چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۲ ذيحجه ۱۴۲۵
Wed, Feb 2, 2005
گزارش ويژه
۳۰۴۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
گل يخ
گزارش شبانه
يك تكه نان
رامتين شهبازى
فاخته
گل يخ
آدمهاى امروز
على اصغر كشانى

جنس سينماى كيومرث پوراحمد ديگر آغشته به حسرت ها، شكست ها، جدايى ها و در عين حال اميدها شده است. سلطان قلبها و فردين و سينماى فارسى دهه چهل بهانه است. عباس و ترگل و كيوان و مرجان بهانه است. پوراحمد به دنبال دنياى آدمهاى امروز است كه دغدغه ها و دلمشغولى ها و تنهايى هاى خود را دارند و او زيركانه آنها را از دنياى آدمهاى دوران گذشته روايت مى كند. همه چيز تغيير مى كند اما هنوز آدمهاى دورو بر ما به خلوت خود به تعلقات خود و به دنياى خود تعلق دارند همانطور كه عباس اين را به مرجان مى گويد؛ هنوز فاصله بالا و پايين به مانند همان روزها مى ماند همان شكافها، همان گسست ها و همان فاصله ها و پوراحمد با تمام ذهنياتش سينماى بومى اش را متناسب با تمامى الگوهاى جامعه طبقاتى مطروحه در سينماى فارسى مى داند. اما باز خود نيز فاصله اش را با قصه حفظ مى كند. كنايه هايش را مى زند و درام و قصه را با تعلق خاطر به سينماى ديروز همچون حلقه زنجير با جسارت و توانايى نشانمان مى دهد. به سادگى شخصيت ها را با ديالوگ به هم مرتبط و از هم جدا مى كند. قصه شاه پريان مى گويد، اما لحن يكپارچه خود را حفظ مى كند و به راحتى با فاصله گذارى و شگرد فيلم در فيلم هم تناسب خود را با دنياى آدمهاى گذشته حفظ مى كند و هم تلخى روابط آدمهاى امروز را با همان بيان و لحن خاص روايت مى كند. پوراحمد در شكل فضاسازى و ارتباط اين فضا با آدمها كماكان به حفظ مختصات روايت مبتنى بر شخصيت پردازى متكى است. هنوز فضا و روابط را به همان محدوده قصه و كاراكترها مى بندد و تم متكى به سرنوشت را با تمام فراز و فرودش در آثار فارسى با منطق روابط آدمها بيان مى كند اما از قصه پردازى خارج از محدوده اسكلت بندى روابط منطقى خارج نمى شود.
گزارش شبانه
نخستين روز سينماى مطبوعات
سينماى اهالى مطبوعات و منتقدان (صحرا) روز دوشنبه اولين روز خود را با نمايش سه فيلم ايرانى سپرى كرد .
بعد از نمايش دو فيلم «يك تكه نان» ، «پشت پرده مه» در بخش مسابقه و
«گل يخ» در بخش ميهمان، نشست مطبوعاتى با حضور منتقدان و عوامل
هر سه فيلم برگزار شد .
كمال تبريزى كارگردان فيلم «يك تكه نان» در اين نشست گفت:  اين فيلم اولين كار من است كه با سيستم غير خطى تدوين شده و صداگذارى آن با شيوه جديد انجام شد و صداى فيلم از كيفيت خوبى برخوردار است اما نمايش آن در سينما صحرا با اشكالاتى همراه بود.
وى افزود: «يك تكه نان» يك منحنى دارد كه از يك نقطه شروع مى شود و قرار بوده كه بيننده هم همراه اين منحنى از واقعيت فاصله بگيرد .
شهرام جعفرى نژاد منتقد سينما نيز گفت: نقطه قوت تبريزى تعادل و ظرافت در آثار اوست و ما در هيچ فيلمى از او «اغراق» نمى بينيم.
رضا كيانيان بازيگر فيلم هم افزود: نقش كوتاه و بلند برايم تفاوتى نداشته و در اين فيلم هم اين موضوع را شاهد بوديد .
در نشست مطبوعاتى فيلم «پشت پرده مه» نيز محمد خزايى تهيه كننده، رزيتا غفارى بازيگر ، عليرضا شيخ اسلامى بازيگر ، ناصر محمود كلايه مدير فيلمبردارى ، محمد امامى صدابردار و محمد تقى فهيم به عنوان منتقد ميهمان حضور داشتند .
غفارى درباره بازى در اين فيلم گفت: پشت پرده مه كارى دلى بود و با آنچه در ذهنم مى گذشت بسيار تفاوت داشت .
فهيم نيز گفت : شيخ طادى كارگردانى است كه مديوم سينما را مى شناسد و يكى از دلايل موفقيت فيلم سادگى و روان بودن روايت آن است.
محمود كلايه نيز گفت: سعى كرده ام كه قاب هاى فيلم شيك و كارت پستالى نباشد . محمد خزايى هم گفت: به خاطر نبود اعتبار كافى ما در هزينه ها صرفه جويى كرديم و اين يكى از ارزانترين فيلمهاى سينماى ايران است .
در جلسه پرسش و پاسخ فيلم «گل يخ» كيومرث پوراحمد كارگردان ، سيد غلامرضا موسوى تهيه كننده، فردين خلعتبرى آهنگساز و حسين سلطان محمدى به عنوان منتقد ميهمان حضور داشتند .
پوراحمد در اين جلسه گفت: گل يخ اولين فيلم من در اين سبك و سياق نيست و من قبلاً «آوازه خوان» و «خواهران غريب» را ساخته بودم ، اما چون به پول احتياج داشتم و ضمناً فردين را هم دوست داشتم اين فيلم را ساختم.
موسوى نيز گفت:  فيلم از فيلمنامه خوبى برخوردار است و كارگردانى آن نيز حساب شده است .
وى افزود: خيلى ها به دنبال ساخت اين فيلم بودند اما آقاى پوراحمد به من افتخار دادند كه با ايشان كار كنم.
سلطان محمدى نيز گفت: به هر حال تداعى فيلم «سلطان قلبها» را نمى توان در فيلم گل يخ ناديده گرفت.
پوراحمد در پاسخ به پرسشى مبنى بر اينكه چرا فيلم «گل يخ» در بخش مسابقه حضور ندارد گفت: حضور در بخش مسابقه به دليل تجربه گرايى آثار است و اگر خود من هم عضو هيأت انتخاب بودم فيلمهايى را كه براساس كليشه ها ساخته شده بود انتخاب نمى كردم.
يك تكه نان
بدون كشمكش
رامتين شهبازى
دو سال قبل كه كمال تبريزى دو فيلم «فرش باد» و «گاهى به آسمان نگاه كن» را همزمان در جشنواره فيلم فجر عرضه كرد واكنشهاى يكسانى را ميان علاقه مندان عام سينما و منتقدان برانگيخت. حتى گاهى به آسمان نگاه كن كه چند نظر مخالف را نيز به خود اختصاص داد، به همان ميزان موافق داشت و همين مسأله كفه ترازو را براى تبريزى متعادل مى ساخت. اما در يك تكه نان اين اتفاق رخ نمى دهد. على رغم اينكه تبريزى نشان داده يك فيلمساز حرفه اى است و تقريباً توانسته سراغ هر مضمونى كه مى رود تصويرى جذاب و هماهنگ با مديوم سينما ارائه دهد، به نظر مى رسد در يك تكه نان اين اتفاق نمى افتد.
اگر سال گذشته منتقدان معتقد بودند فيلمنامه چند گام از كارگردانى جلوتر باشد، امسال كاملاً قضيه برعكس است. مشكل اوليه فيلم يك تكه نان از ناحيه فيلمنامه حادث مى شود و هر چقدر كارگردان سعى كرده تصاوير جذاب از آن ارائه دهد، راه به جايى نمى برد.
در فيلم هيچ كشمكشى كه ايجاد تضاد و فضايى دراماتيك كند رخ نمى نمايد. تنها در لحظات آخر كه به راز عزيز، سرباز و كربلايى پى مى بريم كشمكش هايى هويدا مى شود كه چندان كافى به نظر نمى رسد. منتقدان كشمكش را در سه دسته كشمكش انسان با انسان، انسان با خود و انسان با طبيعت طبقه بندى مى كنند. در يك تكه نان هيچ يك از اين كشمكش ها وجود ندارد. همه آدمها به غايت خوب هستندو ابر و باد و مه و خورشيد وفلك در كار ، كه قصه به خوبى و خوشى پايان پذيرد. تنها كشمكش به جوانانى بازمى گردد كه دنبال كار هستند و آنها هم در حاشيه قصه اصلى پيش مى روند. همين مسأله سبب شده فضاى فيلم مونوتون شود. ريتم فيلم در لحظاتى به شدت كشدار مى شود. ناگفته نماند كه كيانيان و گروه هنگام اجرا تلاش كرده اند اين موقعيتهاى يكنواخت را جذاب جلوه دهند، كه در لحظاتى نيز موفق مى شوند. بازى بازيگران، در رأس آنها رضا كيانيان و اسماعيل خلج بسيار جذاب است. كيانيان با اينكه سه شخصيت مجزا را بازى مى كند، موتيفى را براى پيوند اين سه شخصيت در بازى اش لحاظ مى كند و در عين حال تفاوتهايى را نيز قائل مى شود. خلج نيز پس از مدتها دورى از عرصه سينما و تئاتر بازگشتى قابل قبول دارد. موتيف تصويرى تبريزى، يعنى زاويه از بالا به پايين دوربين (هاى انگل شات) نيز علاوه بر اينكه تصاوير چشم نوازى ارائه مى دهند به لحاظ مضمونى نيز قابل تفسيرند، اما با تمام اين نكات فيلم «آن» لازم را ندارد.
انتظار، از كمال تبريزى بسيار بالاست. چه در انتخاب فيلمنامه و... اميدوارم خاطره تماشاى آثار لذت بخش اين فيلمساز دوباره تكرار شود.
فاخته
زيستن
كاوه جلالى

فيلمهاى جنگى مى توانند ماهيت سيالى داشته باشند چون طبيعت ژانر امكان دخل و تصرف را به وجود مى آورد، رسيدن به چنين كيفيتى تنها به زاويه ديد فيلمساز بستگى دارد و بس. به عنوان مثال ما در سينماى جنگ از طرفى با آثار به شدت شخصى ساموئل فولر رو به روايم كه اساساً تلقى كاملاً فردى از جنگ ارائه مى دهد (و حتى فيلمسازى شخصى خود را به مثابه يك ژانر شخصى بسط مى دهد) و از طرف ديگر طيف گسترده اى از فيلمهاى جنگى كاملاً متعارف هم به هر حال وجود دارند. «فاخته» ساخته الكساندر روگوژكين يك فيلم جنگى است سكانسهاى آغازين فيلم هم همين نظر را تأييد مى كنند؛ پيش از ديدن فيلم وبا خواندن خلاصه داستان هم جز همين حكم چيزى دستگيرمان نمى شود و تنها چيزى كه ممكن است كمى دانشمان را بيشتر كند غير هم زبان بودن دو دشمن فيلم است ( «توهم بزرگ» و شعار زيباى همدلى از هم زبانى خوشتر است؟)
فاخته يك فيلم جنگى است، حالا پس از ديدن فيلم اين را با قاطعيت مى توان گفت؛ اما چه جور جنگى؟ در حقيقت ما در فيلم با چند جنگ مواجهيم: بستر اصلى وقايع را جنگ جهانى دوم شكل مى دهد ولى در عين حال جنگ و دشمنى ميان نيروهاى خود نيز در فيلم وجود دارد چون قهرمانان فيلم دو ياغى هستند كه قرار است مجازات شوند و در نهايت جنگ اصلى كه ماهيت كلى فيلم را نيز شكل مى دهد: جنگ براى زنده ماندن نبرد هميشگى زندگى كه برخلاف جنگهاى پيشين هيچگاه نمى توان پايانى بر آن متصور شد.
فيلم در سكوت آغاز مى شود، تقريباً غالب نماهاى فيلم در يك سوم آغازين با همين سكوت همراه هستند و طبيعت سرد و يخ زده اروپاى شمالى كه اين سكوت و سكون رخوت ناك را دوچندان جلوه مى دهد. گروهى سرباز فنلاندى، سرباز مجرم را به صخره اى زنجير مى كنند و پس از اين ما شاهد تلاشها و ابتكارات عجيب «ويلى» (سرباز مجرم) براى خلاص شدن از شر زنجير هستيم. فيلم صبورانه و البته دلسوزانه كوششهاى او را به تصوير مى كشد و نماهاى بسيارى را خرج تلاشهاى او مى كند، نماهايى كه معمولاً فيلمهاى جنگى از آن چشم پوشى مى كنند، توقع فيلم از ما هم همين همراهى است. چون جنگ اصلى در همين نماها شكل مى گيرد. وضعيت «ويلى» در اين لحظات، وضعيت فشرده شدن نظام قهرمانان فيلم در طول اثر است؛ زنده ماندن در شرايط سخت و يا تلاش براى زنده ماندن وظيفه اى است كه فيلم بر دوش قهرمانانش مى گذارد و آنها مجبور به آموختنش هستند و به طبع چگونگى آن را به تماشاگرانشان هم مى آموزانند.
ويلى در جايى از فيلم مى گويد چقدر دردناك است كه زنها هم درگير جنگ شوند (نقل به مضمون) ولى فيلم اثرى نيست كه عده اى را درگير وعده اى ديگر را از جنگ معاف كند؛ «آنى» با آنكه لباس نظامى به تن ندارد ولى عملاً او نيز وارد جنگ شده، شوهرش را از دست داده است و راه حلى مسالمت آميز براى نبرد زندگى با زندگى يافته، تكنيكهاى او براى بازگرداندن ويلى از سرزمين مردگان (جايى كه فيلم را ناگهان وارد فضا و فرم متفاوتى مى كند)، راز و نيازهايش با يك گوزن و نحوه برخوردش با دو مردى كه ناگهان وارد زندگى او مى شوند وقتى كه مرده ها را دفن مى كند و پاى از بدن جدا شده يك سرباز را در آغوش حمل مى كند تابه محل دفن جنازه ببرد عملاً نشان مى دهد كه چه تعريفى از زندگى دارد. او حتى در قبال دشمنى دوسرباز و حتى وقتى كه موضوع نبرد خودش است هم تقريباً واكنشى مشابه دارد، او ياد گرفته است فقط زنده بماند همين.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |