يكشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۳ - ۳ محرم ۱۴۲۶
Sun, Feb 13, 2005
تاريخ
۳۰۵۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
جلوگيرى انگلستان
از تشكيل كابينه مصر
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
201312.jpg
وزير خارجه انگليس: «حكومت انگلستان نمى تواند پيشنهاد خديو را براى انتخاب نخست وزير جديد تصويب كند»
دنباله خاطرات سرآرتور هاردينگ دستيار فرمانرواى انگليسى مصر :
«در پانزدهم ژانويه ۱۸۹۴ «سرايولين بيرينگ» خديو را ملاقات كردو مذاكره اى بسيار طولانى با وى انجام داد. در ضمن اين ملاقات كميسر عالى بريتانيا پى برد كه خديو براى حفظ كابينه اى كه تشكيل داده لجاجت فوق العاده به خرج مى دهد و ازاين جهت بى آنكه تغيير اعضاى جديد كابينه را فى المجلس خواستار شود از خديو قول گرفت كه صدور احكام رسمى آنان را به تعويق اندازد تا اينكه نظر وزير خارجه بريتانيا لرد روزبرى Ld. Rosebery (كه جريان تغيير كابينه مصر به اطلاعش رسيده بود) رسماً اعلام گردد. چند روز بعد وزيرخارجه ما از لندن تلگراف كرد:
«حكومت علياحضرت ملكه انگلستان انتظار دارد كه در مسائل مهمى نظير تغيير كابينه قبلاً  با آنها مشورت بشودتا معلوم گردد كه آيا عوض كردن اعضاى كابينه و تعيين وزراى جديد اصلا ً لازم است يانه. در حال حاضر نه ضرورتى براى اين امر احساس مى شود و نه وضع اضطرارى از آنگونه كه تغيير حكومت را ايجاب كند در مصر پيش آمده. بنابراين حكومت انگلستان نمى تواند پيشنهاد خديو را براى انتصاب نخست وزير جديد (فخرى پاشا) تصويب كند.»
روز بعد از وصول اين تلگراف «بيرينگ» مجددا ً به ديدارخديو رفت و ضمن مذاكراتى كه با وى انجام داد راه حلى بينابين پيشنهاد كرد به اين معنى كه مصطفى پاشا مجدداً به نخست وزيرى منصوب گردد و دو سياستگر مصرى پطروس پاشا (از قبطيان متنفذ مصر) و مظلوم پاشا (مسلمانى روشنفكر) كه هر دو مورد توجه خديو بودند اولى به عنوان وزير دارايى و دومى به عنوان وزير دادگسترى واردكابينه گردند.
در بعدازظهر روز هفدهم ژانويه «تيگران پاشا » و «پطروس پاشا» متفقاً  به مقر رسمى كميسر عالى بريتانيا در قاهره آمدند و سرايولين بيرينگ را ديدند. در ضمن اين ملاقات سرانجام راه حلى پيدا شدكه نظرات احزاب و گروههاى مختلف مصر را با هم تلفيق مى داد. به موجب اين راه حل، قرار شد كه مصطفى پاشا و فخرى پاشا ـ هيچكدام نخست وزير نباشند و به جاى آنها رياض پاشا كه از شخصيت هاى نسبتاًمهم اين دوره به شمار مى رفت در رأس كابينه قرار گيرد.
اين مرد سالخورده (رياض پاشا) گرچه مسلمان بود ولى اجدادش يهودى بودند و به قرارى كه شهرت داشت خدمت خود را از پايگاهى بسيار نازل در دستگاه حكومت نايب السلطنه عياش مصر (عباس اول) آغاز كرده بود. وى پس از رسيدن به دوران بلوغ ادارى يك رشته مقامات مهم در مصر به دست آورده و درجريان بالا رفتن از نردبان ترقى، ثروت نقدى كلانى اندوخته بود كه آن را بعداً  تبديل به املاك مرغوب و فراوان كرده و بدين وسيله توانسته بود هم در عداد زمينداران بزرگ مصرى كه مالك زمين هاى زراعى وسيع در حاصلخيزترين قسمت هاى دلتاى نيل بودند درآيد و هم در سايه نفوذ حاصل از مالكيت به يك رشته مقامات مهم مملكتى در دوران حكومت خديوهاى بعدى دست يابد. رياض پاشا از خيلى جهات مردى بود درست و بى غل و غش، اما در مقابل ، پاره اى احساسات تندو پيشداوريهاى خصومت آميز هم داشت كه به خصيصه سياستمدارى اش لطمه مى زد.
رياض پاشا به حقيقت سياستمدارى تندخو بود كه نظراتش را هميشه با خشونت و تعصب ابرازمى كرد و مبدأ اين نوع روحيه به دورانى خيلى پيشتر از زمان اشغال نظامى مصر به وسيله انگليسيها برمى گشت. احساسات خشن و روحيه آشتى ناپذيرش، تا موقعى كه زنده بود، هميشه در نحوه رفتار و روابطش، چه بامصريها و چه با خارجيان اثرى نامطبوع مى گذاشت.
معتقدات اسلامى اش معقول و آميخته به اخلاص بود ولى ازتعصبات قشرى عوام الناس، چنان كه اشاره كردم، اثرى در آن ديده نمى شد. و نيز به اوهام و خرافات، ديدن اجنه و توهمات ديگرى از اين قبيل كه بسيارى از هموطنانش از ازمنه قديم به آنها اعتقاد داشته اند، عقيده نداشت.
رياض پاشا در طول دوران نخست وزيرى اش هرگز نتوانست احترام حقيقى مصريان را به خود جلب كند كه البته فرق داشت با آن احترامى كه همه شان از ترس به وى نشان مى دادند. «سرايولين بيرينگ» عقيده داشت كه وى (رياض پاشا) با وجود پاره اى عيوب و نقايص اخلاقى كه دارد فطرتاً مردى است درستكار و در اداره امور مملكت جسور و بى باك. از تمام اينها گذشته ، رجلى است كه خواسته هاى قلبى مصريان را بهتر از پاشاهاى فرنگى مآب مى فهمد و به كمك آن غريزه فطرى كه خداوند به وى داده هميشه مى تواند درددل توده هاى فلاح مصرى را بفهمد و نحوه تفكرشان را درك كند و دركشورى مانند مصر همين فلاحان هستند كه اگر از طرف چند مأمور مقتدر دولتى و مشتى رهبران مذهبى هدايت شوند به دليل اينكه پرشمارترين طبقات اجتماع هستند افكار عمومى ملت را نيز تشكيل مى دهند.
آشتى دربار و كميسرعالى انگلستان
تركيب كابينه جديد و سوابق اعضاى آن به طوركلى مورد استقبال مصريان قرار گرفت. طرفداران روسيه و فرانسه تشكيل اين كابينه را ضربتى بزرگ به تفوق انگلستان در مصر وانمود كردند زيرا تنى چند از اعضاى آن، على رغم مخالفت بيرينگ (كه در چشم آنها مظهر آشكار اين تفوق بود) برگزيده شده بودند. اما خود وى اين شائبه را تا حدى از اذهان سترد زيرا بلافاصله پس از تشكيل كابينه جديد در غرفه مخصوصش در تماشاخانه بزرگ قاهره حضور يافت و به هنگام نواخته شدن سرود «شادباد خديو» در ميان هلهله و كف زدن هاى شديد تماشاگران ـ مركب از طبقات و نژادهاى مختلف ـ به علامت احترام از سر جايش برخاست و در ابراز احساسات عمومى شركت كرد.
اين آشتى ميان دربار و كميسرعالى انگليس تا چندى با احترام و خلوص نيت متقابل ادامه يافت. زيرا از خصوصيات اخلاقى «سرايولين بيرينگ» يكى هم اين بود كه زياد به اشكال و ظواهر قضيه اهميت نمى داد و تا موقعى كه احساس مى  كرد زمام قدرت حقيقى را در دست دارد متعرض تغييرات قشرى در كابينه، تجليل ظاهرى از خديو و نظاير اين چيزها نمى شد. در همان روزها وزير خارجه انگليس (لرد روزبرى) نامه اى به وى نوشت كه متن آن منتشر شد و نشان داد كه وزير جديد كاملاً پشتيبان سياست «بيرينگ» است. پس از انتشار متن اين نامه و اعلام پشتيبانى صريح وزير خارجه بود كه دست كميسرعالى در اجراى سياستى كه نسبت به دربار پيش گرفته بود باز شد و توانست در ۲۶ ژانويه ۱۸۹۴ به لردروزبرى تلگراف كند كه:
«… شخصاً براين عقيده ام درسى كه اين بار به والاحضرت خديو (عباس حلمى)، داده ام باعث خواهد شد كه وى در آتيه خيلى مواظب اعمال و حركاتش باشد…»
باريابى خديو جديد به حضور امپراتور عثمانى
استقرار خديو جديد در مقام ارثى پدرش، طبق سنت و سابقه اى كه ايجاد شده بود، الزام مى كرد كه وى ديدارى از (سلطان عبدالحميد دوم) در قسطنطنيه به عمل آورد. اين مسافرت بهانه اى به دست مخالفان ما در سرتاسر خاك مصر داد كه دست به تظاهرات ضدانگليسى بزنند. در تمام ايالات واقع در دلتاى نيل، مصر عليا و مصر وسطى، عناصرى كه احساسات خصمانه نسبت به انگلستان داشتند طومارهاى بالابلند امضا كردند و پيش خديو جوان فرستادند.
عزيمت خديو مصر به استانبول
من خود به اسكندريه رفتم تا از خديو جوان پيش از عزيمتش به قسطنطنيه خداحافظى كنم. عباس پاشا با آن لطف و ادب مخصوص كه همواره در اين قبيل موارد نشان مى داد مرا در كاخ تابستانى اش به حضور پذيرفت و لبخندزنان گفت: كشتى مخصوص كه از استانبول فرستاده شده است تا او را به قرن الذهب (شاخ طلايى) ببرد ماشينش مختصر عيبى پيدا كرده و لذا چند ساعت تأخير ورود خواهد داشت. در اسكندريه بود كه فهميدم تيگران پاشا جزو همراهان خديو عازم استانبول است و اين خبر را شخصاً به فال نيك نگرفتم. يكى دو روز بعد خبردار شدم كه خديو و ملتزمان ركابش جملگى، با وصف معيوب بودن كشتى، به سلامت وارد استانبول شده و در عمارت هاى راحت و مناسب كه چندان دور از كاخ اختصاصى خليفه نبوده، منزل كرده اند. خدمتكاران ترك خديو و مهماندارانى كه براى پذيرايى از او تعيين شده بودند همگى از بيگ هاى جوان و حتى پاشاهاى عاليرتبه استانبول بودند كه دستور داشتند اعمال و رفت و آمدهاى او و همراهانش را زير نظر بگيرند و اگر بتوانند نامه ها و تلگرافهاى محرمانه آنها را بدزدند و در اختيار سلطان عثمانى قرار دهند. علاوه بر آن دسته از دربايان خديو كه به عنوان «ملتزمان رسمى» در اين سفرهمراهش بودند جمع كثيرى از زعماى مصر هم به خرج خود به استانبول رفته بودند تا مراتب اخلاص و فداكارى خود را نسبت به ظل ا... (خليفه سلطان عبدالحميد) و نايب السلطنه او در مصر (خديو عباس حلمى) نشان دهند.
نتايج سفر يأس آور بود
پذيرايى سلطان از نايب السلطنه اش در مصر، و از وزير خارجه وى «تيگران پاشا» با آن ادب و نزاكت خاص كه از ويژگى هاى بسيار مطبوع سلطان عبدالحميد ثانى بود صورت گرفت. به قرارى كه بعداً اطلاع پيدا كردم خليفه مسلمين با كمال دقت و همدردى به شكايت «تيگران پاشا» از دست عمال انگليسى كه استقلال و حاكميت مستملكات آفريقايى سلطان ـ مصر و سودان ـ را دائماً نقض مى كردند گوش داده ولى با ابراز عكس العمل شديد و خشونت آميز از آن نوع كه اطرافيان سرسخت خديو خواستار بودند مخالفت كرده بود كه هيچ، به خديو جوان (لااقل در حضور ديگران) توصيه كرده بود كه روابط حسنه خود رابا نمايندگان سياسى انگلستان در مصر حفظ و تقويت كند.
در يكى از باغهاى بزرگ چسبيده به كاخ ييلديز (اقامتگاه رسمى خليفه) گاردن پارتى مفصلى به افتخار خديو جوان ترتيب داده شد كه تمام مصريانى كه در آن تاريخ در استانبول بودند براى شركت درآن ازدحام كردند ولى تصور مى كنم بيشتر آنها را به داخل باغ راه ندادند و به آن عده معدود هم كه خوشبخت تر بودند يعنى توانسته بودند با زحمت زياد وارد باغ شوند باز اجازه داده نشد فراتر از نقطه معينى پيش بيايند. آنها فقط از مسافتى دور توانستند هيكل (سلطان عبدالحميد) و وزراى او را كه مشغول مكالمه با خديو جوان مصر بودند تشخيص دهند. ولى حتى افتخار رسيدن به اين نقطه و ديدن خليفه از دور، فقط نصيب آن عده انگشت شمار شد كه غازى مختار پاشا (نماينده مخصوص سلطان درقاهره) آنها را استثنائاً به سرور بزرگوار خود توصيه كرده بود.
از نظر گاه سياستى كه رقيبان اصلى ما در مصر (فرانسه و روسيه) تعقيب مى كردند نتايج مسافرت عباس پاشا به استانبول نه تنها براى هردوى آنها يأس آور بود بلكه خديو و اطرافيانش را هم تا حدى تلخكام كرد و به همه شان فهماند كه ابداً عاقلانه نيست عليه منافع بريتانيا در مصر توطئه كنند.
بحران جديد در ارتش مصر
201318.jpg
در پاييز سال ۱۸۹۳ اطلاع يافتم كه خديو، يا رياض پاشا، يا هر دو، تصميم گرفته اند شخصى به نام ماهر پاشا را معاون وزارت جنگ بكنند. افسران انگليسى ارتش مصر كه به وسيله من از اين خبر آگاه شدند هشدار دادند كه اين مرد (ماهرپاشا) به داشتن احساسات ضدانگليسى مشهور است و خود «سردار كيچنر پاشا» عقيده داشت كه انتصاب او به اين سمت (معاونت وزارت جنگ) ممكن است انضباط نظاميان را در ارتش خديوى به خطر اندازد. ماهر پاشا مدعى بود كه اين تهمت ضدانگليسى بودن را دشمانش به وى بسته  اند ولى بزودى معلوم شد هشدارى كه افسران انگليسى به من داده بودند كاملاً صحت داشته است زيرا اندكى پس از بازگشت «سرايولين بيرينگ» از لندن يعنى در اوايل پاييز ۱۸۹۴ خديو در معيت همين شخص (ماهر پاشا) عازم جنوب مصر شد تا پادگانهاى مستقر در اسوان، كورسكو و وادى جلفا را بازرسى كند.
در جريان اين بازرسى و ظاهراً به تحريك ماهر پاشا خديو از روحيه و روش كار افسران انگليسى كه در ارتش مصر خدمت مى كردند به شدت تنقيد كرد و لحن تنقيدش آن چنان شديد و زننده بود كه فرمانده كل ارتش مصر (سردار كيچنر پاشا) آناً از سمت خود استعفا داد. «سرايولين بيرينگ» كه تازه از تعطيلات تابستانى خود در انگلستان بازگشته بود عقيده داشت كه روش نايب السلطنه مصر در اين باره نه تنها بى انصافى نسبت به افسران انگليسى و نشناختن قدر خدمات آنهاست بلكه انضباط نظامى ارتش را نيز از بين مى برد و از هر حيث كه تصور بشود متضمن خطرات شديد سياسى است. حتى نمايندگان سياسى روسيه و فرانسه با همه ضديتى كه با نفوذ و تفوق سياسى ما در مصر داشتند، حق را به جانب «سرايولين بيرينگ» مى دادند و عقيده داشتند كه نگرانى او در اين مورد كاملاً بجاست زيرا غرض اصلى كسانى كه مى خواستند با اين گونه حرفها و تنقيدهاى بى دليل، انضباط ارتش مصر را متزلزل سازند چيزى جز اين نبود كه روحيه طغيان و نافرمانى را مجدداً در سربازخانه هاى مصرى احيا كنند و شورشى از آن نوع كه تحت رهبرى «عرابى پاشا» صورت گرفت به وجود آورند كه چند سال قبل نه تنها دولت انگليس را دچار مخصمه شديد نظامى كرد بلكه جان مسيحيان محلى و اتباع اروپايى مقيم مصر (منجلمه روسها و فرانسويها) را نيز به خطر انداخت. نمايندگان دول اروپايى مقيم قاهره به كمك نوعى حس ششم، آناً پى بردند كه براى جلوگيرى از وقوع اغتشاش و خونريزى مجدد درمصر، قدرت دولت در ارتش به هر قيمتى كه شده بايد حفظ شود. وزير خارجه ما «لرد روزبرى» ضمن دستورالعمل كتبى كه در تاريخ ‎/۲۱ ژانويه ‎/ ۱۸۹۵ براى لرد كرومر (سرايولين بيرينگ) فرستاد مخصوصاً تأكيد كرد كه اولاً ماهرپاشا بايد بى درنگ از سمتش (معاونت وزارت جنگ) منفصل گردد و ثانياً اعلاميه اى به امضاى شخص خديو انتشار يابد كه وى در آن حرفهاى خود را عليه ارتش مصر پس بگيرد و از حسن خدمت افسران و مربيان انگليسى تقدير و تجليل به عمل آورد.
عقب نشينى خديو و سقوط كابينه
خديو عباس پاشا با اكراه و ناراحتى شديد هر دو خواسته بريتانيا را پذيرفت و تسليم شدنش در مقابل التيماتوم ما به همان نتيجه منطقى كه انتظار مى رفت، يعنى سقوط كابينه رياض پاشا، انجاميد. نخست وزير معزول آشكارا نشان داده بود كه قادر به انجام وظيفه اى كه بر گردن گرفته نيست و نمى تواند انضباط نظامى را كه براى حفظ نظم عمومى اهميت اساسى داشت حفظ كند و لذا كنار رفتنش به صورت يك ضرورت قطعى درآمده بود.
«سرايولين بيرينگ» نوبرپاشا را به جاى رياض پاشا پيشنهاد كرد كه مورد قبول « لرد روزبرى» قرارگرفت. اين شخص از ارامنه با فرهنگ مصر بود كه زبان فرانسه را درست مثل يك فرانسوى صحبت مى كرد و در تأسيس دادگاههاى قضايى مصر نقش مهمى بازى كرده بود. نوبرپاشا به دعوت خديو مقام نخست وزيرى را عهده دار شد و كابينه اى تشكيل داد كه در آن دوتن از رجال معروف مصر ـ مصطفى فهمى پاشا نخست وزير اسبق آنگلوفيل و ابراهيم پاشا (از وزراى سابق كابينه فخرى پاشا) ـ هر دو به مقام وزارت رسيدند. عمر كابينه نوبر پاشا هجده ماه تمام طول كشيد ولى او نيز سرانجام در سال ۱۸۹۵ به علت وضع نامساعد مزاجى ناچار به كناره گيرى از خدمت گرديد. «سرايولين بيرينگ» كه در همين اواخر به درجه اشرافيت بريتانيا ارتقا يافته و لقب (كنت) كرومر را انتخاب كرده بود با حسن سياستى كه در حل بحران مصر و بركنار كردن ماهر پاشا از خود نشان داد عملاً ثابت كرد كه از هر حيث استحقاق حسن نظر و اعتماد كابينه هاى متوالى انگلستان را داشته است.
فتح مجدد سودان
تنها مسأله مهمى كه اكنون به جا مانده بود و مى بايست حل شود فتح مجدد سودان و برانداختن رژيم متعصب آن كشور بود كه از زمان قتل فرمانده انگليسى ارتش سودان «ژنرال گوردن» بر بخش مهمى از سودان كه در گذشته جزو لاينفك خاك مصر حساب مى شد تسلط يافته بود. مسأله اى كه اكنون مى بايست مورد بررسى قرار گيرد اين بود: مجرى سياست فتح مجدد سودان كدام يك از دو دولت بايد باشد؟ مصر به تنهايى؟ يا بريتانياى كبير به تنهايى؟ و اگر بنا باشد كه مصريها متقبل عمليات نظامى گردند، اعتبارات لشكركشى را از كجا و چگونه بايد تأمين كرد؟
به نظر مى رسيد راحت ترين راه حل اين باشد كه كميسيون پرداخت ديون دولت مصر (كه در آن نمايندگان تمام دول بزرگ و برخى دولتهاى كوچك شركت داشتند و مقر كارش قاهره بود) اين اعتبار را تأمين كند. آراء موافق و مخالف در اين كميسيون تا حدى مساوى بود زيرا همگان مى دانستند كه فتح مجدد سودان منتهى به الحاق كشور مزبور به مصر خواهد شد و پس از اين قضيه، دير يا زود، بخش عظيمى از آفريقاى مركزى تحت كنترل بريتانيا قرار خواهد گرفت. به اين ترتيب اگر مسأله فتح مجدد سودان به رأى گذاشته مى شد احتمال مى رفت رأى دولت هاى عضو كميسيون متساوى باشد. كشورهاى عضو پيمان اتحاد مثلث (آلمان ـ اتريش ـ ايتاليا) با دادن اجازه به مصر كه ايالات سودان را فتح كند موافق بودند درحالى كه فرانسه و متفقش روسيه با صرف هزينه اضافى براى اين كار و ايجاد قرضه جديد مخالفت داشتند اما عاملى مؤثر و تعيين كننده در اين ميانه وجود داشت كه عبارت بود از رأى نماينده يونان و او پس از مقدارى مكث و ترديد سرانجام عليه قبول تعهدات مالى جديد از طرف خزانه دارى مصر رأى داد و به اين ترتيب آن پيشنهاد نخست (فتح مجدد سودان به وسيله مصر) رد شد. پس از اعلام نتيجه رأى گيرى ديگر جاى ترديد باقى نماند كه بريتانياى كبير بايد به تنهايى متقبل هزينه لشكركشى گردد.»
براى اطلاعات بيشتر ر.ك به كتاب : خاطرات سياسى هاردينگ ـ ترجمه شادروان دكترجواد شيخ الاسلامى ـ انتشارات كيهان
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |