|
|
|
|
|
|
|
يادداشتى بر فيلم «خوابگاه دختران»
|
|
|
|
|
|
|
سخنى بامنكر
• ادامه ازصفحه ويژه۱
سعدبن معاذ صحابى جليل در غزوه اى تير به رگ اكحل او خورد و بر اثر آن به مقام شهادت نايل آمد. رسول خدا(ص) به احترام در لحدش نهاد و چون از كار فارغ شد، اصحاب در چهره حضرت ملالتى ديدند و از سبب پرسيدند. فرمود: به سبب سوءخلق با عيال قبر بر سعد فشار آورد. نعوذبالله و نستجيره من سوء الخلق مع الاهل و العيال بانگ بر اهل مى زنى و عيال رو ترش مى كنى به صد منوال در حد سعدبن معاذنه اى در مقامش نمى رسى به خيال ديدى آخر فشار قبر چشيد بهر بد سيرتى به اهل و عيال ما پناه مى بريم به حضرت حق مى كنيم توبه از چنين اعمال در خبرى از مفخر دو عالم و سرور آدميان و سيد رسولان بر او و بر خاندان پاكش هزاران درود باد! آمده است: «حبب الى من دنياكم ثلاث، الطيب، والنساء و قره عينى الصلاه» يعنى از دنياتان سه چيز مرا دوست داشتنى تر است. عطر، زن و نور چشمانم در نماز است. در وادى امر شايد ساده انديشان و سطحى نگران، ژرفاى سخن خواجه را درنيابند و آن را در حد تلذذ فروكشند. اما دانايان از اين فراتر روند و در آن بيشتر غور كنند. عصاره نكهت طبيعت را خداى تبارك و تعالى در عطر نمايان كرده و عطر نماد طراوت و جذابيت طبيعت است. اين در عالم طبيعت و حيات و اما در عالم انسان زن را مظهر لطافت و نماد زيبايى آن قرار داده و اضطراب انسان را در اين غربتستان به آن آرامش بخشيده است، پس زن نماد زيبايى و عصاره لطافت و تسكين است. اما نماز روح و مخ همه عبادتها و جوهر تقرب و مظهر وصول به قرب جلال حضرت ذى الجلال است. «الصلاه قربان كل تقى» پس نماز نماد روح پرستندگى و معلم فطرت خداجويى است. اين هر سه نماد، سه گانه طبيعت، انسان و روح نيايشگراند و هر سه ترادف معنوى دارند. ه زهرى كه از اوتاد مكتب مدينه در فقه، حديث و سيره به شمار است و از عالمان نامدار عصر خود، گويد: «ما نعلم احداً من المهاجرات ارتدت بعد أيمانها» كسى از زنان مهاجر را ياد نداريم كه مرتد شده باشد و اين افتخار جامعه زنان را كافى و براى اثبات صداقت آنها در بيان مقصود ما وافى است. و ذهبى ، مورخ، محدث و رجالى نامور تاريخ اسلام كه در دقت و حدت و وسعت دانش كس به گرد او نرسد و توان گفت كه در رجال، پسينيان همه ريزه خوار خوان دانش او و بهره جويان بساط زايش اويند، گويد: «لم يؤثر عن امرأه انها كذبت فى حديث» . در جايى ثبت نشده كه زنى از راويان حديث دروغ گفته باشد. ز مورخان در ميان منافقان مدينه كه برحسب نقل ارباب تاريخ و اصحاب سير مردان آنها از سيصد افزون و هشتاد تن آنها شهره اند، جز يك زن ثبت نكرده اند. پس اى منكران فضايل و اى مخالفان بى دلايل، بنگريد كه تيرى در جعبه حجت نداريد و در وادى فقر ره مى سپاريد به خود آييد و بر بانوان حمله نبريد و در آخرت براى خود عذاب نخريد. رسول خدا (ص) بر او و خاندانش درود باد! در آخرين خطبه كه درج دهان براى امت آخرين پر از گهر كرده بود، براى خاطر سه امر خطير، يكى كتاب خدا، ولايت امير مؤمنان(ع) و ديگر رعايت شأن و حرمت زنان بود كه به لونى مؤكد و با آهنگى رسا در جمع امت، اعلام فرمود. سه محور بيان مفخر بشر، قرآن، كتاب هدايت، ولايت و حقوق جماعت زنان بود. آن پيك هدى از زنان با عنوان امانت خدا ياد فرمود امتش را بر انجام اين حرمت امر فرمود. مصطفى آن رحمه للعالمين بهر امت در كلام آخرين گفت و خوش گفت آن امام موقنان الله، الله فى النساء اى مؤمنان كاين زنان هستند امانات شما محرمان گشتند با نام خدا آنكه با نام خدا گشته عجين حرمتى دارد ميان مسلمين چون سخن به اينجا رسيد منكر را گفتم تا چه نظر دارد آيا مقر است يا برانكار خدا چون عهد سلف مصر ديدم بشاشتى در چهره دارد و رضايتى دربر، سرش را به علامت وفاق تكان داد و اين راقم را براى آسودن از بحث امان. على اى حال چون كار به تاريخ كشيد از مجادله بازايستاديم و از كلم كلام به سلامت و سلام رستيم و بر پيامبر و آل درود فرستاديم و معانقه كرديم و به مصافحه اى خاطر رنجيده را صفا داديم و عهد بستيم كه به داورى تاريخ وفا كنيم.
|
|
|
|
|
زنان در قدرت و تصميم گيرى
• ادامه ازصفحه ويژه۱
استفاده از زنان به عنوان نماينده دائم كشور در مقر سازمان ملل در نيويورك (كويت، على رغم آنكه زنان آن كشور از حق رأى نيز برخوردار نيستند)، رياست جمهورى زنان در برخى كشورهاى منطقه؛ ملزم كردن احزاب به اختصاص رديف سوم ليست هاى انتخاباتى خود به نام زنان تا در نهايت ۲۵ درصد كرسيها به زنان تعلق گيرد (در انتخابات آتى عراق) و... آيا وضعيت فعلى مشاركت زن ايرانى در عرصه سياست و زندگى عمومى زيبنده جامعه اى است كه با رشد دانش آموختگى زنان و ورود روز افزون دختران به دانشگاه ها مواجه است و زنان آن كوله بارى از ۲۵ سال تجربه كار اجرايى و مديريتى را بر دوش دارند و هم اكنون حدود ۲۵ حزب توسط زنان يا تأسيس شده و يا در حال تأسيس است؟ آيا ضرورت و مصلحت جامعه اسلامى ايجاب مى كند كه بيش از اين عرصه مديريت عالى و تصميم گيرى نظام، ميدان تاخت و تاز و آزمون و خطاى صرف مردان بوده و با خيال راحت و بدون هيچگونه ريسكى مناصب كليدى به دست افرادى سپرده شود كه بعضاً از كمترين سابقه و تجربه مديريتى و اجرايى برخوردار بوده اند؟ و وضعيت فعلى مسؤوليتها و مديريت ها تداعى كننده جامعه اى باشد كه تعبير برخى از مردمسالارى دينى «مردمسالارى دينى» است! آيا وقت آن نرسيده است كه درهاى سياست كم كم به روى زن ايرانى نيز باز شود و از قابليت ها، توان و استعداد خدادادى بيش از نيمى از منابع غنى انسانى جامعه در مسير توسعه پايدار كه از اين به بعد دانايى محور نيز ناميده مى شود، بهره بردارى لازم به عمل آيد؟ اگر توصيه ها و سيره عملى حضرت امام (ره) را چراغى فرا راه خود مى ساختيم و زن را در مقدرات اساسى مملكت دخالت مى داديم، شايد وضعيت بهتر از اين مى شد و حضور تشريفاتى و سمبليك زنان جاى خود را به دخالت و مشاركت فعال و تأثير گذار مى داد. اگر عملكرد آن مصلح درد آشناى زمان شناس را الگوى خود قرار مى داديم كه در تركيب هيأت اعزامى جهت مذاكره با گورباچف زنى را قرار دادند تا راه براى آيندگان باز شود، اكنون زنان در عرصه سياست خارجى با تبعيض جنسيتى مواجه نبودند و از نقش و جايگاهى در خور نظام برخوردار مى شدند و امروز به جايى رسيده ايم كه حتى عدالت جنسيتى را نيز بر زنان اين مرز و بوم نمى پسنديم و بالاتر از آن، وضعيت موجود احقاق حقوق زنان و حقوق بشر را قابل عرضه و ارائه به جهانيان مى دانيم و انتظار داريم كه با اقبال جهانيان مواجه شود و با تأسى به آن، وضعيت خود را با ما تطبيق دهند. در روزهاى اخير، در اثر گام هايى كه براى تقاضاى تفسير موسع شوراى محترم نگهبان از واژه رجل سياسى به هنگام بررسى صلاحيت كانديداهاى رياست جمهورى و به منظور تأمين مشاركت و حضور حداكثرى مردم برداشته شد و ظاهراً نامه اى نيز در اين رابطه به امضاى حدود ۱۰۰ حزب سياسى رسيد. خوشبختانه چند روز پيش، شوراى نگهبان تفسير خود از رجل مذهبى سياسى را در مفهوم شخصيت و نه مرد مذهبى - سياسى تفسير كرده، كه البته قدم بزرگى است كه بالاخره برداشته شد. آنچه مهم است، به رسميت شناخته شدن حقوق انسانى زنان به موجب قوانين و در عمل است و بديهى است كه حتى بعد از به رسميت شناخته شدن حقوق تا استيفاى آن، فاصله زيادى وجود دارد. تن دادن به محروميت از حقوق انسانى و الهى، خود گناه بزرگى است كه آيندگان ما را به جهت آن نخواهند بخشيد و زنان ما بيشتر به دنبال برخوردارى از حق تمتع از كليه حقوق انسانى خود هستند و نبايد به كمتر از اين رضايت دهند تا زمينه اى براى استيفاى آن حقوق فراهم شود. آيا زمان آن فرا نرسيده است كه چند صباحى «جاى مردان سياست بنشانيم درخت تا هوا تازه شود؟!» و با اعتماد به مردم و دادن حق انتخاب به آنها در خصوص انتخابات مستقيم و توجه به دستيابى به توازن و تعادل جنسيتى در عرصه انتخابات، زنان را به شهروندانى قدرتمند تبديل كنيم و نمونه اى از زمامدارى شايسته را به نمايش بگذاريم؟! تحقق اين آرزو مستلزم اين است كه خود را بيش از اين به خواب نزنيم و به اطراف خود نگاهى بيندازيم. حقيقت آن است كه بيدار كردن كسى كه خوابيده، بسيار سهل تر از بيدار كردن فردى است كه خود را به خواب زده است. زنان ايرانى با تكيه بر تعاليم اصيل دينى و هويت و تمدن غنى ملى خود قدم در اين راه بى بازگشت گذارده اند و نه تنها خود بيدار شده اند، بلكه بيدار كردن ديگران را نيز وجهه همت خود قرار داده اند و بر متوليان امور است كه حسن نيت خود را در عمل ثابت كنند، كه: «دوصد گفته چون نيم كردار نيست»
|
|
|
|
|
با صداى كاملاً ايرانى
• ادامه ازصفحه ويژه۱
صداى پيانوى شما با آواز استاد شجريان خيلى خوب چفت شده . بايد در اينجا بگويم كه يكى از افتخارات من بود كه با استاد همراهى كردم و واقعاً از ايشان متشكرم، دست مرا گرفتند و خيلى خوشحالم كه اولين نوارم با استاد بى همتاى آواز ايران شكل گرفت. پيانو يك ساز كاملاً غربى است كه در ايران دست كارى شده و هنرمندان ايرانى بر روى آن ربع پرده گذاشتند . مى خواستم بدانم اين كار تا چه حد روى نواى ايرانى پيانو مؤثر بوده ؟ صددرصد تأثير زيادى داشته . ربع پرده ، نواى ساز را بيشتر به سمت نواى شرقى نزديك مى كند . ما علاوه بر ايران در كشورهايى مثل تركيه و عربستان هم ربع پرده داريم ، كه ربع پرده باعث مى شود پيانو از حالت كلاسيك و غربى بيرون بيايد و به آن رنگ و بوى موسيقى سنتى بدهد . اگر به گذشته برگرديم، چه كسانى بودند كه پيانو را با ربع پرده مى نواختند؟ محمد صادق خان اولين كسى بوده كه پيانو را كوك ايرانى كرده و آن را با ربع پرده مى نواخته . مشير همايون شهردار و مفخم الممالك نيز از نوازندگان شاخص اين ساز بوده اند . استاد محجوبى هم شاخص ترين چهره اى است كه پيانو را كاملاً ايرانى مى نواخته است . در حال حاضر چه كسانى پيانو را به سبك استاد محجوبى مى نوازند؟ و چه كسى از خانمها در حال حاضر چهره شاخص ترى دارد؟ تنها كسى كه در حال حاضر در اين زمينه شاخص است، خانم فخرى ملك پور هستند كه البته كسان ديگرى مثل خانم افليا پرتو و فريبا جواهرى هم در سبكهاى ديگرى فعاليت مى كنند. و البته شما هم كه با وجود جوانى خيلى خوب راه استاد را ادامه مى دهيد. البته من خيلى سعى مى كنم تا اين جريان حفظ شود و در اينجا بايد از خانم فخرى ملك پور تشكر كنم كه ايشان با حوصله زياد، هرچه را كه مى دانند، به من ياد مى دهند. شما مسلماً در جشنواره هاى زيادى شركت كرده ايد. حضور خانمها را در اين جشنواره ها چطور مى بينيد؟ در اين چند سال كه جشنواره موسيقى خانمها شروع به كار كرده، گروههاى زيادى فعال شده اند و قديمى ترها هم مثل خانم خاطره پروانه و خانم سيمين غانم توانستند هنرشان را به قشر جوان كه با آنها آشنايى كمترى داشتند، ارائه دهند. درباره كارهايى كه تا به حال كرده ايد صحبت كنيد. از سال۷۴ به بعد كه اولين كنسرتم در بزرگداشت استاد بنان با آقاى عقيلى بود، جاهاى مختلفى كنسرت برگزار كردم كه بيشتر در خارج از كشور بوده. كنسرت هاى مختلفى در آلمان، فرانسه و اسپانيا داشتيم، مثلاً در شهر استراسبورگ فرانسه برنامه اى در بزرگداشت مولانا بود. چرا برنامه هاى كمترى در ايران اجرا كرديد؟ در ايران براى اجرا كردن برنامه موانع زيادى هست كه كار را سخت مى كند، به طورى كه حتى تا يك روز قبل از برنامه هم مطمئن نيستى كه آيا برنامه اجرا مى كنى يا نه؟ به عنوان نمونه ، سال قبل بزرگداشت مفصلى در مقام حافظ در اتريش بود، كه از شش ماه قبلش با ما تماس گرفتند و پرسيدند: زاويه ميكروفن شما كدام طرف است؟ شما كدام سمت مى نشينيد؟ رنگ لباسهايتان چه رنگى است، تا مانور سالن را تنظيم كنيم؟ اينها همه حاكى از اين بود كه تا چه حد در كارشان نظم وجود دارد. زندگى با آقاى عقيلى چطور است؟ بودن دو هنرمند در كنار هم چه حال و هوايى دارد؟ خوشبختانه ما با هم تفاهم كامل داريم. بايد بگويم كه تا قبل از ازدواج مادرم مشوق اصلى من بود و الآن هم هر وقت در موسيقى دچار افسردگى مى شوم مادرم به من كمك فكرى مى دهد. بعد از ازدواج با آقاى عقيلى هم ايشان در كار موسيقى خيلى پشتيبان من است و هميشه تشويقم مى كند كه تمرين بيشترى داشته باشم. و حرف آخر؟ از تمام كسانى كه در اين كار به من كمك كردند، از جمله مادر و پدرم تشكر مى كنم. و همين طور از همسرم آقاى سالار عقيلى كه در زندگى يار و ياور و حامى من است و در آخر باز هم بايد از استاد عزيزم خانم فخرى ملك پور و زحمات بى دريغ شان تشكر كنم.
|
|
|
|
|
يادداشتى بر فيلم «خوابگاه دختران»
وقتى با خنده مى ترسيم
|
|
|
فاطمه عراقى زاده وقتى وارد سالن نمايش فيلم مى شدم، صداى خنده جمعى از دختران دبيرستانى به گوش مى رسيد و كمى هم حال و هواى سالن را مغشوش كرده بود؛ اما با شروع قسمت اصلى داستان ، آهسته آهسته صداى خنده ها به جيغ و فرياد مبدل شد و تعدادى از تماشاچيان سالن را ترك گفتند. در اين بين ، وضعيت پسر كوچك و دختر نوجوانى كه تحت تأثير صحنه هاى داستان به شدت مى گريست و با كمك دوستانش از سالن خارج مى شد، نظرم را به خود جلب كرد . پيش از اين نام طهماسب هميشه ما را به ياد كارهاى لطيف و كودكانه مى انداخت اما اين بار او در وادى نويسندگى، آن هم از نوع وحشت پا مى گذارد . گرچه اساساً تولد چنين سينمايى در ساختار سينمايى ما تولد ميمون و مباركى نيست ، اما در آلبوم ژانرهاى سينمايى هر كشور ژانر وحشت هم گيشه و جايگاه خاص خود را دارد، به شرط آنكه شرايط سنى تماشاچيان در نظر گرفته شده و ممنوعيت لازم از جانب مسؤولين مربوط اعمال گردد. اما با كمال تأسف مى بينيم كه مسؤولين ذيربط تنها به تذكرى آن هم به صورت زيرنويس روى پوستر تبليغاتى از جانب تهيه كننده اكتفا مى كنند و حتى در تيزر تلويزيونى آن هم كه جنبه همگانى دارد، اين مسئله قيد نمى شود و طبعاً اثرات سوء خود را بر رده هاى سنى پايين خواهد گذارد. البته ما اينجا قصد بحث در زمينه روانشناسى مسأله را نداريم و اين مطلب را به كارشناسان فن وا مى گذاريم. در حقيقت فيلمى با ژانر وحشت اولين بار است كه در سينماى ايران ظهور پيدا مى كند و بايد گفت كه طهماسب در اين كار تا حدودى هم موفق بوده است . اولين امتياز فيلم خوابگاه دختران ، فيلمنامه اى با ساختار منسجم و دور از گزافه گويى است . تقريباً همه عوامل در خدمت روند داستان قرار دارد و از پلان و سكانس اضافى در آن خبرى نيست . فيلم در قالب طنز آغاز مى شود و همين نكته كار را از انواع مشابه آن متمايز مى كند، چرا كه در آثارى اين چنين ، عموماً ابتداى داستان پيش زمينه اى براى شروع رعب آور قصه دارد . اما در اين كار ، ما با مقدمه اى كاملاً سرگرم كننده پا به داستان فيلم مى گذاريم و البته اين موضوع نه تنها از بار تعليق داستان نمى كاهد ، بلكه آن را چند برابر مى كند . بيننده اى كه تا لحظاتى قبل به تماشاى لحظاتى مفرح نشسته ، ناگهان خنده بر لبانش خشك مى شود و همين عدم امكان پيش بينى ادامه قصه توسط مخاطب، نقطه قوت فيلمنامه محسوب مى شود . داستان با معرفى زمينه اجتماعى كاراكترها آغاز مى گردد. دو دختر جوان كه به همراه خانواده هاى خود ساكن تهران هستند، در دانشگاهى واقع در يك منطقه دور افتاده پذيرفته مى شوند. داستان در ابتدا به اختلاف دختران با خانواده هايشان بر سر دورى راه و موقعيت دانشگاه مربوطه مى پردازد . گرچه اين انتقاد بر حسب ظاهر در دفاع از دختران جامعه ما انجام مى گيرد اما در نهايت به دليل غير معقول بودن حوادث بعدى، ضربه اصلى باز متوجه موقعيت دختران در خانواده هاى ايرانى مى شود و مهاجرت آنان براى تحصيل را زير سؤال مى برد . مشكل اصلى در فيلم خوابگاه دختران التقاط ژانر وحشت با پليسى جنايى است . در كارى به سبك و سياق پليسى، هر حادثه دليل منطقى خود را مى طلبد و سير اصولى خود را طى مى كند، اما در ژانر وحشت، اتفاقات الزاماً نبايد ما به ازاى بيرونى داشته باشد و مى تواند كاملاً تخيلى باشد. به عنوان مثال مى توان از سرى فيلم هاى خون آشام در اين سبك نام برد كه خوابگاه دختران از جهاتى بى شباهت به آن نيست . اما وقتى كار جنبه پليسى و واقعگرايانه پيدا مى كند، نويسنده ملزم است براى هر اتفاق در گوشه گوشه داستان ، دليلى معقول مطرح كند و مشكل اصلى خوابگاه دختران هم همين جاست . البته اگر حوادثى مثل به قتل رسيدن ۵ دختر به دست جانى گمنام از منطق داستانى درستى برخوردار بود، مى شد اين دو ژانر را به يكديگر پيوند زد و كار را از اين جهت بى نقص دانست اما چنين چيزى در خوابگاه دختران اتفاق نمى افتد، چرا كه نويسنده ظاهراً بيشتر علاقه مند به تخيل است تا واقعيت و وحشت در درام را در اوج خود مى پسندد . ۵ نوعروس در يك منطقه كوچك روستايى درست در شب عروسى توسط فردى روانى ربوده شده و به قتل مى رسند و هيچ كس ، حتى پليس از چگونگى جنايت باخبر نمى شود . در نهايت ، نيروهاى انتظامى هم از يافتن آنان نااميد شده ، مسأله را مسكوت مى گذارند . اين اولين و مهمترين نقطه ضعف اثر است . چگونه ممكن است فردى روانى بتواند پنج نوعروس را درست در شب عروسى از ميان خيل عظيم كاروانيان مجلس بدزدد و كسى هم از آن مطلع نشود. اين واقعه بيشتر به خرافه هاى روستائيان شباهت دارد، تا واقعيت يك كار جنايى و اگر سعى نويسنده در واقعى جلوه دادن اين ماجرا نبود، مى توانست يك موقعيت دراماتيك جذاب محسوب گردد . در رابطه با ساختار على و معلولى هم داستان گاهى دچار ضعف مى شود و دستمايه محكمى براى برخى اتفاقات كليدى وجود ندارد . برادر يكى از دو دختر جوان، عليرغم تذكر پيرزن صاحبخانه در روز قبل، به بهانه خوردن شام ، شبانه به ديدن خواهر و نامزد آينده خود مى آيد و به محل مراجعت مى كند و همين اتفاق غيرمنتظره انگيزه اى مى شود براى ورود آنان به ساختمان مخوف و در حقيقت بخش اصلى داستان كه قطعاً مى شد دليل قانع كننده ترى براى اين كنش انديشيد . فيلم خوابگاه دختران از نقطه نظر تعليق ، فيلمى قوى است و از تمهيدات سينماى حرفه اى هم تا حدودى بهره برده است ، از اين جنبه مى توان از موسيقى كوبه اى در لحظات مناسب و قرار دادن لحظات پيش بينى نشده بر سر راه كاراكتر اصلى نام برد . در آخر مى توان از پيوستگى حوادث و كشش لازم براى رسيدن به نقطه اوج موسيقى متناسب با لحظات، فيلمبردارى و صدابردارى همزمان و بازى گرفتن از بازيگران آماتور به نحو مطلوب نام برد . در جهان امروز بسيارى از حقايق و مشكلات اجتماعى به مدد سينماى حرفه اى به بهترين نحو بررسى مى شود . يكى از معضلات جامعه رو به پيشرفت ما در عصر ارتباطات هنوز درگيرى با خرافه هاى باقيمانده از قرون و اعصار گذشته است كه به پيكره اعتقادى جامعه هم لطمه وارد مى كند . چه خوب است ضعف هاى جامعه خود را بشناسيم و در جهت رفع اين كاستى ها از سينماى حرفه اى بهره ببريم.
|
|
|
|
|
شهروندان زن
«ايران زنان » توجه ويژه زنان به ويژه نامه را افتخارى براى خود مى داند. تماسهاى صميمانه تلفنى و مكاتبات متعدد شما مايه دلگرمى دست اندركاران به ارائه راهى است كه با عشق و ايمان آغاز شده است. به علت ارسال مطالب بسيارارزنده و قابل استفاده شما، از اين پس در نظر داريم يك ستون مشخص را به نامه ها و يادداشت هاى شما عزيزان دهيم . ازهمه خانمهاى علاقه مند دعوت مى شود درمورد مسائل اختصاصى شهرى، محيط زيست، خانواده و هريك از موارداجتماعى، فرهنگى و... كه درخصوص آن نقد، پيشنهاد و يا نظرخاصى دارند، مطالب خود را براى درج دراين ستون براى ما ارسال كنند.
كرج، فرزند مظلوم پايتخت
حدود هشت سال قبل به دليل عمل جراحى قلب پدرخانواده شهرتهران را با همه علايق قلبيمان به زادگاه مادرى رها كرديم و عازم شهرستان كرج شديم. من مشوق اصلى خانواده دراين تصميم گيرى بودم، چرا كه اعتقاد داشتم روش اصولى زندگى درهمه شهرهاى بزرگ جهان اينگونه است و محل كار از محل اقامت تفكيك شده است. دراين شهرها به دليل آلودگى هوا و معضلات خاص كلانشهرى، جمعيت كثيرى درهنگام غروب از شهر خارج شده و به منازل خود درحومه نقل مكان مى كنند تا از آرامش و هواى سالمترى برخوردار باشند. با اين ذهنيت، منزل تهران را فروخته، در يكى از شهركهاى بزرگ كرج آپارتمانى خريدارى كرديم. چيزى ازاين نقل و انتقال نگذشته بود كه متوجه اولين مشكل برسرراه اين ايده ايده آليستى خود شدم: «مشكل تردد به تهران.» من كه در آن هنگام مشغول به تحصيل در دانشگاهى در تهران بودم، به دليل بارش سنگين برف و عدم وجود وسيله نقليه سريع و مناسب، از امتحان پايان ترم محروم شدم. قبلاً شنيده بوديم كرج از آب و هواى بسيارخوبى برخوردار است، اما چندى نگذشت كه دركمال تعجب به اين نكته پى برديم كه آب آشاميدنى كرج باوجود قرارداشتن درچندقدمى سدكرج، از چاه تأمين مى شود. پايين بودن فشار آب به دليل فرسودگى پمپهاى موجود و ميزان بالاى املاح در آن (درآن زمان ميزان گچ آب به قدرى زيادبود كه با چشم غيرمسلح هم قابل رؤيت بود) و اينها همه ما را متقاعدكرد كه از آب و هواى كرج تنها مزيت هواى خوب را داراست. بتدريج يك به يك به محروميت هاى محل اقامتمان پى برديم: شهرستانى كه در يك قدمى پايتخت واقع شده بود، اما از امكانات رفاهى يك شهرستان كوچك هم بى بهره بود. درآن زمان تنها مزيتى كه كرج به شهر بزرگى مثل تهران داشت، عدم وجود ترافيك و ميزان مناسب جمعيت بود، كه آن هم طى اين هشت سال، با مهاجرت سرسام آور جمعيت و اقدامات ساختمان سازى بى رويه عملاً ازميان رفت. انبوه سازانى كه با كسب جوازهاى پى درپى از شهردارى هاى مربوطه، منازل ويلايى را به سرعت به آپارتمان هاى چندواحدى تبديل مى كردند، بدون آنكه امكانات رفاهى جديدى براى اين جمعيت پيش بينى شده باشد. چندى پيش درخبرها خوانديم كه شهرداران كلانشهرها، به دليل معضل ازدياد جمعيت و ترافيك روبه افزايش، اقدام به تشكيل جلساتى ادوارى كرده اند تا براى حل مشكلات چاره اى بينديشند و قسمت اعظم اين مشكلات درحال حاضر متوجه شهر تهران است، شهرى با گنجايش محدود و افزايش جمعيت غيرقابل تصور كه روزبه روز بر معضلات آن افزوده مى شود. درخبرها خوانديم، اگر سقف توليد خودرو را تا سال ۱۳۹۰ ثابت فرض كنيم، در آن سال ۵ميليون خودرو درتهران خواهيم داشت كه براساس آن بايد سالانه حدود ۲۰۰كيلومتر بزرگراه در تهران احداث شود. مشكلاتى از قبيل پاسخگو نبودن اتوبوس هاى شركت واحد به نياز شهر، اشباع بودن معابر، استهلاك ناوگان اتوبوسرانى و كمبود سوخت آنها، مشكلات عظيم زيست محيطى و دهها مشكل ديگر، همه متوجه شهرى است كه در بازوى غربى خود جلگه اى وسيع، حاصلخيز با آب و هوايى نيمه مرطوب را داراست؛ منطقه اى كه هم از لحاظ وسعت و هم از حيث موقعيت جغرافيايى و طبيعى، مى تواند كليد طلايى معضلات پيچيده تهران باشد، على الخصوص كه اين منطقه شاهراه ارتباطى تهران با غرب، شمال و شمال غرب ازطريق چهارجاده اصلى است. اما وضعيت فعلى كرج: كرج شهرستانى است كه على رغم امكانات بسيارناچيز، با بزرگوارى پذيراى انبوهى ازمهاجران تهران شده است، ميهمانانى كه به دلايل مختلف به آن پناه آورده اند و شايد همان تصورى كه درذهن ما بوده، آنان را هم به اينجا كشانده است. به گفته مسؤولان، جمعيت كرج از ۳۰ سال پيش تاكنون به حدود ۱۰۰برابر رسيده است، كه بخش اعظم آن مربوط به دهه اخير است، درحالى كه امكانات رفاهى طى اين ۳۰ سال، فقط ۱۷ برابر افزوده شده است. عدم وجود حداقل فضاى سبز متناسب با جمعيت، عدم وجود زمينهاى بازى كودكان درحد نياز اوليه، فرسودگى وسايل بازى كودكان به شكل بسيارخطرناك، تجمع افراد ناباب و آلوده به موادمخدر به دليل نبود روشنايى كافى و ازبين رفتن روشنايى ها، عدم حضور به موقع نگهبان در سطح پاركهاى موجود، خطر تصادف وسايط نقليه با عابران درخيابانها به دليل غيراستاندارد بودن عرض خيابان و باريك بودن معابر، مشكلات فاضلاب شهرى در بعضى مناطق و حضور حيوانات موذى ازقبيل موشها درجويها و آبراهها، عدم رعايت ضوابط ايمنى در ساخت و سازهاى متفرقه در شهركها و ايجاد خطرجدى براى ساكنين (طبق گزارش رسمى برنامه درشهر در استان). كمبود وسايل نقليه ايمن و مناسب جهت تردد بين تهران و كرج و نبود بازرسى و نظارت با صلاحيت جهت كنترل ايمنى وسايط نقليه و ساعات كار رانندگان، وجود فاصله زياد مابين متروى فرديس با كرج و توابع آن، متوقف شدن طرح متروى مهرشهر به دلايل نامعلوم، عدم وجود امكانات ورزشى و تفريحى ازقبيل سالنهاى ورزشى دولتى متناسب با جمعيت، سينما و غيره...، تخريب باغها و صدور جواز ساخت بى رويه ازطرف شهردارى هاى مناطق و دهها مشكل ديگر شهرستان كرج را به كلان روستايى با جمعيت شهرى مبدل ساخته است. حومه غربى تهران از ابتداى بزرگراه كرج تا انتهاى جاده كرج قزوين منطقه اى است كه گره كور تهران به دست آن بازمى شود، در صورتى كه مسؤولين محترم درصدى از هزينه و وقت صرف شده درتهران را به برنامه ريزى اصولى دراين منطقه اختصاص دهند. كرج درخاطرات ما هميشه ييلاق سرسبزى بوده كه روزهاى آخر هفته مان را درآن سپرى مى كرديم و امروز هم با اختصاص يك برنامه ريزى درجهت تغيير بافت كلى آن، مى تواند همچنان شاهراه سبز تهران باقى بماند، به شرط آنكه مسؤولين محترم استانى و دولتى گوشه چشمى به اين فرزند مظلوم تهران بنمايند.
|
|
|
|