سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۸ ذيحجه ۱۴۲۵
Tue, Feb 8, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۰۵۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
سرگذشت
فرزندان انقلاب ۵۷
200964.jpg
دكتر سيدعلى اصغر سلطانى

اشاره:
تاريخ انقلاب- و البته تاريخ هر پديده اى - به اندازه اصل انقلاب و آن پديده اهميت دارد. در ارزيابى انقلاب اسلامى، گاه مى توان به پژوهشى پديدار شناختى ملتزم بود و بر حسب آن نفس پديده انقلاب را به كاوش گرفت؛ و گاه هم مى توان رويكردى «تاريخ محور» را پيش چشم داشت و سر نوشت و سرگذشت انقلاب را مورد بررسى قرار داد.
آنچه از پى مى آيد بخشى از يك پژوهش گسترده است كه به مطالعه پيرامون نسبت قدرت، گفتمان و زبان مى پردازد و سازوكارهاى جريان قدرت در مطبوعات پس از انقلاب را مورد كنكاش قرار مى دهد. در مطلب حاضر، نويسنده كه دكتراى زبان شناسى دارد به تحليل گفتمانى شكل گيرى و تحولات انقلاب اسلامى نظر دارد و در خلال آن به سنخ شناسى گروه هاى دخيل در انقلاب برحسب مؤلفه هاى زبانى و گفتمانى مى پردازد. ذكر اين نكته ضرورى است كه مقاله حاضر گزيده بسيار كوتاه و تلخيص شده اى از رساله دكترى مؤلف مى باشد كه در آينده اى نزديك توسط «نشر نى» منتشر خواهد شد.
گروه انديشه
حدوداً از اوايل دوره قاجار تا كنون، سنت گرايى و تجددگرايى در فضاى سياسى- اجتماعى ايران همواره دو نيروى متعارض بنيادين و پيش راننده تحولات اجتماعى بوده اند. تحولات اجتماعى ايران از سويى ريشه در سنت هاى تاريخى و فرهنگى اين مرز و بوم، به ويژه سنت هاى اسلامى، داشته است و از سويى ديگر ريشه در تجددطلبى روشنفكران متأثر از غرب. از تلاشهاى عباس ميرزا براى نوسازى ارتش بعد از شكست در جنگ با روس و مخالفت برخى روحانيان و مذهبيون با آن گرفته تا تقابل ميان مشروطه خواهان و نيروهاى سنتگرا جملگى از مظاهر تعارض ميان سنت گرايى و تجددگرايى است. بعد از رضاخان نيز، تجددگرايى در قالب گرايشات ماركسيستى-سوسياليستى و گرايشات ليبرالى ظهور يافته و پا به پاى سنت گرايى در تحولات اجتماعى ايران، حاضر بوده است. در حقيقت، همان طور كه بشيريه در كتاب ديباچه اى بر جامعه شناسى سياسى ايران: دوره جمهورى اسلامى ايران، مى گويد :«مقابله دولت پهلوى با نيروهاى سنتى از جمله روحانيت، عشاير، و بازار و حمايت از فرايندهايى كه به پيدايش نيروهاى مدرن انجاميد، جامعه ايران را دوپاره كرد و طبقات و نيروهاى سنتى و مدرن را در مقابل هم قرار داد» (بشيريه، ۱۳۸۱ ، ۱۲). اگرچه موضوع بحث بشيريه شكافهاى اجتماعى ايران است و معتقد است كه جامعه ايران داراى يك شكاف عميق و اساسى ميان تجددگرايى و سنت گرايى است كه منجر به دوپارگى اين جامعه شده است، ولى آن چه در اين تحقيق مد نظر است تضادهاى حاصل از اين شكاف است. در واقع، مفروض تحقيق حاضر اين است كه تحولات سياسى و اجتماعى ايران حاصل تضاد ميان سنت گرايى و تجددگرايى است. منظور از سنت گرايى در اينجا آن طور كه در ادبيات غرب به كار مى رود نيست، بلكه تلاش براى بازگشت به اصول و سنت هاى اسلامى است كه همراه با نوعى اقتدارگرايى است. بنا بر اين، صرف ارائه تعبيرى سياسى از اسلام و قائل به جدايى ناپذيرى دين از سياست بودن، حداقل در اين تحقيق، به معناى سنتگرا نبودن نيست. تجددگرايى نيز در اينجا اشاره به ديدگاه هايى دارد كه مبتنى بر انسان گرايى، فردگرايى، آزادى، قانون گرايى، و دموكراسى هستند. البته بايد اذعان كرد دسته بندى گروه هاى سياسى صرفاً بر اساس تقسيم بندى دوگانه سنت گرا و تجددگرا قطعاً تا حدودى دور از واقعيت است. در اين ميان گروه هاى سياسى اى مى توان يافت كه مشتركاً هم ويژگى هاى تجددگرايى را دارا هستند و هم ويژگى هاى سنتگرايى را. اما آنچه در اينجا مد نظر است ويژگى هاى شاخص گروه هاى سياسى تأثيرگذارتر است.
تشكيل فضاى استعارى(۱) گفتمان انقلاب اسلامى
همان طور كه بيان شد غالب تحولات اجتماعى ايران در اساس ريشه در دو گفتمان سنت گرايى و تجددگرايى دارند. زمانى كه در دهه پنجاه گفتمان پهلويسم با بحران مشروعيت مواجه شد و در نهايت در سال ۱۳۵۷ سقوط كرد، آرايش خرده گفتمان هاى حاضر در عرصه اجتماعى ايران را مى توان به دو گروه اصلى تقسيم كرد: خرده گفتمانهايى كه ريشه در تجددگرايى داشته اند، و خرده گفتمان هايى كه متأثر از سنت گرايى بوده اند.
تقسيم بندى بشيريه از نيروها و سازمان هاى سياسى در سالهاى پس از انقلاب مى تواند در اينجا مفيد واقع شود. او بر اساس تقابل ميان سكولار و مذهبى و راست و چپ اين نيروها را به چهار گروه تقسيم مى كند.
احزاب و گروه هاى تندروى اسلامى، كه نماينده گروه هاى سنت گرا بوده اند، آنهايى بودند كه به تحول از نظام سلطنتى به حكومت جمهورى قانع نبودند، بلكه خواستار تركيب مذهب و سياست و تأسيس حكومت دينى يا روحانى و اجراى احكام اسلام از طريق نظام سياسى بودند. مهمترين تشكل اين گروه، حزب جمهورى اسلامى بود كه در سال ۱۳۵۸ تأسيس شد. بر اساس مرامنامه اين حزب «حاكميت ناشى از خداوند است و همه قوانين و مصوبات مى بايد مبتنى بر شرع اسلام و رهبرى و رياست كشور مى بايد در دست فقها قرار گيرد» (روزنامه جمهورى اسلامى، ۱۳۵۸‎/۴‎/۲۵). تشكل هاى ديگر از اين دست عبارتند از جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت مبارز تهران. نشانه هاى مهمى كه در اين گفتمان سنت گرا مفصل بندى شده اند عبارتند از «اسلام»، «روحانيت»، «فقه»، و «ولايت فقيه»، كه مجموعاً اصول اعتقادى و شيوه هاى رفتارى آن را تعيين مى كنند. در اين ميان، اسلام، يا بهتر است بگوييم اسلام سياسى، دال مركزى نشانه هاى ديگر بوده است. گروه دومى كه بشيريه آن ها را جزو سكولارها قرار مى دهد، ولى در اين تحقيق در گروه خرده گفتمان هايى قرار مى گيرند كه گرايش هاى تجددگرايانه داشته اند، احزاب و گروه هاى ليبرال هستند. مهمترين خواست اين گروه تأمين آزادى هاى سياسى و اجتماعى از طريق محدود كردن ساختار قدرت سياسى و ايجاد نوعى مشروطيت يا جمهورى بود. حكومت جمهورى و دموكراسى پارلمانى خلاصه خواست آن ها بود. مهمترين تشكل ليبرال جبهه ملى بود كه خود شامل حزب ايران و حزب مردم ايران مى شد. پس از پيروزى انقلاب، جبهه ملى خواستار تصويب قانون اساسى جديدى به سبك قانون اساسى كشورهاى دموكراتيك اروپاى غربى شد (كيهان، ۱۳۵۸‎/۴‎/۳). دومين گروه ليبرال، نهضت آزادى بود كه تا حدودى گرايشات مذهبى داشت. شايد بتوان گفت كه گفتمان ليبراليسم در ايران با مفصل بندى نشانه هاى «مردم»، «قانون»، و«آزادى» حول دال مركزى «جمهورى» در آن سالها شكل گرفته بود. احزاب چپ گراى اسلامى سومين گروه هستند: مهمترين احزاب و سازمان هاى متعلق به اين گروه عبارت بودند از جنبش مسلمانان مبارز، جنبش انقلابى مردم مسلمان، جنبش اسلامى شوراها و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى(۲). همان طور كه از عنوان اين گروه ها بر مى آيد همه آن ها حول دو واژه «اسلام» و «مردم» شكل گرفته اند. از اين رو، در تحقيق حاضر اين گروه ها در حد واسط ميان سنت گرايى و تجددگرايى قرار مى گيرند. البته در بعضى از اين گروه ها، تجددگرايى داراى برجستگى است و در بعضى ديگر، سنت گرايى برجسته تر است.
آخرين دسته از گروه هاى مورد بحث، كه در سال هاى پس از انقلاب فعال بوده است، عبارت است از گروه هايى كه ريشه هاى سوسياليستى و ماركسيستى داشته اند. مهمترين گروه ها و احزاب چپ از اين نوع عبارت بودند از سازمان فدائيان خلق، سازمان پيكار، سازمان طوفان، سازمان حكومت كمونيستى، حزب كمونيست كارگران، و دهقانان ايران، سازمان انقلابى، حزب كارگران سوسياليست، سازمان كارگران مبارز، كميته ماركسيست، و حزب توده ايران. اين گروه ها به علت نداشتن اعتبار(۳) در محيط اسلامى، هيچ گاه در ايران گسترش چندانى پيدا نكردند. بنا بر اين، به نظر مى رسد كمترين تأثير را بر مفصل بندى دال هاى گفتمان انقلاب اسلامى داشته اند.
بنا بر اين به طور خلاصه، مى توان گروه هاى ليبرال، سوسياليست و ماركسيست را نمود حضور گفتمان تجددگرايى در نظر گرفت و گروه هاى اسلامى با محوريت امام را نمود گفتمان سنت گرايى. در زمان پيروزى انقلاب با طيفى از خرده گفتمان ها روبرو هستيم كه از گفتمان هاى سنت گراى اسلامى شروع شده و به گفتمان هاى تجددگراى سكولار يا غير اسلامى ختم مى شوند.
امام خمينى طى سالهاى قبل از انقلاب در سايه تفسير جديدى كه از اسلام - اسلام سياسى - ارائه داد توانست چترى را بر پا كند كه در زير آن، مجموعه اى از مفاهيم برگرفته از سنت اسلامى و تجدد را كه تا آن زمان شايد نسبتى با هم نداشتند در سال ۱۳۵۷ در گفتمان انقلاب اسلامى گرد آورد. گفتمان انقلاب اسلامى توانست فضاى استعارى اى را ايجاد كند كه در سايه آن اين مفاهيم آن چنان به هم چفت و بست شوند كه بسيارى از گروههاى سياسى فعال در صحنه انقلاب، همه آمال و آرزوهاى خود را در آن فضا جست وجو مى كردند. رأى دادن۹۸‎/۲ % مردم ايران به نظام جمهورى اسلامى در ۱۲ فروردين سال ۱۳۵۸ خود نشان دهنده عمق اتحاد و همدلى حاصل از اين فضاى استعارى بود. گفتمان انقلاب اسلامى، كه به شكل نظام سياسى جمهورى اسلامى تبلور يافت حاصل مفصلبندى دو نشانه مهم «جمهوريت» و «اسلاميت» بود. اسلام خود دال مركزى گروه هاى اسلامى بنيادگرا و سنت گرا بود كه نشانه هاى روحانيت، فقه، و ولايت فقيه را با هم در يك گفتمان گرد مى آورد. از سوى ديگر، نشانه هاى مردم، قانون، و آزادى در گفتمان تجددگرا و سكولار ليبراليسم حول دال مركزى جمهورى مفصل بندى شده بودند. اسلام، روحانيت، فقه، و فقيه ريشه در سنت گرايى دارند و جمهورى، مردم، قانون، و آزادى ريشه در تجددگرايى. اگرچه اين دو گروه از نشانه ها داراى ناسازگارى و تضاد ذاتى بودند، ولى در سايه فضاى استعارى گفتمان انقلاب اسلامى همه آن ها با هم حول شخصيت «امام» مفصل بندى شدند. اين وضعيت در نمودار ۲ نشان داده شده است.
ادامه دارد
پى نوشت:
۱ . metaphorical space
۲. قابل توضيح است كه بشيريه به جاى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى كه در اينجا ذكر شد سازمان مجاهدين خلق را ميآورد. با توجه به اين كه دوره زمانى مورد نظر اين تحقيق سال ۱۳۵۷ و سازمان مجاهدين خلق چند سال پيش از اين از گروه اسلام گرايان خارج شد، در اين جا جزو گروههاى چپ سكولار آورده شده است.
۳ . credibility


|   شناسنامه   |   آرشيو   |