|
نگاهى به فيلم هوانورد، آخرين ساخته مارتين اسكورسيزى
از هوانوردى تا سينما
|
|
|
ترجمه: اميررضا نورى زاده گرچه هاوارد هيوز به زعم برخى، از برجسته ترين و با استعدادترين شخصيتهاى قرن بيستم محسوب مى شود، ولى كمتر كسى داستان تلاشهاى او را در قالب يك مخترع مستعد، صنعتگر برجسته و تهيه كننده ماجراجوى سينما مى داند. مارتين اسكورسيزى با «هوانورد» تمركز خود را متوجه مهم ترين بخش زندگى هيوز - اواسط دهه ۱۹۲۰ تا اواسط دهه ۱۹۴۰ - مى كند. اين پروژه ابتدا از سوى لئوناردو دى كاپريو پا گرفت. او داستان زندگى هيوز را در نوجوانى خوانده بود و همواره علاقه داشت در فيلمى درباره زندگى منحصر به فرد او حضور داشته باشد. دى كاپريو مطلع بود كه چند ستاره بزرگ سينمايى هم در پى ساخت فيلمى درباره هيوز بوده اند ولى به نتيجه اى نرسيده اند. كاپريو ابتدا ايده ساخت فيلم را به مايكل مان ارائه كرد و او جان لوگان فيلمنامه نويس (گلادياتور) را بر اى نگارش فيلمنامه برگزيد. دى كاپريو و مان تصميم گرفتند بيشتر بر نوآورى ها و ابتكارات دوران جوانى هيوز بپردازند، نه روان پريشى او در سالهاى آخر زندگى. پس از آنكه مايكل مان ترجيح داد به جاى كارگردانى، تهيه كننده فيلم باشد، دى كاپريو و مان فهرستى از كارگردانان بالقوه براى اين فيلم را انتخاب كردند. اولين انتخاب آنها در اين فهرست مارتين اسكورسيزى بود و او با اين پروژه موافقت كرد. پس از حضور اسكورسيزى، گراهام كينگ نيز در كنار مايكل مان به عنوان تهيه كننده فعاليت كرد. او قبلاً سابقه همكارى با اسكورسيزى در فيلم دار و دسته هاى نيويوركى را داشت و به علاقه شديد اسكورسيزى به تاريخ سينما و تكنيكهاى فيلمسازى كه از خصوصيات ويژه فيلمنامه لوگان بود، آشنايى كامل داشت. كينگ در مورد اسكورسيزى مى گويد: مارتين نكات مشترك زيادى با شخصيت هاوارد هيوز در هوانورد دارد. او همچون هيوز در اجراى خواسته هايش بسيار دقيق است، مى تواند ابداعاتى داشته باشد و به روند فيلمسازى عشق مى ورزد. اين پروژه به مارتى اين امكان را مى داد كه فيلمى به جز آنچه تا به حال ساخته، بسازد. اسكورسيزى در مورد شخصيت هاوارد هيوز مى گويد: «هاوارد هيوز يك شخصيت قرن نوزدهمى بود كه در دو پديده شاخص قرن بيستم يك فرد پيشرو به حساب مى آمد: هوانوردى (با توجه به طرحهاى بديع و ركوردهاى متوالى سرعت با هواپيما) و فيلمسازى (با فيلمهايى چون فرشتگان جهنم و صورت زخمى).» جان لوگان بيش از يك سال را صرف تحقيق پيرامون زندگى هيوز كرد و هر كتاب و مجله اى را كه مى توانست به آنها دسترسى پيدا كند، مطالعه كرد. او سعى داشت ديدگاهش نسبت به هيوز بيشتر به واقعيت نزديك باشد تا به افسانه هاى زيادى كه در مورد او وجود داشت. لوگان مى گويد: «من كار را با مطالعه بيوگرافى هاى رسمى در مورد هيوز آغاز كردم و بعد به سراغ شاخه هاى فعاليت هيوز رفتم. من مقالاتى را در مورد علم هوانوردى و مهندسى خواندم و تا حدى متوجه شدم كه چرا ابداعات هيوز تا اين حد شاخص بودند. علاوه بر اينها تاريخچه شركتهاى هوايى و رقابتهاى شديد شركتهاى TWA و پان امريكن را مرور كردم. همچنين دوره استحاله هاليوود از سينماى صامت به سينماى ناطق را مرور كردم.» زمانى كه لوگان نگارش فيلمنامه را آغاز كرد، تصميم گرفت ابتدا و انتهاى داستان را معطوف به دو حادثه اصلى زندگى هيوز كند: توليد فيلم فرشتگان جهنم در اواخر دهه ۱۹۲۰ و ظهور شركت TWA به عنوان يك خط هوايى بين المللى در اواخر دهه ۱۹۴۰. پس از اينكه مارتين اسكورسيزى به عنوان كارگردان فيلم انتخاب شد، لوگان تصميم گرفت عمق بيشترى به داستان خود بدهد و به جنبه هاى جزيى زندگى هيوز نيز بپردازد. او به همراه اسكورسيزى و دى كاپريو ماهها فعاليت كردند تا داستان را با حفظ وفادارى به واقعيت زندگى هيوز بسط دهند. لوگان همچنين تحقيقاتى پيرامون بيماريهاى خاص هيوز انجام داد كه از آن جمله نارسايى شنوايى هيوز در دوران كودكى بود كه باعث شد تا او در باقى عمر تقريباً نيمه شنوا باشد. هيوز همچنين وسواس بيمارگونه اى داشت كه همراه با ترس او از ميكروب باعث شده بود تا رفتار عجيبى در پاره اى از اوقات داشته باشد. لوگان در اين زمينه مى گويد: هاوارد از شكننده بودن خود مطلع بود و عملاً از اينكه روزى مجنون شود، مى ترسيد. به عقيده من فشار ناشى از اين قضيه مدتها با او بود و او مى دانست كه يك روز مبارزه را خواهد باخت. اما مارتين اسكورسيزى براى انتخاب هنرپيشه نقش اول فيلم مشكل چندانى نداشت و لئوناردو دى كاپريو عملاً نزديك به يك دهه خود را بر اى بازى در نقش هاوارد هيوز آماده كرده بود. دى كاپريو براى آمادگى بيشتر ماههاى متوالى فيلمهاى قديمى تماشا كرد، به نوارهاى صوتى مختلف با صداى هيوز گوش داد و كتابهاى متعددى را درباره زندگى او مطالعه كرد. كاپريو در خلال اين مدت دريافت نقاط اشتراكى نيز با اين شخصيت دارد كه عمده ترين آن درگيرى هيوز با شهرت و همچنين مزاحمت هاى رسانه اى بود. از نظر دى كاپريو او كمتر از هر آمريكايى ديگرى زندگى خصوصى را تجربه كرد و على رغم توانايى مالى نتوانست اين مشكل را حل كند. دى كاپريو در مورد هيوز ادامه مى دهد: «او شخصيت كاملاً پيچيده اى داشت، ولى يك نكته كه مى توان درباره او گفت، اين است كه او دست به ريسكهايى زد كه هيچ كس در دوره او نمى توانست حتى تصور آن را بكند، او عاشق هوانوردى و سينما بود و ابداعات به يادماندنى در هر دو زمينه داشت. » دى كاپريو حتى با چند متخصص بيمارى وسواس نيز براى درك بهتر بيمارى هيوز مذاكره كرده بود. اما جمعى از بهترين هنرپيشگان براى خلق هرچه بهتر دنياى هاوارد هيوز در كنار دى كاپريو قرار گرفتند. از جمله آنها كيت بلانچت است كه خود اسكورسيزى او را براى ايفاى نقش كاترين هپبورن برگزيد. بلانچت سابقه زيادى در بازى نقش افراد سرشناس دارد و يك بار نيز جايزه گوى طلايى را در سال ۱۹۹۹ براى فيلم اليزابت بخاطر بازى در نقش ملكه انگلستان دريافت كرده است. همچنين جان ريلى كه سابقه همكارى با مارتين اسكورسيزى را در فيلم دارودسته هاى نيويوركى دارد و بر سر ايفاى نقش در فيلم شيكاگو نامزد دريافت جايزه اسكار بود نيز نقش نوا ديتريش مدير بخش مالى طرح هاى هوايى هيوز را ايفا مى كند. همچنين آلك بالدوين نقش جوان تريپ رئيس شركت پان امريكن و رقيب اصلى هاوارد هيوز را در رقابت هوايى ايفا مى كند. تريپ نيز گرچه در تاريخ به اندازه هاوارد هيوز مشهور نبود ولى از سوى بسيارى از صاحب نظران يكى از عوامل توسعه خطوط هواپيمايى مسافربرى مدرن در آمريكا محسوب مى شود. هاوارد هيوز متولد ۱۹۰۵ در هيوستون تگزاس تنها فرزند هاوارد روبارد هيوز مكتشف نفت در تگزاس بود كه با اكتشافات در مناطق مختلف اين ايالت به ثروت هنگفتى دست يافته بود. هاوارد از همان سال هاى نخست زندگى نبوغ خود را در مهندسى و رياضى اثبات كرد و در سن ۱۱ سالگى اولين دستگاه فرستنده بدون سيم را در هيوستون ساخت. در ۱۴ سالگى هيوز آموزش خلبانى را آغاز كرد و در همان زمان گفت: روزى بهترين فيلمساز جهان، بهترين خلبان جهان و ثروتمندترين مرد جهان خواهد بود. اين علاقه او به هوانوردى و سينما تا آخر عمر با او بود. در سال ۱۹۲۲ آلن مادر هاوارد درگذشت و در سال ۱۹۲۴ ميلادى پدرش را از دست داد تا در سن ۱۸ سالگى هيوز يتيم شد ولى ارثيه اى چند ميليون دلارى بدست آورد. در سال ۱۹۲۵ هاوارد كنترل شركت پدرش هيوز كول را بدست گرفت ولى به جاى اداره آن راهى هاليوود شد تا فيلمسازى را تجربه كند. در خلال دهه ۱۹۲۰ هيوز مشغول تهيه مقدمات ساخت فيلم افسانه اى اش فرشتگان جهنم بود كه براى ساخت آن بزرگترين نيروى هوايى خصوصى جهان را به خدمت گرفت. در بسيارى از صحنه ها هيوز به جاى استفاده از بدل ، خود خلبان هواپيماها بود و حتى در حادثه سقوط يكى از هواپيماها دچار شكستگى استخوان گونه شد. در پايان توليد، با ورود صدا به سينما، تصميم گرفت فيلم را مجدداً فيلمبردارى كند. هزينه كل فيلم حدود ۳/۸ ميليون دلار شد. فيلم فرشتگان جهنم پس از فاجعه بازار سهام در سال ۱۹۲۹ و آغاز دوران ركود اقتصادى به اكران درآمد و هنرپيشه آن جين هارلو را به عنوان يك ستاره جديد سينما معرفى كرد. هيوز با تأسيس شركت هيوز اركرفت در سال ،۱۹۳۲ بهترين مهندسان پرواز را از تمام آمريكا به خدمت گرفت تا بتواند به دستاوردهاى جديدى در زمينه صنعت هوانوردى دست يابد. در سال ۱۹۳۵ هيوز ركورد جديدى در پرواز با هواپيما برجاى گذاشت و با هواپيماى ۷ - H كه خود طراحى كرده بود با سرعت ۳۵۲ مايل در ساعت پرواز كرد. يك سال بعد موفق شد فاصله بين نيوجرسى تا لس آنجلس را در ظرف ۹ ساعت و ۲۷ دقيقه بپيمايد. هيوز به يكى از آرزوهاى بزرگش جامه عمل پوشانيد و در ظرف ۳ روز و ۱۹ ساعت و ۱۷ دقيقه در جولاى ۱۹۳۸ به دور جهان پرواز كرد و به مانهاتان بازگشت. در سال ۱۹۳۹ عمده سهام شركت هوايى TWA را خريد و مالك اين خط هوايى شد. در طى قراردادى با شركت لاك هيد از مهندسين اين شركت خواست به شكل مخفى هواپيمايى را طراحى كنند كه بتواند ساير هواپيماهاى رقيب در شركت هاى هوايى را از لحاظ سرويس و راحتى مسافرين پشت سر بگذارد. در اواسط دهه ۱۹۴۰ هيوز تصميم گرفت هواپيمايى را كاملاً از چوب بسازد و نام آن را هركول گذاشت. در سال ۱۹۴۳ فيلم وسترنى به نام تبهكار با بازى جين راسل ساخت كه به دليل اختلاف با اداره سانسور هرگز اكران نشد.
|