احمد سميعى ، متولد ۱۲۹۹ تهران
اخذ مدرك كارشناسى در رشته زبان و ادبيات فارسى با احراز رتبه اول از دانشگاه تهران ۱۳۲۱
اخذ مدرك كارشناسى ارشد زبان شناسى همگانى از دانشگاه تهران
سردبيرى مجموعه سخن پارسى
اخذ مدرك فوق ليسانس زبان شناسى همگانى از دانشگاه تهران ۱۳۵۸
برخى از تأليفات او عبارتند از :ادبيات ساسانى ، آيين نگارش ، نگارش و ويرايش ، شيوه نامه دانشنامه جهان اسلام و ...
برخى از ترجمه هاى او عبارتند از :دلدار و دلباخته (ژرژ ساند)، خيال پروريها (ژان ژاك روسو)، سالامبور (گوستاو فلوبر) ، كنفوسيوس (ياسپرس)، مسيح (ياسپرس) و... از احمد سميعى گيلانى دهها مقاله معتبر علمى در نشريات مهم ادبى به چاپ رسيده است.
رامتين سيار: بهمن امسال احمد سميعى گيلانى هشتاد و چهارسالگى را پشت سرخواهدگذاشت. مردى كه شايد اصلاً معنى خستگى را نمى داند و نمى شناسد. مطالعه، تدريس، تحقيق، ترجمه، ويرايش، شركت درجلسات مربوط به زبان فارسى در فرهنگستان و... ديگر كارهاى روزمره اوست و اين همه البته روحيه اى نستوه مى طلبد. روحيه اى كه تنها دروجود كسانى چون او مى توان سراغ گرفت و يافت.
خيلى ها اذعان دارند كه اين پير درد كش عرصه ادب و فرهنگ اين سرزمين، مردى است آرام، متين، مبادى آداب و دقيق، كه نگاهى عميق و بيانى مهربان و مستدل دارد. همه آن صفت هايى كه درخور يك ويراستار برجسته است.
اينكه ويرايش در ايران با نام احمد سميعى گره خورده سالهاست كه ورد زبان دست اندركاران ادب و فرهنگ پارسى است و شايد هيچ ويراستار آموزش يافته اى را نتوان يافت كه شاگرد او نبوده باشد.
احمدسميعى (گيلانى) متولد بهمن ماه ۱۲۹۹ تهران است و آدرس دقيق محل تولد او محله قديمى سنگلج تهران كوچه افشارهاست. گرچه خانواده سميعى چندماه پس از تولد او روانه شمال و شهر رشت شدند.
او تحصيلات ابتدايى و متوسطه اش را دررشت گذراند و درخرداد ۱۳۱۸ دوره دبيرستان را با احراز رتبه اول در گيلان و اخذ مدال درجه۲ علمى به پايان رساند.
او در شهريور همان سال، براى ادامه تحصيلات به تهران آمد و درامتحانات ورودى دانشكده فنى دانشگاه تهران با احراز رتبه اول پذيرفته شد ولى پس از يكى دوماه، آن دانشگاه را ترك گفت و با موفقيت درامتحان ورودى دانشكده ادبيات دانشگاه تهران، در رشته زبان و ادبيات فارسى مشغول تحصيل شد و درحوزه درسى استادانى، چون ملك الشعراى بهار، بديع الزمان فروزانفر، احمد بهمنيار، كاظم عصار، فاضل تونى، دكتر على اكبر سياسى، دكتر يحيى مهدوى و... شركت جست و درسال ۱۳۲۱ با رتبه اول و اخذ مدال درجه يك علمى، دوره ليسانس خود را به پايان رساند. البته سميعى ضمن تحصيل در دانشگاه دوره درسى انستيتوى روزنامه نگارى را نيز با استادانى چون رشيد ياسمى، مطيع الدوله حجازى، خان بابا بيانى و عبدالرحمن فرامرزى گذراند.
سميعى در سال ۱۳۲۱ به تشويق استاد فروزانفر، وارد دوره دكتراى زبان و ادبيات فارسى شد ولى به دليل مشكلات شديد مالى، درهمان دوران، در راه آهن مشغول به كار شد و درپى آن، داوطلبانه وارد خدمت سربازى مى شود و همين مسأله باعث مى شود تا او به فعاليت هاى سياسى روى بياورد و همين فعاليت سياسى موجب گرفتارى و زندانش براى مدت سه سال و چهارماه مى شود و حتى مجبور مى شود تا يك سال و نيم از عمرش را دركشورهاى اروپايى بگذراند. اما بالاخره درسال ۱۳۳۴ از فعاليت هاى سياسى دست برمى دارد و به تحصيل و فعاليتهاى فرهنگى بازمى گردد و پس ازحدود چهارده سال دورى ازمحيط دانشگاه، بارديگر دردوره دكتراى ادبيات فارسى نام نويسى مى كند و طى مدت دو سال، هشت شهادت نامه از ده شهادت نامه اين دوره را مى گذراند. ضمناً با مجلات سپيده فردا و سازمان لغت نامه دهخدا همكارى مى كند.
سميعى در بهمن ماه سال ۱۳۳۶ مجدداً به خدمت راه آهن بازمى گردد و در سال ۱۳۴۱ به معرفى راه آهن، در دوره پنج هفته اى سمينار آموزشى مديريت در زيباكنار (گيلان) و همچنين دوره يك هفته اى بازآموزى تابستان ۱۳۴۲ درهمدان شركت مى كند و در سال ،۱۳۴۲ دستگاه حكومت براثر وقايع ۱۵خرداد ،۱۳۴۲ فشار به فعالان سياسى را شدت بخشيده بود، به اتهام فعاليت هاى سياسى سابق، او را به سه سال زندان محكوم مى كند كه شش ماه از آن را گذرانده بود و تا پايان ۱۳۴۵ به مدت دو سال و نيم ديگر در زندان سياسى به سرمى برد. با اين همه در دوره زندان بيكار نمى نشيند و كتاب هاى «دلدار و دلباخته» اثر ژرژ ساند، «خيال پرورى ها» اثر روسو سالامبواثر فلوبر را ترجمه مى كند و پس از آزادى بار ديگر در پايان سال ۱۳۴۵ به خدمت راه آهن فراخوانده مى شود. اما براساس توصيه مؤكد ساواك، حكم آماده به خدمتش را در سال ۱۳۴۶ دريافت مى كند و براى گذران زندگى مجبور به انجام امور ويراستارى درمؤسسه انتشارات فرانكلين مى شود و كتاب هاى فراوانى را دراين دوره ويرايش مى كند و همزمان سردبيرى مجموعه سخن پارسى را نيز به عهده مى گيرد و يازده عنوان آن را كه به صورت كتاب درسى دانشگاهى درآمدند، سرپرستى مى كند و ضمن خدمات ويرايشى، با مجلات كتاب امروز، پيك جوانان، ماهنامه آموزش و پرورش همكارى مستمر مى كند و درمجلات فرهنگ و زندگى، رودكى، الفبا، ققنوس، پويه، پيام يونسكو مقالاتى را تأليف و ترجمه مى كند.
احمد سميعى همچنين در دوره هاى كتابدارى كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، دروس زيباشناسى، مكاتب ادبى و آيين نگارش تدريس مى كرد و در اين دوره «برادرزاده رامو» و «هنرپيشه كيست؟» اثر ريدرو، «چيزها» اثر ژرژ پرك را به فارسى برگرداند.
او پس از انحلال مؤسسه انتشارات فرانكلين در سازمان ويرايش و توليد فنى، كه درخدمت دانشگاه آزاد ايران بود، به سمت مسؤول بخش ويرايش و عضو هيأت مديره، مشغول به كار مى شود و دراين دوره ادبيات ساسانى را تأليف مى كند. در سال ۱۳۵۵ دركنكور فوق ليسانس زبان شناسى همگانى دانشگاه تهران با رتبه اول پذيرفته مى شود و در سال ۱۳۵۸ مدرك فوق ليسانس خود را دريافت مى كند. از كارهاى اين دوره احمدسميعى مى توان به ترجمه «چومسكى» اثر جان لاينز، «ساخت هاى نحوى» اثر چومسكى و «كنفوسيوس» اثر كارل ياسپوس اشاره كرد.
احمد سميعى پس از انحلال سازمان ويرايش در سالهاى آغازين انقلاب به خدمات ويرايشى خود در بنگاه ترجمه و نشر كتاب، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، بنياد دايرة المعارف اسلام، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، مركز نشر دانشگاهى، انتشارات سروش ادامه مى دهد و درعين حال به مدت هفت سال در دانشكده ادبيات و علوم سياسى دانشگاه تهران، تربيت معلم و تربيت مدرس (تهران) و دانشكده ادبيات و دانشگاه آزاد اسلامى گيلان تدريس مى كند.
احمد سميعى درباره آثارى كه ويرايش كرده است، مى گويد: «من در بيشتر كتاب هايى كه ويرايش كرده ام با مؤلفان آن كتاب ها دوستى و الفت پيدا كردم و به هرحال مجبور بودم كه كتاب بخوانم و استفاده كنم وگرچه ويراستار وقتى كه به كار ويرايش مشغول است زياد نمى تواند از محتواى كتاب بهره اى كه لازم است بگيرد. از يك جهت هم راضى نيستم . چون كار خيلى پرزحمت و شاق و شايد هم كم اجرى است و باعث مى شود كه انسان از كارهاى خودش باز داشته شود. گو اين كه همين طور هم شد و من حالا ترجمه هاى نيمه كاره اى دارم كه شايد مثلاً چهار پنجم آنها انجام شده و يك پنجمشان مانده و همين طورى روى دستم مانده و نتوانسته ام تمام كنم. شايد اگر اين شغل را اختيار نمى كردم كارهايى كه خودم انجام داده بودم بيش از آن بود كه حالا هست ؛ ولى به هرحال راضى هستم . براى اينكه اين كار خدمت فرهنگى لازمى در كشور ماست و من معتقدم كه كتابهايى كه براساس ضوابط كار ويرايشى ويراسته شود و به بازار بيايد هم خواندنش راحت است هم ارزشش بالاتر مى رود ، دقت و اطمينانش بيشتر است وخوانندگان را راضى تر مى كند. خدمت فرهنگى لازم است كه حتماًبايد در صنعت نشر گنجانده شود و گنجانده شده و حالا البته نهادينه هم شده است.»
|
|
|
او درباره ويراستار زبانى مى گويد : «كسى مى تواند ويراستار زبانى خوبى باشد كه خودش اهل قلم باشد و كسى كه مى خواهد اهل قلم باشد درست است كه بايد به زبان زنده امروز بنويسد، ولى او بايد حتماً متون گذشته را خوانده باشد . نمى شود كه انسان اهل قلم و نويسنده باشد ولى متون قديم را نخوانده باشد. همه نويسندگان خارج ، حتى در دبيرستان ، اين متون را خوانده اند. نه تنها خوانده اند بلكه درباره اش مقاله نوشته اند. فرض كنيد يك اثر «بالزاك» مثل «اوژنى گرانده» را خوانده، درباره اش چيزى به صورت تكليف نوشته و به معلم داده و تازه اينها خيلى هاشان كسانى هستند كه نمى روند دنبال ادبيات و نگارش و اين طور چيزها.»
او معتقد است اگر كسى بخواهد يك نامه درست بنويسد و يا نامه نويسى كند، بايد اهل قلم باشدوالانامه اش كليشه اى مى شود. براى مقاصدى كه در سطح كمى بالاتر است و جزو حوايج روزمره و عادى نيست ، انسان ديگر نمى تواند با آن زبان مادرى كه ياد گرفته رفع احتياج كند. بايد براى مقاصدى كه كمى پيچيده تر مى شود و فكر انسان سطح بالاترى پيدا مى كند و مى خواهد آن فكرها و مقاصد و حالات را بيان كند ، ديگر نمى شود با آن ابزار عادى اين كار را كرد؛ يعنى مثلاً فرض كنيد با گنجينه لغوى هفتصد يا هشتصد يا حتى سه هزارى اين كار را بكند. بايد چنته اش پر باشد. يعنى تعبيرهاى متنوع و واژگان وسيع ترى داشته باشد، واژگان فعال داشته باشد. بنابراين ، براى كار قلمى ، مثلاً نوشتن مقاله علمى و تحقيقى بايد انسان سطح بالاترى از آگاهى زبانى داشته باشد. احمد سميعى درباره تتبع در متون قديم و تأثير آن بر زبان مى گويد: «تتبع در متون قديم يكى از عوامل پيشرفت زبان است . در واقع يك خيزگاه است. براى اين كه ما به آن سمت برويم. ولى زبان هم نبايد متوقف شود. يك عده در زبان هستند كه به اصطلاح «زبان ورز» اند. يك عده «زبان ساز» اند. زبان ورزها آنهايى هستند كه همان زبانى كه ديگران گفته اند را مى ورزند و تمرين مى كنند. اما «زبان سازها» آنهايى هستند كه تعبيرات تازه يا حتى تركيبات تازه مى آورند. مثلاً «صائب» ، «خاقانى» اينها «زبان ساز» اند يا مثلاً از زبان عامه مايه مى گيرند و از صافى عبور مى دهندو مى آورند به زبان ادبى . اينها «زبان ساز» اند و زبان را جلو مى برند. يك عده هم هستند كه «زبان ورز» اند.
حافظ بيشتر «زبان ورز» است تا «زبان ساز» بيشتر تركيباتى كه در ديوان حافظ است قبلاً گفته شده ، منتها او اينها را آرايش داده و خوب به كار برده . در نويسندگان جديد هم خيلى ها هستند كه «زبان ساز» اند يا مترجمانى هستند كه «زبان ساز» اند و تركيبات تازه آوردند. او ويرايش زبان را مكانيكى نمى داند و معتقد است ويرايش به ويراستار بستگى دارد كه چقدر سليقه اى عمل كند و بسته به متنى كه ويراسته مى شود. او مى گويد: «وقتى شما با يك نوشته اى سر و كار داريد كه متعلق به نويسنده اى است كه خودش سبكى دارد و نامى و اسمى دارد به خودتان اجازه نمى دهيد كه زياد تصرف كنيد. اما وقتى با اثرى روبه رو مى شويد كه اولين ترجمه يا اولين تأليف پديدآورنده آن است، به نفع خود اوست كه شما به او كمك كنيد و متن او را اصلاح كنيد. اين بستگى دارد به آن متن . در متن تصحيحى كه اصلاً نبايد تصرف كنيد و اگر هم تصرف مى كنيد بايد در پانوشت ذكر كنيد يا در قلاب بياوريد آن هم اگر چيزى است كه ثابت شده يا املايش درست نيست . يعنى اين بستگى دارد به نوع متن و صاحب متن. خود ويراستار هم البته دخالت مى كند.» يكى از خصوصيات ويراستار خوب را سميعى شك او مى داند و مى گويد: «ويراستار بايد هميشه شك كند كه آيا اين درست است يا نه و شم داشته باشد كه بفهمد اينجا يك چيز ناجور است و اين شم را بايد فطرى داشته باشد يا در ضمن كار كسب كرده باشد و همين شم به او بگويد كه اينجا يك چيز ناجور هست كه من نمى دانم چيست. اما بايستى وارسى كند و برود به دنبال بررسى. يعنى قوه نقد هم داشته باشد و بتواند تناقضات نوشته را خوب كشف كند.» و احمد سميعى در اين بيش از چهل سالى كه ويراستارى و ترجمه و تأليف كرده است توانسته خدمات شايان و كم نظيرى به جويندگان آثار ناب و كمياب ادب و هنر نمايد. و چقدر جاى سميعى و امثال او در عرصه ادب و فرهنگ ماخالى است. پس براى جمله آخر بهتر است بنويسيم و آرزو كنيم عمر او دراز باد و هميشه به سلامت و شادابى !