گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر: محسن ميرزايى
دنباله گزارش شماره قبل - خاطرات سرآرتورهاردينگ دستيار فرمانرواى مصر
در شماره هاى پيشين قسمتى از خاطرات «هاردينگ» را كه معاون «لردكرومر» فرمانرواى انگليسى مصر بود خوانديد. نام اصلى «لردكرومر»، «سرايولين بيرينگ» است كه يك سال پس از اشغال نظامى مصر در سال ۱۸۸۳ به عنوان كارگزار سياسى بريتانيا در قاهره تعيين شد. وى نزديك به ربع قرن فرمانرواى بى تاج و تخت سرزمين فراعنه بود. ناگفته نماند كه انگلستان در نخستين اعلاميه اى كه بعد از اشغال نظامى مصر در سال ۱۸۸۲ صادركرد به مصريان قول داده بود كه به محض استقرار نظم و آرامش حداكثر ظرف ۲سال نيروهاى نظامى خود را از آن كشور فرا خواهد خواند اما اين دو سال ۷۵سال طول كشيد! اين دوره طولانى تحت الحمايگى به رغم مبارزات ضداستعمارى ملت مصر جز با همكارى فرمانروايان مصر كه در حقيقت مصرى نبودند و از مصرى ها هم خوششان نمى آمد عملى نبود. انگليسى ها در سال ۱۹۱۹ همين نسخه را براى ملت ايران پيچيده بودند، اما بر اثرهوشيارى دولتمردان و ايستادگى يكپارچه ملت ايران و شخصيت هايى چون سيدحسن مدرس اين توطئه با اراده ملت ايران خنثى شد. در ۷۵سالى كه انگليسى ها مصر را تحت الحمايه خود كرده بودند سه عامل مهم موجب استمرار تسلط آنها بود. نخست تسلط نظامى، دوم حمايت امپراتورى عثمانى كه اسماً فرمانرواى مصر به شمار مى رفت و سوم فرمانروايان مصرى كه با عنوان «خديو» در حقيقت دست نشانده و عروسك بيگانگان بودند.
اينك دنباله خاطرات هاردينگ (توضيح آنكه، هاردينگ بعد از مأموريت مصر به ايران آمد و ازسال ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۵ ميلادى وزير مختار بريتانيا در ايران بود.)
هاردينگ در مورد مطبوعات مصر در دوران تحت الحمايگى مى نويسد:
درمصر مطبوعات محلى آزاد بودند و روزنامه هاى طرفدار فرانسه نظير «بوسفوراژيپسين» Bosphore Egyptien و الاهرام كه لحن شديد ضدانگليسى داشت و سردبيرش يك نويسنده سورى بود،بى آنكه خود را مقيد به اصولى بشمارند، ازاين آزادى زبان وقلم سوء استفاده مى كردند و از سفارت فرانسه و عمال مسلمان مصرى كمك مالى مى گرفتند.
اين واسطه ها كه پول وكمك مالى در اختيار الاهرام مى گذاشتند به حقيقت حامى افكار وخواسته هاى مالكان بزرگ مصرى وترك بودند كه جملگى به نظام و رسوم كهن اعتقاد داشتند. حاميان مالى اين دو روزنامه، در عين حال، نظر علماى بزرگ الازهر را هم منعكس مى ساختند كه قديمى ترين دانشگاه اسلامى قاهره است و در قرون وسطى تأسيس شده است.
شكايت به دادگاهها از دست روزنامه نگارانى كه مليت خارجى داشتند يا از دست روزنامه نگاران بومى كه تحت الحمايه يك دولت معظم خارجى بودند، هيچ فايده نداشت چون سيستم قضايى مصر در اين تاريخ سيستم كاپيتولاسيون بود به اين معنى كه هركدام از اتباع خارجه كه متهم مى شد به اينكه خبرى نادرست منتشر كرده يا اينكه با قلم خود به حيثيت كسى لطمه زده است، على الرسم مى بايست در يك دادگاه كنسولى (Consular Court) تحت رياست كنسول دولت متبوعش محاكمه شود. هر آنگاه كه چنين شكايتى عليه يك نفر فرانسوى، يا يكى از اتباع مصرى كه تحت حمايت فرانسويان بود، مطرح مى شد تقريباً قطعى بود كه رأى دادگاه به نفع متهم صادر خواهد شد و شاكى را محكوم خواهند كرد.
در قبال اين وضع، ما هم به نوبه خوداز يك روزنامه ديگر مصرى به نام «المقطم» پشتيبانى مى كرديم و بعدها توانستيم از قلم چالاك و طناز يك روزنامه نگار يونانى هم به نفع خود استفاده كنيم كه روزنامه اى به نام لوپرو گره (Le Progres) به زبان فرانسه، و با تيراژى وسيع، در قاهره منتشر مى كرد. به حقيقت مى توان گفت كه از بركت نظام كاپيتولاسيون آزادى مطبوعاتى به حد اعلا، حتى تا مرز لجام گسيختگى ، در مصر حكمفرما بود.
طرز تفكر فرمانرواى انگليسى مصر
سرايولين بيرينگ از همان زمان ورودش به مصر (به عنوان نماينده سياسى بريتانيا) دقت فوق العاده اى به كار برده بود كه افكار نامساعد مسلمانان مصر را نسبت به انگليسى ها آشتى دهد و شخصاً نيز با برخى از جنبه هاى نهضت «عرابى پاشا » همدردى و تفاهم داشت زيرا خود ش موقعى كه كميسر انگلستان در كميسيون پرداخت وامهاى مصر بود، چنانكه قبلاً نيز اشاره كرده ام نوعى تجربه ملموس از طرز وصول ماليا ت هاى بيرحمانه كه به زور از افراد بومى كشور گرفته مى شد پيدا كرده بود. و لذا براى اينكه بتواند با احساسات حقيقى مصريان آشنا شود هميشه در ماه رمضان به خانه علماى طراز اول قاهره كه در فقه واصول و الهيات اسلامى متبحر بودند مى رفت، عقايد و نظراتشان را مى شنيد، و در مسائل مورد اختلاف با آنها به بحث و گفت وگو مى پرداخت . در جزو اين دسته از علما و فقهاى طراز اول قاهره كه ميانشان شيوخ مصرى وشيوخ ترك هر دو وجود داشتند، از« شيخ البكرى» مى توان نام برد. عالم اخير كه نسبش به طور مستقيم به پيامبر اسلام مى پيوست ـ و به همين دليل بوميان مصرى او را به چشم شخصيتى پاك و يزدانى كه از خصوصيات و كراماتى ويژه برخوردار است مى نگريستند ـ به عكس اغلب علماى الازهر و شخصاً متمايل به اين بود كه از افكار وانديشه هاى ليبرال حمايت كند. و به همين دليل مثلاً با كمال ميل حاضر مى شد در كلوب خديويه قاهره با من صرف ناهار كند و در آنجا راجع به افكار و عقايدولتر و روسو به زبان فرانسه نسبتاً سليس به بحث و گفت وگو پردازد.
ميان علماى آن روزى مصر البته عالمى در سطح شيخ البكرى را مى بايست يك پديده استثنايى شمرد چون همقطارش معروف به شيخ السادات مردى بود كاملاً مخالف جدى افكار وعقايد نوين .
مرگ توفيق پاشا
دراوايل سال ۱۸۹۲ كه من براى استفاده از مرخصى به انگلستان آمده بودم خديو مصر(توفيق پاشا) به بيمارى سختى دچار شد. چند پزشك اروپايى كه ميان آنها يك طبيب انگليسى و يك طبيب آلمانى هم بودند، بر بالين مريض احضار شدند تا نسخه و دوا تجويز كنند ولى داروهاى متضاد كه از طرف اين پزشكان تجويز شد تنها نتيجه اش تشديد درد جانگداز بيمار بود. سرانجام توصيه شد كه وى به منطقه آب معدنى حلوان ـ كه دهكده اى است نه چندان دور از پايتخت ـ برود و مشغول استحمام طبى گردد.
تلگرافى كه «سر ايولين بيرينگ» در اين باره به لندن مخابره كرد ودر ضمن آن تفصيل بيمارى شديد خديو را به رؤساى مافوقش گزارش داد، به سوء تفاهمى هجو و خنده دار منجر شد. خود «سرايولين» ، پيش از مخابره اين تلگراف، ملاقاتى از خديو در حلوان به عمل آورده بود ولى دبير انگليسى سفارت كه قرار بود وضع وخيم مزاجى خديو را ضمن گزارش تلگرافى (براساس پيش نويس سرايولين) به اطلاع وزارت خارجه بريتانيا برساند، در ابلاغ پيام مافوقش مرتكب اشتباهى عجيب و خنده دار شده بود كه باعث حرفها وتفسيرهاى طولانى در لندن شد.
متن پيش نويس «سرايولين» چنين بود:«هم اكنون از حلوان كه خديو در آنجا به سر مى برد بازگشته ام. چنين به نظر مى رسد كه والا حضرت خديو از دردى فوق العاده شديد رنج مى برد و هيچكدام از درمانهايى كه اطباى معالج تاكنون براى تسكين دردش به كار برده اند مثمر ثمر واقع نشده و به نتيجه مثبتى نينجاميده».
به علت اشتباهى كه متصدى مخابرات رمز در چيدن حروف اين تلگراف كرده بود، متن پيام «سرايولين بيرينگ» به وزارت خارجه به اين صورت درآمده بود:
«هم اكنون از جهنم كه خديو در آنجا به سر مى برد بازگشته ام. چنين به نظر مى رسد كه والاحضرت خديو از دردى فوق العاده رنج مى برد وهيچكدام از معالجاتى كه پزشكان براى تسكين دردش به كار برده اند مثمر ثمر واقع نشده».
اين اشتباه عجيب وحيرت آور و تأسف انگيز ازمخابره غلط يك كلمه ـ فقط يك كلمه ـ ناشى شده بود زيرا حروفچين اسناد رمز، به جاى كلمه Helluan(حلوان) كلمه Hell(به معنى جهنم) را چيده وعيناً به همين صورت به لندن مخابره كرده بود!
اين اشتباه مضحك در متن تلگراف سرايولين، اسباب تفريح بعضى ازكارمندان شوخ وزارت خارجه ما در لندن شده و بهانه به دستشان داده بود كه با ارائه يك چنين «مدرك انكارناپذير» مدعى شوندكه نماينده تام الاختيار بريتانيا در مصر (كه مظهر عقل سالم بود) جنون ادوارى پيدا كرده است.
عباس بيك جانشين توفيق پاشا
وارث و جانشين قانونى توفيق پاشا پسر ارشدش عباس بيگ بود كه من او را در يكى از صفحات خاطرات خود به عنوان دانش آموز دبيرستان ترزيانوم(مدرسه اشرافى وين) معرفى كرده ام. به محض درگذشت توفيق پاشا، عباس بيگ و برادر كوچكترش محمدعلى هر دو به قاهره احضار شدند.
خديو تازه مصر جوانى بود تقريباً نوزده ساله با موهاى طلايى و چشمان آبى و درمجموع قيافه اى خوشآيند او استعدادى محسوس براى چاق شدن داشت كه اين عارضه اخيراً غالباً در اولاد و احفاد محمدعلى پاشاى كبير ديده مى شد. او به محض اطلاع از مرگ پدر، حقوق و اختياراتى را كه به عنوان نايب السلطنه ارثى مصر به وى منتقل شده بود تحويل گرفت و شروع كرد نسبت به برادر كوچكترش با تحقير وتكبر رفتار كردن. به حقيقت موقعى كه اين دو خديو زاده جوان پا به عرصه كشتى مخصوصى گذاشتند كه قرار بود آنها را به اسكندريه برساند عباس بيگ بى درنگ شروع به اعمال قدرت و نشان دادن تفوقى كه مخصوص پادشاهان مصر است كرد و حادثه زير نمونه اى از آن گونه اعمال قدرت بود: در نخستين شب سفر كه هر دو برادر در عرشه كشتى بودند هنگام صرف شام، برادر كوچكتر طبق معمول روى يكى از صندلى هايى كه دور ميز غذاخورى برادرش چيده بود نشست. اما خديو جوان او را با لحنى تند توبيخ كرد وگفت: «محمدعلى بيگ، به خاطر داشته باش كه تو از اين به بعد يكى از اتباع من هستى و اتباع من فقط موقعى حق نشستن سرميز مرا دارند كه شخصاً ، به عنوان حاكم و فرمانرواى مصر، به آنها اذن جلوس داده و دعوتشان كرده باشم كه با من صرف شام بكنند!»
حكمران جديد مصر از اسكندريه رهسپار قاهره شد و در ايستگاه راه آهن پايتخت با جلال و تشريفات خاصى كه مخصوص خديوهاست مورد استقبال قرار گرفت. اما از نظرگاه دقيق قانونى، موقعيت او به عنوان خديو مشروع مصر تا روزى كه فرمان ويژه خليفه عثمانى داير به انتصابش به اين مقام شامخ(يعنى به نيابت سلطنت مصر) به دستش نرسيده بود تنفيذ و رسميت پيدا نمى كرد. يكى از نخستين اقدامات خديو جديد پس از ارتقا به مسند حكومت اين بود كه تمام رجال كشور و نمايندگان سياسى خارجه مقيم مصر را از اين موضوع آگاه ساخت كه خيال دارد در آتيه تشريفات دربارى را سخت تر و دقيق تر سازد.
در زمان حكومت تمام خديوهاى پيشين منجمله توفيق پاشا، رسم بر اين بود كه نمايندگان سياسى خارجى هرآنگاه كه نياز به مذاكره حضورى با خديو پيدا مى كردند، پيغام ساده اى برايش مى فرستادند به اين مضمون كه خيال دارند در فلان روز و فلان ساعت ديدارى از وى به عمل آورند. اما خديو جديد مصر رسماً اعلام كرد كه ازاين به بعد نمايندگان سياسى خارجه را فقط طبق مقررات «باريابى» به حضور خواهد پذيرفت به اين معنى كه روز و ساعت شرفيابى آنها قبلاً بايد با نظر مسؤولان دربار تنظيم گردد. اعلام اين خبر منجر به حدس هاى وسيع و گوناگون ميان كور ديپلماتيك مقيم قاهره شد كه بزرگترين شخصيت خارجى مقيم مصر ، يعنى «سرايولين بيرينگ» چگونه بااين مقررات جديد روبرو خواهد شد و چه عكس العملى در قبال آن نشان خواهد داد. موقعى كه از «بيرينگ» سؤال شد عقيده اش در اين باره چيست و در آتيه خيال دارد چه نوع رفتار كند، جواب داد كه شخصاً با اجراى رسم «باريابى» مخالف نيست زيرا مطمئن است كه نه شخص خديو ، و نه كس ديگر در مصر، هيچكدام جرأت ندارند حتى ربع ساعتى او رادر اتاق انتظار معطل نگاهدارند واين پيش بينى «سرايولين بيرينگ» بزودى صحت خود را در عمل نشان داد.
تشريفات گرفتن فرمان خديوى از امپراتور عثمانى
مسأله دشوارتر، به هر حال، تشريفات اعطاى فرمان از طرف سلطان عثمانى به فرمانرواى جديد مصر بودكه همه خديوهاى مصرى در گذشته آن را دريافت كرده اند. البته چنين الزامى در كار نبود كه گيرنده فرمان خودش براى دريافت آن عازم استانبول گردد. ولى سوابق امر نشان مى داد كه بعضى از اعضاى سلسله حاكم شخصاً به باب عالى رفته و فرمان نيابت سلطنت مصر را در آنجا دريافت كرده اند در چنين سفرهايى هيأتى از زعماى مصرى معمولاً خديو جديد را در سفر ش به استانبول همراهى مى كردند.
در دربار عثمانى موقعى كه خديو وارد تالار شرفيابى مى شد و سرش را به علامت تعظيم درمقابل سلطان عثمانى فرود مى آورد، او را در همان حال كه سرش تقريباً به زانو رسيده بود نگاه مى داشتند و درعرض اين مدت، سلطان مثل اينكه اصلاً متوجه حضور وى نشده است ، حتى بدون نگاه كردن به سمت وى، با لحنى آهسته با صدراعظم عثمانى كه در مقر عادى خود زيرپاى مسندخلافت نشسته بود صحبت مى كرد. پس از آنكه تقريباً ده دقيقه مى گذشت (كه درتمام اين مدت خديو به همان حال تعظيم منتظر بود تا طرف خطاب خليفه قرار گيرد) صدراعظم عثمانى چندكلمه اى در گوش سرور جهاندارش راجع به اين بنده خاكسار كه از قاهره آمده است تا به شرف بوسيدن خاكپاى امپراتور نايل گردد نجوى مى كرد وفقط پس ازاين معرفى بود كه سلطان جواب مى داد: «به او بگوييد باتوجه به خدماتى كه خود و پدرانش انجام داده اندمايلم كه حكومت مصر را مادام العمر به او تفويض كنم».آنگاه نايب السطلنه جديد مصر وهمراهانش به همان شيوه اى كه وارد محضر سلطان شده بودنداز وسط همان درهاى تنگ وكوتاه اتاق باريابى به بيرون هدايت مى شدند. از آن لحظه به بعد، در طول مدتى كه خديو جديد در استانبول اقامت داشت، ديگر هيچ گونه اجازه باريابى مجدد به وى داده نمى شد ومهمان عاليقدر، بقيه روزهايى را كه در « باب عالى» اقامت داشت صرف ديدار از بزرگان و دولت عثمانى مى كرد و براى همه شان هديه ها وتحفه هاى گرانبها مى برد.
ادامه دارد