سه شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۱ ذيحجه ۱۴۲۵
Tue, Feb 1, 2005
مهرگان
۳۰۴۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
درباره احمد ضابطى جهرمى
راه تازه بيان
200169.jpg
200157.jpg
*  ۱۳۳۰: تولد در جهرم
*  ۱۳۵۵: اخذ مدرك ليسانس از دانشكده هنرهاى دراماتيك و انتشار كتاب «بررسى رابطه سينما و موسيقى بر اساس نظريه آيزنشتاين»
*  ۱۳۶۰: به عضويت هيأت علمى دانشكده صداوسيما درآمد
*  ۱۳۷۶: اخذ مدرك فوق ليسانس پژوهش هنر از دانشگاه هنر «موضوع پايان نامه: ساختار تصاوير شعرى شاهنامه از ديدگاه سينما»
*  ۱۳۸۱: اخذ مدرك دكتراى پژوهش هنر از دانشگاه هنر «موضوع پايان نامه: تاريخ، زيبايى شناسى و نظريه هاى تدوين فيلم»
*  دارنده مدرك متدولوژى تدريس از انستيتو اتحاديه راديو - تلويزيون آسيا و اقيانوسيه (AIBD) و دانشگاه NTV استراليا
*  مؤلف و مترجم ۲۳ جلد كتاب در زمينه هاى مختلف سينماى مستند و تلويزيون كه از آن جمله مى توان به «تاريخ سينماى مستند» اشاره كرد.
*  مؤلف ۸۵ مقاله علمى در زمينه هاى مختلف نظرى و تكنيكى سينما و تلويزيون كه از آن جمله مى توان به «موسيقى فيلم» ، «بيانيه سينماى ناطق»، «شيوه هاى بيان در سينما» و... اشاره كرد.
*  مؤلف ۱۸ جلد جزوه آموزشى در زمينه هاى نظرى و عملى تدوين
*  كارگردانى، تدوين و پژوهش ۲۵ فيلم مستند و ۳ مجموعه مستند تلويزيونى، از جمله؛ «كشتى كوير» ، «موسيقى فولكلور ايران» ، «آخرين بازمانده يوز ايرانى» و...
*  تدوينگر ۶ فيلم بلند سينمايى ۳۵ م.م، ۲ فيلم بلند مستند ۱۶ م.م و ۱۵ فيلم داستانى كوتاه
*  دريافت جوايز بى شمار از جشنواره هاى خارجى و داخلى؛ پيكره زرين شيوا از جشنواره هاى جهانى فيلم دانشجويى «دهلى نو، ۱۳۵۴» ، جايزه بهترين فيلم كوتاه تجربى از جشنواره جهانى فيلم تهران «۱۳۵۵» ، مدال طلا و جايزه ويژه هيأت داوران جشنواره بين المللى لوزان «سوئيس ۱۳۶۹» و...


مريم منصورى: نخستين بار در سن ۶ يا ۷ سالگى با پديده اى به نام سينما مواجه شد. در شهرشان سالن سينما وجود نداشت. اما گروه هايى با عنوان «سينما سيار» به شهرها مى آمدند. در خيابان ها مى چرخيدند و اعلام مى كردند كه در ساعتى از شب در فلان ميدان شهر فيلمى به نمايش درمى آيد.
نخستين فيلمى كه ديد درباره تلقيح مصنوعى گاو بود و پس از آن فيلمى به نام «رستم به ژاندارمرى مى رود» ، درباره استخدام در ژاندارمرى. «احمد ضابطى جهرمى» تصويرهاى اين فيلم را به خوبى در ذهن دارد. درست مانند فيلم هايى كه چند روز پيش ديده است. و البته بعدها، در طى دوران تحصيل در سينما بود كه متوجه شد آن فيلم ها، كارهاى تبليغاتى و آموزشى متعلق به گروه «سيراكيوز» بوده است. گروهى كه در دهه ۳۰ و با حمايت آمريكايى ها به ساخت يكسرى مستندهاى آموزشى پرداختند.
يكى از اهداف آمريكايى ها در ايران، ترويج شيوه هاى نوين گاودارى، كشاورزى، بهداشت و... بود. در سال هاى دبيرستان، براى فيلم ديدن به شيراز مى رفت. اين شهر مجهز به ،۱۴ ۱۵ سالن سينما بود كه فيلم هاى روز در آن ها اكران مى شد و ضابطى جهرمى در آن دوران به سينماى وسترن علاقه مند بود. در همين سالها، به كمك معلم فيزيك دبيرستان، شروع به ساخت يك دستگاه آپارات مى كند و اين دستگاه آپارات تا مدت ها در غرفه نمايشگاه كارهاى دانش آموزى نگهدارى مى شد و «احمد ضابطى جهرمى» با شوق به آپاراتخانه سينماهاى شيراز مى آمد و فيلم هاى سوخته و دم قيچى را جمع مى كرد. گاهى يك متر از اين فيلم ها را دو ريال مى خريد. بعد آن ها را به هم مى چسباند و با همان دستگاه به بچه هاى محل و همكلاسى ها نشان مى داد. به خاطر مى آورد كه به تقليد از سالن هاى نمايش سينما، پرده اى مى آويختند و سالن را تاريك مى كردند. روى مقوا، شماره رديف مى نوشتند و حتماً يك نفر با چراغ قوه، سالن را كنترل مى كرد و بچه ها را سرجايشان مى نشاند. نخستين فيلمى كه با اين دستگاه نشان دادند، يك فيلم سياه و سفيد انيميشن بود كه خودشان اسمش را گذاشته بودند، «بز بز قندى» و تصوير شاخ زدن هاى دو بز به يكديگر بود. خودش از اين اتفاق به عنوان نخستين تماس جدى و عملى با سينما ياد مى كند. و پس از آن تصميم مى گيرد براى ادامه تحصيل، رشته سينما را انتخاب كند. به همين منظور سال ۴۸ پس از گرفتن ديپلم، در كنكور دانشكده هنرهاى دراماتيك شركت كرد و در رشته كارگردانى سينما و تلويزيون پذيرفته شد. در آن زمان دكتر «مهدى فروغ» رياست اين دانشكده را به عهده داشت.
«ضابطى جهرمى» از «دكتر هوشنگ كاووسى» و «پرويز شفا» به عنوان اساتيد تأثيرگذار اين دوره در زمينه تئورى سينما ياد مى كند و «نصرت كريمى» كه ماسك و گريم و انيميشن را تدريس مى كرد و البته «دكتر زرين كوب» كه نقد ادبى و آشنايى با ادبيات را به آنها آموزش مى داد. اولين تجارب عملى وى در زمينه سينما به دروس دانشگاهى مربوط مى شود.
در سال ،۱۳۵۱ يك فيلم كوتاه به نام «بازگشت» ساخت كه درباره به چاه افتادن يك بز و تلاش بچه ها براى از چاه بيرون آوردن آن بود و دومين فيلم به نام «كارها و روزها» يك فيلم سياه و سفيد سوپر هشت در ۴۵ دقيقه بود و به روايت ماجراى جوانى مى پرداخت كه براى پيدا كردن كار به كشورهاى حاشيه خليج فارس مى رفت و چون به صورت قاچاق از مرز آبى ايران مى گذشت، او را با تير مى زدند. حالا «ضابطى جهرمى» هيچ نسخه اى از «روزها و كارها» را در دست ندارد. مى گويد همان روزها، اين فيلم را به جشنواره سينماى آزاد ايران فرستاد. اسم فيلم جزو كارهاى منتخب جشنواره اعلام نشد و بعدها متوجه شد كه مأمورين امنيتى آن نسخه را با خودشان برده اند.
«ضابطى جهرمى» مى گويد: «آن فيلم براى من خيلى اهميت داشت. چون از همه چهره هاى بومى در آن استفاده كرده بودم و فضاهايى در آن فيلم تصوير شده بود كه ديگر وجود خارجى ندارد.» وى معتقد است علاقه اش به سينماى مستند در همان دوران دانشجويى شكل گرفته، هر چند كه در آن دوران بايد فيلم داستانى و انيميشن هم مى ساختند. تنها انيميشنى كه در اين دوران ساخت يك انيميشن ۴۰ ثانيه اى سياه و سفيد در قطع ۱۶ ميليمترى است با استفاده از موادى مثل نمك، سيمان و خاكه زغال. مزرعه پنبه اى از نمك و كلاغ هايى از زغال و مترسك هايى از سيمان.
در سال چهارم دانشگاه، براى كلاس كارگردانى، فيلمى به نام «مهاجرت شبانه» را كارگردانى كرد. فيلمى درباره مهاجرت غيرقانونى از ايران بود با پايان تراژيك.
تمام عوامل اين كار را دانشجويان تشكيل مى دادند و به همين سبب اين فيلم، استعداد و توانمندى دانشكده هنرهاى دراماتيك را در زمينه بازيگرى، طراحى صحنه، كارگردانى، فيلمنامه نويسى، نورپردازى و... نشان مى داد. اين فيلم از تلويزيون ملى ايران پخش شد و بعدها، در دوران سربازى «احمد ضابطى جهرمى» اين فيلم پيكره زرين شيوا را به خاطر كسب مقام بهترين كارگردانى در جشنواره مدارس سينمايى جهان در دهلى نو كسب كرد.
اما پيش از آن هم چند فيلم مستند ساخته بود كه از آن جمله «تم و وارياسيون» است.
كار تجربى بر روى ريتم قطار. اين فيلم تحت تأثير فيلم «پاسيفيك» (ژان ميتوى) بود.
ضابطى جهرمى مى گويد: «در آن سالها خيلى تحت تأثير موسيقى بودم و اصلاً رساله فارغ التحصيلى من هم در مقطع ليسانس، مربوط به موسيقى فيلم بر اساس تئورى آيزنشتاين بود. در آن دوران به دو جنبه از سينما بيشتر مى پرداختم؛ يكى مونتاژ و ديگرى پژوهشگرى. آيزنشتاين مترادف با مونتاژ است و اين فن، بعدها به عنوان تخصص اصلى من در امر آموزش درآمد و مهم ترين مقالات و پژوهش هاى آيزنشتاين، در زمينه مونتاژ است. من در آن سالها عاشق ريتم و تحرك بودم كه از موسيقى مى آمد و مونتاژ هم شامل همين ويژگى ها بود.»
از ديگر مستندهاى دوران دانشجويى اش، «ماليخولياى تصويرى» است.
مستندى درباره بخش كشتار گاو در كشتارگاه تهران. اما «ضابطى جهرمى» پايان نامه عملى مقطع ليسانسش را، فقط به خاطر يك لجبازى، در زمينه فيلمبردارى ارائه كرده است. لجاجت با استادى كه خيلى دوستش داشت و البته هنوز هم دارد. «پرويز شفا» استادى بود كه نمى پذيرفت «ضابطى جهرمى» ، «مهاجرت شبانه» را به عنوان پايان نامه ارائه دهد و معتقد بود وى يك بار، از قبل اين كار، نمره پروژه كلاسى اش را گرفته و به همين دليل او فيلمبردارى فيلم «مرگ و دريا» را به كارگردانى يكى از همكلاسى هايش به عهده گرفت.
اين مؤلف و كارگردان سينماى مستند معتقد است: «فيلم مستند، انسانى ترين و آزادترين نوع فيلم است. اين يك ارزش اعتبارى از مفهوم «انسانى و آزاد» نيست، كه با تغيير شرايط مكانى - زمانى يا تاريخى يا تعويض ضوابط موقت و موضعى - كه سينماى داستانى ناگزير است مرتباً خود را با آن تطبيق دهد - دگرگون شود. هدف عمده فيلم مستند، طرح مسائل زندگى، تبيين آن، افزايش ميزان شناخت تماشاگر از فرهنگ، تاريخ، جامعه و تمدن بشرى و حتى آگاهى دادن به او، به طريق مستقيم، براى مقابله با دشوارى هاى زندگى و سازگارى با شرايط يا چيرگى بر آن است بنابراين، موضوع فيلم مستند، موضوعى واقعى، عينى و ملموس است.» «ضابطى جهرمى» سينماى مستند را داراى طبيعتى آموزنده مى داند كه گاه مى تواند در حكم يك دايره المعارف مورد استفاده قرار گيرد و ويژگى هاى هنرى آن را معطوف به ساختار فيلم مى داند و اينكه چه مطلبى عنوان مى شود و چگونه!
«برخى از مستندها بايد داراى زيبايى شناسى و فرم باشند. اگر اين زيبايى شناسى، طراحى نشود، محتوا يا موضوع تأثير نمى گذارد. اما مستندهاى خبرى به اين فرم و ساختار پيچيده نيازى ندارند. چون هدف شان اطلاع رسانى در زمان كوتاه است. البته ما زمانى وارد عرصه هنر مستندسازى مى شويم كه بخواهيم بر اساس يك پژوهش، فرمى را طراحى كنيم كه داراى ارزش زيبايى شناسى باشد.» در هر حال حضور مستندساز باعث به وجود آمدن فاصله اى بين واقعيت موجود و اثر هنرى مى شود كه ميزان اين فاصله به شدت مداخله مستندساز بستگى دارد. اما بايد بدانيم كه با استفاده از زبان سينما و طى چه فرايندى، مى توانيم اطلاعاتى را به مخاطب منتقل كنيم. بيشتر آثار «احمد ضابطى جهرمى» در مقام يك كارگردان در حوزه حيات وحش ايران است. خودش اين حوزه را كمى وسيع تر مى كند و آن را طبيعت مى نامد. و البته حيوانات هم بخشى از طبيعت هستند.
او به نقل از يك مستندساز برجسته فرانسوى مى گويد: «انسانى كه در خاطره يا خواب هايش، نقش يك حيوان نباشد، بيمار است. ما اغلب، دقت نمى كنيم اما حيوانات در خواب هاى ما حضور دارند و اين حضور مى تواند، مانند يك اسطوره يا كهن الگو، در ضمير ناخودآگاه ما باشد. روى ديواره غارها هم چيزى به جز نقش انسان و حيوان نمى بينيد. نقش هاى گياهى كمتر است.» وى ادامه داد: «در بسيارى از تمدن ها، حيوانات نماد هستند. نماد ايران شير است. شيرى كه تا ۶۰ سال پيش در طبيعت ايران زندگى مى كرد. و در تمام هنرهاى ايرانى از جمله سفال، نقش برجسته، نقش فرش و... طرحى از اين حيوان وجود دارد. يكى از وظايف مستندسازها، آگاه كردن مردم درباره ميراث طبيعى است. چرا كه از دست دادن اين ميراث، غير قابل جبران است. آگاهى دادن در شناخت زيست بوم و آگاهى دادن در زمينه حفظ و نگهدارى آن، از عمده كارهاى مستندساز است.»
شايد به همين خاطر است كه اغلب كارهاى وى در اين حوزه است.
مجموعه هفت قسمتى «كشتى كوير» درباره انواع و اقسام شترها در سراسر زمين و به خصوص روند زندگى نوع ايرانى آنها است و يا «يوزايرانى» و «آخرين بازمانده گور ايران» ، البته علاوه بر توجه به طبيعت و حيات وحش، اغلب رابطه انسان و طبيعت نيز در اين آثار مطرح است. حتى در مجموعه «موسيقى فولكلور ايران» هم، با وجود دور بودن موضوع، باز هم نشانه هايى از علاقه «ضابطى جهرمى» به حيات وحش در بعضى از نماها ديده مى شود.
اما جداى از كار مستندسازى و تدريس، يكى از بخش هاى عمده فعاليت وى، پژوهش است. اولين مقالات پژوهشى اش را در سال چهارم دانشگاه نوشت. مقاله اى به نام «سينما و موسيقى» كه دكتر «محمود خوشنام» آن را تأييد و در مجله رودكى چاپ كرد. و اولين ترجمه اش، ترجمه يكى از مهم ترين متون تاريخ سينما بود؛ بيانيه سينماى ناطق كه در كيهان فرهنگى چاپ شد. آخرين سخنرانى آيزنشتاين در كلاس كارگردانى اش، در سال ۴۶-،۱۹۴۵ با عنوان؛ «خدمت سينما به تمدن، كمتر از فيزيك هسته اى نيست.»
حالا ديگر شمار ترجمه وتأليف هايش به ۲۲ جلد مى رسد كه عمده  آن ها به سينماى مستند، اختصاص دارد. علاوه بر سينما، يكى از دغدغه هاى هميشگى او، ادبيات كلاسيك ايران است. او معتقد است؛ «رشد سينما در بسيارى از كشورها به اقتباس از ادبيات كلاسيك آنها بستگى دارد. ادبيات فارسى هم مى تواند الهام بخش سينماى ما باشد. مهم ترين داستان هاى ملى ما در شاهنامه فردوسى و به خصوص ادبيات سبك خراسانى، سينماى مجسم و زنده است.»
اين روزها در پژوهشى به تحقيق گونه هاى مختلف وصف شب و خلق تابلوى شب در آثار شاعران مى پردازد. از رودكى تا نيما. و با دقت اشاره مى كند كه در آغاز روايت بيژن و منيژه، فردوسى از يازده نوع رنگ سياه براى توصيف شب استفاده كرده است.
و صبورانه به غور و تفحص در آثار شاعران گذشته ما مى پردازد. پلان به پلان.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |