يكشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۳ - ۳ محرم ۱۴۲۶
Sun, Feb 13, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۰۵۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
بزرگان انديشه ( ۶۱)
هيوستن اسميت
دين در دنياى جديد
201321.jpg
حميدرضا فرزاد
هيوستن اسميت از محققان و انديشمندان پركارى است كه بخش بيشتر زندگى اش را به مطالعه اديان جهان و عرفان اختصاص داده است . او در سال ۱۹۱۹ در چين به دنيا آمد از پدر و مادرى كه مبلغ مذهبى بودند و تا ۱۷ سالگى در چين ماند. در ۱۹۴۵ دكترايش را در رشته فلسفه دين از دانشگاه شيكاگو دريافت كرد . اسميت در دانشگاههاى مختلف به تدريس فلسفه و تاريخ اديان پرداخته است از جمله در دانشگاه واشينگتن، دانشگاه كاليفرنيا و مؤسسه تكنولوژى ماساچوست (T.I.M) . برخى از كتاب هاى اسميت عبارتند از حقيقت فراموش شده ، پاك كردن درهاى ادراك ، فراسوى تفكر پست مدرن: جايگاه معنى در تمدنى جهانى و درآمدى بر آشنايى با اسلام. معروفترين كتاب او اديان جهان است كه در سال ۱۹۵۸ به رشته تحرير درآمد و سالها متنى درسى در رشته تاريخ ايران بود . جديدترين كتاب هيوستن اسميت « چرا دين مهم است؟» نام دارد كه به عنوان بهترين كتاب ۲۰۰۱ درباره دين برنده جايزه ويلبر شد .
نقد علم پرستى: يكى از چيزهايى كه اسميت به ويژه در اثر اخير خود به نقد آن مى پردازد مكتب علم گرايى مطلق است كه علم تجربى را يگانه منبع كسب معرفت و راهى براى رسيدن به نجات و سعادت قطعى بشر پنداشته است . پيدايش منسجم چنين ديدگاهى به سده هاى شانزده و هفده ميلادى مى رسد كه طى آن موفقيت هاى چشمگيرى از طريق روش تجربى كنترل شده به دست آمد. هيجان و خوش بينى حاصل از اين موفقيت ها رفته رفته به گسترش اين گمان دامن زد كه علم مى تواند به همه پرسش ها پاسخ دهد . مردان عصر روشنگرى اعتقاد راسخ داشتند كه علم هر پرسشى را كه به ذهن خطور كند جواب مى دهد . فقط بستگى دارد . اگر اعتقادات خرافى كهن را دور بريزيم و با ذهنى گشوده به كاوش در طبيعت بپردازيم نهايتاً مسأله حل نشده اى باقى نمى ماند اما مصائب قرن بيستم آموخت كه بايد بسيار فروتن بود. راست است علم دستاوردهاى بسيار داشته است : به مدد شناخت رازهاى طبيعت اكنون قادريم بر طبيعت چيرگى بيشترى داشته باشيم. از اين رهگذر ، تكنولوژى پيشرفت هاى فوق العاده اى كرده است . علم حتى سفر به ماه و مريخ را ميسر ساخت اما بمب اتمى را هم به ارمغان آورد و با پيشرفت هاى شگفت انگيز در شيمى و فيزيك امكان كشتن ميليونها انسان طى مدتى كوتاه فراهم شد . به اين همه ، ويرانگريهاى تكنولوژى مدرن را هم بايد افزود.
پس فيلسوفان پست مدرن علم در باب مفروضات و مسلمات مدرنيسم و روشنگرى به ترديد افتادند . اعتقاد به نجات بخشى توسط علم جديد جاى خود را به شكايت و حتى بدبينى داد . اينكه مى توان با پيشرفت علم به سعادت و رهايى رسيد يك «داستان بزرگ» ديگر است كه براى تسكين خاطر ابداع شده است. به ديد اين فلاسفه پست مدرن علم هرگز قادر نيست « زندگى بهترى» براى آدمى به ارمغان آورد، بلكه يك بازى فكرى ديگر براى كسب قدرت است . اما پست مدرنيسم به اعتقادات سنتى متوسل نمى شود .
هيوستن اسميت هر دو ديدگاه مدرنيست و پست مدرنيست را مورد نقد و طرد قرار مى دهد . او اظهار تأسف مى كند كه اعتقاد سنتى ديرينه به مراتب متعالى عالم وجود را اين دو ديدگاه به راحتى ناديده مى انگارند . به ديد اسميت اين موضوع باعث شده كه ما نگاه جامع و فراگيرى به واقعيت نداشته باشيم، گويى از ميان روزنه اى باريك به دنيا مى نگريم. اما زندگى رازهاى بسيار دارد و واقعيت پيچيده تر و اسرار آميز تر از آن است كه يكسره تن به كالبدشكافى هاى علم و عقل مدرن دهد . چيزى كه محرك و بنيان اصيل زندگى ماست و به زندگى ما معنى مى بخشد بيشتر اميدها و الهامات و شهودها و بصيرت هاى ژرف است تا اطلاعات و داده هاى مربوط به امور واقع. دل آدمى از عالم متفاوتى سخن مى گويد كه به زندگى ها معنا مى بخشد . اسميت تصريح مى كند كه انكار چنين عالمى و ناديده گرفتن يافته ها و تجربيات و اعتقادات دينداران و عرفاى طول تاريخ و در عصر حاضر، خسارتى بزرگ در تاريخ بشر به شمار مى رود . اما اسميت به طور كلى علم را طرد نمى كند، بلكه مكتب اصالت علم يا علم گرايى مطلق را زيرسؤال مى برد كه خود را امپراتور عرصه تجربه و شناخت مى انگارد . هر چند، اسميت تصديق مى كند كه علم گرايى ، ديگر فلسفه عام و مورد قبول همه دانشمندان جديد نيست. او همچنين به محدوديت هاى ديدگاه هاى مادى گرايانه تقليل گرا اشاره مى كند و از دانشمندان بزرگى نام مى برد كه گرايش هاى دينى و عرفانى يا معنوى قوى داشتند.
به عقيده اسميت سيطره يافتن علم پرستى و مادى باورى و مصرف گرايى، امور مربوط به اخلاق معنا و حقيقت را به حاشيه زندگى فردى و اجتماعى مى راند. او بر اهميت بعد دينى زندگى انسان پاى مى فشارد و تصريح مى كند كه دين مى تواند در تصويرى كه از آينده شكل مى گيرد ما را در جهت درست هدايت كند .
راههايى به حقيقت و رستگارى : به گمان هيوستن اسميت، هر يك از سنت هاى دينى بزرگ بيانگر مرتبه اى از حقيقت كامل است، حقيقت لازم براى رستگارى انسان. ولى اين حقيقت بنيادى و مطلق در هر يك از سنت هاى بزرگ دينى به صورت هاى مختلف تجلى مى كند .
حقيقت قصوا يا نهايى (Ultimate Reality)يا به تعبير ديگر وجود مطلق فراتر از طاقت و توان ذهن و زبان است . از اين مطلق وصف ناپذير، وجود بسيط (pure Being) مشتق مى شود . وجود بسيط چون غيرمادى است قابل شناسايى توسط حواس يا آزمون هاى تجربى نيست اما برخلاف وجود مطلق ، تا حدودى مى توان به آن معرفت پيدا كرد .
در مراتب بعدى وجود ، صورت هاى مثالى يا وجود نفس الامرى و سپس عالم پديدارى عالمى كه در آن زندگى مى كنيم يعنى عالم مادى زمانمند و مكانمند كثرت و تغيير قرار داد . اسميت در ادامه مى گويد: اينها چهار مرتبه اصلى وجود هستند . اديان به ارتباط ميان زندگى پديدارى انسان با مراتب بالاتر وجود مى پردازند . دو رشته ارتباط و پيوند وجود دارد: اولاً از آنجا كه وجود مطلق از هيچ مرتبه وجود غايب نيست بايد در انسان نيز حضور داشته باشد و اين حضور، به شكل عقل (Intellect) است. عقل در همه انسانها حضور دارد اما در بيشتر افراد پنهان تر و نهفته تر از آن است كه كاملاً تشخيص داده شود. از اين رو، يك رشته پيوند دوم با وجود مطلق مورد نياز است و آن وحى است، يعنى تجلى و ظهور حقيقت قصوا براى جوامع بشرى در مرتبه عالم كثرت.
عقل استدلالى يا جزيى را همگان مى شناسند. اين آن عقلى است كه به طور عمومى در غرب جديد فهميده شده است. عقل ديگرى يا مرتبه ديگرى از عقل وجود دارد كه بدان عقل شهودى مى گويند: در هند از آن به نام بُدهى ياد مى كنند، قوه اى كه با تأمل و تفكر به واسطه قواى ذهنى پايين تر، مستقيماً به امور علم پيدا مى كند. مايستر اكهارت (عارف بزرگ مسيحى در قرون وسطى) راجع به همين عقل سخن مى گويد آنجا كه مى نويسد: « چيزى در روح وجود دارد كه نامخلوق و خلق ناپذير است... و آن عقل شهودى است.» توماس اكوئيناس (متأله بزرگ كاتوليك در قرون وسطاى متأخر) نيز از آن سخن مى گويد، آنجا كه عقل شهودى را در مقابل عقل بحثى و استدلالى قرار مى دهد. اسميت در ادامه مى گويد: افلوطين، پروكلس، ديونوسيوس، سنت بوناونتور و نيكلاس كوزايى و برخى ديگر از انديشه وران همه به نحوى، تعقل شهودى را در كانون نظريه هاى معرفت شناختى شان قرار مى دهند. معرفت حاصل از تعقل شهودى، معرفتى مستقيم است كه در آن، عقل بدون وساطت مفاهيم عمل مى كند. در معرفت عقلى شهودى، صاحب معرفت، علم حضورى و بى واسطه به اشيا پيدا مى كند و بدين وسيله از دوگانگى فاعل شناسايى و آنچه مورد شناخت قرار مى گيرد فراتر مى رود. از آنجا كه متعلق معرفت شهودى امرى فرازمانى و واحد است و عقل مى تواند با آن اتحاد پيدا كند اين نتيجه حاصل مى شود كه عقل نيز از برخى جهات امرى فراشخصى و سرمدى است. به همين دليل است كه عرفاى يونان مى گفتند: خودت را بشناس و مسيح مى گويد: ملكوت آسمان در درون توست و در احاديث اسلامى آمده است كه «كسى كه خود را بشناسد، پروردگارش را مى شناسد.»
اسميت مى افزايد: اين مطالب ممكن است به غايت مبهم به نظر برسند و دقيقاً به همين دليل است كه عقل آدمى بايد با تدبير و نقشه ديگرى كه نشان مى دهد جايگاه واقعى انسان چيست و آدمى براى رسيدن به مقام حقيقى خود چه راهى را بايد در پيش بگيرد تكميل شود. اين نقشه مكمل كه در اديان بزرگ تاريخ با گوهر واحد و صورتهاى مختلف ظاهر مى شود توسط وحى فراهم مى گردد. در واقع هيوستن اسميت تصريح مى كند كه وجود مطلق بايد از راههاى ظاهرى ديگرى با انسان ارتباط برقرار كند. ظاهرى، در اينجا دلالت بر امورى دارد كه با تواناييها و قواى ملموس تر انسان، يعنى توانايى فهم زبانى و تأثيرپذيرى از مثالهاى متقاعدكننده پيوند دارد. اين راه ظاهر و آشكارتر ارتباط ميان وجودمطلق و انسان « وحى» است.
اسلام و مسيحيت: يكى ازحوزه هاى پژوهش هيوستن اسميت اسلام و حضور آن در عرب و نسبت اش با مسيحيت است. او درباره مشكلات مربوط به فهم درست اسلام در غرب مى نويسد: كسانى كه عمدتاً در تمدن شكل گرفته توسط يهوديت و مسيحيت پرورش يافته اند، براى مشاهده و درك حقيقت در اسلام با دشواريهاى خاصى روبرو هستند. از لحاظ فكرى و نيز از لحاظ جغرافيايى اسلام نزديكترين همسايه غرب است. ما نه تنها مرزهاى مشترك، بلكه واژگان كلامى و الهياتى مشتركى داريم گرچه گاه از آنها به شكلهاى مختلف استفاده مى كنيم. اين مشابهت ها اگر به صورت نامناسب تعبير نمى شدند، نشانه خوبى از فهم وشناخت مى بودند. در عين حال اسميت تصريح مى كند كه فهم و شناخت اسلام از آن ميزانى كه روايتهاى غربى به نفع غرب متمايل به آن بوده اند فراتر رفته است. اكنون آشكارا مى بينيم كه اين قول كه هيچ اساس عينى اى براى اين ادعا كه دنياى اسلام پرخشونت تر از دنياى مسيحيت است وجود ندارد كمترين چيزى است كه مى توان گفت.
اسميت در مورد نسبت ميان اسلام و ساير اديان تاريخى چنين نظر مى دهد: «اسلام از اين رهگذر كه براى پيامبر اسلام مقام خدايى قائل نيست، مقامى كه مستلزم آن است كه او قبله پرستش همگان باشد و نيز به اين دليل كه صريحاً ساير « اهل كتاب» را هم از پذيرندگان وحى مى شمارد، اضطراب و كشمكش ميان اديان تاريخى را سبك مى كند. اينكه نام هندوها و بودايى ها و چينى ها در ميان اهل كتاب نيامده هيچ اشكالى ندارد چرا كه اين اديان در آن زمان، در بيرون از دنياى پيامبر قرار داشته اند و سكوت وى در مورد آنها نيز به منزله نفى آنها نيست، همان گونه كه سخن نگفتن قرآن در مورد اين اديان به معناى نفى وجود وحى در سرزمين هاى ديگر نيست.» هيوستن اسميت درباره پيامبر اسلام مى گويد: پيامبر در دنياى اسلام، بستر ظهور و تجلى وجود مطلق در زندگى بشر است. پيامبر الگويى الهى و آسمانى است كه عقل و اراده مسلمانان را متوجه خود مى سازد. مسلمانان پيامبر را دوست مى دارند و مى كوشند از او در كوچكترين جزئيات زندگى روزمره پيروى كنند. در خصوص عقل هم بايد گفت كه پيامبر نمايانگر لوگوس (يا عقل) متعالى است. هنگامى كه مسيح مى گويد: هيچ انسانى به نزد پدر (خداوند) راه نمى يابد جز به واسطه من اين نيز لوگوس است كه سخن مى گويد. در نزد مسيحيان اين كلمه كلى تقريباً برابر با عيساى ناصرى است. براى مسلمانان اين كلمه كلى و وحيانى عبارت از قرآن است كه به واسطه پيامبر اسلام ابلاغ شده است. محمد وجود مطلق و خود وحى نيست اما وجودمطلق حقاً و به طور متمايز خودش را از طريق او متجلى مى سازد.
اسميت در جايى ديگر تصريح مى كند كه قرآن نظم و نظام اجتماعى را با نظم دينى در هم مى آميزد. قائل شدن به دوگانگى ميان امور مقدس و امور مادى چه بسا در برخى شرايط به عنوان تدبيرى كارساز موردنياز باشد اما از منظر دينى هرگز نمى توان آن را يك معيار يا هنجار شمرد. آيين بودا مسيحيت دو دين جهانشمول و تبليغى ديگر، به مسائل جامعه نمى پردازند. اديان قومى و نژادى از قبيل آيين هندو، يهوديت و به نحوى متفاوت آيين كنفوسيوس و شينتو به جامعه و مسائل آن توجه نشان مى دهند اما با اوصاف خاصى كه گسترش آنها را غيرممكن مى سازد. اما اسلام اولاً جامعه را مخاطب و مورد توجه قرار مى دهد. ثانياً اين كار را در قالب اصطلاحات و تعابيرى ساده و انعطاف پذير انجام مى دهد به گونه اى كه در انواع و اقسام فرهنگها مى توان آنها را به كار بست بدون آنكه بى معنا باشند. اين دو واقعيت است كه باعث مى شود چنين به نظر برسد كه اسلام مجموعه پيچيده دينى و اجتماعى متمايزى در اختيار دارد. اسميت ضمن اينكه مسيحيت را «دين اراده» و اسلام را «دين عقل» مى خواند اين نظر را مطرح مى كند كه «شريعت اسلام » يك قانون فراگير است و اين قانون نه براى كامل كردن اراده  ( چون اين كار محوريتى به اراده مى دهد كه آن را از ساير علايق و امور انسانى جدا مى كند ) بلكه براى آرام كردن آن است، براى آنكه اراده را متعادل كند تا انسان بتواند به امور ديگر، مخصوصاً تعمق وتفكر نيز بپردازد يعنى عظمت و كمال پروردگار و تغييرناپذيرى او را درك كند. بارى، هيوستن اسميت در تحليل نهايى معتقد است كه در نهايت هدفها به هم مى رسد اما راههاى رسيدن به هدف از هم فاصله دارند. اين، گمان اوست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |