كامبيز توانا
كاندوليزارايس توانست رأى اكثريت سنارا با خود همراه كرده و بر مسند وزارت خارجه آمريكا تكيه زند. بوش نيز پيش از او مراسم سوگند به قانون اساسى را به جاآورده و رسماً به عنوان رئيس جمهور دور دوم، راهى كاخ سفيد شد. اوضاع سياسى بين بوش و رايس به مراتب بهتر است و ديگر نيازى نيست رايس پوشه ها را زير بغل زده و راهى كراوفورد تگزاس و مزرعه شخصى بوش شود تا با هم راهپيمايى كرده و تصميم هاى آينده را بررسى كنند. حالا ديگر رايس همراه كابينه بوش در وزارتخانه اى است كه بيشتر به شعبه دوم پنتاگون تبديل شده است. روزى كه ژنرال كالين پاول در آغاز دور اول رياست جمهورى بوش راهى وزارت خارجه مى شد، همگان اين خرده را مى گرفتند كه حضور يك ژنرال نظامى در دولت و به ويژه در وزارت خارجه كه در واقع وزارت مصالحه و گفت و گوست به اين معناست كه ديگر خبرى از ديپلماسى نخواهد بود. اما كالين پاول به مراتب بهتر رويه ديپلماتيك را به اجرا گذاشت و اينطور تصور نمى شد كه او دنباله رو همتاى خود در پنتاگون است. شايد هم اين تأثير حضور در وزارت خارجه باشد چرا كه رايس نيز تا پيش از حضور در وزارت خارجه به مراتب خصمانه تر موضع مى گرفت اما حالا به آرامى سخن مى گويد و كمتر از كوره درمى رود. رايس براى گرفتن رأى موافق بايد به كنگره مى رفت و به پرسش هاى نمايندگان سنا پاسخ مى داد.
|
|
|
رايس در سنا
رايس در حالى وارد سنا شد كه نمايندگان از پيش پرسش هاى خود را مطرح كرده و از او خواسته بودند برنامه خود در خصوص عراق، ايران و آينده خاورميانه را توضيح داده و برنامه بلندمدت خود را شرح دهد. رايس درباره رسيدن به مواضع مشترك با ايران گفت: «مشكلات مربوط به روابط آمريكا و ايران را كاملاً مى شناسيم و هر بار كه نياز بوده يا از طريق كشور ديگر يا به طور مستقيم نظر خود را به مقامات ايران اطلاع داده ايم اما مسأله مهم درباره ايران در خاورميانه يك جا گره مى خورد و آن مسأله اسرائيل است. خيلى سخت است كه بتوان با ايران كه با حضور اسرائيل مشكل دارد بتوان به توافق رسيد و همين مسأله باعث مى شود نتوان خط سير مشترك و مفيدى براى جلب حمايت در خاورميانه مشخص كرد.»
رايس تمركز خود را به نقطه اى جلب كرده كه ايران در تمامى آنها نقش محورى و اساسى دارد. سياست خارجى آمريكا در منطقه چه در افغانستان، عراق و فلسطين به يك نقطه كليدى به نام ايران متصل است كه نمى توان بدون پيدا كردن موضع مشترك به آنها پرداخت و يا براى آن برنامه اى داشت.
آمريكا مطمئن بود كه با حمله سنگين نظامى به افغانستان و عراق آنقدر رعب و وحشت از خود در منطقه را افزايش مى دهد كه تمامى كشورهاى منطقه هر طور شده خود را به همراهى با آمريكا ملزم مى كنند. واقعيت اين است كه اگر قضيه عراق ظرف دوماه حل مى شد، آمريكا مى توانست اميد زيادى به اين طرح خود داشته باشد اما اين اتفاق نيفتاد و روند معكوس حوادث در عراق باعث شد تا نه تنها ترس از آمريكا در منطقه شكل نگيرد، كه يك عامل ديگر به عوامل پيشين نفرت از آمريكا اضافه شود.
اما رايس در صحبت هاى خود سعى مى كند نشان دهد كه به دنبال يك فرصت مناسب است تا اشتراكات خود با ايران را به بحث گذارد. هفته گذشته رايس مصاحبه اى تفصيلى با فيگارو انجام داد و آن جا اعلام كرد كه سياست خصمانه را به كنارى گذاشته و بيشتر به اين مى انديشد كه چگونه مى توان به بهترين راه حل ممكن براى مسأله ارتباط با ايران رسيد. رايس در همان جلسه سنا نيز اعلام كرد كه آمريكا در فرصتى مانند بحث زلزله بم نشان داد كه نسبت به مردم ايران نگرش خصمانه ندارد بلكه به دنبال يك فرصت مناسب است تا نقاط اشتراك و اختلاف را روى ميز گذاشته و رودررو درباره آنها بحث كند. اما يك چيز باعث شده تا تمامى روند معادلات آمريكا در برابر ايران به هم بريزد يا به عبارت ديگر سرعت بگيرد و آن پرونده فعاليت هسته اى ايران است.
پرونده هسته اى ايران
رايس تصريح كرد كه پيش از اين علاقمند بوديم كه راههاى ممكن ارتباط و حل مسائل با ايران را بررسى كنيم اما بروز پرونده هسته اى ايران باعث شد تا تمامى اين راهها سرعت بگيرد چرا كه اگر برنامه هسته اى ايران با چرخش به سمت اهداف نظامى همراه باشد، منطقه از دست آمريكا خارج خواهد شد و ديگر نمى توان به دنبال برنامه بلند مدت بود.
حقيقت اينجاست كه ايران در تمامى صحبت هاى خود و از زبان تمامى مسؤولان عالى رتبه خود اعلام كرده كه هيچ علاقه اى يا برنامه اى براى دستيابى به سلاح اتمى ندارند، اما مسلم است كه در عرف روابط بين الملل هيچ وقت هيچ چيز تمام شده نيست و حتى اگر احتمال چرخش ايران به سلاح هسته اى يك درصد باشد، همان يك درصد احتمال باعث مى شود تمامى حساب و كتاب هاى دست اندركاران روابط بين الملل در اروپا و آمريكا به هم بخورد. به همين دليل هم تمامى سياستمداران اروپا و آمريكا مسأله «تضمين هاى عينى» را مطرح كرده اند و آن عبارت از يك اهرم مطمئن است كه نشان دهد فعاليت هسته اى ايران هيچ گاه قدرت چرخش به سمت و سوى فعاليت هسته اى نظامى را نخواهد داشت.
همان زمان كه بحث پرونده هسته اى ايران و به ويژه گزارش نيويوركر مطرح بود، بسيارى از تحليلگران آمريكايى اعلام كردند كه چنين تصميمى از سوى آمريكا بعيد نيست چرا كه در طول چند سال گذشته آمريكا بيشتر تهاجمى شده و طبيعى است كه رويكرد نظامى را در صدر دستور كار خود قرار دهد. اما رايس اين گزارش را غير دقيق دانسته و گفت كه اين گزارش به هيچ وجه بازگو كننده سياست هاى ما و يا سياست هاى مورد انتظار ما در قبال ايران نيست. همچنين رايس در اين باره زياد مورد پرسش قرار گرفت كه چرا هنوز آمريكا به روند مذاكرات سه كشور اروپايى با ايران ملحق نشده است رايس جواب روشنى نداد و فقط گفت كه اين ايرانى ها هستند كه به فرصت هاى ايجاد شده اهميت نمى دهند. اين در حالى است كه اگر آمريكا به طور رسمى وارد مذاكرات شود، يك پتانسيل خود را كه همواره بر آن تأكيد كرده را از كار مى اندازد و اين پتانسيل ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت سازمان ملل است. آمريكا حتى در جلسه اخير شوراى حكام آژانس كه با تصويب قطعنامه پايانى به نفع ايران پايان يافت، توسط نماينده خود در شوراى حكام، خانم جكى ساندرز اعلام كرد كه آمريكا هنوز متقاعد نشده و اگر هم هيچ همراهى با خود نبيند، رأساً براى ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت سازمان ملل اقدام خواهد كرد.
اگر در مقطع فعلى آمريكا به دور مذاكرات بپيوندد، نشان مى دهد كه اين گزينه را از دستور كار خود خارج كرده آنها به هيچ وجه مايل نيستند كه گزينه عملكرد تخاصم را از برنامه خود حذف كنند.
آمريكا در حال حاضر و از راه دور با شك و ترديد به مذاكرات هسته اى ايران و سه كشور اروپايى مى نگرد. برخى سناتورها رايس را مورد پرسش قرار دادند كه چرا به طور دقيق تر درباره اين مذاكرات جهت گيرى نمى كند و او در جواب گفت كه عدم حضور آمريكا به معناى به بن بست رسيدن مذاكرات نيست اما آمريكا فعلاً از ترديد به سرانجام رسيدن اين مذاكرات مطمئن نشده است.
مقارن با همين اوضاع بود كه آسوشيتدپرس با ارائه گزارشى از وين اعلام كرد كه مذاكرات ايران و سه كشور اروپايى به بن بست رسيده است. بلافاصله حسين موسويان، دبير كميته سياست خارجى شورايعالى امنيت ملى به اين گزارش پاسخ داد و اعلام كرد كه روند مذاكرات سير منطقى خود را طى مى كند. اما در حال حاضر اروپا ابتكار عمل عمده را از دست آمريكايى ها در پرونده ايران گرفته و به نتايج آن اميدوار است.
نگاه اروپا
با تمامى تغييراتى كه در لحن سخنان آمريكايى ها به وجود آمده، اروپا بر اين باور است كه اين تغيير لحن، تغيير عمده اى در سياست هاى اجرايى آنها را موجب نمى شود. تونى بلر، نخست وزير انگليس در سخنرانى اخير خود اعلام كرد كه آمريكا در دور دوم رياست جمهورى بوش رويه اى متفاوت را در نظر مى گيرد. نظر بلر با اين نكته قابل درك است كه تفاهم انگليس با آمريكا در خصوص عراق به پايان رسيده و انگليس با عمليات نظامى بيشتر در كنار آمريكا موافقت نمى كند. آمريكا نيز در اين شرايط مى داند كه آلمان و فرانسه در جنگ عراق كنار او نبودند و حالا اگر قرار باشد انگليس نيز كنار رود، ديگر جبهه قدرى در كار نخواهد بود و اگر آنها بخواهند بيشتر بر اقدام نظامى تأكيد كنند بايد هزينه سنگينى را براى عملكرد تنها جلو رفتن بپردازند. اروپايى ها كه به فكر گسترش اتحاديه خود هستند، عملاً با اين نكته مواجه هستند كه كشورهايى مانند ايران، تركيه و عراق همسايگان نزديك آنها هستند و هر چه دخالت نظامى در آن جا كمتر باشد، بهتر مى توانند روابط ديپلماتيك خود را افزايش دهند. ضمن اين كه عملكرد نظامى يك دوره آشوب و اغتشاش بعد از خود به همراه دارد كه با ز هم نيازمند عملكرد سياسى است و در آن بخش دوم ديگر عملكرد نظامى هيچ فايده اى ندارد. اينجاست كه دو راه ميان آمريكا و اروپا شكل مى گيرد كه آمريكا سردمدار قدرت سخت است و اروپا با قدرت نرم پيش مى آيد. نمونه بارز قدرت سخت، عراق و هزينه هاى سنگين آن است و نمونه بارز قدرت نرم، انقلاب نارنجى اوكراين و حمايت زيرپوستى اروپا است. در اوكراين به مراتب كار بهتر پيش رفت و آن نتيجه اى كه غرب مى خواست به دست آمد. همين قدرت نرم مهمترين گزينه پرونده هسته اى ايران است كه ايران نيز به شكلى با آن همراه شده است و در واقع به زبان ديگر به آمريكا پيام مى فرستاد كه از راه استدلال دو طرفه و همكارى هاى دوجانبه بهتر مى توان به تفاهم رسيد و يا به عبارت ديگر، زبان تهديد ديگر كاربرد لازم را ندارد. در واقع آمريكا و اروپا پس از حوادث يازدهم سپتامبر به اين نتيجه رسيدند كه براى امنيت آنها بهتر است امنيت و آزادى در خارج از مرزهاى آنها جارى باشد اما بر سر چگونگى رسيدن به اين امنيت تفاوت دارند و بيشتر دليل آن عملكرد و فاكتورهاى دوگانه اى است كه آمريكا براى خود در نظر مى گيرد. اگر آمريكا از حقوق بشر حرف مى زند، در خيلى جاها حرف خود را نقض مى كند. نمونه بارز آن عربستان است كه هيچ بهره اى از حقوق بشر نبرده و هيچ گونه مساوات و آزادى در آن كشور برقرار نيست اما آمريكا به عنوان متحد اصلى خود، هيچ فشار و يا انتقادى از زاويه حقوق بشر به آن وارد نياورده است. به نظر مى رسد كه اروپا در اين مورد سعى مى كند سنجيده تر عمل كند و واقع گرايى بيشترى در دستور كار خود قرار داده است، در حالى كه آمريكايى ها خود را هنوز مقيد به نوعى درگيرى با ايده آليسم مختلط با اتوريته گرايى مى دانند.
بوش در دور دوم وظيفه خود را اينطور طرح كرده كه امنيت آمريكا را با آزادى و دموكراسى در ديگر كشورها به دست خواهد آورد و برخلاف دفعات گذشته اين بار نه تهديد مستقيمى داشته و نه بحثى از محور شرارت به ميان آورده است. اما اينكه او چقدر مى تواند عملكرد خود را با ايده آليسم خويش همراه كند را بايد در وقايع غيرقابل پيش بينى آينده ديد.