|
راز كاميابى رهبران انقلابى فرهمند
دامنه نفوذ «كاريزما» درانقلاب ايران
(بخش دوم و پايانى)
|
|
|
فرخ مشيرى ترجمه على مرشدى زاد
در بخش نخست اين مطلب ، نويسنده كوشيد مفهوم كاريزما را روشن نمايد و راه هاى نخستين بهره مندى يك فعال سياسى از آن را عرضه كند . در اين بخش ، مؤلف بر آن است تا به مورد انقلاب ايران بپردازد . وى معتقد است كه امام خمينى (ره) به عنوان رهبر انقلاب ، علاوه بر اينكه به خودى خود از عنصر كاريزما برخوردار بودند ، كاريزماى تاريخى نهاد روحانيت را نيز در خود داشتند. ذكر اين نكته ضرورى است كه مؤلف منكر كاريزماى شخصى حضرت امام نيست اما كاريزماى تاريخى نهاد روحانيت را نيز در پيروزى انقلاب دخيل و مؤثر مى داند . گروه انديشه از نقد و ملاحظاتى كه پيرامون نظريه اين محقق عرضه شود استقبال مى كند. گروه انديشه حال كه مشكلات منطقى و فنى كاربرد اين مفهوم را برشمرديم؛ چرا بايد اصلاً آن را به كار بريم؟ ما آن را به دو دليل متعارض به كار مى بريم: اولاً، بدين دليل كه طى كاربرد ، بهتر مى توان مشكلات را شناخت و دوم بدين دليل كه هميشه بايد اين واقعيت را به خاطر سپرد كه تحليل شخصى يك موضوع ممكن است نادرست باشد. يعنى به عبارتى ساده بدين دليل كه ما به اين نتيجه رسيده ايم كه اين مفهوم اگر چه داراى استفاده عملى اندك است، ولى اين ايراد اهميت چندانى ندارد. بنابراين اجازه دهيد اين مفهوم را در موردى به كار بريم كه به نظر مى رسد بيشترين استفاده عملى را در خصوص آن دارد. اجازه دهيد كه براى بررسى وجه كاريزماتيك امام خمينى، دو فرضيه كلى را مطرح كنم. الف - فرضيه اول فرضيه اول اينكه نقش كاريزما را در بازگشت امام خمينى به ايران بايد بسيار اندك دانست. ما فرضيه خود را بر بنيان هاى ذيل بنا مى نهيم: الف)امام خمينى حدود شانزده سال (۱۹۷۹-۱۹۹۳) را در تبعيد گذراند كه ابتدا در تركيه، سپس در عراق و بالاخره در فرانسه بود. طى اين دوره، ارتباط وى با پيروانش محدود بود به سخنرانى هاى ضبط شده بر روى نوار كه به صورت قاچاق از مرز ايران و عراق وارد مى شد؛ ارتباط هاى مستقيم، اما به شدت محدود با زائران شهرهاى مقدس عراق (كربلا، نجف و ...) و بعداً بازديدكنندگان از فرانسه. با توجه به ارتباطات محدودى كه ايشان با توده هاى ايران داشت، احتمال بسيار اندكى وجود دارد كه رابطه اى كاريزمايى با هر درجه از اهميت بين وى و اكثريت عظيمى از ايرانيان (حداقل ۶۶ درصد) به وجود آمده باشد. ب)عامل فوق همچنين نشان دهنده ماهيت اين رابطه است. به بيان ساده، بحث ما نشان مى دهد كه جاذبه امام خمينى بيشتر به خاطر نفوذ دستگاه روحانيت به طور كلى بود. چرا؟ زيرا با پذيرفتن ارتباط محدود ايشان و پيروانش در دوره تبعيد، بيشتر كسانى كه آشنايى بسيار زيادى با كنش ها، فلسفه و مواضع رهبر انقلاب پيدا كردند بايد محدود به گروه هاى ذيل باشند: ۱- ايرانيانى كه در سال ۱۹۶۳/۱۳۴۲ بزرگسال بودند و مى توانستند مبارزه امام با حكومت را به خاطر آورند. ۲- ايرانيان مذهبى و معتقد كه مرتباً در مراسم و گردهمايى هاى دينى شركت مى كردند و به سخنرانى هاى ضبط شده و اعلاميه هاى ايشان دسترسى داشتند. البته گروه ۱ و ۲ ممكن است همپوشانى داشته باشند، اما نكته مهم به گروه ۱ مربوط مى شود كه با توجه به ويژگى هاى جمعيتى ايران و اينكه ملت ايران، ملتى عمدتاً جوان بودند، گروه ۱ از جمعيت محدودى برخوردار بود. (۱۰) گروه دوم از تعداد قابل ملاحظه اى برخوردار بودند و شايد بتوان اين واقعيت را در تظاهرات اوليه سال هاى ۱۹۷۷/۷۸ مشاهده كرد كه عمدتاً محدود به دانشجويان مذهبى بود. البته با توجه به طولانى بودن دوره تبعيد امام خمينى، اين گروه نيز نمى توانستند تحت تأثير روابط شخصى با وى قرار داشته باشند. بدين ترتيب بايد فرض را بر اين نهاد كه احترام دانشجويان مذهبى به امام خمينى بايد به خاطر اين واقعيت باشد كه وى از روحانيون رده بالا بود. ج) يك واقعيت مهم ديگر نيز وجود دارد كه بايد به آن توجه كرد و آن اينكه على رغم باور و برداشت رايج غربيان كه ايران را جامعه اى بسيار مذهبى مى دانند، برخى از ايرانيان، مسلمانانى غيرملتزم به اعمال دينى بودند.(۱۱) د) همچنين بايد اين را در نظر داشت كه جاذبه نهادى(۱۲) امام خمينى عمدتاً محدود به اجتماع شيعى بود. اين ويژگى، اهل سنت (حدود ۱۰ درصد از جمعيت) اقليت هاى دينى رسمى (مسيحيان، يهوديان و زرتشتيان كه حدود ۳ درصد از جمعيت را تشكيل مى دادند) و تعداد نامشخصى از يهوديان را تا حدى مستثنى مى ساخت. ه) به علاوه بايد به لحاظ منطقى بيشتر نيروهاى طرفدار سلطنت و ايرانيان چپگرا را نيز مستثنى ساخت. و) بالاخره بايد به اين نكته اشاره كنيم كه حمايت هاى به عمل آمده از امام خمينى طى اين دوره زمانى عمدتاً شهرى بود. زيرا اكثريت روستاييان ايران نسبت به درخواست امام خمينى براى سرنگونى شاه، در قياس با جمعيت شهر نشين، اطلاع كمترى داشتند.(۱۳) ب) فرضيه دوم فرضيه دوم، محدوده زمانى ديگرى را مورد بررسى قرار مى دهد. بين وقوع تظاهرات انقلابى در ماه هاى اول سال ۱۳۵۷ و انتصاب بازرگان به عنوان اولين نخست وزير جمهورى اسلامى ايران در آخرين ماه هاى سال ،۵۷ ماهيت و ميزان حمايت از امام خمينى ممكن است به ميزان قابل ملاحظه تغيير يافته باشد. تظاهرات پياپى كاركرد ذيل را به دنبال داشت: ۱ـ به عنوان شتاب دهنده ۲ـ به عنوان آشنايى دهنده ملت با نام، تصاوير و شعارهاى رهبران مخالف (از جمله امام خمينى) تنها در آن هنگام بود كه بسيارى از جوانان ايرانى، كسانى كه نهايتاً با جانفشانى رژيم را سرنگون كردند با هويت امام خمينى بيشتر آشنا شدند و درك كامل ترى از مواضع و ديدگاه هاى ايشان به دست آوردند. بنابراين، به لحاظ منطقى مى توان مدعى شد كه در بهمن ۵۷ (هنگامى كه امام خمينى به ايران بازگشت) تقريباً تمامى ايرانيان با مواضع ايشان آشنايى داشتند. سخنرانى ها و مصاحبه هاى امام طى دوره كوتاه اقامت در فرانسه نيز به انحاى مختلف شهرت و محبوبيت ايشان را افزايش داد: ۱) امام خمينى با رد هرگونه سازش با رژيم در ميان ايرانيان به صورت نماد رد كامل رژيم پهلوى درآمد. ۲) امام با حمله به آمريكا و به طور كلى قدرت هاى غربى از خشم ملى گرايانه بهره بردارى كرد و به احتمال زياد بر عامل خشم ملى گرايانه در انقلاب ايران افزود. ۳) با درخواست از مسلمانان براى وحدت در مقابل دشمن اصلى (آمريكا و اسرائيل) در ميان ايرانيان سنى مذهبى كه پيش از آن كمتر تحت تأثير جاذبه نهادى او قرار گرفته بودند، كسب محبوبيت كرد. بايد اشاره كرد كه در ميان سه عاملى كه مطرح شد، عامل نخست، يعنى موضع آشتى ناپذير امام خمينى در مقابل شاه و عامل دوم، يعنى حملات وى به ايالات متحده و ديگر قدرتهاى غربى، را بايد مهمتر دانست. زيرا وى با اين كار به عنوان «منجى» ملت و نيز منجى ايران از استبداد ديرين دو هزار و پانصد ساله و از امپرياليسم خارجى ظاهر شد. با توجه به مطالب فوق، بين اواخر سال ۱۹۷۸ و اوايل سال ۱۹۷۹ جاذبه امام خمينى به فراسوى گروه هايى كه پيشتر نام برديم تسرى يافت. برخى ممكن است مفهوم منجى را بسيار در خور امام خمينى بدانند زيرا به ايشان عنوان امام داده شد. اين امكان وجود دارد كه عنوان امام براى تأكيد بر نقش منجى گرى به ايشان داده شده باشد. مطمئناً، اين احتمال شاخصى بسيار عالى براى جاذبه كاريزمايى امام (حداقل براى طرفداران اين مفهوم مانند ويلنر) است. اما مايليم اشاره كنيم كه امام در اصل واژه اى عربى ـ و نه فارسى ـ به معناى رهبر است. بنابراين، اين امكان وجود دارد كه اين عنوان نه براى تأكيد بر منجى بودن ايشان، بلكه براى تأكيد بر نقش رهبرى وى ـ نكته اى كه كراراً در قانون اساسى جديد ايران مورد تأكيد قرار گرفته است ـ به ايشان داده شده باشد. سومين احتمال نيز اين است كه اين عنوان براى تأكيد بر هر دو نقش، يعنى منجى گرى و رهبرى به آيت الله خمينى داده شده است. نمى دانيم كدام احتمال درست است و بنابراين نمى توانيم از اين عنوان به وجود رهبرى كاريزمايى پى ببريم. همچنين بايد اشاره كرد كه به هيچ عنوان نمى توان فرض را بر اين نهاد كه اين عنوان بدين منظور به ايشان داده شده است كه وى را به عنوان امام غايب معرفى كنند. زيرا هر شيعه ايرانى، حتى معتقدان بى عمل، مى دانند كه علائم ظهور معينى بايد بروز كنند كه هنوز تحقق نيافته اند. بنابراين آنچه مى ماند، يك امكان و شايد امكانى نيرومند است مبنى بر اينكه طى دوره اواخر سال ۱۹۷۸ تا اوايل سال ۱۹۷۹ بسيارى از ايرانيان، امام خمينى را يك قهرمان ملى و شايد يك منجى دانستند. اما نمى دانيم چه «تعداد از ايرانيان» چنين شدند و يا اصلاً چنين شد يا نه. اما حتى اگر جاذبه امام از حيث عددى گسترش يافته بود، ماهيت اين جاذبه همچنان عمدتاً به صورت نهادى باقى ماند. زيرا بر طبق دانش شخصى نگارنده درباره ايران، پرشورترين طرفداران امام را مى بايست (و هنوز هم بايد) در ميان شيعيان مقيد به اعمال و احكام دينى جست وجو كرد. افزون بر اين بايد نقش ديگر آيات عظام را نيز در ارتقا بخشيدن امام خمينى به موقعيت رهبر ملى در نظر گرفت كه بيشتر حمايتى نهادى بود. با حمايت اين آيات عظام (نجفى مرعشى، گلپايگانى و ...) امام توانست موقعيت ويژه اى در جامعه سياسى ايران پيدا كند(۱۴). نتيجه: بنابراين كاريزما مى توانسته است در بازگشت امام به ايران نقش داشته باشد. اما در اين صورت، نقش آن محدود بوده است. بسيارى از ايرانيان ممكن است جذب كاريزماى امام خمينى شده باشند، اما نمى دانيم چه تعدادى از ايرانيان دچار اين وضعيت شدند. ماهيت اين جاذبه بيشتر به خاطر نفوذ دستگاه روحانيت و مشخصاً موقعيت امام به عنوان يك مرجع عالى بوده است. معتقديم كه تمايل كلى وجود دارد كه درباره اهميت رهبرى كاريزمايى و رهبران كاريزمايى و يا خود مفهوم اغراق گويى شود (و بدين منظور ما كوشيديم اين مفهوم را به كار بريم تا ببينيم آيا در مورد اين وضعيت (يعنى انقلاب ايران) كاربرد دارد يا نه. آنچه كه ازتلاش خود براى كاربرد آن دريافتيم اين است كه اين مفهوم از مشكلات منطقى وفنى زيادى رنج مى برد. بايد دراينجا خاطرنشان سازيم كه بحث ما درباره كاريزما محدود به ايران قبل از انقلاب و ايران انقلابى بود واين مفهوم را درباره ايران درمرحله پس از انقلاب (يعنى پس از استقرار جمهورى اسلامى در ايران) آزمون نكرده ايم. اين مى تواند عنوانى براى تحقيقات آينده باشد. پى نوشتها: ۱۰- تجربه شخصى نگارنده مؤيد اين واقعيت است. تنها درطى تابستان سال ۱۹۷۸ بود كه با نام آيت الله خمينى آشنا شدم. هنگامى كه ازهمكلاسى هايم درباره او، مواضع وايده هايش سؤال كردم، به ندرت كسى درگروه سنى من (۱۸-۱۶) چيزى غير از نام او واينكه درسال ۱۹۶۳ تبعيد شده است درباره وى مى دانست. ۱۱ـ آن دسته از غربيانى كه شخصاً درايران بوده وبه طور كلى با فرهنگ ايرانى آشنا شده اند، واقعيت فوق را تأييد مى كنند. به عنوان مثال رجوع شود به : Eric Roleau. «Khomeini Iran» Foreign Affairs.Fall 1980 p.1 رولو مدعى است كه «مطالعه تاريخ و روانشناسى ايرانيان نشان مى دهد كه ايرانيان درعين مؤمن بودن كمترين تقيد وبيشترين تساهل را درميان كشورهاى منطقه دارند» البته اين نكته، يعنى تساهل نسبى ايرانى ها، بيشتر درمورد جمعيت شهرى صادق است ونه روستايى. ۱۲- البته واژه نهادى كه دراينجا مورد استفاده قرار گرفت جايگزينى براى دستگاه روحانيت است ونه نهاد حكومتى. ۱۳ـ گزارشى از شورش مهم، يا حتى كم اهميت روستايى طى دوره انقلاب وجود ندارد. اين امر به اعتقاد ما به دليل ناتوانى نيروهاى مخالف درسازماندهى و بسيج روستاييان بود. البته بايد واقعيتهاى ذيل را نيز درنظر گرفت:۱) گستردگى نسبى ايران (بيش از ۱/۶۰۰/۰۰۰ كيلومتر مربع)؛ ۲) فقدان راههاى مواصلاتى كافى؛ ۳) كنترل دولتى بر ابزار ارتباط جمعى؛ ۴) حضور نيروهاى ژاندارمرى. ۱۴ـ براى بحثى تفصيلى درباب اهميت حمايت «آيات عظام» درارتقاى موقعيت دينى آيت الله خمينى ( ازحيث سلسله مراتب دينى ) رجوع شود به : Shahrokh akhavi.1980.
|