۱ ـ هر فردى در انتظار اتفاقى خاص لحظه شمارى مى كند؛
اتفاقى كه نمى داند چيست ولى دوست دارد فقط براى
تحول در اين اوضاع بغرنج به وجود آيد.
۲ ـ اين نسل خواهان آزادى هاى معقول اجتماعى، احترام گذاشتن به حقوق اوليه و انسانى و رسيدن به جايگاه مورد علاقه
خود درجامعه پيرامون است.
شاداب، اميدوار و پرانرژى حرف مى زند. در سخن گفتنش جذابيت خاصى نهفته است كه نمى توان فهميد از چه ناشى مى شود! در رفتار او رگه هايى از شيطنت سالهاى دور كه همراه با نشانه هايى از ايام ميانسالى است وجود دارد كه او رابه نحو عجيبى صميمى و دوست نشان مى دهد.
«منيژه حكمت» از طيف زنان فيلمسازى است كه براى تحقق بخشيدن به رؤياها و آرمانهاى انسانى خويش در سينما را انتخاب كرده است. او مثل تمام سينماگران صاحب انديشه، اين عرصه را محلى براى ابراز و عقده گشايى مى داند و اعتقاد قابل توجهى به استفاده مدام از واژه «فرهنگ سازى» در سخنان خود دارد. تأكيد مى كند كه براى به وجود آوردن ايرانى آزاد و سرافراز بايد در انديشه ايجاد فرهنگى مناسب با شرايط روز بود و اين را از وظايف اوليه خود و همكارانش مى داند. او دوستدار شكل گيرى شوق تازه اى از زيستن در حيات جمعى ايرانيان است و به عدالت گمشده اى مى انديشد كه از عرصه مناسبات اجتماعى حذف شده و ديرسالى است كه اثرى از آن نيست. واژه هايى نظير انسانيت، آزادى، رؤيا و ... براى او معنايى خاص دارد و معتقد است در رسيدن به آنچه مى خواستند، موفق نبودند!! و شرايط فعلى را تاوان....
زندان، انسان و ....
دنياى هنرمند مى تواند آيينه تمام نماى بى قراريهاى يك جامعه باشد. او به يارى روح حساس و خلاقه اش قدرت بازگويى و بيان خواسته هاى پنهان جامعه اطراف خويش را دارد. «حكمت» وقتى از جدى ترين اثر سينمايى خود صحبت مى كند، مى گويد: «ايده اوليه اين اثر تا مدتها به دنبال من بود. دائماً به زندگى در كشورى با نام ايران فكر مى كردم و اينكه چگونه مى توان به زندگى مسالمت آميز و مطمئن در كنار هم رسيد. شما مى دانيد ما در كشورى پر از سوء تفاهم زندگى مى كنيم و همين مسأله هميشه براى من نگران كننده بوده كه چرا نمى توانيم با احترام به تفكر يكديگر دركنار هم در سرزمينى با نام ايران زندگى كرد.»
او خود را متعلق به نسلى مى داند كه انسانيت دغدغه آنها بود و براى به وجود آوردن ايرانى متفاوت از گذشته به پا خاست و انقلاب كرد. ولى به راستى فرجام همان شد كه انتظار مى رفت: «نسل انقلاب نسلى مطلع، آگاه و آرمانخواه بود. هدف همه ما ايجاد جامعه اى بود كه در آن تفاهم، همزيستى، احترام به حقوق يكديگر، حق آزادى بيان، عدالت اجتماعى و ... وجود داشته باشد. نسلى كه اين انقلاب را شكل داد، دقيقاً مى دانست در جست وجوى چيست؛ ولى متأسفانه به دليل نبود آگاهى و تجربه كافى در كشور دارى، اتفاقاتى رخ داد كه تمام معادلات را عوض كرد. به جاى همنشينى درصدد حذف هم برآمديم و ...»
«فرهنگ سازى» كلمه اى است كه به دفعات از آن استفاده مى كند و معتقد است جدى ترين ضعف جامعه ما برمى گردد به نبود يك فرهنگ عميق و به روز براى همه. او سينما را ابزارى مى داند كه مى توان به ياريش جامعه را آگاه و جهت دهى كرد و «ببينيد! جدى ترين نياز فعلى ما ايجاد يك تحول فرهنگى عميق، همه جانبه و به روز است. كشورهاى توسعه يافته و حتى تا حدى در حال توسعه به يارى خرد جمعى، آگاهى كه دارند توانسته اند اين جريان فرهنگى را از پايين به وجود آورده و به سوى طبقات بالاى نظام اجتماعى خويش سوق دهند. در اصل ما آنجا با فرآيند توليد فرهنگ از پايين به بالا مواجهه بوده ايم و همين نوعى مصونيت بسيار قوى و ريشه دار دربرابر حوادث و رخدادهاى اجتماعى براى آنها به وجود آورده است. در كشورهاى توسعه نيافته چون حاكميت اعتقاد و اعتمادى به خرد جمعى ندارد، ترجيح مى دهد اين روند معكوس شده، فرهنگ از بالاتوليد و به پايين تزريق شود؛ نتيجه چنين روشى جمعيتى منفعل، ناتوان و فاقد قدرت دفاعى عقلانى در برابر هجمه هاى گوناگون است! به نظر شما اگر ما سازمان اجتماعى نيرومندى از لحاظ ساختارهاى فرهنگى و... داشتيم جريانى مثل فاجعه پاكدشت تا اين حد اجازه پيشروى و عميق شدن داشت؟!! تا زمانى كه اين اطمينان از بالا ايجاد نشود و خود مردم نيز به حقوق طبيعى و انسانى خويش در اداره، نظارت و حضور مؤثر اجتماعى آگاه نشوند، بايد منتظر وقايع تأسف بارترى بود!» او به عنوان يك شهروند در برابر تمام وقايع دنياى اطراف خويش احساس مسؤوليت مى كند: «ما همه مسؤوليم! پديده هايى نظير دختران فرارى، اعتياد، فحشا، بيكارى و... ماحصل خطاهايى است كه امثال ما داشته اند! بيشتر افرادى كه به اين مسائل مبتلا شده اند، قربانى اى بيش نبوده و قابل محكوم كردن نيستند. به نظر شما اگر» بيجه «در يك شرايط خوب و انسانى قرار مى گرفت ، باز هم يك قاتل زنجيره اى مى شد و...» معتقد است: ايده اوليه «زندان زنان» از دل همين دغدغه ها، نگرانى ها و تجارب به دست آمد و شكل گرفت «هميشه شيوه زندگى كردن در كشورى به نام ايران، با همه ابعاد آن، برايم مهم بود. اين ايده همراهم بود تا با سرگذشت زنى زندانبان آشنا شدم كه دوران بازنشستگى را در فلاكت و بدبختى مى گذراند. او كسى بود كه در گذشته نه چندان دور براى خود موقعيتى داشت، ولى حالازندگى بسيار سختى دارد و...» همين قصه به همراه علاقه و شناخت نسبى كه از فضاى زندان دارد براى او انگيزه اى مى شود كه دست به ساخت اثر بزند. او فيلم را در سه اپيزود مى سازد و اين بخشها را طبق دوره بندى اى كه از انسان ايرانى در سالهاى بعد از انقلاب دارد، بنا مى كند. نسل اول از نگاه او همان نسلى است كه انقلاب كرد و صاحب هويت بود.دغدغه اين نسل به دست آوردن آگاهى همراه با تواناييهاى تازه اى است كه به يارى آن بتوان ايران متعالى ترى نسبت به گذشته ساخت. به اعتقاد او اين نسل حضور غنى و مؤثر خود را در سالهاى اوليه انقلاب، خصوصاً ايام جنگ تحميلى به خوبى نشان داد و توانست سهم خود را به سرزمين آبا و اجداديش به بهترين نحو نشان دهد.
نسلى جست وجوگر و سرگشته
الهه نفرين و جنگ هميشه پيام آور ايام رخوت، بيهودگى، سستى و سردرگمى است و نسل بعد از جنگ در تمام دنيا از بى مايه ترين نسلهايى است كه مى تواند پا به عرصه ظهور بگذارد. جنگ ما در دوران خود به دليل روحيه خاص ايرانى و اعتقادات ريشه دار به صحنه اى جهت اثبات تبديل شد. حماسه هشت سال دفاع ما با تمام جنگهاى دنيا متفاوت بود، ولى تبعات آن مثل همه جنگهاى ديگر برايمان يكى بود وباقى ماند. فضاى بعد از جنگ سالهايى بود كه ايران به معناى واقعى دچار بحران معنى در همه ابعاد شد و كمتر متفكرى به دليل فضاى پر از سوءتفاهم غالب جرأت نقد و نظر مى يافت و «سحر در اصل نمادى از نسل بعد از جنگ است. اين نسل در شرايطى زندگى مى كند كه ارتباط ما با خارج از كشور زيادتر شده است ايرانيان بسيارى از خارج به كشور آمده اند و بالعكس افراد زيادى نيز هستند كه مهاجرت به سوى دنياى بيرون را انتخاب كرده اند. ماهواره، اينترنت و رسانه هاى فراگير شناخت و آگاهيهاى اين نسل را به طرز عجيبى گسترش داده است و به همين دليل اين نسل مطالبات افزون تر و متنوع ترى از جامعه اطراف خويش دارد.» اين نسل فرزند تعارض، تناقض و دوگانگى است، در حالى كه به دليل آگاهيهاى بيشتر حق خود را زندگى بهتر از اين مى داند؛ ولى شرايط جامعه با خواسته هاى طبيعى او به شكل سرسختانه اى سر ناسازگارى دارد. اين نسل از سوى انسانهايى كه قادر به فهم او و دنياى ويژه اش نيستند، با انواع تهمت ها مورد خطاب قرار مى گيرد و «نسل بعد از جنگ يكى از پيچيده ترين نسلهايى است كه مى تواند در هر كشورى وجود داشته باشد. اين نسل در حالت متعارف و معمول به دليل شرايط بحرانى بعد از جنگ بسيار رفتارهاى خاص و ويژه اى دارد و اگر نتوانيم با آنها به يك زبان مشترك و قابل فهم برسيم، در درازمدت به مشكل برخورد مى كنيم. در جامعه بعد از جنگ ما فضاى نسبتاً بسته اى از لحاظ سياسى، اجتماعى و... حاكم شد و بحث آزاديهاى اجتماعى، فعاليتهاى سياسى و بسيارى مسائل ديگر به شدت محدود بود. اين نسل مى فهميد، قدرت ايجاد تغيير را در خود مى ديد كه حق طبيعى و انسانى او بود ولى مجبور بود كه اطاعت كند و به سخنانى كه او و دنيايش را درك نمى كرد، گوش فرادهد. نتيجه چنين وضعيت متناقضى نسل سحر است، نسلى كه بى هويت ترين نسل موجود در صحنه زندگى است وچون نمى تواند خودش باشد، پس در قالب هاى ديگر خود را نشان مى دهد.» نسل بعد از جنگ را مى توان قربانى شرايط ويژه اى دانست كه درآن قرارگرفته است. فحشا، فساد، فقر و... از اولين دامهايى است كه اين نسل را درآغوش خود مى كشد و اگر قدرتمندان جامعه توان فهم دنياى اين قربانيان بى تقصير را نداشته باشند، ناهنجاريهاى گفته شده تشديد مى شود. مشكل اين است كه «ما اين نسل را نفهميديم، دائماً به آنها امر و نهى مى كرديم و... من هيچ دليلى براى محكوم كردن اين نسل ندارم. آنها در اصل فرزند زمانه پرتناقض خود هستند؛ زمانه اى كه انسانيت، صفا و صميميت سالهاى اول انقلاب كمرنگ شده بود و جاى آن را ريا و بى اعتمادى فراگرفت.»
نسل تابوشكن
نسل تازه اى در راه زندگى گام گذاشته است و دراين مسير از تمام توان خود جهت به وجود آوردن آنچه مى خواهد، سود مى برد.
«حكمت» خواسته هاى «اين نسل را سمبلى ازايران آتيه مى داند و دراين نسل انرژى نهفته اى دارد كه مى تواند هركارى را انجام دهد.
من شروع حضور اجتماعى اين نسل را حماسه دوم خرداد ۱۳۷۶ مى دانم. شما ديديد كه اين نسل در دوم خرداد چه كاركرد! آقاى خاتمى انتخاب خود را مديون همين جوانان پرانرژى، با نشاط و شاداب است. آنها با ايجاد يك موج اجتماعى فراگير در اقصى نقاط اين خاك پهناور، خود را با بلندترين صدا فرياد زدند.
بيست ميليون رأى خاتمى مديون همين حضور بى ادعا و باورنكردنى است.» ولى اين حضور پررنگ و تأثيرگذار در روزگار خود، به سختى باورشد. عده اى سعى دركتمان كردند؛ برخى آن را حاصل جنگ روانى دانسته و بعضى فقط پوزخندى زده و آنها را جمعى... خطاب كردند و براستى پس كى اين نسلها باور مى شوند؟!
|
|
|
«اين نسل هيچ هراسى از تجربه كردن و به دست آوردن ندارد. او با قدرت تمام هرتابويى را مى شكند و به سوى ايجاد دنياى خاص خود درحركت است. اين نسل مثل دونده اى است كه با سرعت بالا و با فاصله بسيارزياد درحال رفتن است و ما با سرعت بسيار پايين و به كندى درتعقيب او هستيم. اين فاصله و گسست درحال حاضر به مرحله خطرناكى رسيده است و بايد در فكر چاره اى براى آن باشيم. آنها خواهان آزاديهاى معقول اجتماعى، احترام گذاشتن به حقوق اوليه و انسانى، رسيدن به جايگاه موردعلاقه خود در جامعه پيرامون و در يك كلام پاس داشتن خواسته هاى طبيعى خود هستند.» تمام نسل هايى كه از آنها سخن گفته مى شود، ايرانى اند و براى زندگى در سرزمين مادرى خود حق هرگونه انتخابى را دارند. نمى توان با ادعاهاى گوناگون، هرچند در ظاهر آغشته به... باشند، آزادى نسلى را درانتخاب نوع زندگى محدود و در شرايطى منتفى كرد. آنچه امروز وجود دارد، دراصل قيم مآبى نسلى بر نسل ديگر است و اين وضعيت مى تواند اوضاع بسيار نگران كننده اى را ايجادكند. بين نسل نو و نسل گذشته هيچ زبان مشتركى و قابل فهمى وجودندارد و تلاشى درجهت به وجودآوردن اين ارتباط مشترك نيز ديده نمى شود و «بايد واقعيت ها را ديد و براى زندگى دوباره طرح تازه اى درانداخت. روش فعلى هيچ چشم انداز اميدواركننده اى را نشان نمى دهد، ما همه ايرانى هستيم و خواهان يك زندگى خوب در فضاى باز و شاداب. براى رسيدن به اين خواسته نياز به يارى همه است و...»
سخن آخر
«حكمت» مثل تمام هنرمندان اين ديار نگران شرايط معلق و نامعلومى است كه او، همكارانش واطرافيان ديگر را فراگرفته است. تأكيدمى كند كه بايد دركنار هم به روشى جهت زندگى مسالمت آميز رسيد، همه ايرانيان از دودستگى و شرايط فعلى به تنگ آمده اند و از هر فردى درانتظار اتفاقى خاص لحظه شمارى مى كند؛ اتفاقى كه نمى داند چيست، ولى دوست دارد فقط براى تحول دراين اوضاع بغرنج به وجود آيد.
ازتمام همكاران خود مى خواهد عرصه سينما و فيلمسازى را به حال خود رها نكنند، اين پهنه متعلق به آنهاست و بايد درآن حضورى فعال و هميشگى داشته باشند. از سينايى، فرمان آرا، تقوايى و... مى خواهد كه كاررا رها نكنند. اينجا خانه آنهاست و بايد براى بقاى اين خانه باقى بمانند و هوشيارانه ازكسانى كه قصد تخريب آن را دارند، پرده بردارند.
«حكمت» به آينده بسيار اميدوارانه تر از امروز نگاه مى كند و معتقداست روزى بهتر از اين روزهاى نگران كننده در راه است كه مى توان آزادانه تر فيلم ساخت! اثر خود را با فراغ خاطر توليدكرد وفقط در فكر اعتلاى ايران و انسان ايرانى بود.