سه شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۱ ذيحجه ۱۴۲۵
Tue, Feb 1, 2005
ويژه ۱
۳۰۴۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
در گفت وگو با دكتر «حميد احمدى» بررسى شد
• ويژه نامه « ايران ديپلماتيك » اين هفته
را در صفحات ويژه بخوانيد.
يادداشت
آينده حضور نظامى آمريكا در عراق
گروه بين الملل ـ حسن هاشميان:

منابع آگاه در «واشنگتن» به روزنامه «الوطن» چاپ عربستان سعودى گفته اند كه ايالات متحده با طرفهاى اروپايى خود بر سر اين مسأله كه موضوع خروج نيروهاى خود از عراق را بعد از برگزارى انتخابات ۳۰ ژانويه با دولت عراق مورد بررسى قرار دهد و براى آن يك جدول زمانى تعيين كند، به توافق رسيده است. اين نتيجه بعد از آن به دست آمد كه آمريكاييها و اروپاييها مذاكرات مديدى را در پايتختهاى خود بر سر اين موضوع پشت سر گذاشتند. در اين ميان يك كميته مشترك ميان عراقيها از يك سو و نمايندگان آمريكا از سوى ديگر براى بررسى فنى خروج نيروهاى آمريكا از عراق تشكيل خواهد شد و در ادامه يك جدول زمانبندى شده جهت خروج تدريجى نيروها ارائه خواهد شد. كار اين كميته مستقيماً بعد از پايان برگزارى انتخابات آينده عراق آغاز خواهد شد. اين منابع گفته اند كه سفر ماه آينده جورج بوش به اروپا بر جدى بودن ايالات متحده در خروج از عراق مهر تأكيد خواهد گذاشت. علاوه بر آن آمريكاييها اذعان كرده اند كه خروج نيروهاى آمريكايى از عراق خواست اكثر نيروهاى سياسى اين كشور بوده و در طول اشغال عراق تا به امروز دائماً از سوى آنان پيگيرى شده است.
الوطن مى نويسد چگونگى بيرون رفتن نيروهاى آمريكايى از عراق به ديده هر دو طرف عراقى و آمريكايى از وضعيت امنيتى كشور مربوط مى شود كه بر اساس آن تعيين خواهد شد كدام منطقه از مناطق عراق در اولويت خروج نيروهاى آمريكايى قرار مى گيرد. هر دو طرف بر اين مسأله متفق الرأى هستند كه خروج نيروها ابتدا بايد از مناطق آرام و سپس به مناطق ديگر انجام شود. در اينجا معيارهايى بين دو طرف وجود خواهد داشت كه بر اساس آنها مشخصه يك منطقه امن ارزيابى مى گردد و با حصول توافق بر سر اين مسأله كه منطقه اى داراى اين معيارها است، فرامين خروج نيروهاى آمريكايى از آن صادر خواهد شد.
در اين ميان آمريكاييها تأكيد كرده اند كه براى آنها بسيار مهم است طرف عراقى مذاكره كننده در اين امر را پارلمان منتخب آينده تعيين كند. آنها انتظار دارند كه خروج نيروهاى آمريكايى از عراق به شكل مرحله اى و ابتدا از شمال، سپس از جنوب و بعد از آن مناطق مركزى عراق را شامل شود. با خروج نيروهاى آمريكايى از اين مناطق بلافاصله نيروهاى عراقى جايگزين آنها خواهند شد و اين امر مستلزم آن است كه نيروهاى عراقى آموزش ديده با تجهيزات كافى آماده باشند.
اين روزنامه افزود: براى اين منظور هيأتى به رهبرى ژنرال بازنشسته جرى لاك از سوى وزارت دفاع آمريكا به عراق گسيل شد تا نحوه خروج نيروهاى آمريكايى از عراق و چگونگى جايگزين شدن آنها بوسيله نيروهاى عراقى را بررسى كند. وى در پايان مأموريت اين هيأت و طى گزارشى به دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا، گفته است كه بايد در تمامى برنامه هاى آموزش نظامى نيروهاى عراقى تجديد نظر كلى حاصل شود به شكلى كه هر گروه از آموزش ديدگان را بايد همراه با خانواده هاى آنها در اردوگاه هاى دربسته تحت تعليمات خود قرار داد و از سوى ديگر براى انجام چنين كارى و آموزش سربازان عراقى، به ۲۰ هزار نيروى آمريكايى نياز وجود دارد.
در حال حاضر برنامه آموزش سربازان عراقى كه در آمريكا به «برنامه لاك» معروف شده است اجرا مى شود اما براى مجريان آن بسيار مهم است كه خروج نيروهاى آمريكايى از عراق و جايگزين شدن نيروهاى عراقى به جاى آنها كه وظيفه اصلى «برنامه لاك» است به از هم گسيختگى اوضاع عراق منتهى نشود.
الوطن تأكيد كرد با وجود عزم آمريكا براى خارج ساختن نيروهاى خود از عراق ، اما هنوز كسى نمى تواند به دقت بگويد كه آخرين سرباز آمريكايى چه زمانى از سرزمين بين النهرين خارج خواهد شد.
در گفت وگو با دكتر «حميد احمدى» بررسى شد
تبليغات ضدشيعى و ضدايرانى در منطقه
• ويژه نامه « ايران ديپلماتيك » اين هفته
را در صفحات ويژه بخوانيد.
200190.jpg
گفت وگو از اسماعيل آزادى
www. Partiana.net
با سقوط صدام حسين در عراق، قدرتمندترين جريان پان عرب منطقه به تاريخ سپرده شد و از سوى ديگر ، جريان ضدشيعى «اسامه بن لادن» ، طالبان نيز در افغانستان از حوزه قدرت دولتى خارج شد و به صورت يك جريان تروريستى درآمد. خالى شدن منطقه از دو دولت ضدايرانى و ضدشيعى موجب شد تا دو جريان پان عرب و بن لادنيسم براى مقابله با روندى كه در منطقه مى تواند به نفع ايرانيان شيعه تمام شود، متحد شده و يك سياست استراتژيك ضد ايرانى و ضد شيعى را در دستور كار خود قرار دهد كه هدف آن هم ضربه زدن به ايرانيان و شيعيان عراق تعريف شده است، زيرا از نظر آنها، قدرت گرفتن شيعيان عراق به مفهوم قدرتمندتر شدن ايرانيان خواهد بود. لذا دوجريان پان عرب و بن لادنيسم در يك توافق اعلام نشده از طريق رسانه اى چون شبكه «الجزيره» و شخصيت هايى چون «ملك عبدالله» كه فريب آنها را خورده اند و همچنين نهادهايى چون «نشنال جئوگرافى» از يك سو، تبليغات گسترده اى را عليه ايران آغاز كرده اند و از سوى ديگر، خود را براى دوران ايران پس از توطئه چينى هاى آمريكا آماده مى كنند.
اين در حالى است كه از ديد بسيارى، اگر ايران دچار چالش هاى داخلى و بين المللى نباشد، به قدرتى تبديل مى شود كه جريانهاى پان عرب از آن وحشت دارند. لذا براى ايجاد چالش هاى داخلى، مسائل قومى چون پان عربيسم، پان تركيسم و... را در ايران دامن مى زنند. از سوى ديگر، براى استمرار چالش هاى خارجى، به دنبال بحرانى كردن مسائل خارجى ايران هستند. فضاى فوق، بستر بحث ما با دكتر «حميد احمدى» ، كارشناس برجسته مسائل خاورميانه و قوميت ها و استاد دانشگاه تهران است كه در پى مى آيد.
آقاى دكتر! به نظر مى رسد در خاورميانه يك رشته تبليغات ضدايرانى و ضدشيعى آغاز شده است و احساس مى شود كه اين تبليغات، برخاسته از وحشت هاى خاصى است كه از ايران دارند. براى ورود به بحث، شما چه تحليلى از اين تبليغات ضدايرانى و ضدشيعى به دست مى دهيد؟
ببينيد! اين شايد در چشم انداز تاريخى موضوع تازه اى نباشد، ولى در مقطع چندماه اخير و با نزديك شدن انتخابات عراق بخصوص بعد از سرنگونى رژيم صدام حسين و رژيم طالبان، اين تبليغات شدت گرفته است. جريانهايى در جهان عرب هستند كه به لحاظ ايدئولوژيك با ايران دشمنى دارند. يكى از اينها، جريان «پان عرب» و ديگرى جريانى است كه خود را «پان اسلاميسم» مى خواند. البته اين پان اسلاميسم با پان اسلاميسم سابق روشنگرى كه سيدجمال پيشتاز آن بود فرق مى كند و در بن لادن و بن لادنيسم خلاصه شده و جريان اسلام بنيادگرايى خشونت طلبى است كه در سالهاى اخير ديده ايم.ماهيت ايدئولوژيك اين دو جريان، يك جنبه قوى ضدايرانى دارد. اين دوجريان در سالهاى اخير، دو ضربه اساسى خوردند. يكى اينكه جريان بن لادنيسم، طالبان را از دست داد و در افغانستان به صورت تدافعى درآمد. از طرف ديگر حزب بعث عراق كه نماد عمده پان عربى راديكال ضدايرانى بود، از ميان برداشته شد. بنابراين بقاياى آن جريانات احساس مى كنند كه اين فرايندهاى اخير به نفع ايران تمام شده است.
اين جناح ها نسبت به ايران نگاه توطئه آميزى دارند و فكر مى كنند كه ايران پشت اين جريانات است؟
آنها فكر مى كنند تداوم اين جريان ها به قدرت گرفتن ايران منجر خواهد شد. به همين دليل تبليغات وسيع و گسترده اى را در ابعاد مختلف شروع كرده و منافع ملى ايران، ميراث تمدنى و فرهنگى و يكپارچگى سرزمينى (تماميت ارضى) و همچنين بنيادهاى معنوى هويت ايرانى را (كه بخش عمده اى از آن تشيع است) نشانه گرفته اند كه نمونه آن را در اظهارنظر ملك عبدالله، پادشاه اردن مى بينيد. اين جهت گيرى در مواضع شبكه الجزيره، مواضع بقاياى پان عربى نظير حازم شعلان در عراق و جريانهاى اسلام گراى تندروى بن لادنى و بعضى از جريانهاى چپ ناسيوناليستى عرب راديكال مثل بعضى از احزاب كمونيست و... تشديد شده است. از طرفى، با انتخابات عراق احساس مى كنند كه احتمالاً شيعيان، قدرت را به دست مى گيرند. لذا تصور مى كنند كه اين پيروزى شيعيان باعث قدرت گرفتن ايران مى شود. به همين دليل، تهاجم گسترده اى را شروع كرده اند.
بحث تغيير نام خليج فارس نيز در همين قالب جاى مى گيرد؟
بله. به طور قطع، آن دوجريانى كه توضيح دادم، سابقه قديمى دارند. جريان بن لادنيسم ريشه در افراط گرايى و بنيادگرايى وهابى دارد و از قرن ،۱۸ تهاجم گسترده اى را عليه تشيع و ميراث شيعه در سراسر خاورميانه آغاز كرده است. حملات وحشتناكى در اواخر قرن۱۸ و اوايل قرن۱۹ به عتبات عاليات شد و كشتارهايى عليه شيعيان عراق انجام گرفت، نوشته هاى زيادى عليه تشيع (براى نمونه كتاب «اموال الرافضيه فى بلادالاسلام» در همين ۱۵سال اخير) عليه ايران نوشتند. از طرف ديگر، جريان پان عربى كه در آغاز قرن بيستم با فروپاشى عثمانى شروع شد نيز يكى از اهداف عمده اش را عليه ايران در پيش گرفت. در نوشته هاى بسيارى از آنها مى بينيم كه نظريات الحاق گرايانه اى كه در مورد ايران داشتند، از جمله بخشهايى از خاك ايران در نقشه هاى جغرافيايى خود را جزو امت عرب مى دانستند: مثل خوزستان تا بخش هاى مركزى ايران از جنوب. و حتى جريان تندرويى هست كه بلوچستان را جزيى از ميراث عربى مى داند! يعنى اين جريان از گذشته و آغاز قرن بيستم بخصوص با روى كار آمدن حزب بعث عراق، اين تبليغات و حملات را آغاز كرده است. يكى از اين جنبه ها، تغيير نام خليج فارس است.
تكيه بر تغيير نام خليج فارس نيز ظاهراً در دهه هاى گذشته نيز از سوى برخى جريانها در خارج ايران پيگيرى مى شده است؟
ببينيد! برخلاف كسانى كه فكر مى كنند اين اسم جديد بوده و از دوره عبدالناصر شروع شده است و حتى بعضى ها معتقدند كه صرفاً انگليسى ها در اين قضيه دست داشته اند، بايد گفت كه اين موضوع ريشه عميق ترى دارد. در اسناد محرمانه سابق وزارت خارجه ايران، اسنادى هست كه نشان مى دهد از آغاز روى كار آمدن دولت مدرن در ايران، يعنى از سالهاى۱۳۰۱ - ۱۹۲۲ به اين طرف، اسم خليج فارس را به عنوان «خليج عرب» در اين طرف و آن طرف ذكر مى كردند و ايران نيز اعتراضاتى انجام مى داده است. ولى در دهه۱۹۵۰ با آغاز «جنگ سرد عربى» كه ايران هم درگير مسائل خاورميانه شد، تهاجم جريان راديكال پان عرب كه «عبدالناصر» و تندتر از او، حزب بعث سردمدار آن بود، عليه ايران شروع شد و بحث تغيير نام خليج فارس به خليج عربى از سوى كنگره حقوقدانان اتحاديه عرب و همزمان بحث خوزستان به عنوان «استان عربستان» مطرح شد. بعدها با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، اين قضيه تداوم پيدا كرد و بحث جديدى تحت عنوان «بلوچستان ديار العرب» شروع شد و از بعضى از روشنفكران كه به جريانهاى پان عربى وابسته بودند (بخصوص بعضى از شيخ نشين هاى خليج فارس) در تبليغات خودشان كمكهاى مالى مى گرفتند و اين بحث را آغاز كردند. لذا اين يك حركت قديمى است. متأسفانه به دليل اينكه بعد از انقلاب نسبت به هويت ملى و ميراث ملى و تمدنى ايران در داخل كشور تا حدى بى مهرى شد، جريان پان عربى از اين خلأ استفاده كرد و حركت خزنده و آرامى را در سراسر جهان در محافل آكادميك جهانى، دانشگاهها و مؤسسات جهانى و جاهايى كه اصلاً به فكر ما نمى رسد، شروع كرد. آنها با دادن پول و بهره بردارى ازخلأيى كه ناشى از عدم حضور ايران و عدم توجه به مسأله ميراث ملى ايران در خارج بود، شروع به فعاليت كردند و پولهاى عربها و بنگاههاى تحقيقاتى عرب به اين نهادها سرازير شد. يكى از اساسى ترين اين اهداف تغيير نام خليج فارس بود.
مصداقهاى عملياتى شده آن وجود دارد؟
به طور مثال، پايان نامه هاى بسيار زيادى در آكادمى هاى نظامى آمريكا نوشته شده كه در آنها از عنوان خليج عربى استفاده شده است. اين افسران و سرهنگان آمريكايى كه در خليج فارس در پايگاههاى آمريكا خدمت مى كردند به طور قطع، تحت تأثير شيخ نشين ها بوده و با آنها ارتباط داشته اند، نمود اخير اين قضايا را در نشريه «نشنال جئوگرافى» مى بينيم. مى دانيد كه اين نشريه از جمله نشريات تصويرى است كه با ظهور اينترنت و ماهواره ها رو به ورشكستگى  مى روند و چون خوانندگان خود را از دست داده اند براى جبران اين معضل مالى از پولهاى جريان پان عرب كه تنها شامل حزب بعث هم نمى شود و امارات و دارو دسته هاى وابسته به آنها را هم درگير هستند، روى مى آورند. همين جريان منجر به قضيه تغيير نام شده است. البته اين مشكل با همت ايرانيهاى خارج و داخل تا حدى خنثى شده است، ولى جريان همچنان ادامه دارد و تبليغات به طور گسترده تر انجام مى شود. پان عربها بعد از شكستى كه در قضيه تغيير نام خوردند، دوباره هجوم جديدى را بويژه از طريق شبكه الجزيره هم در رابطه با تغيير نام خليج فارس و هم در رابطه با تحريك مسائل قومى در خوزستان و جاهاى ديگر آغاز كرده اند.
همانطور كه مى دانيد، شاه اردن ابتدا خيلى محكم جلو آمد و پس از آن عقب نشينى كرد. آن موضع اوليه به چه دليل عنوان شد و علت عقب نشينى او چه بوده است؟
او حرف غيرعقلايى اى مبنى بر وجود هلال شيعه زد كه در حوزه خود جهان عرب به او حمله كردند. من شنيدم كه روشنفكران مصر و بعضى از جريانات عراقى و لبنانى از اين جريان انتقاد كردند. بدين ترتيب بود كه او عقب نشست. اما اين بخشى از همان جريان است. البته ملك حسين و ملك عبدالله جزو جريان پان عرب نيستند ولى گاه تحت تأثير آن قرار مى گيرند دارد. به طور كلى، ما معتقد به تضاد ذاتى و تاريخى ايران و عرب نيستيم، ولى واقعيت اين است كه دنياى عرب نمى خواهد يك ايران قدرتمند، متمدن و توسعه يافته را در خاورميانه ببينيد. لذا آنها نسبت به اين موضوع نگرانند. بنابراين خوشحال مى شوند اگر ايران ضعيف باشد، با نظام جهانى برخورد كند، مورد حمله نظامى قرار بگيرد و...
يعنى احساس خطر فقط به همين دليل است يا دلايل ديگرى هم دارد؟
بله. اين ناشى از همان جريانات پان عربى است. جريانات پان عربى در بعضى جاها خيلى ضعيف و در بعضى جاها بسيار قوى است، ولى در اكثر اعراب وجود دارد و آنها همگى اين نگرش منفى را نسبت به ما دارند و همين نگرش منفى باعث شده است كه ايرانيان نيز همين نگرش منفى را نسبت به آنان پيدا كنند. مقصر اصلى نيز جريان پان عرب است كه شروع كننده كار بوده است وگرنه ايرانى ها در طول تاريخ دشمنى خاصى با اعراب نداشته اند، چرا كه زبان عربى و اسلام و... همه ميراث هايى هستند كه از جهان عرب آمده و ايرانى ها نيز با آنها مشكل نداشته اند. اما مسأله ما ايرانى ها، اين است كه در عين حال كه اسلام را پذيرفته ايم، ايرانى هستيم.
ما يك موجوديت، يك سرزمين تمدن باستانى و تاريخ و ميراث معنوى داريم و مى خواهيم در منطقه قدرت پيدا كنيم. جريان پان عرب نمى خواهد شاهد چنين چيزى باشد. هم جريان پان عرب و هم جريان پان اسلاميسم راديكال خشونت طلبى كه در القاعده و طالبان تجسم پيدا كرد.
اگر بخواهيم شيوه مواجهه پان عربيسم با ايران را مورد شمارش قرار دهيم، شما مى توانيد به چه مواردى اشاره كنيد؟
اين قضيه، نمادهاى زيادى دارد. بحث نام خليج فارس، قضيه خوزستان، مسأله بلوچستان دامن زدن به مسائل قومى و...
بحث شيعه؟
بله. بحث شيعه، اخراج ايرانيان از عراق، بدنام كردن شيعه به عنوان يك ميراث اسلامى كه ادعا مى كنند ايرانى ها آن را ساخته و پرداخته اند. نمادهاى اين جريان بسيار زياد است كه ابعاد ضدايرانى آن را به خوبى مى توان مشاهده كرد.
نكته اى در همين ارتباط وجود دارد. اگر به خاطر داشته باشيد، ايران سال گذشته تقاضاى عضويت در اتحاد عرب كرد كه مورد توجه عرب ها نيز واقع نشد. مى خواهم اين نتيجه را بگيرم كه چطور است، كه ايران دائماً به سمت اعراب مى رود و سعى مى كند كمك وحمايت و همكارى كند، اما آنها در مقابل نسبت به ايران دشمنى مى كنند. چرا چنين اتفاقى مى افتد؟
به اين دليل كه در كشور آگاهى كافى نسبت به حساسيت هاى ملى مردم ايران وجود ندارد. جرياناتى در ايران هستند كه ممكن است صادقانه فكر كنند اگر ما به اعراب نزديك شويم، بهتر است.بنابراين بحث عضويت در اتحاديه عرب را مطرح كردند.
اينها در واقع از افكار عمومى ايران ناآگاه بودند، زيرا شاهد عكس العمل شديدى در جامعه ايران بوديم. البته ما با اعراب همسايه و دوست هستيم. ميراث هاى مشترك داريم و بايد در كنار هم با صلح زندگى كنيم، ولى به شرطى كه احترام متقابل به يكپارچگى سرزمينى و ميراث تمدن ايرانى حفظ شود. ما مسلمان هستيم، اما يك تاريخ و ميراث باستانى هم داريم. همينطور ميراث معنوى به نام تشيع داريم. اگر به اين احترام بگذارند، ما برادر اعراب و دوست آنها هستيم. ولى متأسفانه طى ۲۵سال گذشته، وضع به اين ترتيب پيش نرفته است.

• بقيه در صفحه ۲ ويژه
يادداشت
۴ سال ديگر با ايده آليسم محافظه كارانه
دكتر كابك خبيرى
در دولت دوم جورج بوش، آسمان كاخ سفيد به تدريج از كبوترها خالى مى شود و جاى خود را به بازهايى مى دهد كه يك بار ديگر، پس از نزديك به يك قرن، ايده آليسم را زنده كرده اند، اما اين بار نه در قالب هنجارهاى جهانى ويلسونى، بلكه در قالب محافظه كارى جديد. تركيبى كه سعى كرده است ميان جنگ و صلح پيوند برقرار كند. به عبارت ديگر تركيبى كه معتقد است بايد آنقدر جنگ در جهان رخ دهد تا صلح برقرار شود؛ آن هم صلحى آمريكايى. تاريخ، ويلسون را متهم كرد كه با نگرشى ايده  آليستى، چشم خود را به واقعيت هاى جهان بست.آيا در خصوص بوش نيز اين گونه خواهد بود؟ اين در حالى  است كه تقريباً تمامى ناظران معتقدند اجراى سياست هاى اعلامى توسط بوش كار ساده اى نخواهد بود، چه در داخل و چه در خارج.
واقعيت آن است كه آمريكايى ها در رؤيا زندگى مى كنند. اما رؤيايى كه سعى دارند با كاربرد وسيع زور آن را خلق كنند. در حدود نود و اندى سال قبل، يعنى در هشتم ژانويه ،۱۹۱۸ وودرو ويلسون رئيس جمهور وقت آمريكا، در سخنرانى خود در كنگره «ورساى» گفت: «ما به اين جنگ (جنگ جهانى اول) وارد شديم، چرا كه صلح و حقوق انسا ن ها به خطر افتاده بود. هدف ما از ورود به اين جنگ تنها تأمين منافع آمريكا نبود، بلكه ما منافع تمامى جهان را در نظر داشتيم، منافع تمامى ملت هايى كه همانند ما به صلح عشق مى ورزند؛ ملت هايى كه مى خواهند حكومت ها و نهادهايى از آن خود داشته باشند و در برابر نيروهاى متجاوز و خودكامه بايستند. هدف ما صلح جهانى است» .
چنين گفته هايى كه به اعلاميه ۱۴ ماده اى ويلسون در كنگره ورساى منتهى شد، آمريكا را پس از نزديك به صد سال انزوا، به عنوان الگويى جديد وارد عرصه جهانى كرد، الگويى كه تا سال ها مطلوب بسيارى از كشورهاى جهان بود. اما امروز وضع فرق كرده است. شكاف ميان نگاه آمريكايى به جهان و نگاه جهان به آمريكا هر روز بيشتر مى شود. اين شكاف را مى توان به خوبى در نظر سنجى كه دو هفته گذشته توسط «بى بى سى» صورت گرفت، مشاهده نمود. در اين نظر سنجى ۷۱ درصد آمريكايى ها اين كشور را منبع خير جهانى دانسته و بيش از ۵۰ درصد انتخاب مجدد بوش را به سود امنيت جهانى ارزيابى كرده اند. علاوه بر اين، ۸۰ درصد از شركت كنندگان در اين نظر سنجى معتقد بودند ايده ها و رسوم آمريكايى بايد جهانى شود.
اما نگاه جهان كاملاً متفاوت است. ۵۸ درصد غير آمريكاييان اعلام كرده اند كه انتخاب مجدد بوش، خطر جدى براى صلح جهانى است. اين رقم در ميان متحدان سنتى آمريكا به مراتب بيشتر است: ۷۷ درصد در آلمان، ۶۴ درصد در انگلستان، و ۸۲ درصد در تركيه. به اين رقم بايد ۱‎/۳ ميليارد مسلمان جهان را نيز اضافه كرد كه نارضايتى از سياست هاى آمريكا تقريباً در ميان تمامى آنان وجود دارد. زمانى كه بوش براى بار دوم به رياست جمهورى آمريكا انتخاب شد، «خوزه سارنى» رئيس جمهورى سابق برزيل گفت: «بوش مجدداً انتخاب شد، خداوند به جهان رحم كند» .
ويلسون و بوش در پايان دو جنگ خونين با يك مشكل مواجه بودند؛ چگونه مى توان منافع آمريكا را در سيستم بين المللى با خصيصه و ويژگى نهادينه آن، يعنى هرج و مرج و بى ثباتى، تأمين كرد. به عبارت بهتر، ايجاد نظم منطبق با منافع دغدغه تمامى رؤساى جمهور آمريكا بوده است. هر دوى اين رؤساى جمهور نيز سعى كرده اند براى دستيابى به اين هدف، دست به اقدامات و اصلاحات راديكال در جهان بزنند. اما اصلاحات يكى (ويلسون) باعث مقبوليت چهره آمريكا در جهان و پايه گذار جامعه ملل به عنوان اصلى ترين نهاد همكارى بين المللى شد، اما اصلاحات ديگرى (بوش)، الگوى آمريكايى را با چالش همراه كرده است و پايه هاى سازمان ملل متحد به عنوان اصلى ترين نهاد در حفظ صلح و امنيت بين المللى را تخريب مى كند.
امروز، الگوى آمريكايى، ديگر يك گزينه مطلوب نيست. تشديد ايده خودى در برابر ديگرى ومنطق ديجيتالى بوش و همفكران او، تداعى گر نوعى نژادپرستى بين المللى در سياست هاى آمريكاست. همين امر باعث شده است تا الگوهاى ديگرى نظير اتحاديه اروپا از مقبوليت بالاترى برخوردار شوند؛ الگويى كه هم به رفاه اجتماعى توجه دارد، هم تنوع و گوناگونى فرهنگى را مى پذيرد، و هم به حقوق بين الملل احترام مى گذارد. گرايش به اين الگو، امروز، تمامى كشورهاى اروپاى شرقى و بالتيك را در بر گرفته است. در آسيا نيز عده زيادى به دنبال الگوى سرمايه دارى اتوكراتيك چينى هستند كه به سرعت جاى خود را در آسياى جنوب شرقى باز كرده و مزيت آن اين است كه قرابت بيشترى با فرهنگ اين كشورها دارد. امروز، كمتر كشورى را مى توان يافت كه به دنبال درج آموزه هاى آمريكايى در قانون اساسى خود باشند. حتى كشورهاى ايجاد شده از يوگسلاوى سابق نيز با وجود نفوذ شديد آمريكا در آنان، ترجيح داده اند از الگوى اروپا پيروى كنند. از نظر آنان، آمريكا كشورى است كاملاً ضد حقوق بشر و اين ادعا در رفتار اين كشور قابل مشاهده است. آمريكا، كنوانسيون ژنو را در خصوص تروريست ها و اسراى جنگى اجرا نكرده است. در عين حال، اين كشور از تصويب كنوانسيون هاى جهانى حقوق بشر خوددارى كرده است. كنوانسيون ها و معاهداتى نظير كنوانسيون حقوق كودكان و يا امضاى اساسنامه دادگاه جزاى بين المللى. وقايع زندان ابوغريب و يا جنايت اخير آمريكا در «فلوجه» عملاً نشان داد كه سيستم قانونى و حقوقى آمريكا در تعارض با تمامى جهان قرار دارد. در مورد فلوجه و اقدامات آمريكا در اين شهر بايد گفت اقدام آمريكا نقض صريح كنوانسيون ژنو بوده و بسيارى از صاحب نظران حقوق بين الملل معتقدند مقامات پنتاگون و از جمله «پل وولفوويتس» بايد به دليل اين كار بازداشت شوند و مورد محاكمه قرار گيرند. در عين حال، اين مقامات بايد بر اساس قانون جنايات جنگى ۱۹۹۶ آمريكا مورد محاكمه قرار گيرند.

• بقيه در صفحه ۴ ويژه


|   شناسنامه   |   آرشيو   |