|
صداى تحقير و تنبيه از پشت ديوار مدارس
|
|
|
فاطمه اميرى هنوز ترديد داريد. نمى دانيد چيزى عوض شده يا نه! شما پدر شده ايد. شما مادر شده ايد. فرزندانى در سنين مدرسه داريد و هربار كه از در آهنى مدرسه فرزندتان داخل مى شويد، ناخودآگاه دنبال خودتان مى گرديد. كودكى و نوجوانى تان كه آنجا جا گذاشتيد و ناچار شديد مثل آدم بزرگها رفتار كنيد، حرف بزنيد و زندگى كنيد. مردد هستيد. در حياط مدرسه فرزندتان ايستاده ايد. خودتان را مى بينيد كه در حياط مى دويد. ناظم مدرسه صدايتان مى زند، بعد هم صداى ضربه خط كشى را مى شنويد كه بر دستهايتان مى نشيند. بايد جواب مى داديد، جواب دلخواه معلم يا ناظم را و يا تنبيه مى شديد، تا ديگر ندويد، دفتر مشق تان را جا نگذاريد و در جمع و تفريق ارقام اشتباه نكنيد. راستى الآن چند سال داريد؟! و چقدر گذشته از زمانى كه بلد نبودن درس مساوى بود با گذاشته شدن مداد لاى انگشتهايتان و فشار دادن آنها به هم، بد خط نوشتن مشق شب مساوى بود با چند سيلى به سرو صورتتان و كمى شيطنت كودكانه برابر بود با «هو» شدن سر صف و جلوى چشم ديگران ! راستى چقدر گذشته از زمانى كه معلم ها را با نوع خط كش و شلاق چرمى و وسيله اى كه براى تنبيه به كار مى بردند، تفكيك مى كرديد و مى شناختيد؟! ترديد داريد. اينجا هستيد، در مدرسه فرزندتان؛ مدرسه اى كه كودكى و نوجوانى تان را در آنجا گذاشتيد. نمى دانيد چيزى عوض شده يا نه! **** «... اين شيطنت هاى شاگردان است كه معلم را وادار به خشونت مى كند و يا خشونت معلم است كه منتظر فرصت براى كوبيدن و تحقير كردن است؟...» اما واقعيتى هست كه مى گويد: « هر قدر منطق تربيتى معلم قوى تر است به همان اندازه تعداد سيلى هاى او كه بر چهره دانش آموز مى نشيند، كمتر است». وقتى با محمد قائد نويسنده و سردبير مجله آموزشى لوح درباره تنبيه بدنى در مدارس صحبت كردم نكته مهمى را يادآور شد. او گفت: «آنچه من از جامعه ايرانى تجربه دارم معلمانى هستند كه معتقدند نسخه واحدى نمى شود پيچيد. دانش آموزى هست كه اگر به او اخم كنى، فوق العاده ناراحت مى شود و دانش آموزى هم هست كه تا توى گوشش نزنى به حرفت توجه نمى كند. در فاصله اين دو هم دانش آموزان مختلف قرار دارند. مسأله معلم ها اين است كه وقتى ۷۰ دانش آموز در كلاس است و ۷۰۰ تا در مدرسه، شما ديگر نمى توانيد آرمانهاى تربيتى از نوع پداگوژى (۱) اجرا كنيد. در اين صورت است كه كشيدن گوش تنبيه نيست، تنبه است». شايد هم اين تفاوت ديدگاه سبب شده هيچ مسؤولى حاضر نباشد به صراحت منكر وجود تنبيه بدنى در مدارس شود. بنابراين غير از اخبارى كه گاه و بيگاه از ديوارهاى بلند مدارس به بيرون درز مى كند و حكايت از تنبيه بدنى دانش آموزان دارد و آنچه گاهى والدين از زبان فرزندان خود مى شنوند، آمار رسمى و قطعى درباره تنبيه بدنى دانش آموزان وجود ندارد.گو اين كه به اعتقاد دكتر فاطمه قاسم زاده روانشناس كودك واستاد دانشگاه « بخشنامه ممنوع بودن تنبيه بدنى را داريم ولى عملاً اين تنبيه در مدارس ما به چشم مى خورد.» هرچند در يك نماد بزرگ تر مى توان گفت مدارس ما منفك از جامعه نيستند. شايد در برابر آسيب هاى اجتماعى كه كودكان و نوجوانان در جامعه با آن روبرويند و آزارهايى كه توسط والدين مى بينند، تنبيه بدنى در مدارس، هنوز مجالى براى تبديل شدن به موضوعى مهم و قابل تأمل نيافته است. فرنگيس مهتدى روانشناس مى گويد: « اگر احترام به كودك در ما نهادينه شود، آن وقت با هيچ نوع آزارى به كودك در خانواده ، جامعه و مدرسه روبرو نخواهيم بود يا دست كم از شدت گرفتن آنها جلوگيرى خواهيم كرد». اما محمد قائد،نويسنده معتقد است: « در فرهنگ ما هنوز فرهنگ تنازع است كه غلبه دارد، كسى كه قوى تر است و مقدار زيادى هم از اين قوت در ماهيچه است بايد از آن استفاده كند چه در خانه، خيابان يا مدرسه، روزگار طولانى كتك زدن زن و بچه بخشى از وظيفه مرد بود. هنوز هم هست. منتهى در پستو كه گاهى هم عيان مى شود. در مدرسه هم اين فرهنگ حاكم است. بسيارى از معلمان از يك چيز واهمه دارند وآن جذبه نداشتن است. اگرچند محصل بتوانند بقيه را قانع كنند كه نيازى نيست از معلم حرف شنوى داشته باشند، بقيه هم مى گويند كلاه اين معلم پشم ندارد. بنابراين معلم مى گويد اگر كتك نزنم و تنبيه نكنم، كنترل از دستم خارج مى شود. متأسفانه اگر معلم وارد فاز ايجاد ترس از طريق كتك زدن و جذبه پيدا كردن از اين طريق شود، مدام بايد دز كتك زدن را بالا ببرد و تعداد بيشترى را تنبيه كند تا نتيجه بگيرد». مدير دستور مى داد ،معلم هم گزارش خلاف هاى كوچك و بزرگ را به گوش ناظم مى رساند و تنبيه از طرف او اجرا مى شود. مدير و معلم از ناظم انتظار عمل داشتند. به همين دليل در مدارس پسرانه ناظم مدرسه هميشه از بقيه معلمان يك سرو گردن بلندتر و قوى تر بود. در مدارس دخترانه هم عبوس ، جدى ، خشك و بيش از حد مقرراتى بودن ازويژگيهاى انتخاب ناظم بود. همه اين ظرايف رعايت مى شد تا محيط مدرسه، محيطى براى درس خواندن ما باشد نه احياناً گاهى كودكى كردن كه تجربه و خطا هم بخشى از آن بود! نتيجه چه بود؟ دانش آموزانى كه از مدرسه گريزان بودند. به استناد ماده ۶۵ آيين نامه اجرايى مدارس مصوب شوراى عالى آموزش و پرورش ، اعمال هرگونه تنبيه از قبيل اهانت، تنبيه بدنى وتعيين تكاليف درسى با هدف تنبيه دانش آموزان در تمام دوره هاى تحصيلى ممنوع است. تنبيه بدنى در بخشنامه ممنوع شد. اما اگر اين ممنوعيت با تغيير در فكر معلمان نباشد، مطمئناً تنبيهات ديگرى جاى سيلى زدن ، لگد و كشيدن گوش و... را مى گيرد. فرنگيس مهتدى روانشناس مى گويد: «مطمئناً آثار تحقير كلامى،كوچك كردن شخصيت دانش آموز در حضور ديگران و استفاده از القاب ناپسند عليه دانش آموز كمتر از تنبيه بدنى و برخورد فيزيكى نيست و زمينه ساز بسيارى از ناهنجاريها و اختلالات رفتارى در زندگى حال و آينده دانش آموز مى شود». *** سرخى اى كه به گونه مى ماند، سوزشى كه اشك به چشم كودك مى آورد وكلامى اهانت بار كه غرورى را جريحه دار مى كند، ممكن است در خانه بر سر و روح كودك نشانه رود يا در مدرسه . محمد قائد مى گويد:«ما فقط به يك جنبه مى پردازيم. مى گوييم خشونت در خانه يا تنبيه بدنى در مدرسه در حالى كه اينها مثل زنجير به هم پيوسته اند . آيا تمام پدران و مادران با خشونت فيزيكى مخالفند و نسبت به فرزندانشان بالاترين درجه مدارا و تحمل را دارند. يا گمان مى كنند خشونت براى بچه ها لازم است. پدر و مادر فكر مى كنند بچه اگر كمى حساب ببرد خوب است، سرش داد مى زنند و اگر توجه نكرد، گوشش را هم مى كشند. بالطبع مدرسه هم از اين رفتار و فرهنگ حاكم بر خانواده تأثير مى پذيرد. شما ببينيد در همين مدارس غير انتفاعى كه دانش آموزان در آنها معمولاً از لحاظ فرهنگى، ويژگيهاى اقتصادى و اعتقادى خانواده در يك سطح خاص از ساير خانواده ها هستند، تنبيه بدنى چقدر است. اصلاً وجود دارد؟ در مدارس معمولى به چه صورت است. اما به هر حال اين انتظار از معلمان نمى رود كه اگر در جايگاه تعليم وتربيت قرار دارند، رفتارهاى اشتباه والدينى را كه چه بسا از نظر سواد و تجربه بسيار پايين تر از آنها هستند، تكرار كنند. هرچند ما در جامعه اى زندگى مى كنيم كه پرخاشگرى دارد تبديل به خشونت مى شود. الآن جنايت ها تبديل به جنايت هاى سازمان يافته، در كمال خونسردى ، سريع و بسيار خشن شده است. در چنين جامعه اى كه خشونت اعتلا پيدا مى كند يا به مراحل بالاترى مى رسد، برخورد فيزيكى لازمه زندگى مى شود. حتى معلم هم گمان مى كند اگر نزند، نزددانش آموزان احترام ندارد، كسى از او حساب نمى برد، اقتدار ندارد، اما در يك سيستم صحيح اگر محصل به معلم با ديده احترام نگاه كند، معلم به مدير احترام بگذارد ومدير به مدير بالاتر از خودش و معلم و سيستم آموزشى از يك احترام، اقتدار و اتوريته برخوردار باشد، ديگر نيازى به خشونت نخواهد بود. الآن آن احترام و اقتدار وجود ندارد. محصل معلم را جدى نمى گيرد و معلم هم مدير را و بيشترين آسيب را هم كسى مى بيند كه در سيستم اعمال خشونت كمترين قدرت بدنى و قوت را دارد، كه اين كسى جز دانش آموز نيست». *** از مدرسه فرزندت قدم به بيرون مى گذارد. حالا مى دانى فصلى از خاطرات تو و فرزندت از مدرسه مشترك خواهد بود، فصلى كه يادآور تنبيه بدنى و برخورد فيزيكى معلم و مدير مدرسه با دانش آموزان است.
پى نوشت: ۱) مدرسه اى كه عالم تربيتى روسى ماكارنكو بنياد نهاد و در آن محيط تربيتى مناسبى را براى كودكان گريزان از خانه فراهم كرد. ش
|