|
تلاش نومحافظه كاران براى تسلط بر ديوان عالى آمريكا
|
|
|
آرمن نرسسيان با انتخاب جورج بوش به سمت رياست جمهورى آمريكا، نومحافظه كاران آمريكايى كه به علت وضعيت پيچيده و بحرانى عراق با برخى شكستهاى مقطعى روبرو شده بودند، توانستند به پيروزى قابل توجهى دست پيدا كنند. پيروزى در اين انتخابات، تنها هدف نومحافظه كاران و گروهها و احزاب دست راستى آمريكا نبود. براى آنها، مهمتر از پيروزى خود بوش، تعيين قضات ديوان عالى آمريكا مهم تر مى نمود. ديوان عالى هدفى بود كه اين گروه به مدت بيش از ۲ دهه به دنبال آن بودند. كاخ سفيد، كنگره و سنا هم اكنون تحت تسلط جمهوريخواهان قرار دارد و با انتصاب يك يا چند قاضى محافظه كار ديوان عالى، اين نهاد مهم و تعيين كننده نيز تحت تسلط و نفوذ ايدئولوژيكى راست گرايان در آمريكا در خواهد آمد. سپتامبر گذشته، در گرماگرم مبارزات انتخاباتى آمريكا، بوش در مراسمى كه براى جمع آورى پول ترتيب داده شده بود، گفت كه در صورت پيروزى در انتخابات، قضات جديد ديوان عالى را منصوب خواهد كرد. رئيس اين ديوان هم اكنون شديداً بيمار است و به احتمال قوى، پس از حضور در مراسم سوگند رئيس جمهور از سمت خود كناره گيرى مى كند. دو يا سه قاضى ديگر نيز در آستانه بازنشستگى هستند كه در اين صورت، بوش خواهد توانست در دور دوم رياست جمهورى خود ۴ قاضى مادام العمر را كه مى توانند تا سالها به نفع نومحافظه كاران فعاليت كنند، تعيين نمايد. اين بزرگ ترين تغييرى است كه بوش و همفكرانش مى توانند در صحنه سياست داخلى آمريكا ايجاد كنند. يكى از اهداف اصلى نومحافظه كاران و گروههاى دست راستى از تسلط بر ديوان عالى، تغيير قوانين مربوط به سقط جنين و ازدواج همجنس گراها است. آنها به اين ترتيب خواهند توانست براى ساليان سال و تا زمانى كه در اين ديوان صاحب رأى هستند، آرا را مطابق ميل خود تغيير دهند. البته مجلسين آمريكا (كنگره و سنا) اگرچه تحت تسلط جمهوريخواهان قرار دارد، اما تسلط آنها به اندازه اى نيست كه آنها بتوانند هر كارى را كه مى خواهند انجام دهند، اما چيزى كه اندكى ترسناك مى نمايد، سكوت دموكراتها در سنا و كنگره آمريكا است. آنها پس از شكست در انتخابات نتوانسته اند هنوز خود را پيدا كنند و خودى نشان دهند. جالب اينجاست هنگامى كه گفته شد بوش مى خواهد يك قاضى شديداً محافظه كار را براى ديوان عالى منصوب كند، تنها فردى كه به مخالفت با اين فرد برخاست، يك جمهوريخواه بود! اكنون ديگر براى مردم دير است تا رأى و نظر خود را تغيير دهند. با تسلط بوش بر قوه مجريه و همكفرانش در ساير دستگاهها، محافظه كارانه ترين سياستهاى داخلى در عصر نوين در آمريكا اعمال مى شود. البته در اين ميان، بايد گفته شود كه بوش رأى دهندگان را فريب نداد. وى به روشنى سخن گفت كه در دور دوم رياست جمهورى اش، آمريكا را بيشتر به سوى راست سوق خواهد داد. در عين حال، آمريكا از عراق، جايى كه هر روز بيشتر به فاجعه ويتنام نزديك مى شود، خارج نخواهد شد. او و دولتمردانش هيچ استراتژى اى را براى خروج از عراق در نظر نگرفته اند. بوش و همفكرانش با سياستهاى راستگرايانه خود مى خواهند محافظه كارى را در داخل و دموكراسى را در خارج از اين كشور جا بيندازند. البته دموكراسى مورد نظر آنها، دموكراسى از طريق تغيير رژيم با اعمال زور است. اين در شرايطى است كه در عراق تاكنون بيش از ۱۳۰۰ سرباز آمريكايى كشته شده اند و هزاران هزار نفر ديگر زخمى شده اند. هيچ آمار و ارقام رسمى هم از تعداد كشته شدگان و زخميان عراقى كه قرار است بزودى دموكراسى در آنجا مستقر شود، در دست نيست. پس از مراسم ۲۰ ژانويه، حلقه اى از نزديك ترين دوستان و همفكران بوش گرد او جمع مى شوند تا بتوانند سياستهاى جديد آمريكايى را رقم بزنند. ديگر، حتى از صدايى مخالف يا ميانه مانند «كالين پاول» در هيأت حاكم خبرى نخواهد بود. «كاندوليسا رايس» جانشين وى كاملاً هماهنگ با بوش حركت مى كند. در دور جديد به احتمال قوى، وى سياستهاى تهاجمى اتخاذ خواهد كرد و به اين ترتيب، وزارت خارجه را كه در دور اول رياست جمهورى بوش، اندكى ناهمگون در ميان مجموعه بوش بود، با همه سازگار مى كند. احتمالاً در اين دوره، پس از حل بحران عراق، ايران و كره شمالى، دو محورى كه بوش در نطق معروفش آنها را جزئى از محور شرارت خوانده بود، مورد توجه قرار مى گيرند. در مورد اروپا، بوش قرار است اواخر فوريه به اين قاره سفر كند، جايى كه پيش از شروع جنگ عراق، بيشترين مخالفتها از آنجا برخاست. بوش مى خواهد در اين سفر، روابط مخدوش شده اش با اروپا را مرمت كند و بر روابط سنتى و خوب آمريكا با متحدان و شركاى جديد و قديم خود تأكيد ورزد. جورج بوش در دور اول رياست جمهورى خود، كارنامه چندان مناسبى از ديد جهانيان نداشت، اما وى هميشه در كمال بى اعتنايى به نظريات مردم جهان و حتى كشور خودش، آنچه را كه مى خواست، انجام داد و اگر در دور دوم رياست جمهورى نيز همين رويه را در پيش بگيرد، آمريكا بايد در انتظار انزواى خود در صحنه بين المللى باشد.
|