رامتين شهبازى
فرامرز قريبيان از بازيگران خوب سينماى ايران است.هميشه دنبال فرصت مناسبى بودم كه درباره بازى هايش بنويسم . تجليل از او در بيست و سومين جشنواره بين المللى فيلم فجر اين فرصت را پديد آورد تا نظرى بيفكنيم به سيماى بازيگرى اين هنرپيشه دوست داشتنى سينماى ايران.
يكى از منتقدين بازيگرى درباره قريبيان مى نويسد: «او نمايانگر قهرمان زخمى است. قهرمانى تلخ، به بن بست رسيده و درعين حال عاشق كه ديگر در روزگار نامردمى ها جايى ندارد و خود نمى خواهد يا نمى تواند اين را باور كند». اگر بخواهيم سيماى كلى براى اين بازيگر متصور شويم مى توانيم ساخته هاى مسعود كيميايى را مرور كنيم. كيميايى علاوه بر اينكه قريبيان را به سينما معرفى كرد او را در قالب شخصيت هايى جا داد كه با فيزيك و مختصات گفتار و شيوه كردار اين بازيگر نيز همنشينى مناسبى داشتند.
بيوگرافى فرامرز قريبيان بارها نوشته شده و ما هم از كنار آن عبور مى كنيم. او جزو معدود بازيگران سينماى قبل از انقلاب بود كه جهت تحصيل آكادميك بازيگرى ايران را ترك گفت و پس از اينكه نقشى كوچك در فيلم بيگانه بيا (مسعود كيميايى) ايفا كرد، چندسالى را دور از پرده نقره اى گذراند و چند سال بعد وقتى در فيلم خاك براى دومين بار مقابل دوربين اين فيلمساز قرار گرفت شمايلى دگرگونه از خود ارائه داد.
فرامرز قريبيان چند ويژگى كلى دارد. اول اينكه خيلى خوب از نگاهش استفاده مى كند. نگاه اين بازيگر بسيار نافذ است. نگاه نافذ نيز يكى از ويژگى هاى مهم بازيگر به شمار مى آيد. وقتى قرار است بازى از درون به بيرون ارائه دهد آن را كاملاً كنترل مى كند (underplay) هيچگاه چشمانش دو دو نمى زند.تمركز درونى او روى حس مورد نظر سبب مى شود بيننده نقش دچار نوعى هيپنوتيزم شده و با او همراه شود. زمانى كه قرار است با استفاده از زبان نگاه بر تماشاگرش تأثير بگذارد تقريباً ديگر اندامهايش بدون حركت مى ماند.
اما هيچيك از اين مسائل كه آمد در بيگانه بيا نيست. جوانى جلوى دوربين نشسته و تنها ديالوگ مى گويد. شايد همين مسأله بود كه قريبيان را واداشت براى تحصيلات آكادميك چمدان ببندد و زمانى كه بازگشت يكى از «رضا» هاى زخمى كيميايى باشد.عمده آثار شاخص قريبيان جلوى دوربين كيميايى شكل گرفته است. يكى از معدود كارگردان هايى كه اين اواخر مجدداً استعدادهاى او را باز شناخت و روى پرده تصوير كرد اصغر فرهادى بود. در ادامه بازى او را به طور مفصل تر در فيلم شهر زيبا آخرين اثر به نمايش درآمده از قريبيان به بحث خواهيم نشست.
فيلم هايى كه قريبيان در آنها ايفاى نقش كرده به دو دسته كلى تقسيم مى شود. برخى از اين فيلم ها كه اواسط دهه شصت تا اواسط دهه هفتاد ساخته شده ، فيلم هاى موسوم به اكشن هستند. اين فيلم ها آنطور كه بايد نتوانستند از توانايى هاى قريبيان سود بجويند.
اصولاً بازيگر در اين فيلم ها نقش تزيينى دارد و فيلم از جنبه هاى ديگر مثل چينش ميزانسن ، تدوين و... ارزش پيدا مى كند.
در اين ميان فيلم هايى هم بودند كه تك و توك دوران طلايى بازيگرى او را به ياد مى آوردند. اگرچه برخى فيلمهاى كيميايى قدرت تأثيرگذارى آثار سابق او را نداشت ، اما قريبيان را مجدداً از دل سينماى موسوم به گيشه احيا كرد.
يكى از آن فيلم ها ردپاى گرگ است كه اوايل دهه هفتاد جلوى دوربين رفت. قريبيان در اين فيلم نقش جوانى به نام رضا را بازى مى كند كه ناخواسته درگير يك قتل شده و روانه زندان مى شود. او بيست سال غم اسيرى ناحق را تاب مى آورد و حالا كه آزادشده پيرمردى است كه عزيزان خود را در گذشته مى جويد. بيست سال گذشته اما نامردى ها همچنان جاى خود استوار است. دوستش كه چندين سال قبل موجبات زندانى شدن او را فراهم آورده دوباره براى او دام مى گسترد. قريبيان بازى خود را در اين فيلم به دو قسمت تقسيم مى كند. بخش ابتدايى فيلم كه زمان گذشته را تصوير مى كند و بخش كنونى يعنى دوران پيرى او. در قسمت نخست او جوانى برون گراست. كه دل در گرو رفاقت دارد. دائم جست و خيز مى كند و به اين سو و آن سو مى رود اما وقتى فصل زندان طى مى شود حالا تصويرى ديگر از او مى بينيم . سنگين راه مى رود. عضلاتش منقبض است . صداى خش دارش او را كمك مى كند كه تأثير ساليان زندان را دو چندان كند.آرام و شمرده شمرده سخن مى گويد. نوعى شرم و حيا در چشمانش نهفته كه گويى از اينكه دورانى را در زندان گذرانده خجل است. او به بن بست رسيده شايد از يك نظر ديگر بتوان ردپاى گرگ را سير تكاملى شخصيت هايى در نظر گرفت كه قريبيان نقش هاى آنان را ايفا كرده است. سير تلخى او در اين فيلم آرام آرام و به طور بطئى شكل مى گيرد.
تجارت ديگر ساخته كيميايى يكى ديگر از آثارى به شمار مى آيد كه قريبيان در آن توانايى هاى خود را به تماشا گذاشت.اگرچه دوبله فيلم هاله اى را مقابل بازى او كشيد، اما به هر حال اين پرده چيزى از چهره رنج كشيده او نكاست. او در آن فيلم مى كوشيد غم خود را از تمام رنج هايى كه كشيده پشت چهره اش پنهان سازد شايد استفاده از عينك آفتابى از همين روى كارآمد باشد. چشمان قريبيان همانطور كه قبلاً گفتم تمام درون او را به يكباره لو مى دهد. اگر يادتان باشد در يك فصل او با فرزندش سياوش سخن مى گفت آنجا بود كه از ته دل فرياد مى زد.قدرت هيجان و شدت خشم او در اين صحنه به گونه اى است كه بدنش را به سوى جلو متمايل مى كند اينجاست كه قريبيان بازى اش را كنترل نمى كند و بازى (over play ) ارائه مى دهد.
فارغ از اين دوفيلم كه درباره آن نوشتم قريبيان اوايل دهه شصت بيشتر در فيلمهاى ملودرام خانوادگى حضور يافت. سناتور، پرونده و ... تعدادى از اين فيلمها به شمار مى آيد.
سينما در آن روزگاران ثباتى نداشت و تنها سينماگران براى روشن نگاه داشتن چراغ سينما اقدام به ساخت فيلم مى كردند. قريبيان از اكشن مختصرى كه در برخى از اين كارها نهفته بود به طور كلى به سينماى حادثه اى كشيده شد و تا مدت زيادى در فيلمهاى اينچنينى به ايفاى نقش پرداخت. به دليل قصه هاى ضعيف و ساختار بصرى نه چندان قابل قبول آنها طبيعتاً بازيگر هم مجالى و عرصه اى نداشت تا تمام بازى اش را به نمايش بگذارد.
اوايل دهه هشتاد بود كه اصغر فرهادى پس از ساخت چند مجموعه تلويزيونى تصميم گرفت نخستين فيلم سينمايى خود را جلوى دوربين ببرد و حاصل فيلمى شد به نام رقص در غبار.
او براى بازيگر شخصيت پيرمرد مارگير كه تلخ و ساكت بود فرامرز قريبيان را برگزيد. قريبيان دوباره در اين فيلم توانست شمايل يك انسان تلخ را به نمايش بگذارد. عمده بازى اين بازيگر در اين فيلم در سكوت مى گذرد. او كه هميشه تنها بوده و هميشه در بيابان زندگى كرده سكوت را درون خود نهادينه كرده است. نگاه بى تفاوت او نسبت به نظر كه با او همراه شده نوعى سردى ناشى از تلخى را با خود به همراه مى آورد. دقتش در مارگيرى اش و تمركز او روى فريب مارها براى به دام انداختنشان نيز به نوعى از قبول كردن شرايط توسط او سخن مى گويد.
|
|
|
به هر حال تجربه حضور در اين فيلم تجربه اى شيرين بود كه جايزه جشنواره فيلم مسكو را به عنوان بهترين بازيگر براى قريبيان به ارمغان آورد. البته ناگفته نماند كه او جزو بازيگرانى به شمار مى آيد كه در سينماى ايران و جشنواره فيلم فجر نيز بيشترين جايزه ها را به خود اختصاص داده است. دو جايزه نخست از دو همكارى با امير قويدل در فيلمهاى ترن وبندر مه آلود حاصل شد و جايزه سوم از همكارى او با ابوالحسن داودى در فيلم مرد بارانى، ترن و بندر مه آلود آنچنان كه مرد بارانى زمينه هاى درخشش اين بازيگر را فراهم آورد موفق نبود. اما او در مرد بارانى نقش پزشكى تلخ را ايفا مى كرد كه در ميانسالى هواى عشق به سرش مى زند. تنش هاى اجتماعى، سياسى كه دكتر بارانى با آن درگير شده از يك سو و عشق او نسبت به دستيار سابقش سبب مى شود بازى قريبيان بازى پيچيده وچندگانه باشد. در اين فيلم نيز عمده لحظات خود را در سكوت مى گذراند اما وقتى عصبانى مى شود به يكباره هر آنچه درونش نهفته را بيرون مى ريزد. تنها عشق است كه از شدت اين عصبانيت مى كاهد و گهگاه حتى از او مردى با خصلت هاى كودكانه مى سازد كه قريبيان به خوبى تمام آنها را در بازى اش آشكار مى سازد.
آخرين بارى كه علاقه مندان سينما قريبيان را روى پرده سينما به تماشا نشستند فيلم شهر زيبا بود. اگرچه او فيلم سيف الله را نيز آماده نمايش دارد، قريبيان در شهر زيبا نقش پيرمردى را ايفا مى كند كه دخترش كشته شده و او يك پسر جوان را مسبب مرگ مى داند. پسر در زندان است و بزودى اعدام مى شود. پيرمرد به هيچ وجه حاضر نيست از خون دخترش بگذرد و خواستار قصاص است. اما در انتها به دليل فشارهاى شخصى، خانواده و اجتماع از تصميم خود روى بازمى گرداند. پيرمرد (ابوالقاسم) فردى شكسته و مغموم است. قريبيان نيز او را در سكوت به نمايش مى گذارد. اين سكوت معنادار قريبيان دائم تماشاگر را به سوى چشمان او هدايت مى كند. در اين فيلم نوع نگاه قريبيان وشكلهاى ثابت فيزيكى او نوعى دلالت معنايى ايجاد مى كند كه تماشاگر را تا انتها با خود همراه مى سازد. فرهادى نيز براى خدشه دار نكردن اين موضوع صحنه هاى كنش هاى تند فيزيكى شخصيت ابوالقاسم را به خارج از كادر هدايت مى كند.
ما در دوفصلى كه او با فيروزه ( ترانه عليدوستى ) و همسرش ( آهو خردمند ) دعوا مى كند، تنها صداى واقعه را خارج از كادر مى شنويم، مسائلى اين چنين سبب شده كه بازى قريبيان در اين فيلم يك دست و روان جلوه كند. قريبيان عموماً در فيلم ساكت و درونگر است. نمايش هرگونه حركت برونگرا توسط او ريتم كلى بازى اش راخدشه دار مى كند. او در اين فيلم شكلى از بى حوصلگى را براى شخصيت ابوالقاسم طراحى كرده است. شيوه سخن گفتن و حركات فيزيكى او به گونه اى است كه گويا روزها را سپرى مى كند تا قاتل دخترش را مجازات كند. دائم فكر مى كند، گويا چندان به حرفهاى شخصيت مقابل خود توجه ندارد. اوج اين نگرش نيز جايى بروز مى كند كه اعلا براى او نامه مى خواند، اما ابوالقاسم بى توجه به حرفهاى اعلا لباس مى پوشد و اتاق را ترك مى كند قامت خميده و راه رفتن با گامهاى كوتاه كوتاه سنگينى بدن او را رو به پايين متمايل كرده است. مسأله اى كه او را پيرتر و شكسته تر از سن واقعى اش نمايش مى دهد؛ صداى خش دار و گويشى است كه شكل عتاب دارد. قريبيان در اين فيلم نگاهى تند دارد كه معمولاً با ديگر حركات فيزيكى چهره اى ارتباطى مستقيم برقرار مى كند. چشمان قريبيان وقتى صورت او خندان است به اصطلاح مى خندد اما وقتى عضلات صورت بى حركت است، غضب آلوده به نظر مى سد. در شهر زيبا جامعه نوعى شرم را نيز به او تحميل مى كند. به خاطر دردى كه در سينه دارد نمى تواند بخندد، اما قادر هم نيست خشمش را عيان نمايش دهد بنابراين بسيار آگاهانه نگاههاى خود را مى دزدد. همين مسأله سبب مى شود هم بى حوصلگى اش عينى تر شود و هم نوعى اضطراب را به نمايش بگذارد. از طرف ديگر عادت تماشاگر را نيز مى شكند و نوعى ديگر از بازى با نگاه را تجربه مى كند. قريبيان در اين فيلم فيزيكى ثابت دارد. در بيشتر فصول فيلم دو دستش را بر هم نهاده و آن را به شكم تكيه مى دهد. يا در صحنه اى ديگر از فيلم در اتاق نشسته، دست را تكيه گاه سر كرده و غرق در فكر مى نمايد. اين د وحركت فيزيكى نيز جدا از معناسازى براى مخاطب نشان مى دهد كه ابوالقاسم دائم فكر مى كند و اين فكر او را لحظه به لحظه بيشتر خرد مى كند. بنابراين طغيانهاى لحظه اى اش با اين پيش زمينه منطقى تر مى نمايد.
آنها كه از نزديك با قريبيان همكار بوده اند مى گويند او معمولاً سرصحنه فيلمبردارى سر به زير و آرام است. وقتى كاردارد جلوى دوربين و در غير اين صورت تنها به گوشه اى مى رود و كتابى مطالعه مى كند تا دوباره صدايش بزنند و جلوى دوربين بيايد.
فرامرز قريبيان جزو نسل دوم بازيگران سينماست. او و برخى از همنسلانش نمايشگر جامعه معترض پيش از انقلاب بودند. شخصيت هايى كه حتى براى حفظ آرمانها جان مى بازند. شايد همين مسأله بود كه باعث شد پيش از انقلاب نيز به سينماى كليشه اى، تجارى و مبتذل در بغلطند و بازى خود را در يك سطح معين نگاه دارند.
امسال براى تحليل از اين بازيگر كهنه كار سينما از جا برمى خيزيم.