شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۵ ذيحجه ۱۴۲۵
Sat, Feb 5, 2005
ويژه ۱
۳۰۵۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
عشق واقعيتى بدون توقف است
ميهمان زنان
نگاهى به موانع حضور
چشمگير زنان در جامعه
• ويژه نامه « ايران زنان » اين هفته
رادرصفحات ويژه بخوانيد.
عشق واقعيتى بدون توقف است
شغل ديگر زنان
200610.jpg
فخرالسادات كهندانى
چه چيز باعث مى شود گاه يك زن به عنوان الهه قدرتمندى جلوه گر شود و گاه مثل يك دختربچه ناتوان و ضعيف به نظر برسد. چرا براى ديگران آن قدر حامى و حمايت كننده، رهبرى مشتاق و مشاورى عاقل هستند، درحالى كه براى خودشان در اغلب اوقات اينگونه نيستند! چرا زنان آنقدر وسيع و سريع كار مى كنند كه گاه زير بار ناشى از كار و مسؤوليت زياد از پاى درمى آيند؟ علت عشق و علاقه در زنان چيست، چرا خيلى وقتها به خاطر ديگران نيازهاى خود را قربانى مى كنند؟ چرا در مقايسه با مردان، نياز به زمان، توجه و اطمينان بيشترى دارند... و اصولاً چرا اينگونه هستند؟
مردان اغلب اين سؤالات را راجع به زنانى مى پرسند، گاه خود زنان همين سؤالات را از خود مى كنند. چه قبول كنند و چه نكنند، در واقع، زنان نمى توانند هرجور بخواهند، احساس و عمل كنند.
شما احساس بدى داريد وقتى تمام روز فكر و ذهن خود را معطوف به اين مى كنيد كه همسرتان در طول روز چه مى كند، كجاست؟ جلسه اش كى تمام مى شود؟ از سر كارش دير كرده و هنوز به خانه نيامده...
در اينجا از خود سؤال مى كند: «شايد من مشكلى دارم، يا زيادى شلوغش مى كنم، آيا واقعاً نگرانى هايم منطقى است يا افراطى؟»
به نظر مى رسد مردان هم از اينگونه رفتار و حركات شما خيلى سردرنياورند چرا كه شما با رفتارهايى نشان مى دهيد، احساساتى را ابراز مى كنيد كه مردان آن را درك نمى كنند و بنابراين فكر مى كنند كه رفتار زنانه جالب نيست. البته وقتى متوجه موضوعى نمى شويد، محكوم كردن آن ساده است!
اينجاست كه تعارف بين زن و مرد آشكار مى شود. براى مثال زنى كه شاغل است، حال چه در خانه كار كند و چه در بيرون، به اندازه شوهرش كار مى كند. اينطور نيست كه يك دهم از وقت اش را مثل شوهرش صرف كار كند و بقيه را (يعنى نه دهم) از وقت اش را صرف خريد لباس، خيالپردازى و ... مى توانيد شرط ببنديد كه زن درحالى كه كارش را انجام مى دهد، احتمالاً خيلى بيشتر به افراد محبوبش فكر مى كند و هر روز او نسبت به ريتم رابطه احساسى، آگاهتر مى شود و دلش مى خواهد رابطه و صميميت بهترى داشته باشد.
دوست داشتن مردان و زنان متفاوت است. براى اكثر زنان، عشق واقعيتى بدون توقف است، نوعى آگاهى مدام است كه هيچگاه از بين نمى رود و حتى وقتى مشغول كار هستند، باز هم به فكر عشق هستند. برعكس، براى مردان، عشق مقوله اى جداست و آن را تنها بخشى از وجود خود مى دانند.
زنان مجبور نيستند كه به آگاهى عشق تغيير جهت بدهند، اكثر اوقات در آن حوزه هستند، برعكس، مردان مجبورند آگاهانه تصميم بگيرند و به حوزه عشق بپردازند.
اما چرا مردان تمركز زنان بر روى مردان را افراطى مى دانند؟ مردان با تصور اين نكته كه اگر زيادى به همسر خود ابراز علاقه و نزديكى كنند، تبديل به موجودى مفلوك و درمانده شده اند، درحالى كه زن درست برعكس اين فكر مى كند.
يك زن انتظار دارد در اوقاتى از روابط بين فردى، به جاى آنكه شوهرش نيز خود را در روزنامه فرو برده، يا با كانال هاى تلويزيون بازى كند و يا محو تماشاى يك فيلم يا برنامه ورزشى باشد، با همسرش حرف بزند، از اتفاقات آن روز در محيط كار، يا محيط خانه، با همسايه و با همكار و حتى بچه ها بگويد. براى همين است كه از نوع برخورد شوهرش دلسرد مى شود و اگر اعتراض هم بكند، ممكن است با داد و بيداد، يا اعتراض و بداخلاقى وى مواجه شود.
زنان مى خواهند آقايان بدانند: وقتى زن سعى مى كند از نظر احساسى با شما ارتباط برقرار كند، انتظار دارد شما به آن خواسته پاسخ مثبت بدهيد.
وقتى همسر شما (زن) دوست دارد و تلاش مى كند راهى براى ايجاد ارتباط با شما پيدا كند، بهتر است به عنوان همسر وى، چندى به او توجه كنيد، تلويزيون را خاموش كنيد، روزنامه تان را كنار بگذاريد و با او به صحبت بنشينيد و يا حداقل به او بگوييد كه چند دقيقه بعد، به سخنان او گوش خواهيد سپرد.
قبلاً گفتيم زنان به عشق الويت بيشترى مى دهند.
زنان معمولاً در زندگى مشترك، با برقرارى ارتباط و عشق، خود را تعريف مى كنند و مردان از طريق رسيدن به اهداف خود اين كار را مى كنند.
چرا مردان وزنان به اين شيوه عمل مى كنند؟
دلايل اين امر به نظر مى رسد بيشتر اجتماعى وفرهنگى باشد وبه هزاران سال قبل برگردد. درعصر حجر ارزش مرد با توانايى اش براى شكار ومهيا كردن غذا براى خانواده و قبيله اش محك زده مى شد وموفقيت يا عدم موفقيت او درانجام اين كار برايش معنى مرگ يا زندگى مى داد. امروز هم متأسفانه معمولاً مردان را با ميزان پولى كه دارند يا درمى آورند، مى سنجند واينكه چقدر نردبان موفقيت آنها بالاتر است و درست مثل زمانى كه شكار كردن آنها مهم بود، حالا خانه ، ماشين ودارايى هاى آنها مهم است.
ازطرف ديگر درآن دوره ، زن براساس توانايى اش درموفقيت نگهدارى از شوهر وفرزندانش وارضاى حسى وجنسى مرد خانه ارزيابى مى شد و اينكه يك زن چقدر با همسر وديگر اعضاى خانواده سازگار است وبا آنها ارتباط برقرار مى كند، بسيار مهم وتعيين كننده بود.
حالا روشن است كه چرا زنان به عشق الويت مى دهند. زنان يادگرفته اند كه مرتب زندگى عشقى خود را ارزيابى كنند ومطمئن شوند كه همه چيز رو به راه است.
زنان هر قدر هم كه در پروژه هاى كارى خود موفق باشند وحتى سرگرمى ها وعلايقى دراطراف خود داشته باشند، چنانچه درروابط خصوصى خود مشكل داشته باشند، احساس خوشبختى نخواهند كرد!
زنان حتى اگر بهترين روز را به لحاظ كارى داشته باشند، اما درخانه با شوهر خود مشكلى داشته باشند، روز خوبى نخواهند داشت.
اما يك درس مشكل براى خانمها؛ خانمها بايد ياد بگيرند كه اگر رفتار همسرشان پاسخ دلخواه به احساس آنها نيست، فكر نكنند كه واقعاً مشكلى دركار است . خانمها بايد گمان كنند كه اگر رفتار متقابل با همسرانشان بكنند،  اين پيام را مى رسانند كه از دست آنها عصبانى هستند.
زنان گاهى اوقات فرض مى كنند كه اگر شوهرانشان روى روابط تمركز نكنند، به اين معناست كه به رابطه ها اهميت نمى دهند. زنان دوست دارند كه همسرانشان به اندازه خود آنها به روابط اهميت بدهند وبراى آن ارزش قائل شوند. زنان مى خواهند كه مردان بدانند:
- مى خواهند به مرد محبوب خود محبت كنند و با او ارتباط صميمانه داشته باشند.
- مى خواهند نقشه بكشند وخاطرات خاصى خلق كنند.
و هر كارى مى كنند تا اين نوع رابطه را تقويت كنند.
اما مردان زود تعبير مى كنند:
- فكر مى كنند كه به قدر كافى مستقل نيستند.
- فكر مى كنند كه امنيت ندارند.
- فكر مى كنند كه وقتى زنان توجه آنها را مى خواهند، در واقع دارند مردان را كنترل مى كنند.
آنچه زنان از مردان مى خواهند:
- زنان به عشق به عنوان يك شغل فكر مى كنند و به همين خاطر است كه معمولاً به آن مى انديشند و احساس مى كنند كه اگر در رابطه با همسرشان همه چيز به خوبى پيش نرود، به اين معناست كه خودشان كارشان را خوب انجام نداده اند.
مردان بايد بدانند وقتى تلاش همسرشان بر اين است كه با آنها راجع به رابطه خود حرف بزنند يا نقشه بريزند كه اوقاتى را با آنها سپرى كنند، بدان معنا نيست كه مى خواهند شوهرانشان را كنترل كنند، بلكه به اين علت است كه تلاش دارند بهترين رابطه ممكن را با آنها برقرار كنند و بهترين سرمايه گذارى را بكنند.
چند نكته روانشناختى براى آقايان، براى كمك به روابط صميمى با همسرانشان:
- از همسرتان به علت تلاشى كه در ايجاد يك رابطه زيبا مى كند، قدردانى كنيد.
- به تلاشها و فداكارى هاى او براى خلق يك رابطه خوب ارزش بدهيد و تصور نكنيد او عصبانى است.
- براى همسرتان خوشحال كننده است كه برنامه ريزى هاى او را براى اوقات فراغت تشويق كنيد و آن را به حساب كنترل خودتان نگذاريد.
- وقتى همسر شما به عشق اولويت مى دهد، معمولاً روى روابط كار مى كند.
- سعى كنيد مدام به صميميت و نزديكى رابطه خود بيفزاييد.
- همسر شما مى خواهد اگر مشكلى وجود دارد، آن را حل كنيد.
در آخر اينكه زنان بايد بدانند:
داشتن قلبى پر از مهر و محبت نعمت است و دوست داشتن با تمامى وجود موهبت است، نه اشتباه و اولويت دادن به عشق نقطه ضعف نيست،  بلكه زنانه بودن رفتار شما را مى رساند.
ميهمان زنان
مديريت مردانه يا خصلت هاى زنانه
200646.jpg
فخرالسادات محتشمى ـ مشاور وزير كشور در امور بانوان
اين ستون بيش از آنكه نگاه زنان باشد ، نگاه به مسائل زنان است . مسائلى كه بخش عمده آن در سراسر جهان عموميت دارد و وجه افتراق آن تنها به ويژگى هاى بومى و خصلتهاى فرهنگى ملل بازمى گردد و مديريت زنان يكى از همان مسائل جهانى است . وقتى اين سؤال مطرح مى شود كه : «چرا مردان مديريت زنان را بر نمى تابند؟» ممكن است هر كس از زاويه نگاه خود پاسخى را ارائه دهد ، اما پاسخ اصلى اين است: «چون اين امر با كليشه هاى رايج سازگار نيست» و اينجاست كه همه سختى ها و مشكلات مديريت براى زنان دو چندان مى شود، چرا كه آنان دو راه پيش رو دارند : يا بايد مديريت مردانه را بپذيرند و همه خصلتهاى زنانه را فراموش كنند و مرد شوند و پاى به دنياى مردان بگذارند: كه در اين صورت ، نه تنها مديريتشان نفعى براى زنان ندارد ، بلكه در مواردى توجيه كننده شرايط موجود و حتى مانع رسيدن زنان به موقعيتى بهتر نيز خواهد بود و يا بايد براى مديريت با حفظ هويت زنانه خويش ، وارد ميدان مبارزه شوند و سرسختانه موانع را پشت سر بگذارند ، كه در اين صورت ، جامعه زنان از مديريت آنان و برنامه هايشان كه قطعاً در جهت تحقق عدالت جنسيتى است ؛ بهره مى برند اما ناسازگارى با نظام ادارى موجود ، در كوته زمانى به فرسايش روح و جسم آنان منجر مى شود و البته به تناسب ميزان قدرت، جسارت و ويژگى هاى شخصيتى ، و نيز پايگاهها و مراجع پشتيبان ، مدت زمان مديريتشان افزايش يا كاهش مى يابد .
در كشور ما نيز كه چند سالى است مديريت زنان كه به لحاظ حقوقى هيچ منعى براى آن نيست - و به لحاظ فرهنگى نيز تا حدودى مورد قبول قرار گرفته در مسير پرمخاطره خود با قواعد پيش گفته مواجه است . زنان مديرى كه با حامى و پشتيبان از داخل يا خارج سازمان وارد سيستم مى شوند و سعى مى كنند خود را تنها ملتزم به كار در حوزه تخصصى ، فارغ از ويژگى هاى زنانه خود بدانند، معمولاً عمر خدمتشان طولانى تر است ! اما اگر از پشتيبان قوى برخوردار نباشد و يا تن به قواعد مديريتهاى مردانه ندهند ، شرايط براى خدمتگزارى ، روز به روز سخت تر و عرصه برايشان تنگ تر مى شود تا آنجا كه مجبور به ترك صحنه مى شوند و البته اين خروج از عرصه مديريتى ، عموماً شكل اعتراضى دارد اما نه تنها اين اعتراض به گوش جامعه و به ويژه تصميم گيران و برنامه ريزان نمى رسد، بلكه اين خالى شدن ميدان ، با اميد به حضور هماوردى ضعيف تر، به فال نيك گرفته مى شود و لذا امتناع از پذيرش مسؤوليت كه به عنوان يكى از متغيرهاى معنادار در ارتباط با مشاركت سياسى زنان شناخته شده ، به مراتب ضررش از كناره گيرى پس از پذيرش مديريت كمتر است ، چرا كه اگر اولى را نتيجه عدم اعتماد به نفس و خودباورى بدانند، كه به جنس مذكر نيز قابل تعميم است ، دومى را ناشى از ضعف و عدم كفايت مى خوانند و اين ويژگى را غيرمنصفانه به جنس مؤنث نسبت مى دهند و نتيجه اين مقدمه غلط آن خواهد بود كه شايسته سالارى ، مترادف مردمسالارى فرض شود و تألى فاسد اين نتيجه گيرى نادرست همان سيكل معيوب قدرتمدارى ابدى مردان به دليل قوت ذاتى و به عبارت ديگر جنس برتر بودنشان خواهد بود .
بررسى وضعيت مديريت زنان در ايران و مسائل پيرامونى و مشكلات آن نياز به پژوهش هايى عميق و همه جانبه دارد اما شايد استفاده از تجارب كشورهاى ديگرى كه پيش از ما به اين عرصه وارد شده اند ، بتواند تا حدى مهارتهاى زنان مدير را افزايش دهد . در اين زمينه سازمان مديريت و برنامه ريزى و نهادهاى متولى امور زنان ، به ويژه مركز امور مشاركت زنان بايد همزمان با آموزش نگرش جنسيتى براى مديران ، برنامه هاى آموزشى فرهنگى و ترويجى را براى زنان مدير تدارك ببيند و اما آنچه مديران زن بايد بكنند، عجالتاً اين است كه در ضمن صبورى و خويشتندارى، محيط پيرامونى خود را شناخته، گروههاى معين خود را شناسايى كنند و نيز به ثبت تجارب مثبت و ناكامى هاى خود بپردازند.
نگاهى به موانع حضور
چشمگير زنان در جامعه
زن سالارى يا مرد سالارى ؟!
• ويژه نامه « ايران زنان » اين هفته
رادرصفحات ويژه بخوانيد.
200667.jpg
فريبا برجى مسلم خانى
از مطالعه تاريخ طولانى زندگى آدمى چنين استنباط مى شود كه در تكوين و پيدايش جوامع اوليه ، افراد بشر عمدتاً براى برآوردن نيازها و توقعات خود در منازعات و ستيزه جويى هاى فردى و اجتماعى از ابزار زور و قدرت بهره مى جسته اند؛ و به همين اعتبار درجوامع بشرى ، طبقات گوناگون اجتماعى تشكيل شده و پديده استكبار و استضعاف تجلى كرده و عينيت يافته است. در اين راستا موضوع «جنس» و «جنسيت» به عنوان واقعيتى انكارناپذير در جوامع انسانى مدنظر بوده و جامعه ها را درتقسيم بندى اوليه به دو گروه متمايز «زن» و «مرد» هدايت كرده است.
امروزه بسيارى از نظريه پردازان مسائل زنان اعتقاد دارندميان «جنس» و «جنسيت» تمايز آشكار وجود دارد و نمى توان عوارض و تبعات جنسيت را صرفاً به جنس نسبت داد ، هرچند شرايط و ويژگيهاى فيزيولوژيكى و زيستى ويژه اى در مورد يك جنس خاص موجب شده است كه ضوابط ومعيارهاى اجتماعى و عرفى جنسيتى ويژه اى براى او در نظر گرفته شود.
«جنس» تنها مفهومى زيست شناختى دارد به اين معنا كه معلوم مى كند شخص انسان از نظر پيكر شناسى و اسلوبهاى فيزيكى ، مرد است يا زن ؛ اما «جنسيت» مجموعه اى از صفات ، رفتارها و ويژگيهاى اجتماعى و فرهنگى خاص است كه به زن يا مرد نسبت داده مى شود و اسناد اين حالات ساخته و پرداخته جامعه است. در نگاهى عالمانه تر مى توان گفت: تفاوتهاى جنسيتى در فرهنگهاى جوامع ريشه دارند نه در طبيعت و ذات «جنس» انسانها و به همين دليل با وجود تغيير ناپذيربودن جنس (در حالت طبيعى و بدون استفاده از متدهاى پزشكى كنونى كه براى تغيير فيزيولوژى جسمانى مورداستفاده قرار مى گيرد) معمولاً جنسيت در فرهنگها و ايدئولوژى هاى گوناگون به شكل هاى متفاوت تعريف و تبيين مى شود و برهمين مبناست كه ممكن است در دو جامعه متفاوت ، محوريت با دو جنس مختلف باشد ؛ بدين معنا كه جامعه اول مردسالار و جامعه دوم زن سالار باشد و در ديدگاهى آرمانى تر ، ممكن است جامعه سومى وجود داشته باشد كه محوريت خود را «انسان» قرار داده باشد و «انسان سالار» باشد و ...
به هرحال ، وجودتمايزهاى جنسى اوليه اى كه ذكر آن رفت ، موجب شد كه در جوامع بدوى ، و به تبع آن ، جوامع بعدى ، قواعد و مقررات اجتماعى به گونه اى باشد كه با لحاظ كردن ويژگى ها و شرايط اعتبارى و قراردادى خاص ، دوگروه همگون انسانى از هم مجزا شوند و عضويت در گروه مردان يا گروه زنان معناهايى متفاوت از هم داشته باشد و اينگونه بودكه جبهه گيريهاى اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى و حتى انسانى اين دو گروه در مقابل هم آغاز شد و نبردى آرام و طولانى مدت براى استيلاى يك گروه خاص بر گروه ديگر در ميان آنان درگرفت: نبردى نابرابر كه مجاهدان آن هردو ميوه هاى ذى قيمت شجره طيبه هستى بودند و هريك چنين وانمود مى كرد كه ميوه ديگر اين شجره تلخ است و فقط او شيرين است و تلخى و شيرينى ، زشتى و زيبايى ، خوبى و بدى و هزاران واژه متضاد ديگر ؛ عباراتى است كه دراين جدال بى پايان به طور دائم بر زبان جنگجويان رانده مى شود.
نكته جالب توجه آن است كه در دنياى به تكامل رسيده امروزى نيز انديشه هايى وجود دارد كه به شكلى نوين، ديدگاههاى مذموم جوامع انقراض يافته بدوى را مرموزانه تأييد و تبليغ مى كند و على رغم آنكه تحولات و اصلاحات فكرى و رشد اجتماعى و اطلاعاتى بشر در حدى است كه ارزشهاى متعالى انسانى جايگزين بسيارى از سنت ها و عقايد كهن ديروزى شده ، تبعيض آشكار بين زنان و مردان همچنان باقى است و ميزان حضور و مشاركت واقعى و كيفى زنان در بسيارى از كشورهاى دنيا به مراتب كمتر از مردان است و به همين دليل، فرايند تصميم گيرى و تصميم سازى و هدايت و رهبرى جوامع براى تداوم حيات اجتماعى انسانها، به ميزان بسيار بالايى در اختيار مردان قرار دارد.
به يقين در اين شرايط ، لحاظ كردن حقوق اساسى و انسانى زنان و توجه جدى به مسائل و مشكلات فراروى آنان، تاحدود زيادى در حاشيه قرار گرفته و درمواردى نيز به فراموشى سپرده شده است.
ناگفته پيداست كه در خلقت زن و مرد و آفرينش هستى، حكمت بسيار بزرگى نهفته است و در اين حكمت متعالى، زن و مرد، هر دو شأن و منزلتى والا دارند و تداوم هستى و حيات بدون وجود هر يك از آنها ناممكن و محال است و در حقيقت گردونه حيات زمانى به چرخش زيبا و زندگى آفرين خود ادامه خواهد داد كه نيروهاى جسمانى مردان و لطافت هاى روحى و روانى زنان ملازم هم باشند و برايند اين دو قدرت عظيم است كه گل حيات را مى روياند و عطر دل انگيز هستى را مى افشاند.
از نظر خداوند رحمان، مرد و زن هر دو مخلوق ارزشمند اويند و تفاوتهاى فيزيكى و جسمانى آنان تنها به اين دليل است كه خلقت و اهداف آن وهستى و حيات آن دوام و قوام يابد. لذا مردان و زنان زمانى روى آرامش و اعتماد و خوشبختى را خواهند ديد كه وجود يكديگر را باور كنند؛ نيازها و توقعات خود از گروه مقابل را ارزيابى منطقى و معقول نمايند و در يك كلام به اين نكته ارزشمند واقف گردند كه در آفرينش هستى، كه عين كمال و زيبايى و نيكويى است، هر انسان درجايگاه خود ثمربخش است و جنس او درميزان ثمره و ارزشش تغييرى ايجاد نمى كند. به عبارت ديگر جهان چون چشم و خط و خاك و ابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست. خداوند در سوره مباركه حجرات آيه دوازدهم مى فرمايد: «اى مردم ، ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره ها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (هرگز زن يا مرد بودن و عضويت در طايفه و قبيله خاص موجب امتياز و برترى نيست) گرامى ترين شما نزد خداوند باتقوى ترين شماست، خداوند دانا و حكيم است.»
متأسفانه با وجود همه توجهات و عناياتى كه در عصر حاضر نسبت به حقوق زنان و پويايى و مشاركت جدى آنان در جوامع صورت گرفته است، هنوز هم تفاوتهاى برترى جويانه مردان نسبت به زنان، بويژه در جوامع كمتر توسعه يافته، مشهود است و حتى در بسيارى از جامعه هاى مترقى و توسعه يافته نيز حقوق زنان به طوركامل رعايت نمى شود و نارضايتى اين جنس از اجتماع به طور آشكار و نهان وجود دارد.
براى اثبات سخن به ذكر پاره اى از آمارهاى كمى و كيفى مرتبط با حضور و مشاركت زنان در موضوعات اساسى جوامع مختلف مى پردازيم.
متوسط نرخ مشاركت زنان در كشور تونس، ۲۰‎/۱ درصد؛ عراق ۱۷‎/۴ درصد؛ سوريه ۱۵‎/۸ درصد، مراكش ۱۵‎/۲ درصد؛ كويت۱۲‎/۸ درصد؛ مصر ۱۱‎/۷درصد و امارات متحده عربى ۳‎/۳ درصد گزارش شده است.
هرچند آمارهاى فوق، بيشتر به كشورهاى توسعه نيافته و خاورميانه اى مربوط مى شود، ولى آمارهايى نيز وجود دارد كه مؤيد عدم حضور چشمگير زنان در بسيارى از عرصه هاى اساسى اجتماعى در جوامع رشد يافته است.
وضعيت مشاركت و پويايى زنان در ديگر جوامع اسلامى نيز كم و بيش به همين صورت است و اين امر به طور خاص در مورد جوامع اسلامى به هيچوجه بخشودنى نيست.
همگان مى دانند كه در عصر ظهور اسلام، زنان در قعر ذلت زندگى مى كردند و در جامعه وحشى عربستان آن زمان، وجود زن ننگ و نكبت قلمدادمى شد، به گونه اى كه مردان ازدختردار شدن واهمه داشتند و آن گونه كه از آيات كريمه قرآن برمى آيد، هرگاه خبر تولد فرزند دختر به آنان مى رسيد، از شدت ناراحتى رويشان سياه مى شد و فرياد برمى آوردند كه با اين مصيبت بزرگ چگونه مواجه شوند؟!
و... رسم وحشيانه زنده به گور كردن دختران، به عنوان يك سنت اجتماعى در آن روزگار عادى و جاافتاده تلقى مى شد.
در چنين جامعه اى پس از ظهور و پيدايش اسلام، زن قرب و ارجى خارج از تصور جهان عرب آن روز يافت؛ پيامبر اكرم(ص) بر دست دخترش فاطمه بوسه زد و او را و تمامى زنان عالم را تكريم و تأييد كردو آزار رسانيدن به زنان را جرم بزرگ اخلاقى و ايمانى اعلام نمود و كم كم شرايطى حاصل شد كه تقريباً در همه عرصه هاى اجتماعى و سياسى، زنان حضورى پررنگ و جدى يافتند و نمونه بارز آن بيعت پيامبراكرم(ص) با زنان به هنگام فتح مكه در مورد مسائل مهم اخلاقى و اجتماعى آن زمان بود.
سؤال اساسى اين است كه براستى چرا با وجود آنكه در تعاليم عاليه اسلامى رعايت حقوق و مصالح زنان به گونه اى برجسته و بارز گنجانيده شده است، اما موجوديت اجتماعى و مشاركت واقعى آنان در رهبرى و هدايت جوامع اسلامى تا اين اندازه پايين و كم است؟!
آنچه در ادامه به آن خواهيم پرداخت، عمده ترين موانع و مسائل حضور چشمگير زنان در جوامع و بويژه جوامع اسلامى است.
الف موانع تاريخى
آنچه تا به حال به ذكر آن پرداختيم، عمده ترين دلايل انزواى اجتماعى تاريخى زنان بود. اما جالب است بدانيم كه در طول تاريخ ، هرگاه حكومت و حاكميت نيز بنا به دلايلى در اختيار زنان قرار گرفته است، آنها آنچنان لطافت و مهربانى زنانه خود را به فراموشى سپرده اند كه خشونت، اقتدار و قهاريت حكومتى شان زبانزد خاص و عام شده است و شايد يكى ازمهمترين دلايل بروز اين رفتارها در زنان حكومتگر تاريخ تلاش همه جانبه آنان براى اثبات برابرى با مردان بوده است.

• بقيه در صفحه ۳ ويژه


|   شناسنامه   |   آرشيو   |