جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۴ ذيحجه ۱۴۲۵
Fri, Feb 4, 2005
موسيقى
۳۰۵۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سينما
گزارش
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
ادبيات
موسيقى
ارتباطات
ضميمه ۱
ضميمه ۳
آرشيو
اولى ها
گزارشى به بهانه جشنواره موسيقى فجر
اولى ها
شرمسار: آغازگر سه مسير
على علائى

در سال ۱۳۲۹ دكتر اسماعيل كوشان بر اساس فيلمنامه اى از على كسمايى فيلمى به نام «شرمسار» ساخت كه داستان آن از يكى از قصه هاى «والكن» نويسنده اسكاتلندى اقتباس شده بود و اين اولين فيلم سينمايى ايران بود كه براى نوشتن فيلمنامه آن از يك اثر ادبى خارجى اقتباس شده بود.
على كسمايى مدير دوبلاژ نامى سينماى ايران كه در دهه سى بيشتر به عنوان نويسنده فيلمنامه و كارگردان فعاليت مى كرد از طريق دوستش دكتر حسين كسمايى به دكتر كوشان معرفى مى شودو آن دو در ساختمان بالاى سينما متروپل كه زمانى دفتر دكتر كوشان بود با يكديگر ملاقات مى كنند. در پى اين ملاقات كوشان نيت خود را مبنى بر ساخت يك فيلم موزيكال با شركت يكى از خواننده هاى مطرح آن دوره راديو (عصمت باقرپور) با او در ميان مى گذارد. كسمايى كه به تازگى و با تمرين روى داستان «نخستين عشق» نوشته «مارسل پانيول» با فيلمنامه نويسى آشنا شده بود پيشنهاد او را پذيرفته و بر اساس يكى از داستان هاى والكن كه به رابطه عاطفى دو مرد و يك زن مى پرداخت و تطبيق آن با زندگى شهرى و روستايى ايران و اختلاف زندگى در اين دو مكان، فيلمنامه شرمسار را نوشت.
كوشان در سال ۱۳۵۵ در مصاحبه اى كه در مجموعه تلويزيونى آغازگران پخش شد در خصوص انتخاب داستان فوق گفت: «... جمع بندى من به اين نقطه رسيده بود كه برخوردارى از داستانى مؤثر درباره خانواده، حضور بازيگر سرشناس يا محبوب، ناطق فارسى و تكنيك قابل قبول يقيناً بايستى نتيجه مساعد را باعث شود و بر اين اساس بود كه فيلم شرمسار شكل گرفت... ازعلى كسمايى كه بر اساس داستانى نوشته والكن فيلمنامه اى را آماده كرده بود، خواستم تغييراتى در جهت استفاده از حضور يك خواننده در نقش اول زن فيلمنامه بدهد.»
شرمسار داستان دخترى به نام مريم را روايت مى كرد كه در مزرعه پدرى با جوانى به نام محمود آشنا مى شود كه خود را پسرعموى مريم معرفى مى كند. او در حالى كه نامزد پسرعموى ديگرش احمد است توسط محمود اغفال مى شود. پس سرافكنده راهى شهر مى شود و پس از طى ماجراهايى خواننده اى محبوب مى شود. از طرفى احمد همه جا به دنبال مريم است. پس از مدتى محمود كه در شهر دزدى كرده و به زندان افتاده آزاد مى شود و به ده باز مى گردد اما از سوى دختر كوچكش كه نتيجه تعرض او به مريم است و مريم او را به دست احمد سپرده است رانده مى شود، محمود خودكشى مى كند و مريم كه خواننده متمولى شده است نزد احمد و دخترش فرشته مراجعت مى كند و آنها زندگى جديدى را با يكديگر آغاز مى كنند.
اسماعيل كوشان علاوه بر كارگردانى و تهيه كنندگى، تدوين فيلم را نيز بر عهده داشت و نورى حبيب مصرى الاصل را نيز براى فيلمبردارى فيلم انتخاب كرد. آهنگ ها ساخته مهدى خالدى و اشعار ترانه ها سروده نواب صفا و رهى معيرى بودند كه توسط عصمت باقرپور (دلكش) اجرا شدند. بازيگران فيلم نيز علاوه بر باقرپور، زينت مطلق، حسين دانشور، محمدعلى زرندى و ... بودند. فيلم با مدت زمان ۱۱۰ دقيقه از چهارشنبه ششم دى ماه سال ۱۳۲۹ در سينماهاى ركس (لاله فعلى) و متروپل (رودكى فعلى) به نمايش درآمد و تا شنبه هفتم بهمن نمايش آن در اين دو سينما ادامه داشت و از اين تاريخ به بعد تنها سينما ركس تا روز جمعه ۱۷ بهمن نمايش فيلم را ادامه مى دهد.در آمار فيلم هاى پرفروش كه در مجله اطلاعات هفتگى شماره ۵۰۹ كه در تاريخ ۲۰ ارديبهشت سال ۱۳۳۰ منتشر شده است شرمسار با ۲۰۰ هزار تومان فروش در صدر جدول فيلم هاى پرفروش سال قرار دارد. اما دو نكته ديگر: شرمسار نخستين فيلمى بود كه از شهرت و محبوبيت يك خواننده روز براى جذبه بيشتر استفاده كرد و در اين هدف موفق نيز بود. در ضمن شرمسار نخستين فيلم تاريخ سينماى ايران است كه براى شركت در يك جشنواره بين المللى در نخستين دوره جشنواره بمبئى - جشنواره ملل آسيايى پس از رقابت با فيلم مستى عشق (ديگر ساخته اسماعيل كوشان در سال ۱۳۳۰) به اين جشنواره ارسال شد.
گزارشى به بهانه جشنواره موسيقى فجر
زنان و موسيقى در ايران
200559.jpg
سما بابايى
لالالالا گل لاله، فلك در كوچه مى ناله. لالالالا گل پسته، عزيز من نخور غصه. لالالالا گل پونه، عزيز من نگير بونه. لالالالا گل نازى، بابات رفته به سربازى. لالالالا گلم باشى بمونى همدمم باشى...
كدام زن در كدام گوشه گيتى براى اولين بار ترانه اى سرود و براى آرامش كودك دلبند خويش بر آن رنگ موسيقى زد و سپس آوايش دهان به دهان گشت تا همچنان دلنشين ترين آوازى باشد كه بشر تاكنون شنيده است؟
***
اضافه كردن بخش بانوان به جشنواره موسيقى فجر به عنوان مهم ترين رويداد موسيقايى كشور و همچنين برگزارى جشنواره موسيقى گل ياس كه شش دوره آن همزمان با ولادت حضرت فاطمه «س» برگزار شد، راهكارى بود كه «على مردادخانى» رئيس سابق مركز موسيقى، كه بيش از ۱۳ سال سكان كشتى موسيقى ايران را با تمام مشكلات خويش در دست داشت، اتخاذ كرد؛ اگر چه اين جشنواره ها نيز تاكنون نتوانسته اند به اهداف متعالى اى كه در نظر داشتند، دست يابند و اين در صورتى است كه موسيقيدانان زن ايرانى از چنان قابليت و توانايى هايى بهره مند هستند كه قدرت آن را داشته و دارند كه در سطح جهانى شناخته شوند.
گروه هايى چون «پريرخ» به سرپرستى «پريرخ زنگنه» ، «نى ريز» به سرپرستى «مليحه سعيدى» ، ياران به سرپرستى «افيليا پرتو» ، گلبانگ به سرپرستى «بهناز ذاكرى» ، به همراه سيمين غانم، آذر هاشمى، شهلا ميلانى، نسرين ناصحى و... از جمله مهم ترين گروه هايى بوده اند كه طى ساليان اخير در زمينه موسيقى بانوان تحركات فراوانى داشته اند كه البته بايد به اين آمار زنان موسيقيدان نواحى مختلف ايران را نيز نام برد كه هرگاه كه فرصت كرده اند در جشنواره هاى مختلف به هنرنمايى پرداخته اند. 
  *** 
«تا به حال در هيچ جشنواره اى به منظور اجراى كنسرت شركت نكرده ام و تا زمانى كه محتواى برنامه جشنواره مخصوص بانوان از كيفيت بالايى برخوردار نباشد در اين گونه جشنواره ها شركت نخواهم كرد.»
اين ها را «هنگامه اخوان» مى گويد، كه اگر چه خود در جشنواره گل ياس و بخش زنان جشنواره موسيقى فجر شركت نكرده اما به عنوان كارشناس در چند دوره از اين جشنواره ها حضور داشته است. او عدم برنامه ريزى مناسب، عدم آشنايى به رديف و شيوه اجرايى صحيح از سوى گروه هايى كه به اجراى برنامه مى پردازند و همچنين نبود نظم و انضباط در برگزارى برنامه هاى اين جشنواره ها را از مهم ترين مشكلاتى مى داند كه مانع از ارتقاى سطح كيفى آنان مى شود. 
  *** 
با اين شرايط به نظر مى رسد يكى از راهكارهايى كه بتواند موسيقى زنان در ايران را از حالت انفعالى اى كه بدان دچار شده است، برهاند آن است كه ضمن سعى در افزودن تعداد مخاطبان، اين رشته را از حالت عاميانه اى كه گريبان گير آن شده است رهانيده و در جلب نگاه هاى تحقيقى تر به آن كوشش شود و علاوه بر آن ضمن توجه به موسيقى محلى و سنتى، موسيقى هاى كلاسيك، پاپ و حتى موسيقى مدرن نيز مورد توجه قرار گرفته و نيروهاى متخصص و كارآمد در آن تربيت شوند.
اما يكى ديگر از مشكلاتى كه جشنواره هاى زنان با آن مواجه هستند، تكرارى است كه ناخواسته به آن دچار شده اند كه مى توان مهم ترين علت آن را عدم رغبت آهنگسازان براى ساختن نوارهايى براى آوازخوانان و فعالان زن اين رشته دانست كه همواره با تعداد محدودى مخاطب روبرو هستند.
پرى ملكى، كه از سال ۱۳۷۳ گروه موسيقى فينا را تشكيل داده و به اجراى برنامه هاى متعددى براى بانوان و به شكل همخوانى در كشورهايى چون فرانسه، آلمان، انگليس، اتريش و سوئيس پرداخته است، در اين باره مى گويد: محدود بودن مخاطبان موسيقى بانوان برايم بسيار زجرآور است. هيچ هنرمندى ارضا نمى شود مگر از طريق ارائه هنرى كه با استقبال فراوانى روبرو شود؛ اما به هر حال مشكلات اجتماعى بانوان به اضافه مسائلى چون هزينه بليت كنسرت ها و همچنين مشكل رفت و آمد در ساعات پايانى شب كه ساعت اتمام كنسرت هاست باعث شده تا بسيارى از بانوان على رغم ميل باطنى خويش نتوانند در اين برنامه ها شركت كنند. ضمن آنكه يكى ديگر از مهم ترين علل افت مخاطب در موسيقى ما طى كردن سير قهقرايى است كه موسيقى بانوان به آن دچار شده است؛ هيچ آهنگسازى حاضر نيست براى خانم ها آهنگسازى كند و بدين ترتيب موسيقى بانوان به يك تسلسل دچار شده است. البته در اين ميان آهنگسازان هم حق دارند. هيچ كس اثر خود را براى اين تعداد مخاطب نمى سازد، به اين مسائل نبود «منتقد زن موسيقى» و عدم تمايل مطبوعات براى انعكاس فعاليت هاى موسيقى بانوان را هم اضافه كنيد. البته نبايد كتمان كرد كه هيچ كجاى دنيا قدر هنر را به اندازه مردم ما نمى شناسند. اينجا نقش گرم مخاطب به آدم انرژى مى دهد. شنونده هاى ما فوق العاده قوى و هوشمند هستند. 
  *** 
شايد به همين علت است كه بسيارى از گروه هاى موسيقى بانوان عطاى شركت در جشنواره ها و كنسرت هاى مختص بانوان را كه طى اين سال ها نتوانسته است گرهى از كار موسيقى زنان بگشايد به لقايش بخشيده اند و به اجراى كنسرت هاى «همخوانى» و «همنوازى» روى آ ورده اند؛ اگر چه در اين راهكار نيز مشكلاتى براى آنان وجود دارد از جمله آنكه تعداد همخوانان زن بايد سه نفر باشد و بخش هاى آوازى حذف شود، چنانكه بهناز ذاكرى در اين باره چنين مى گويد: «من از جمله افرادى هستم كه در گروه بانوان در جشنواره ياس و فجر اجراهاى متعددى داشته ام؛ اما اكنون سعى مى كنم تا فعاليتم را همراه با گروه هاى مختلف بيش تر كنم؛ زيرا با اين اجرا هم مخاطبان به شكل علمى تر به مسأله نگاه مى كنند و هم آنكه در بخش صدابردارى، صحنه و... با مشكلات كمترى مواجه هستم. متأسفانه در حال حاضر زنان موسيقيدانى كه تصميمى مانند من گرفته اند، بسيارند؛ زيرا با اجرا در بخش ويژه بانوان توقعاتشان برآورده نمى شود؛ ما بعد از سال ها فعاليت خواسته هايى داريم كه بايد به آن توجه و سعى در رفع آن شود، و اگر نه در صورت عدم رفع اين مشكلات موسيقى بانوان هر روز ضعيف تر شده و به حاشيه بيشترى كشيده مى شود.»
*** 
«امثال من، عاشق مردم و وطنشان هستند و درست به همين علت است كه طى اين سال ها ترك وطن نكرده و حتى به شكل محدود به اجراى برنامه  پرداخته ايم و جاى هيچ گله اى هم نداريم؛ اما امكان ضبط آثارمان در اجراهاى عمومى براى اعضاى گروه، حداقل خواسته اى است كه ما داريم و تاكنون از ما دريغ شده است. ما بعد از مرگمان هيچ چيز نداريم كه به عنوان يادگار فعاليت دهه هاى اخير به يادگار بگذاريم. من هنوز نتوانسته ام از زير بار غصه گم شدن آرشيو بهترين كارهايم با اساتيد مسلم موسيقى كه در قبل از انقلاب ضبط شده بود و در آرشيو صداوسيما اتفاق افتاد، رها شوم.»
«خاطره پروانه» اينها را با حسرت و تألم بسيار مى گويد. حرف هم كه مى زند، مى توان قدرت معجزه اى را احساس كرد كه گذر زمان هيچ خللى به آن وارد نياورده است. در آپارتمان شرقى اش در خيابان فلسطين، از مادرش مرحوم «پروانه»كه از هنرمندان بنام دورانش و «خاطره كوچك» كه عزيز دردانه اش بوده مى گويد و فرستادن آلبومى از اجراى برنامه هايش براى نوه اى كه در خارج از كشور سكونت دارد و اكنون تبديل به يك آرزوى محال شده است و اضافه مى كند كه اى كاش كمى با ما مهربان تر بودند. 
200505.jpg
گروه جوان اركيده با شوق و حرارت بسيارى مشغول تمرين است. در كنار سازهاى غربى چند سازى مشاهده مى شود كه به ظاهر ناآشنا مى آيد و «اركيده حاجيوندى» سرپرست گروه موسيقى «اركيده» توضيح مى دهد كه قرار است براى اولين بار در صحنه آنان را نيز به گروه سازهايشان اضافه كنند. اعضاى گروه بين ۱۷ تا ۲۶ سال سن دارند و با شوق و اشتياقى خستگى ناپذير تمرين مى كنند. در كنار «اركيده»، «ارغوان» و «ارمغان» هم حضور دارند و همراه با ديگر اعضاى گروه به تمرين مى پردازند. اگر يكى از اعضاى گروه از «نت» خارج شود، اركيده با حوصله بسيار به او گوشزد مى كند و گروه دوباره تمرين خود را از سر مى گيرد. ترانه ها را نيز خود «اركيده» مى سرايد و آهنگسازى مى كند؛ اگر چه در تنظيمشان، آهنگسازان ديگرى هم او را همراهى مى كنند. اين گروه كه اين روزها به «گروه موسيقى پاپ اركيده» شهرت دارد، تنها گروهى است كه به عنوان گروه پاپ بانوان در جشنواره ياس و... حضور داشته است. تلاش اعضاى گروه در كنار آرامشى كه در اجراى قطعات دارند، بسيار هيجان انگيز است. «اركيده» مى گويد: «مى توانيم با همخوانى كردن مخاطبان عام ترى از بانوان را هم تحت پوشش قرار دهيم؛ اما من دلم مى خواهد «آواز» بخوانم نه «سرود» . او اضافه مى كند: خب ما هم مثل ساير گروه هاى بانوان با مشكلات فراوانى دست و پنجه نرم مى كنيم، براى مثال ما در ايران صدابردار زن حرفه اى نداريم و اين مشكلات فراوانى را در اجراها براى ما پيش مى آورد و حتى در كيفيت اجرا هم بسيار تأثيرگذار است؛ اما من فكر مى كنم بايد ماند و با تمام مشكلات دست و پنجه نرم كرد. يعنى آنقدر بر عقيده و آرمان خود پافشارى كرد تا بالاخره مشكلات از سر راه برداشته شده و آن وقت بتوان نتايج زحمات را برداشت كرد. من به شدت مخالف كناره گيرى و عدم فعاليت هستم و همچنان بر عقيده ام پافشارى مى كنم، ضمن آنكه معتقدم در همين اجراهاى مخصوص بانوان هم مى توان مشتاقانى را ديد كه ترجيح مى دهند به جاى تغذيه شدن از موسيقى هاى لس آنجلسى كه به شكل سرسام آورى از طريق شبكه هاى متعدد خارجى پخش مى شوند به دنبال موسيقى سالم تر و در عين حال پربارترى هستند و اين جاى تأمل بسيار دارد. مشكلاتى مانند عدم علاقه آهنگسازان به ساخت آثارى براى گروه هاى زنان و... نيز وجود دارد كه مى توان آن را با ارتقاى سطح كمى و كيفى مخاطب از يك طرف و موسيقيدان از طرف ديگر مرتفع كرد. به هر حال چه بخواهيم و چه نخواهيم در حال حاضر شرايط به همين شكل است و كناره گيرى و عدم فعاليت هم هيچ دردى را دوا نخواهد كرد، جز آنكه بر مشكلات افزوده و راهى را كه تا الآن طى كرده ايم بى ثمر كند. بنابراين بايد ماند و به فعاليت ادامه داد تا موانع را از سر راه برداشت.»
*** 
تخصصى شدن قطعات اجرا شده در اين برنامه ها مى تواند به عنوان يكى از مهم ترين راهكارهاى ارتقاى جشنواره ها و به طور كلى اجراهاى مختص بانوان دانست، يعنى فعالان رشته بايد هم به شكل تخصصى به كار بپردازند و هم اينكه قطعات را به نحوى اجرا كنند كه براى مخاطب عام نيز قابل فهم باشد. اين مسأله جز با احترام گذاشتن به مخاطب و سليقه او امكان پذير نيست، ضمن آنكه نبايد فراموش كرد كه« زنان» مى توانند نسل بعد را با موسيقى ملى و سنتى ما آشنا كنند و نسل هاى بعدى در هجوم انواع موسيقى هاى مدرن، غربى و پيش پا افتاده تنها از طريق مادرانشان مى توانند از اهميت اين سبك موسيقى باخبر شده و بدين ترتيب حيات آن تداوم بيشترى پيدا كند؛ اما در شرايطى كه به خاطر مشكلات فنى يا صداى ساز شنيده نمى شود و يا صداى خواننده، ميكروفون ها هنگام اجراى برنامه سوت مى زنند، نور صحنه كافى و مناسب نيست و تنها سالن مخصوص بانوان تالار «وحدت» است و سالن «فرهنگسراها» از امكانات لازم برخوردار نيستند، آيا مى توان اميد به افزايش مخاطب موسيقى بانوان داشت؟ به هر روى جشنواره موسيقى گل ياس و بخش بانوان جشنواره موسيقى فجر تنها زمانى است كه درهاى تالارها براى بانوان باز مى شود و گروه هاى موسيقى زنان مى توانند به اجراى برنامه بپردازند و با اين اوصاف شنيدن زمزمه هايى مبنى بر عدم برگزارى بخش بانوان در جشنواره موسيقى سال جارى مى تواند فاجعه اى براى فعالان و علاقه مندان اين سبك موسيقى و راهگشايى براى رواج موسيقى هاى پيش پا افتاده باشد... اى كاش اين زمزمه ها تنها يك شايعه باشد...
موتزارت؛ بى بديل، اسطوره
دكتر شاهين فرهت
دكتر شاهين فرهت موسيقيدان و استاد دانشگاه تهران و سوئد، بر خلاف تعدادى از همقطارانش كه اتفاقاً تعدادشان اندك هم نيست، مى نويسد. نوشتن او درباره موسيقى پرواضح است اما آنچه در پى نوشت اين يادداشت مى خوانيد، ما حصل برداشت دكتر فرهت است از آخرين كتابى كه مطالعه كرده.
اگر از بچه هاى موسيقى و دنياى نت درباره او بپرسيد، جملگى در پاسخهايشان به چند نكته مشترك اشاره مى كنند. اول اينكه بسيارى از دوستان و شاگردان، او را در موسيقى كلاسيك شاخص ترين فرد حاضر مى دانند و دوم، داشتن يكى از كاملترين آرشيو هاى موجود - حداقل در ايران - موسيقى كلاسيك. رابطه گرم و صميمانه شاهين فرهت تنها محدود به شاگردان و همكاران نمى شود. او با مايى كه چندين و چندبار، راه و بيراه، موقع و بى موقع، سراز منزلش در آورديم نيز رفتارى گرم داشته و دارد. از اين موسيقيدان برجسته آثار بسيار زيادى در اختيار علاقه مندان قرار گرفته. چند ماهى وقت خود را صرف ساختن سمفونى امام رضا(ع) كرده و حالا فارغ از خستگيهاى كارى - كه خود آنها را شيرين ترين لحظات زندگى مى داند - در انتظار پخش آن سمفونى است. دوستداران موسيقى ناب، هنوز هم سمفونى زيباى دماوند وى را در ذهن مرور مى كنند.
دكتر فرهت ارتباط لاينفكى با حافظ و مولانا دارد و در صحبتهايش هميشه از اشعار اين دوشاعر توانمند ايرانى مى گويد. اين مقال، ره آورد وى است از دغدغه ذهنى اش در باره موتزارت:
در باره «موتزارت» كتاب هاى زيادى نوشته شده است.
موسيقى شناسان، مورخين و تحليل گران هر كدام به نوعى درباره وى سخن گفته اند از آناليز آثار تا سرگذشت غم انگيز زندگى اين نابغه بزرگ همه و همه مورد موشكافى قرار گرفته است، براى چندمين بار كتاب «آلفرد انشتين» درباره موتزارت را مى خواندم اين كتاب بيشتر تكيه بر روى آثار اوست و در مقايسه با كتاب خاكى و آسمانى كه زندگى وى مورد تحليل و بررسى قرار گرفته جنبه تكنيكى دارد. مرگ نابهنگام او هميشه مورد تأسف و تأثر بوده و از طرفى خلق چنين آثارى بيشتر حيرت انگيز است. تاريخ موسيقى درباره مرگ نابهنگام چند نابغه ديگر هم اظهار تأسف مى كند، اگر «موتزارت» درسى و پنج سالگى مى ميرد. مرگ «شورت» درسى و يك سالگى تأثير كمترى ندارد و يا مرگ مندلس «درسى و هشت» سالگى فقدان بزرگى در عالم موسيقى است.
چه هر كدام از اين نوابغ اگر بيشتر زندگى مى كردند جهان موسيقى شاهد شاهكارهاى ديگرى مى بود.
كتاب «انشتين» در باره موتزارت برايم جالب بود از طرفى اين فكر به وجود مى آيد كه با همه گفتارها درباره وى شايد هنوز حق مطلب ادا نشده باشد و آن رمز خلاقيت اين نوابع و بخصوص «موتزارت» است. وى نزديك ۶۵۰ اثر ساخته است واقع اين است كه او در همه زمينه هاى موسيقى شاهكارهايى ساخته است ۴۱ سمفونى، ۲۷ كنسرتو براى پيانو و اركستر، ۷ كنسرتو براى ويلن و اركستر، ۱۸ سنات براى پيانو، متجاوز از سى سنات براى ويلن و پيانو، ۲۳ كراونت زهى، ۵ كوئينت زهى اپراها و قطعات ديگر و بازهم ديگر با چنين حجمى حيرت آور است.
«موتزارت» و «هايدن» هر دو پايه گذاران مكتب كلاسيك هستند و از طرفى اين سبك را به اوج خود رسانيدند و باز هم بايد گفت كه اولين رگه هاى «رمانيسم» در موسيقى آنها يافت مى شود، اين همان ميراثى است كه «بتهوون» آن را گرفت و آن را به بلند ترين مرتبت ممكن رسانيد. در عين حال بايه گفت كه در ميان حجم زياد آثار موتزارت آثار كليشه اى هم ديده مى شود كه اختصاص به زمان خود دارد. وى معمولاً «ماژور» نويس است و آثارى كه در گام «مينور» ساخته نسبت به آثارش در گام «ماژور» اندك است. ولى سوز و احساسى كه در بعضى از آثار «توناليته» ، «مينور» وى ملموس است عجيب و بى همتا است. وقتى به «سنات» در لامينور براى پيانو گوش مى دهيم با درامى روبرو هستيم كه براى اولين بار خلق شده و فضايى بس بر پرالتهاب و با طپش دارد، سوزى كه در قسمت نخست كوتيت سازهاى زهى در سل مينور وجود دارد اشك انسان را سرازير مى كند، كنسرتو پيانو هاى مينور و دومينور و يا سمفونى هاى ۲۵ و ۴۰ درسل مينور شروع رمانيسم را اعلام مى دارند البته اين بدان معنا نيست كه آثار ماژور وى خالى از درماتيسم است بعضى از اين آثار نيز حاوى عالى ترين احساسات بشرى هستند كه از آنها مى توان از سمفونى شماره ۳۸ در رماژور بنام پراك و سمفونى شماره ۴۱ در دو ماژور به نام ژوپيتر را نام برد. در هر حال كتاب انشتين براى كسانى كه بخواهند درون آثار وى را بررسى كنند جالب است.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   سينما   |   گزارش   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ورزشى   |   اوقات شرعى   | 
|   ادبيات   |   موسيقى   |   ارتباطات   |   ضميمه ۱   |   ضميمه ۳   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |