يكشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۶ ذيحجه ۱۴۲۵
Sun, Feb 6, 2005
تاريخ
۳۰۵۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
خصومت آشكار «حلمى پاشا»
با اشغالگران انگليسى
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر: محسن ميرزايى
دنباله خاطرات سرآرتورهاردينگ و دستيار فرمانرواى انگليسى مصر:
200715.jpg
سلطان عثمانى تسليم نظر فرمانرواى انگليسى مصر مى شود
« چندى بعد كه فرستاده مخصوص« باب عالى»، حامل فرمان نيابت سلطنت مصر، وارد قاهره شد، مطالعه متن فرمان نشان دادكه در تنظيم عبارات آن در با ب مقايسه با متون سابق، تغييرى داده شده است كه اگر به همان نحو پذيرفته شود در قلمرو مالكيت ارضى مصر اثرى عمده خواهد گذاشت زيرا صدراعظم عثمانى در اين فرمان بخشى وسيع از سرزمينهايى را كه تا اين تاريخ از طرف تمام دولت هاى ذينفع جزو قلمرو ارضى مصر شناخته شده بود، منجمله شبه جزيره سينا رااز حيطه حاكميت مصر كنار گذاشته وجزو قلمرو ارضى عثمانى اعلام كرده بود.
از طرز نگارش سند معلوم بودكه عمل تركها نوعى سربه سرگذاشتن عمدى با بريتانيا وتاحدى گستاخى آشكار نسبت به مصالح ما، در مصر است . لذا «سرايولين بيرينگ» بى درنگ تصميم گرفت جلو اين تغيير عمدى در قلمرو ارضى مصر را به هرقيمتى كه شده بگيرد. خديو جوان كه پاى شأن وحيثيت شخصى اش در كار بود عين اين عقيده را داشت ونظراتش دراين زمينه نه تنها مورد موافقت وپشتيبانى نخست وزير (مصطفى فهمى پاشا) بلكه تمام وزراى ديگر كابينه نيز بود. وزير خارجه «تيگران پاشا» كه اصل ونسب ارمنى داشت ولى عمدتاً در اروپا تربيت شده بود واز فضلاى با علم وكمال در ادبيات انگليسى و فرانسه به شمار مى رفت و خود نيز تاحدى از تفوق بريتانياى كبير در مصر ناخشنود بود، صريحاً پيش خودم اقرار كرد كه اين ادعاى جديد تركها غيرقابل قبول است ولرد كرومر (سرايولين بيرينگ ) پافشارى كرد كه فرمان خليفه عثمانى پيش از آنكه از طرف خديو عباس دوم پذيرفته شود بايد موردتجديدنظر قرار گيرد.
لذا پيك مخصوص وبرجسته ترك (حامل فرمان خليفه) كه شخصاً اظهار لطف فرموده وپس از ملاقات «سرايولين بيرينگ» ديدارى هم از من در مقر كارگزارى بريتانيا به عمل آورده بود به دولت متبوعش تلگراف زد كه اگر در اين زمينه و روى وضع خاصى كه از نحوه تنظيم فرمان ناشى شده، پافشارى شود حيثيت سلطان عبدالحميد در چشم اتباع مصرى اش لطمه خواهد ديد. درنتيجه به دستور قسطنطنيه، متن فرمان خليفه عوض شد و به صورتى درآمد كه در آن قلمرو ارضى مصر مرزهاى سابقش را احراز كرد وسرزمينهايى كه در فرمان قبلى مستثنى شده بود دوباره تحت حاكميت خديو مصر قرار گرفت.
اين تسليم شدن« باب عالى» درمقابل حقوق حقه مصريان، با يك نمايش و رژه بزرگ نظامى در مقابل كاخ عابدين جشن گرفته شد كه درجريان آن فرمان نيابت سلطنت عباس پاشا به همان نحو كه «سرايولين بيرينگ» خواسته بود با احترام وتشريفات سنتى خوانده شد و سپس سربازان ارتش مصر جملگى به احترام پادشاه عثمانى و خديو مصر پيش فنگ كردند وآن تهنيت سنتى را كه مرسوم اين گونه مواقع است بر زبان راندند.
تحقيرى كه اين ضرب شست محكم «سرايولين بيرينگ » نصيب خليفه عثمانى كرد اجتناب ناپذير ولى از بعضى جهات تأسف آور بود زيرا درچشم روحانيت مسلمان مصر، نوعى لطمه به حيثيت خليفه مسلمين تعبير شد ـ خليفه اى كه در نظر آنان احترام وپرستيژى در همان سطح احترام پاپ در نظر كاتوليكها دارد. ولى از آن طرف، پافشارى لرد كرومر در اين باره نوعى ضرورت مطلق بود كه صرفنظركردن از آن امكان نداشت. تصور مى كنم اكثريت مصريان نيز با ما هم عقيده بودند كه مى بايست همين طور عمل بشود. پايان ونتيجه عمل ، بطور قطع، هم پرستيژ بريتانيا وهم شأن نماينده لايق وفعال وى (سرايولين بيرينگ) را در مصر افزايش داد.»
سرآرتورهاردينگ و توفيق پاشا
« آشنايى شخصى من با خديو فقيد مصر (توفيق پاشا) خيلى كم بود. او مردى بود مؤدب و دوست داشتنى و هر وقت كه براى انجام كارهاى رسمى به ملاقاتش مى رفتم خيلى مؤدبانه با من برخورد مى كرد. از مسائلى كه بى نهايت موردعلاقه اش بود سفر حجاج مصرى به شهرهاى مقدس حجاز(مكه ومدينه) وتمام آن تدابير بهداشتى بود كه برا ى حفاظت اينان در مقابل بيماريهاى وبا يا طاعون مى بايست اتخاذ شود. نيز خيلى مراقب بودكه كمپانى هاى كشتيرانى كه اين زائران خانه خدا را از بندرهاى مصرى به شهرهاى مقدس اسلام مى برند مسافران خود را استثمار نكنند وكرايه هاى سنگين از آنها نگيرند. خديو فقيد در اوايل حكومتش از آن تحقيرى كه از دست مليون مصرى تحت زعامت «عرابى پاشا» ديده بود رنج بسيار برده بودواز اينكه رهبر مزبور (عرابى ) سرانجام در قيامى كه براى سرنگون ساختن سلسله محمدعلى درمصر ترتيب داده بود شكست خورد بى نهايت خوشحال وخرسندبود وچون تشخيص مى داد كه فقط مداخله نظامى بريتانيا مانع از سقوطش شده است، احساس قدردانى وسپاسگزارى خود را نسبت به بريتانياى كبير به بهترين وجهى كه ممكن بود ابراز مى داشت ، همچنانكه در طول مدت حكومتش عملاً با حد اعلا صداقت نشان داد كه صميمانه مايل است دست به دست كارگزار بريتانيا در مصر (سرايولين بيرينگ ) بدهدو با او همكارى نزديك داشته باشد.»
حلمى پاشا وناسازگارى او با انگليسيها
« اما فرزند وجانشينش عباس دوم (معروف به عباس حلمى پاشا) تجربه وكاركشتگى پدر را نداشت وبه حقيقت از همان تاريخ درگذشت پدر، متمايل به اين بودكه استقلال كامل واقتدار موروثى خود را به عنوان فرمانرواى مشروع مصر، تثبيت كند. و از آنجا كه عده اى از درباريانش كه غالباً مثل خودش جوان و بى تجربه بودند او را دراين رويه اى كه اتخاذ كرده بودتشويق مى كردند لذا، پس از صعود به مسند خديوى، نوعى انزجار محسوس نسبت به دخالت خارجيان كه مانع اجراى نظرات شخصى اش در قلمرو حكومت مصر بودند نشان داد واين حس تنفر وى، بيشتر متوجه آن عده از وزراى مصرى و مستشاران انگليسى بود كه غالباً جلوى اعمال قدرت شخصى اش را مى گرفتند و دراين رويه اى كه نسبت به خارجيان اتخاذ كرده بود عده اى از درباريان اروپايى تبار، او را پشتيبانى مى كردند.
اين گروه از مستشاران سلطنتى از روزى كه خديو جوان برمسند موروثى اش جلوس كرد كوشيدند تا غرور جوانى اش را باتملق هاى مؤثر ودادن عنوان «خديوملى» به وى تحريك كنندوهمين رويه آنهاباعث شد كه پاى حكمران جديد در گرداب اختلافات روزافزون با كارمندان عاليرتبه انگليسى كه «سرايولين بيرينگ» آنها را در وزارتخانه هاى مختلف مصر به عنوان معاون به كار گماشته بود كشيده شود. وى نه تنها با اين گروه از مستشاران انگليسى بلكه با جمعى از كارمندان مصرى اين وزارتخانه ها نيز كه در سطوحى پايين تر انجام وظيفه مى كردند برخورد واختلاف نظر پيدا كرد.
سرايولين بيرينگ درآن تاريخ تعدادى از مأموران لايق انگليسى را در وزارتخانه هاى مختلف قاهره به كار گماشته بود واين مستشاران انگليسى به طبع ترجيح مى دادند دستورها ورهنمودهاى خود را از كميسر عالى بريتانيا در مصر (خود سرايولين بيرينگ) بگيرند تا از پاشاهاى بى صلاحيت وكم تجربه كه گرچه وزارتخانه هاى مختلف مصر را به عنوان وزير تحت كنترل ونظارت داشتند ولى چون مى دانستند كه زمامدار حقيقى كشور، «بيرينگ» است هرگز كارى نمى كردند كه به نزاع يا پيدايش اختلاف نظر شديد با وى منجر گردد.
سياست «بيرينگ» به حقيقت هميشه اين بود كه همان اشراف وشخصيت هاى محترم مصرى را كه خديو فقيد در زمان حياتش در رأس وزارتخانه هاى مختلف گذاشته بود، برسر كار نگه دارد. اينان همگى يادگرفته بودندكه در درجه اول بايد با سرايولين پالمر (مستشار مالى حكومت مصر) همكارى كامل داشته باشند وبعداز او با مستشاران فنى ديگر نظير سركالين اسكات ـ مونكريف ، سرآلفرد ميلنر، ومستر اسكات (مستشار قضايى ). به اين ترتيب نوعى خصومت ادارى ميان رؤساى انگليسى وزارتخانه ها (كه عملاً همه كاره بودند ) و آن دسته از كارمندان مصرى كه كادر ادارى وزارتخانه ها را تشكيل مى دادند پيدا شد كه در طى زمان به پيدايش يك خصومت ثانوى ، اول بطور خفيف و زير پرده و بعد به طور شديد وعلنى ـ ميان دربار خديو وهيأت وزيران منتهى گرديد.
در طى ماههايى كه «سرايولين بيرينگ » مشغول گذراندن تعطيلات تابستان در اروپا بود ومن به عنوان قائم مقام او در قاهره براى انجام كارهاى سياسى به حضور «خديوعباس پاشا» بار مى يافتم، بارها متوجه اين موضوع شدم كه در ذهن وى نوعى عدم اعتماد محسوس و روزافزون نسبت به كارمندان عالى رتبه انگليسى كه درخدمت دولت مصر بودند پيدا شده است ونظر لطفش بيشتر متوجه آن گروه از كارمندان ورجال مصرى است كه ميانه چندان خوشى با رؤساى انگليسى شان در وزارتخانه هاى مصرى ندارند ونسبت به آنها بدبين اند.
خصومت علنى خديو نسبت به هيأت وزيران باعث شد كه روشنفكران ومجامع ملى قاهره اعضاى كابينه مصر را كه مصطفى فهمى پاشا دررأس آن قرار داشت تحقير كنند. اين رجل بافرهنگ مصرى كه اجدادش از آلبانى به مصر آمده بودند ، از اعقاب «آرنوت ها» يعنى از همان نژادى بود كه مؤسس سلسله حاكم مصر (محمدعلى پاشا) نيز به آن نژاد تعلق داشت . سياستگرى بود مؤدب، خوش صحبت ، و واقع بين كه حفظ روابط حسنه ميان كابينه هاى مصرى و بريتانياى كبير را نوعى ضرورت تاريخى مى شمرد وقلباً به آن اعتقاد داشت.
مصطفى پاشا مردى بود ملايم، خوش محضر، جذاب و رفتارى داشت بسيار دوست داشتنى . در خوش محضرى، اخلاق ملايم وبرخورد مؤدب ونزاكت آميز، نمونه بود منجمله اينكه در كارها ومعاملات دولتى به اخذ رشوه ( كه اين همه ميان كارمندان متنفذ مصرى شيوع داشت ) ابداً آلوده نبود.
فهمى پاشا وزير ضدانگليسى
از بين اعضاى كابينه فهمى پاشا وزيرى كه بيش از همه مورد علاقه خديو عباس دوم بود سياستگرى بود به نام «تيگران» كه با وصف آن اختلاف نژاد ومذهب كه با مصريان داشت (چون هم ارمنى بود وهم مسيحى ارتودوكس) يك ميهن پرست كامل العيار مصرى به شمار مى رفت كه به زبان هاى انگليسى وفرانسوى و روحيات انگليسيها وفرانسويها هردو آشنايى داشت. احساسات شخصى اش نسبت به انگلستان به هرحال چندان دوستانه نبود و بيشتر ازاين جهت كه حكومت بريتانيا و بالاخص كميسر سياسى انگليس در قاهره، از همان زمان جنگ «تل الكبير» نوعى سيستم «حكومت از پشت پرده» در مصر برقرار كرده بود.»
يك ضد انگليسى ديگر
« يكى ديگر از كارمندان عالى رتبه دستگاه ادارى مصر ـ مردى بود از اهالى سوئيس به نام روايه بيگ Rouiller Bey ـ با اينكه از لحاظ منصب ادارى در سطحى خيلى پايين تر از ديگران قرار داشت، سوءظنش نسبت به مقاصد بريتانيا در مصر حتى شديدتر از «تيگران» بود.اين مرد توانسته بود تنى چنداز درباريان خديو را در كاخ «رأس الطين» تحت نفوذ خود درآورد واين نفوذ ضد انگليسى را بتدريج حتى به خود خديو نيز سرايت دهد.
خصومت خديو مصر با انگليسها
اين نامه كه در سال۱۸۹۳ از طرف «سرآرتور هاردينگ » به فرمانرواى كل انگليسى مصر نوشته شده است، اوضاع سياسى مصر و صف آرايى نيروها را در آن كشور به خوبى نشان مى دهد. اينك خلاصه نامه مزبور از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد.
از: آرتور هاردينگ
به: سر ايولين بيرينگ
«... گرچه احساسات قلبى بيشتر «بيگ ها »و «پاشاها» كه در دربار خديو خدمت مى كنند، هم از لحاظ سليقه شخصى و هم از لحاظ تعليم و تربيتى كه در جوانى دريافت كرده اند، بيشتر به فرانسويان متمايل است تا به انگليسيها، با اين همه، معنى اين احساسات مساعدنسبت به فرانسويان اين نيست كه با نيات و خواسته هاى سياسى آنها در مصر موافق باشند. همه اين مأموران عاليرتبه دربار كم و بيش شبيه «تيگران پاشا» هستند به اين معنى كه همه شان اعتقاد دارند كه خودمصريان، بى هيچگونه كمك خارجى، مى توانند كشورشان را اداره كنند. اين گروه از مليون جاه طلب مصرى چشم به مناصب حساس و پايگاههاى قدرت دوخته اند و اين مناصب را رأساً  براى خود يا براى اتباع و پيروانشان طالبند. اما هيچكدام از آنها از احساسات توده هاى عظيم مصرى يا از احساسات طبقات ديگر اجتماع، جز همان طبقه ديوانى، اطلاع كافى ندارندو اگر هم داشته باشند اهميتى براى خواسته ها و مصالح طبقات ديگر قايل نيستند!...»
200682.jpg
بهانه گيرى هاى مصريان
آرتورهاردينگ در مورد تغيير رويه و خصومت خديو مصر به انگلستان در اين نامه مى نويسد:
«خديو مصر كه در آغاز به نظر مى رسيد نسبت به انگلستان احساسات دوستانه دارد رويه خود را عوض كرده و به خصومت آشكار مبدل شده است.» هاردينگ دلايل تغيير رويه خديو را به شرح زير مى نگارد:
«نكته اى كه به نظرم مهمتر و اساسى تر از تمام نكات ديگر مى رسيد اين بود كه هر نوع تغييرى در كابينه مصر بايد تا بازگشت لرد كرومر (سرايولين بيرينگ) از انگلستان به تأخير انداخته شود. خود«سرايولين »در كتابى كه درباره خديو عباس دوم (عباس حلمى) نوشته صريحا ًاظهارنظر مى كندكه پس از بازگشت به مصر، وضع داخلى كشور را درست همچنان يافته بود كه من قبلاً برايش تشريح كرده بودم. خودخديو هم كه تا ماه ژوئيه (پيش از رفتن سرايولين بيرينگ به مرخصى) به نظر مى رسيد كه احساسات دوستانه نسبت به بريتانيا دارد، رويه اش نسبت به ما در ماه نوامبر همين سال به خصومت آشكار مبدل شده بود.
بهانه هايى كه او براى اين تغيير رويه پيش مى كشيد همگى ناچيز و بى اهميت بودند. يكى از بهانه هايش اين بود كه چرا قبلاً  به او اطلاع نداده ايم كه براى سركالين اسكات مونكريف (يكى ازمهمترين مستشاران انگليسى در مصر) سمت جديدى در لندن تعيين شده و او قرار است بزودى از قاهره حركت كند. دليل ديگر رنجش خديو از ما اين بود كه چرا يكى از افسران انگليسى (كه خديو را به علت اينكه پشتش به وى بوده درست به جانياورده ) و به وى سلام نداده است. سومين دليل رنجشش اين بودكه يكى ديگر از افسران انگليسى در ضيافتى كه خديو داده بود به جاى اينكه با لباس رسمى (منجمله شلوار بلند) شركت كند با چكمه حضور يافته است. چهارمين دليلى كه وى عليه انگليسيها اقامه مى كرد اين بود كه يك افسر ديگر انگليسى با زير پا گذاشتن تشريفات مرسوم كه تأكيد مى كند به هنگام عبور قطار حامل خديو از كنار هر قطار ديگر، كليه مسافران بايد قيام كنند، موقع گذشتن قطار حامل عباس پاشا از سر جايش بلند نشده است.
اما سر حقيقى نارضايتى درباريان، همان اشغال نظامى مصر از طرف قواى بريتانيا بود كه باعث شده بود فرمانرواى مشروع و قانونى كشور اوامر خودرا از نماينده يك دولت خارجى (انگلستان) دريافت دارد. اما خديو جوان و اطرافيانش جنبه ديگر قضيه را در نظر نمى گرفتند كه دخالت نظامى همين دولت خارجى باعث شد كه سلسله محمدعلى در مصر از خطر انقراض (ناشى از قيام عرابى پاشا) مصون بماند و استقلال مصر از كرانه هاى درياى مديترانه تا سواحل نيل دراسوان حفظ گردد و از آن مهم تر اينكه خديو ظاهراً فراموش كرده بودكه همين دولت خارجى تنها اميدكشور وى براى پس گرفتن سودان والحاق آن به مصر است.»
رويارويى خديو عباس دوم با انگلستان
«در اوايل اكتبر همين سال «سرايولين بيرينگ» به قاهره بازگشت و برخلاف انتظار كارمندان انگليسى مقيم قاهره كه فكر مى كردند وى از آنها پشتيبانى خواهد كرد ـ به چند فقره از شكايتهاى خديو ترتيب اثر داد و در همه آنها جانب خديو را گرفت. اما «سرايولين بيرينگ» با آن فراست و تيزبينى سياسى كه داشت اين گذشت ها را عالما ًو عامداً  مى كرد زيرا مى دانست كه با همين طرفدارى از خديو، خود را در موقعيتى بهتر و قوى تر قرار مى دهد تا در آن اصطكاك قريب الوقوع ميان حكومت بريتانيا و ناراضيان مصرى از موضع قدرت با آنها روبرو گردد و اين پيش بينى وى در عمل كاملا ًتوجيه شد و درست از آب درآمد زيرا در اواخر ماه دسامبر، مصطفى فهمى (نخست وزير) سخت بيمار شد و چند روز بعد حياتش در خطر مرگ قرار گرفت. «بيرينگ» فوراً تلگرافى به وزير خارجه انگليس مخابره كرد و نظر داد كه در صورت مرگ نخست وزير بيمار، از بين رجال مصرى كسى كه بيشتر از همه براى اشغال مسند نخست وزيرى صلاحيت وشايستگى دارد «رياض پاشا»ست وبه اين ترتيب او را بر «تيگران پاشا» ترجيح داد. گرچه در ضمن آماده بود در صورتى كه خديو جداً مايل به انتصاب «تيگران» باشد زياد درباره كانديد خود اصرار نورزد و نظر خديو را قبول كند.
اندكى پس از اين قضايا وضع مزاجى مصطفى پاشا رو به بهبودى نهاد. اما در پانزدهم ژانويه ۱۸۹۴ كه «سرايولين بيرينگ » راجع به همين موضوع با خديو عباس دوم صحبت كرد دفعتاً خبردار شد كه خديو نه تنها بى مشورت قبلى با وى، بلكه حتى بى هيچگونه اخطار قبلى به وى، مصطفى پاشا را از سمت خود معزول و «فخرى پاشا» را به جاى وى منصوب كرده است. شخص اخير (فخرى پاشا) مردى بود بى آزار و هميشه مراقبت داشت كه كشتى سياستش را در جهت بادهاى موافق حركت بدهد. اما بعضى از اعضاى كابينه اش مورد مخالفت ما بودند وحتى خود نخست وزير جديد، طبق اطلاعاتى كه داشتيم، معناً تحت نفوذ تيگران بودو احتمال قوى مى رفت كه اين مرد (تيگران) غيرمستقيم زمام قدرت را قبضه كند و آن نفوذى را كه تا اين تاريخ از جانب نخست وزير آنگلوفيل (مصطفى فهمى پاشا) اعمال مى شد برخلاف مصالح ما به كار اندازد. به علاوه خديو عباس پاشا تمام آن وزيرانى را كه در گذشته نشان داده بودند مايل به همكارى با كميسر عالى بريتانيا (سرايولين بيرينگ) هستند به بهانه هاى مختلف از كابينه جديد كنار گذاشته بود و اين گروه از وزراى معزول فقط موقعى از سرنوشت خود آگاه شدند كه هر وزيرى به هنگام ورود به دفتر كارش متوجه شدكه جانشينش پشت ميز وزارت نشسته و مشغول رتق و فتق امور است.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |