نويسنده: زاخارى شور*
ترجمه: على فولادى
اروپاى امروز بيش از گذشته به پديده خشونت گرايى اهميت مى دهد و براى مبارزه با آن متحدتر از هميشه شده است. در حقيقت دو حمله تروريستى در دو سال گذشته اروپا، آنها را بيشتر به فكر انداخت تا براى تكرار نشدن اين حوادث چاره اى بينديشند. بمب گذارى در ايستگاه قطار مادريد كه منجربه كشته شدن صدها اسپانيايى شد و نيز قتل جنجال برانگيز فيلمساز هلندى در آمستردام دو حادثه اى بودند كه در متن شان به آسانى نفرت از سياست هاى آمريكا به چشم مى خورد.
ظاهراً هدف از عمليات تروريستى در ايستگاه قطار مادريد در يازدهم مارس ،۲۰۰۳ چيزى به غير از تحريك دولت اسپانيا براى بازگرداندن نيروهايش از عراق نبود. به اين اميد كه با خروج اسپانيا، آمريكا يكى از متحدانش را در ماجراى اشغال عراق از دست مى دهد و بيشتر به انزوا كشيده خواهد شد. در مورد قتل فيلمساز هلندى، تئو ون گوك هم هرچند دليل جنايت بى احترامى فيلمساز به اعتقادات مسلمان ها در آخرين ساخته اش برشمرده شد، اما در لابه لاى كلمات ضارب مراكشى - هلندى تبار در نوشته اى سنجاق شده بر پيكر بى جان ون گوك نفرت از آمريكا مشهود بود: «من مطمئنم كه تو، آمريكا، روزى مثل اين نابود خواهى شد.»
|
|
|
بنابراين غرب خود را محق مى داند كه از ظهور مجدد خشونت گرايى كه سرمنشأ فعلى اش، خاورميانه است، نگران باشد. البته آنها به اين نتيجه رسيده اند كه هرچند عراق كنونى، كانون اصلى «جهاد اسلامى» است، ولى خاستگاه آتى حمله به منافع غرب نه در خاورميانه كه در خود غرب، در دل اروپا خواهد بود. به همين علت آمريكا مى كوشد دخالت هايش را در مناسبات داخلى كشورهاى اروپايى شدت بخشد. سياستى كه از هنگام اوج جنگ سرد به اين سو فراموش شده بود و آمريكايى ها براى مداخله جويى علتى نمى يافتند. اما امروز فهميده اند براى مبارزه مؤثر عليه تروريسم ، ناچارند مبارزه اى دقيق و تنظيم شده كه افكار و احساسات عمومى پشتيبانش باشد، به راه بيندازند. آن هم در زمانى كه حضور پررنگ تر ارتش شان در عراق را اجتناب ناپذير مى دانند و آرام آرام خود را براى بحران ايران آماده مى كنند. از اين جهت جبهه مهم در اين جنگ همان جبهه اروپا است كه پيروزى آمريكا عليه مخالفان مسلح اش كاملاً به آن مرتبط است.
به همين خاطر واهمه آمريكا از اقليت مسلمان اروپا بيراه نيست. كافى است در خيابان «ادج ور» لندن قدم بزنيد تا متوجه اين نكته شويد. مى توانيد انبوهى از كتاب فروشى هايى را ببينيد كه درباره دعوت مسلمان ها به جهاد عليه آمريكا كتاب هاى بسيارى دارند و يا به مساجد مارسى سرى بزنيد تا موعظه ها را در محكوم كردن شيوه هاى زندگى در آمريكا بشنويد. حومه هاى الجزايرى نشين پاريس و يا كلونى هاى ترك ساكن در اطراف برلين هم وضعيتى غيراز اين ندارند. اگر به ميانشان برويد فوراً متوجه انزجارى كه از آمريكا دارند، مى شويد. اين مسائل با يادآورى اين نكته كه هواپيماربايان ماجراى يازدهم سپتامبر از هامبورگ، قلب اروپا، آمده بودند نگران كننده تر مى شود. به همين دليل گفته مى شود كه اروپا در حال بدل شدن به خاستگاه «خشونت اسلام گرايان » است كه آمريكا هدف اصلى آن به شمار مى آيد.
اما چرا قرار است اين اتفاق در اروپا بيفتد و به چه دليل مسلمانان ساكن اروپا براى مبارزه با آمريكا تندروتر هستند؟ علت اين امر مسلماً فراتر از بحران ناشى از اشغال عراق است. براى پى بردن به دلايل افكار «آنتى آمريكانيسم» مسلمانان بايد دقت بيشترى برطرز نگرش مسلمان ها نسبت به آمريكا داشته باشيم. در ميان آنها دو نوع نگرش است. يكى آن دسته از مسلمان ها كه شيفته آزادى، فضاى باز، تكنولوژى برتر، مؤسسه هاى آموزشى، فرصت هاى اقتصادى و برخى از پيامدهاى فرهنگى اش هستند و دسته ديگر شكايت از مصرفى كردن كشورهاى ديگر، عدم عدالت اجتماعى در جامعه، بى بندوبارى زنها و سياست هاى خارجى رياكارانه و تحقيركننده اش دارند.
اين دو نوع نگرش نسبت به ايالات متحده كاملاً با هم در تضاد هستند، اما آنچه كه مسلمان ها را برابر آمريكا خشمگين مى كند و كفه نفرت از آمريكا را سنگين تر مى كند سه چيز است كه همگى در آن تفاهم دارند: جهانى سازى، بنيادگرايى و جمعيت شناختى.
جهانى سازى مانع اصلى يكپارچگى است. ايستگاه هاى تلويزيونى مثل الجزيره هم به خصومت مسلمان ها دامن مى زنند. فرض كنيد شبكه ماهواره اى يا اينترنتى در حال پخش تصاويرى از مسلمانانى است كه در حال زجر كشيدن هستند. مسلماً پخش چنين تصاويرى بر ذهن مسلمانانى كه در خانه هاى خود در اروپا چه در برلين و چه در پاريس نشسته اند تأثير بدى مى گذارد. مسلمانان جوان اروپايى كه خود را با محيط و فرهنگ اروپا بيگانه مى بينند و مى شنوند و مى بينند كه مسلمان هاى چچن تا كشمير، از فلسطين تا عراق، از فيليپين تا افغانستان در جنگ و بدبختى غوطه ور هستند. اين نكته بين همگى آنها مشترك است كه آمريكا مسبب اصلى اين گرفتارى ها است و بدتر از همه شاهد هستند كه آمريكا در همه موارد طرف مقابل مسلمين را مى گيرد. از روسيه مقابل چچن حمايت مى كند و از اسرائيلى ها برابر فلسطينى ها. از اين سو حس بيگانگى آنها در اروپا بيشتر مى شود و با اين تفكر كه آمريكا دشمن شماره يكشان است در هم مى آميزد.
مسأله بنيادگرايى هم در سراسر اروپا مسأله آزاردهنده اى است. حتى آن مسلمان هايى كه در اين قاره متولد مى شوند و پرورش مى يابند از عقايد ضدغرب تهى نيستند. در يك تحقيق گسترده مشخص شد از هر سه نفر يك نفر از جمع مسلمان هاى اروپا معتقدند كه در هر كشور، اسلام بايد قدرت را در اختيار داشته باشد. ۵۶ درصد مى گويند از راه و رسم زندگى غربى ها بيزارند و از قوانين اسلام پيروى مى كنند. بيش از ۳۳ درصد حاضرند در برابر كسانى كه به اسلام ايمان ندارند خشونت به خرج دهند، البته اگر اين كارشان به سود اسلام باشد و از همه مهم تر اينكه حدود ۴۰ درصد اعتقاد دارند صهيونيسم، اتحاديه اروپا و آمريكا تهديدى جدى براى دينشان به شمار مى روند. بنابراين با اين وضعيت، عجيب نيست كه آنها روز به روز بيگانه تر با اروپا مى شوند و ارتباط قوى ترى با كشورهاى والدينشان برقرار مى كنند. چنان كه روز به روز به تعداد جوانان اروپايى مسلمانى كه جذب اصول «پان اسلاميك» مى شوند اضافه مى شود. اصولى كه اغلب در تضاد كامل با ارزش هاى آمريكا هستند.
اين يكپارچگى و يك دستى اندك و بنيادگرايى روزافزون در هر حالتى تركيب خطرناكى براى غرب است، چه برسد به اينكه جمعيت مسلمانان اروپا روز به روز در حال افزايش است. حقيقت قضيه اين است كه در كل اروپا جمعيت مسلمان ها روزافزون است و در هر قسمتى از اين قاره اين افزايش غيرمنتظره است. يك ارزيابى جنجال برانگيز حكايت از اين داشت كه در نسل جديد آلمان، فرانسه، هلند، اكثريت با مسلمان ها خواهد بود. فرانسه در حال حاضر پنج ميليون مسلمان دارد كه حدوداً ده درصد جمعيت كل اين كشور است. در سراسر قاره هم تقريباً ۲۳ ميليون مسلمان زندگى مى كنند كه علاوه بر شدت بخشيدن به ميزان بيكارى و فقر در اروپا، عقايد به شدت ضدآمريكايى هم دارند.
* اروپا و حجاب
روسرى زنان مسلمان در اروپا به خودى خود خطرناك نيست، اما ممنوع كردن آن براى مسلمانان مى تواند براى غرب خطرناك باشد. بنيادگرايى اغلب اوقات با تندروى و يا تروريسم اشتباه گرفته مى شود و مسأله حجاب نمونه اى از آن است. مسلماً بازگشت يك نفر به اصول دينى اش منجر به تروريست شدن او نمى شود. البته هستند عده اى كه به خاطر خدا به خشونت روى مى آورند كه به دليل تعبير اشتباهشان از دين است. به هر حال دو دليلى كه آمريكا و اروپا از افزايش سطح بنيادگرايى مسلمانان هراس دارند اين است: يك، اين رويه در نهايت منجر به رد ارزش هاى اصلى جامعه، سنت ها و عرف هاى آن مى شود و از يكپارچگى و انسجام اروپا مى كاهد و آن را با مشكل روبرو مى كند. دو، اين اقليتى كه به بنيادها و اصول دينشان روى آورده اند، به دليل خشمى كه از جامعه دارند، آماده كشيده شدن به ورطه خشونت هستند.
اما نكته اى كه ماجراى روسرى مسلمان ها را بغرنج كرده اين است كه چه مسلمان ها و چه غيرمسلمان ها هر كدام از يك طرف و با زاويه دلخواهشان به اين مسأله مى نگرند. متأسفانه برخى اروپايى ها تا چشمشان به روسرى و حجاب زن هاى مسلمان مى افتد فاجعه يازده سپتامبر را به ياد مى آورند و در عين حال مسلمان ها آنچه از مقوله روسرى در سر دارند، كاملاً با افكار اروپايى ها در تضاد قرار دارد و بسيار پيچيده تر است.
اين تضاد فكرى چنان بود كه در پانزدهم مارس ۲۰۰۴ در فرانسه، شيراك قانونى وضع كرد كه وجود همه گونه نمادهاى دينى را در مدارس عمومى ممنوع دانست. اين قانون فقط متوجه مسلمان ها نمى شد، بلكه به وسيله آن صليب هاى كاتوليك ها و كلاه هاى مخصوص يهوديان را هم در بر مى گرفت. اما حقيقت قضيه اين بود كه هدف از اين قانون فقط «حجاب» مسلمين بود. توجيه فرانسويان اين بود كه در كشورى كه اساس آن جدايى دين از سياست است، نماياندن نمادهاى مذهبى در مكان هاى عمومى، به نوعى تهديدكننده ارزش هاى بنيادين فرانسه است.
هر چند اين قانون سر و صداى زيادى به پا كرد، اما براى فرانسه تازگى نداشت. موضوع روسرى در اين كشور به بيشتر از يك دهه قبل، سال ۱۹۸۹ بر مى گردد كه طى يك نظرسنجى مشخص شد كه چيزى نزديك به هفتاد و پنج درصد مردم فرانسه مخالف پوشيدن روسرى در مدارس بودند و اكنون نيز حاميان قانون جديد فرانسه نزديك به هفتاد درصد است كه با توجه به افزايش مسلمانها از سال ۸۹ تا به امروز، درصد چشمگيرى است. ضمن اينكه ترس از تكرار حادثه يازده سپتامبر موجب شده آنها واكنش جدى ترى در قبال اين قضيه داشته باشند.
در كنار فرانسه، آلمان هم مشكلاتى از اين دست دارد. مسأله حجاب در اين كشور تا پيش از سپتامبر ۲۰۰۳ سالها تنش زا بود. بحث برانگيزترين آنها، ماجراى يك معلم افغانى به نام «فرشته لودين» بود كه حاضر نمى شد براى شركت در كلاسهاى مدرسه، روسرى اش را از سر بردارد. عاقبت موضوع به دادگاه كشيده شد و در نهايت دادگاه تشخيص داد كه وضع قانونى براى ممانعت حجاب معلمين با قوانين فدرال آلمان منافات دارد. در عين حال، دادگاه اعلام كرد كه هر ايالت مى تواند در اين باره مجزا تصميم گيرى كند كه فوراً چهار ايالت مقرر كردند كه مخالف حجاب هستند. يكى از آن چهار ايالت هم «بادن - ورتمبرگ» ايالتى بود كه فرشته لودين آنجا سكونت داشت. اما دليل اصلى اين جنگ و جدل هايى كه در مورد مسأله حجاب در اروپا پيش مى آيند، چيست؟ در حقيقت هر چند عده اى اعتقاد دارند پوشيدن روسرى به نوعى حكايت از بروز بنيادگرايى دارد، ولى عده كمى اين سؤال را مى پرسند كه انگيزه پوشيدن روسرى نزد مسلمانها چيست. در پاسخ بايد گفت كه دلايل آن بسيار است كه برخى از آنها خارج از قواعد تندروى مذهبى اند. مثلاً خيلى از زنان مسلمان حجاب را رعايت مى كنند براى امنيت و آرامش ناشى از آن، براى احترامى كه بر مى انگيزد، براى سطح و طبقه زندگى كه برخوردارند و حتى براى مد. تعدادى حجاب دارند براى اينكه در جامعه شان به عنوان زنى درستكار و محترم شناخته شوند. بعضى با پوشيدن روسرى و داشتن حجاب، آرامش مى يابند، چرا كه از گوشه و كنايه هاى تمسخرآميز و آزار و اذيت احتمالى جنسى مصون مى مانند. به هرحال مى توان گفت كه بهانه اصلى زنان جوان مسلمان براى پوشيدن روسرى، ابراز هويتشان در يك جامعه كاملاً غير مذهبى و بيگانه است. شايد هم براى جبران كمبود تعصب دينى والدينشان و ناكامى آنها در اتحاد و يكپارچگى مسلمانها است كه امروز براى نشان دادن اينكه مسلمان هستند و با هم متحدند، چنين ابراز ديندارى مى كنند و به اين منظور به همه نمادهاى مشترك دينى و فرهنگى شان متوسل مى شوند. البته اين نظريه سواى اين واقعيت است كه بسيارى از آنها بخصوص دخترانى كه به مدرسه مى روند، مجبور به حفظ حجابشان هستند. در غير اين صورت از رفتن به مدرسه و يا دست كم حضور در مدارس محروم مى شوند. اين كشمكش ميان اروپايى ها و مسلمانها بر سر مسأله حجاب دليل ديگرى است براى عدم يكپارچگى كه اتحاديه اروپا و آمريكا آرزويش را دارند. اما در عمق داستان ممنوعيت حجاب، نوعى ترس از تندروى دينى مسلمانان نهفته است، مسلماً محدود كردن نمادهاى مذهبى به ايمن تر شدن سياست كمك نخواهد كرد.
توجه بيش از حد به مقوله حجاب و دلبستگى عاطفى كه مسلمانان با آن برقرار كرده اند، تنها موجب مخفى ماندن مسائل جدى ترى مى شود. يقيناً دختر مدرسه اى هاى محجبه خطرى براى ثبات و استحكام اروپا نخواهند داشت، اما در عين حال وجود ميليونها مسلمان بيگانه و دلزده از اروپا ممكن است بالقوه چنين خطرى داشته باشد. ظاهراً بهتر است به جاى كاستن از آزادى هاى دينى، رهبران دينى بيشتر به اين فكر باشند كه استراتژى هايى براى انسجام و يكپارچگى مسلمانهايى كه در خاكشان هستند، طراحى كنند. اگر بتوانند بر روى مقوله ها و مسائل بنيادى متمركز بشوند، بدون ترديد هنوز هم مى توانند از فروپاشى و تجزيه داخلى اروپا و پيچيده تر شدن اوضاع جلوگيرى نمايند.
* زاخارى شور، نويسنده، پژوهشگر و عضو مؤسسه مطالعات اروپايى در دانشگاه بركلى كاليفرنياست