چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۲ ذيحجه ۱۴۲۵
Wed, Feb 2, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۰۴۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
راز كاميابى رهبران انقلابى فرهمند
200283.jpg
فرخ مشيرى
ترجمه على مرشدى زاد
اشاره: كاوش در زواياى انقلاب اسلامى هنوز عرصه هاى متعددى را نپيموده است. به اين پديده مهم و دوران ساز خواه به چشم موافق نظر كنيم يا به چشم منتقد، از تأمل بر ابعاد آن نمى توان غفلت كرد. يكى از ابعاد مغفول اين اتفاق موضوع بحث بر روى نوع رهبرى آن است.
امام خمينى به عنوان رهبر اين انقلاب، شيوه ويژه اى در راهبرى اين پديده داشته كه مختص ايشان بوده است. مقاله حاضر مى كوشد موضوع كاريزما در رهبرى انقلاب ايران را مورد مطالعه قرار دهد. ذكر اين نكته ضرورى است كه اين مطلب، بخشى از يك پژوهش است كه انتشارات قصيده سرا قصد دارد كل آن را به دست نشر بسپارد. اين ناشر كوشا، آثار ديگرى را نيز با موضوع بررسى ابعاد انقلاب اسلامى، در دستور كار خود دارد. مقاله حاضر با اندكى تلخيص عرضه مى شود.
گروه انديشه

كاريزما در اصل، مفهومى يونانى است كه توسط جامعه شناس آلمانى، ماكس وبر وارد علوم اجتماعى شد و مورد استفاده وسيع تر قرار گرفت. اما اين اصطلاح از دهه ۱۹۴۰ مورد استفاده وسيع و ـ بعداً ـ بحثهاى بسيار زيادى در حوزه علوم سياسى قرار گرفت. اين اصطلاح در مورد بسيارى از رهبران به كار رفت و انديشمندان به پرسشگرى در باب فايده مندى آن پرداختند. البته مسؤول بخشى از اغتشاش معنايى و كاربردى اين مفهوم، تعريفى است كه وبر از رهبرى كاريزمايى ارائه مى دهد. و بر كاريزما را به عنوان « ويژگى معينى در شخصيت فرد كه به مدد آن وى از مردم عادى متمايز مى شود و چنان با وى برخورد مى شود كه گويى داراى قدرتها يا ويژگيهاى فوق طبيعى، يا حداقل در ظاهر استثنايى است »تعريف مى كند. بنابراين براى مدتى توجه به سمت ويژگى شخصى رهبر (ان) جلب شد تا آنكه آن ويلنر و ديگران اين را يك« سفسطه منطقى» خواندند و مدعى شدند كه تعريف وبر مورد تفسير قرار گرفته و آنچه كه در مورد يك رهبرى كاريزمايى اهميت دارد، نه ويژگى(هاى) آن رهبر خاص، بلكه «برداشتى است كه پيروان از وى دارند ».
افزون بر اين مفهوم كاريزما يك مشكله بود ( و همچنان) است، زيرا در تعداد ويژگى  شاخصهاى تجربى قابل استفاده براى متمايز ساختن اقتدار كاريزمايى از ديگر انواع رهبرى (عقلانى - قانونى و سنتى به تعبير وبر ) نقايص و كمبودهاى زيادى وجود دارد.۱
اما به اعتقاد ما، تلاش براى كشف اينكه آيا مى توان در انقلاب ايران رابطه اى كاريزمايى را سراغ گرفت، موضوع تحقيقى چالش برانگيز است . همچنين كوشش خواهيم كرد، نوع رابطه كاريزمايى مربوط را مشخص سازيم (آيا اين كاريزما، رابطه اى موروثى Erbcharisma كاريزماى منصب Amtscharism يا كاريزماى خويشاوندانه Gentilcherisma است).۲
روشن است كه پيش از مشخص ساختن منافع و مضرات يك مفهوم، نمى توان به كار برد آن پرداخت. بدين منظور ابتدا ديدگاهى انتقادى از مفهوم رهبرى سياسى كاريزمايى ارائه مى دهيم، و سپس با اشاره به مشكلات آن، به كاربرد آن بر مورد خاص انقلاب ايران مى پردازيم.۳
ابتدا اشاره كنيم كه مفيد نبودن ظاهرى يك مفهوم در كوتاه مدت (يا به بيان ديگر فايده مندى مشكوك آن) الزاماً به معناى آن نيست كه آن مفهوم در بلند مدت نيز بى فايده خواهد بود. به بيان ديگر، بايد تمايزى ميان فايده مندى كوتاه مدت يك مفهوم و صحت مفهومى آن به عمل آيد.
مطلب حاضر، تنها به فايده مندى مفهوم « رهبرى سياسى كاريزمايى» مى پردازد، و اگر چه معتقديم كه اين بحث ثابت خواهد كردكه فايده مندى مزبور بسيار مشكوك است، ولى نمى خواهيم مدعى شويم كه مفهوم «رهبرى سياسى كاريزمايى » را بايد كاملاً به دور ريخت.۴ آنچه كه مى خواهيم پيشنهاد كنيم اين است كه حداقل در حال حاضر اين مفهوم را روشن و مفيد نمى دانيم. افزون بر اين، اميدواريم كه اين بحث، ميزان مشكلات تجربى سنجش و تشخيص« رهبرى سياسى كاريزمايى » را مشخص سازد. پيشنهادى كه مطرح شد مبتنى بر استدلال ذيل است:
الف)  فقدان راهنماهايى مشخص براى سنجش پيرويهاى مبتنى بر جاذبه هاى كاريزمايى
تاكنون هيچ راهنمايى براى تعيين نسبت دقيق جمعيت ملى اى كه پيروان يك رهبران كاريزمايى را تشكيل مى دهند به وجود نيامده است. بنابراين، به كار بردن اين مفهوم بسيار دشوار است. به عنوان مثال، ادعاى ويلنر را در نظر گيريد كه معتقد است برخى رهبران، در دوره اى از فعاليت خود
داراى قدرت كاريزمايى بر بخشهاى قابل ملاحظه اى از جمعيت كشور خود بودند.۵
مقصود از «بخشهاى قابل ملاحظه» جمعيت ملى چيست؟ اكثريت ساده (۵۱درصد) است يا اكثريت دو سومى (۶۶ درصد) يا بيشتر (يعنى حدود ۹۰ درصد)؟ ويلنر مشخص نمى سازد. يا اجازه دهيد مقاله ريچارد آر. فاگن (Richard fagen) را در باب رهبرى كاريزمايى فيدل كاسترو در نظر آوريم.
وى نيز مدعى است كه كاسترو داراى «قدرت كاريزمايى بر بخشهاى عظيمى از جمعيت» است. مجدداً مى پرسيم كه معناى۶ تجربى «عظيم» يا «قابل ملاحظه» جمعيت يك جامعه سياسى ملى چيست؟ آنچه كه در مقاله ريچارد فاگن مى يابيم تعجب انگيز است، زيرا به نظر مى رسد كه بخشهاى عظيمى از جمعيت به آن عظمتى كه مى پنداشتيم نيستند.
تنها زمانى كه فاگن به تعريف آنچه بخشهاى عظيم جمعيت مى نامند نزديك مى شود، هنگامى است كه نتايج يك نمونه پيمايش در كوباى سال ۱۹۶۰ را ارائه مى دهد. نتيجه اين پيمايش چه بود؟ با شگفتى تمام مى بينيم كه تنها ۴۳ درصد از پاسخگويان را مى توان به عنوان «حاميان پرو پا قرص» كاسترو طبقه بندى كرد. افزون بر اين، نويسنده خود اين واقعيت را مى پذيرد كه تمامى «حاميان پر و پاقرص» را نمى توان به عنوان پيروان جاذبه هاى كاريزمايى طبقه بندى كرد. اين دسته اخير اكثريت عظيمى از طبقه بندى پيشين را تشكيل مى دادند، اما همچنان در مقايسه با كل جمعيت نمونه، تعداد پيروان جاذبه هاى كاريزمايى زير ۴۰ درصد بود.۷
با توجه به مباحث فوق مى توانيم برداشت كنيم كه بخشهاى عظيم يك جمعيت ملى ممكن است تنها يك سوم كل آن جمعيت باشد. اين ميزان جمعيت آن معنا را در بر ندارد، زيرا رهبرى كه بر كمتر از اكثريت (۵۱درصد) فرمان راند، اين حمايت «پر و پاقرص» را به سختى مى توان حمايتى مردمى ـ تا چه رسد به كاريزمايى ـ خواند.۸
ب)  غفلت از منشأ جذابيت هاى كاريزمايى
مشكل دومى كه در كاربرد مفهوم رهبرى سياسى كاريزمايى با آن مواجهيم، مشكل تعيين اين مطلب است كه چه ميزان از حمايت مردم از يك رهبر بازتابى از احساسات واقعى پيروان است و چه ميزان از آن بخاطر وحشت سياسى و يا فشار مى باشد.
بدين ترتيب، فرض كنيد كه براى كاربردى كردن اين مفهوم تعداد حداقلى از «حاميان پر شور و پر و پا قرص» را تعيين كرديم (مثلاً فرض كنيد كه نسبت ۹۵ درصد را به عنوان معيار قرار داديم). اما ايده و روشى براى دانستن اينكه چه ميزان از اين حمايت پر شور صرفاً يك بهانه و مستمسك (به خاطر ترس) است، چه ميزان از آن ابراز احساسات واقعى است، و چه ميزان از آن به خاطر تمايل طبيعى مردم به همراهى است، در اختيار نداريم.
در غياب ابزارى به لحاظ تجربى معتبر براى تعيين ماهيت حمايت مردمى از يك رهبر، نمى توان مطمئن بود كه حمايت مردمى به خاطر كاريزما، ترس سياسى، فشار يا عناصر ديگر است.
ج)  ابهام در مرجع تشخيص كاريزما
اجازه دهيد تعريف وبر را از رهبر كاريزمايى به عنوان كسى كه به مدد برخى «قدرتها يا تواناييهاى فوق طبيعى يا حداقل در ظاهر استثنايى، از مردم عادى متمايز مى شود» ياد آورى كنيم. به علاوه اجازه دهيد ادعاى ويلنر را يادآور شويم كه مدعى است تعريف وبر مورد سوء قرائت قرار گرفته و در واقع آنچه مهم است، برداشت پيروان از رهبر است و نه اينكه ويژگيهاى آن رهبر واقعاً چيست.
مطمئن نيستيم كه چنين باز تفسيرى از تعريف وبر (ادعاى ويلنر) درست باشد. زيرا اين باز تفسير داراى مشكلاتى منطقى و فنى است. اين مشكلات به شرح ذيل است: هر گونه رابطه اى ، يا رابطه اى برابر است و يا نابرابر. رهبرى را نيز بدين صورت مى توان مد نظر قرار داد. بدين معنا كه رهبرى، يعنى رابطه ميان رهبران و پيروان، يا از نوع برابر است و يا نابرابر.۹
اگر رهبرى از نوع رابطه برابر شد، در اين صورت هم رهبر (از حيث توانايى ها شخصيت و منابعى كه در اختيار دارد) و هم پيروان وى (يعنى برداشت آنها از رهبر) در چارچوبى برابر حائز اهميت هستند. در اين صورت نتيجه منطقى، نادرستى ادعاى ويلنر است. اكنون فرض كنيد كه رهبرى از نوع نابرابر باشد. در اين صورت كدام طرف معادله بيشترين اهميت را دارد؟ روشن است كه ويلنر مى گويد طرف پيروان، يعنى برداشت آنها از رهبر خود. در اينجا بايد پرسيد كه چه چيزى به اين برداشت پيروان شكل مى بخشد و يا باعث آن مى شود؟ پاسخ اين سؤال به نظر روشن مى آيد: آنچه كه پيروان در رهبرى مى بينند، آنچه كه از خود او يا ديگران درباره وى مى شنوند و نوع تفسيرى كه از آنچه ديده يا شنيده اند، ارائه مى كنند.
با فرض فوق، برداشت هاى پيروان به صورت متغير وابسته در مى آيد و رهبر، يعنى كنش ها، شخصيت و امور وابسته به او (يعنى آنچه مردم درباره او مى گويند) متغير مستقل است. اكنون بايد سؤال كرد كه در علوم اجتماعى كداميك بيشترين اهميت را دارند: عوامل مستقل يا عوامل وابسته؟ خود پديده يا علل آن؟ از نظر ما و به اعتقاد ما از نظر اكثريت عالمان اجتماعى، پاسخ روشن است: متغير مستقل، يعنى علل پديده است كه اهميت دارد.
بنابراين معتقديم كه تركيبى از آنچه رهبران مى گويند، انجام مى دهند و اينكه چگونه در ملا  عام حاضر مى شوند، بيش از آنچه پيروان انجام مى دهند يا اينكه چگونه ظاهر مى شوند اهميت دارد. زيرا يك رهبر توانا مى تواند با كنش ها، گفته ها، نوشته ها و ...خود برداشت هاى پيروانش را شكل دهد.
در تحليل نهايى، يك رهبر تنها زمانى مى تواند كاريزمايى باشد كه از توانايى هاى «خداداد» برخوردار باشد. البته مردمان مختلف توانايى هاى متفاوتى دارند. اگر تمام آنچه را كه گفتيم منطقى باشد، مى توانيم اين نكته را مطرح سازيم كه در يك رابطه رهبرى، يا رهبر و پيروانش اهميتى مساوى دارند و يا اهميت آنها برابر نيست كه در اين مورد (نوع برابرى) اهميت رهبر بيش از پيروان است.
د)  مشكلات فنى سنجش مفهوم
حتى اگر بحث فوق را كاملاً بى بنيان بدانيم و اهميت را به برداشت پيروان بدهيم و نه به ويژگى هاى شخصى رهبر (چنان كه ويلنر و ديگران مدعى هستند)، اين مفهوم همچنان گرفتار مشكلاتى منطقى و فنى است .
زيرا براى تعيين برداشت پيروان بايد به مشاهده رفتار آنها پرداخت، اما چنين مشاهده اى ممكن است بسيار گمراه كننده باشد، زيرا نمى تواند تأثير عوامل محيطى را بر رفتار مشاهده شده مد نظر قرار دهد.
ادامه دارد
پى نوشتها:
۱ـ ويلنر دراثر خود شاخصهايى ارائه مى دهد، اما به نظر ما احراز اين شاخصها بسيار دشوار است يعنى اين شاخصها نيازمند پيمايش هستند. دربسيارى از موارد نمى توان چنين پيمايشى انجام داد يا انجام آن بسيار دير شده است( مانند آلمان زمان هيتلر) ويا اعتبار داشتن آنها زير سؤال است. به عنوان مثال نامه هايى كه به پرزيدنت روزولت نوشته شده بود واين واقعيت را كه برخى افراد روزولت را «انسانى فرستاده خدا» خطاب مى كردند نمى توانند مؤيد رهبرى كاريزمايى روزولت درسطح ملى باشد. براى اينكه امكان دارد نامه هاى بسيارى نيز درانتقاد از روزولت نوشته شده باشد. نامه ذكر شده، موردى ايزوله شده است مگر اينكه هزاران نامه مشابه آن نوشته شده باشد،  وگرنه نمى توان تعميمى معتبر ارائه داد.
۲ـ براى بحث درباب شكلهاى مختلف رابطه كاريزمايى رجوع شود به :
EdwardتShills, «Charisma.Order.and Status» ‎/
(مقاله منتشر نشده اى كه توسط پروفسور توماسركت از دپارتمان علوم سياسى دانشگاه كانزاس دراختيار نگارنده قرارگرفت).
۳- شايد بايد اين هشدار را به خواننده بدهيم كه به خاطر فايده مندى مشكوك اين مفهوم وماهيت مشكل آفرينى آن بحث ما دراين فصل ممكن است بسيار گيج كننده به نظر رسد. اما ما مى كوشيم اين مفهوم را كه كاربرد پذيرى مشكوكى دارد به كار بريم.
۴- جالب است بدانيم كه پروفسوربل، كه براى اولين بار مفهوم كاريزما را براى استفاده ژورناليستى درآمريكا معرفى كرد، زمانى گفت «آن را رها كنيد... مردم نمى دانند معناى آن چيست. جامعه شناسان معناى آن را نمى دانند. حتى يونانى ها ديگر از آن استفاده نمى كنند وحال آنكه اين واژه ها از آن آنهاست» رجوع شود به :
Richard R.Lingerman.1968
البته خواننده قضاوت خود را خواهد داشت.
۵ ـ رجوع شود به :
Willner.1968
۶ ـ رجوع شود به : Ibid.P.277.
۷ ـ ولى اين نمونه نتيجه جالبى داشت. زيرا فاگن يكنواختى هاى معينى ميان آن دسته اى كه به عنوان «حاميان پرشور» طبقه بندى كرده بود يافت، ( يعنى آنها به طور كلى داراى تحصيلات پايينى بودند، ازطبقات پايين اجتماعى بودند وعمدتاً روستايى بودند). رجوع شود به ۲۷۹. Ibid.P
۸ ـ اگر ما درخواندن آن پيمايش دچار اشتباه شده ايم و بخشهاى عظيم جمعيت به معناى آنچه گفتيم ( يك سوم كل جمعيت) نيست، بار ديگر مى پرسيم كه منظور از بخشهاى عظيم جمعيت چيست؟
۹ ـ ويلنر ازجمله كسانى است كه رهبرى را پديده اى رابطه اى مى داند و واقعاً نيز چنين است . رجوع شود به :
Willner.1968EP.4.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |