دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۷ ذيحجه ۱۴۲۵
Mon, Feb 7, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۰۵۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
گفتنى هاى انديشه
بخش دوم و پايانى
كتاب انديشه
گفتنى هاى انديشه
ناسازگاريهاى ديندارى
روشنفكرانه و سنتگرايانه
200817.jpg
شنيدنى است كه يك پژوهشگر دينى طى مقاله اى به بررسى نسبت سه مفهوم حقوق بشر، شهروندى و دين پرداخته است. محسن كديور در بخشى از مقاله خود به شرح وضعيتى مى پردازد كه دين با مفهوم شهروندى و حقوق بشر در تعارض مى افتد. وى گفته: قرائت سنتى از دين يا دين تاريخى در دومحور در حوزه شهروندى با اعلاميه جهانى حقوق بشر و ميثاقهاى ملازم آن در تعارض است:
۱ عدم برابرى حقوق بين آحاد بشر به واسطه دين، مذهب، جنسيت، حريت (و رقيت) و گاه فقاهت و قائل بودن «حق ويژه» و امتياز حقوقى براى برخى اصناف جامعه از جمله مؤمنان.
۲ فراتر از نقد بودن احكام و تعاليم دينى، به نحوى كه اين ضوابط و احكام، گويا نيازى به توجيه عقلانى ندارند و در صورت تعارض با حقوق شهروندى و حقوق بشر، احكام وتعاليم دينى از حق بالاترى برخوردار است.
قرائت روشنفكرانه از دين با نفى هر نوع نابرابرى حقوقى از يك سو و قابل گفت وگو دانستن همه احكام دينى و نياز تعاليم دينى به توجيه عقلايى و ورود در وادى گفت وگوى خردمندانه، در محور ديگرى با لائيسيته چالش دارد. لائيسيته چه در قرائت حداكثرى آن (دين زدايى از زندگى) و چه در قرائت حداقلى آن (دين زدايى از عرصه عمومى) هر نوع ابتنا مناسبات اجتماعى بر ارزشها و تعاليم دينى را برنمى تابد وعرصه عمومى را «مشروط به نفى دين» يا «لااقتضا نسبت به دين» تعريف مى كند.
از ديدگاه روشنفكر دينى عرصه عمومى را «مشروط به نفى دين» كردن مبتنى بر پيش فرض غيرقابل اثبات (يا حداقل غيراتفاقى) مرجوحيت دين يا مردوديت آن است. اما عرصه عمومى را «لااقتضا نسبت به دين» تعريف كردن در حوزه هاى مورد اختلاف دينداران و لائيك ها ممتنع است، زيرا در حوزه ياد شده امر دائر بين نفى و اثبات دينى است. در واقع «لااقتضا نسبت به دين» به «مشروط به نفى دين» برمى گردد.
نيل پستمن تكنوكرات ها
به بهشت نمى روند!
بخش دوم و پايانى
200805.jpg
حميد رضا فرزاد
پستمن مى گويد كه شكل دادن به زندگى براساس مقتضيات تكنولوژى و نه مقتضيات فرهنگ گونه اى حماقت است بويژه در عصر تغييرات گسترده تكنولوژيك. پس ضرورى است كه با چشمان كاملاً باز و هوشيار حركت كنيم تا بيش از آنكه مورد استفاده تكنولوژى قرار گيريم، از آن استفاده كنيم. پستمن در جايى مى نويسد هر كسى كه تاريخ تكنولوژى را مطالعه كرده باشد مى داند كه تغيير تكنولوژيك در هر حال يك «معامله فاوستى» است، تكنولوژى چيزهايى مى دهد و چيزهايى مى گيرد و اين داد و ستد همواره براى دوطرف مساوى نيست. يك تكنولوژى جديد گاه بيش از آنچه خراب مى كند مى آفريند وگاه بيش از آنچه مى آفريند، خراب مى كند.
پستمن در يكى از آثار خود اين سخن جورج اورول نويسنده انگليسى (۱۹۵۰ـ۱۹۰۳) را نقل مى كند كه انسان ميانه حال امروز همانقدر ساده و زودباور است كه انسان قرون وسطى. اما پستمن عقيده دارد كه عبارت دقيق تر اين است كه وضعيت انسان ميانه حال قرون وسطى تا حدودى بهتر از انسان ميانه حال امروزى بوده است. در قرون وسطى مسيحيت جهان بينى وچهارچوب فكرى لازم را براى انسانهاى آن عصر فراهم مى كرد اما امروزه در عصر تفوق علم و تكنولوژى در غرب، چهارچوب فكرى و عملى مشخصى كه بتواند جايگاه هر چيزى را تعيين كند وجود ندارد. پستمن با استفاده از تعبير آلدوس هاكسلى (۱۹۶۳ـ۱۸۹۴) مبنى بر اينكه همه ما مختصر گويان بزرگى هستيم مى گويد: «هيچ كس از آن ميزان عقل و خرد بهره مند نيست كه بتواند حقيقت را دريابد.» وى در جايى ديگر با لحنى مطايبه آميز مى گويد: «در قرون وسطى حتى اگر يك فرد عادى بر اين باور بود كه جهان مثلاً در ساعت ۹بعدازظهر ۲۳اكتبر سال۴۰۰۴ پيش از ميلاد آفريده شد باز حسى از نظم و انتظام جهان در او حضور داشت. براى چنين شخصى دنياى قرون وسطى، رازآميز و پر از حيرت و شگفتى بود اما فاقد حس نظم و نظام مندى نبود. اما امروز چنين چهارچوبى وجود ندارد. انسان ميانه حال امروزى حيران و سرگشته در ميان سيل اخبار و اطلاعات پراكنده و پاره پاره اى است كه نمى تواند آنها را در چهارچوب مشخصى جاى دهد و راهنماى عمل خود سازد و به سبب فقدان يك جهان بينى منسجم هر چيزى را پذيرفتنى مى انگارد.»، «ما به فلان چيزها باور داريم زيرا هيچ دليلى براى باور نكردن نداريم.»
پستمن در سال۱۹۹۸ در بيان مثالى از سيل اطلاعات و اخبار و تصاوير مى گويد: «در آمريكا ۲۶۰‎/۰۰۰تابلوى آگهى، ۱۱۵۲۰روزنامه، ۱۱۵۵۶نشريه ادوارى، ۲۷۰۰۰نمايندگى اجاره و فروش ويدئو، ۳۶۲ميليون دستگاه تلويزيون و بيش از ۴۰۰ميليون دستگاه راديو وجود دارد. هر سال نيز ۴۰۰۰كتاب جديد منتشر مى شود و بيش از ۶۰ميليارد آگهى تبليغاتى اينترنتى وارد صندوق هاى پست الكترونيكى مى شود. پيداست كه ميزان اطلاعات و اخبار و تصاوير برخلاف دوران گذشته هيچ نسبتى (يا تناسبى) با حل مسأله ندارد. به عقيده پستمن ما ديگر كنترلى بر اطلاعات نداريم و نمى دانيم با آنها چه كنيم. اين امر دوعلت دارد: «نخست اينكه ما ديگر نگرش و تصور منسجمى نسبت به خود، نسبت به عالم و نسبت به رابطه مان با يكديگر نداريم. برخلاف قرون وسطى ما اكنون نمى دانيم از كجا آمده ايم، به كجا مى رويم و چرا؟
به تعبير پستمن ما نمى دانيم اطلاعات مفيد چيست و اطلاعات زائد و غيرمفيد كدام است. دوم اينكه همه انرژى و هوش و استعداد خود را صرف تكنولوژى و اختراع ماشين آلاتى كرده ايم كه كارى جز افزودن بر حجم اطلاعات ندارند. در نتيجه نظام امنيت اطلاعاتى ما بى اثر است. ما نمى دانيم اطلاعات را چگونه تصفيه و پالايش كنيم، آنها را چگونه كاهش دهيم و چه استفاده اى از آنها كنيم.» پستمن در برابر مخالفانى كه از فوايد گسترش تكنولوژى اطلاعات سخن مى گويند اين سؤالها را مطرح مى كندكه آيا براى مثال اشغال كويت توسط عراق به دليل فقدان اطلاعات بود؟ آيا جنگ آمريكا و عراق به خاطر كمبود اطلاعات رخ داد؟ آيا مرگ كودكان گرسنه در اتيوپى به سبب فقدان اطلاعات است؟ آيا نژادپرستى در آفريقاى جنوبى به خاطر كمبود اطلاعات بود؟ آيا جرم و جنايت ولگردان خيابانهاى نيويورك به دليل در دسترس نبودن اطلاعات كافى است؟ آيا طلاق زن و شوهران به خاطر كمبود اطلاعات است؟ آيا رفتار كودكانى كه مايه شرمسارى خانواده هايشان هستند به سبب كمبود اطلاعات است؟ در دنيايى كه برخى از ساكنان آن بر اين باورند كه با كسب اطلاعات بيشتر به بهشت مى روند، كارشناس كامپيوتر پادشاه است. پستمن در ادامه مى گويد: «اما من همه اينها را موجب اتلاف توانايى و استعداد انسان مى دانم. تصور كنيد كه اين ميزان انرژى و استعداد به سمت فلسفه و الهيات و هنر و ادبيات و يا به طور كلى تحصيل، سوق پيدا مى كرد: چه كسى مى داند كه از چنين انسانهايى چه چيزها مى شد آموخت.» شايد دليل جنگ و گرسنگى و بى خانمانى و بيمارى روانى و خشونت همين باشد.»
اينجاست كه هنرى ديويد تورو (۱۸۶۲ـ۱۸۱۷) مى گويد: اختراعات ما چيزى جز وسايلى مناسب براى اهداف نامناسب نيستند. در همين زمينه گوته اظهار مى دارد: انسان بايد هر روز بكوشد يك آواز كوچك بشنود، يك شعر خوب بخواند، يك تصوير زيبا ببيند و اگر امكان داشت چند واژه خردمندانه بر زبان آورد. ميكاه پيامبر نيز مى گويد: خداوند به ما فرموده است كه از ما چه مى خواهد. آنچه او از ما مى خواهد اين است كه رحم و انصاف داشته باشيم و با كمال فروتنى احكامش را به جا آوريم. پستمن پس از نقل اين سخنان مى گويد: «در اينجا مى توان به سخنانى از عيسى، محمد، كنفوسيوس، بودا، اسپينوزا و شكسپير نيز اشاره كرد كه همه محتواى يكسانى دارند و آن اين است كه هيچ راه گريزى از خودمان نداريم. وضعيت آدمى همانطور است كه تاكنون بوده است، ما با آويختن به شكوه و عظمت خيره كننده تكنولوژى هيچ مسأله بنيادينى را حل نكرده ايم... اين عقيده كه تغييرات تكنولوژيك روزگار ما حكمت روزگاران گذشته و خرد پيامبران و فرزانگان پيشين را به چيزهايى بى ربط و غيرمؤثر بدل كرده است پندار نادرستى بيش نيست.» به اعتقاد پستمن ما بايد حسى از كل نگرى و كليت را در خود تقويت كنيم و مانع از گسترش قلمرو خاص تكنولوژى شويم. اين همان چيزى است كه نوربرت وينر بنيانگذار سيبرنتيك از آن به «استفاده انسانى از انسانها» تعبير مى كرد. اصطلاح خود پستمن براى اين انديشه الحاد تكنولوژيك (technological atheism) است. مقصود وى از اين اصطلاح آن است كه بايد به الهى بودن تكنولوژى كافر شد و قائل به خداى آن نبود. انسان بايد تمام هوش و توان و انرژى خود را به كار گيرد كه اسير و بنده مصنوعات خويش نشود...»
كتاب انديشه
چاپ هشتم «حقيقت و زيبايى»
200823.jpg
حقيقت و زيبايى، با عنوان فرعى «درس هاى فلسفه هنر» اثر بابك احمدى براى نوبت هشتم از سوى نشر مركز به چاپ رسيد. براى يك اثر فلسفى كه نخستين بار از ۱۳۷۴ چاپ شده است، توفيق در خور توجهى است كه طى ۹ سال هشت بار منتشر مى شود.
اثر حاضر، حاصل درس هاى بابك احمدى در بهار و تابستان ۱۳۷۳ در «انجمن حكمت و فلسفه» است. احمدى در پيشگفتار اين كتاب آورده است: «راز هنر در اين است كه مى تواند نسبت تازه اى از حقيقت و دروغ را بيافريند. شايد بهتر باشد همچون هيدگر بگوييم كه هنر حقيقت را كشف نمى كند، بل نسبتى با آن را مى آفريند.»
تاريخ بيهقى
200820.jpg
• ابوالفضل بيهقى دبير
• ويرايش متن: جعفر مدرس صادقى
• نشر مركز

يكى از كارهاى مهم نشر مركز انتشار مجموعه اى با نام «بازخوانى متون». در اين مجموعه ويرايش جديدى از برجسته ترين آثار نشر ادبيات كلاسيك فارسى عرضه مى شود.
مراد از ويرايش مجدد، تدوين ديگر باره متن به فصلبندى، پيراستن برخى فرعيات، پاراگراف بندى، نقطه گذارى، اعراب گذارى و به كار بردن يك رسم الخط يكدست است. بنابراين، عزم بر اين است كه متون ادبيات كلاسيك از رهگذر اين ويرايش، دستكارى نشود، سبك متن و تماميت اثر محفوظ بماند و در عين حال، براى خواننده امروزى، خواندنى تر و جذاب تر باشد. تاكنون از اين مجموعه، ترجمه تفسير طبرى (قصه ها)، فيه مافيه، مقالات شمس، تاريخ سيستان، سيرت رسول الله، عجايب نامه، قصه هاى شيخ اشراق و تاريخ بيهقى منتشر شده است. ويرايش متون كلاسيك در اين مجموعه بر عهده جعفر مدرس صادقى است.
تاريخ بيهقى، نوشته ابوالفضل بيهقى دبير است. تاريخ بيهقى ثمره عالى و بى مانند يك دوره طلايى در تاريخ ادبيات ماست كه متأسفانه تنها بخش اندكى از اصل آن به جا مانده است. بخش به جا مانده، عمدتاً مربوط است به دوره اسارت مسعود غزنوى. ويژگى مهم اين كتاب، شكستن و فراتر رفتن از قالب تنگ تاريخ و ورود به قلمرو «ادبيات» و «رمان» است.
اين اثر، پيشتر و براى نخستين بار در سال ۱۳۷۷ منتشر شد و اينك به دليل استقبال خوانندگان، چاپ دوم آن روانه بازار كتاب شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |