سه شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۱ ذيحجه ۱۴۲۵
Tue, Feb 1, 2005
ويژه ۲
۳۰۴۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
آن سوى خبر
دبير بخش مطبوعاتى وزارت خارجه ژاپن در گفت و گو با «ايران ديپلماتيك»
گفت و گو از مهرداد جماليان داريانى
آن سوى خبر
تهديد ايران به نفع كيست؟
«جورج» بوش رئيس جمهورى آمريكا احتمال حمله نظامى به ايران را منتفى ندانسته است. از طرف ديگر انگلستان اعلام كرده كه مدافع كاربرد روش نظامى در مورد ايران نيست. «پتر فيليپ» كارشناس امور خاورميانه راديوى آلمان در گفت وگويى در اين مورد نظرات خود را بيان داشته است.
عليرغم اينكه آمريكا احتمال حمله نظامى به ايران را در صورت پافشارى اين كشور بر پيشبرد برنامه هاى اتمى اش منتفى ندانسته، اما با توجه به مشكلات آمريكا در عراق اين سؤال مطرح است كه آيا مى توان چنين امكان تهديد نظامى را جدى گرفت؟ پتر فيليپ در اين باره معتقد است: «اگر مشاوران بوش، او را درست راهنمايى كنند، نبايد اين چنين باز ايران را مورد تهديد قرار دهد. من فكر مى كنم مشكلات آمريكا در عراق آنقدر بزرگ است كه واشنگتن به خود اجازه ندهد كه دومين حمله نظامى را در همسايگى مستقيم عراق، آماده كند. علاوه بر آن بايد در نظر گرفت كه ايران نيز علاقه مندى هاى خود را در عراق دنبال مى كند و ارتباطات خود را در اين كشور دارد. با بالا گرفتن تهديد نظامى عليه ايران، موضع آمريكا در عراق تضعيف خواهد شد.
ايران دوستان خود را در عراق دارد و هنوز اين توانايى را عليه آمريكا به كار نگرفته است. در صورت استفاده از آن، موقعيت آمريكا در عراق مى تواند سخت تر گردد. بدون در نظر گرفتن اين موضوع بايد گفت كه دومين اقدام نظامى و شروع جنگ ديگرى در منطقه بى معنى است. در اين صورت آمريكا به مشكلات به مراتب بزرگترى از آنچه كه فعلاً با آن در گير است، مشغول خواهد شد.»
«جك استراو» وزير خارجه انگلستان جانبدارى خود را از ادامه گفت وگوها با ايران، در ارتباط با اختلافات اتمى با اين كشور، مورد تأكيد قرار داده و گفته است كه اين مذاكرات مى تواند به نفع ايران و جامعه بين المللى باشد. او عنوان كرده است كه بريتانياى كبير نمى خواهد در صورت بروز دومين جنگ در خاورميانه، به همراه آمريكا در آن شركت كند. فيليپ موقعيت فعلى را شرايط دشوارى براى انگلستان مى بيند.
«مطمئناً بريتانيايى ها در اين مورد در شرايط سختى گرفتار آمده اند. از طرفى دولت انگلستان در تلاش است در گروه كشورهاى سه گانه اروپايى، يعنى بريتانياى كبير، فرانسه و آلمان، در انجام مذاكرات با ايران تلاش كند و راهى را براى حل مسالمت آميز اختلافات اتمى با ايران بيابد. بنابر اين انگلستان نمى تواند از طرف ديگر، از نظر تاكتيكى هم شده، بگويد كه از چنين تهديدهايى عليه ايران دفاع مى كند. موضع گيرى اينچنينى نشان دهنده اين مسأله نيز هست كه براى محافل معينى در اطراف دولت لندن مشخص شده كه احتمالاً در مورد حمله نظامى به عراق اشتباه كرده اند. حال اگر اين اشتباه قابل تصحيح نيست، به نظر مى آيد كه آنها نمى خواهند وارد ماجراجويى جديدى بشوند.»
اين درحالى است كه پتر فيليپ درباره خبر اعلام شده از طرف آلمان، كه تهديدات آمريكا عليه ايران را جدى ارزيابى كرده است، بر اين امر تأكيد مى كند كه آلمان مايل نيست حساسيت موقعيت كنونى اين منطقه، تشديد شود.
وى مى گويد: «هر تهديدى جدى تلقى مى شود، زيرا موقعيت را در منطقه حساس تر مى كند. آلمان مانند ديگر كشورهاى اروپايى مايل نيست كه موقعيت حساس كنونى تشديد يابد. به همين جهت هر اظهار نظرى، حتى اگر فقط بازى با الفاظ باشد، موضوعى است كه بر حدت موقعيت كنونى مى افزايند.»
اتحاديه اروپا بارها تأكيد كرده كه خواهان پيشبرد يك راه حل ديپلماتيك درباره اختلافات اتمى با ايران است. اما اين اتحاديه تا چه حد مى تواند نظرات خود را در ارتباط با آمريكا بركرسى نشاند، پتر فيليپ معتقد است: «اگر بازرسان آژانس بين المللى انرژى اتمى بدون ايجاد مشكلى بتوانند از تأسيسات اتمى اين كشور بازديد به عمل آورند و نشان دهند كه همه موارد قابل كنترل مورد بازديد قرار گرفته اند و مورد غير قانونى نيافته اند، در اين صورت اروپائيان مى توانند با موفقيت موضع خود را در مقابل آمريكا پيش برند.»
وى مقايسه موقعيت عراق پيش از جنگ و وضعيت ايران را ناممكن مى داند: «در عراق قبل از جنگ، صدام حسين بازرسان آژانس بين المللى انرژى اتمى را از كشور اخراج و در كنترل پايگاه هاى اتمى اش مانع تراشى كرد. درحالى كه ايران به  طور رسمى ورود بازرسان را به اين كشور آزاد گذارده است. اگر ايران درست عمل كند، استراتژى پيشبرد راه حل سياسى، موفقيت دارد و آمريكا، در مقايسه با مورد عراق، دلايل كمترى براى كاربرد نيروى نظامى خواهد داشت.»
منبع: راديو صداى آلمان
بازگشت ديپلماسى به خاورميانه
نوشته : هنرى كيسينجر
حوادث دراماتيك اخير ، يعنى انتخاب مجدد «جورج دبليو بوش» به رياست جمهورى آمريكا ، درگذشت «ياسرعرفات» ، تعهد «آريل شارون» نخست وزير اسرائيل براى عقب نشينى از غزه و جداسازى شهركهاى يهودى نشين ، مى تواند سرآغاز بازگشت ديپلماسى به خاورميانه تلقى شود.
درحقيقت ، ديپلماسى جديد، در صورت ائتلاف ميان واقعيات و رويدادها مى تواند به موفقيت منجر شود ، در خلال دوره نخست رياست جمهورى بوش ، اظهارات مداومى از سوى هم پيمانان ناتو مبنى بر تلاش آمريكا براى برقرارى صلح در خاورميانه به گوش مى رسيد.
در حالى كه عرفات رئيس دولت خودگردان فلسطين بود، شرايط موفقيت وجود نداشت ، زيرا وى انجام هرگونه فعاليت تروريستى ، انفجارهاى انتحارى و جلوگيرى از ادامه روند مذاكره راتشويق مى كرد، اماچهره منفى عرفات به فشارهاى گروه جهاد بازمى گشت كه مانع از ميانجيگرى دولتهاى عربى شد. در اسرائيل نيز حكومت شارون براساس عدم پذيرش برنامه هاى پيشنهادى «ايهود باراك» در «كمپ ديويد» مبنى بر بازگرداندن ۹۰ درصد از ضفه غربى به فلسطين برپا شده بود و شارون انجام هرگونه مذاكره را به پايان انتفاضه مشروط مى كرد ، در حالى كه رهبران اروپايى خواستار ارائه نقش فعال تر آمريكا در اين جريان بودند، اما اين برنامه به دليل شرايطى چون بازگشت اسرائيل به مرزهاى ،۱۹۶۷ تقسيم قدس ، تخليه شهرك نشينهاى بعد از مرز ۱۹۶۷ و روش بازگشت شخصيتهاى پناهندگان در سايه قدرت دولتهاى معين يا سازمان ملل متحد به موفقيت منجر نشد، زيرا تحقق اين امور در سايه اعتراف بين المللى به موجوديت اسرائيل امكان پذير بود كه نقطه اختلاف در ديپلماسى از اين ناحيه سرچشمه مى گرفت. شارون تأمين امنيت اسرائيل را در گرو تحقق آتش بس در جنگى مى دانست كه بيش از نيم قرن از آن مى گذرد، اما پرواضح است كه رهبران فلسطينى مشروعيت اسرائيل را در هيچ مرزى نمى شناسند، از سوى ديگر ، پيرامون جداسازى شهرك نشينان ، كاخ سفيد اختصاص بودجه براى طرحى با سرنوشت نامعلوم را نپذيرفت و برنامه ها در نقطه اى قرار گرفت كه منافع نيروهاى ميانه رو با تضاد مواجه شد ، بدين معنا كه شكافى عميق ايجاد شد. رهبران اسرائيل براى جلوگيرى از به خطر افتادن منافع و حفظ امنيت اسرائيل اقدام كردند و دراين هنگام ، صحنه فعاليتهاى سياسى اسرائيل تغيير يافت زيرا شارون راه براى سلطه عربى به غزه، جداسازى شهركهاى يهودى نشين ، امكان انتخاب روشهاى جديد ، اعتماد بر تقسيم فلسطين ميان دولت يهود و دولت عربى گشود تا حقيقت وارونه جلوه داده شود ، به طورى كه برخى ، تفسيرهاى سياسى جديد شارون را نمى پذيرفتند و واگذارى غزه را يك تاكتيك براى تحكيم سلطه اسرائيل بر ضفه غربى مى دانستند ، اما شارون به خوبى مى دانست كه در صورت عدم وفادارى به تعهدات تكرارى اش به بوش مبنى بر برپايى دولت مستقل فلسطين ، نمى تواند از حمايت آمريكا برخوردار شود. بدين ترتيب ، پيروى مستقيم اسرائيل از سياستهاى خاورميانه اى آمريكا درمقابل برخى از امور ، انجام تحولات ميانه رو در فلسطين علاوه بر برقرارى روابط با دولتهاى عربى شكل گرفت ، اما اين امر مستلزم سياستهاى بلندمدت از سوى طرفهاى درگير بود. اسرائيل نمى توانست عدم موجوديت خود را از سوى دولتهاى همسايه بپذيرد، اما مى توانست حقوق همزيستى مسالمت آميز را پيش از خروج صدها هزار نفر اسرائيلى از كرانه غربى مطالبه كند. در اين راستا، آمريكا ، اروپا و اسرائيل مى بايد ، اقداماتى را در جهت بازگرداندن اطمينان انجام مى دادند تا فلسطين به تشكيل دولتى پايدار و آزاد به دور از فعاليتهاى تروريستى رضايت مى داد كه اين امر در گرو تأمين يك زندگى طبيعى براى مردم فلسطين در كرانه غربى قرار داشت.
از سوى ديگر ، تحقق موضوع فوق، پايبندى طرفهاى دخيل را به تصميمات بين المللى مى طلبيد. اسرائيل بايد به گردآورى زيرساختهاى تشكيل يك حكومت دموكراتيك اقدام مى كرد تا نتايج مثبت و سريع ترى حاصل مى شد. رهبران فلسطين نيز بايد بدانند در صورت عدم پذيرش سازش ، ملتشان را به سوى رنج و بدبختى طى سالهاى آينده هدايت مى كنند و رهبران اروپا بايد ضرورت مشاركت فعال تر در عمليات صلح را درك كنند.
با انجام اين اقدامات ، گام به گام به پايان عمليات نزديك تر مى شويم ، زيرا ديگر هيچ جريان حاشيه اى براى طرفهاى درگير وجود ندارد. بنابراين نقشه راه براى انجام مذاكره قابليت پيدا مى كند، در صورتى كه در يك قالب پيچيده ريخته نشود تا هريك از طرفها امكان نزديكى به مواضعشان را پيدا كنند. اما در حال حاضر ، نقشه راه بايد با دقت بيشترى اجرا شود تا بتواند به سوى صلح هدايت شود. كميته چهارگانه كنونى ، بايد مبانى سازش را معين كند و در جهت حمايت از نيروهاى داخلى و فشار بر طرفهاى درگير تلاش كنند.
تغييرات اخير در اسرائيل ، فلسطين و آمريكا اجازه تعريف مبانى جديد را داده است. خط تقسيم منطقه اى پيرامون ديوار امنيتى مرزهاى ۱۹۶۷ بايد براساس اصول كمپ ديويد مشخص شود تا قدرت در كرانه غربى به حكومت فلسطين بازگردد. اسرائيل بايد برخى از مناطق تحت سلطه را براساس تعهدات كمپ ديويد به فلسطين بازگرداند. برخى از مناطق عرب نشين بايد با مناطق شمالى اسرائيل نشين جا به جا شوند كه تحقق آن از نقطه نظر شخصيتها بسيار با اهميت است، تا بدين شكل ، برخى از مشكلات جنجال برانگيز حل شود و شهرك نشينهاى اسرائيلى در پشت خط تقسيم قرار گيرند. اين اقدامات بايد در كنار تشكيل و حمايت از دولت موقت در غزه انجام پذيرد. فلسطين نيز بايد صادقانه به وجود اسرائيل اعتراف و گروههاى تروريستى را از سرزمينهاى فلسطينى خارج كند. نبايد به سوى توهم حركت كرد. اما در صورت حركت براساس توهم بايد منتظر قربانيان بيشترى بود ، زيرا دشمنى هاى تلخ با اسرائيل بيشتر مى شود، بويژه اينكه شهرك نشينها تخليه نمى شوند و مشكلات در عراق حل نخواهند شد و دشمنى ها با آمريكا در منطقه خاورميانه پايان نخواهد يافت. حاكميت ميانه روها در خاورميانه، از سياست حركت منطقه به سوى درگيرى و مرگ جلوگيرى مى كند وچشم انداز خاورميانه در آينده را با سياستهاى ميانه رو همراه با كرامت انسانى ترسيم مى كند. همچنين راه را براى دوستى با اسرائيل و توجه به غرب به جهان عرب هموار مى كند تا اسلام با آيين هاى سنتى بزرگش داراى جايگاهى ويژه در جهان شود.
انتشار اين مقاله به معناى تأييد آن نيست.
منبع : روزنامه الشرق الاوسط
ترجمه : حميدرضا رسولى
تبليغات ضدشيعى و ضدايرانى در منطقه
200139.jpg
ادامه از صفحه ۱ ويژه

ايران وارد جهان عرب شده، اشتباهاتى هم مرتكب شده است، ولى جمهورى اسلامى ايران هيچ نتيجه اى از اين قضيه نگرفته است. يعنى منافع ملى ما در اين جريان تضمين نشده است. فقط از يك مورد مى توان اسم برد كه ابتكار خوبى بود و آن، نزديكى ايران به سوريه در جريان جنگ ايران و عراق بود، زيرا در دنياى عربى كه همه عليه ما متحد شده بودند سوريه اين شهامت را داشت كه از حقيقت دفاع كند و به ما نزديك شود. اين خوب بود، اما اينكه بيش از حد وارد جهان عرب شويم، نتيجه اى نمى دهد. ما نتوانستيم از اين طريق، منافع ملى ايران را تأمين كنيم و يا حتى نفوذش را افزايش دهيم. بلكه عكس العمل منفى نيز نسبت به ايران و حتى جمهورى اسلامى در جهان عرب ايجاد شد.
اين نكته را در بحث جنبش هاى اسلامى و خيلى از مسائل عربى مى بينيم. اعراب معتقدند كه ايرانى ها در جامعه عرب دخالت مى كنند، و به دنبال منافع خودشان هستند. اما اين چنين نيست. ايرانيها از روى صداقت و همبستگى اسلامى پيش رفتند، ولى كلاً نتيجه اى نداد. در مجموع، ما بايد حد و مرزى را در روابط خودمان با اعراب حفظ كنيم. ايران به عنوان يك كشور قدرتمند با ميراث فرهنگى و تمدنى خود بايد در منطقه حضور داشته باشد و در كنار برادران عرب با آرامش زندگى كنيم، ولى آنها هم بايد قواعد بازى را رعايت كنند.
آقاى دكتر! نكته اى عكس اين قضيه نيز وجود دارد. ايران به طرف اعراب مى رود، ولى آنان عكس العملهاى وارونه نشان مى دهند. براى مثال، مى خواهند نام خليج فارس را عوض كنند يا در مورد جزاير سه گانه مسائلى را مطرح مى كنند يا شاه اردن مسائلى را مطرح كرد و حتى شايد بايد منتظر باشيم كه «ابومازن» نيز يك سرى مواضع ضدايرانى اتخاذ كند. اما از طرف ديگر، شاهديم كه بسيارى از سياستهاى آمريكا كه در منطقه و خصوصاً در افغانستان و سرنگونى طالبان يا سرنگونى صدام كه  در جهت منافع ما بود. در عين حال، اينكه در عراق انتخابات برگزار شود و شيعيان سر كار بيايند باز هم در جهت منافع ما است. چگونه است كه ما سياستى متضاد را در پيش مى گيريم.
اين مسأله، يك واقعيت است. حركتهاى اخيرى كه در منطقه انجام شد، چالشهاى عمده اى را كه در سر راه ايران بود، از ميان برداشت. دوجريان ضدايرانى يعنى يكى بنياد گرايى راديكال ضد شيعه و ضد ايرانى كه در بن لادنيسم و وهابيسم جديد تجلى پيدا كرده بود و ديگرى پان عربيسم بعثى دوران صدام. اين چالش ها از اين نظر بسيارخطرناك بودند و نابودى آنها به نفع ايران بوده  است. هر چند اصولاً ايران در حذف اين دوجريان دخالت نداشت، اما آن دوجريان احساس شكست مى كنند و معتقدند كه ايران در اين قضيه دست داشته و تحريك كرده است و هيچ  وقت هم نمى پذيرند كه ايران با آمريكا مشكل دارد. آنها مى گويند كه اين فرآيند به نفع ايران انجام مى شود.حركتهاى اخير به اين خاطر است و آنها با بحث هاى قومى و نظاير آن و يا هلال شيعه، يك حركت تهاجمى جديد را شروع كرده اند.
آنها تلاشهايى پيدا و پنهانى مى كنند كه ايران را از طريق اين جريان و يا تقويت آن روند به يك جنگ خانمانسور با آمريكا يا اسرائيل بكشانند، چون مى دانند كه در اين جنگ احتمالاً ضربات زيادى به ايران وارد مى شود. آنها اميدوارند كه چنين حركتى در بگيرد و زمانى كه اسرائيل يا ايالات متحده با ما درگير شوند، براى نابودى ايران جشن بگيرند و به اهداف خود درباره تماميت ارضى و فرهنگى و دين و ميراث ما برسند. اين جريانها در حال پيشبرد اين فرايند هستند. براى رويارويى ما با آمريكا و اسرائيل تشويق هاى پنهانى مى كنند، در حالى كه اگر نگاه كنيد، مى بينيد كه پشت پرده در حال آماده شدن براى آن روز هستند. براى نمونه اخيراً كتابى در امارات چاپ شده در اين مورد كه عواقب حمله آمريكا يا اسرائيل به مراكز اتمى و برخورد با ايران چه خواهد بود و ما عربها بايد پس از آن چه كنيم. بنابراين در انتظار آن روز، تلاش مى كنند به طور پيدا و پنهان ما را به سمت يك برخورد نظامى سوق دهند تا ايران از عظمت و قدرتش بيفتد و نابود شود.
در واقع، پاتك ايران به اين فرايند چه چيزى مى تواند باشد؟
ديدگاه محتوم گرا در روابط ايران و آمريكا كه به برخورد جبرى نظامى معتقد است ونه چانه زنى و مذاكره ديدگاه درست وتاريخى اى نيست. اين نظريه نه به سود منافع ايران است و نه به نفع نظام جمهورى اسلامى به طور خاص. نتيجه اين نظريه كاملاً معلوم است. اگر برخوردى رخ بدهد به زيان ما است. ولى آن دوجريان اين شبكه را درست كرده اند و به اين قضيه دامن مى زنند و ما را تشويق مى كنند كه با بازيگران بزرگ جهانى و منطقه اى درگير شويم، در حالى كه خودشان دوست آن كشورها هستند. جريان پان عربيسم و تمام كشورهاى عربى دوست اسرائيل هستند، اسرائيل را به رسميت شناخته اند، پيدا و پنهان با او رابطه دارند، ولى از آن طرف به شكل پيدا و پنهان تلاش مى كنند كه ما را با اسرائيل درگير نمايند و با تقويت جريانات ضديهودى در ايران، كشورمان را به يك كشمكش بين المللى بكشانند، در حالى كه خودشان با اسرائيلى ها رويارويى نمى كنند.
به نظر مى رسد اگر ايرانيان نگاه ملى ترى به بحث هاى ايران داشته باشند، شايد بتوانيم به حل اين معضلات كمك كنيم.
تنها راه ايران آن است كه قوى شود. يعنى ما در روابطمان با اعراب بايد قدرتمند باشيم و از موضع قدرت با آنها رابطه برادرانه داشته باشيم. اگر ما ضعيف باشيم، آنها مى خواهند كه ما ضعيف تر باشيم و از بين برويم. بعضى ها گمان مى كنند برادرى اسلامى و دوستى واقعى ممكن است، اما متوجه نيستند كه اين جريان پان عربيسم و بن لادنيسم خواهان ايرانى هستند كه ابتدا ميراث باستانى  اش را كنار بگذارد، هويت ملى، ميراث شيعى خود را كنار بگذارد و دربست تسليم شود.
و به هدف خودشان برسند...
بله، براى نمونه تبليغ مى كنند كه اسلام و مليت با هم جور درنمى آيند. به هر حال، ۱۴۰۰سال است كه ايرانى ها، اسلام را پذيرفته اند و هيچ تضادى در كشور ما بين هويت ملى ايرانى حتى به مفهوم باستانى خودش با اسلام وجود نداشته است. بزرگترين كسانى كه هويت ملى ايرانى و ميراث باستانى اش را زنده كردند، همين مسلمانان ايرانى بودند. افرادى مثل فردوسى و ديگران و بزرگانى كه امروزه مورد حمله شديد جريانات پان عربى و پان تركى هستند. تاريخ ما شاهد است كه بين اسلام و ناسيوناليسم هيچ اختلافى نبوده است، اما آنها تبليغ و تحريك مى كنند كه يا بايد مسلمان بود يا ايرانى و بايد يكى از اينها را انتخاب كرد! در همين ارتباط، مى گويند كه جمهورى اسلامى نبايد به مليت ايرانى و ميراث باستانى اش توجه كند. اما مى دانيم كه مليت، اساس زندگى يك كشور و دين هم بخش مهمى از آن است. ايران مى تواند با تكيه بر اين ميراث ملى و دينى و با در پيش گرفتن منافع ملى خود، در عرصه جهانى، منافعش را پيش ببرد و به لحاظ اقتصادى سياسى پيشرفت كند، ولى به شرط اينكه پراكندگى در تصميم گيرى نداشته باشد و قواعد حاكم بر نظام جهانى را رعايت كند تا در آينده با چالش عمده اى مواجه نشود. در حالى كه آن جريانات به شدت ما را منحرف و اين گفتمان را تقويت مى كنند كه بين اسلام و ايران تضاد وجود دارد و ايرانى ها چون مسلمان هستند، بايد ميراث تمدنى را كنار بگذارند. مثل حملاتى كه در سالهاى اخير عليه برخى از نخبگان سياسى پيش از اسلام مثل كوروش در خارج و داخل شد. متأسفانه بعضى نيز به اين قضايا دامن مى زنند. در حالى كه بزرگترين علماى شيعه ميهن دوست مثل «علامه طباطبايى» كه بزرگترين مفسر قرآن معاصر و از افتخارات شيعه است، مى گويد كه هيچ تضادى بين مليت و اسلام نيست. اين ذوالقرنين همان كوروش است و... «مولانا ابوالكلام آزاد» بزرگترين مسلمان معاصر شبه قاره هند كتابى درباره تطبيق ذوالقرنين با كوروش نوشته است. اما اين عده به اين موضوع حمله مى كنند. عوامل داخلى آنها و حتى كسانى كه ما از آنها حمايت مى كنيم، در نشريات داخلى خود متأسفانه همين بحث ها را مطرح مى كنند و كوروش را اولين صهيونيست جهان مى خوانند! اينها تبليغاتى است كه جريان پان عربى به راه انداخته و به خورد عده اى در داخل كشور ما داده اند. بنابراين ميراث ما يك ميراث واحد از آغاز شكل گيرى ايران تا به امروز است. همه اينها به طور يكپارچه، هويت ما را تشكيل مى دهد و بنابراين نمى شود بين آن گسست ايجاد كرد. در حالى  كه جريانات ضدايرانى مى خواهند نشان دهند كه گسست وجود دارد و جمهورى اسلامى را به عرصه كشمكش و اقدامات ضدايرانى بيندازند.
دبير بخش مطبوعاتى وزارت خارجه ژاپن در گفت و گو با «ايران ديپلماتيك»
ديدگاه ژاپن وآمريكا
درباره ايران مشترك ، ولى عملكردشان متفاوت است
گفت و گو از مهرداد جماليان داريانى
اشاره :
بسيارى از مطالبى كه در مطبوعات ايران در مورد ژاپن به چاپ رسيده است و مى رسد بر روى مسائل اقتصادى و مديريت اين كشور تمركز يافته است. البته باتوجه به جايگاه اقتصادى ژاپن در عرصه بين المللى ، اين امر طبيعى به نظر مى رسد، و ما كمتر شاهد آن بوده ايم كه در مطبوعات به مسائل سياسى و سياست خارجى اين كشور پرداخته شده باشد. به همين دليل با «آكيرا چيبا» دبير بخش مطبوعات بين الملل وزارت خارجه ژاپن در «توكيو» در مورد مسائل گوناگون سياست خارجى اين كشور از جمله تلاش ژاپن براى ارتقاى سطح جايگاه سياسى خود در عرصه بين المللى ، تأثير حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آمريكا برسياست خارجى ژاپن، نقش وتأثير واشنگتن برسياست خارجى توكيو و همچنين ديدگاه ژاپن نسبت به فعاليت صلح آميز هسته اى ايران به گفت وگو پرداخته ايم كه متن آن از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد:
شاهد هستيم ژاپن تلاش فراوانى انجام مى دهد تا جايگاه سياسى خود را به جايگاه اقتصادى اش در عرصه جهانى برساند . از ديد شما ، جايگاه سياسى ژاپن در عرصه بين المللى چگونه است؟
خط مشى كلى سياسى ژاپن ، ايجاد صلح در سطح منطقه و جهان است و برهمين اساس تلاش مى كند در شوراى امنيت سازمان ملل متحد جايگاهى داشته باشد تا بتواند با قدرت ، نظريات خود را درمورد صلح اعلام و اعمال كند. اين موضوع خيلى مهم است كه ژاپن چه جايگاهى در سازمان ملل متحد پيدا كند و در آنجا به چه ميزان قدرت داشته باشد تا بتواند حرف خود را به كرسى بنشاند.
همان طور كه مى دانيد، يكى از اهداف مهم سازمان ملل متحد، پايدارى صلح در جهان است و ژاپن هم تلاش مى كند به خاطر برقرارى صلح جهانى به عضويت دائم شوراى امنيت درآيد. اين حق مسلم ژاپن است كه به دليل قدرت اقتصادى خود و همچنين تلاشهايى كه براى برقرارى صلح انجام مى دهد، به عضويت دائمى شوراى امنيت درآيد.
همان گونه كه مى دانيد، حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آمريكا نقطه عطفى در عرصه روابط بين الملل بود. تأثير اين حوادث بر سياست خارجى ژاپن چه بود ؟
ژاپن هم در اين حادثه قربانى داد و يكى از سياستهاى «توكيو» در برابر آن ، مبارزه با تروريسم جهانى بود و تأثيرى كه بر سياست خارجى ژاپن داشت ، اين بود كه بر روى مبارزه با تروريسم ، به صورت جدى تر ، فكر و عمل شود.
به نظر من ، يكى از عوامل به وجود آمدن تروريسم ، فقر اقتصادى و همچنين بحث اختلافات فرهنگى و مذهبى است . ژاپن پس از حوادث ۱۱ سپتامبر و براى از بين بردن اين علل ، از قدرت اقتصادى خود استفاده كرده است و با پشتيبانى اقتصادى از كشورهاى فقير و با برقرارى روابط دوجانبه جهت آشنايى فرهنگهاى مختلف با فرهنگى ژاپنى و برعكس عمل كرده است.
به صورت ريزتر مى توان به كمك هاى اقتصادى كه جهت بازسازى افغانستان و عراق انجام شده و مى شود ، اشاره كرد.
در ارتباط با مبارزه عليه تروريسم، سياستها وهمكاريهاى ايران را بسيار مورد تأييد و ستايش قرار مى دهم و از سوى ديگر ، همان طور كه مى دانيد، آمريكا در ارتباط با مبارزه عليه تروريسم يكى از كشورهاى رده اول جهان است و چون توكيو متحد آمريكا مى باشد، در مبارزه با تروريسم به همان اندازه آمريكا سعى و تلاش خواهد كرد.
با توجه به اين موضوع، تأكيدى آقاى «كوايزومى» نخست وزير و آقاى «ماچيمورا» وزير خارجه بر اين اصل داشته اند كه محور و اساس سياست خارجى و ديپلماسى ژاپن اتحاد با آمريكا است ، مى خواهم بدانم تأثير آمريكا بر سياست خارجى ژاپن تا چه اندازه است؟
همان طور كه قبلاً اشاره كردم ، يكى از خط مشى هاى اساسى و مهم سياسى ژاپن ، برقرارى و پايدارى صلح در منطقه و جهان است . خط مشى ديگر ، اتحاد با آمريكا براى حفظ صلح است . ژاپن در جنگ جهانى دوم پس از حمله به آمريكا، از آن كشور شكست خورد و پس از اين شكست متوجه شد كه براى حفظ امنيت خود نياز به اتحاد با آمريكا دارد.
در ارتباط با مسأله امنيت و حفظ آن ، مسلماً با آمريكا نظراتمان مشترك است ، ولى اين به آن معنى نيست كه در ديگر مسائل سياست خارجى دنباله روى آمريكا بوده و با آن موافق باشيم . نكته هايى كه با يكديگر همخوانى هم نداريم، وجود دارد.
براى نمونه مى توانيد به چند نكته اشاره كنيد؟
بله ، درمورد كشور ميانمار كه يك رژيم نظامى دارد ، طرز فكر آمريكا و ژاپن در ارتباط با اين كشور كاملاً متفاوت است. براى نمونه، آمريكا خواستار دخالت مستقيم همانند عراق درميانمار است، ولى ژاپن اعتقاد دارد تاجايى كه مى توان، بايد با آنها همكارى كرد و سپس اختيارشان را به دست مردم آن كشور بسپاريم.
به عبارتى، همكارى بله و مداخله نه.
در رابطه با ايران تقريباً ديدگاه و فكر ژاپن با آمريكا يكى است، ولى عملكردشان متفاوت مى باشد. درمورد آژانس بين المللى انرژى اتمى، نظرات توكيو ـ واشنگتن در رابطه با تهران يكسان است. ژاپن باتوجه به اينكه درمورد مسائل آژانس طرزتفكرش نسبت به ايران به عنوان يك كشور دوست است و به همين دليل سعى مى كند كه ايران تصميمات آژانس را بپذيرد.
دررابطه با بحث فعاليت هاى هسته اى، ايران به بازرسان آژانس اجازه بازديد داده است و همچنين مسؤولان بلندپايه ايران هم به طوررسمى بارها اعلام كرده اند كه توليد سلاح اتمى در استراتژى جمهورى اسلامى ايران جايگاهى ندارد و هدف، تنها استفاده صلح آميز از انرژى اتمى است. اما درمورد اسرائيل كه همه مى دانند حدود ۲۰۰كلاهك هسته اى دارد و به هيچ بازرسى اجازه بازرسى نمى دهد، چرا هيچ فشارى روى اين كشور ازسوى اروپا، ژاپن، آمريكا و... صورت نمى گيرد؟
ژاپن يكى از كشورهايى است كه قربانى بمب اتم بوده و از مخالفين صددرصد سلاح هاى اتمى است و به نظرمن، هركشورى تصميم گيرنده خودش است كه اجازه بازرسى بدهد يا ندهد.
نكته اينجا است كه اسرائيل به كسى اجازه بازرسى نمى دهد. درعين حال، نه تهديد به تحريم مى شود و نه فشارى روى آن وارد مى شود. اين درحالى است كه برعكس درموردايران كه همكارى خيلى خوبى هم با آژانس و جامعه جهانى دارد، فشارهاى زيادى وجوددارد.
به عقيده من، براى اينكه يك كشور اعتماد جامعه جهانى را جلب كند بايد با آن همكارى و همفكرى كند، به عبارتى، اسرائيل دارد كار اشتباهى انجام مى دهد.
بله، كار اسرائيل اشتباه است. ولى هيچ اعتراضى به آن نمى شود. درصورتى كه ايران سلاح اتمى ندارد و مى خواهد براى نيروگاهش سوخت تهيه كند و اين همه تحت فشار است. اين مسأله را چگونه تعبيرمى كنيد؟
درارتباط با ايران ما شاهد هستيم كه اجازه داده است بازرسى انجام پذيرد و اعلام هم كرده است كه سلاح اتمى ندارد و درصدد دستيابى به آن هم نيست و مسلماً تهران با اين عمل خود اعتماد جامعه جهانى را به خود جلب مى كند و اين عملى كه انجام مى دهد، مربوط به خود ايران است و مى تواند هم اين كار را نكند.
قبول دارم كه هركشورى همكارى كند اعتماد سايركشورها را جلب مى كند، اما من جواب سؤال خود را نگرفتم. منظور من اين است كه ايران تمام همكارى ها را انجام مى دهد. بازهم تحت فشار است، ولى به اسرائيل با اينكه هيچ همكارى نمى كند، فشارى واردنمى شود.
اينكه آژانس درارتباط با اسرائيل چگونه فكرمى كند و چرا بازرس نمى فرستد، من نمى دانم و نمى توانم هم جواب دهم.
خيلى متشكرم، بازهم جواب سؤال خود را نگرفتم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |