|
|
|
درباره سينماى مخاطب خاص
... ولى افتاد مشكل ها
|
|
|
مهرزاد دانش پس از چندى كشمكش قرار شد فيلم هايى موسوم به مخاطب خاص در چند سينماى محدود ( فرهنگ ، فلسطين و ايران ) به نمايش درآيد . با اين كه بيش از يك ماه از افتتاح رسمى اين گروه سينماها مى گذرد، هنوز درخصوص آن حرف و حديث در حواشى و متن سينماى ايران به گوش مى رسد . اين طرح پيشينه اى يك ساله دارد و پس از سير پر فراز و نشيبى كه چه به لحاظ حوزه حقوقى و تشكيلاتى و چه به لحاظ حوزه مديريتى و تصميم گيرى و چه به لحاظ فرآورده هاى هنرى مورد نظر طى كرد سرانجام از ۱۹ آذرماه مرحله تحقق را به خود ديد و يا چه شخصى پشت سر قضيه بايستد و يا اين كه چه زمانى و با چه آثارى اولين اكران گروه صورت بگيرد ، نظرات مختلفى ابراز و مسيرهاى مختلفى پيموده شد تا اين كه واژه هايى از قبيل خانه سينما، سيد ضياء هاشمى، ۱۹ آذر و چند تار مو پاسخ تمام اين سؤالات يك ساله را عملاً فراهم آوردند. اما آيا اين پايان راه است؟ به نظر مى رسد ساماندهى طرح نمايشى فيلم هاى هندى كم مخاطب بيشتر از فيلم هاى ديگر مورد توجه است و اين امر البته نه فقط به ايران كه به بسيارى از جوامع ديگر حتى جوامع صاحب سينماهاى متشخص و پيشرفته تر نيز مربوط مى شود. اين فيلم ها عمدتاً باعث مى شوند كه مسير تجربه اندوزى و آزمايش گرى در عرصه سينما فراموش نشود و همه چيز ختم به اكتفا كردن به آثار ساخته شده براساس فرمول هاى شناخته شده نگردد . طبعاً گرد آوردن اين نوع آثار در يك محل و تشكيلات خاص و متمايز از ساير سينماها كه به پخش آثار متعارف مشغولند ، مى تواند چند نكته مثبت را دربرداشته باشد . نخست آن كه در برگيرنده حمايت اقتصادى و مهندسى از اين نوع آثار فرهنگى و سازندگان شان است تا در هياهو و سر و صداى ناشى از اكران پرجلوه آثار متعارف و ذاتاً پرفروش و عامه پسند به وادى گم شدگى و فراموش گشتگى پرتاب نشود و با تمركز گرايى هرچند محدود و كوچك از هدر رفتن تماشاگران بالقوه اين نوع فيلم ها جلوگيرى به عمل آيد. نكته مثبت ديگر آن است كه جدا از حمايت نسبت به فيلم و فيلمساز، به تماشاگر آگاه و باسواد كه قصد متعالى تر و جدى تر از رفتن به سينما را در سر دارد و صرفاً بحث سرگرمى را در اين مسير جست و جو نمى كند ، كمك مى كند تا از بين آثار مختلفى كه هرچند مدت يك بار به اتفاق اكران مى شوند، كدام يك از فيلم ها و سينماها مى تواند ذوق زيبايى شناسانه و حس مكاشفه گر او را ارضاء نمايد . اما به مصداق «كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكل ها» بحث به همين جا ختم نمى شود و پايان قضيه چندان هپى اند نيست . درخصوص اكران اولين فيلم گروه سينمايى آسمان باز شاهد بوديم كه چگونه يكى از سينماهاى نمايش دهنده در عرض چند روز نخست همكارى جدى با سازندگان اثر به عمل نياورد و از اكران و پخش آن ممانعت ورزيد . اين مسأله نشان مى دهد سينماداران با اين طرح خاص، مشكل اقتصادى دارند و هراس از فروش پايين اين فيلم ها و جبران نشدن اين امر توسط متوليان طرح به عنوان يك تهديد و مانع عليه اين طرح دائماً مثل شمشير داموكلس بر بالاى سر آن است ؛ حال فقدان بضاعت اقتصادى به عنوان يك واقعيت تا چه ميزان مى تواند اين تهديد بالقوه را عملى كند ، بماند . روى هم رفته دغدغه هاى موجود بر سر راه اين طرح عبارتند از : ۱ ـ مشكل اطلاع رسانى و تبليغ مناسب اين نكته عملاً درخصوص فيلم چند تار مو محسوس بود، به نحوى كه در حين اكران اثر ، خيلى ها از حضورش مطلع نبودند و تلويزيون نيز برخلاف اولين اثر اين گروه (قدمگاه) كه به مناسبت مشاركت در توليدش ، بارها و بارها تيزر آن را (هرچند به شدت نامناسب و ضعيف ساخته شده است) پخش مى كند ، هيچ تيزرى از اين فيلم نشان نداد . تبليغات درون شهرى و رسانه اى فيلم نيز در سطح مطلوبى قرار نداشت . ۲ ـ مدت زمان نامعين اكران اين مسأله ناشى از تفاوت زمان اكران دو فيلم چند تار مو و قدمگاه است كه به ذهن مى رسد . چند تار مو فقط، مدت دو هفته اكران شد و با اين مدت محدود تقريباً ۸ ميليون تومان فروش كرد ، قدمگاه (كه هم تيزر تلويزيونى داشت هم تبليغات وسيع تر و منسجم تر) پس از چند تار مو اكران شد و بنابر صحبت مسؤول گروه آسمان باز ، سيد ضياء هاشمى ، قرار است تا زدن جشنواره فيلم فجر ، نمايشش ادامه داده شود كه طبيعى است با اين امكانات فيلم دوم به ميزان به مراتب بيشترى فروش كند كما اين كه تا اواسط دى ماه ۲۵ ميليون تومان عايدى داشت . ۳ ـ نامشخص بودن معيارهاى گزينش فيلم يكى از اعتراضات به حق كارگردان فيلم قدمگاه درخصوص اكران فيلمش ، انتقاد از قرارداده شدن اين فيلم در گروه آسمان باز بود . وى با استناد به برگزيده شدن اثرش در جشنواره بيست و دوم فيلم فجر از جانب مردم ، معتقد است فيلمش قابليت حضور در عرصه هاى گسترده تر را دارد و نبايد به عنوان يك فيلم هنرى كم مخاطب به آن نگريست ، ولو آن جايزه هنر و تجربه را هم از همان جشنواره دريافت كرده باشد . اين اعتراض نشان مى دهد آثار منتخب جهت اين گروه سينمايى چندان هم سنخ نيستند كما اين كه فيلمى مثل خاموشى دريا كه قرار است پس از قدمگاه در همين گروه اكران شود چندان تشابه ساختارى با دو فيلم قبلى نمايش داده شده در گروه آسمان باز ندارد و فيلمى متمايز است و حتى بسيارى از منتقدان نيز با آن ارتباط برقرار نكردند . مجموع دغدغه هاى فوق اندك حاكى از حاكميت نوعى تشتت و پراكندگى در سياست گذارى هاى اين گروه سينمايى است و در عواملى از قبيل آوازه گرى و تبليغات ، زمان اكران ، مدت اكران و انتخاب اثر خود را نشان مى دهد. اين مشكلات اگرچه مهم است و بى عنايتى به آنها مى تواند طرح مزبور را با بن بست مواجه سازد ، اما نفس طرح گروه آسمان باز تحسين برانگيز است و همين امر كه از پشتكار و جديت مسؤول آن حكايت مى كند ، اميدوارى نسبت به رفع نواقص و بهبودسازى كيفى آن را افزايش مى دهد؛ باشد كه با غلبه بر مشكلات جارى و احتمالى آينده ، بتوان اين طرح را تثبيت كرد و از طريق آن به ارتقاى فرهنگ سينمايى كشور يارى رساند. اما درخصوص آثارى كه از طريق اين گروه سينمايى نمايش داده اند و يا در آينده به نمايش درخواهند آمد ، مى توان به عناوينى از قبيل چند تار مو ، قدمگاه، خاموشى دريا، سيماى زنى در دور دست ، خواب تلخ و امتحان اشاره كرد . چند فيلم ديگر نيز تا به حال اكران شده اند كه اگر چه متعلق به اين گروه سينمايى نبوده اند ، ولى شرايط مشابه با فيلم هاى متعلق به اين گروه داشته اند كه از آن جمله مى توان به نصف جهان ، لاك پشت ها هم پرواز مى كنند، جايى ديگر ، تهران ساعت هفت صبح و گاو خونى اشاره كرد . دقيقاً مشخص نيست چه چيز عامل تمايز بين اين دو دسته فيلم ها بوده است ، چرا كه اگر بحث تجربه هنرى در ميان باشد همه آثار دسته دوم نيز در اين حيطه قابل درج هستند ، شايد حتى بيشتر از آن چه در بين آثار هنرى نخست به چشم مى خورد. در اين مجال البته قصد ارزشگذارى بين آثار مختلف گروه آسمان باز و فيلم هاى مشابه آن در ميان نيست ولى معيار تجربه هنرى عاملى است كه مى تواند فراگير تر از آن چه اكنون مبناى تصميم گيرى شده است، عمل كند. با اين حال نخستين اثر نمايش داده شده در اين گروه يعنى چند تار مو ، از جمله آثارى بود كه عامل تجربه در آن به شدت محسوس بود و كارگردانش، ايرج كريمى، سعى كرده بود با استفاده از عنصر شنيدارى (يعنى مكالمات تلفنى ) روند دراماتيك و مضمونى اثر خود را پيش ببرد. در اين فيلم شخصيت اصلى قبل از آن كه آدم هايى از قبيل هما، پژمان، بيتا، پيرزاد، سيما ، سعيد و پگاه باشند ، دستگاه تلفن است كه گاه در قالب تلفن ثابت و گاه تلفن همراه نقش اساسى در اثر را به عهده مى گيرد. اين مسأله قابليت اين خطر آفرينى و آفت پرورى را در نفس خود به همراه داشت كه فيلم از مقام يك هنر تصويرى يعنى سينما به سمت مديومى شنيدارى تنزل پيدا كند، اما هشيارى كريمى مانع از تحقق اين مسأله مى شود و حتى گاه تمهيدات تصويرى را به كار مى گيرد كه دقيقاً در تضاد با فرم شنيدارى غالب بر فيلم قرار مى گيرد ، مانند ديزالوها و سوپرايمپوزهايى كه در يكى دو جا از فيلم مشاهده مى شود و تصوير يكى از شخصيت ها (سيما) بر روى خودش منطبق مى شود . اما ارزش چند تار مو منحصر به همين چند جلوه شاخص بصرى نيست و وجوه دراماتيك اثر كه از تقابل آدم هاى مختلف با دنياهايى كاملاً متفاوت شكل مى گيرد بر ماندگارى آن مى افزايد . قدمگاه كه دومين كار محمد مهدى عسگرپور است ، برخلاف چند تار مو، قصه اى كلاسيك را در خود پرورش مى دهد و چندان مدرن به نظر نمى رسد ، اما همين كه در آن سعى شده است توازن دراماتيك در داستانى پرشخصيت رعايت شود و عامل تعليق آن به موازات پيشرفت قصه بار بيشترى به خود بگيرد ، حكايت از موفقيت عسگرپور مى كند. شخصيت اصلى فيلم يعنى رحمان، در بين آدم هايى قرار گرفته است كه رازى را از او پنهان مى دارند و هر يك از آنها قطعاتى از پازل و معماى مربوط به او را در اختيار دارند كه هرچه فيلم روبه جلو مى رود اهميت اين قطعات بيشتر مى شود. از عنصر بازكننده گره معما، عاملى ماورايى است كه رحمان را به سمت حل كردن ماجرا سوق مى دهد و انگيزه مى بخشد . از اين جهت فيلم در مقام اثرى مذهبى و معناگرا قرار مى گيرد ، نكته اى كه خود كارگردان اگرچه چندان مايل به طرح آن نيست و با ابراز بى اعتقادى نسبت به تقسيم بندى فيلم ها در اين دسته جات خاص ، تلويحاً مخالفت خويش را نسبت به آن عنوان مى دارد ، اما در هر حال جانمايه و موتيف اساسى اثر شاخصه هاى خود را از مفاهيم مذهبى كسب مى كند . مفاهيمى از قبيل نذر، معجزه، انتظار، الهام و مكاشفه ، گناه ، توبه ، عذاب وجدان ، بخشش هجرت در تار و پود اين اثر قرار گرفته اند و بدون آن كه در قالب شعار گرفتار آيند، بافت متعادل و منسجمى را براى فيلم فراهم مى آورند . فيلم با تصاويرى از يك گروه باستان شناس آغاز مى شود كه قصد بازيابى اشياى عتيقه و ارسال شان به ميراث فرهنگى در روستاى محل سكونت قهرمانان داستان فيلم مشغول كار هستند ؛ و ادامه ماجراى فيلم كه چندان ارتباطى ظاهراً با آن گروه باستان شناس ندارد مربوط به قصه رحمان مى شود ؛ ولى در عمق قصه مى بينيم كه ماجراى رحمان نيز بى شباهت با مسأله كاوش گرى باستان شناسان نيست و نقب زدن به گذشته مجهول رحمان و استخراج رازى پنهان در خاطره جمعى آدم هاى روستا را در بر مى گيرد. عسگر پور از محيط بسته روستا استفاده مناسبى به عمل مى آورد و فرهنگ خاص اين محيط را كه قابليت پرورش شايعات و تعصبات جاهلانه را دارد، چنان در داستان فيلم جا مى اندازد كه بتواند مفهوم «گناه جمعى» را به خوبى القا كند. مردمان روستا به دليل تأثيرى پذيرى از هويت جمعى و دورى از تعقل فردى ، غرق در احساسات نابخردانه اى مى شوند كه موجد خشونت است .
|
|
|
|
|