سعيد مروتى
تنها سه روز به آغاز بيست و سومين جشنواره فيلم فجر باقى مانده است. جشنواره اى كه چه دوستش داشته باشيم و چه نه، مهم ترين رويداد سينماى ايران است. حضور شوق انگيز سينما گران نسل پس از انقلاب مهم ترين ويژگى جشنواره امسال است. جشنواره اى كه مجيد مجيدى، ابراهيم حاتمى كيا، كمال تبريزى، كيانوش عيارى، تهمينه ميلانى، رسول صدرعاملى، فريدون جيرانى، محمد بزرگ نيا، رضا ميركريمى، عزيزالله حميدنژاد، محمدرضا اعلامى و سيروس الوند در آن با تازه ترين آثارشان حاضر مى شوند.
ضمن اين كه وحيد موسائيان، بيژن ميرباقرى، انسيه شاه حسينى، جميل رستمى، پرويز شيخ طادى و دكتر على رفيعى از نسل تازه سينماى ايران قرار است نويدبخش اتفاقات تازه اى باشند.
***
جشنواره فيلم فجر جايى است كه مى توان ارزيابى نسبتاً دقيقى از كارنامه يك ساله سينماى ايران بدست آورد. مى گويم نسبتاً دقيق چون فجر ديگر سال هاست كه آينه تمام نماى سينماى ايران نيست. از وقتى كه الزام شركت همه فيلم ها در جشنواره برداشته شده و بدون شركت در فجر هم مى توان پروانه نمايش گرفت، ديگر در فجر نمى توان ارزيابى كامل و دقيقى از توليدات سالانه سينماى ايران به دست داد.
بيست و سومين دوره جشنواره فيلم فجر درحالى برگزار مى شود كه فيلم هاى دو كارگردان قديمى بازمانده از نسل طلايى ايران به جشنواره نمى رسد. «حكم» و «يك بوس كوچولو» آخرين ساخته هاى مسعود كيميايى و بهمن فرمان آرا برخلاف شايعاتى كه چندى پيش بر سر زبان ها افتاده بود هيچ شانسى براى رسيدن به جشنواره ندارند.
«يك بوس كوچولو» هنوز فيلمبردارى اش به پايان نرسيده و «حكم» هنوز وارد مرحله تدوين نشده است. اين كه آخرين فيلم مسعود كيميايى به جشنواره فجر نمى رسد در نوع خود كمى تعجب برانگيز است. چون در گذشته بارها پيش آمده كه او در فرصتى كوتاه فيلمش را سريع فيلمبردارى و آماده نمايش كرده و به جشنواره رسانده. به عنوان مثال او پارسال «سربازهاى جمعه» را تقريباً در همان روزهايى كه امسال «حكم» را كليد زد، شروع كرد اما مراحل فيلمبردارى، تدوين، صداگذارى و ساخت موسيقى با شتاب فراوان انجام شد تا فيلم در جشنواره بيست و دوم به نمايش درآيد. در مورد «حكم» اما وضعيت كمى متفاوت است. اين بار كيميايى خودش تهيه كننده است و سعى دارد درنهايت دقت و وسواس همه مراحل فيلمش را پشت سر بگذارد. وسواس او در «حكم» تا بدان جا بود كه چند روز پيش چند صحنه اى را كه در روزهاى اول فيلمبردارى گرفته بود دوباره تكرار كرد.
بهمن فرمان آرا هم كه دو ساخته متأخرش ( «بوى كافور، عطر ياس» و «خانه اى روى آب» ) فيلم هاى محبوب و موفق جشنواره فجر بودند، عجله اى براى رساندن فيلمش به جشنواره به خرج نداد. به هرحال نرسيدن «حكم» و «يك بوس كوچولو» احتمالاً مى تواند باعث كاسته شدن از گرماى جشنواره شود.
«گيلانه» (رخشان بنى اعتماد) ديگر فيلمى است كه هنوز نامش در ميان فيلم هاى جشنواره قرار نگرفته است. آخرين ساخته بنى اعتماد كه نسخه تكامل يافته «ننه گيلانه» است هنوز در مرحله فنى به سر مى برد و شانس رسيدنش به جشنواره پنجاه - پنجاه است.
«كافه ترانزيت» (كامبوزيا پرتوى) هم ظاهراً مشكل مميزى دارد و با كمى جرح و تعديل مى تواند به فهرست فيلم هاى بخش مسابقه اضافه شود. هرچند هنوز رايزنى هاى مسؤولان اداره نظارت با پرتوى به نقطه نظر مشتركى نرسيده است.
فيلم هايى چون «يك شب» (نيكى كريمى) و «تردست» (محمدعلى سجادى) هم ظاهراً از سوى هيأت انتخاب شايسته شركت در جشنواره شناخته نشدند. هرچند گفته مى شود اين دو فيلم هم به واسطه برخى مشكلات شانس حضور در جشنواره را از دست داده اند.
مجموعه فيلم هايى كه نامشان در بالا آمد مى توانستند با حضورشان تنور جشنواره را گرم تر كنند، هرچند به نظر مى رسد تعداد فيلم هاى شاخص و بحث انگيز فجر بيست و سوم آن قدر هست كه اين جشنواره پررونق برگزار شود.
جشنواره بيست و سوم در غياب سينماگران قديمى برگزار مى شود. جشنواره اى كه سيروس الوند تنها فيلمساز حاضر در آن است كه پيشينه فيلمسازى اش به قبل از انقلاب مى رسد. هرچند الوند هم در سال هاى بعد از انقلاب فيلمساز برجسته اى شد.
حضور پررنگ سينماگران نسل انقلاب را مى توان مشخص ترين ويژگى جشنواره بيست و سوم دانست فيلمسازانى كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى فعاليت هنرى شان را آغاز كردند و اغلبشان دهه شصت را به تجربه اندوزى گذراندند و از دهه هفتاد به بلوغ حرفه اى رسيدند.
ابراهيم حاتمى كيا و كيانوش عيارى نمونه هايى هستند كه در همان دوران دهه شصت جايگاه خود را به عنوان فيلمسازى متشخص و صاحب سبك تثبيت كردند.
حاتمى كيا امسال با فيلمى به جشنواره مى آيد كه خيلى ها آن را مهم ترين اتفاق فجر بيست و سوم مى دانند. «به رنگ ارغوان» با وجود تمام تأكيدهايى كه سازنده اش اين روزها مبنى برغيرسياسى بودنش دارد، احتمالاً سياسى ترين فيلم جشنواره بيست و سوم خواهد بود. حضور مايه هاى سياسى در اين ساخته حاتمى كيا را مى توان از خلاصه داستانى كه از فيلم منتشرشده نيز حس كرد.
اين كه مأمور امنيتى براى رديابى يك اپوزيسيون نظام به دختر دانشجوى او نزديك مى شود و بعد رابطه اى عاطفى با او پيدا مى كند.
جداى از اين به نظر مى رسد كه «به رنگ ارغوان» محمل مناسبى براى دلمشغولى هاى ساختار و تكنيكى حاتمى كيا فراهم كرده باشد. حاتمى كيا كه سال هاست در انديشه و اجراى فيلم هايى است كه از سطح استاندارد سينماى ايران بالاتر باشند و كسانى كه «به رنگ ارغوان» را ديده اند از آن به عنوان تكنيكى ترين فيلم حاتمى كيا ياد مى كنند.
كيانوش عيارى در دهه شصت به عنوان يكى از مهم ترين استعدادهاى سينماى ايران مطرح شد. عيارى با «آن سوى آتش» به اوج رسيده پس از آن نتوانست مسير دلخواهش را ادامه دهد. سازش عيارى با سينماى تجارى در فيلم هاى «روز باشكوه» و «دو نيمه سيب» او را از سينماى «شبح كژدم» و «آن سوى آتش» دور كرد. هرچند عيارى با «آبادانى ها» (كه با تمام ارزش هايش مهجور ماند) و به خصوص «بودن يا نبودن» اعتبار گذشته خود را به دست آورد.
عيارى چند روز بعد از وقوع زلزله بم با گروهش به آنجا رفت و «بيدارشو آرزو» را در دل ويرانه هاى بم مقابل دوربين برد. كسانى كه تصور مى كنند «بيدار شو آرزو» يك فيلم مستند است سخت در اشتباهند، چون تجربه نشان داده كه عيارى به جاى ضبط واقعيت، مى كوشد داستانى الهام گرفته از واقعيت را مقابل دوربين بازسازى كند.
پيشينه عيارى مى گويد كه او در «بيدار شو آرزو» يك فيلم داستان گو درباره فاجعه بم ساخته و واقعيت تكان دهنده را با ضرورت هاى داستان گويى در سينما تركيب كرده است.
«با شروع جنگ تحميلى، خانواده بزرگ عيدى محمد از هم مى پاشد و خانه و املاك آنها به اشغال نيروهاى دشمن درمى آيد. بيم، اميد، مقاومت، عشق ها و دلبستگى هاى از دست رفته تا نبرد نهايى و آزادسازى منطقه براى هركدام از افراد خانواده سرنوشت جديدى را به وجود مى آورد.»
اين خلاصه داستان «جايى براى زندگى» است چهارمين ساخته بلند محمد بزرگ نيا كه مثل ديگر ساخته هايش يك توليد عظيم است. بزرگ نيا در اواخر دهه شصت فيلمى ساخت كه كاملاً دور از جريان رايج فيلمسازى ايرانى قرار داشت. در زمانه اى كه فيلم هاى نمادين سينماى ايران را قبضه كرده بودند او با «كشتى آنجليكا» تعلق خاطرش به سينماى كلاسيك آمريكا را نمايان كرد. فيلمى خوش ساخت و حرفه اى كه داستانش را با مهارت و استادى تعريف مى كرد. دو ساخته بعدى بزرگ نيا هم خوش ساخت و حرفه اى بودند اما متأسفانه داستانى براى تعريف كردن نداشتند.
بزرگ نيا پس از سالها دورى از سينما با فيلمى به جشنواره مى آيد كه ظاهراً داستان پرو پيمانى هم دارد. گروه حرفه اى «جايى براى زندگى» وتركيب بازيگرانش كنجكاوى زيادى را براى آخرين ساخته بزرگ نيا ايجاد كرده است. فيلمى كه درآن هديه تهرانى اولين نقش غير شهرى اش را بازى كرده است. گفته مى شود «جايى براى زندگى» پر هزينه ترين فيلم حاضر درجشنواره است.
سيروس الوند سال گذشته درچنين روزهايى تصميم به ساختن فيلمنامه اى را گرفت كه سالها بود دردست فيلمسازان زيادى گشته بود ودرنهايت همه از ساخت آن منصرف شده بودند.
محمدهادى كريمى فيلمنامه «رستگارى درهشت وبيست دقيقه» را ابتدا به مسعود كيميايى ارائه كرد ومدتى بعد محمد متوسلانى آن را خريدارى كرد. متوسلانى حتى فيلمنامه را بازنويسى هم كرد اما درنهايت او از كارگردانى «رستگارى...» منصرف شد تا اين كه سيروس الوند در زمستان سال گذشته طلسم را شكست و فيلمنامه كريمى را مقابل دوربين برد.
«رستگارى ...» كه الوند آن را درنهايت وسواس كارگردانى كرد و توليد طولانى و دشوارى هم داشت، به اعتقاد كسانى كه فيلم را ديده اند بهترين كار الوند است. الوند دوازده سال پيش با «يك بار براى هميشه» سطح فيلمسازى خود را ارتقا داد و درجشنواره اى كه همه بزرگان حاضر بودند سيمرغ بهترين كارگردانى را گرفت. پس از «يك بار براى هميشه» فيلم هاى الوند همواره انتظارات فراوانى را برانگيخته است، انتظاراتى كه گاهى تااندازه اى برآورده شده (مثلاً در «چهره» يا «برگ برنده» ) يا الوند در برآورده ساختنشان ناكام مانده ( مانند «ساغر» و «هتل كارتن» ). «رستگارى ...» اما فيلمى است كه قرار است فصل تازه اى درسينماى الوند باشد. او كه سال گذشته با «برگ برنده» نقطه پايان به يك مسير سى ساله گذاشت ؛ از «رستگارى ...» سينمايى تازه را آغاز كرده است. سينمايى كه البته قرار است به مانند ساخته هاى قبلى الوند آيينه اجتماع باشد واز روزگار معاصر شهادت بدهد.
مى گويند در «رستگارى ...» بهرام رادان درنقش جوان متعصب ومذهبى ومهتاب كرامتى در نقش دخترى كه به تباهى كشانده شده؛ بازى هاى درخشانى را ارائه كرده اند.
مجيد مجيدى از ديگر فيلمسازان مهم حاضر در جشنواره است.مجيدى هرگاه درجشنواره فجر حاضر بوده بيشترين سيمرغ ها را به خوداختصاص داده به طورى كه او ركورددار دريافت سيمرغ به شمار مى آيد. مجيدى نشان داده كه راه و رسم نوعى فيلمسازى كه هم مردم حاصل كار را بپسندند وهم روشنفكران را به خوبى آموخته است. به همين خاطر ساخته هاى مجيدى اغلب توفيقى دوجانبه را به دست مى آورند.
مجيدى فيلم تازه اش را با حضور گروهى حرفه اى در پشت و جلوى دوربين ساخته است. بازى پرويز پرستويى در «بيد مجنون» كه قبلا « بازگشت» و «بار ديگر زندگى» ناميده مى شد، شايد قابل اشاره ترين نكته فيلم مجيدى باشد. او «بيد مجنون» را پس از سال ها دورى، در حوزه هنرى ساخته است. جايى كه مجيدى در آنجا فعاليت هنرى اش را آغاز كرد و اولين فيلمش را ساخت.
«بيد مجنون» ماجراى يك استاد نابيناى دانشگاه است كه بينايى اش را به دست مى آورد. او با باز شدن چشمانش با دنيايى تازه روبرو و دچار مشكلاتى مى شود.
رسول صدرعاملى با « ديشب باباتو ديدم آيدا» تنها اقتباس سينماى ايران از ادبيات معاصر را انجام داده است. فيلمى كه سومين قسمت سه گانه صدرعاملى درباره دختران نوجوان است و بر اساس داستان «باباى نورا» نوشته مرجان شيرمحمدى ساخته شده است. در داستان شيرمحمدى به اين كه پدر دختر با يك زن جوان آشنا شده، به صورت تلويحى پرداخته شده و نويسنده بيشتر بر ذهنيات دختر متمركز شده است. بايد ديد در فيلمنامه اى كه صدرعاملى به همراه پرتوى آن را نوشته چگونه به اين موضوع پرداخته شده است. صدرعاملى كه «ديشب باباتو ديدم...» را تقريباً با همان تيم «من، ترانه، پانزده سال دارم» ساخته است اميدوار است با اين فيلم بتواند موفقيت «ترانه» را تداوم بخشد. فيلمى كه در جشنواره بيستم و در حضور فيلمسازانى چون تقوايى، حاتمى كيا و فرمان آرا، سيمرغ بهترين كارگردانى را براى صدرعاملى به ارمغان آورد.
اگر صدرعاملى آخرين فيلمش در تداوم دو ساخته قبلى اش است، جيرانى با فيلمى به جشنواره مى آيد كه ارتباطى با فيلم هاى گذشته اش ندارد. او كه در «صورتى» ژانر كمدى رومانتيك را تجربه كرده بود و در فيلم هاى قبلى اش كار با مايه هاى ملودرام را، در «سالاد فصل» فيلمى تريلر ساخته است. فريدون جيرانى در ساخته هاى قبلى اش بيشتر به آدم هاى طبقه متوسط پرداخته بود و اين بار به سراغ آدم هايى رفته كه يا متمول اند و يا فقير. «سالاد فصل» يك درام جنوب شهرى است كه در آن فاصله طبقاتى (كه بحث روز جامعه است) بررسى شده است. بازى هاى ليلا حاتمى و خسرو شكيبايى در «سالاد فصل» از ديگر جنبه هاى كنجكاوبرانگيز اين ساخته جيرانى به شمار مى آيد.
«خيلى دور، خيلى نزديك» از جمله فيلم هاى معناگراى جشنواره امسال است. رضا ميركريمى با «كودك و سرباز» و به خصوص «زير نور ماه» انتظارات زيادى را در مورد خودش ايجاد كرد. او كه با «اينجا چراغى روشن است» نتوانست پاسخگوى اين انتظارات باشد، اميدوار است امسال با «خيلى دور، خيلى نزديك» به توفيق برسد.
دكتر على رفيعى امسال با اولين ساخته بلند سينمايى اش به جشنواره مى آيد. رفيعى پيشينه تئاترى درخشانى دارد و در زمينه سينما هم در سال هاى دور چند فيلم كوتاه در فرانسه ساخته و سابقه بازيگرى هم دارد. در اينجا ورود كارگردانان تئاتر به سينما چندان خوش يمن نبوده (حميد سمندريان و جعفر والى كه در عرصه تئاتر حضور درخشانى داشتند در تنها تجربه هاى سينمايى شان به توفيق نرسيدند) اما مى گويند «ماهى ها عاشق مى شوند» فيلم خوبى شده است.
كمال تبريزى ديگر سينماگر نسل انقلاب است كه در جشنواره بيست و سوم حضور دارد. او با «يك تكه نان» به جشنواره مى آيد. فيلمى كه به تهيه كنندگى شبكه دوم سيما ساخته شده و به لحاظ حال و هوا ظاهراً در نقطه مقابل ساخته قبلى تبريزى قرار دارد. «يك تكه نان» كه قبلا «سلوك» ناميده مى شد، از ديگر توليدات معناگراى امسال سينماى ايران است و همين نكته در كنار توانايى هاى تبريزى شانس موفقيت فيلم در جشنواره را افزايش مى دهد. رضا كيانيان و رؤيا نونهالى بازيگران اصلى آخرين ساخته تبريزى قبلاً نشان داده اند كه قابليت غافلگير كردن مخاطبان را دارا هستند و به حضور احمد آقالو و اسماعيل خلج با آن سوابق تئاترى درخشان نبايد به راحتى گذر كرد.
تهمينه ميلانى با «زن زيادى» به جشنواره مى آيد. پس از «واكنش پنجم» اين دومين ساخته ميلانى است كه اثرى جاده اى به شمار مى آيد. زن زيادى ماجراى سيما، زن جوانى است كه به همراه شوهرش براى رساندن زن جوان بيوه اى كه به تازگى همسرش را از دست داده، راهى سفر مى شوند. در طول سفر سيما به رابطه زن بيوه با شوهرش مشكوك مى شود. آنها به خاطر توفان ناگزير مى شوند در شهر كوچكى توقف كنند. در اين شهر پليس در جست وجوى قاتلى است كه همسرش را به قتل رسانده است.
فيلم هاى ميلانى اغلب به خاطر گرايشات فمينيستى شان بحث انگيز مى شدند، بايد ديد «زن زيادى» چگونه فيلمى از كار درآمده.
محمدرضا اعلامى جزو اولين سينماگران مستعدى است كه پس از انقلاب به ميدان آمد و با همان اولين ساخته اش خوش درخشيد. او حالا سال ها پس از «نقطه ضعف» و سپس وقفه اى طولانى مجدداً با فيلمى به بخش مسابقه سينماى ايران آمده است. «رازها» به گفته سازنده اش يك كمدى وحشت است. تجربه اى تازه در سينماى ايران كه اميدواريم باعث احياى مجدد اعلامى شود. «شكوفه هاى سنگى» (عزيزالله حميدنژاد)، «باغ هاى كندلوس»(ايرج كريمى)، «بشارت منجى» (نادر طالب زاده)، «ماهى ها عاشق مى شوند» (على رفيعى)، «پشت پرده»(پرويز شيخ طادى)، «بابا عزيز»(ناصر ضمير)، «تنهايى باد» (وحيد موسائيان)، «حيات»(غلامرضا رمضانى)، «خيلى دور، خيلى نزديك» (رضا ميركريمى)، «غروب شد بيا» (انسيه شاه حسينى)، «ما همه خوبيم»(بيژن ميرباقرى)، «مرثيه برف» (جميل رستمى) ديگر فيلم هاى حاضر در بخش مسابقه هستند. فيلم هايى كه از تعدادى از آنها در طول جشنواره بيشتر خواهيم شنيد و پديده جشنواره ها قطعاً از ميان آنها خواهد آمد. چند روز پيش يك فيلمساز نسل دومى مى گفت جشنواره امسال جشنواره نسل سوم سينماگران ايران است و فيلمسازان نسل ميانه هم در كنار آنها مى كوشند تا حضورى پربار داشته باشند. شايد چنين باشد.