|
آيا عراقى ها «دموكراسى اسلامى» مى خواهند
شيعيان جمهوريخواه
|
|
|
ايان بروما ـ ترجمه مسعود خيرخواه اشاره: ۱۱بهمن مصادف با انتخابات عراق بود. گمانه زنى ها درباره پيروزى شيعيان از چندماه پيش بالا گرفته است. آيا پيروزى شيعيان در عراق، به معناى تحقق دموكراسى اسلامى است؟ «رژيم الگو» در ميان چهار طيف خواهان قدرت يعنى شيعيان، سنى ها، كردها و سكولارها كدام است؟ ايان بوروما (Ian borouma) در اين مقاله سعى دارد چگونگى تحقق دموكراسى اسلامى را، در مقايسه وضعيت عراق با نمونه هايى ديگر در جهان اسلام نشان دهد. گروه انديشه آيا «دموكراسى اسلامى» امكانپذير است يا چيزى بى معنا همچون «علم يهودى» و متناقض مانند «دموكراسى مردم تحت سلطه كمونيسم» است؟ اين پرسشى است كه آينده عراق را مشخص مى كند، چه، شخصى كه از بيشترين اعتبار در اين كشور آشفته برخوردار است، آيت الله على سيستانى است. اين روحانى شيعه از نامزد شدن در انتخابات دورى مى جويد اما مى گويد كه از ايده «دموكراسى اسلامى» حمايت مى كند. آيت الله سيستانى اصرار دارد كه «مجلس مؤسسان» عراق بايد از طريق انتخابات آزاد (مستقيم) تشكيل شود و «هر قانون اساسى كه در اين مجلس تدوين شود، مى بايست در همه پرسى سراسرى در معرض تأييد مردم قرار داده شود.» سيستانى با هرگونه تلاش براى به تعويق انداختن انتخابات پارلمانى، به دلايل امنيتى، بخصوص در مناطق سنى نشين به شدت مخالفت كرده است. در اواسط ماه اكتبر وى در فتوايى همه مردان و زنان (عراقى) را مكلف به رأى دادن كرد و رأى دادن را برابر با برخى تكاليف دينى همچون روزه ماه رمضان دانست. به گفته وى، شيعيان وظيفه دارند از منافع سنى ها و مسيحى ها نيز حمايت كنند. سيستانى، على رغم اينكه با طرح اعطاى حق وتوى قانون اساسى به كردها كه ۱۵ تا ۲۰درصد جمعيت عراق را تشكيل مى دهند مخالفت كرد اما اميد كردها را براى حفظ (اندكى) خودمختارى در دولت جديد از بين نبرده است. اين سخنان جذاب است اما بايد در واقعيت سنجيده شود. اين سخنان براى يك روحانى شيعه كه در ايران به دنيا آمده است، قابل توجه است و مى بايست آن رامهم قلمداد كرد. على رغم تكاپوى اخير فعاليت مسيحيان محافظه كار در آمريكا، ايده قابل پذيرش در جهان غرب اين است كه، در دموكراسى ها دين با سياست جمع نمى شود. غالباً در غرب مى گويند اسلام با دموكراسى ناسازگار است، چرا كه در كشورهاى اسلامى، دولت هيچ گاه از نظام روحانيت مستقل نبوده است. اما قرار بود عراق نمونه اى ويژه باشد، چون تا حد زيادى سكولار بود. در واقع، اين آموزه، بيش از حد عام و تعميم يافته است. مسلمانان به ندرت تحت حكومت روحانيون بوده اند. معمولاً سكولاريسم و معنويت گرايى در خاورميانه از هم مجزا بوده است و تا چندسال پيش با اقليت هاى مذهبى مانند يهوديان در جهان اسلام با مداراى بيشترى رفتار مى شد تا در جهان مسيحيت. زمانى كه سكولاريسم به طرز تحمل ناپذيرى سركوبگر مى شود، دين به تنها پايگاه مقاومت تبديل مى شود. چنين وضعيتى در لهستان تحت لواى كمونيسم نيز پيش آمد اما كليساى كاتوليك مانع از اين امر شد.در زمان حكومت صدام حسين نيز، مساجد چنين نقشى را بر عهده داشتند. اسلام سياسى راهى براى مقابله با بحث سكولاريسم بود و سيستانى، سخنگوى اصلى شيعه، نقش اساسى در اين ميان داشت پاپ در زمان كمونيسم نيز نقشى مشابه اين داشت. از اين رو، نومحافظه كاران پيرامون جورج بوش براى تحقق دموكراسى در عراق عمدتاً از روشهاى سكولار طرفدارى مى كردند. در روزهاى ابتداى جنگ، «پل ولفوويتس» ، قائم مقام وزير دفاع آمريكا، بارها از تركيه به عنوان «الگويى مفيد براى ديگران در جهان اسلام» نام برد و دولت آمريكا نيز به اشخاص سكولار تبعيدى مانند احمد چلبى اميد بسته بود، نه روحانيون شيعى تبعيدى در لندن و تهران. اين طرز فكر با افكار برناردلوئيس، از كارشناسان مورد علاقه دولت آمريكا، سازگارى پيدا كرد. سوئيس مى گويد: «كمال آتاتورك در تركيه كار درست را انجام داد، يعنى گسترش مدرنيته و بيرون كردن اجبارى مرجعيت دينى از سياست.» آتاتورك در سال۱۹۱۷ گفت، با يك تكان حيات اجتماعى تركيه را تغيير خواهد داد و در سال ۱۹۲۳ دست به اين اقدام زد. زنان را از حجاب منع كرد، مدارس اسلامى را تعطيل كرد و فعاليت جمعيت هاى اخوان درويش را ممنوع نمود. حتى پوشيدن كلاه تركى در جامعه جديد كه ظاهراً مبتنى بر علم، دانش و تمدن بود، قدغن شد. انقلابهاى مشابه نيز در نقاط ديگر دنيا اتفاق افتاد يا مورد آزمايش قرار گرفت. پس از دوران نوزايى مسيحى در ژاپن در دهه،۱۸۶۰ معبدهاى بودايى به نام تمدن و روشنگرى ويران شد. شورش دانشجويان در ۴مه ۱۹۱۹ در چين، تلاشى براى جايگزينى سنت كنفوسيوسى و به اصطلاح خرافه دينى با «آقاى علم و آقاى دموكراسى» بود. در ايران دهه،۱۹۲۰ رضاشاه پهلوى تلاش كرد با از بين بردن مساجد، كشتن يا بازداشت روحانيون و ممنوعيت چادر، كشورش را مدرنيزه كند و تفكر پان عربيست بعثى هاى اوليه كه برخى از آنها در سوريه مسيحى بودند، جنبشى سكولار و الهام گرفته از ملى گرايى پان آلمانى بود. متأسفانه آنچه از درون اين تعصب عربى به بيرون تراويد، نه دموكراسى بلكه نظامى گرى سلطنت مطلقه، فاشيسم و انواع استالينيسم بود. انقلاب دينى كه اكنون جهان اسلام را فرا گرفته است، تا حدى واكنش به عدم موفقيت سياسى سكولار مدرن است. البته، اين تفكر كه اصول دموكراسى مدرن بايد سكولار باشد، ريشه در تاريخ اروپا دارد. روشنگرى (تا حدى) تهاجم به اقتدار كليسا بخصوص در فرانسه بود. البته، همه عقلگرايان تا اين اندازه افراطى نبود. بسيارى از انديشمندان دوره روشنگرى همچون «جان لاك» متقاعد شده بودند كه نظام سياسى مبتنى بر منافع فردى نمى تواند بدون بنيانى استوار در اخلاق دينى دوام بياورد. آن نوع تفكر ضدروحانيت كه الهام بخش استالينيستها و ساير اقتدارگرايان شده بيشتر محصول انقلاب فرانسه بود تا پيگيرى صرف دموكراسى. در واقع، تفكر ضدروحانيت بسيار بيشتر از تاريخچه تعصب دينى، شمارى از خونين ترين ناكامى هاى سياسى خاورميانه را تشكيل داد: مانند بعث در سوريه و عراق و پهلوى در ايران. اينكه حكومت ها را نخبگان سكولارى اداره مى كردند كه دين را عامل عقب ماندگى كشورشان يا وابستگى استعمارى آن مى دانستند و اين حقيقت كه شمارى از اصلاح گران اقتدارگرا مانند خود ناصر دائماً هدف سوءقصد توسط متعصبان دينى بودند، نشاندهنده شكاف بين نخبگان به اصطلاح مترقى سكولار و مردمى بود كه بر آنان حكم مى راندند. هنگامى كه دين سازمان يافته نابود مى شود، اغلب چيزى بدتر جايگزين آن مى شود كه معمولاً يك شبه دين يا كيش شخصيت است كه دستاويز ديكتاتوران قرار مى گيرد. وقتى دين به حاشيه رانده مى شود، مانند آنچه در مصر و ساير نقاط خاورميانه به وقوع پيوست، شورش مذهبى ايجاد مى شود. البته، اين به آن معنا نيست كه روحانيون مسلمان به طور طبيعى به دموكراسى تمايل دارند. اما همانطور كه «مايكل هرش» ، اخيراً در مقاله اى در ماهنامه واشنگتن اظهار كرد، تعدادى از كارشناسان خاورميانه مانند «ريچارد بوليت» نويسنده كتاب «تمدن اسلامى مسيحى» استدلال كرده اند كه دين، در واقع، قرنها به عنوان محدود كننده استبداد در جهان اسلام عمل كرده است. نابودى نهادهاى سنتى اسلامى مانند مدارس دينى ومساجد به نام «مدرن سازى» شكافى را ايجاد كرد كه ثمره آن رشد اسلام تندرو و سياسى بود. استدلال من اين نيست كه افراد بيشترى بايد دينى باشند يا اينكه دموكراسى نمى تواند بدون خدا دوام بياورد، بلكه مى گويم سخن اشخاص ديندار را بايد شنيد. مهمترين شرط براى دموكراسى قابل قبول، مشاركت مردم است. اگر تعلق هاى دينى اجماع لازم را جهت پيروى از قواعد مشترك پديد آورد، پس بايد آن را به رسميت شناخت. هنگامى مى توان از دموكراسى كارآمد و قابل قبول سخن گفت كه بر سر حقوق و منافع گروههاى قومى و دينى مذاكره شود و سازش صورت بگيرد. با توجه به سابقه غيرقابل قبول سياست سكولار درخاورميانه و فراتر از آن، عقلانى به نظر مى رسد كه چندين كارشناس برجسته اسلام با راه حل آتاتوركى براى عراق مخالفت كنند. « رول مارك گريچ » تحليلگر سابق سيا استدلال كرده است كه، پيروان معتقد سيستانى نه فقط بهترين اميد دموكراسى بلكه تنها اميد آن هستند. وضعيت عراق، وضعيتى پيچيده به نظر مى رسد، اما پيچيده تر از وضعيت اندونزى نيست كه بزرگترين جمعيت مسلمان جهان را دارد. گذار به دموكراسى در اندونزى آسان نبوده و سالها ديكتاتورى سكولار را پشت سر گذاشته كه در آن، همچون عراق، اسلام سياسى سركوب شد. اما نتيجه اين امر، ايجاد يك حكومت اسلامى بنيادگرا نبود بلكه، يك نظام دموكراتيك هر چند ناقص بوده است كه در آن احزاب اسلام گرا بايد مانند حزبهاى ديگر براى كسب رأى بكوشند. بى شك مسلمانان اندونزيايى با اعراب تفاوت دارند. عادتهاى دينى آنها به ندرت ارتدكس و تندرو است. در سنت آنها تندروى مفهومى ندارد و زنان از جايگاه بالايى برخوردارند. اما سياست آنها مى تواند به همان اندازه بى رحم باشد، حتى اگر با مدارا و احترام به جمع پوشيده شده باشد. « سوهارتو »كه در سال۱۹۶۷ پس از كودتاى خون بار، قدرت را در دست گرفت، اسلام سياسى را سركوب كرد و احزاب اسلامى را وادار كرد تحت سلطه يك نهاد، موسوم به حزب« توسعه متحد» فعاليت كنند كه ملزم به پذيرش غيرمسلمانان نيز بود. هنگامى كه ديكتاتوران با هرگونه مخالفت سياسى برخورد مى كنند، مسجد به تنها پايگاه سياسى تبديل مى شود. پس از آنكه بحران اقتصادى باعث سقوط ديكتاتورى سوهارتو شد، آغاز پرسر و صداى دموكراسى جديد فضايى را براى فعاليت آزادتر افراد راديكال كه خواهان حكومت اسلامى بودند، فراهم كرد. سياستمداران سكولار ديگر از اسلام گرايان انتقاد نكردند چرا كه بيم آن داشتند تا به ضديت با اسلام متهم شوند و مسلمانان ميانه رو نيز سعى كردند آنها را ناديده بگيرند. دموكراسى بهترين راه شناخته شده است چرا كه مسلمانان ميانه رو كه هنوز اكثريت مسلمانان اندونزى را تشكيل مى دهند، به اندازه اى از اين فاجعه خونين متأثر شده اند كه به هيچ حزب وابسته به تروريست ها رأى نخواهند داد. اين امر سبب شده است تا احزاب اسلام گرا علناً افراطيون را طرد كنند. آيا عراق مانند اندونزى خواهد شد؟ آيا دموكراسى اجازه مى دهد اختلاف ها بين اعراب و كردها، شيعيان وسنى ها، دينداران و سكولارها بدون خشونت حل و فصل شود؟ به لحاظ اصولى، مى توان گفت چنين خواهد شد. اما عراقى ها مشكل هايى دارند كه اندونزيايى ها مجبور نبودند با آن مواجهه يابند. آنها بايد نهادهاى دموكراتيك را تحت سلطه اشغالگرى بسازند كه از آن متفرند. هر چقدر كه خارجى ها بيشتر بر سكولاريسم اصرار كنند، امكان آنكه مردم محلى به اسلام گرايى راديكال روى آورند، بيشتر است.
|