جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۷ ذيحجه ۱۴۲۵
Fri, Jan 28, 2005
سينما
۳۰۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سينما
گزارش ويژه
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
ارتباطات
كتاب و كتابخوانى
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
آرشيو
جشنواره فيلم فجر
• گزارشى از نقش آفرينى هاى بازيگران
در جشنواره بيست و سوم فيلم فجر
درباره نقش آفرينى هاى بازيگران
در جشنواره بيست و سوم فيلم فجر
سينماى جوان
جشنواره فيلم فجر
ضيافت تازه اى در راه است
• گزارشى از نقش آفرينى هاى بازيگران
در جشنواره بيست و سوم فيلم فجر
199899.jpg
سعيد مروتى
تنها سه روز به آغاز بيست و سومين جشنواره فيلم فجر باقى مانده است. جشنواره اى كه چه دوستش داشته باشيم و چه نه، مهم ترين رويداد سينماى ايران است. حضور شوق انگيز سينما گران نسل پس از انقلاب مهم ترين ويژگى جشنواره امسال است. جشنواره اى كه مجيد مجيدى، ابراهيم حاتمى كيا، كمال تبريزى، كيانوش عيارى، تهمينه ميلانى، رسول صدرعاملى، فريدون جيرانى، محمد بزرگ نيا، رضا ميركريمى، عزيزالله حميدنژاد، محمدرضا اعلامى و سيروس الوند در آن با تازه ترين آثارشان حاضر مى شوند.
ضمن اين كه وحيد موسائيان، بيژن ميرباقرى، انسيه شاه حسينى، جميل رستمى، پرويز شيخ طادى و دكتر على رفيعى از نسل تازه سينماى ايران قرار است نويدبخش اتفاقات تازه اى باشند.
***
جشنواره فيلم فجر جايى است كه مى توان ارزيابى نسبتاً دقيقى از كارنامه يك ساله سينماى ايران بدست آورد. مى گويم نسبتاً دقيق چون فجر ديگر سال هاست كه آينه تمام نماى سينماى ايران نيست. از وقتى كه الزام شركت همه فيلم ها در جشنواره برداشته شده و بدون شركت در فجر هم مى توان پروانه نمايش گرفت، ديگر در فجر نمى توان ارزيابى كامل و دقيقى از توليدات سالانه سينماى ايران به دست داد.
بيست و سومين دوره جشنواره فيلم فجر درحالى برگزار مى شود كه فيلم هاى دو كارگردان قديمى بازمانده از نسل طلايى ايران به جشنواره نمى رسد. «حكم» و «يك بوس كوچولو» آخرين ساخته هاى مسعود كيميايى و بهمن فرمان آرا برخلاف شايعاتى كه چندى پيش بر سر زبان ها افتاده بود هيچ شانسى براى رسيدن به جشنواره ندارند.
«يك بوس كوچولو» هنوز فيلمبردارى اش به پايان نرسيده و «حكم» هنوز وارد مرحله تدوين نشده است. اين كه آخرين فيلم مسعود كيميايى به جشنواره فجر نمى رسد در نوع خود كمى تعجب برانگيز است. چون در گذشته بارها پيش آمده كه او در فرصتى كوتاه فيلمش را سريع فيلمبردارى و آماده نمايش كرده و به جشنواره رسانده. به عنوان مثال او پارسال «سربازهاى جمعه» را تقريباً در همان روزهايى كه امسال «حكم» را كليد زد، شروع كرد اما مراحل فيلمبردارى، تدوين، صداگذارى و ساخت موسيقى با شتاب فراوان انجام شد تا فيلم در جشنواره بيست و دوم به نمايش درآيد. در مورد «حكم» اما وضعيت كمى متفاوت است. اين بار كيميايى خودش تهيه كننده است و سعى دارد درنهايت دقت و وسواس همه مراحل فيلمش را پشت سر بگذارد. وسواس او در «حكم» تا بدان جا بود كه چند روز پيش چند صحنه  اى را كه در روزهاى اول فيلمبردارى گرفته بود دوباره تكرار كرد.
بهمن فرمان آرا هم كه دو ساخته متأخرش ( «بوى كافور، عطر ياس» و «خانه اى روى آب» ) فيلم هاى محبوب و موفق جشنواره فجر بودند، عجله اى براى رساندن فيلمش به جشنواره به خرج نداد. به هرحال نرسيدن «حكم» و «يك بوس كوچولو» احتمالاً مى تواند باعث كاسته شدن از گرماى جشنواره شود.
«گيلانه» (رخشان بنى اعتماد) ديگر فيلمى است كه هنوز نامش در ميان فيلم هاى جشنواره قرار نگرفته است. آخرين ساخته بنى اعتماد كه نسخه تكامل يافته «ننه گيلانه» است هنوز در مرحله فنى به سر مى برد و شانس رسيدنش به جشنواره پنجاه - پنجاه است.
«كافه ترانزيت» (كامبوزيا پرتوى) هم ظاهراً مشكل مميزى دارد و با كمى جرح و تعديل مى تواند به فهرست فيلم هاى بخش مسابقه اضافه شود. هرچند هنوز رايزنى هاى مسؤولان اداره نظارت با پرتوى به نقطه  نظر مشتركى نرسيده است.
فيلم هايى چون «يك شب» (نيكى كريمى) و «تردست» (محمدعلى سجادى) هم ظاهراً از سوى هيأت انتخاب شايسته شركت در جشنواره شناخته نشدند. هرچند گفته مى شود اين دو فيلم هم به واسطه برخى مشكلات شانس حضور در جشنواره را از دست داده اند.
مجموعه فيلم هايى كه نامشان در بالا آمد مى توانستند با حضورشان تنور جشنواره را گرم تر كنند، هرچند به نظر مى رسد تعداد فيلم هاى شاخص و بحث انگيز فجر بيست و سوم آن قدر هست كه اين جشنواره پررونق برگزار شود.
جشنواره بيست و سوم در غياب سينماگران قديمى برگزار مى شود. جشنواره اى كه سيروس الوند تنها فيلمساز حاضر در آن است كه پيشينه فيلمسازى اش به قبل از انقلاب مى رسد. هرچند الوند هم در سال هاى بعد از انقلاب فيلمساز برجسته اى شد.
حضور پررنگ سينماگران نسل انقلاب را مى توان مشخص ترين ويژگى جشنواره بيست و سوم دانست فيلمسازانى كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى فعاليت هنرى شان را آغاز كردند و اغلبشان دهه شصت را به تجربه اندوزى گذراندند و از دهه هفتاد به بلوغ حرفه اى رسيدند.
ابراهيم حاتمى كيا و كيانوش عيارى نمونه هايى هستند كه در همان دوران دهه شصت جايگاه خود را به عنوان فيلمسازى متشخص و صاحب سبك تثبيت كردند.
حاتمى كيا امسال با فيلمى به جشنواره مى آيد كه خيلى ها آن را مهم ترين اتفاق فجر بيست و سوم مى دانند. «به رنگ ارغوان» با وجود تمام تأكيدهايى كه سازنده اش اين روزها مبنى برغيرسياسى بودنش دارد، احتمالاً سياسى ترين فيلم جشنواره بيست و سوم خواهد بود. حضور مايه هاى سياسى در اين ساخته حاتمى كيا را مى توان از خلاصه داستانى كه از فيلم منتشرشده نيز حس كرد.
اين كه مأمور امنيتى براى رديابى يك اپوزيسيون نظام به دختر دانشجوى او نزديك مى شود و بعد رابطه اى عاطفى با او پيدا مى كند.
جداى از اين به نظر مى رسد كه «به رنگ ارغوان» محمل مناسبى براى دلمشغولى هاى ساختار و تكنيكى حاتمى كيا فراهم كرده باشد. حاتمى كيا كه سال هاست در انديشه و اجراى فيلم هايى است كه از سطح استاندارد سينماى ايران بالاتر باشند و كسانى كه «به رنگ ارغوان» را ديده اند از آن به عنوان تكنيكى ترين فيلم حاتمى كيا ياد مى كنند.
كيانوش عيارى در دهه شصت به عنوان يكى از مهم ترين استعدادهاى سينماى ايران مطرح شد. عيارى با «آن سوى آتش» به اوج رسيده پس از آن نتوانست مسير دلخواهش را ادامه دهد. سازش عيارى با سينماى تجارى در فيلم هاى «روز باشكوه» و «دو نيمه سيب» او را از سينماى «شبح كژدم» و «آن سوى آتش» دور كرد. هرچند عيارى با «آبادانى ها» (كه با تمام ارزش هايش مهجور ماند) و به خصوص «بودن يا نبودن» اعتبار گذشته خود را به دست آورد.
عيارى چند روز بعد از وقوع زلزله بم با گروهش به آنجا رفت و «بيدارشو آرزو» را در دل ويرانه هاى بم مقابل دوربين برد. كسانى كه تصور مى كنند «بيدار شو آرزو» يك فيلم مستند است سخت در اشتباهند، چون تجربه نشان داده كه عيارى به جاى ضبط واقعيت، مى كوشد داستانى الهام گرفته از واقعيت را مقابل دوربين بازسازى كند.
پيشينه عيارى مى گويد كه او در «بيدار شو آرزو» يك فيلم داستان گو درباره فاجعه بم ساخته و واقعيت تكان دهنده را با ضرورت هاى داستان گويى در سينما تركيب كرده است.
«با شروع جنگ تحميلى، خانواده بزرگ عيدى محمد از هم مى پاشد و خانه و املاك آنها به اشغال نيروهاى دشمن درمى آيد. بيم، اميد، مقاومت، عشق ها و دلبستگى هاى از دست رفته تا نبرد نهايى و آزادسازى منطقه براى هركدام از افراد خانواده سرنوشت جديدى را به وجود مى آورد.»
اين خلاصه داستان «جايى براى زندگى» است چهارمين ساخته بلند محمد بزرگ نيا كه مثل ديگر ساخته هايش يك توليد عظيم است. بزرگ نيا در اواخر دهه شصت فيلمى ساخت كه كاملاً دور از جريان رايج فيلمسازى ايرانى قرار داشت. در زمانه اى كه فيلم هاى نمادين سينماى ايران را قبضه كرده بودند او با «كشتى آنجليكا» تعلق خاطرش به سينماى كلاسيك آمريكا را نمايان كرد. فيلمى خوش ساخت و حرفه اى كه داستانش را با مهارت و استادى تعريف مى كرد. دو ساخته بعدى بزرگ نيا هم خوش ساخت و حرفه اى بودند اما متأسفانه داستانى براى تعريف كردن نداشتند.
بزرگ نيا پس از سالها دورى از سينما با فيلمى به جشنواره مى آيد كه ظاهراً داستان پرو پيمانى هم دارد. گروه حرفه اى «جايى براى زندگى» وتركيب بازيگرانش كنجكاوى زيادى را براى آخرين ساخته بزرگ نيا ايجاد كرده است. فيلمى كه درآن هديه تهرانى اولين نقش غير شهرى اش را بازى كرده است. گفته مى شود «جايى براى زندگى» پر هزينه ترين فيلم حاضر درجشنواره است.
سيروس الوند سال گذشته درچنين روزهايى تصميم به ساختن فيلمنامه اى را گرفت كه سالها بود دردست فيلمسازان زيادى گشته بود ودرنهايت همه از ساخت آن منصرف شده بودند.
199833.jpg
محمدهادى كريمى فيلمنامه «رستگارى درهشت وبيست دقيقه» را ابتدا به مسعود كيميايى ارائه كرد ومدتى بعد محمد متوسلانى آن را خريدارى كرد. متوسلانى حتى فيلمنامه را بازنويسى هم كرد اما درنهايت او از كارگردانى «رستگارى...» منصرف شد تا اين كه سيروس الوند در زمستان سال گذشته طلسم را شكست و فيلمنامه كريمى را مقابل دوربين برد.
«رستگارى ...» كه الوند آن را درنهايت وسواس كارگردانى كرد و توليد طولانى و دشوارى هم داشت، به اعتقاد كسانى كه فيلم را ديده اند بهترين كار الوند است. الوند دوازده سال پيش با «يك بار براى هميشه» سطح فيلمسازى خود را ارتقا داد و درجشنواره اى كه همه بزرگان حاضر بودند سيمرغ بهترين كارگردانى را گرفت. پس از «يك بار براى هميشه» فيلم هاى الوند همواره انتظارات فراوانى را برانگيخته است، انتظاراتى كه گاهى تااندازه اى برآورده شده (مثلاً در «چهره» يا «برگ برنده» ) يا الوند در برآورده ساختنشان ناكام مانده ( مانند «ساغر» و «هتل كارتن» ). «رستگارى ...» اما فيلمى است كه قرار است فصل تازه اى درسينماى الوند باشد. او كه سال گذشته با «برگ برنده» نقطه پايان به يك مسير سى ساله گذاشت ؛ از «رستگارى ...» سينمايى تازه را آغاز كرده است. سينمايى كه البته قرار است به مانند ساخته هاى قبلى  الوند آيينه اجتماع باشد واز روزگار معاصر شهادت بدهد.
مى گويند در «رستگارى ...» بهرام رادان درنقش جوان متعصب ومذهبى ومهتاب كرامتى در نقش دخترى كه به تباهى كشانده شده؛ بازى هاى درخشانى را ارائه كرده اند.
مجيد مجيدى از ديگر فيلمسازان مهم حاضر در جشنواره است.مجيدى هرگاه درجشنواره فجر حاضر بوده بيشترين سيمرغ ها را به خوداختصاص داده به طورى كه او ركورددار دريافت سيمرغ به شمار مى آيد. مجيدى نشان داده كه راه و رسم نوعى فيلمسازى كه هم مردم حاصل كار را بپسندند وهم روشنفكران را به خوبى آموخته است. به همين خاطر ساخته هاى مجيدى اغلب توفيقى دوجانبه را به دست مى آورند.
مجيدى فيلم تازه اش را با حضور گروهى حرفه اى در پشت و جلوى دوربين ساخته است. بازى پرويز پرستويى در «بيد مجنون» كه قبلا « بازگشت» و «بار ديگر زندگى» ناميده مى شد، شايد قابل اشاره ترين نكته فيلم مجيدى باشد. او «بيد مجنون» را پس از سال ها دورى، در حوزه هنرى ساخته است. جايى كه مجيدى در آنجا فعاليت هنرى اش را آغاز كرد و اولين فيلمش را ساخت.
«بيد مجنون» ماجراى يك استاد نابيناى دانشگاه است كه بينايى اش را به دست مى آورد. او با باز شدن چشمانش با دنيايى تازه روبرو و دچار مشكلاتى مى شود.
رسول صدرعاملى با « ديشب باباتو ديدم آيدا» تنها اقتباس سينماى ايران از ادبيات معاصر را انجام داده است. فيلمى كه سومين قسمت سه گانه صدرعاملى درباره دختران نوجوان است و بر اساس داستان «باباى نورا» نوشته مرجان شيرمحمدى ساخته شده است. در داستان شيرمحمدى به اين كه پدر دختر با يك زن جوان آشنا شده، به صورت تلويحى پرداخته شده و نويسنده بيشتر بر ذهنيات دختر متمركز شده است. بايد ديد در فيلمنامه اى كه صدرعاملى به همراه پرتوى آن را نوشته چگونه به اين موضوع پرداخته شده است. صدرعاملى كه «ديشب باباتو ديدم...» را تقريباً با همان تيم «من، ترانه، پانزده سال دارم» ساخته است اميدوار است با اين فيلم بتواند موفقيت «ترانه» را تداوم بخشد. فيلمى كه در جشنواره بيستم و در حضور فيلمسازانى چون تقوايى، حاتمى كيا و فرمان آرا، سيمرغ بهترين كارگردانى را براى صدرعاملى به ارمغان آورد.
اگر صدرعاملى آخرين فيلمش در تداوم دو ساخته قبلى اش است، جيرانى با فيلمى به جشنواره مى آيد كه ارتباطى با فيلم هاى گذشته اش ندارد. او كه در «صورتى» ژانر كمدى رومانتيك را تجربه كرده بود و در فيلم هاى قبلى اش كار با مايه هاى ملودرام را، در «سالاد فصل» فيلمى تريلر ساخته است. فريدون جيرانى در ساخته هاى قبلى اش بيشتر به آدم هاى طبقه متوسط پرداخته بود و اين بار به سراغ آدم هايى رفته كه يا متمول اند و يا فقير. «سالاد فصل» يك درام جنوب شهرى است كه در آن فاصله طبقاتى (كه بحث روز جامعه است) بررسى شده است. بازى هاى ليلا حاتمى و خسرو شكيبايى در «سالاد فصل» از ديگر جنبه هاى كنجكاوبرانگيز اين ساخته جيرانى به شمار مى آيد.
«خيلى دور، خيلى نزديك» از جمله فيلم هاى معناگراى جشنواره امسال است. رضا ميركريمى با «كودك و سرباز» و به خصوص «زير نور ماه» انتظارات زيادى را در مورد خودش ايجاد كرد. او كه با «اينجا چراغى روشن است» نتوانست پاسخگوى اين انتظارات باشد، اميدوار است امسال با «خيلى دور، خيلى نزديك» به توفيق برسد.
دكتر على رفيعى امسال با اولين ساخته بلند سينمايى اش به جشنواره مى آيد. رفيعى پيشينه تئاترى درخشانى دارد و در زمينه سينما هم در سال هاى دور چند فيلم كوتاه در فرانسه ساخته و سابقه بازيگرى هم دارد. در اينجا ورود كارگردانان تئاتر به سينما چندان خوش يمن نبوده (حميد سمندريان و جعفر والى كه در عرصه تئاتر حضور درخشانى داشتند در تنها تجربه هاى سينمايى شان به توفيق نرسيدند) اما مى گويند «ماهى ها عاشق مى شوند» فيلم خوبى شده است.
كمال تبريزى ديگر سينماگر نسل انقلاب است كه در جشنواره بيست و سوم حضور دارد. او با «يك تكه نان» به جشنواره مى آيد. فيلمى كه به تهيه كنندگى شبكه دوم سيما ساخته شده و به لحاظ حال و هوا ظاهراً در نقطه مقابل ساخته قبلى تبريزى قرار دارد. «يك تكه نان» كه قبلا «سلوك» ناميده مى شد، از ديگر توليدات معناگراى امسال سينماى ايران است و همين نكته در كنار توانايى هاى تبريزى شانس موفقيت فيلم در جشنواره را افزايش مى دهد. رضا كيانيان و رؤيا نونهالى بازيگران اصلى آخرين ساخته تبريزى قبلاً نشان داده اند كه قابليت غافلگير كردن مخاطبان را دارا هستند و به حضور احمد آقالو و اسماعيل خلج با آن سوابق تئاترى درخشان نبايد به راحتى گذر كرد.
تهمينه ميلانى با «زن زيادى» به جشنواره مى آيد. پس از «واكنش پنجم» اين دومين ساخته ميلانى است كه اثرى جاده اى به شمار مى آيد. زن زيادى ماجراى سيما، زن جوانى است كه به همراه شوهرش براى رساندن زن جوان بيوه اى كه به تازگى همسرش را از دست داده، راهى سفر مى شوند. در طول سفر سيما به رابطه زن بيوه با شوهرش مشكوك مى شود. آنها به خاطر توفان ناگزير مى شوند در شهر كوچكى توقف كنند. در اين شهر پليس در جست وجوى قاتلى است كه همسرش را به قتل رسانده است.
فيلم هاى ميلانى اغلب به خاطر گرايشات فمينيستى شان بحث انگيز مى شدند، بايد ديد «زن زيادى» چگونه فيلمى از كار درآمده.
محمدرضا اعلامى جزو اولين سينماگران مستعدى است كه پس از انقلاب به ميدان آمد و با همان اولين ساخته اش خوش درخشيد. او حالا سال ها پس از «نقطه ضعف» و سپس وقفه اى طولانى مجدداً با فيلمى به بخش مسابقه سينماى ايران آمده است. «رازها» به گفته سازنده اش يك كمدى وحشت است. تجربه اى تازه در سينماى ايران كه اميدواريم باعث احياى مجدد اعلامى شود. «شكوفه هاى سنگى» (عزيزالله حميدنژاد)، «باغ هاى كندلوس»(ايرج كريمى)، «بشارت منجى» (نادر طالب زاده)، «ماهى ها عاشق مى شوند» (على رفيعى)، «پشت پرده»(پرويز شيخ طادى)، «بابا عزيز»(ناصر ضمير)، «تنهايى باد» (وحيد موسائيان)، «حيات»(غلامرضا رمضانى)، «خيلى دور، خيلى نزديك» (رضا ميركريمى)، «غروب شد بيا» (انسيه شاه حسينى)، «ما همه خوبيم»(بيژن ميرباقرى)، «مرثيه برف» (جميل رستمى) ديگر فيلم هاى حاضر در بخش مسابقه هستند. فيلم هايى كه از تعدادى از آنها در طول جشنواره بيشتر خواهيم شنيد و پديده جشنواره ها قطعاً از ميان آنها خواهد آمد. چند روز پيش يك فيلمساز نسل دومى مى گفت جشنواره امسال جشنواره نسل سوم سينماگران ايران است و فيلمسازان نسل ميانه هم در كنار آنها مى كوشند تا حضورى پربار داشته باشند. شايد چنين باشد.
باشگاه مشتزنى
199818.jpg
با شروع جشنواره فيلم فجر در چند روز آينده به نظر مى رسد سراغ گرفتن از جدول هاى فروش چندان منطقى نباشد. همزمان با برگزارى جشنواره، سينما فقط در اين رويداد معنى مى گيرد و به نظر هم نمى رسد ادامه كار دو گروه از چهار گروه سينمايى پايتخت چندان سودى براى صاحبان سالن هاى سينما داشته باشد. به هرشكل در روزهاى اخير پرفروش ترين فيلم روى پرده همچنان خوابگاه دختران است و بله برون هم دومين فيلم پرفروش جدول. جدا از اين فيلم ها كه بازمانده اكران عيدفطر بودند، در ميان فيلم هاى بعدتر اكران شده اين قدمگاه است كه فروش معقولى دارد و وعده ديدار هم در معدود سينماهاى باقى مانده اش بد نمى فروشد.
در آن سوى آب ها اكران دو سه فيلم تازه جدول هفتگى فروش را تاحدى دگرگون كرده است. ماهنوز آنجاييم يك كمدى با بازى آيس كيوب ستاره موسيقى رپ است كه به روال فيلم هاى اخير او فروش خوبى كرده و البته بايد گفت تا اينجاى كار پرفروش ترين كار اين بازيگر بوده است. فيلم تازه كيوب را كه برايان لوان كارگردانى كرده در نخستين سه روز نمايش بيش از ۱۸ ميليون دلار فروخته است تا پرفروش هاى هفته قبل هركدام يك قدم عقب تر بروند. به اين ترتيب مربى كارتر كه افتى حدوداً ۷۰ درصدى داشته با ۱۱ ميليون دلار فروش مجموع عملكردش در دو هفته را به ۴۳ ميليون دلار رسانده كه البته براى اين فيلم كم خرج رقم خوبى محسوب مى شود. ملاقات با فوكرها هم پس از سه هفته صدرنشينى مداوم و فروش خوب هفته گذشته اين هفته نسبت به هفته قبل ۵۰ درصد افت داشته تا در جاى سوم قرار بگيرد اما به هرشكل اين فيلم جى روچ تا اينجاى كار به نزديكى مرز ۲۵۰ ميليون دلار رسانده كه موفقيتى غيرقابل پيش بينى براى اين كمدى به حساب مى آيد. ديگر تازه وارد جدول اما اين هفته جايى بهتر از مكان ششم نيافته است. اكشن حمله به مرز ۱۳ با بازى اتان هاوك و لارنش فيشبرن گويا از آن دست درام هاى حادثه اى كلاسيك است كه هرچقدر به مذاق منتقدان خوش آمده، دل طرفداران اكشن هاى قهرمانى را زده است و باعث شده فيلم با فروشى حدوداً ۷ ميليون دلارى يك شكست خورده مطلق باشد. در رده هاى بعدى جدول بيشتر فيلم هاى مستقل و مطرح درگلدن گلاب و اسكار به چشم مى خورند و البته فيلم شبح اپراى جوئل شوماخر كه با افزايش تعداد سالن هايش اين هفته ۵ ميليون دلار فروخته و تا جايگاه هفتم جدول ارتقا پيدا كرده است.
۲۱ گرم خبر
خبرهاى سينمايى در ايران ديگر حول جشنواره مى چرخد. با مشخص شدن فيلم هاى بخش هاى مختلف و داوران بخش ها حالا ديگر همه چيز براى شروع آماده است. از سه چهار روز ديگر جشنواره رنگ تهران را عوض خواهد كرد و همه چيز بوى سينما به خود مى گيرد. در اين شرايط همچنان بحث رسيدن يا نرسيدن چند فيلم به جشنواره مطرح است هرچند امسال ديگر فيلم هاى كارگردانانى چون كيميايى و فرمان آرا مطمئناً به جشنواره نمى رسد و ديگر دغدغه رسيدن ميهمان مامانى به جشنواره وجود ندارد اما به هرحال به نظر مى رسد فيلم تازه رخشان بنى اعتماد به جشنواره مى رسد و حداقل يكى دو نمايش محدود خواهد داشت. جز اين فيلم، بحث حضور كافه ترانزيت هم در بخش مسابقه همچنان مطرح است و گويا اگر چند اصلاحيه اى كه بر فيلم وارد شده، حل شود فيلم تازه كامبوزيا پرتوى هم در بخش مسابقه نمايش داده خواهد شد. در ميان فيلم هاى خارجى جالب ترين نكته كوتاه آمدن مسؤولان جشنواره از نمايش اسكندر و خارج كردن اين فيلم از جدول نمايش هاست. فيلمى كه بى شك به دليل پوشش بازيگران براى نمايش بايد نيمى از آن حذف مى شد. در ميان فيلم هاى مطرح جدول مى توان به كاپيتان اسكاى و دنياى فردا، خانه خنجرهاى پرنده، يادداشت هاى موتوسيكلت، حمله بربرها و البته تاجر ونيزى اشاره كرد و تنها فيلم قطعى از سال گذشته يعنى جلد دوم بيل را بكش هم در يكى از بخش هاى غيررقابتى به نمايش در مى آيد. جشنواره روز يكشنبه با برگزارى مراسمى در تالار وزارت كشور افتتاح و از دوشنبه با نمايش فيلم ها كار خود را رسماً آغاز خواهد كرد.
درباره نقش آفرينى هاى بازيگران
در جشنواره بيست و سوم فيلم فجر
بازى هاى شاخص
كاراكترهاى نامتعارف
خسرو نقيبى
بيست و سومين جشنواره بين المللى فيلم فجر بيش از هر جشنواره ديگرى بازى هاى شاخص و كاراكترهاى نامتعارف دارد و اين يعنى داورى دشوار براى برگزيدن برنده سيمرغ بلورين امسال. اين را نگاهى به سياهه فيلم ها و داستان هاى آثار مى گويد.
در اين بين هستند بازيگرانى كه با دو فيلم در بخش مسابقه لقب پركارهاى جشنواره را از آن خود كرده اند و بازيگرانى كه تك نقش هايشان عيار بالاى سكه بازيگرى شان را به رخ خواهد كشيد. اين كم كارى و پركارى البته كاملاً نسبى است چراكه اگر چند فيلم پربازيگر چون حكم، يك بوس كوچولو، هشت پا يا نيلوفر آبى به جشنواره مى رسيدند و يا چند فيلم ديگر در بخش مسابقه پذيرفته مى شدند آن وقت همه چيز شكل ديگرى به خود مى گرفت.
199890.jpg
پركارترين ها
در جشنواره امسال پنج بازيگر با دو فيلم در بخش مسابقه حضور دارند كه ناشناس ترين چهره اين جمع در دو فيلمش نقش محورى داشته و ديگران دقايقى كوتاه را در فيلم دوم حضور دارند. به اين شكل شايد بيشترين حضور روى پرده متعلق باشد به خزر معصومى. چهره اى كه تا پيش از پاييز سال قبل حتى نامش هم شنيده نشده بود اما با دو فيلم شاخص در جشنواره حاضر است. او كه دانش آموخته كلاس هاى بازيگرى است سال قبل در تازه ترين اثر ابراهيم حاتمى كيا يعنى به رنگ ارغوان نقش ارغوان را ايفا كرد. دخترى كه ميان دو عشق بازمى ماند و مجبور به انتخاب است. بنابرشنيده ها، معصومى در فيلم حاتمى كيا حضور چشمگيرى داشته و همين سبب شده تا او در باغ هاى كندلوس هم جلوى دوربين كريمى برود؛ در نقشى باز نامتعارف و عاشقانه.
رضا كيانيان و رؤيا نونهالى دو بازيگر ديگرى هستند كه امسال در دو فيلم مشترك و در كنار هم ظاهر شده اند. اين دو در ماهى ها عاشق مى شوند نخستين ساخته بلند على رفيعى ايفاگر نقش دو عاشق قديمى هستند كه پس از ۲۵ سال دوباره همديگر را مى بينند و در فيلم دوم يعنى يك تكه نان كمال تبريزى هردو نقشى كوتاه را به عنوان بازيگر ميهمان ايفا كرده اند. مى گويند نقش آفرينى نونهالى در فيلم على رفيعى غافلگيركننده است ضمن اينكه او تنها بازيگرى است كه نمى توان كوتاهى نقش اش را به پاى بى اهميت بودن نقش گذاشت. نونهالى همان كسى است كه چندسال قبل براى يك حضور سه چهاردقيقه اى در بوى كافور، عطرياس سيمرغ بلورين نقش دوم جشنواره را از آن خود كرد.
ماهى ها عاشق مى شوند يك بازيگر دو فيلمه ديگر هم دارد و آن گلشيفته فراهانى است. بازيگرى كه سال قبل حضور درخشانى در فجر داشت و به نظر مى رسيد سيمرغ بلورين را خواهد گرفت اما جايزه به گوهرخيرانديش رسيد. او امسال در ماهى ها عاشق مى شوند نقش دختر نونهالى را ايفا مى كند و در كنار آن حضورى ۳ دقيقه اى در باباعزيز فيلم ناصر خمير كارگردان تونسى الاصل دارد كه البته گويا نقش نامتعارفى است.
جز اين چهارنفر بهناز جعفرى هم دو فيلم بيدارشو آرزو و باغ هاى كندلوس را در كارنامه دارد كه البته در دومى او نقش بلندى ندارد اما بازى اش در فيلم اول شايد او را به آن چيزى كه در اين چندسال استحقاقش را داشته برساند؛ پاداشى براى بازى در اين همه نقش متفاوت، دشوار و پر از ريسك يعنى مهم ترين جايزه سينماى ايران براى يك بازيگر. جعفرى در بيدارشو آرزو پرستارى است در همهمه زلزله بم كه با يك زندانى از بند رهاشده سروكار دارد.
سالاد فصل
در يك بخش مجزا بايد درباره سالاد فصل فيلم تازه فريدون جيرانى نوشت و دليل اين امر عادت به حضور پرتعداد بازيگران آثار او در ميان نامزدهاى بخش هاى بازيگرى است. در اين سال ها فيلم هاى جيرانى همواره سهم عمده اى در جوايز بازيگرى داشته اند و اصلى ترين اين موفقيت ها هم جشنواره هفدهم بود كه هديه تهرانى و محمدرضا فروتن براى بازى در قرمز سيمرغ بلورين را به خانه بردند.
حالا امسال سالاد فصل چهار بازيگر دارد: ليلا حاتمى، خسرو شكيبايى، محمدرضا شريفى نيا و مهناز افشار كه هر كدام نامتعارف ترين نقش همه اين سالهايشان را در اين فيلم ايفا كرده اند. حاتمى و شكيبايى از طبقه پايين اجتماع مى آيند و معمولاً داوران جشنواره نشان داده اند از كاراكترهايى در اين حال و هوا استقبال مى كنند. گريم سنگين شكيبايى و حضور پرتحرك حاتمى در كنار نقشى از شريفى نيا كه تاكنون در آن قامت ظاهر نشده مى تواند اتفاق هاى بازيگرى جشنواره را رقم بزند ضمن اينكه مهناز افشار در نقش كوتاهش هيچ شباهتى به ستاره اين سال ها ندارد و مى تواند كاملاً غافلگيركننده باشد. در مورد شريفى نيا البته به نظر مى رسد با توجه به رويدادهاى اخير او شانس چندانى براى حضور در بين برگزيدگان ندارد اما به هرحال نمى توان اين شانس را درحد صفر دانست.
فيلم هاى پربازيگر ديگر
جايى براى زندگى فيلم ديگرى است كه مى تواند سهم زيادى در بين جوايز بازيگرى داشته باشد. سياهه اين نام ها - عزت الله انتظامى، هديه تهرانى، هانيه توسلى و آتيلا پسيانى - يعنى يك گروه كامل بازيگرى كه البته تنوع نقش ها و جايزه نگرفتن اين چهره ها در سال هاى اخير هم مى تواند همه چيز را به نفع فيلم بزرگ نيا كند. هديه تهرانى در تنها فيلم امسالش در جشنواره مادر پسرى ۱۸ ساله و يك زن جنوبى است كه كاملا در كارنامه او نقشى تازه به حساب مى آيد.
رستگارى در هشت و بيست دقيقه هم فيلم مهمى به لحاظ بازيگرى است. بهرام رادان، مهتاب كرامتى و شهاب حسينى هرسه در نقش هايى به شدت نامتعارف چهره هايى در مناطق پايين شهر تهران هستند؛ اولى يك جوان مذهبى، دومى زنى با دوچهره در مواجهه با آدمهاى مختلف و سومى هدايت كننده يك گروه از جوانان مذهبى كه براى سه بازيگر گام هايى متفاوت است. جز اين سه نفر شنيده مى شود آفرين عبيسى هم يك نقش مكمل به يادماندنى در فيلم ايفا كرده است.
يك فيلم ديگر را هم در اين فهرست نبايد فراموش كرد و آن، زن زيادى تهمينه ميلانى است. نقش اصلى زن زيادى را مريلا زارعى بازى مى كند كه البته سيمرغ سال گذشته اش سبب مى شود چندان براى او شانسى قائل نشويم اما پارسا پيروزفر و امين حيايى با گريم و نقش متفاوت شان مى توانند شانس هاى سيمرغ لقب بگيرند. نقش پيروزفر نقشى نامتعارف است اما حيايى يكى از منفى ترين نقش هاى اين سال ها را ايفا كرده كه مى تواند شانس اش را براى جايزه دوچندان كند. در زن زيادى، السا فيروزآذر هم براى نخستين بار جلوى دوربين رفته كه نقش او هم نقشى نامتعارف است و بايد ديد حضور او در مقابل دوربين ميلانى چگونه است.
تك نقش هاى شاخص
پرويز پرستويى نخستين نامى است كه در تك نقش هاى شاخص به چشم مى خورد. او امسال در بيدمجنون مجيد مجيدى نقش يك نابينا را ايفا كرده كه بينايى اش را بازمى يابد. نقشى از گروه شاه نقش هاى سال هاى اخير پرستويى كه مى تواند او را به يك سيمرغ ديگر برساند.
محمدرضا فروتن هم كه امسال دوباره پركار شده با باغ هاى كندلوس شايد خاطره چندسال قبل و بازى هاى شاخص اش را زنده كند. حميد فرخ نژاد هم در به رنگ ارغوان يك مأمور امنيتى است و همين مى تواند بازى او را كاملا كنجكاوى برانگيز كند. شاهرخ فروتنيان پس از بازى در چند نقش مكمل درخشان در سال هاى اخير سرانجام در ديشب باباتو ديدم آيدا يك نقش اصلى متفاوت بازى كرده و سرانجام امين تارخ و ميترا حجار هم در رازهاى محمدرضا اعلامى پس از دوسه سال دورى از سينما نقش هايى را بازى كرده اند كه بايد ديد چه ويژگى هايى را داشته است.
نام ها و گمانه ها
سيمرغ بر شانه هاى چه كسانى خواهد نشست؟
اين سؤالى است كه هرسال پيش از شروع جشنواره مطرح مى شود و معمولاً گمانه ها با ديدن فيلم ها شكل ديگرى به خود مى گيرد. آنچه فعلاً مى توان درباره فيلم ها و نقش ها گفت همين شنيده هاى جسته و گريخته است. با شروع جشنواره و آغاز ضيافت سالانه سينماى ايران، همه چيز شكل جدى ترى به خود خواهد گرفت.
سينماى جوان
سنت خورشيد
هم آوايى اديان
199821.jpg
مرجان رياحى

امير حسن اسدى را بيشتر به عنوان مدير فيلمبردار و دستيار فيلمبردار مى شناسيم. او در فيلم هاى «بودن يا نبودن» ، «تارهاى نامرئى» «گريز از مرگ» به عنوان دستيار فيلمبردار و در سريال هاى معما، هنگامه و چهل سرباز به عنوان مدير فيلمبردارى فعاليت داشته است و «سنت خورشيد» نخستين تجربه او در زمينه كارگردانى فيلم كوتاه است. فيلمى بى ادعا با داستان خطى ساده: «سنت خورشيد بيان احساس من است درباره اين مسأله كه همه اديان براى بيان يك حرف مشترك آمده اند و راه و رسم هميشگى خورشيد روشن كردن راه مشترك زندگى انسانها در كنار همديگر است. نام اين فيلم هم از كتاب بريدا نوشته پائولوكوئليو برداشته شده است. نظر او در مورد «سنت خورشيد» چنين است: «سنت خورشيد خرد كهنى را بيدار مى كند كه درون موجودات وجود دارد و از اين راه بخش ديگر خود را پيدا مى كند.» بازيگران كودك فيلم ارمنى زبان هستند و براى نخستين بار حضور در عرصه بازيگرى را تجربه مى كنند: «تعداد بازيگران ارمنى زبان بسيار كم است و مكان مشخصى براى مراجعه به آنها وجود ندارد. من از طريق يكى از دوستانم از مدرسه ارامنه در خيابان مجيديه ارتباط پيدا كردم و بعد از تست هاى زياد آرمينه و كريستا پژ را انتخاب كردم. بازيگر نقش مادر بچه ها هم مادر واقعى كريستاپژ بود و با توجه به استفاده از بازيگران غير حرفه اى و آشنايى اندك به زبان فيلم كه ارمنى بود كار بسيار مشكلى را پشت سر گذاشتم».
اسدى در فيلم نورپردازى و تصاوير قابل قبولى در شب را به تصوير كشيده است:«تصوير بردارى سكانس شب جنگل و زاويه ديد گرگ ها كه زن را تعقيب مى كنند، كار مشكلى بود. به دليل اينكه ما امكان نشان دادن جنگل را در هر زاويه اى با نورپردازى مهتاب نداشتيم. به ناچار بخش كوچكى از جنگل و بيشه زار را نورپردازى كرديم و با دوربين از ارتفاع پايين دو زن را تعقيب مى كرديم و در تدوين فيلم با افكتهاى تصويرى توانستيم سكانس را آن طور كه مى بينيد، در فيلم نشان دهيم».
موسيقى سنت خورشيد را مهران پورمندان ساخته كه كاملاً در خدمت مضمون فيلم است: «موسيقى با فضا سازى در بخش هاى مختلف فيلم حس هاى مورد نظر را به خوبى القا مى كند و در سكانس پايانى فيلم با تلفيق آواى اذان و سازهاى ايرانى با ناقوس كليسا حس هم آوايى دو دين را در كنار هم به خوبى القا مى كند.»

|   صفحه اول   |   سياسى   |   سينما   |   گزارش ويژه   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ورزشى   |   اوقات شرعى   | 
|   ارتباطات   |   كتاب و كتابخوانى   |   ضميمه ۱   |   ضميمه ۲   |   ضميمه ۳   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |