كيت وينسلت
نيوزويك، ۳۱ ژانويه
هرساله نشريه نيوزويك درآستانه اعلام نامزدان جوان اسكار درماه ژانويه، اقدام به برگزارى يك نشست دوستانه با حضور نامزدان بالقوه اسكار درشاخه بازيگرى مى كند و عموماً دراين نشست سؤالات حرفه اى وجذابى از سوى ۲ منتقد برجسته سينمايى نشريه - ديويد آنسن و شون اسميت - مطرح مى شود و مطالعه گفت و گوها با چنين ويژگى اى قطعاً خالى از لطف نخواهد بود.
درنشست امسال نيوزويك جمى فاكس (رى)، لئوناردو دى كاپريو ( هوانورد)، هيلارى سوانك (Million Dollar bady) ،كيت وينسلت (درخشش ابدى يك ذهن بى لك) ، آنت بنينگ ( جوليا بودن ) و پل جياماتى (Side ways) حضور داشتند كه البته جياماتى جزو نامزدان اسكار كه اسامى آنها چندى درپيش اعلام شد، نيست.
گرچه ما قصد اين كار را نداشتيم ولى به نظر مى رسد كه زوج هنرى فيلم تايتانيك مجدداً دراين نشست كنارهم قرار گرفته اند.آيا شما پس از فيلم پرفروشى مثل تايتانيك، احساس نمى كنيد كه يك زوج هنرى خاص چيزى مثل قهرمانان جنگى هستيد؟
دى كاپريو : بله متأسفانه به همين شكل است
وينسلت: مى دانم كه اين كليشه اى گريز ناپذيراست واگر ما دو نفر از هم حمايت نكرده بوديم، براى آينده حرفه اى ما مى توانست خيلى دردسر ساز باشد.
آنت بنينگ: چند سال از ساخت آن فيلم مى گذرد؟
وينسلت: نزديك ۸ سال . تايتانيك تجربه فوق العاده مهمى براى من بود چرا كه من درخلال آن چيزهاى زيادى پيرامون نقاط قوت و ضعف كارحرفه اى ام آموختم. هميشه به خاطر دارم كه دائماً درحين كار به خودم مى گفتم: آيا فيلمى هست كه باز هم همين مشكلات را داشته باشد؟ و تا به حال كه چنين چيزى را تجربه نكرده ام .
دى كاپريو: قبل از تايتانيك ، فيلم كليشه اى نداشتيم و بعد ناگهان دردام اين فيلم غول آسا افتاديم و شانس با ما بود كه نجات پيدا كرديم.
وينسلت: وحالا هنوز اينجا هستيم و مى توانيم قصه را تعريف كنيم
ولئو ، آيا تو و هيلارى سابقه همكارى نداريد؟
دى كاپريو: بله ما زمانى كه فقط ۱۵ سال داشتيم در مجموعه تلويزيونى «دردهاى فزاينده» با هم همكارى كرديم.
سوانك: اين اولين كارمن محسوب مى شد وانگار كه همين ديروز بود.
قطعاً حضور در كنفرانس هاى خبرى و همچنين گفت و گو با نشريات مختلف يكى از مشغله هاى اصلى شما در سالهاى گذشته بوده است . چه سؤالى است كه هرگز نمى خواهيد كسى مجدداً از شما بپرسد؟
سوانك: آزاردهنده ترين سؤال اين بود: بالاخره چه وقت مى خواهى نقش يك دختر جذاب را بازى كنى؟
جياماتى: آره، دقيقاً همين سؤال البته از نوع مردانه اش هم حال مرا حسابى گرفته است.
وينسلت: سؤال من اينه: چطور آن همه وزن كم كرديد؟ ويا چطور درفيلم درخشش ابدى ذهن بى لك آن همه ديالوگ را حفظ كرديد؟
جمى، آيادرباره بازى تو در نقش رى چارلز هم سؤالات زيادى با تو مطرح مى شود؟
فاكس: بله ولى من از پاسخ دادن به اين سؤالات لذت مى برم چون پاسخ هاى من كمك مى كند تا مردم اطلاعات بيشترى درمورد رى چارلز داشته باشند. همه ما فكر مى كنيم كه او به نسل قديم موسيقى تعلق داشت ولى او هنرمندانى چون شون كانبر و Cent ۵۰ را مى شناخت.
دى كاپريو: او موسيقى گاسپل را متحول كرد.
آنت، حتماً از تو هم سؤالات زيادى درباره زندگى خصوصى با همسرت وارن بيتى مى شود .
بنينگ: بله ولى من هميشه از پاسخ دادن به چنين سؤالاتى طفره مى روم.
دى كاپريو: سؤالى هم كه من به خاطر مى آورم اين است: نقاط اشتراك شخصيت شما در زندگى واقعى با هاوارد هيوز چيست؟ من تازه از شر كنفرانس هاى خبرى فيلم هوانورد خلاص شده ام ولااقل تا به حال ۵۰ بار اين سؤال را پاسخ داده ام.
ولى پاسخ به اين سؤال بايد مشكل باشد!
بنينگ: بله چون هركدام از ما در صورتى كه با اين چنين سؤالى مواجه شويم ، بايستى توضيحات زيادى بدهيم و دقيقاً مشخص كنيم كه خودمان چه كسى هستيم و شخصيت مان درفيلم چه كسى است ولى شايد نكاتى هم باشند كه به اين راحتى تحليل پذير نباشند. (ناگهان صداى زنگ موبايل يك نفر شنيده مى شود).
سوانك:اِ ! اين صداى موبايل من است ! متأسفم من هيچ وقت آن را روشن نمى گذارم ولى امروز روز تولد همسرم است وبايستى تداركات جشن تولد را فراهم كنم !
فاكس: ميهمانى كجاست؟
سوانك: شما واقعاً شركت مى كنيد؟ همه شما دعوت هستيد ميهمانى در پلاك ۶۴ چيتو مارمونت است.
اكثر شما امسال يا لااقل درسالهاى اخير در نقش افراد واقعى بازى كرديد. آيا بازى درنقش يك فرد واقعى مشكل تر از بازى درنقش يك شخص خيالى است؟
دى كاپريو: اكثر اوقات كه شما قرار است نقش شخصيتى را ايفا كنيد، قبل از هر چيز به گذشته او و خاستگاه اجتماعى او فكر مى كنيد و قطعاً در چنين شرايطى اگر آن شخص واقعاً مدتى را بين ما زندگى كرده باشد، مسؤوليت شما سنگين تر خواهد بود.
سوانك: درچنين شرايطى وظايف شما بيشتر مى شود چون بايستى حتى الامكان خود را به شخصيت مورد نظر نزديك كنيد.
جياماتى: والبته نبايستى بيش از حد به خودتان فشار بياوريد چون در غير اين صورت نمى توانيد از عهده كار برآييد. پل، وقتى كه درفيلم شكوه آمريكايى نقش هاروى پكار را ايفا مى كردى، او درواقع در پشت صحنه درمقام فيلم باتو بود!
جياماتى: اين مسأله واقعاً كارمرا ساده تر كرد چون درتمام مراحل كار به من گوشزد مى كرد كه چه بايد انجام دهم!
جمى ، تونقش مشخصى مثل رى چارلز را ايفا مى كنى كه كاملاً شناخته شده است . چطور از تقليد صرف از حركات چارلز فاصله گرفتى ؟
فاكس: تمركز من بيشتر بر امور شخصى چارلز بود كه افراد عادى كمتر با آن آشنا بودند مثل تلفن جواب دادن يا صحبت كردن با بچه ها. من يك نوار كامل ويديويى از زندگى شخصى او داشتم و علاوه بر آن با رفتار چارلز هم درباره او صحبت كرده بودم.
لئو ، آيا تو هم موفق شدى فيلمى از هاوارد هيوز به دست بياورى؟
دى كاپريو : تقريباً نه، چون هيوز چندان آدم اجتماعى نبودوتنها فيلمى كه من از او داشتم، فيلمى بود كه او مقابل يك هواپيما ايستاده بود و سراين هواپيما غر مى زد . علاوه برآن فيلم سخنرانى او درمجلس سنا را هم داشتم او اولين ميلياردر آمريكايى بود كه اجازه پيدا مى كرد درمجلس سنا صحبت كند.
همه شما هنرپيشه هاى موفقى هستيد. آيا هنوز ازاين موضوع وحشت داريد كه بعد از پايان هر فيلم، ديگر شانس كارمجدد نداشته باشيد؟
بنينگ: بله
وينسلت: من هميشه چنين احساسى دارم.
جياماتى : من هم همينطور.
وينسلت : ولى شرط مى بندم لئو اين طور نباشد.
سوانك : من با كلينت ايستوود كار كردم كه ۷۴ سال دارد ولى مى گفت كه او هم هنوز نمى داند كه بعد از پايان فيلمبردارى هر فيلم ، دوباره شانس كار پيدا كند يا نه.
بنينگ : وقتى كار بازيگرى را شروع مى كردم، هميشه با خودم فكر مى كردم هنرپيشگان مشهور هميشه امنيت شغلى دارند ولى بعداز مدتى متوجه شدم كه قضيه درست برعكس است وشرايط با گذشت زمان بدتر مى شود.
جياماتى: براى من هر فيلمى مثل فيلم اول است و هميشه به خودم در اول كار مى گويم: قراره كه اخراج بشى، قراره كه اخراج بشى.
راستى تا به حال از كارى اخراج شده ايد؟
جياماتى: بله چند بار هم اخراج شدم. يكى از آنها مربوط به يك اپيزود از مجموعه تلويزيونى فرزير بود. من خيلى به درد اين سريال نمى خوردم ولى آنها چند بار فيلمنامه را به خاطر من عوض كردند ولى خوب از آب درنيامد و من واقعاً از اينكه اخراج شدم تا نتيجه كار مثبت باشد، خوشحالم.
سوانك: من هم از سريال بورلى هيلز، ۹۰۲۱۰ اخراج شدم. در قسمت هاى آخر سريال كه چندان طرفدار نداشت، قرار بود كه من نقش ميهمان را داشته باشم. در آن زمان هنوز اعتماد به نفس نداشتم و با خودم گفتم من حتى براى اين هم آماده نيستم و نمى توانم در اين سريال باشم. به همين خاطر براى سريال ديگرى با حضور تهيه كننده اجرايى همين سريال بورلى هيلز، تست دادم. اما او به من گفت: تو به درد يك ساعت كامل برنامه نمى خورى و فقط به اندازه نيم ساعت قابليت بازى دارى. من نااميد نشدم و چند ماه بعد شانس بازى در فيلم پسران گريه نمى كنند را به دست آوردم.
به نظر شما آيا وحشت از شكست حرفه اى از بين رفتنى است؟
وينسلت: هراس از عدم موفقيت امتياز بزرگى براى يك هنرپيشه مى تواند باشد. چون به هر حال بايد با آن مواجه شود و راه حلى براى آن پيدا كند. براى يك هنرپيشه در اكثر موارد اين امكان وجود دارد كه پس از مطالعه فيلمنامه به خودش بگويد: «من نمى توانم در اين نقش باشم. آنها مرا به اشتباه انتخاب كرده اند.» هنرپيشگى شغلى هيجان انگيز و در عين حال هراس آور است.
بنينگ : به عقيده من مسأله در اينجا راحت شدن از شر وحشت از قبول نقش نيست بلكه موضوع اصلى تحمل آن است. وقتى در سر صحنه ضربان قلب شما بالا مى رود، بايستى عادت داشته باشيد كه با آن كنار بياييد.
آنت، تو سابقه بازى در تئاتر را براى چندين دهه دارى، آيا بازى روى صحنه هراسناك تر نيست؟
بنينگ : يك نمايش بود كه من يك سال درگير آن بودم و هر روز صبح وقتى كه از خواب بيدار مى شدم، يك صحنه بود كه باعث هراس من مى شد، جايى كه بايد زير گريه مى زدم. يك روز كه در حال بازى بودم، اين صحنه رسيد ولى من موفق به گريه كردن نشدم و فقط وانمود كردم گريه مى كنم و كار حسابى خراب شد در حالى كه وقتى شما در فيلمى بازى كنيد شايد حتى يكى دو روز وقت براى بازى در اين چنين صحنه اى داشته باشيد ولى روى صحنه هر شب بايستى قلب شما به تلاطم بيفتد.
پل، با فيلم راه هاى فرعى تو از يك بازيگر نقش مكمل به يك هنرپيشه اصلى بدل شدى. با توجه به اينكه هنرپيشگان مكمل را هميشه در لانگ شات ها مى بينيم و حالا بازى در كلوزآپ ها برايت مشكل نبود؟
جياماتى: چرا اتفاقاً اين اتفاق خيلى تازه اى براى من بود و من مى گفتم اين دوربين لعنتى را از مقابل صورت من كنار بزن. من نمى خوام دوربين دائم جلوى صورتم باشد!
وينسلت : يعنى اين قدر از كلوز آپ متنفر هستى؟
جياماتى: من علاقه اى به كلوزآپ ندارم.
ونسلت: من هم به ياد دارم كه در فيلم تايتانيك وقتى كه براى كلوزآپ هاى لئو ديالوگ ها را مى گرفتم، بازى خيلى بهترى داشتم و هميشه از لئو مى پرسيدم كه چطور مى تواند دوربين را تحمل كند.
لئو، تو سابقه همكارى با چند كارگردان و تهيه كننده سرشناس را دارى. چه زمان بيشتر از هر وقت ديگرى ترسيده بودى؟
دى كاپريو: وقتى در فيلم اول خودم (زندگى اين پسر) با رابرت دنيرو همكارى مى كردم من ۱۶ سال داشتم و دائم در سر صحنه با بقيه هنرپيشه ها و تيم فنى شوخى مى كردم تا اينكه ناگهان سكوتى حكمفرما شد و فقط صداى پاى دنيرو شنيده مى شد. من تا به حال هيچ هنرپيشه اى را نديده ام كه تا اين حد در كارش جدى باشد.
وينسلت : وقتى نوجوان بودم، اصلاً به سينما فكر نمى كردم. فيلم ها براى من فقط در بازى جودى گارلند خلاصه مى شدند و من دائماً تئاتر را مد نظر داشتم. حتى وقتى ۱۷ سال داشتم و در فيلم مخلوقات بهشتى بازى مى كردم، اصلاً فكر نمى كردم كه قرار است كسى هم آن را تماشا كند و هنوز هم اين قضيه را باور ندارم!
جياماتى: من اخيراً در يك فيلم پرخرج به اسم مرد سيندرلايى در وسط رينگ بوكس با راسل كرو بودم و نقش مربى او را بازى مى كردم كه دائماً به او مى گفت: كارش رو بساز پسر! بعد ناگهان به دور و برم نگاه كردم و ديدم كه هزاران سياهى لشگر آنجا هستند و با خودم گفتم: اصلاً تو اينجا چكار مى كنى؟
درباره صنعت سينما در اين روزها چه نظرى داريد؟ به نظر مى رسد نقش هاى خوب در فيلم هاى استوديو كمياب تر از گذشته شده است...
دى كاپريو: بله چون، نسخه هاى مختلف از بازى هاى متنوع و شخصيت هاى جذاب را بارها ديده ايم. در دهه ۱۹۷۰ كارگردان همه كاره بودو استوديوها هزينه فيلم ها را بر اساس محتواى آن تأمين مى كردند ولى حالا ما با امپراتورى هاى سينمايى طرف هستيم و همه چيز در تجارت خلاصه مى شود.
جياماتى: ولى به عقيده من دهه ۱۹۷۰ هم فيلم هاى بد زيادى داشت ولى حالا همه فقط فيلم هاى خوب آن دوره را به خاطر دارند.
بنينگ : ولى اين روزها كارگردان بايد با استوديوها بجنگند و اگر هزينه فيلم از مبلغ تصور بيشتر شد، بايستى از راه هاى مختلف دستمزد خودشان و سايرين را كم كنند و هميشه اين درگير ى ها وجود دارد.
سوانك: كلينت ايستوود رودخانه مرموز را چند بار به تهيه كنندگان مختلف وارنر ارائه كرد تا در نهايت موفق به ساخت فيلم شد و براى فيلم قهرمان ميليون دلارى هم بودجه اندكى داشت. او كلينت ايستوود است ولى هنوز...
پس همه شما به آينده سينما بدبين هستيد؟
دى كاپريو: اينطور نيست. همه مردم از دوران طلايى سينما حرف مى زنند ولى ما هنوز در اين دوره هستيم. سينما فقط يكصد سال از عمرش مى گذرد و من خيلى كنجكاو هستم تا ببينم كه در چند صد سال آينده چه اتفاقى مى افتد.