پنجشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۳ ذيحجه ۱۴۲۵
Thu, Feb 3, 2005
فرهنگ و هنر
۳۰۴۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
نگاهى به نخستين فيلم هاى تئوآنجلو پولوس فيلمساز يونانى
روى دكه مطبوعات هنرى
فيلم

ماهنامه «فيلم» ويژه بيست و سومين جشنواره فيلم فجر منتشر شد . در اين شماره جداى از گفت وگو با محمد مهدى حيدريان معاونت سينمايى و يادداشتى از استاد عزت الله انتظامى و نكته هايى درباره جشنواره امسال ، كليه فيلمهاى بخش مسابقه، جنبى و ... با شناسنامه كامل به چاپ رسيده است . براى هر فيلم بخش مسابقه و ميهمان سينماى ايران البته يادداشت كارگردان، سكانس برگزيده و تحليلى نيز به چاپ رسيده و در بخش مسابقه بين الملل به جاى يادداشت كارگردان نقدها و توضيحاتى ارائه شده است.

صنعت سينما

شماره ۳۱ ماهنامه سينمايى «صنعت سينما» ويژه جشنواره فيلم فجر منتشر شده است . در شماره جديد صنعت سينما جدا از معرفى فيلم هاى بخش مسابقه و ميهمان همراه با گفت وگوهايى با عوامل اصلى فيلمهاى بخش مسابقه ۵ پرونده نيز به چاپ رسيده است . اين پرونده ها در تجليل از ۵ فيلمساز و فيلم برتر ۲۰ سال پيش جشنواره يعنى گلهاى داودى، دونده، شهر موشها، كمال الملك و مردى كه زياد مى دانست تهيه شده است. همچنين گزارشهايى از جشنواره هاى داخلى و خارجى و... از بخشهاى ديگر اين مجله به شمار مى آيد.

حافظ

شماره ۸ و ۹ ماهنامه«حافظ»روى پيشخوان دكه ها قرار گرفت . در شماره ۸ مطالبى درخصوص صادق هدايت، خاطرات محمد قزوينى ، حافظ شناسى ، نقد كتاب ، برخورد آرا با شاعران امروز، آيين توحيدى ايرانيان باستان و ... همچنين در شماره ۹ مطالبى درباره جنبش دانشجويى، سنت ايرانى، پهلوانى و كاركرد اجتماعى زورخانه و آثارى از شفيعى كدكنى، اسد الله مبشرى، مشفق كاشانى، مظاهر مصفا و ... به چاپ رسيده است.

ايران مهر

شماره ۳ و ۴ ماهنامه «ايران مهر» ۸۳ منتشر شد . در شماره جديد مطالبى همچون دهخدا فرهنگ ساز ملى ، ياد آرز شمع مرده ياد آر، بازيافت فرهنگى در روند مبارزه ملى ، گوته و موسيقى، فراماسونها و قيام ۳۰ تير و ... به چاپ رسيده است . در اين شماره همچنين مطالبى از على اكبر دهخدا، عبدالعلى اديب برومند، مظاهر مصفا ، گوته آلمانى ، عصام حورانى، ايمره كرتيژ و ... را مى خوانيم.
پنجشنبه بازار كتاب دغدغه ملى تيراژ و چاپ مجدد
200388.jpg
گروه فرهنگ و هنرـ ساير محمدى: هفته گذشته چاپ هفدهم رمان «چراغ ها را من خاموش مى كنم» به نوشته زويا پيرزاد منتشر شد كه با محاسبه هر چاپ ۲۰۰۰ نسخه در فاصله سال هاى ۸۰ تا ۸۳ حدود ۳۴۰۰۰ نسخه از آن به بازار آمد. از طرفى رمان »گندم» به نوشته م . مؤدب پور هم به چاپ هفتم رسيد.البته چاپ اول اين رمان سال ۸۱ بود و با احتساب هرچاپ پنج هزار نسخه در مجموع تاكنون ۳۵۰۰۰ نسخه از آن به دست مخاطبان رسيد. هرچند اين دو اثر به لحاظ زبان، نگاه و رويكرد از هم متفاوتند، اما لازم است از منظرهاى گوناگون دلايل جذب مخاطب اين آثار بررسى شوند. نقش اطلاع رسانى و معرفى آثار، تأثير نقد، ساده نويسى و ... كدام مؤلفه سبب ساز اين وضعيت است؟ اين آثار يكى روشنفكر پسند و ديگرى عامه پسند به يكسان مورد توجه اند با مخاطبانى از طيف هاى مختلف. نياز اين سى چهل هزار خواننده رمان را چگونه بايد پاسخ گفت؟ چرا تيراژ كتاب در ايران بالقوه دو تاسه هزار نسخه است. تناقض در كجاست؟
شعر
انتشارات مرواريد كه سلسله كتاب هايى تحت عنوان گزينه اشعار شاعران معاصر، تاكنون بيست و سه دفتر چاپ و منتشر كرده بود، بيست و چهارمين دفتر را به گزينه اشعار على بابا چاهى اختصاص داده است، پس از پيشگفتار شاعر، گزينه اى از شعرهاى سيزده كتاب، از «در پى تكيه گاهى» كه در سال ۴۶ منتشر شده تا «رفته بودم به صيد نهنگ» منتشر شده در سال ۸۳ به انتخاب شاعر فراهم آمده و در بخش پايانى چند شعر تازه نيز آمده است.گزينه اشعار بابا چاهى در ۲۲۶ صفحه راهى بازار كتاب شده است.
 «كسى كه مثل هيچ كس نيست» كتابى درباره فروغ فرخزاد است كه پوران فرخزاد آن را فراهم آورده، و شامل مقالات و مطالبى به قلم اخوان، براهنى برتولوچى ، پارسى پور، رؤيايى، رهنما و آذر نفيسى و حورا ياورى و... پيرامون زندگى و آثار شاعر است. اين كتاب از سوى انتشارات كاروان به چاپ چهارم رسيده است.
»تازيانه هاى سلوك» نقد و تحليل چند قصيده از حكيم سنايى به قلم دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى است كه از سوى نشر آگه به چاپ چهارم رسيده و به بازار آمد. »سلامان و ابسال» يا اسطوره اى يونانى در فرهنگ ايرانى با چهارده روايت عنوان تحقيقى به قلم سيدحسن امين از سوى انتشارات دايره المعارف ايران چاپ و منتشر شده است. منظومه سلامان و ابسال در اين كتاب به روايت حنين بن اسحاق، ابن سينا، خواجه نصير، ابن طفيل، جامى و... موضوع يك بررسى تطبيقى است.
داستان، رمان
نشر مركز در حوزه ادبيات داستانى ، سه عنوان از كتاب هاى خود را تجديد چاپ كرده است كه  «دوباره از همان خيابان ها» مجموعه اى از داستان هاى كوتاه زنده ياد بيژن نجدى است كه چاپ سوم آن به بازار آمد. «چراغ ها را من خاموش مى كنم» از زويا پيرزاد كه در سال ۸۰ بهترين رمان از سوى چهار نهاد فرهنگى شناخته شد، و جايزه پكا، بنياد گلشيرى ، يلدا و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى را براى نويسنده اش به ارمغان آورد به چاپ هفدهم رسيده است. از زويا پيرزاد «سه كتاب» شامل «مثل همه عصرها» و«طعم گس خرمالو» و «يك روز مانده به عيد پاك» در يك مجلد از سوى نشر مركز به چاپ هشتم رسيد.
«سوژه سوژه » كه در گويش لرستانى معناى نوعى مويه را مى دهد عنوان رمانى كوتاه به قلم انوشه منادى است كه انتشارات سوره مهر چاپ و منتشر كرده است.
 «اينك دانمارك» سومين مجموعه داستان محمدآصف سلطان زاده است كه از سوى انتشارات نيلوفر به بازار آمد. سلطان زاده نويسنده جوان افغانى سال ها مقيم ايران بود و سرانجام به دانمارك مهاجرت كرد، و اين داستان ها محصول دورانى است كه در دانمارك زندگى مى كند، «خشم و هياهو» معروف ترين رمان ويليام فاكنر كه پيش از انقلاب باترجمه بهمن شعله ور چاپ و منتشر شده و سال ها ناياب بود، از سوى مؤسسه انتشارات نگاه با حروف چينى تازه و طرح جلد جديد چاپ و منتشر شده است. ترجمه ديگرى از اين رمان به قلم صالح حسينى نيز منتشر شده بود. «عرفان در ويلاى ژان» نام رمانى به قلم مهناز متقى است كه نشر البرز راهى كتابفروشى ها كرد.
 «پنج نفرى كه در بهشت ملاقات مى كنيد» رمانى از ميچ آلبوم نويسنده آمريكايى است كه صديقه ابراهيمى (فخار) آن را به فارسى برگردانده و نشر البرز نيز ناشر آن است. از اين نويسنده پيش از اين رمان «سه شنبه ها با مورى» در ايران ترجمه و منتشر شده است. م. مؤدب پور كه اغلب آثارش با اقبال وسيع خوانندگان روبرو مى شود رمانى به نام «گندم» دارد كه در فاصله سال ۸۱ تا امروز ۹ بار چاپ شده است. ناشر اين رمان نشر علم چاپ نهم اين رمان را هفته گذشته راهى كتابفروشى ها كرد. همين ناشر رمان «هديه» به قلم لطيفه موسوى را منتشر كرد، كه محور داستان را نويسنده ، زلزله بم قرار داده و شخصيت هاى اصلى آن دانشجويانى اند كه در جريان اين رويداد مصيبت بار تصوير مى شوند.
دين ، سياست، هنر
كتاب هاى فراموش شده عهد عتيق براساس ده نسخه قديمى و معتبر با ترجمه عباس رسول زاده و جواد باغبانى تحت عنوان «اپو كريفاى عهد عتيق» از سوى مركز انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (قدس سره) چاپ و منتشر شده است. «اپو كريفا» به معناى پنهان، شامل رساله هايى است كه در كتاب مقدس يهوديان عهد عتيق نيامده و در قرن اول ميلادى به دليل در دست نبودن اصل عبرى آنها به عنوان كتاب آسمانى از سوى بزرگان يهود رد شده اند. اپوكريفا ميراث دينى قوم بنى اسرائيل است و قدمت آن به دو هزار سال مى رسد. «اوستا» كهن ترين سرودهاى ايرانيان با گزارش و پژوهش دكتر جليل دوستخواه استاد دانشگاههاى استراليا از سوى انتشارات مرواريد، چاپ هشتم آن در دو جلد به بازار آمد، چاپ تازه اين كتاب به مناسبت و به فرخندگى سه هزارمين سال زاد روز زرتشت كه از سوى يونسكو سال زرتشت اعلام شده به بازار آمد. «سير فرهنگ و تاريخ تعليم و تربيت در ايران و اروپا» به قلم مرتضى راوندى از سوى مؤسسه انتشارات نگاه چاپ ومنتشر شده است. اين كتاب در سه بخش و هر بخش در چند فصل به مباحثى چون عقيده چند تن از صاحب نظران ايرانى چون ابن سينا، غزالى و نظامى گنجوى درباره تعليم و تربيت، تعميم نسبى فرهنگ بعد از اسلام، نخستين محفل علمى در يونان باستان، رنسانس و تجديد حيات علم و ادب و... مى پردازد. «يادنامه دكتر مهدى سمسار» به اهتمام على دهباشى از سوى نشر قطره راهى پيشخوان كتابفروشى ها شد. در اين يادنامه سى و دو تن از چهره هاى شاخص هنر، ادبيات و روزنامه نگارى پيرامون زندگى و آثار دكتر سمسار قلم زده اند. چهره هايى چون سيروس آموزگار، احمد احرار، فريدون صديقى، صدرالدين الهى ، باستانى پاريزى، صالحيار، سيد فريد قاسمى ، كاظم معتمدنژاد ، موحد، هوشنگ وزيرى ، داريوش همايون و... كه با مطالب و مقالات خود مجموعه اى پربار و خواندنى فراهم آورده اند. »نقش آبى سيمين»عنوان كتابى است كه مى توان آن را شناختنامه فاطمه معتمدآريا آكتريس سينما دانست. گردآورى و تأليف اين مجموعه را زاون قوكاسيان به عهده داشته و نصرت كريمى، نظام الدين كيايى، جمشيد ارجمند، پرويز پرستويى ، على خدايى، بهروز غريب پور، مهدى فخيم زاده و... هر يك درباره ويژگى هاى بازيگرى و هنر معتمدآريا قلم زده اند. «نقش آبى سيمين » را نشر چشمه چاپ و منتشر كرده است.
نگاهى به نخستين فيلم هاى تئوآنجلو پولوس فيلمساز يونانى
داستان ناتمام
نويسنده:آكوارلو
ترجمه: رضا بايگان
200412.jpg
تئوآنجلو پولوس در ايران با فيلم «گام معلق لك لك» به شهرت رسيد. فيلمى كه نزديك به ۱۰ سال پيش مدت كوتاهى در سينما عصرجديد اكران شد و شخصيت هاى سردرگم و مدهوش آنجلوپولوس از روى پرده  اين سينما به سالن خالى خيره شدند.
پس از آن، فيلم هاى ديگر اين كارگردان نيز به ايران راه يافتند و حتى در تلويزيون نيز به نمايش درآمدند. امسال در بيست و سومين جشنواره بين المللى فيلم فجر، آخرين فيلم آنجلوپولوس به نام «علفزار گريان» به نمايش درخواهد آمد، فيلمى كه گويا نخستين فيلم از سه گانه تازه اوست.
در مطلب زير به اولين فيلم هاى اين فيلمساز و جريان ورود او به دنياى سينما مى پردازيم. البته جالب است بدانيد نويسنده اين مطلب يكى از مهندسان طراح NASA است و نگاه او به مقوله سينماى آنجلوپولوس چنان دقيق و كارشناسانه است كه ريزبينى هاى يك منتقد حرفه اى سينما را به ياد مى آورد.
آنجلو پولوس مرز سينماى خود را جايى ميان مستندگرايى و داستان پردازى تعريف مى كند. در سينماى او دوربين هميشه در كارگرفتن بيشترين برداشت هاى بلند است و از قطع چندان خبرى نيست. به عبارتى همان طور كه خود او نيز مى گويد، در سينماى او دوربين جاى چشم قرار مى گيرد و او نيز تا آنجا كه مى تواند از پلك زدن پرهيز مى كند. اگر بخواهيم بدون معطلى و تعمق صفتى براى سينماى آنجلوپولوس دست و پا كنيم، ثبات اولين (و شايد بهترين) صفت باشد و درست به همين دليل مرورى بر سال هاى اوليه فعاليت او نقشى كليدى در بازشناسى سينماى آنجلوپولوس بازى مى كند. در مطلب زير آكو ارلو اين لطف را در حقمان انجام داده است.

در فيلمى از «تئو آنجلوپولوس» به نام «چشم اندازى در مه» ، دخترى به نام وولا قبل از خواب، براى برادر كوچكتر خود الكساندر قصه مى گويد؛ اما داستان با آمدن صداى پاى مادر كه نزديك مى شود نيمه كاره مى ماند و الكساندر با بى قرارى شكايت مى كند كه «اين داستان هيچ وقت تمام نمى شود.»
اين جمله در واقع نگاه بى طرفانه اى است كه به شكلى شايسته چارچوب هاى داستان و سينماى خاص آنجلوپولوس را مشخص مى كند. در سينماى او كلمه قراردادى «پايان» در انتهاى فيلم هايش ديده نمى شود و گرايش او در به هم آميختن اپيزودهاى مختلف و خلق رابطه اى درونى بين بخش هاى ناتمام و ادامه دار فيلم هايش از همان آثار نخستين او مشخص است. سينماى آنجلوپولوس هم اتوبيوگرافيك است، و هم از نظر فرهنگى شكلى نمادين دارد. درست مانند بچه هاى فيلم «چشم اندازى در مه» كه فضايى متافيزيكى به وجود مى آورند، فضايى كه در آن حقيقت و افسانه درهم مى آميزند و چشم اندازى بدون مرز از روح يونان به نمايش درمى آيد.
به نظر مى رسد سرگذشت تئوآنجلو پولوس براى نقشى كه در هنر به يونان برعهده گرفت، با آنچه در دوران كودكى بر او گذشت از همان ابتدا مقدر شده بود. او در دوران حكومت ديكتاتورى ژنرال متاكساس در ۲۷ آوريل ۱۹۳۵ در خانواده تاجرى از طبقه متوسط به دنيا آمد. اولين خاطرات دوران كودكى او، همان چيزهاى مشتركى است كه تمام يونانى ها در آن سال ها تجربه مى كردند. صداى آژيرهاى خطر در زمان حمله هوايى، ورود نيروهاى آلمانى و ايتاليايى به آتن و اشغال يونان در سال ۱۹۴۰. اين تصاوير بعدها در نماى افتتاحيه فيلم «سفر به سيترا» (۱۹۸۳) بازسازى شدند.
پدر او، سپيروس در سال هاى جنگ سعى مى كرد با مغازه خود خانواده را اداره كند.
سپيروس و همسر مقرراتى او، كاترينا در آن سال هاى بحرانى در تلاش بودند براى فرزندانشان تئو، نيكوس، هارولا و وولا شرايط مناسبى براى زندگى فراهم كنند. اما آنها نيز مانند تمام خانواده هاى يونانى با مشكلات اقتصادى شديد و گرسنگى دست و پنجه نرم مى كردند.
اين فيلمساز متفكر و حساس در همان سال ها با دو واقعه دردناك كه تأثير عميقى بر او داشت و در سال هاى بعد در آثارش نمود پيدا كرد مواجه شد: پدر او در سال ۱۹۴۴ و در دورانى كه به «دسامبر سرخ» شهرت دارد، ناپديد شد. او متهم بود كه در دوران جنگ هاى داخلى يونان از حزب كمونيست حمايت نمى كرد. بعدها اين فيلمساز در «بازيگران سيار» (۱۹۷۵) و «نگاه اوليس» (۱۹۹۵) به اين موضوع اشاره كرده است. دومين رويداد، مرگ خواهرش وولا بود كه در سن ۱۱ سالگى و به دليل بيمارى اى كه از دوران كودكى داشت، درگذشت.
آنجلوپولوس پس از دستگيرى پدرش، شروع به نوشتن شعر كرد. او هنوز هم اين هنر را به عنوان ابزار خلاقه اى مى داند كه بزرگ ترين تأثير هنرى را بر او داشته است. با وجود اين آنجلوپولوس جوان، تصميم گرفت در دانشگاه رشته حقوق را دنبال كند و با پافشارى بر اين تصميم وارد دانشگاه آتن شد. اما اندكى پيش از فارغ التحصيلى، براى انجام خدمت سربازى خود، مجبور به ترك دانشگاه شد. بعد از آن، هدف تازه اى در ذهن او شكل گرفت و تمام توان خود را براى رفتن به پاريس و خواندن رشته ادبيات، فيلم يا مردم شناسى در سوربن و در كلاس هاى «كلودلوى استراوس» به كار گرفت. نظريات اين جامعه شناس درباره جهانى شدن و فرهنگ هاى مختلف جهانى تأثير فراوانى بر ذهن اين فيلمساز گذارد. تأثيرى كه بعدها در آثار سينمايى او به طور تلويحى نمود پيدا كرد.
آنجلوپولوس در سال ۱۹۶۲ وارد آكادمى فيلمسازى معروف ايدك (IDHEC) شد اما بعد از يك سال به دليل بى نظمى از دنبال كردن دروس آكادمى بازماند. با وجود اين امر باز هم از هدف خود نااميد نشد و به كلاس هاى كارگاهى در موزه مردم شناسى پيوست. استاد او در اين موزه، قوم شناس و مستندنگر معروف، «ژان روش» بود. او پس از پايان اين دوره، تصميم گرفت نخستين فيلم خود را بسازد. سپس به جست وجوى دستيارى از ميان همكلاسى هاى قديمى خود در آكادمى پرداخت تا اولين فيلم خود را به نام «سياه و سفيد» بسازد. اما بخت با او يار نبود و كمبود منابع مالى و بودجه موردنياز براى ساخت فيلم به او اجازه نداد موفق به ساخت اين اثر شود.
آنجلوپولوس در شرايطى كه همچنان بر پيدا كردن جايگاهى در صنعت فيلمسازى فرانسه پافشارى مى كرد، به آتن بازگشت. او در شرايطى كه هيچ كس از او انتظار نداشت، كار در يك روزنامه چپ گرا به نام
Demokratiki Allaghi را پذيرفت، به گفته خودش بعد از وحشت از دستگير شدن از سوى پليس در يك تجمع اعتراضى دانشجويان در سال ۱۹۶۴ دست به اتخاذ اين تصميم زد و به عنوان يك منتقد سينمايى، مشغول به كار شد. كار او در مطبوعات تا سال ۱۹۶۷ و زمانى كه در يك كودتاى نظامى كلنل «پاپادوپولوس» به قدرت رسيد، ادامه پيدا كرد. او هنوز در مرحله شروع استخدام رسمى خود در Demokratiki aalaghi بود كه بناشد براى تور گروهى موسيقى Fotminx به رهبرى آهنگساز شهير يونانى ونجليز كه براى سفر به آمريكا آماده مى شدند، كار فيلمسازى انجام دهد. هرچند او مجبور شد بركنارى زودهنگام خود را بپذيرد اما نخستين تجربه فيلمسازى او (درواقع نخستين فيلم به نمايش درآمده از او) با بودجه اى كه از اين دوران كارى جمع شده بود، ساخته شد. اين اثر او كه كارى تجربى همراه با طنزى تلخ بود با نام Broadcast در سال ۱۹۶۸ ساخته شد و جايزه منتقدان فستيوال تسالوينكى را براى او به ارمغان آورد.
آنجلوپولوس در اولين فيلم داستانى خود، تأثيرهايى را كه از كلاس هاى ژان روش در زمينه كار مستند گرفته بود، كاملاً آشكار كرد. او در اين اثر خود از داستان «يك جنايت واقعى» الهام گرفته بود كه در آن يك زن، همسر كارگر خود را پس از بازگشت از آلمان به يونان به قتل مى رساند. او اين فيلم اپيزوديك را كه در آن از تكنيك فيلم در فيلم استفاده كرده بود، سال ۱۹۷۰ بازسازى كرد.
استفاده هاى گسترده فيلمساز از متريال ها، واقع و رفتارهاى محلى در اين فيلم منجربه ساخت اثرى اجتماعى و فراتر از مرزهاى يونان شد كه گزارشى مردم شناختى از نابودى روستاهاى يونان و به دنبال آن روح يونان را پيش روى مخاطبان قرار مى داد.
200361.jpg
آنجلوپولوس در مصاحبه اى در سال ۱۹۹۳ درباره اين مسأله گفته است: «روستا يك دنياى كامل اما كوچك شده است. روستاهاى قديمى يونان، روح ويژه خود را با تمام كارها، بازى ها و جشن ها داشتند. البته در اين قرن، تخليه روستاها از جمعيت آغاز شد اما آنچه حقيقتاً و به طور كامل، واقعيت و مفهوم روستاى يونانى را از بين برد، جنگ جهانى دوم و پس از آن جنگ داخلى بود. تمام شيوه هاى زندگى ما با اين دو رويداد غم انگيز دگرگون شد.
... شما بايد اين مسأله را درك كنيد كه نتيجه اين دو جنگ مهاجرت بيش از ۵۰۰ هزار روستايى در سال هاى ۱۹۵۰ بود. آن هم از كشورى كه تا آن زمان كاملاً روستا محور بود. اين مهاجران به عنوان كارگر به آلمان، آمريكا و استراليا رفتند اما بيشتر آنها آلمان را براى كسب درآمد انتخاب كردند. اين امر نشان دهنده يك ايست كامل در روند حيات روستاها بود. ناگهان روستاها از مرد خالى شدند و تنها زن ها به جا ماندند. با شكل گرفتن اين اتفاقات روح روستاها روبه مرگ و نيستى رفت.»
با وجود اين نگاه جامعه شناختى، آنجلوپولوس حتى در آن فيلم هاى ابتدايى نيز نگاهى به سينماى خاص خود و تجربياتى كه پشت سر گذاشته بود، داشت.
در نماى افتتاحيه فيلم، كوستاس ، كارگرى كه قرار بود مدتى كوتاه به آلمان برود و كار كند، بعد از گذشت مدت ها به اپيروس باز مى گردد. اين نما در واقع، تصويرى اتوبيوگرافيك است كه از تجربه او و خانواده اش از بازگشت پدر به خانه سرچشمه مى گيرد. پدرى كه بعد از ناپديد شدن ناگهانى و تلاش هايى كه براى پيدا كردن او انجام شد، ديگر هيچ كس اميدى به دوباره ديدن او نداشت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |