يكشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۶ ذيحجه ۱۴۲۵
Sun, Feb 6, 2005
ويژه ۱
۳۰۵۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
جشنواره فيلم فجر، جوانان، ديروز و امروز
يادباد آن روزگاران؟
• ويژه نامه « ايران جوان » اين هفته
را درصفحات ويژه بخوانيد.
200703.jpg
ساناز اقتصادنيا Eghtesadnia @ yahoo

مجله صحافى شده را ورق مى زنم پر از گرد وخاك. يكى ازمجله هاى سينمايى قديمى كه ديگر منتشرنمى شود. از اولين جشنواره فيلم فجر، نام ها و گزارش ها را مى خوانم تا همين اواخر، كه چقدر فرق كرده است.
همه چيز فرق كرده است. ازمجله ها و آدم ها... تا فيلم ها و صف هايى كه ديگر جلوى گيشه سينماها بسته نمى شود.
جشنواره يعنى سال عوض مى شود. جشنواره فيلم يعنى سال شمسى  سينمايى. سمبل يك سال تلاش هنرمندان درعرصه سينما. شب تا صبح بيدارماندن پاى ميز تدوين، توى لابراتوار و... ايستادن در صف هايى كه گاه آغازو پايانش را گم مى كنى.
توى سرما ايستادن، ساعت سه صبح، جدول فيلم هاى سينماى موردنظر را بازكردن و تيك زدن فيلم هايى كه براى تماشايشان نقشه كشيده اى. تازه اگر نوبت به تو برسد. تازه اگر بتوانى بليت تهيه كنى.
كسانى را مى شناسم كه دراين صحنه ها بوده اند و به عشق جشنواره تا صبح درسرما لرزيده اند. دروغ چرا، الآن كسى را نمى شناسم كه حاضر باشد براى ديدن فيلمى در جشنواره، اين همه مرارت بكشد. اگر شما مى شناسيد لطفاً معرفى كنيد.
براستى چرا بهمن هميشه براى ما، يادآور جشنواره و هيجاناتش بود و امروز، هرازگاهى يادمان مى رود جشنواره دقيقاً از كى شروع مى شود؟
نوبت را رعايت كن!
روبروى گيشه سينماها صف بسته اند. به اندازه انگشتان دو دست. ديگر ازآن صف هاى عريض و طويل خبرى نيست.
خيالتان راحت. به همه بليت مى رسد، گيريم كمى معطلى داشته باشد اما تا چهارصبح بيدارماندن ندارد. آنها كه توى صف سينماسروش ايستاده اند اكثراً جوانند. يكى دو نفر سن بالايى هم كه هستند، مى گويند آماده اند براى بچه هاشان بليت بگيرند. آخر دراين ساعت ها وقتشان پراست و انگار كارديگرى داشته اند.
خانمى مى گويد: «من هرسال براى دو تا دخترم بليت مى گيرم. عاشق فيلمند و زندگى شان شده سينما. اين ساعت هردو مدرسه اند و من به جايشان آمده ام تا بليت بگيرم.»
مى پرسم خودش هم مثلاً ده پانزده سال پيش براى بليت جشنواره توى صف مى ايستاده يا نه؟ «آن موقع ها آنقدر شلوغ بود كه كسى وقت اين كار را نداشت. بايد خيلى عشق فيلم بودى تا مى توانستى توى صف به آن بلندى دوام بياورى.»
پسر سى ساله اى كه از سركارش مرخصى گرفته تا بتواند بليت جشنواره را تهيه كند، مى گويد: يادم است دم سينما آزادى از همه جا شلوغ تر بود. عالمى بود براى خودش. بچه ها فلاسك چاى مى آوردند و حتى بعضى ها پتو. شايد باورتان نشود اما من خودم براى تماشاى فيلم نوبت عاشقى، هجده ساعت توى صف ايستادم. الآن كه از اين خبرها نيست. هركى فهميد من مى خوام بيام بليت بگيرم كلى مسخره ام كرد.»
گيشه سينما كريستال كمى شلوغ تر است. قيافه هاى دانشجويى هم بيشتر به چشم مى خورد. سه تا دختر ميانه صف ايستاده اند كه از قيافه شان پيداست دانشجو هستند. هرسه دانشجوى رشته محيط زيست دانشگاه آزاد.
«ما از اراك آمده ايم تهران. آنجا هم مدرسه اى بوديم. هميشه دلمون مى خواست موقع جشنواره فيلم تهران بوديم و از نزديك مى ديديم چه خبر است. امسال بار اوليه فيلم ها را در جشنواره مى بينيم و براى همين خيلى هيجان زده ايم.»
قصدشان اين است كه فيلم رسول صدرعاملى با نام «ديشب باباتو ديدم آيدا» را ببينند: «ولى خيلى هم فرقى نمى كند، هرچه پيش آيد، خوش آيد.»
از دختر ديگرى كه انتهاى صف ايستاده مى پرسم نگران نيستى كه نوبت تو نشود؟ »سئانس فوق العاده را براى همين گذاشته اند . اگر ساعت هاى عادى نتوانم بروم، حتماً در سئانس فوق العاده مى شود فيلم ديد. اين كه نگرانى ندارد . من فيلم هامون را ساعت دو تا چهار صبح در سينما ديدم ، باور مى كنى؟
اصلاً فيلم هاى داريوش مهرجويى هميشه پرطرفدار است . سر فيلم ليلا هم مصيبتى داشتيم تا بليت گيرمان آمد.» مثل اينكه سينما فلسطين، فيلم رسول صدرعاملى را در سئانس دو تا چهار صبح هم نمايش مى دهد.
صحرا، جاى ديگرى است
بيشتر مواقع سينما استقلال به بچه هاى مطبوعات اختصاص داشت . اما امسال سينما صحرا ميزبان منتقدان و روزنامه نگاران است . امسال نسبت به سال هاى گذشته ، رخوت بيشترى در سالن اهالى مطبوعات است . هر كس دليلش را يك چيز مى داند . خبرنگار يكى از روزنامه هاى صبح مى گويد: «خب فيلم ها كمتر سانسور مى شود، براى همين انگيزه زيادى باقى نمى ماند . چون مى دانيم دير يا زود مى شود فيلم را به صورت كامل، دوباره ديد.»
خانم خبرنگارى هم كه از راديو براى ضبط برنامه اى آمده است پاسخ مى دهد: «ديگر مثل سابق فيلم درست و حسابى و قابل بحث توليد نمى شود. به جدول فيلم ها نگاه كن. چند تا فيلم مى توانى بگويى كه ارزش ديدن داشته باشد. سه تا شايد هم چهارتا.»
بچه هاى مطبوعات دور ميزهاى گردى كه برايشان گذاشته اند مى نشينند و كمتر درباره فيلم هايى كه آن روز ديده اند، حرف مى زنند. بيشتر درباره اين مى گويند كه جشنواره هم، جشنواره هاى قديم.
يادش به خير باد
آنها كه در گيشه سينما نشسته اند و مويى در اين راه سپيد كرده اند شايد بهتر از من و شما در جريان باشند و شاهد واقعى.
يكى از گيشه داران سينما واقع در خيابان وليعصر مى گويد: «ازچى بگم بابا؟ امسال ديگه بدتر از هر ساله. اصلاً از سال هفتاد و هشت، هفتاد و نه انگار همه چيز خراب شد . الآن ديگر كارت مى دهند به مردم براى يك سرى فيلم. اين جشنواره هاى آخر فقط براى فيلم مارمولك خيلى شلوغ شد . ديگر من يادم نمى آيد تا زمان آژانس شيشه اى.»
يكى ديگر از مسؤولين سينما مى گويد: «قديم ترها صف مى بستند از اينجا تا كجا مثلاً براى فيلم مسافران. الآن كجا از اين خبرهاست؟ كى را سراغ دارى كه حاضر باشد براى ديدن يك فيلم چندين ساعت در صف بايستد. آن هم وقتى كه همه فيلم ها بحمدالله اكران مى شود.»
مجله تمام مى شود. مى گذارمش در قفسه كتابخانه. نام ها و گزارش ها در ذهنم مى چرخند و من به جشنواره سال آينده فكر مى كنم كه كليدش از روز بيست و سوم بهمن ماه زده مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |