جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۷ ذيحجه ۱۴۲۵
Fri, Jan 28, 2005
ويژه ۷
۳۰۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سينما
گزارش ويژه
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
ارتباطات
كتاب و كتابخوانى
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
آرشيو
گفت وگو با سعيد پيردوست
كاش سينما هم على پروين داشت!
199803.jpg
حميده عبداللهى

رفيق «مسعود كيميايى» مردم را مى خنداند. حداقل آن جماعتى كه دنياى دوربين برايشان در سريال هاى تلويزيونى خلاصه مى شود اينطور فكر مى كنند. براى اينكه نام و البته چهره اش را بخاطر بياوريد ذكر چند مجموعه طنز كافيست: پاورچين، نقطه چين و ... بس است؟ آن كيميايى اول مطلب و اين چند عنوان را به هم بچسبانيد تا به نامش برسيد: سعيد پيردوست.
در نگاه اول تضاد عجيبى بين رفاقت با مسعود كيميايى و ايفاى نقش در سريال هاى طنز مهران مديرى وجود دارد اما حتى خود سعيد پيردوست هم مى داند كه پيردوستى كه مردم مى شناسند، پيردوست واقعى نيست.
«اين نقش ها بيشتر از ۹۰ درصد با شخصيت واقعى من فاصله دارند. من بازى در نقش هاى جدى را بيشتر مى پسندم و ...» سه نقطه اش بماند براى خواندن مصاحبه ما با سعيد پيردوست. اما پيش از آن خواندن يك مقدمه براى اين گفت وگو احتمالاً برايتان خالى از لطف نيست.
سعيد پيردوستى كه شما مى شناسيد، با مسعود كيميايى وارد عالم سينما شد و كيميايى هم هرگز فيلم يا سريال طنز نساخت. اين همكارى البته ريشه در دوران كودكى داشت؛ آنها در مدرسه پشت يك نيمكت مى نشستند. سعيد پيردوست كه امروز شما را مى خنداند، به خاطر ورود رسمى به سينما كارش را رها كرد. او از پشت صحنه فيلم هاى كيميايى رشد كرد و جلوى دوربين آمد. نمونه اش ايفاى نقش كفترباز در گوزن ها. پيردوست در كارنامه اش ۲۵ كار سينمايى، ۱۴ سريال تلويزيونى و ۳ كار حرفه اى كوتاه دارد كه اگر حساب كنيد كمترين عدد ممكن از اين بين به كارهاى طنز مى رسد. به خنديدن به بازى او عادت نكنيد، پيردوست مى خواهد دوباره شبيه خودش شود.

* آقاى پيردوست مى خواهيم شما را به مدرسه ببريم. جايى كه احتمالاً غير از درس، خاطرات ديگرى هم در ذهنتان باقى گذاشته.
- مدرسه مرا ياد مسعود كيميايى و فرامرز قريبيان مى اندازد. من با اين دو نفر بزرگ شدم و مدرسه رفتم.
* و عشق سينما از همان جا آغاز شد؟
- بله، دقيقاً از همان دوران. هر سه عاشق سينما و بازيگرى بوديم.
* اما شما از دوستان دوران كودكى عقب مانديد.
- نه، من هم همراه آنها بودم اما پشت صحنه. شرايط خانوادگى اجازه نداد كه همزمان با آنها وارد سينما شوم. گرچه همانطور كه گفتم در پشت صحنه اكثر فيلم هاى كيميايى و قريبيان حضور داشتم.
* مثلاً «داش آكل» ؟
- داش آكل كه داستان جالبى داشت. قرار بود در اين فيلم نقشى داشته باشم اما پروژه داش آكل در شهرستان ساخته مى شد و من طبق معمول پايم در تهران گير بود.
بعد از اين اتفاق بود كه با كيميايى قرار گذاشتم در فيلم هايى كه در تهران ساخته مى شوند، پس از دادن تست، نقشى داشته باشيم.
* اولين تجربه هميشه جذاب است، حتماً «خاك» را به خاطر مى آوريد؟
- فيلم خاك اولين تجربه بازيگرى ام بود. كيميايى برايم يك پلان نوشت و من براى بازى در اين فيلم مرخصى ساليانه گرفتم تا با تيم به انديمشك و دزفول بروم. پس از آن براى بازى هر فيلمى مرخصى ساليانه مى گرفتم.
* و بالاخره «سرب» و ترك كار!
- بايد بين كار و سينما يكى را انتخاب مى كردم. اين بود كه تصميم گرفتم محل كارم را براى هميشه ترك كنم. از محل كار بيرون آمدم و رسماً وارد سينما شدم.
* تا اينجا از فيلم هاى جدى حرف زديم اما مردم شما را بيشتر به عنوان يك بازيگر طنز مى شناسند.
- خب اين اواخر تنها در فيلم ها و سريال هاى طنز بازى كرده ام اما خودم نقش هاى جدى را بيشتر دوست دارم. فكر مى كنم با نقش هاى جدى و درام همخوانى بيشترى دارم. با اين حال يك بازيگر بايد تمام نقش ها را تجربه كند.
* اين تغيير رويه در پذيرش نقش ناشى از آشنايى با مهران مديرى نيست؟
- وقتى وارد كار طنز شدم خيلى ها گفتند چرا پيردوست كه در نقش هاى جدى بازى مى كرد اين كار را انجام داده؟ اما دنياى بازيگر مثل روزهاى زندگى است. يك روز تلخ، يك روز شيرين و يك روز هيچ. يك بازيگر بايد در تمام نقش ها بازى كند. به هرحال براى بازى در توكيو بدون توقف، مهران مديرى از من خواست تا مسير بازيگرى ام را تغيير بدهم. بعد هم كه در مجموعه طنز پاورچين رئيس اداره شدم و اين همكارى با مهران مديرى در سريال هاى بعدى ادامه پيدا كرد.
* اجازه بدهيد كمى از مقابل دوربين دور شويم. سعيد پيردوست در خانه نقشش را ايفا مى كند؟
- من آشپز خوبى هستم. اگر همسرم خانه نباشد هم مى توانم گليم خودم را از آب بيرون بكشم. آبگوشت هاى من بين دوستان معروف است.
* اهل فال هم هستيد؟
- خرافاتى نيستم اما ستون فال روزنامه ايران را هر روز مى خوانم.
* گفتيد روزنامه، به خبرنگارى علاقه داريد؟
- خيلى. حتى پيشنهاد كار در چند مجله و روزنامه را هم داشتم. به هرحال من در متن سينما هستم و از خبرهاى سينمايى بيش از هر كسى اطلاع دارم اما به خاطر كمبود وقت اين پيشنهادها را رد كردم.
* از چه چيزى بدتان مى آيد؟
- دخالت بى مورد. دوست ندارم انگشت روى چيزى بگذارم كه به من مربوط نيست. كلمه «رفيق» هم برايم مفهوم خاصى ندارد. وقتى آدم از دوستان ۳۰ ـ ۴۰ ساله اش ضربه مى خورد ديگر حرف زدن از رفاقت چه مفهومى دارد.
* شما حتى در سريال هاى طنز هم نقش آدم هاى عصبى را ايفا مى كنيد. واقعاً تا اين حد عصبى هستيد؟
- به سختى عصبانى مى شوم اما خدا نكند كه عصبانى شوم. نقش هاى درون سريال را فراموش كنيد، اين نقش ها تا ۹۰ درصد با شخصيت واقعى من فرق دارند.
* اهل ورزش هم هستيد؟
- پرسپوليسى هستم. يعنى از قديم طرفدار شاهين بودم و بعد هم كه شاهين شد پرسپوليس، من حتى زندگى را هم قرمز مى بينم. البته رنگ بنفش را هم دوست دارم چون به نوعى قرمز است!
* پس تغيير و تحولات اين تيم را به شكل جدى پيگيرى مى كنيد. شما طرفدار پرسپوليس مدرن هستيد يا سنتى؟
- منظورتان على پروين است؟ هيچكس جز پروين نبايد روى نيمكت پرسپوليس بنشيند.
* پس پروينى هم هستيد؟
- كاش سينما هم على پروين داشت. او حتى بهترين بازيكن هايش را روى نيمكت مى نشاند تا بازى را لمس كنند و آرام آرام عضو ثابت تيم شوند. سينما اما مثل گوشت چرخ كرده است. هركسى كه از راه مى رسد، يك كارى انجام مى دهد. بعضى بازيگران جوان دوره هاى چند ماهه بازيگرى را مى گذرانند و بعد در يك فيلم سينمايى ايفاى نقش اول را برعهده مى گيرند. كاش سينما هم يك على پروين داشت.
* با اين حساب سينماى ايران پر است از جوانان خام؟
- از ناپختگى جوانان خرده نمى گيرم، مشكل از كادر اجرايى است. جوانان اين ظرفيت را ندارند كه پله ها را يكدفعه بالا بروند. ممكن است از طبقه آخر سقوط كنند. پله ها بايد آهسته، آهسته طى شوند. سينما حرمت دارد. بايد كسى باشد كه اين نكته مهم را به چهره هاى جوان گوشزد كند. من خودم هنوز با وضو جلوى دوربين مى روم.
* بگذريم، دوباره ناخواسته حرف هايمان به سينما كشيده شد. شما كه از نوجوانى عاشق سينما بوده ايد، حتماً از اين دوران خاطرات جالبى داريد؟
- در مورد بازيگرى چيز خاصى يادم نمى  آيد اما نوجوان كه بودم در مهمانى هاى خانوادگى آواز مى خواندم. هنوز هم بيشتر از هر چيزى از صداى خودم در حمام خوشم مى آيد.
* راستى وقتى گفتيد پرسپوليسى هستيد، ما فراموش كرديم كه اصلاً براى چى پرسيده بوديم اهل ورزش هستيد يا نه؟ ما اسم شما را در ليست تيم بيليارد هنرمندان ديديم.
- (مى خندد) من فقط دستم يكبار به چوب بيليارد خورده. بدون اينكه چيزى از بيليارد بدانم نامم در تيم بيليارد هنرمندان آمده.
* مسير صحبت هاى ما مدام به سينما كشيده مى شود. يك سؤال شخصى كه البته به سينما هم ربط دارد. از كيميايى كه مى گوييد با او بزرگ شده ايد خاطره اى داريد؟
- «سفر سنگ» يكى از حركت هاى مهم در انقلاب بود. انقلاب از اين فيلم كيميايى پا گرفت. مدت ها سفر سنگ را در تكيه ها و مساجد در معرض ديد عموم مى گذاشتند و درباره اش بحث و گفت وگو مى كردند. اين فيلم باعث شد كيميايى از ترس ساواك دوماه در خانه من پنهان شود.
* و حرف آخر
- خيلى از هنرمندان به خاطر بى پولى در بيمارستان جان خود را از دست مى دهند. سينما و ساير هنرمندان كارى براى اين گروه انجام نمى دهند. اين مسأله مرا آزار مى دهد. متأسفم كه سينما نمى تواند كارى براى اين هنرمندان انجام دهد. كاش وقتى يك هنرمند زنده است قدر او را بدانند.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   سينما   |   گزارش ويژه   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ورزشى   |   اوقات شرعى   | 
|   ارتباطات   |   كتاب و كتابخوانى   |   ضميمه ۱   |   ضميمه ۲   |   ضميمه ۳   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |