يكشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۶ ذيحجه ۱۴۲۵
Sun, Feb 6, 2005
مهرگان
۳۰۵۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
درباره شهريار عدل
عشق و
جهان ايرانى
شهريار عدل متولد ۱۴ بهمن ۱۳۲۲ در تهران.
اخذ ديپلم از مدرسه عالى علوم تاريخى سوربن
گذراندن دوره تاريخ عمومى هنر، باستانشناسى مشرق زمين و تاريخ هنرهاى دوره اسلامى
گذراندن دوره هاى متعددى در مدرسه معمارى پاريس
دكتراى تاريخ از فرانسه
عضو مؤسسه ملى تحقيقات علمى فرانسه (CNRS) از ۲۷ سال پيش تاكنون
يكى از همكاران مجله ايرانيكا
مدير تحقيقات مؤسسه علمى تحقيقات علمى فرانسه
رياست كميته بين المللى تدوين تاريخ آسياى ميانه
برخى از آثار اوكه به زبان فارسى نوشته يا ترجمه شده اند عبارتند از:
هنر و جامعه در جهان ايرانى ، تاريخ آغاز عكاسى در ايران ، تاريخ آغاز سينما در ايران ، تاريخ قوم و ...
- از شهريار عدل تاكنون مقالات بسيارى درخصوص تاريخ ايران و هند و آسياى ميانه به زبانهاى فرانسه، انگليسى و
فارسى چاپ و منتشر شده است .

200787.jpg
كاوه سليمانى: اينكه در فرانسه تحصيل كرده باشى و بالاترين مدارج فرهنگى را داشته باشى و با اين همه هميشه و همواره عاشق سرزمين عرفان و عرفا باشى يعنى اينكه از مهرگانى و دلى مهرپرور دارى.
شهريار عدل از همانهاست كه مهرگانشان مى ناميم و يكى از مهرورزان اين سرزمين است كه به موطنش عشق مى ورزد . او متولد ۱۴ بهمن سال ۱۳۲۲ در تهران است و عجبا كه در بهمن ماه پا به صفحه مهرگان مى گذارد . درباره خودش مى گويد: تهران به دنيا آمده ام اما تهرانى نيستم. اجداد پدريم از تبريزند و اجداد مادريم از بسطام.
شهريار عدل عاشق است . عاشق مام وطن. همانقدر كه عشق به آذربايجان دارم به بسطام و دامغان و البته زوزن در خراسان عشق مى ورزم. براى همين هم است كه مطالعات فراوانى را بر سمنان داشته است. درباره سمنان مى گويد: «اين استان بخش تاريخى ايران است كه اسم هميشگى اش«كومش» بوده، اسم معربش قومس و اسم يونانيش كوميزن كه متأسفانه پيش از انقلاب و از روى بى خبرى و برخى مسائل شخصى نام بى مسماع و بى معنى استان سمنان را به جاى انتخاب يك اسم تاريخى رويش گذاشتند . معنى حرف من البته مخالفت با سمنان نيست . سمنانيان خيلى عزيزند و بنده هم مقاله اى روى مناره مسجد جامع شهر سمنان منتشر كردم و خيلى هم سمنانى دوستم. اما خب اين دليل نشد!»
شهريار عدل دوران دبستان و سه سال اول دبيرستانش را در تهران خواند و بعد به عادت خانوادگى پدرى و مادرى و اجدادى به فرانسه رفت و بقيه تحصيلات همه در فرانسه انجام گرفت.
او در فرانسه در مدرسه عالى علوم تاريخى در سوربن تحصيل خود را ادامه مى دهد و همزمان در مدرسه موزه لوور ، تاريخ عمومى هنر ، باستانشناسى مشرق زمين و تاريخ هنرهاى دوره اسلامى را مى خواند و به مدرسه معمارى پاريس «بوزار» مى رود. البته بوزار را تا آخر نرفتم ولى بقيه را به پايان رساندم و بعد رفتم دنبال دكترا با داشتن آن ديپلم ها ، احتياج نبود كه ليسانس يا فوق ليسانس بگيرم.
او دكتراى تاريخ خود را به همين ترتيبى كه آمد گرفت و تخصصش هم ايران و آسياى ميانه شد و موضوع رساله دكترايش«فتوحات همايون» بود كه تاريخ جنگ هاى شاه عباس در سال ۱۰۰۷ هجرى در خراسان است و فتح هرات .
با اين همه او اين رساله را چاپ نمى كند . چون از نظر دانشگاهى و پژوهشى براى علاقه مندان لازم است ولى متأسفانه كمبود وقت اجازه نمى دهد . شهريار عدل پس از اخذ مدرك دكترا وارد مؤسسه ملى تحقيقات علمى يا همان (cnrs) مى شود. شرط اصلى پذيرش در اين مؤسسه دانستن دو يا سه زبان است و قوه تجزيه و تحليل و سنتز و البته بكر بودن موضوع هاى تحقيق . در واقع اين مؤسسه يك دستگاه عظيم پژوهشى است كه در آن از فيزيك اتمى تا عنكبوت شناسى ممكن است مورد مطالعه قرار بگيرد و شهريار عدل پس از فيروز باقرزاده دومين ايرانى است كه وارد اين مؤسسه مى شود .
شهريار عدل درباره سمتش در اين مؤسسه و پس از گذشت ۲۵ سال عضويت در آن مى گويد: « ث.ان.ار.اس» مثل ارتش مى ماند، اما ارتش نيست ولى سيستم درجاتش كمى به ارتش شبيه است. همانطور كه ممكن است شما در ارتش سر لشكر باشيد كه سر لشكر يعنى فرمانده يك لشكر اما لشكرى زيردست شما نباشد، در «ث.ان.ار.اس» هم مى توانيد درجه مدير تحقيقات داشته باشيد بدون اينكه بر يك گروه يا بر يك ساختمان حاوى محققين حكومت كنيد؛ درجه من در اين مؤسسه مدير تحقيقات است ولى نظر به نوع پژوهش هايم و محل هاى گوناگون كارم، بر گروهى معين فرماندهى نمى كنم.
شهريار عدل يكى از كسانى است كه با مجله «استودياايرانيكا» كه هر شش ماه يك بار در فرانسه منتشر مى شود همكارى دارد و درباره اين مجله مى گويد: «ايرانيكا به طور خاص روى جهان ايرانى تأكيد دارد و اين «جهان ايرانى» لزوماً قابل انطباق با ايران «درون مرزى» و «برون مرزى» كه بعد سياسى هم دارد نيست. ايران كنونى يك بخشى از «ايران فرهنگى» است و اين امر بايد به ايرانى هاى درون مرزى كه عادت ندارند به اين مسائل فكر كنند تفهيم شود. ايرانى ها و به خصوص تهرانى ها فكر مى كنند كه ايران كنونى ناف دنياست و تهران، ايران است. اين ديد درست نيست. نه تنها تهران، ايران نيست بلكه در ماوراى اين ايران، ايران فرهنگى هست. مرزهاى فعلى ايران صد سال دارند. ايران فرهنگى، به آن معنايى كه براى ما دارد، مجموعه اى است كه در طول زمان مى تواند بزرگ و كوچك شود. ممكن است جهان ايرانى در يك محيطى باشد كه به طور خاص ايرانى نباشد. مثلاً هند در قرن شانزدهم ميلادى (قرن ده هجرى) يكى از مراكز بزرگ جهان ايرانى به حساب مى آيد ولى بخشى از ايران نيست.»
او البته محدوده فرهنگى ايران فراى ايران را در مقاطع مختلف تاريخ متفاوت مى داند و مثلاً درباره دوران هخامنشى و محدوده فرهنگى ايران مى گويد: «ايران دوره هخامنشى يك حكومت سياسى است كه محدوده آن حكومت سياسى لزوماً با حوزه فرهنگى جفت نمى شود. حكومت ايران در مصر يك حكومت سياسى است ولى مصر بخشى از جهان فرهنگى ايرانى نيست ولى جزو مرزهاى سياسى شاهنشاهى ايران است. همچنين آن بخشهايى از يونان كه از امپراتورى هخامنشى هستند از نظر سياسى با ايران هستند ولى ازنظر فرهنگى نيستند. برعكس هند كه يكى از بزرگترين تمدنهاى جهان است، مى تواند در عين اينكه از بالاترين تمدنهاى دنياست، در عين حال در يك دوره از زمان بخشى از جهان فرهنگى ايران نيز باشد.»
او بر اين نظر خود پافشارى مى كند و مى گويد: «اين را بايد تهرانى هاى امروز در سرشان بكنند و به ياد داشته باشند رودكى زاده تهران نيست و اگر زنده بود امروز پاسپورت ازبكى داشت و يا تاجيك به حساب مى آمد. بلخى ها پاسپورت افغانى داشتند و جامى هم افغانى از آب درمى آمد و مولوى با پاسپورت تركها سفر مى كرد. ايرانى هاى كنونى بايد اين مسائل را بدانند و درك كنند. برخى از ايرانى هاى كنونى مى گويند فلان جا متعلق به ماست در حالى كه اين برداشت غلط است. هرات مال تو نيست؛ تو و هراتى هر دو مال يك فرهنگ هستيد. تو و هراتى با ديگر جاهايى كه در فراسوى مرزهاى سياسى امروز ايران است، هر دو مال يك فرهنگ و متعلق به يك درخت هستيد. شاخه ها و ميوه هاى يك درخت هستيد و كسى به كسى اشرافيت ندارد.»
200700.jpg
در سالهاى پس از انقلاب شهريار عدل از سوى دكتر پرويز ورجاوند به عنوان نماينده ايران به مجمع عمومى يونسكو فرستاده مى شود و گرچه شهريار عدل در سالهاى پيش از انقلاب هم براى مطالعات و پژوهش روى آسياى ميانه انتخاب شده بود و به عنوان عضو تمام عيار اين طرح در آن فعاليت مى كرد. درباره عضويت خود در يونسكو مى گويد: «پس از فروپاشى شوروى... بنده نه تنها دوباره نماينده ايران شده بودم بلكه از طرف كليه كشورهاى آسياى ميانه و اروپا و آمريكا به رياست كميته بين المللى تدوين اين تاريخ نيز انتخاب شده بودم.»
در تدوين تاريخ تمدنهاى آسياى ميانه شهريار عدل با كسانى چون پروفسور سينور از آمريكا و پروفسور دانى از پاكستان همكارى داشته است و از طرحهايى كه او دنبال كرده است يكى همين تاريخ آسياى ميانه است و ديگرى تاريخ آغاز عكاسى. آغاز سينما و ديگرى انتشار مرقع گلشن، نفيس ترين مرقع نقاشى ايرانى هندى جهان است كه مشتركاً توسط كاخ گلستان و موزه ساكلرفرير واشنگتن منتشر كرد.
در مورد تاريخ آغاز عكاسى در ايران او مى گويد: «آن بخش از عكسهايى كه مربوط به اين تاريخ است منتشر خواهد شد. اين عكسها در بخشى از كاخ گلستان كه آلبوم خانه نام دارد نگهدارى مى شود. آلبوم خانه گلستان يكى از غنى ترين و يكدست ترين مجموعه هاى عكسهاى دنيا است. اين مجموعه كم نظير در درجه اول به همت شخص ناصرالدين شاه و سپس مظفرالدين شاه به وجود آمد و امروزه با دقت از آن نگهدارى مى شود.»
شهريار عدل درباره كارهاى گذشته اش مى گويد: «شرح گذشته مثنوى هفتاد من است. اما مجموعه مقالاتى است كه درمورد تاريخ و جغرافياى تاريخى و آثار «كومش» يا قومس منتشرشده يعنى همان استانى كه امروزه به نام بى ربط و دليل سمنان در تقسيمات كشورى ايران خوانده مى شود.
اين استان تاريخى مجموع نواحى «فرومد»، «بسطام» يا شاهرود، دامغان و سمنان تا سرتنكه خوار و پل كرپى را دربرمى گيرد. ديگر سلسله مقاله هايى است كه درباره هند و بويژه نقاشى و صورتگران به ويژه در دوره صفويه منتشرشده است.
مقالاتى ديگر درباره آثار خراسان و به خصوص شهر درخاك خفته زوزن درحال انتشار است و بالاخره آنچه كه به تاريخ آغاز عكاسى و سينما مربوط مى شود.»
البته تمام اين مقالات به زبان فرانسه و تعدادى هم به زبان فارسى چاپ شده. برخى از آنها هم به زبان انگليسى منتشرشده است.
شهريار عدل درباره علاقه اش به مجموعه كارهايش مى گويد: « برخى از آنها مردم پسندتر هستند. كارهايى كه در بسطام، دامغان و زوزن (درجنوب خراسان) انجام مى شود بسيارمهم اند و سرمايه زيادى خرج آنها مى شود ولى چندان موردتوجه مردم قرارنمى گيرد. حال آن كه عكاسى و از آن بيشتر سينما مردم پسندتر هستند و سروصدا زياد مى شود. نمى خواهم بگويم كشف «داگروتيپى» درعكاسى و يا فيلم هاى نخستين سينما مهم نيست. چرا خيلى مهم است ولى اين دليل كم ارزش بودن كارهاى دامغان و بسطام و زوزن نيست. درمورد «داگروتيپى» جز آقاى ذكاء و من و هم زمان آقاى افشار كسى چيزى نمى دانست. درمورد آغاز نقاشى مكتب مغول در هندوستان هم اطلاعات پيشينيان ناكافى بود. فيلم هاى آغاز سينماى ايران هم به كلى ناشناخته بود و كشف و نمايش بخشى از آنها سروصداى زيادى كرد؛ برعكس از اكتشافات من درمورد آغاز نقاشى مغول و هند هيچكس درايران خبرندارد ولى در آمريكا مى دانند چون آنها دنبال نقاشى هاى  هندى هستند.»
شهريار عدل درباره نقش مورخ در انتقال تاريخ مى گويد: «ازنظر من بايد روى تمام دوره هاى تاريخ ايران ازهمه نظر كار بشود. ايران، ايران است، چه خوب آن و چه بد آن. مورخ بايد بى طرف باشدو مثبت و منفى را بگويد. آن مورخى كه جنبه هاى منفى كشورش و يا قهرمانان اش را پنهان مى كند، درحقيقت دوستدار كشورش و جامعه بشرى نيست. چاخان كردن و پنهان كارى كار سياستمداران است نه مورخين و منتقدين.»شهريار عدل درخصوص غرب نگرى پژوهشگران ايرانى معتقداست كه: «من نمى گويم نبايد به غرب نگريست، خير. بسيار هم قابل توجه است. ولى نگرش به غرب نبايد باعث عدم نگرش به شرق شود و درايران اين وضع حتى در ادبيات هم وجوددارد تا چه رسد به مطالعات باستانشناسى. ايرانيان تا زمان شاه طهماسب چه ازنظر زيبايى و چه ازنظر تاريخى هم به شرق نگاه مى كنند و هم به غرب. (البته به اين شرق و غرب بارسياسى ندهيد.) يعنى يك ايرانى به همان سادگى به هند مى رود و گاهى به چين كه به روم شرقى. دراشعار هم مى بينيدكه مثلاً نگارگران چينى با نگارگران رومى دست و پنجه نرم مى كنند.»
او مى گويد: «اما از دوران شاه طهماسب به بعد چشم ايرانى ها آهسته آهسته به سوى غربيها مى چرخد و ايرانيها كم كم ديد شرقى خودشان را ازدست مى دهند و اين مسأله به مرور شديد و شديدتر مى شود تا به امروز كه به خودباختگى مطلق رسيده ايم. ايرانى امروزه اسم خيابانهاى لس آنجلس را بلدند و نام سانت سن بلوار را شينده اند ولى اگر از آنها بخواهند نام چند شهر افغانستان و هند را بگويند نمى دانند.»
شهريار عدل شايد حق داشته باشد كه اين قدر ازهموطنان خود دلگير باشد. چه او ۳۰ سال پيش درست درزمانى كه تمام پژوهشگران و باستانشناسان ايرانى و فرنگى روى دوره پيش از اسلام كارمى كردند، روى دوره اسلامى متمركزشده بود و دراين راه البته تنها نبود و با كسانى چون دكتر بهرامى، دكتر پرويز ورجاوند، فيروز باقرزاده و دكتر كيانى و كريمى به گردآورى اطلاعات درخصوص دوره هاى اسلامى ايران مشغول بودند.
شايد به همين دليل هم باشد كه وقتى از او مى پرسى درچندسال اخير به چه كارهايى مشغول بوده اى پاسخ مى دهد: «به غصه خوردن. غصه ايران و ايرانيان.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |