جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۷ ذيحجه ۱۴۲۵
Fri, Jan 28, 2005
سياسى
۳۰۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سينما
گزارش ويژه
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
ارتباطات
كتاب و كتابخوانى
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
آرشيو
هفته اى كه گذشت
نگاهى به مواضع غرب درباره
مسلمانان اروپا، خشونت و حجاب
يادداشت
گزارش تحليلى هفته
محسن رضايى فعاليتهاى تبليغاتى خود را آغاز كرد
هفته اى كه گذشت
دولت و مجلس
بوش و كاندوليزا!
گويى تنش دولت و مجلس حتى با پايان يافتن عمر دولت هشت ساله خاتمى نمى خواهد كم شود حالا از پايان آن مى گذريم. هنوز وزارت راه و ترابرى بدون وزير مانده است. بحث تثبيت قيمت ها نگرانى هاى زيادى را در كشور به راه انداخته و حتى لايحه بودجه سال آينده را نيز تحت الشعاع قرار داده است. پيش از اين سخنگوى دولت اعلام كرده بود كه با اين حساب دولت براى انجام بسيارى از پروژه هاى خود توان ندارد و مجبور است آنها را كنار بگذارد. اما اين اظهارنظر دكتر رمضان زاده هم جواب نداد و مجلس هنوز بر تثبيت قيمت ها پافشارى مى كند. ضمن اين كه نخستين موج تثبيت قيمت ها بر بازار مسكن است كه ممكن است ناگهان روند صعودى آن را شدت دهد. مشخص نيست چه طرح كارشناسى در پس چنين نظرى واقع شده؛ چرا كه اقتصاددانان برجسته كشور در يك نامه پيش از اين و در نامه اى ديگر در اين هفته به مجلس، بار ديگر گوشزد كردند كه ممكن است چه موانعى در راه پيش بيايد. اقتصاددانان برجسته كشورتأكيد كردند كه آنها نيز از دارا بودن نرخ تورم دو رقمى در ايران ناراضى هستند چه بيشتر كشورهاى منطقه تورم يك رقمى دارند، اما تأكيد كردند كه طرح ضرورت كنترل ادارى و دستورى قيمت ها مى تواند حمايت بخشى از مردم را برانگيزد چرا كه ظرايف و دقايق علمى آن بر بيشتر آنها پوشيده است و عواقب معكوس اينگونه اقدامات بر زندگى و آينده اقتصاد كشور براى بسيارى از آنها ناشناخته و مجهول است.
مهمترين بخشى كه نامه اقتصاددانان آن را هدف گرفته بخش مربوط به مواضع عدالتخواهانه است.
در اين نامه آمده در شرايطى كه استفاده از حامل هاى انرژى به ويژه بنزين توسط خانوارهاى بادرآمد بالا انجام مى شود، پايين نگه داشتن قيمت بنزين به اقشار مرفه فايده رسانده و شيوه حمل و نقل شهرى در كشور را بر مبناى اتومبيل شخصى تنظيم كرده و امكانات دولت را براى توسعه شبكه هاى حمل و نقل عمومى محدود كرده است. بخش عمده اى از ساكنين شهرهاى كوچك كشور و روستاها فاقد اتومبيل شخصى هستند و از حمل و نقل عمومى نيز بهره كمى مى برند. با اين حساب فقيرترين اقشار جامعه، كم نصيب ترين ها از يارانه هستند؛ ضمن اين كه پايين آوردن سود بانكى در تضاد با مواضع عدالتخواهانه است.
۱۵ اقتصاددان برجسته كشور كه داراى سوابق تخصصى قابل ملاحظه اى نيز هستند سعى كرده اند طى دو نامه خود به شكلى مستدل نشان دهند كه براى تحقق شعار نمى توان از اصول علمى و منطقى برنامه و بودجه گذر كرد و اگر چنين شود ممكن است كه در كوتاه مدت رضايتى نسبى از سوى اقشار عام به دست آيد اما در طولانى مدت، همين عملكرد كمر اقتصاد نوپاى كشور را خواهد شكست. اگر چه هنوز مشخص نيست واكنش مجلس هفتم به محتواى اين نامه چه خواهد بود، اما بعيد است در مقابل چنين استدلال هاى علمى و دقيقى بتوان جوابى همسنگ داد؛مگر اينكه تأمل دوباره اى درباره اين طرح انجام شود.
بيش از يك سال پيش بود كه رئيس جمهور خاتمى در اجلاس داووس در سوئيس حاضر شد و درباره جامعه اطلاعاتى نوين صحبت كرد و قراردادهايى نيز امضا شد. در حاشيه آن اجلاس وقتى رئيس جمهوردر يك كنفرانس مطبوعاتى حاضر شد همگان او را خطاب قرار داده و درباره فيلترينگ از او پرسيدند. خاتمى كه وزير مخابرات كابينه اش را در كنار خود داشت، ظاهراً نتوانست پرسش كنندگان را در آن جلسه قانع كند. پس از آن، تا به امروز بحث فيلترينگ كش و قوس هاى زيادى به خود ديده اما در اين هفته گفته شد كه مجلس طرح فيلترينگ سايت هايى چون اوركات و ياهومسنجر را در دستوركار خود قرار داده است. هر چند رئيس كميسيون فرهنگى مجلس اين خبر را تكذيب و اعلام كرد كه تاكنون چنين طرحى به مجلس ارائه نشده، اما درست مقارن با همين خبر بود كه فيلتر گسترده سايت اوركات اتفاق افتاد. محمدعلى ابطحى مشاور رئيس جمهور كه در سايت خود همواره رعايت خونسردى و ميانه گرايى را از دست نمى نهد پس از اين قضايا در وبلاگ خود مطلبى نوشت و به صراحت به اين كار انتقاد كرد و گفت: «اگر واقعاً نمايندگان مى دانند كه اوركات و ياهومسنجر يعنى چى، چند سؤال وجود دارد: چرا گفت وگو اعم از اينترنتى و تلفنى را با مقوله اى اخلاقى ربط مى دهند؟ كدام پديده تكنولوژيك هست كه با اين ديدگاه از آن خلاف اخلاق به دست نيايد؟»
اما فارغ از اين مطرح كردن بحث اخلاقى درباره اوركات برخى ناظران به گونه اى ديگر هم به اين قضيه نگريسته اند؛ جبهه مشاركت ايران اسلامى در اوركات بسيار فعال است و محل هاى گفت وگويى براى ماهنامه خود «آيين» يا كانديداى خود «دكتر معين» ايجاد كرده است. متعاقب آن مهدى كروبى كه او نيز كانديداى رياست جمهورى است، وارد اوركات شد. از زاويه ديد اين ناظران گفته مى شود كه شايد عده اى فكر كرده اند كه مبادا به همين منوال همه كانديداها وارد اوركات شده و با نسل جوان به گفت وگو بپردازند. به هر حال اوركات فعلاً فيلتر است.
اما در آن سوى آبها، جورج واكر بوش در مراسم تحليف خود حاضر شد و نطقى ۱۵ دقيقه اى ايراد كرد كه بسيار آرمانگرايانه و ايده آليستى بود ولى در پشت آن مى شد اهداف جديد او را نيز ديد. جورج بوش از آزادى و صدور آزادى آمريكايى سخن گفت در حالى كه مقارن با آن وزير خارجه خود را كه بيشتر به وزير جنگ شبيه است روانه سنا كرد تا تأييديه گرفته و به كابينه جديد وارد شود. هر چه بوش از آزادى سخن گفت، كاندوليزا رايس از نقاط تاريك امنيتى حرف زد و به شكلى ديگر از نو بحث محور شرارت را مطرح كرد. آنچه در اين ميان مهم است، سخنان ديك چنى معاون بوش، پس از مراسم تحليف بود كه ايران را در صدر نقاط ابهام امنيتى در دنيا قرار داد و فارغ از آن يك بحث عجيب را نيز مطرح و طى آن به شكلى به اسرائيل چراغ سبز نشان داد. هر چند اسرائيل به هيچ وجه در موقعيتى نيست كه بتواند به فضاى ايران تعدى كند، اما سخن چنى خالى از نكات قابل تأمل نبود. چنى گفت كه شايد اسرائيل بخواهد زودتر از جامعه بين المللى با برنامه هسته اى ايران مقابله كند؛ اين در حالى بود كه درست پس از ايراد اين سخنان، زيبگنيف برژينسكى مشاور امنيت ملى پيشين كاخ سفيد، سخنان چنى را نكوهش و از چراغ سبز ضمنى آمريكا به اسرائيل انتقاد كرد. در هفته اى كه گذرانديم، جك استرا وزير خارجه انگليس با رايس ديدار كرد تا درباره ايران با او صحبت كند. در هفته آينده به مواضع اروپا و انگليس در قبال ايران بيشتر مى پردازيم چرا كه بر اساس قراين و به احتمال زياد در روزهاى آينده اخبار بيشترى نيز از آنجا خواهد رسيد.
نگاهى به مواضع غرب درباره
مسلمانان اروپا، خشونت و حجاب
اسلام و رويكرد آمريكا و اروپا
نويسنده: زاخارى شور*
ترجمه: على فولادى
اروپاى امروز بيش از گذشته به پديده خشونت گرايى اهميت مى دهد و براى مبارزه با آن متحدتر از هميشه شده است. در حقيقت دو حمله تروريستى در دو سال گذشته اروپا، آنها را بيشتر به فكر انداخت تا براى تكرار نشدن اين حوادث چاره اى بينديشند. بمب گذارى در ايستگاه قطار مادريد كه منجربه كشته شدن صدها اسپانيايى شد و نيز قتل جنجال برانگيز فيلمساز هلندى در آمستردام دو حادثه اى بودند كه در متن شان به آسانى نفرت از سياست هاى آمريكا به چشم مى خورد.
ظاهراً هدف از عمليات تروريستى در ايستگاه قطار مادريد در يازدهم مارس ،۲۰۰۳ چيزى به غير از تحريك دولت اسپانيا براى بازگرداندن نيروهايش از عراق نبود. به اين اميد كه با خروج اسپانيا، آمريكا يكى از متحدانش را در ماجراى اشغال عراق از دست مى دهد و بيشتر به انزوا كشيده خواهد شد. در مورد قتل فيلمساز هلندى، تئو ون گوك هم هرچند دليل جنايت بى احترامى فيلمساز به اعتقادات مسلمان ها در آخرين ساخته اش برشمرده شد، اما در لابه لاى كلمات ضارب مراكشى - هلندى تبار در نوشته اى سنجاق شده بر پيكر بى جان ون گوك نفرت از آمريكا مشهود بود: «من مطمئنم كه تو، آمريكا، روزى مثل اين نابود خواهى شد.»
199878.jpg
بنابراين غرب خود را محق مى داند كه از ظهور مجدد خشونت گرايى كه سرمنشأ فعلى اش، خاورميانه است، نگران باشد. البته آنها به اين نتيجه رسيده اند كه هرچند عراق كنونى، كانون اصلى «جهاد اسلامى» است، ولى خاستگاه آتى حمله به منافع غرب نه در خاورميانه كه در خود غرب، در دل اروپا خواهد بود. به همين علت آمريكا مى كوشد دخالت هايش را در مناسبات داخلى كشورهاى اروپايى شدت بخشد. سياستى كه از هنگام اوج جنگ سرد به اين سو فراموش شده بود و آمريكايى ها براى مداخله جويى علتى نمى يافتند. اما امروز فهميده اند براى مبارزه مؤثر عليه تروريسم ، ناچارند مبارزه اى دقيق و تنظيم شده كه افكار و احساسات عمومى پشتيبانش باشد، به راه بيندازند. آن هم در زمانى كه حضور پررنگ تر ارتش شان در عراق را اجتناب ناپذير مى دانند و آرام آرام خود را براى بحران ايران آماده مى كنند. از اين جهت جبهه مهم در اين جنگ همان جبهه اروپا است كه پيروزى آمريكا عليه مخالفان مسلح اش كاملاً به آن مرتبط است.
به همين خاطر واهمه آمريكا از اقليت مسلمان اروپا بيراه نيست. كافى است در خيابان «ادج ور» لندن قدم بزنيد تا متوجه اين نكته شويد. مى توانيد انبوهى از كتاب فروشى هايى را ببينيد كه درباره دعوت مسلمان ها به جهاد عليه آمريكا كتاب هاى بسيارى دارند و يا به مساجد مارسى سرى بزنيد تا موعظه ها را در محكوم كردن شيوه هاى زندگى در آمريكا بشنويد. حومه هاى الجزايرى نشين پاريس و يا كلونى هاى ترك ساكن در اطراف برلين هم وضعيتى غيراز اين ندارند. اگر به ميانشان برويد فوراً متوجه انزجارى كه از آمريكا دارند، مى شويد. اين مسائل با يادآورى اين نكته كه هواپيماربايان ماجراى يازدهم سپتامبر از هامبورگ، قلب اروپا، آمده بودند نگران كننده تر مى شود. به همين دليل گفته مى شود كه اروپا در حال بدل شدن به خاستگاه «خشونت اسلام گرايان » است كه آمريكا هدف اصلى آن به شمار مى آيد.
اما چرا قرار است اين اتفاق در اروپا بيفتد و به چه دليل مسلمانان ساكن اروپا براى مبارزه با آمريكا تندروتر هستند؟ علت اين امر مسلماً فراتر از بحران ناشى از اشغال عراق است. براى پى بردن به دلايل افكار «آنتى آمريكانيسم» مسلمانان بايد دقت بيشترى برطرز نگرش مسلمان ها نسبت به آمريكا داشته باشيم. در ميان آنها دو نوع نگرش است. يكى آن دسته از مسلمان ها كه شيفته آزادى، فضاى باز، تكنولوژى برتر، مؤسسه هاى آموزشى، فرصت هاى اقتصادى و برخى از پيامدهاى فرهنگى اش هستند و دسته ديگر شكايت از مصرفى كردن كشورهاى ديگر، عدم عدالت اجتماعى در جامعه، بى بندوبارى زنها و سياست هاى خارجى رياكارانه و تحقيركننده اش دارند.
اين دو نوع نگرش نسبت به ايالات متحده كاملاً با هم در تضاد هستند، اما آنچه كه مسلمان ها را برابر آمريكا خشمگين مى كند و كفه نفرت از آمريكا را سنگين تر مى كند سه چيز است كه همگى در آن تفاهم دارند: جهانى سازى، بنيادگرايى و جمعيت شناختى.
جهانى سازى مانع اصلى يكپارچگى است. ايستگاه هاى تلويزيونى مثل الجزيره هم به خصومت مسلمان ها دامن مى زنند. فرض كنيد شبكه ماهواره اى يا اينترنتى در حال پخش تصاويرى از مسلمانانى است كه در حال زجر كشيدن هستند. مسلماً پخش چنين تصاويرى بر ذهن مسلمانانى كه در خانه هاى خود در اروپا چه در برلين و چه در پاريس نشسته اند تأثير بدى مى گذارد. مسلمانان جوان اروپايى كه خود را با محيط و فرهنگ اروپا بيگانه مى بينند و مى شنوند و مى بينند كه مسلمان هاى چچن تا كشمير، از فلسطين تا عراق، از فيليپين تا افغانستان در جنگ و بدبختى غوطه ور هستند. اين نكته بين همگى آنها مشترك است كه آمريكا مسبب اصلى اين گرفتارى ها است و بدتر از همه شاهد هستند كه آمريكا در همه موارد طرف مقابل مسلمين را مى گيرد. از روسيه مقابل چچن حمايت مى كند و از اسرائيلى ها برابر فلسطينى ها. از اين سو حس بيگانگى  آنها در اروپا بيشتر مى شود و با اين تفكر كه آمريكا دشمن شماره يكشان است در هم مى آميزد.
مسأله بنيادگرايى هم در سراسر اروپا مسأله آزاردهنده اى است. حتى آن مسلمان هايى كه در اين قاره متولد مى شوند و پرورش مى يابند از عقايد ضدغرب تهى نيستند. در يك تحقيق گسترده مشخص شد از هر سه نفر يك نفر از جمع مسلمان هاى اروپا معتقدند كه در هر كشور، اسلام بايد قدرت را در اختيار داشته باشد. ۵۶ درصد مى گويند از راه و رسم زندگى غربى ها بيزارند و از قوانين اسلام پيروى مى كنند. بيش از ۳۳ درصد حاضرند در برابر كسانى كه به اسلام ايمان ندارند خشونت به خرج دهند، البته اگر اين كارشان به سود اسلام باشد و از همه مهم  تر اينكه حدود ۴۰ درصد اعتقاد دارند صهيونيسم، اتحاديه اروپا و آمريكا تهديدى جدى براى دينشان به شمار مى روند. بنابراين با اين وضعيت، عجيب نيست كه آنها روز به روز بيگانه تر با اروپا مى شوند و ارتباط قوى ترى با كشورهاى والدينشان برقرار مى كنند. چنان كه روز به روز به تعداد جوانان اروپايى مسلمانى كه جذب اصول «پان اسلاميك» مى شوند اضافه مى شود. اصولى كه اغلب در تضاد كامل با ارزش هاى آمريكا هستند.
اين يكپارچگى و يك دستى اندك و بنيادگرايى روزافزون در هر حالتى تركيب خطرناكى براى غرب است، چه برسد به اينكه جمعيت مسلمانان اروپا روز به روز در حال افزايش است. حقيقت قضيه اين است كه در كل اروپا جمعيت مسلمان ها روزافزون است و در هر قسمتى از اين قاره اين افزايش غيرمنتظره است. يك ارزيابى جنجال برانگيز حكايت از اين داشت كه در نسل جديد آلمان، فرانسه، هلند، اكثريت با مسلمان ها خواهد بود. فرانسه در حال حاضر پنج ميليون مسلمان دارد كه حدوداً ده درصد جمعيت كل اين كشور است. در سراسر قاره هم تقريباً ۲۳ ميليون مسلمان زندگى مى كنند كه علاوه بر شدت بخشيدن به ميزان بيكارى و فقر در اروپا، عقايد به شدت ضدآمريكايى هم دارند.
*  اروپا و حجاب
روسرى زنان مسلمان در اروپا به خودى خود خطرناك نيست، اما ممنوع كردن آن براى مسلمانان مى تواند براى غرب خطرناك باشد. بنيادگرايى اغلب اوقات با تندروى و يا تروريسم اشتباه گرفته مى شود و مسأله حجاب نمونه اى از آن است. مسلماً بازگشت يك نفر به اصول دينى اش منجر به تروريست شدن او نمى شود. البته هستند عده اى كه به خاطر خدا به خشونت روى مى آورند كه به دليل تعبير اشتباهشان از دين است. به هر حال دو دليلى كه آمريكا و اروپا از افزايش سطح بنيادگرايى مسلمانان هراس دارند اين است: يك، اين رويه در نهايت منجر به رد ارزش هاى اصلى جامعه، سنت ها و عرف هاى آن مى شود و از يكپارچگى و انسجام اروپا مى كاهد و آن را با مشكل روبرو مى كند. دو، اين اقليتى كه به بنيادها و اصول دينشان روى آورده اند، به دليل خشمى كه از جامعه دارند، آماده كشيده شدن به ورطه خشونت هستند.
اما نكته اى كه ماجراى روسرى مسلمان ها را بغرنج كرده اين است كه چه مسلمان ها و چه غيرمسلمان ها هر كدام از يك طرف و با زاويه دلخواهشان به اين مسأله مى نگرند. متأسفانه برخى اروپايى ها تا چشمشان به روسرى و حجاب زن هاى مسلمان مى افتد فاجعه يازده سپتامبر را به ياد مى آورند و در عين حال مسلمان ها آنچه از مقوله روسرى در سر دارند، كاملاً با افكار اروپايى ها در تضاد قرار دارد و بسيار پيچيده تر است.
اين تضاد فكرى چنان بود كه در پانزدهم مارس ۲۰۰۴ در فرانسه، شيراك قانونى وضع كرد كه وجود همه گونه نمادهاى دينى را در مدارس عمومى ممنوع دانست. اين قانون فقط متوجه مسلمان ها نمى شد، بلكه به وسيله آن صليب هاى كاتوليك ها و كلاه هاى مخصوص يهوديان را هم در بر مى گرفت. اما حقيقت قضيه اين بود كه هدف از اين قانون فقط «حجاب» مسلمين بود. توجيه فرانسويان اين بود كه در كشورى كه اساس آن جدايى دين از سياست است، نماياندن نمادهاى مذهبى در مكان هاى عمومى، به نوعى تهديدكننده ارزش هاى بنيادين فرانسه است.
هر چند اين قانون سر و صداى زيادى به پا كرد، اما براى فرانسه تازگى نداشت. موضوع روسرى در اين كشور به بيشتر از يك دهه قبل، سال ۱۹۸۹ بر مى گردد كه طى يك نظرسنجى مشخص شد كه چيزى نزديك به هفتاد و پنج درصد مردم فرانسه مخالف پوشيدن روسرى در مدارس بودند و اكنون نيز حاميان قانون جديد فرانسه نزديك به هفتاد درصد است كه با توجه به افزايش مسلمانها از سال ۸۹ تا به امروز، درصد چشمگيرى است. ضمن اينكه ترس از تكرار حادثه يازده سپتامبر موجب شده آنها واكنش جدى ترى در قبال اين قضيه داشته باشند.
در كنار فرانسه، آلمان هم مشكلاتى از اين دست دارد. مسأله حجاب در اين كشور تا پيش از سپتامبر ۲۰۰۳ سالها تنش زا بود. بحث برانگيزترين آنها، ماجراى يك معلم افغانى به نام «فرشته لودين» بود كه حاضر نمى شد براى شركت در كلاسهاى مدرسه، روسرى اش را از سر بردارد. عاقبت موضوع به دادگاه كشيده شد و در نهايت دادگاه تشخيص داد كه وضع قانونى براى ممانعت حجاب معلمين با قوانين فدرال آلمان منافات دارد. در عين حال، دادگاه اعلام كرد كه هر ايالت مى تواند در اين باره مجزا تصميم گيرى كند كه فوراً چهار ايالت مقرر كردند كه مخالف حجاب هستند. يكى از آن چهار ايالت هم «بادن - ورتمبرگ» ايالتى بود كه فرشته لودين آنجا سكونت داشت. اما دليل اصلى اين جنگ و جدل هايى كه در مورد مسأله حجاب در اروپا پيش مى آيند، چيست؟ در حقيقت هر چند عده اى اعتقاد دارند پوشيدن روسرى به نوعى حكايت از بروز بنيادگرايى دارد، ولى عده كمى اين سؤال را مى پرسند كه انگيزه پوشيدن روسرى نزد مسلمانها چيست. در پاسخ بايد گفت كه دلايل آن بسيار است كه برخى از آنها خارج از قواعد تندروى مذهبى اند. مثلاً خيلى از زنان مسلمان حجاب را رعايت مى كنند براى امنيت و آرامش ناشى از آن، براى احترامى كه بر مى انگيزد، براى سطح و طبقه زندگى كه برخوردارند و حتى براى مد. تعدادى حجاب دارند براى اينكه در جامعه شان به عنوان زنى درستكار و محترم شناخته شوند. بعضى با پوشيدن روسرى و داشتن حجاب، آرامش مى يابند، چرا كه از گوشه و كنايه هاى تمسخرآميز و آزار و اذيت احتمالى جنسى مصون مى مانند. به هرحال مى توان گفت كه بهانه اصلى زنان جوان مسلمان براى پوشيدن روسرى، ابراز هويتشان در يك جامعه كاملاً غير مذهبى و بيگانه است. شايد هم براى جبران كمبود تعصب دينى والدينشان و ناكامى آنها در اتحاد و يكپارچگى مسلمانها است كه امروز براى نشان دادن اينكه مسلمان هستند و با هم متحدند، چنين ابراز ديندارى مى كنند و به اين منظور به همه نمادهاى مشترك دينى و فرهنگى شان متوسل مى شوند. البته اين نظريه سواى اين واقعيت است كه بسيارى از آنها بخصوص دخترانى كه به مدرسه مى روند، مجبور به حفظ حجابشان هستند. در غير اين صورت از رفتن به مدرسه و يا دست كم حضور در مدارس محروم مى شوند. اين كشمكش ميان اروپايى ها و مسلمانها بر سر مسأله حجاب دليل ديگرى است براى عدم يكپارچگى كه اتحاديه اروپا و آمريكا آرزويش را دارند. اما در عمق داستان ممنوعيت حجاب، نوعى ترس از تندروى دينى مسلمانان نهفته است، مسلماً محدود كردن نمادهاى مذهبى به ايمن تر شدن سياست كمك نخواهد كرد.
توجه بيش از حد به مقوله حجاب و دلبستگى عاطفى كه مسلمانان با آن برقرار كرده اند، تنها موجب مخفى ماندن مسائل جدى ترى مى شود. يقيناً دختر مدرسه اى هاى محجبه خطرى براى ثبات و استحكام اروپا نخواهند داشت، اما در عين حال وجود ميليونها مسلمان بيگانه و دلزده از اروپا ممكن است بالقوه چنين خطرى داشته باشد. ظاهراً بهتر است به جاى كاستن از آزادى هاى دينى، رهبران دينى بيشتر به اين فكر باشند كه استراتژى هايى براى انسجام و يكپارچگى مسلمانهايى كه در خاكشان هستند، طراحى كنند. اگر بتوانند بر روى مقوله ها و مسائل بنيادى متمركز بشوند، بدون ترديد هنوز هم مى توانند از فروپاشى و تجزيه داخلى اروپا و پيچيده تر شدن اوضاع جلوگيرى نمايند.
*  زاخارى شور، نويسنده، پژوهشگر و عضو مؤسسه مطالعات اروپايى در دانشگاه بركلى كاليفرنياست
يادداشت
آمريكا؛
تغيير مسير!
كامبيز توانا
جورج بوش با اهداف تازه اى سوگند ياد كرد، درحالى كه در پشت سر او سناتور جان كرى نشسته بود و احتمالاً به شكست خود مى انديشيد و شايد هم به گفته خودش با يكى از رسانه هاى آمريكا «سعى مى كند درس بگيرد.» اما جورج بوش كه با افتخار خود را «رئيس جمهور جنگ» لقب داده، چند وضعيت بحرانى را پشت سر گذاشته و پس از مواجهه با حملات ۱۱ سپتامبر، دو جنگ را سازماندهى كرد كه اين روزها به اوج نتيجه حركت خود در عراق نزديك مى شود. آن طور كه از شواهد بر مى آيد، بوش در صدد برنامه اى منسجم است كه پروژه هاى آغاز كرده توسط خود را به سرانجام برساند. پرسش اصلى اينجاست كه او چگونه تعاملى را براى برنامه خود بر مى گزيند؟ سال آخر دوران رياست  جمهورى بوش در دوره اول با از كف دادن اختيار ابتكار عمل ديپلماتيك در صحنه بين المللى همراه بود. اروپا توانست در چند مسأله وارد شده و نقش جدى را ايفا كند. جداى از جدال آمريكا و اروپا - منهاى انگليس - بر سر جنگ عراق، پرونده هسته اى ايران و بحران اوكراين و انتخابات اين كشور دو مسأله مهمى بودند كه بدون قلدرى آمريكا و با صبر و حوصله اروپايى ها به نتيجه رسيد. انتخابات اوكراين با صحت تمام به پايان رسيد و پرونده هسته اى ايران در مسالمت آميزترين شكل ممكن در دستور گفت و گو قرار دارد.
هرچند پاول صلح طلب در رأس دستگاه ديپلماسى دولت بوش نتوانست از پس جنگ طلبان پنتاگون برآيد، اما رايس جنگ طلب سعى مى كند در نقش جايگزين پاول، وجهه خود را به گونه اى منطقى تر معرفى كند و در نخستين گام جان بولتون كه با سخنان نيشدارش هيچ كسى را آرام و آسوده نمى گذاشت را كنار گذاشت. اما به همان نسبت نشان داد كه به حركتهاى تدريجى براى رسيدن به استراتژى مورد نظر خود استقبال مى كند و براى آن برنامه دارد. نمونه بارز آن گزارش نيويوركر به قلم سيمور هرش بود. هرش در اين ديدار از يك بحث ناقص كه فقط فرازهايى از آن به گوش رسيده بود، كمك گرفت و با قابليتهاى ادبى - ژورناليستى خود كه به خاطر آن جايزه پوليتزر را نيز گرفته، يك گزارش نوشت و مدعى شد كه آمريكا تعدادى كماندو به مرزهاى ايران فرستاده تا وارد شده و طى عملياتى به نابودى تأسيسات مشكوك هسته اى ايران بپردازند. اين خبر در نوع خود كمى مضحك به نظر مى رسد، چون آمريكا پيشتر و اتفاقاً در تقابل با همين جمهورى اسلامى مزه عملكرد نظامى را چشيده و به سوگ آن نيز نشسته است. زمانى كه كارتر تصميم گرفت نيروهايى روانه ايران كند كه گروگانهاى سفارت خود در تهران را آزاد كنند، نتيجه شرمسارى آن را نيز ديد. حالا بعيد است رئيس جمهور كله شق و قلدرى چون بوش كه در لشگركشى به عراق بى توجه به هيچ پيمان نامه بين المللى با ارتش خود وارد اين كشور شد، بخواهد چنين ريسكى را تكرار كند. ضمن اين كه ايران از دستگاه اطلاعاتى قدرتمند و هوشيارى برخوردار است. تنها امكانى كه آمريكا در مرزهاى ايران دارد، مرز ايران و پاكستان است كه شايد بتواند در آنجا كمى شيطنت كند و از پاكستان كه تمام و كمال تحت نفوذ آمريكا است، استفاده كند. پاكستانى ها در طول ۱۰ سال اخير ثابت كردند كه كاملاً در خدمت سياستهاى آمريكا بوده و هرآنچه آمريكا بخواهد، انجام مى دهند. از پرورش طالبان گرفته تا مشاركت در نابودى آنان و تا دزديدن تكنولوژى ساخت بمب اتمى از اروپا. اين روزها هم كه شبكه قاچاق امور هسته اى پاكستان فعال است، اما به مدد آمريكا كسى با آنها كارى ندارد. اگرچه بى ترديد موقعيت ايران به گونه اى است كه اجازه چنين شيطنت هايى را به پاكستان نداده و نخواهد داد.
كمى بعد مشخص شد كه گزارش سايمور هرش شنيده هاى جسته و گريخته از يكى از جلسات رامسفلد بوده كه يك نفر چنين پيشنهادى را مطرح كرده است و بر سر آن بحث هم شده، اما نتيجه اى نداشته است. اما رايس نشان داد كه از حركتهاى اين چنينى استقبال مى كند و حتى خود براى آن برنامه مى ريزد. رايس در موقعيتى مديريت دستگاه ديپلماسى آمريكا را به عهده گرفته كه بوش بيشتر از هر زمان ديگرى به اقتدار در وزارت خارجه خود نيازمند است. كاندوليسا رايس بايد با مسأله فلسطين مواجه شود و با حضور محمود عباس برنامه هاى خود را اجرا كند، ضمن اينكه انتخابات عراق نزديك است و آينده حضور آمريكا در عراق به نتيجه اين انتخابات بستگى دارد. بوش و رايس به نوعى از تغيير سياست مى انديشند كه هنوز برنامه اى از آن را اعلام نكرده اند، اما بايد منتظر ماند و ديد در تفكر جنگى حالا در مقام دو سكاندار به درستى خواهد رفت.
گزارش تحليلى هفته
محسن رضايى فعاليتهاى تبليغاتى خود را آغاز كرد
تعجيل سياسى
199896.jpg
محسن رضايى همچنانكه اين روزها مى گويد، بهبود وضع كشور رااز فتح خرمشهر كم اهميت تر نمى داند. سردار سابق سپاه مى گويد كه من لباس نظامى را از تن درآورده ام و لباس سياست به تن كرده ام. رضايى، اكنون اگرچه در فهرست ۵ نفره كانديداهاى جريان اصولگرا براى حضور درانتخابات آينده قرار گرفته، اما ظاهراً چندان به پيروزى اميدوار نيست.
او مى داند كه اكنون رقابت اصلى در شوراى هماهنگى ميان لاريجانى و ولايتى برقرار است و احمد توكلى نيز از اين شانس برخوردار است كه در صورت به صحنه آمدن هاشمى رفسنجانى بر صندلى كانديداتورى از سوى اصولگرايان بنشيند، اماهيچ زنگى براى او به صدا در نمى آيد.
اين چنين بود كه از چندى پيشتر او ساز ديگرى را براى خود كوك كرد. او راهى را پيش گرفت شبيه على اكبر ولايتى ولى با اين حال باز هم اصولگرايان بى توجه باقى ماندند وتغييرى در نحوه تعامل خود با او ندادند. رضايى از در انتقاد درآمد و گفت كه درعدالت اصولگرايان ترديد پيدا كرده است. تأكيد كردكه اگر تصميم شوراى هماهنگى را عادلانه نداند، به نتيجه اعلام شده از سوى كميته داوران گردن نخواهد گذاشت. او مى گفت كه چرا از يك سو كميته داوران در شوراى هماهنگى تأكيد مى كندكه تصميم نهايى را نگرفته است و از سوى ديگر مطبوعات نزديك به اين شورا توجه خود را به روى كانديداهاى خاص از ميان ۵ نفر متمركز كرده اند. محسن رضايى بارها و بارها تأكيد ودر حقيقت تهديد كرد كه شوراى هماهنگى اگر در ميانه راه او را تنها بگذارد، او هم در ادامه بازى، زمين آنها را ترك خواهد كرد، با اين حال، هيچ گرهى گشوده نشد. اين چنين بود كه در روزهاى پيشتر عده اى از كارشناسان طيف اصولگرا حتى تأكيد كردند كه محسن رضايى چندان نزديك به اصولگرايان نيست وآنها براى افزايش گستردگى طيف هاى دربرگيرنده ، دست به چنين اقدامى زده اند.
همچنين اگرچه على اكبر ولايتى به بهانه شروع فعاليتهاى تبليغاتى و عدم از دست رفتن زمان مناسب براى تبليغات بود كه از ركاب شوراى هماهنگى خارج شد اما تاكنون بيشتر از او، اين محسن رضايى بوده است كه تعجيل خود در فعاليت هاى تبليغاتى را به نمايش گذاشته است. محسن رضايى جبهه اى را به عنوان جبهه وفاق ايران اسلامى تشكيل داده و خود در سايه فعاليتهاى تبيلغاتى آن نشسته است. آنها همايش سراسرى براى او برگزار مى كنند، در اين همايش سى دى هاى تبليغاتى منقش به عكس محسن رضايى پخش مى شود، محسن رضايى براى هواداران خود در سالنى كه با پوسترهايى از اوتزيين شده سخنرانى مى كند، برخى ايثارگران وخانواده شهدا همچون پدر شهيدان جهان آرا دعوت مى شوند تا حمايت خود را از كانديداتورى او به صورت رسمى اعلام كنند. محسن رضايى در ميان هوادارانى كه براى او سوت وكف مى زنند مى رود تا آنها او را احاطه كنند و «رضايى ، رضايى» بگويند و سرانجام او در كنار آنها مى نشيند و همراه با آنها غذا مى خورد و مى گويد: اگر احساس مى كنيد كه در انتخابات آينده، من پا در جاى پاى قدرت طلبان نگذاشته ام و به برنامه هاى من ايمان داريد، به من رأى بدهيد. بدين ترتيب محسن رضايى اولين كانديدايى است كه نه تنها در ميان اصولگرايان بلكه در ميان تمام كانديداهاى مطرح شده تاكنون، فعاليت تبليغاتى خود را آغاز كرده است. اما در حالى كه برخى، اين اقدامات محسن رضايى را به معنى تلاش او براى وادار كردن شوراى هماهنگى به تمكين در برابر وى مى خوانند، برخى گمانه زنى ها از تحليلهاى ديگر حكايت مى كند.
سايت بازتاب ،نزديك به محسن رضايى ، شايد اولين رسانه خبرى بود كه از ماهها پيشتر اقدام به طرح و تمركز بر فعاليتهاى محمد باقر قاليباف فرمانده نيروى انتظامى كرد.اين اقدام اما در آن زمان بيشتر چنين تفسير شد كه محسن رضايى با طرح شخصيتهاى نظامى قصد دارد مسير خود را براى ورود به عرصه انتخاباتى باز كند و قاليباف نيز نامى است كه در پشت آن محسن رضايى نشسته است. اما مطابق برخى تحليلها، در ماههاى آينده اين داستان شايد صورتى ديگر را به خود بگيرد. گزارشها حاكى از آن است كه محسن رضايى در كنار تأكيد بر اين سخن كه «به نفع هيچ كانديدايى كنار نمى روم» گفت وگوهايى را نيز با برخى كانديداها براى حضور در كابينه آينده و در اين صورت انصراف از حضور درعرصه انتخابات آغاز كرده است.
چه بسا در اين راستاست كه او در هفته هاى اخير تأكيد مى كندكه زمان مناسب براى معرفى كانديداى نهايى شوراى هماهنگى، ارديبهشت سال  آينده است.
چرا كه اين درحالى است كه از ميان اصولگرايان اين تنها جمعيت ايثارگران و آبادگران هستند كه پيشنهاد كرده اند كانديداى اصولگرا تا ارديبهشت ماه معرفى نشود. ايثارگران با انتشار يك نظرسنجى نام محمدباقر قاليباف را بالاتر از ۵ كانديداى مطرح در ميان اصولگرايان قرار داده اند و در هفته هاى اخير از شايستگى هاى وى سخن گفته اند. بدين ترتيب است كه آنها اگر از ارديبهشت سخن مى گويند به دنبال فرستادن نام محمد باقر قاليباف در زمان مقتضى به داخل كانديداهاى اصولگرا هستند. در روزهاى اخير نيز برخى محافل خبرى از محمدباقر قاليباف دركنار غلامعلى حداد عادل به عنوان كانديداهاى ساير اصولگرايان نام برده اند. در اين صورت و مطابق اين تحليل، محسن رضايى ، قاليباف را كانديدايى مناسب براى حضور در عرصه انتخابات آينده مى داند و در تلاش است كه بازى را تا زمان ورود اين ژنرال تازه به عرصه انتخاباتى به تعويق بيندازد. او اما اكنون بازى تبليغاتى خود را آغاز كرده است چرا كه به خوبى مى داند براى حضور در كابينه آينده ، بازى از هم اكنون مى تواند آغاز شده فرض شود. محسن رضايى اكنون بيش از هر چيزى به طرح نام خود در عرصه سياست ايران مى انديشد و از آنجا كه چه بسا پايان زمان تبليغات وى، با آغاز تبليغات كانديدايى ديگر همراه باشد، او در جهت از دست ندادن زمان، بازى زود هنگام خود را آغاز كرده است.
• رحيم پارسا

|   صفحه اول   |   سياسى   |   سينما   |   گزارش ويژه   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ورزشى   |   اوقات شرعى   | 
|   ارتباطات   |   كتاب و كتابخوانى   |   ضميمه ۱   |   ضميمه ۲   |   ضميمه ۳   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |