شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۳ - ۲ محرم ۱۴۲۶
Sat, Feb 12, 2005
فرهنگ و پايدارى
۳۰۵۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
با هنرمندان دفاع مقدس
با هنرمندان دفاع مقدس
چيزى شبيه زندگى
اشاره
«پرواز از شلمچه» - سردار سپيداران - صداهاى شهيدستان، آوازهاى گل محمدى و... بخشى از آثار شاعر متعهد «شيرينعلى گلمرادى» است.
وى بيش از دو دهه است كه در فضاى غيرممكن شعر پرواز را تجربه مى كند و آثارى در خور توجه و ماندگار از خود بر جاى گذاشته است نام گلمرادى همواره با كنگره هاى شعر دفاع مقدس خصوصاً در بخش بررسى و انتخاب آثار همراه بوده است. همت و تلاش در بخش آثار مربوط به دفاع مقدس از ويژگى هاى اين شاعر به حساب مى آيد. گپ و گفت »ادب و فرهنگ پايدارى» را با وى بخوانيد:
*  اين روزها چه مى كنيد؟
- مانند روزهاى ديگر، نفس مى كشم، چيزى شبيه زندگى كردن كه گاهى شيرين و گاهى تلخ مى نمايد.
*  نظرتان درباره زمان برگزارى كنگره هاى شعر دفاع مقدس چيست؟
- هر اتفاقى كه در جهان رخ مى دهد، طبيعتاً از خود شناسنامه اى بر جاى مى گذارد تا در صحيفه تاريخ به عنوان اتفاقى كه داراى مستندات تاريخى و زمانى و مكانى است، ثبت شود. اين گونه نگرش كه حتى شكلى از روحيه بازيگران حادثه را همراه خود دارد صادقانه ترين نگاه به اتفاقاتى از قبيل جنگ تحميلى رژيم بعثى عراق است و از همين روى سى و يكم شهريور كه روز بر خاستن ملت بزرگ ايران در برابر تجاوز گران است با در نظر گرفتن كليه جهات و فضاى حاكم بر چنين روزى مى تواند مناسب ترين زمان باشد و هيجانات آن روزها را انعكاس بدهد.
*  چه ديدگاهى نسبت به اين موضوع داريد كه مى شود دفاع مقدس توسط مقوله هاى هنرى هدايت گردد؟
- بيان هر واقعيت در قالب هنرى از امتيازات خاص خود برخوردار است و يكى از دلايل ماندگارى تاريخ و  آثار تاريخى، همين نكته است و قالاً بايد گفت كه تبيين هر رويداد، جز با زبان هنر، توان ماندگارى ندارد.
*  آخرين اثر شعرى كه خوانده ايد در حوزه شعر دفاع مقدس چه نام دارد و نظرتان درباره آن چيست؟
- در فاصله يكى دو ماه گذشته كه مسؤوليت دبيرخانه سيزدهمين كنگره سراسرى شعر دفاع مقدس را به عهده داشتم با وجود خستگى هاى فراوان كه گاهى از اول صبح تا ساعت هشت ادامه داشت، دريافت پاكت هاى شعر شاعران از اقصى نقاط كشور و قرائت آثار ارزشمند جوانان شاعر، فرصت زيبايى بود كه اميدوارى مرا به آينده روشن شعر، قوتى دو چندان بخشيد.
*  شعر شاعران نسل جديد را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
- آنچه كه مربوط به شعر دفاع مقدس است و با چهره هايى كه آشنايى دارم وضعيت شعر از نظر تكنيك و زبان آورى وضعيت مطلوبى دارد و تعادل خوبى در اين ميان برقرار است.
* چه انتقاد يا پيشنهادى براى متوليان ادبيات دفاع مقدس داريد؟
- به اين نكته بايد توجه داشت در دنيايى كه انسان ها براى بقا و عافيت خود - به هر قيمتى - تلاش مى كنند، از جان گذشتگى فرزندان اين ملت در راه حفظ موجوديت ميهن و آرمان هاى مقدسشان موضوع كوچكى نيست كه بتوان آن را ناديده گرفت و يا به دست فراموشى سپرد. لذا اگر كارى در حيطه هنر براى اين بزرگان انجام پذيرفته است نه آنچنان است كه در خور عظمت و شكوه ماندگارشان باشد بل، تلاش همگانى لازم است كه اين مهم، به مرحله شايسته خود برسد و اين موضوع را هم نبايد از نظر دور داشت كه بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاى دفاع مقدس، فقط يك نهاد است و نه بيشتر و ضرورت دارد كه به منظور حفظ حرمت خون شهيدان و با توجه به قداست اين موضوع مسؤولان رده هاى مختلف، با چشم باز تر اين موضوع را مورد اهميت قرار دهند و با نهادينه كردن حمايت ها و پشتيبانى ها از هنرمندان و شاعران و قلمزنان اين عرصه، معضلات گوناگون را به حداقل برسانند. بديهى است كه بى توجهى به ادبيات ارزشى كه ريشه عميق در روحيات ملى دارد موجبات بازگشت انحطاط و ابتذال را به قلمرو هنر فراهم خواهد ساخت كه نمونه هاى فراوان آن را در سال هاى گذشته و حال شاهد بوده و هستيم و از نمونه بارز آن، خودنمايى كاسبكارانه كسى است كه با سوء استفاده از پاره اى از فرصت ها با تزهايى از قبيل «فقط به خاطر تو» و با سودبردن از علل و اسباب معلوم، توانست ميليون ها تومان به جيب بزند و از پشت عينك سياه خود، به ريش تمام هنرمندان بخندد!؟ چنين پديده هايى كه دست آموز كارگردان هاى ابتذال است مسلماً و هرگز باعث تجلى شعر معاصر نخواهد بود و دريغ و درد بر آنانى كه در مسندهاى تصميم گيرى بر اين قبيل هنر بى هنرى صحه مى گذارند و دست افشانى مى كنند.
خاكريز
201165.jpg
ساعت ۱۰‎/۵ شب نيروها براى وداع وخداحافظى همديگر را به آغوش كشيدند. پيك گردان به فرماندهان گردانها اطلاع داد تا نيروهاى تحت امر خويش را پشت خاكريز آماده كنند. براى آخرين بار با فرماندهان جمع نشستيم وآخرين تذكرات و راهنمايى ها ارائه شد. عمليات تكميلى كربلاى ۵ بود. قرار بود تتمه قواى دشمن را دراين منطقه از دشمن پس بگيريم. عقربه ها ساعت ۱۱‎/۴۰ را نشان مى داد. رمز اعلام شد. جلوتر از همه پا از خاكريز بيرون نهادم تا بتوانم نيروها را تا منطقه رهايى همراهى كنم.
تا آنان در موقعيت هاى مربوطه وارد عمل شوند وخود نيز درمسيرى معين قرار گيرم. تاريكى شب را فقط منورها پر مى كرد.
بارش باران زمين را گل آلود كرده بود. به منطقه رهايى نزديك شديم . با اشاره، گردانها آرايش گرفتند. خودم نيز با ۳۳ نفر از بريدگى خاكريزى عبور كرديم. آتش سنگين دشمن مى باريد. اما بچه ها پيش مى رفتند تا قرارگاه عراقيها را درخط دوم منهدم كنند. دربين پيشروى متوجه شدم كه درميدان مين قرارگرفته ايم. اما بچه ها مى رفتند و خوشبختانه خبرى نشد. بالاخره به پاى خاكريز عقبه دشمن رسيديم. از روبرويم چند نفر نيرو مى آمدند. حدس مى زدم خودى باشند.ايست دادم به فارسى جواب دادند. خيالم راحت شد. اما با روشن شدن منورى متوجه شدم كه عراقى هستند. بلافاصله آتش گشودم. لحظاتى بعد از روى جنازه هايشان گذشتيم. مقدارى كه جلوتر رفتيم به تداركات دشمن رسيديم. اينجا بودكه درگيرى اصلى ما آغاز شد ودرلحظه اول دو تن از بچه ها شهيد شدند. بچه ها با آرپى جى سنگر تيربارشان را منهدم كردند. وارد محوطه شديم، عراقيها بى هدف مى دويدند. سنگرها را يكى يكى منهدم مى كرديم . چند تا از بچه ها زخمى شدند. درمحل خروجى مقر تداركات دو نفربر روشن بودند. بچه ها موضع گرفتند. خودم را به نفربر رساندم. به آرامى بالا رفتم گويا خدمه اى نداشت. نارنجكى داخلش انداختم.نفربر دومى درحال فرار بود. به سويش دويدم . گيره اش را گرفتم و سوار آن شدم. دربالايى بسته بود. تنها راهش انداختن نارنجك زير چرخش بود. با دو نارنجك اين كار را كردم. از حركت ايستاد. دراين موقع دردى را در كتفم كه دراثر تركش نارنجك بود احساس كردم. يكى از بچه ها خدمه اش را به رگبار بست. دشمن متوجه هدف ما شده بود. از هر طرف گلوله مى باريد . اما بچه ها پيش مى رفتند تا به مقر دشمن رسيديم. گلوله آرپى جى نداشتيم. بايد با سلاح سبك مى جنگيديم حجم آتش دشمن بالا بود . دريك زمان هماهنگ ، همه باهم با نارنجك به دشمن حمله ور شديم. دو سه بار اين كار را تكرار كرديم.
قدم به قدم پيش رفتيم. يكى از بچه ها شهيد شد. دشمن عرصه را تنگ ديد. عده اى فرار كردند. خود را به خاكريز اطراف قرارگاه رسانديم. با بى سيم با عقب تماس گرفتيم وگزارش دادم . فرمانده گردان شهيد نژاد اكبر دستور حمله مجدد را داد.
مشكل بود چون مهمات نداشتيم. سمت راست مقر حركت كرديم. ناگهان پايم به چند گلوله آرپى جى خورد. خدا را شكر كردم.
آرپى جى زنها را صدا زدم براى شليك . ماشينهاى جلوى مقر را به آتش كشيديم. تيربارچى با گلوله اول منهدم نشد. با شليك دوم پودر شد. فرياد زدم بچه ها وارد قرارگاه مى شويم . گفتم خودتان را به بالاى مقر برسانيد. دوتن ازبچه ها باز هم شهيد شدند.
گفتم از راه هواكش ها نارنجك بيندازند. عراقيها كم كم پشت خاكريز مقر موضع گرفتند. درگيرى در اوج خودش بود.
با فرماندهى تماس گرفتم وگزارش دادم ودرآخرين وداعى جانسوز بى سيم را منهدم كردم. به بچه ها گفتم به هر طريق شده سمت چپ دشمن را بشكافيد تا از تاريكى شب و گودالها و چالها استفاده كنيم و سمت نيروهاى خودمان برگرديم .
سمت چپم آسيب ديده بود وخون مى آمد. به هر طريقى بود از قرارگاه بيرون آمديم. دشمن درتعقيب ما بود، حال درون كانال مانندى گير كرده بوديم. برسر مقاومت كردن يا نكردن بحث شد. خلاصه ۳ نفر درآنجا ماندند و ما برگشتيم. دربين راه يگانى از بچه ها را ديديم كه در حال نبرد با واحد زرهى دشمن بود. خوشحال شديم كه خط دشمن شكسته شده، لحظاتى نگذشت مقر زرهى دشمن سقوط كرد، ديگر رمقى نداشتم ، به فكر بچه هايى بودم كه جلوى دشمن ايستادند تا ما برويم . خوشبختانه آنان نيز سالم بودند. هنگام رسيدن به خاكريز قرارگاه پيكر يكى از شهدا را ديديم . آن را كنارى نهاديم.
درون محوطه قرارگاه ۳ دستگاه تانك وجود داشت . يكى از خدمه آنها ديده شد كه مى خواست آن را روشن كند بچه ها امانش ندادند. يكى از تانكها راه افتادوشروع به تيراندازى كرد. دريك لحظه پنج گلوله آرپى جى به طرفش شليك شد ومنهدم گرديد.
بقيه نفرات درحال فرار كشته شدند. وارد قرارگاه شديم. پيكر شهدا را به عقب انتقال داديم. به همراه چند تن از دوستان وفرماندهان با احتياط وارد ساختمان قرارگاه شديم. دم در ساختمان قرارگاه به دو نفر عراقى كه يكى مجروح بود وهردويشان تقريباً بيهوش برخورديم. آنها را به عقب منتقل كرديم. بى سيمها تركش خورده وعده اى كشته و عده اى زخمى دركنار وگوشه افتاده بودند. دردرون اتاق ديگرى چند افسر ترسان و لرزان بى رمق ايستاده بودند.
آتش ها را خاموش كرديم تا مداركى را به دست آوريم. آمدم بالاى قرارگاه ديدم بچه ها درحال تيمم هستند. تازه فهميدم صبح است.
نمازم را خواندم و همانجا خوابيدم. دوساعتى نگذشته بودكه با صداى الله اكبر بچه ها بيدار شدم. ديدم نيروهاى لشگر حضرت رسول (ص) توانسته اند پس از تارو مار نيروهاى عراقى درمنطقه عملياتى به ما ملحق شوند. حسابى خسته بودم تصميم گرفتم با اسرا به عقب بروم. بين راه خمپاره اى درنزديكيم منفجر شد وديگر چيزى نفهميدم. هنگامى كه به هوش آمدم. ديدم بيمارستانم دراهواز.
تركش نخورده بودم. اما موج كلافه ام كرده بود.
امير حسين حسينى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |