|
نگاهى به موانع حضور چشمگير زنان در جامعه
زن سالارى يا مرد سالارى ؟!
• ويژه نامه « ايران زنان » اين هفته رادرصفحات ويژه بخوانيد.
|
|
|
فريبا برجى مسلم خانى از مطالعه تاريخ طولانى زندگى آدمى چنين استنباط مى شود كه در تكوين و پيدايش جوامع اوليه ، افراد بشر عمدتاً براى برآوردن نيازها و توقعات خود در منازعات و ستيزه جويى هاى فردى و اجتماعى از ابزار زور و قدرت بهره مى جسته اند؛ و به همين اعتبار درجوامع بشرى ، طبقات گوناگون اجتماعى تشكيل شده و پديده استكبار و استضعاف تجلى كرده و عينيت يافته است. در اين راستا موضوع «جنس» و «جنسيت» به عنوان واقعيتى انكارناپذير در جوامع انسانى مدنظر بوده و جامعه ها را درتقسيم بندى اوليه به دو گروه متمايز «زن» و «مرد» هدايت كرده است. امروزه بسيارى از نظريه پردازان مسائل زنان اعتقاد دارندميان «جنس» و «جنسيت» تمايز آشكار وجود دارد و نمى توان عوارض و تبعات جنسيت را صرفاً به جنس نسبت داد ، هرچند شرايط و ويژگيهاى فيزيولوژيكى و زيستى ويژه اى در مورد يك جنس خاص موجب شده است كه ضوابط ومعيارهاى اجتماعى و عرفى جنسيتى ويژه اى براى او در نظر گرفته شود. «جنس» تنها مفهومى زيست شناختى دارد به اين معنا كه معلوم مى كند شخص انسان از نظر پيكر شناسى و اسلوبهاى فيزيكى ، مرد است يا زن ؛ اما «جنسيت» مجموعه اى از صفات ، رفتارها و ويژگيهاى اجتماعى و فرهنگى خاص است كه به زن يا مرد نسبت داده مى شود و اسناد اين حالات ساخته و پرداخته جامعه است. در نگاهى عالمانه تر مى توان گفت: تفاوتهاى جنسيتى در فرهنگهاى جوامع ريشه دارند نه در طبيعت و ذات «جنس» انسانها و به همين دليل با وجود تغيير ناپذيربودن جنس (در حالت طبيعى و بدون استفاده از متدهاى پزشكى كنونى كه براى تغيير فيزيولوژى جسمانى مورداستفاده قرار مى گيرد) معمولاً جنسيت در فرهنگها و ايدئولوژى هاى گوناگون به شكل هاى متفاوت تعريف و تبيين مى شود و برهمين مبناست كه ممكن است در دو جامعه متفاوت ، محوريت با دو جنس مختلف باشد ؛ بدين معنا كه جامعه اول مردسالار و جامعه دوم زن سالار باشد و در ديدگاهى آرمانى تر ، ممكن است جامعه سومى وجود داشته باشد كه محوريت خود را «انسان» قرار داده باشد و «انسان سالار» باشد و ... به هرحال ، وجودتمايزهاى جنسى اوليه اى كه ذكر آن رفت ، موجب شد كه در جوامع بدوى ، و به تبع آن ، جوامع بعدى ، قواعد و مقررات اجتماعى به گونه اى باشد كه با لحاظ كردن ويژگى ها و شرايط اعتبارى و قراردادى خاص ، دوگروه همگون انسانى از هم مجزا شوند و عضويت در گروه مردان يا گروه زنان معناهايى متفاوت از هم داشته باشد و اينگونه بودكه جبهه گيريهاى اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى و حتى انسانى اين دو گروه در مقابل هم آغاز شد و نبردى آرام و طولانى مدت براى استيلاى يك گروه خاص بر گروه ديگر در ميان آنان درگرفت: نبردى نابرابر كه مجاهدان آن هردو ميوه هاى ذى قيمت شجره طيبه هستى بودند و هريك چنين وانمود مى كرد كه ميوه ديگر اين شجره تلخ است و فقط او شيرين است و تلخى و شيرينى ، زشتى و زيبايى ، خوبى و بدى و هزاران واژه متضاد ديگر ؛ عباراتى است كه دراين جدال بى پايان به طور دائم بر زبان جنگجويان رانده مى شود. نكته جالب توجه آن است كه در دنياى به تكامل رسيده امروزى نيز انديشه هايى وجود دارد كه به شكلى نوين، ديدگاههاى مذموم جوامع انقراض يافته بدوى را مرموزانه تأييد و تبليغ مى كند و على رغم آنكه تحولات و اصلاحات فكرى و رشد اجتماعى و اطلاعاتى بشر در حدى است كه ارزشهاى متعالى انسانى جايگزين بسيارى از سنت ها و عقايد كهن ديروزى شده ، تبعيض آشكار بين زنان و مردان همچنان باقى است و ميزان حضور و مشاركت واقعى و كيفى زنان در بسيارى از كشورهاى دنيا به مراتب كمتر از مردان است و به همين دليل، فرايند تصميم گيرى و تصميم سازى و هدايت و رهبرى جوامع براى تداوم حيات اجتماعى انسانها، به ميزان بسيار بالايى در اختيار مردان قرار دارد. به يقين در اين شرايط ، لحاظ كردن حقوق اساسى و انسانى زنان و توجه جدى به مسائل و مشكلات فراروى آنان، تاحدود زيادى در حاشيه قرار گرفته و درمواردى نيز به فراموشى سپرده شده است. ناگفته پيداست كه در خلقت زن و مرد و آفرينش هستى، حكمت بسيار بزرگى نهفته است و در اين حكمت متعالى، زن و مرد، هر دو شأن و منزلتى والا دارند و تداوم هستى و حيات بدون وجود هر يك از آنها ناممكن و محال است و در حقيقت گردونه حيات زمانى به چرخش زيبا و زندگى آفرين خود ادامه خواهد داد كه نيروهاى جسمانى مردان و لطافت هاى روحى و روانى زنان ملازم هم باشند و برايند اين دو قدرت عظيم است كه گل حيات را مى روياند و عطر دل انگيز هستى را مى افشاند. از نظر خداوند رحمان، مرد و زن هر دو مخلوق ارزشمند اويند و تفاوتهاى فيزيكى و جسمانى آنان تنها به اين دليل است كه خلقت و اهداف آن وهستى و حيات آن دوام و قوام يابد. لذا مردان و زنان زمانى روى آرامش و اعتماد و خوشبختى را خواهند ديد كه وجود يكديگر را باور كنند؛ نيازها و توقعات خود از گروه مقابل را ارزيابى منطقى و معقول نمايند و در يك كلام به اين نكته ارزشمند واقف گردند كه در آفرينش هستى، كه عين كمال و زيبايى و نيكويى است، هر انسان درجايگاه خود ثمربخش است و جنس او درميزان ثمره و ارزشش تغييرى ايجاد نمى كند. به عبارت ديگر جهان چون چشم و خط و خاك و ابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست. خداوند در سوره مباركه حجرات آيه دوازدهم مى فرمايد: «اى مردم ، ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره ها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (هرگز زن يا مرد بودن و عضويت در طايفه و قبيله خاص موجب امتياز و برترى نيست) گرامى ترين شما نزد خداوند باتقوى ترين شماست، خداوند دانا و حكيم است.» متأسفانه با وجود همه توجهات و عناياتى كه در عصر حاضر نسبت به حقوق زنان و پويايى و مشاركت جدى آنان در جوامع صورت گرفته است، هنوز هم تفاوتهاى برترى جويانه مردان نسبت به زنان، بويژه در جوامع كمتر توسعه يافته، مشهود است و حتى در بسيارى از جامعه هاى مترقى و توسعه يافته نيز حقوق زنان به طوركامل رعايت نمى شود و نارضايتى اين جنس از اجتماع به طور آشكار و نهان وجود دارد. براى اثبات سخن به ذكر پاره اى از آمارهاى كمى و كيفى مرتبط با حضور و مشاركت زنان در موضوعات اساسى جوامع مختلف مى پردازيم. متوسط نرخ مشاركت زنان در كشور تونس، ۲۰/۱ درصد؛ عراق ۱۷/۴ درصد؛ سوريه ۱۵/۸ درصد، مراكش ۱۵/۲ درصد؛ كويت۱۲/۸ درصد؛ مصر ۱۱/۷درصد و امارات متحده عربى ۳/۳ درصد گزارش شده است. هرچند آمارهاى فوق، بيشتر به كشورهاى توسعه نيافته و خاورميانه اى مربوط مى شود، ولى آمارهايى نيز وجود دارد كه مؤيد عدم حضور چشمگير زنان در بسيارى از عرصه هاى اساسى اجتماعى در جوامع رشد يافته است. وضعيت مشاركت و پويايى زنان در ديگر جوامع اسلامى نيز كم و بيش به همين صورت است و اين امر به طور خاص در مورد جوامع اسلامى به هيچوجه بخشودنى نيست. همگان مى دانند كه در عصر ظهور اسلام، زنان در قعر ذلت زندگى مى كردند و در جامعه وحشى عربستان آن زمان، وجود زن ننگ و نكبت قلمدادمى شد، به گونه اى كه مردان ازدختردار شدن واهمه داشتند و آن گونه كه از آيات كريمه قرآن برمى آيد، هرگاه خبر تولد فرزند دختر به آنان مى رسيد، از شدت ناراحتى رويشان سياه مى شد و فرياد برمى آوردند كه با اين مصيبت بزرگ چگونه مواجه شوند؟! و... رسم وحشيانه زنده به گور كردن دختران، به عنوان يك سنت اجتماعى در آن روزگار عادى و جاافتاده تلقى مى شد. در چنين جامعه اى پس از ظهور و پيدايش اسلام، زن قرب و ارجى خارج از تصور جهان عرب آن روز يافت؛ پيامبر اكرم(ص) بر دست دخترش فاطمه بوسه زد و او را و تمامى زنان عالم را تكريم و تأييد كردو آزار رسانيدن به زنان را جرم بزرگ اخلاقى و ايمانى اعلام نمود و كم كم شرايطى حاصل شد كه تقريباً در همه عرصه هاى اجتماعى و سياسى، زنان حضورى پررنگ و جدى يافتند و نمونه بارز آن بيعت پيامبراكرم(ص) با زنان به هنگام فتح مكه در مورد مسائل مهم اخلاقى و اجتماعى آن زمان بود. سؤال اساسى اين است كه براستى چرا با وجود آنكه در تعاليم عاليه اسلامى رعايت حقوق و مصالح زنان به گونه اى برجسته و بارز گنجانيده شده است، اما موجوديت اجتماعى و مشاركت واقعى آنان در رهبرى و هدايت جوامع اسلامى تا اين اندازه پايين و كم است؟! آنچه در ادامه به آن خواهيم پرداخت، عمده ترين موانع و مسائل حضور چشمگير زنان در جوامع و بويژه جوامع اسلامى است. الف موانع تاريخى آنچه تا به حال به ذكر آن پرداختيم، عمده ترين دلايل انزواى اجتماعى تاريخى زنان بود. اما جالب است بدانيم كه در طول تاريخ ، هرگاه حكومت و حاكميت نيز بنا به دلايلى در اختيار زنان قرار گرفته است، آنها آنچنان لطافت و مهربانى زنانه خود را به فراموشى سپرده اند كه خشونت، اقتدار و قهاريت حكومتى شان زبانزد خاص و عام شده است و شايد يكى ازمهمترين دلايل بروز اين رفتارها در زنان حكومتگر تاريخ تلاش همه جانبه آنان براى اثبات برابرى با مردان بوده است.
• بقيه در صفحه ۳ ويژه
|