پنجشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۳ ذيحجه ۱۴۲۵
Thu, Feb 3, 2005
گزارش ويژه
۳۰۴۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
غروب شدبيا
گزارش شبانه
ديشب باباتو ديدم آيدا
روز نهم
غروب شدبيا
از غروب تا غربت
پيمان شوقى
اولين حضور انسيه شاه حسينى در مقام كارگردان فيلم بلند واجد تمام ويژگى هاى يك «فيلم اول» است. پس زمينه ذهنى تماشاگر حرفه اى سينماى ايران از شاه حسينى، فيلمنامه نويسى است كه در سال هاى پايانى دهه شصت به دنبال حرف هاى تازه اى در دل جريان غالب سينماى خاص زمان بود و آثارش از دل تجربه هاى مستقيمى مى آمد كه بعضاً كم از رياضت نداشتند و از دل آرمان هايى مى آمدند كه مستقيماً با باورهاى راستين نويسنده اش سروكار داشتند. بنابراين آثارى مثل «آب را گل نكنيم» و رمان «توپچنار» كه ورسيون ادبى آن است و «دلنمك» صرفنظر از ميزان نسبتى كه با سينما داشتند به عنوان آثارى از يك آفريننده متعهد به واقعيت هاى اجتماعى كه نيت خير دارد پذيرفتنى بودند. اما «غروب شدبيا» صرفنظر از تمام تفاوت هاى مضمونى و ساختارى كه با آثار قبلى او دارند - البته فيلم هاى كوتاهش را نديده ام ـ دست كم به دليل افتراق  زمانى بيش از يك دهه انتظارات بيشترى بر مى انگيزد كه حداقل در نسخه جشنواره پاسخ چندان مناسبى به اين انتظارات داده نمى شود.
شاه حسينى در «غروب شدبيا» ساختارى ساده و روان را برگزيده تا روايتگر گوشه اى از مظلوميت هاى تحميل شده به انسان هاى درگير در جوامع بسته و متعصب باشد و به خوبى از خطر گرفتارى در چنبره انگ هايى چون وابستگى شعارى به گروه هاى خاص جنسيتى يا قومى نيز بگريزد. حكايت فيلم روايت همزمان چند زندگى است كه هر يك به واسطه جبرى تحميلى در شرايطى خاص سر راه همديگر قرار گرفته اند: از يك طرف مهندس را داريم كه براى انجام پروژه اى بزرگ و اداى دين به خطه مادرى به منطقه آمد.
از طرف ديگر هاجر و نعيم درست است مى بينيم كه اولى زنى شوى مرده و اسير رسومات شبه بدوى منطقه است و ديگرى پسر بچه اى خردسال كه ضمن بردوش كشيدن بار توأمان غربت و تهيه مخارج پنج سر نان خور، به نوعى ديگر اسير باورهاى بومى است. در اين ميان مهندس به نوعى گذشته خود را در وجود اين دو متبلور ديده و براى رهايى آنها از چنبره تعصبات جاهلانه محيط به آب و آتش مى زند.اين خط روايى بسترى مناسب براى به چالش خواستن مضمون ملتهب فيلم و باورهاى فرامتنى پديد آمده در حاشيه آن فراهم مى آورد كه شاه حسينى در مقام كارگردان چندان به مصافشان نرفته و تقريباً مى توان گفت كه صرفاً به مصور كردن فيلمنامه اكتفا كرده است. فيلم قصه اش را در نماهايى فاقد زيبايى شناسى روايت مى كند و ميزانسن هاى تخت و تدوين سرراست هم كمكى به باوراندن وجوه زيرمتنى نمى كنند. بازى هاى غيرمعمول و موسيقى سوزناك و...و... همگى در كار تبديل ظرفيت هاى بالقوه فيلم يك ملودرام معمولى با يك پايان خوش تحميلى اند و بعيد است كه حتى خود انسيه شاه حسينى هم به عنوان كسى كه هميشه در سينما به دنبال بيان حرف هايى تازه تر و متفاوت تر از جريان هاى رايج بوده است از حاصل كارش رضايت چندانى داشته باشد. شايد تجديد نظر در تدوين و موسيقى فيلم تا فرصت نمايش عمومى كار را پالوده تر و نتيجه مورد نظر را برجسته تر ارائه كند.
گزارش شبانه
وسوسه هاى كارگردانى
يك فيلمنامه نويس
بهمن عبداللهى
دومين روز جشنواره در سينماى اهالى مطبوعات (صحرا) سپرى شد. در روز سه شنبه فيلمهاى «غروب شد بيا» ساخته انسيه شاه حسينى ، « جنگ كودكانه » از ابوالقاسم طالبى و «باباعزيز » از ناصر خمير در بخش مسابقه و ميهمان سينماى ايران به روى پرده رفت. فيلم «جايى براى زندگى » ساخته محمد بزرگ نيا كه سال گذشته از جشنواره باز ماند، امسال هم ديرتر به جشنواره مى رسد و به همين دليل به جاى اين فيلم »باباعزيز» به نمايش در آمد. در بخش فيلمهاى مسابقه بين الملل به نمايش درآمد.
عصر سه شنبه نيز دو جلسه پرسش و پاسخ براى فيلمهاى »غروب شد بيا» و »جنگ كودكانه» برگزار شد.
در جلسه نشست مطبوعاتى «غروب شد بيا» انسيه شاه حسينى كارگردان و عليرضا غفارى به عنوان نماينده تهيه كننده (حوزه هنرى ) در جلسه حضور داشتند. شاه حسينى در باره وسوسه كارگردانى بعد از سالها فيلمنامه نويسى و مستندسازى گفت : اين كار براى من وسوسه نبود چون وقتى فيلمنامه هايم را مى نوشتم حس يك كارگردان را داشتم، من فارغ التحصيل رشته كارگردانى هستم و مى توان گفت شرايط به من تحميل شد كه فيلمنامه بنويسم.
وى در مورد گويش هاى مورداستفاده در فيلمش گفت : تا آنجا كه ممكن بود سعى كردم گويش ها براى تماشاگر مفهوم باشد، ضمن اينكه ديالوگ در فيلم بسيار كمك است و نقش زيرنويس را بازى مى كند.
شاه حسينى در باره سنت هاى قومى مورد اشاره در فيلمش نيز گفت: سنت هاى موجود در فيلم در جنوب وجود دارد، اما سعى كردم آنها را تعديل كنم تا احتمالاً به قوميت ها توهينى نشود.
غفارى نيز در باره سفارشى بودن فيلم «غروب شد بيا» تأكيد كرد: ما در حوزه هنرى فيلم سفارشى نخواهيم داشت اما مشاركت در توليد خواهيم داشت.
همچنين در جلسه پرسش و پاسخ فيلم «جنگ كودكانه» گرچه ابوالقاسم طالبى (كارگردان فيلم ) حضور نداشت اما محسن على اكبرى (تهيه كننده) ، آزيتا حاجيان (بازيگردان) ، ستار اوركى (آهنگساز ) ، مدير توليد و ۲ تن از بازيگران فيلم حضور داشتند.
در اين نشست على اكبرى گفت: گرچه ساخت فيلمهاى شهرى و اجتماعى براى من بسيار راحت تر است و حتى گيشه بهترى دارد اما از آنجا كه در حوزه سينماى جنگ كار كرده ام اين فيلم را تهيه كردم.
آزيتا حاجيان نيز در باره ويژگى هاى كارش گفت: كار با دو نوجوان كه از خانه و خانواده خود دور بودند برايم بسيار مشكل بود، همچنين نوزادى كه در فيلم بازى مى كرد چند روز قبل از فيلمبردارى در اختيار گروه قرار گرفته بود و به همين دليل با دوربين و گروه ناآشنا بود و دائم گريه مى كرد.
اوركى نيز در باره موسيقى فيلم گفت: چون فضاى فيلم غم داشت تلاش كردم با موسيقى اين فضا تداعى شود.
مدير توليد فيلم هم گفت: كار توليد در سينماى جنگ بسيار مشكل است.
ديشب باباتو ديدم آيدا
معصومانه
رامتين شهبازى
آيدا آخرين امتحان را معصومانه پشت سر مى گذارد و در فصل پايانى با چشيدن مزه شيرين كيك ، پيروزى يك تنه اش ، در مقابل بحران پيش آمده را جشن مى گيرد. كيك را روى صندلى حياط مجتمع مى گذارد و با ديدى تازه وارد اجتماع مى شود.
با نمايش فيلم «ديشب باباتو ديدم آيدا» ريتم تازه اى در نمايش فيلم هاى ايرانى جشنواره ايجاد شد. رسول صدرعاملى در آخرين ساخته اش كه سه گانه «دخترى با كفش هاى كتانى» و «من ترانه پانزده سال دارم » را كامل مى كند، سراغ چند روز از زندگى پراضطراب و بحرانى يك دختر نوجوان رفته كه طى سير روايى فيلم مرحله بلوغ را پشت سر گذاشته و پا به جوانى مى گذارد. او در طول اين فيلم قد مى كشد و بزرگ مى شود. داستان فيلم جديد صدرعاملى به همين سادگى است.
هيچ نكته پيچيده اى در آن به نظر نمى رسد. البته كارگردان تمام تلاش خود را انجام داده كه اين سادگى به طور منسجم در طول فيلم حفظ شود. تحول آيدا در فيلم بطئى و گام به گام صورت مى گيرد و فيلمساز سعى مى كنيد فضايى را فراهم آورد تا تماشاگر هم همراه آيدا به تجربه اى ساده برسد. فيلم «ديشب باباتو ديدم آيدا» از شلوغى اجتماع فاصله مى گيرد. شخصيت هاى فيلم جديد صدرعاملى بى گدار به دل جامعه نمى زنند. خاطره وقتى باماشين همراه آيدا از فضاى كوچك شهرك شان خارج مى شوند، مى ترسد وارداتوبان شود. آيدا نيز مى داند كه حتى پدر بيرون از جامعه و جاى گرفته در اين اتوبان خشن تر ، مرموزتر و نامهربانتر از پدر داخل خانه است . همه آنها به نوعى از جامعه مى ترسند . با اين تفسير صدرعاملى شخصيت خود را به داخل خانه مى آورد و لحظات بسيارى را در يك فضاى محدود و با شخصيت هايى محدود براى تماشاگر تصوير مى كند. همين مسأله به دليل ساختار سختى كار را دوچندان مى كند. فيلم هاى اين چنين فضاى بصرى چندانى در اختيار مخاطب و فيلمساز قرار نمى دهد و اگر كارگردان كمى بلغزد به تكرار پلانى در مى غلطد كه سطح كيفى اثر را بسيار نازل مى كند؛ اما صدرعاملى از اين خطر به سلامت رهيده است.
پلان هاى ثابت فيلم اكثراً به عكس شبيه هستند؛ همين مسأله هم تغيير در فضاى بصرى فيلم هاى صدرعاملى ايجاد كرده و هم تماشاگر را دچار تكرار نمى كند. پلانها به گونه اى طراحى شده كه در اكثر نماهاى تكى مربوط به آيدا نصف تصوير خالى است اين شيوه نگاه تنهايى آيدا در موقعيت خود را دوچندان جلوه گر مى سازد.
بحث در باره فيلم «ديشب باباتو ديدم آيدا» بسيار است كه آن را به زمان نمايش عمومى فيلم وا مى گذاريم. اما تنها ذكر اين نكته لازم به نظر مى رسد كه «ديشب باباتو ديدم آيدا» فرزند سينماى امروز است . سينمايى كه بنا به ديدگاه فيلمساز داستان را از واقعيت جامعه مى گيرد ، آن را دراماتيزه مى كند و در معرض ديد مخاطب قرار مى دهد. از نكات قابل توجه اين نگاه ايجاد جذابيت در موضوعات به ظاهر ساده است. در زندگى روزمره از كنار هزاران هزار مسأله عبور مى كنيم و آن را نمى بينيم . اين سينما همين نكات به ظاهر ساده را براى ما درشت كرده ، با زبانى جذاب در معرض ديدمان قرار مى دهد. فيلمنامه «ديشب باباتو ديدم آيدا» در برخى لحظات دستخوش لغزش مى شود اما خيلى زود به نقطه اوليه باز مى گردد. تدوين فيلم كمك بزرگى به ريتم فيلم كرده است و بازيها هم به خوبى تماشاگر را درگير مى كند. پرداختن به هريك از اين موضوعات خود بحثى مفصل است. تا همين جا لذت خود را از تماشاى فيلم «ديشب باباتو ديدم آيدا» با شما قسمت مى كنيم تا بعد...
روز نهم
تاريخ با طعم شكلات
كاوه جلالى
فولكر شلوندرف در مصاحبه اى گفته است: من به شدت به سياست و تاريخ علاقه مند هستم اما در فيلم هايم آنها را زير لايه اى از شكلات مخفى مى كنم تا تماشاگر طعم يك داروى تاريخى را حس نكند ، « روز نهم» نيز از اين قاعده دور نيست .
«روز نهم» بلافاصله مرا به ياد «آمين» آخرين فيلم گاوراس انداخت ، فيلمى درباره دخالت (و يا به بيانى بهتر عدم دخالت) كليساى واتيكان در كشتار يهوديان . پوستر فيلم كه در آن صليب شكسته به صليب حضرت مسيح پيوند خورده بود، به شدت مورد اعتراض محافل مذهبى قرار گرفت. در فيلم شلوندرف هم كرمر مى گويد: «بايد سكوت كنيم تا بالاخره در كليساهايمان به جاى صليب ، صليب شكسته آويزان كنيم.» قضيه وضعيت كليسا و پاپ در جنگ جهانى دوم مستندات تاريخى خود را دارد . گاوراس مثل هميشه تا اندازه اى اغراق و طنز به همه چيز افزوده، او توانسته بود از وقايع يونان تريلرى جذاب مثل (z) را بيافريند و يا فيلم «اعتراف» مربوط به وقايع بهار پراگ را به فيلمى پرهيجان از روند اعتراف گيرى تبديل كند اما شلوندرف تاريخ متفاوت ترى دارد . او يكى از بانيان سينماى موج نوى آلمان است.
با فيلم طبل حلبى به شهرت (و البته اسكار و نخل طلاى كن) رسيد ، پس از ركورد سينماى آلمان در دهه ،۸۰ به آثار بين المللى هم راه يافت . آنچه باعث مى شود اكنون نام اين دو فيلمساز در يك يادداشت كنار هم قرار بگيرد اين است كه اولاً به نظر مى رسد فيلم «روز نهم» تحت تأثير مستقيم فيلم «آمين» ساخته شده است . ثانياً تفاوت نگاه دو فيلمساز سبب شده است كه با دو فيلم كاملاً متفاوت به لحاظ مفهومى مواجه باشيم، فيلم شلوندرف فيلم منصفانه ترى است ، در فيلم او كليسا يك تشكيلات عظيم و مافيايى كه امكان تغيير مسير دادن ندارد، نيست. اسقف مخالفت خود را با نازى ها به صورت سمبوليك و با به صدا درآوردن ناقوسهاى كليسا علنى مى كند و از طرف ديگر به كرمر مى گويد به نداى وجدان خود گوش كند و حتى اگر قرار باشد نقش يهود را بازى كند و از سوى ديگر مشاور و منشى اوست كه عافيت طلبى او را به سمت همكارى با نازيها سوق داده. شلوندرف اما به نظر مى رسد روح اثر خويش را در جايى ديگر تعريف مى كند و آن هم هيچ چيز نيست جز همان مايه قديمى ترديد و وسوسه.
گيهارت مأمور گشتاپو قرار بوده است كه كشيش شود اما يك روز مانده به كشيش شدن بر روى رداى مذهبى لباس افسران ss را به تن مى كند و خود اين عمل را به عنوان «يك شورش شخصى عليه خدا» مى نامد. در مكالمه هاى دو طرفه گيهارت و كرمر باز شاهد همان تم اصلى هستيم، فاشيسم، مذهب، ايمان و ترديد . گيهارت مى گويد اگر يهودا نبود عيسى نمى توانست كليساى خود را جهانى كند ، او خود جبهه شر را پذيرفته و به همين جهت نظرى همدلانه نسبت به يهود دارد و از كرمر هم مى خواهد همين نقش را بازى كند . او شر را با نيكى تاخت زده و با ايمان كامل نيز وارد اين بازى شده است . كرمر هم موقعيت مشابهى را تجربه مى كند ، او به مدت نه روز از جهنم (داخائو) خارج شده تا با وسوسه خيانت و نجات روبه رو شود، آيا يهودا عاشق عيسى بوده است؟ پس با قضيه ۳۰ پاره نقره بايد چه كرد؟ گيهارت مى گويد: او سكه ها را به معبد انداخته تا بگويد براى پول اين كار را نكرده است اما كرمر هنوز به قمار نيكى و بدى اعتقاد ندارد . رنج مسيحى در داخائو؛ (كرمر به نماينده اسقف مى گويد در داخائو برادران من به راستى به صليب كشيده مى شوند، صحبت از مفهوم رنج نيست) . اين چيزى است كه او را به بهشت موعود رهنمون مى شود.
شلوندرف هنوز به لحاظ كارگردانى فوق العاده است ، ثبت لحظات اردوگاه عالى از كار درآمده (خيلى بهتر از فيلم «آتش بس» فرانجسكورزى) و البته نمى شود فيلمبردارى اثر را هم فراموش كرد: توماس ارهارت(فيلمبردار فيلم) و صحنه ورود دوباره كرمر به داخائو. كرمر از كاميون پياده مى شود، قطع به نماى نزديك صورت او، سمت راست كادر را چهره كرمر با كلاه لبه دار كشيشى پوشانده و سمت چپ در پس زمينه و در منظره برفى و مه گرفته دو صليب برافراشته شده به صورت محو ديده مى شوند، كرمر رو به جلونگاه مى كند و وارد اردوگاه مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |