شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۵ ذيحجه ۱۴۲۵
Sat, Feb 5, 2005
ويژه ۳
۳۰۵۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
نگاهى به جهان دار فانى تابوت خالى
نگاهى به جهان دار فانى تابوت خالى
مرده اى براى تابوت خالى
حسين فدوى
«تابوت خالى» اولين تجربه داستانى خانم بى تا ملكوتى است كه سال ۸۲ توسط نشر «كتاب آوند دانش» منتشر شده است. (شد)
در اين مجموعه كه گويى نويسنده جوان اش قصد تجربه فرم ها و روايت هاى مختلف را داشته، ۱۲ داستان با موضوعات متفاوت و فضاهايى نزديك به هم به چشم مى خورد كه هركدام جهانى مختص به خود دارد.
جهان داستانى «تابوت خالى» بيشتر جهانى است درونى كه به واسطه وقايع بيرونى شكل گرفته است.موضوعاتى كه پيرامون شخصيت ها رخ مى دهد و نويسنده آن را اول شخص روايت مى كند. حوادث بيرونى كه توسط راوى درونى شده اند و عواطف و احساسات آن را با خود دارند.
از آنجا كه هر كس از دريچه نگاه خود هستى و دنياى بيرونى اش را تعبير و تفسير مى كند و نيز جهان پيش روى خواننده در هر اثرى همان جهانى است كه شخصيت يا اشخاص داستانى از دريچه نگاه خود به آن نگاه مى كنند مى توان گفت انسانهاى «تابوت خالى» با توجه به دنياى درونى و احاسات خاص شان جهان انتزاعى خود را دارند وهستى را همان گونه مى بينند تفسير و روايت مى كنند. اين تعبير و تفسيرها به گونه اى است كه گاهى درك شخصيت وجهان خلق شده رادشوار مى نمايد. به گونه اى كه گاهى نمى توان آن را درك و باور نمود. چرا كه لحظات زيستى شخصيت ها به قدرى عجيب و دور از ذهن مى شود كه تنها در همان جهان وهمان منطق داستانى مى گنجد و نمى شود باآن هم احساس وهم پندار شد و ماجرا و اتفاقات را همان گونه كه او مى بيند و مى فهمد احساس نمود مثل داستان «حفره» ، «بنزين» يا حتى «ماهى» .
نكته ديگر در مورد انسانهاى «بى تا ملكوتى» آن است كه هيچكدام از آنها دغدغه اجتماعى ندارند (حتى در داستان هايى مثل اوردوز ، به علاوه يا اژدها) يعنى هرچه همت انسان است و درونيات او. انسانهاى «تابوت خالى» انسانهاى عاشقى هستند كه فقط به خود نگاه مى كنند و غرق در احساس خويش اند تا تفكر و تعمق در اجتماع . بطور مثال حتى در داستان «به علاوه» كه راوى مورد شكنجه قرار گرفته تا دوستانش را لو دهد در آنجا نيز بيش از آنكه ارجاعات سياسى ، اجتماعى داشته باشيم با توجهات فردى و احساسى روبرو مى شويم و به جاى عشق به جامعه عشق به انسان مطرح مى شود . عشق انسان به انسان و اين عشق در همه داستانها به چشم مى خورد و سوژه مى شود و در برخى از داستانها به نگاهى بى پروا مى رسد. ( داستان «پوست روباه» )
اما نكته قابل توجه وتأمل در اين مجموعه حضور مرگ در داستانهاست. به گونه اى كه به جز دو داستان «پوست روباه» و «كارت اعتبارى» در تمامى داستانها مرده اى وجود دارد يا اينكه سرنوشت شخصيت به مرگ منتهى مى شود. مانند برخى آثار «هدايت» مثل «بوف كور» ، «سه قطره خون» يا «زنده بگور» كه به نظر مى آيد نويسنده با وجود فضاها و قصه هاى امروزين اش متأثر از آن ها است.مثلاً در داستان «تابوت خالى» راوى يا نويسنده مى خواهد استادش را بكشد تا مردن او به تيراژ كتاب اش تكرار شود.
«مردن توى كتاب ، مردن به تيراژ دو هزار است ، هربار كه كسى كتاب من را دوبار بخواند، تو دوبار مى ميرى در داستان» اوردوز «مهدى برادر راوى به واسطه مصرف مواد مخدر مرده است و راوى داستان را براى پسرش كه او هم به همين دليل در خارج از كشور مرده است روايت مى كند يا در داستان « بنزين»و« ماهى»قصه در جهت كشته شدن شخصيت هايش پيش مى رود. عشق هم همانطور كه گفته شد چنين كاركردى دارد. براى همين مى توان گفت اصلى ترين درونمايه داستانها همان عشق و مرگ است.
مرگى كه از عشق مى آيد و عشقى كه مرگ مى آورد.
نگاه ملكوتى به مرگ نگاه هول انگيز وكابوس وار عالم واقع نيست ، بلكه مرگ درداستانهاى او يك قصه ،يك كنش و يك اتفاق است مثل همه اتفاقهاى معمول زندگى ، عاشقانه زيستن و شاعرانه نگريستن به مرگ، به گونه اى است كه نمى توان اين دو را به سادگى از هم جدا نمود. آدمهايى كه اين نويسنده آنها رابه سوى مرگ مى كشاند فاقد هول و هراس و اضطراب ناشى از مرگ اند! آنها همان گونه به سوى مرگ مى روند كه انسان به سوى تجربه هاى ناكرده اش مى رود آنها مى ميرند براى آنكه داستانها مى گويند كه بايد بميرند گويى به قول«هدايت»مرگ در ضمير آنهاست و با آنها زاييده شده است.
مسأله بعدى كه همانند جهان داستانى اين مجموعه قابل توجه است. شگرد روايت اين نويسنده است. چرا كه او توانسته با شيوه روايت اش كه غالباً شبيه به هم است، داستانها را از سطحى بودن نجات دهد ونوعى لذت مكاشفه براى خواننده اش ايجاد نمايد. بطور مثال در داستان« تابوت خالى» كه عنوان كتاب نيز برگرفته از آن است.شيوه روايت به گونه اى است كه در خوانش اول به دشوارى مى توان شخصيت ها، ماجراى اصلى و اتفاق داستانى را از هم تفكيك نمود چرا كه اتفاق داستانى صورت انگشتانت را جدا كنم. همان طور كه چشم هات رااز كاسه در آوردم. اين بار جاى من وتو عوض شده است. ص ۱۷
چرخش نظرگاه از اول شخص به تو خطابى يا مخاطب قرار دادن كسى كه جزيى از ماجراست ، تكنيكى است كه نويسنده توانسته است با بهره بردن از آن به فرمى خاص در روايت دست يابد به گونه اى كه باعث شده است روايت هاى اول شخص داستانها از حالت معمولى و پيش پا افتاده خارج و به ساختار و فرمى متفاوت تبديل شود.
« باز اخم كردى و رفتى ومن يادم رفت كه بپرسم كى آمدى پاريس و تو يادت رفت به من بگويى پنج سال پيش به خاطر تو آمدم. اما تو يك رفيق فرانسوى گرفته بودى كه قهرمان شنا نبود... دو متر فاصله ۱۳۴‎/ »
در بررسى كلى نظرگاه ها در اين مجموع مى توان گفت از مجموعه دوازده داستان تنها دو داستان با زاويه ديد اول شخص روايت نمى شود.
به عبارتى زاويه ديد اول شخص نظرگاه غالب اين مجموعه است و« ملكوتى»با انتخاب اين زاويه ديد سعى دارد خواننده خود را راحت تر با متن درگير نمايد و اتفاقات داستان را اگر هم تا حدودى غير باور باشد،باور پذير نمايد.
زن سالارى يا مرد سالارى ؟!
• بقيه از صفحه ويژه۱

ب) موانع فيزيكى و فيزيولوژيكى:
همانگونه كه در آغاز بحث بيان شد، ابزار زور و قدرت همواره يكى از دست آويزهاى بشر براى سلطه و انقياد بوده است و برهمين اساس، دلايل تفاوت هاى حكيمانه خداوندى در ساختارهاى جسمانى زن و مرد ناديده انگاشته شده و مردان همواره از قدرت جسمانى خود براى تهاجم و سلطه جويى برزنان استفاده كرده اند. هرچند كه اين برترى جويى ممكن است درنگاه اول فردى و شخصى باشد، ولى درنگاهى عميق تر، موجبات عدم رشد اجتماعى زنان درميادين مختلف را فراهم ساخته است.
شايد باوركردنى نباشد، ولى بشريت، تمدن خود را مديون مردان شكارچى درجوامع بدوى تاريخ مى داند كه با صيادى و شكار حيوانات، انسانها را از گرسنگى و اضمحلال نجات داده اند و به اين ترتيب موجبات حفظ و تداوم هستى اجتماعى را فراهم ساخته اند.
با اين تفكر، چون زنان نقش مهم و ارزنده اى در پيدايش تمدن نداشته اند، پس نمى توانند درادامه آن نيز فعال و صاحب حق باشند و بايد همواره خود را مديون مردان بدانند كه آنان را ازنابودى و اضمحلال رهايى بخشيده اند!
به نظرمى رسد يكى از عمده ترين تفاوت هاى جنسيتى مرد و زن به همين موضوع برتريهاى جسمانى مردان بر زنان برمى گردد.
ج ) موانع فرهنگى و خانوادگى:
فرهنگ درحقيقت مجموعه عناصر اساسى نگرش، بينش، عمل و اعتقاد جامعه است و در باورداشتهاى فرهنگى، هرآنچه كه به گونه اى درجامعه به عنوان هنجار يا ناهنجار وجوددارد، جزو عناصر فرهنگى است. بنابر آنچه بيان شد، مجموعه عوامل تاريخى، فيزيولوژيكى و بسيارى عوامل ديگر، موجبات نگرش فرودستانه جامعه نسبت به زنان شده است كه دراينجا به ذكر مواردى از آن در جامعه خودمان مى پردازيم.
۱ـ قواميت و قيموميت مردان درخانواده و ضعيفه قلمدادشدن زنان درجامعه.
۲ ـ خواهندگى يكطرفه مردان در ازدواج (سنت خواستگارى مردان از زنان كه در بسيارى از جوامع متداول است.)
۳ ـ تعهد پرداخت مهريه به عنوان هديه دوستى به زنان از سوى مردان درآغاز زندگى زناشويى و حس مالكيتى كه به تبع آن درطول زندگى خانوادگى درمردان ايجاد مى شود.
۴ ـ پدر سالارى مردسالارى و ذكورسالارى تعريف شده اى كه درطول زمان به عنوان يك هنجار اجتماعى پذيرفته شده است (هرچند درحال حاضر مخالفت هاى آشكار و پنهانى با اين مسائل آغاز شده و جريان فكرى فمينيسم نمونه بارز آن است.)
۵ ـ حق طلاق يك طرفه ازجانب مرد درخانواده
۶ ـ لزوم رعايت حجاب توسط زنان؛ دراين خصوص بايد اين نكته ذكر شود كه على رغم آنكه دستورات دين مبين اسلام درمورد حجاب به گونه اى است كه هم مردان و هم زنان را شامل مى شود و آنان را وادار مى كند تا با رعايت پوشش مناسب، موجبات فساد و ناهنجاريهاى اجتماعى را ازميان بردارند، ولى درعرف جامعه چنين به نظرمى آيد كه حجاب فقط مختص زنان است و تنها آنان بايد پوشش مناسبى را برتن داشته باشند تا مبادا موجبات تحريك شهوانى و نفسانى مردان را فراهم آورند (مصداق بارز اين مثال را درنمايش هاى تلويزيونى، بسيارى از مسابقات ورزشى مردان و بعضى از مسابقات ورزشى زنان مى توان مشاهده كرد.)
از ديدگاه عرفى و فرهنگى چنين استنباط مى شود كه حتى دراين مورد نيز قوانين به گونه اى است كه نوعى محدوديت اجتماعى براى زنان ايجاد شده تا مردان آسايش بيشترى داشته باشند و اين در حالى است كه هرگز شارع مقدس چنين منظورى نداشته است.
د) موانع مديريتى و رهبرى زنان درجامعه:
علاوه بر آنكه حضور و مشاركت زنان درمجامع قانونگذارى اندك است، درمواردى حتى امكان مشاركت آنان درنقش هاى بالاتر جامعه، مانند رياست جمهورى و رهبرى وجودندارد.
ه ) موانع حقوقى و قانونى حضور و مشاركت زنان درجامعه:
هرچند در قوانين بسيارى از كشورها برابرى حقوقى مرد و زن به عنوان يك اصل پذيرفته شده است و حتى دركنوانسيون بين المللى مجمع عمومى ملل متحد، مصوب سال ۱۹۷۹ علاوه بر تأكيد بر رفع تبعيض بين زنان و مردان، رعايت حقوق كاملاً يكسان و برابر براى زنان پيشنهاد شده است، اما اين، با آنچه، درعمل مشاهده مى شود، متفاوت است.
متن قانون مربوطه چنين است:
«دولتهاى عضو، تبعيض نسبت به زنان را به هر شكلى كه باشد، محكوم مى كنند و موافقت مى نمايند كه سياست رفع تبعيض عليه زنان بى درنگ و به طور مقتضى دنبال شود.»
با وجود اين در حال حاضر در بسيارى از كشورها مسائلى وجود دارد كه به گونه اى با آنچه كه در فوق اشاره شد، تناسب ندارد كه به دليل روشن بودن اين موارد نيازى به ذكر مثالهاى واقعى نيست.
در حقيقت آنچه تا به حال بيان شد، نگاهى نقدآميز و حمايت گرانه از زنان بود، اما از انصاف به دور خواهد بود اگر به آنچه در جامعه زنان ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى رخ داده است، اشاره اى نشود.
خوشبختانه در ايران بعد از انقلاب حضور زنان در عرصه هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى بسيار چشمگير تر از قبل از انقلاب بوده و در مواردى حتى حضور آنان بيشتر از مردان به چشم مى خورد و نمونه بارز آن ميزان زنان خواستار تداوم تحصيلات عاليه دانشگاهى است؛ هر چند اين حضور بايد كيفى تر و نهادينه تر شود و به ياد داشته باشيم كه شرط اساسى براى توسعه انسانى در واقع بهره مندى  كامل از وجود همه انسانهايى است كه حق حيات دارند.
راهكارهاى تقويت حضور و مشاركت زنان در جامعه:
۱ـ ارتقاى بينش اجتماعى جامعه نسبت به زنان و حذف ديدگاههاى مردسالارانه
۲ ـ توجه جدى به آموزش زنان، به ويژه زنان خانه دار( در حال حاضر بيش از ۱۳ ميليون از جمعيت ايران را زنان خانه دار تشكيل مى دهند.)
۳ ـ توجه جدى به تأمين اجتماعى و اقتصادى زنان، به ويژه زنان خانه دار
۴ ـ توجه جدى به موضوع بازنگرى در بعضى از قوانين و قواعد مرتبط با زنان، نظير عدم پرداخت حق عائله مندى به زنان در قانون استخدام كشورى و ساير قانونهاى مختص زنان
۵ ـ افزايش ميزان حضور زنان در بخشهاى مديريتى جامعه
۶ ـ توجه جدى به حقوق كار زنان و مسائل و مشكلات زنان شاغل در محيط هاى كار و توليد
۷ ـ توجه كارشناسانه به موضوع طلاق و حق حاكميت مردان براى طلاق همسرانشان
۸ ـ توجه جدى به جايگاه رفيع مادرى زنان
۹ ـ ارتقاى شرايط و ضوابطى كه منجر به رويارويى واقعى زنان با جامعه باشد و حذف تفكرات انزواطلبانه براى زنان
۱۰ ـ توجه جدى به اين موضوع كه زن موفق در جامعه زنى است كه بتواند نقش انسانى زنانه خود را به نحو احسن عهده دار شود و هيچ لزومى براى مردگونه شدن زنان در فعاليتهاى اجتماعى وجود ندارد.
در جست وجوى عدالت، آزادى و انسان
۱ ـ هر فردى در انتظار اتفاقى خاص لحظه شمارى مى كند؛
اتفاقى كه نمى داند چيست ولى دوست دارد فقط براى
تحول در اين اوضاع بغرنج به وجود آيد.
۲ ـ اين نسل خواهان آزادى هاى معقول اجتماعى، احترام گذاشتن به حقوق اوليه و انسانى و رسيدن به جايگاه مورد علاقه
خود درجامعه پيرامون است.
200604.jpg
شاداب، اميدوار و پرانرژى حرف مى زند. در سخن گفتنش جذابيت خاصى نهفته است كه نمى توان فهميد از چه ناشى مى شود! در رفتار او رگه هايى از شيطنت سالهاى دور كه همراه با نشانه هايى از ايام ميانسالى است وجود دارد كه او رابه نحو عجيبى صميمى و دوست نشان مى دهد.
«منيژه حكمت» از طيف زنان فيلمسازى است كه براى تحقق بخشيدن به رؤياها و آرمانهاى انسانى خويش در سينما را انتخاب كرده است. او مثل تمام سينماگران صاحب انديشه، اين عرصه را محلى براى ابراز و عقده گشايى مى داند و اعتقاد قابل توجهى به استفاده مدام از واژه «فرهنگ سازى» در سخنان خود دارد. تأكيد مى كند كه براى به وجود آوردن ايرانى آزاد و سرافراز بايد در انديشه ايجاد فرهنگى مناسب با شرايط روز بود و اين را از وظايف اوليه خود و همكارانش مى داند. او دوستدار شكل گيرى شوق تازه اى از زيستن در حيات جمعى ايرانيان است و به عدالت گمشده اى مى انديشد كه از عرصه مناسبات اجتماعى حذف شده و ديرسالى است كه اثرى از آن نيست. واژه هايى نظير انسانيت، آزادى، رؤيا و ... براى او معنايى خاص دارد و معتقد است در رسيدن به آنچه مى خواستند، موفق نبودند!! و شرايط فعلى را تاوان....
زندان، انسان و ....
دنياى هنرمند مى تواند آيينه تمام نماى بى قراريهاى يك جامعه باشد. او به يارى روح حساس و خلاقه اش قدرت بازگويى و بيان خواسته هاى پنهان جامعه اطراف خويش را دارد. «حكمت» وقتى از جدى ترين اثر سينمايى خود صحبت مى كند، مى گويد: «ايده اوليه اين اثر تا مدتها به دنبال من بود. دائماً به زندگى در كشورى با نام ايران فكر مى كردم و اينكه چگونه مى توان به زندگى مسالمت آميز و مطمئن در كنار هم رسيد. شما مى دانيد ما در كشورى پر از سوء تفاهم زندگى مى كنيم و همين مسأله هميشه براى من نگران كننده بوده كه چرا نمى توانيم با احترام به تفكر يكديگر دركنار هم در سرزمينى با نام ايران زندگى كرد.»
او خود را متعلق به نسلى مى داند كه انسانيت دغدغه آنها بود و براى به وجود آوردن ايرانى متفاوت از گذشته به پا خاست و انقلاب كرد. ولى به راستى فرجام همان شد كه انتظار مى رفت: «نسل انقلاب نسلى مطلع، آگاه و آرمانخواه بود. هدف همه ما ايجاد جامعه اى بود كه در آن تفاهم، همزيستى، احترام به حقوق يكديگر، حق آزادى بيان، عدالت اجتماعى و ... وجود داشته باشد. نسلى كه اين انقلاب را شكل داد، دقيقاً مى دانست در جست وجوى چيست؛ ولى متأسفانه به دليل نبود آگاهى و تجربه كافى در كشور دارى، اتفاقاتى رخ داد كه تمام معادلات را عوض كرد. به جاى همنشينى درصدد حذف هم برآمديم و ...»
«فرهنگ سازى» كلمه اى است كه به دفعات از آن استفاده مى كند و معتقد است جدى ترين ضعف جامعه ما برمى گردد به نبود يك فرهنگ عميق و به روز براى همه. او سينما را ابزارى مى داند كه مى توان به ياريش جامعه را آگاه و جهت دهى كرد و «ببينيد! جدى ترين نياز فعلى ما ايجاد يك تحول فرهنگى عميق، همه جانبه و به روز است. كشورهاى توسعه يافته و حتى تا حدى در حال توسعه به يارى خرد جمعى، آگاهى كه دارند توانسته اند اين جريان فرهنگى را از پايين به وجود آورده و به سوى طبقات بالاى نظام اجتماعى خويش سوق دهند. در اصل ما آنجا با فرآيند توليد فرهنگ از پايين به بالا مواجهه بوده ايم و همين نوعى مصونيت بسيار قوى و ريشه دار دربرابر حوادث و رخدادهاى اجتماعى براى آنها به وجود آورده است. در كشورهاى توسعه نيافته چون حاكميت اعتقاد و اعتمادى به خرد جمعى ندارد، ترجيح مى دهد اين روند معكوس شده، فرهنگ از بالاتوليد و به پايين تزريق شود؛ نتيجه چنين روشى جمعيتى منفعل، ناتوان و فاقد قدرت دفاعى عقلانى در برابر هجمه هاى گوناگون است! به نظر شما اگر ما سازمان اجتماعى نيرومندى از لحاظ ساختارهاى فرهنگى و... داشتيم جريانى مثل فاجعه پاكدشت تا اين حد اجازه پيشروى و عميق شدن داشت؟!! تا زمانى كه اين اطمينان از بالا ايجاد نشود و خود مردم نيز به حقوق طبيعى و انسانى خويش در اداره، نظارت و حضور مؤثر اجتماعى آگاه نشوند، بايد منتظر وقايع تأسف بارترى بود!» او به عنوان يك شهروند در برابر تمام وقايع دنياى اطراف خويش احساس مسؤوليت مى كند: «ما همه مسؤوليم! پديده هايى نظير دختران فرارى، اعتياد، فحشا، بيكارى و... ماحصل خطاهايى است كه امثال ما داشته اند! بيشتر افرادى كه به اين مسائل مبتلا شده اند، قربانى اى بيش نبوده و قابل محكوم كردن نيستند. به نظر شما اگر» بيجه «در يك شرايط خوب و انسانى قرار مى گرفت ، باز هم يك قاتل زنجيره اى مى شد و...» معتقد است: ايده اوليه «زندان زنان» از دل همين دغدغه ها، نگرانى ها و تجارب به دست آمد و شكل گرفت «هميشه شيوه زندگى كردن در كشورى به نام ايران، با همه ابعاد آن، برايم مهم بود. اين ايده همراهم بود تا با سرگذشت زنى زندانبان آشنا شدم كه دوران بازنشستگى را در فلاكت و بدبختى مى گذراند. او كسى بود كه در گذشته نه چندان دور براى خود موقعيتى داشت، ولى حالازندگى بسيار سختى دارد و...» همين قصه به همراه علاقه و شناخت نسبى كه از فضاى زندان دارد براى او انگيزه اى مى شود كه دست به ساخت اثر بزند. او فيلم را در سه اپيزود مى سازد و اين بخشها را طبق دوره بندى اى كه از انسان ايرانى در سالهاى بعد از انقلاب دارد، بنا مى كند. نسل اول از نگاه او همان نسلى است كه انقلاب كرد و صاحب هويت بود.دغدغه اين نسل به دست آوردن آگاهى همراه با تواناييهاى تازه اى است كه به يارى آن بتوان ايران متعالى ترى نسبت به گذشته ساخت. به اعتقاد او اين نسل حضور غنى و مؤثر خود را در سالهاى اوليه انقلاب، خصوصاً ايام جنگ تحميلى به خوبى نشان داد و توانست سهم خود را به سرزمين آبا و اجداديش به بهترين نحو نشان دهد.
نسلى جست وجوگر و سرگشته
الهه نفرين و جنگ هميشه پيام آور ايام رخوت، بيهودگى، سستى و سردرگمى است و نسل بعد از جنگ در تمام دنيا از بى مايه ترين نسلهايى است كه مى تواند پا به عرصه ظهور بگذارد. جنگ ما در دوران خود به دليل روحيه خاص ايرانى و اعتقادات ريشه دار به صحنه اى جهت اثبات تبديل شد. حماسه هشت سال دفاع ما با تمام جنگهاى دنيا متفاوت بود، ولى تبعات آن مثل همه جنگهاى ديگر برايمان يكى بود وباقى ماند. فضاى بعد از جنگ سالهايى بود كه ايران به معناى واقعى دچار بحران معنى در همه ابعاد شد و كمتر متفكرى به دليل فضاى پر از سوءتفاهم غالب جرأت نقد و نظر مى يافت و «سحر در اصل نمادى از نسل بعد از جنگ است. اين نسل در شرايطى زندگى مى كند كه ارتباط ما با خارج از كشور زيادتر شده است ايرانيان بسيارى از خارج به كشور آمده اند و بالعكس افراد زيادى نيز هستند كه مهاجرت به سوى دنياى بيرون را انتخاب كرده اند. ماهواره، اينترنت و رسانه هاى فراگير شناخت و آگاهيهاى اين نسل را به طرز عجيبى گسترش داده است و به همين دليل اين نسل مطالبات افزون تر و متنوع ترى از جامعه اطراف خويش دارد.» اين نسل فرزند تعارض، تناقض و دوگانگى است، در حالى كه به دليل آگاهيهاى بيشتر حق خود را زندگى بهتر از اين مى داند؛ ولى شرايط جامعه با خواسته هاى طبيعى او به شكل سرسختانه اى سر ناسازگارى دارد. اين نسل از سوى انسانهايى كه قادر به فهم او و دنياى ويژه اش نيستند، با انواع تهمت ها مورد خطاب قرار مى گيرد و «نسل بعد از جنگ يكى از پيچيده ترين نسلهايى است كه مى تواند در هر كشورى وجود داشته باشد. اين نسل در حالت متعارف و معمول به دليل شرايط بحرانى بعد از جنگ بسيار رفتارهاى خاص و ويژه اى دارد و اگر نتوانيم با آنها به يك زبان مشترك و قابل فهم برسيم، در درازمدت به مشكل برخورد مى كنيم. در جامعه بعد از جنگ ما فضاى نسبتاً بسته اى از لحاظ سياسى، اجتماعى و... حاكم شد و بحث آزاديهاى اجتماعى، فعاليتهاى سياسى و بسيارى مسائل ديگر به شدت محدود بود. اين نسل مى فهميد، قدرت ايجاد تغيير را در خود مى ديد كه حق طبيعى و انسانى او بود ولى مجبور بود كه اطاعت كند و به سخنانى كه او و دنيايش را درك نمى كرد، گوش فرادهد. نتيجه چنين وضعيت متناقضى نسل سحر است، نسلى كه بى هويت ترين نسل موجود در صحنه زندگى است وچون نمى تواند خودش باشد، پس در قالب هاى ديگر خود را نشان مى دهد.» نسل بعد از جنگ را مى توان قربانى شرايط ويژه اى دانست كه درآن قرارگرفته است. فحشا، فساد، فقر و... از اولين دامهايى است كه اين نسل را درآغوش خود مى كشد و اگر قدرتمندان جامعه توان فهم دنياى اين قربانيان بى تقصير را نداشته باشند، ناهنجاريهاى گفته شده تشديد مى شود. مشكل اين است كه «ما اين نسل را نفهميديم، دائماً به آنها امر و نهى مى كرديم و... من هيچ دليلى براى محكوم كردن اين نسل ندارم. آنها در اصل فرزند زمانه پرتناقض خود هستند؛ زمانه اى كه انسانيت، صفا و صميميت سالهاى اول انقلاب كمرنگ شده بود و جاى آن را ريا و بى اعتمادى فراگرفت.»
نسل تابوشكن
نسل تازه اى در راه زندگى گام گذاشته است و دراين مسير از تمام توان خود جهت به وجود آوردن آنچه مى خواهد، سود مى برد.
«حكمت» خواسته هاى «اين نسل را سمبلى ازايران آتيه مى داند و دراين نسل انرژى نهفته اى دارد كه مى تواند هركارى را انجام دهد.
من شروع حضور اجتماعى اين نسل را حماسه دوم خرداد ۱۳۷۶ مى دانم. شما ديديد كه اين نسل در دوم خرداد چه كاركرد! آقاى خاتمى انتخاب خود را مديون همين جوانان پرانرژى، با نشاط و شاداب است. آنها با ايجاد يك موج اجتماعى فراگير در اقصى نقاط اين خاك پهناور، خود را با بلندترين صدا فرياد زدند.
بيست ميليون رأى خاتمى مديون همين حضور بى ادعا و باورنكردنى است.» ولى اين حضور پررنگ و تأثيرگذار در روزگار خود، به سختى باورشد. عده اى سعى دركتمان كردند؛ برخى آن را حاصل جنگ روانى دانسته و بعضى فقط پوزخندى زده و آنها را جمعى... خطاب كردند و براستى پس كى اين نسلها باور مى شوند؟!
200601.jpg
«اين نسل هيچ هراسى از تجربه كردن و به دست آوردن ندارد. او با قدرت تمام هرتابويى را مى شكند و به سوى ايجاد دنياى خاص خود درحركت است. اين نسل مثل دونده اى است كه با سرعت بالا و با فاصله بسيارزياد درحال رفتن است و ما با سرعت بسيار پايين و به كندى درتعقيب او هستيم. اين فاصله و گسست درحال حاضر به مرحله خطرناكى رسيده است و بايد در فكر چاره اى براى آن باشيم. آنها خواهان آزاديهاى معقول اجتماعى، احترام گذاشتن به حقوق اوليه و انسانى، رسيدن به جايگاه موردعلاقه خود در جامعه پيرامون و در يك كلام پاس داشتن خواسته هاى طبيعى خود هستند.» تمام نسل هايى كه از آنها سخن گفته مى شود، ايرانى اند و براى زندگى در سرزمين مادرى خود حق هرگونه انتخابى را دارند. نمى توان با ادعاهاى گوناگون، هرچند در ظاهر آغشته به... باشند، آزادى نسلى را درانتخاب نوع زندگى محدود و در شرايطى منتفى كرد. آنچه امروز وجود دارد، دراصل قيم مآبى نسلى بر نسل ديگر است و اين وضعيت مى تواند اوضاع بسيار نگران كننده اى را ايجادكند. بين نسل نو و نسل گذشته هيچ زبان مشتركى و قابل فهمى وجودندارد و تلاشى درجهت به وجودآوردن اين ارتباط مشترك نيز ديده نمى شود و «بايد واقعيت ها را ديد و براى زندگى دوباره طرح تازه اى درانداخت. روش فعلى هيچ چشم انداز اميدواركننده اى را نشان نمى دهد، ما همه ايرانى هستيم و خواهان يك زندگى خوب در فضاى باز و شاداب. براى رسيدن به اين خواسته نياز به يارى همه است و...»
سخن آخر
«حكمت» مثل تمام هنرمندان اين ديار نگران شرايط معلق و نامعلومى است كه او، همكارانش واطرافيان ديگر را فراگرفته است. تأكيدمى كند كه بايد دركنار هم به روشى جهت زندگى مسالمت آميز رسيد، همه ايرانيان از دودستگى و شرايط فعلى به تنگ آمده اند و از هر فردى درانتظار اتفاقى خاص لحظه شمارى مى كند؛ اتفاقى كه نمى داند چيست، ولى دوست دارد فقط براى تحول دراين اوضاع بغرنج به وجود آيد.
ازتمام همكاران خود مى خواهد عرصه سينما و فيلمسازى را به حال خود رها نكنند، اين پهنه متعلق به آنهاست و بايد درآن حضورى فعال و هميشگى داشته باشند. از سينايى، فرمان آرا، تقوايى و... مى خواهد كه كاررا رها نكنند. اينجا خانه آنهاست و بايد براى بقاى اين خانه باقى بمانند و هوشيارانه ازكسانى كه قصد تخريب آن را دارند، پرده بردارند.
«حكمت» به آينده بسيار اميدوارانه تر از امروز نگاه مى كند و معتقداست روزى بهتر از اين روزهاى نگران كننده در راه است كه مى توان آزادانه تر فيلم ساخت! اثر خود را با فراغ خاطر توليدكرد وفقط در فكر اعتلاى ايران و انسان ايرانى بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |