پرويز مرزبان، مترجم و نويسنده و استاد زبان انگليسى
متولد سال ۱۲۹۶ تهران
فرزند امين الملك مرزبان - چشم پزشك - ديپلم زبان و ادبيات فرانسه از مدرسه سن لويى تهران ۱۳۱۷
ليسانس زبان و ادبيات انگليسى از دانشسراى عالى تهران ۱۳۲۰
استخدام رسمى در وزارت فرهنگ تا سال ۱۳۴۷
تدريس زبان انگليسى در دانشسراى مقدماتى تهران تا سال ۱۳۳۶
سرپرست دانشجويان ايرانى در لندن ۱۳۴۱-۱۳۳۶
استاد زبان انگليسى دانشگاه تربيت معلم تا سال ۱۳۴۷
تدريس زبان و ادبيات انگليسى و تاريخ هنر در دانشگاه تهران، دانشگاه هنر، پلى تكنيك، الزهرا، مدرسه عالى ادبيات و زبان هاى خارجى و...
چاپ مقالات متعدد هنرى و ادبى و علمى در مجلات
ترجمه كتاب هايى چون «تاريخ هنر»، «تاريخ پيشرفت علمى و فرهنگى بشر»، «تاريخ تمدن»، «تنوع تجارب تجسمى»، «معنى زيبايى»، «هنرهاى ايران»، «باغ هاى خيال»، «نشر و توسعه اسلام در آفريقا»و...
برنده كتاب سال ۷۵ و ۷۸
برنده بهترين ترجمه سال و جايزه ميراث فرهنگى به خاطر كتاب «هنرهاى ايرانيان»
|
|
|
محمد شمخانى: چيزى كه هنر مدرن و معاصر ايران را هنوز و همچنان درگير يك روند تقليل و تقليد و تنزيل نگه داشته و به مرزهاى ايران محدود كرده است، علاوه بر آموزش هاى نادرست آكادميك و پست كردن ديپلماتيك به كانون هاى ديناميك هنر دنيا، كمبود بحث هاى نظرى و منابع دست اول تئوريك است. در اين زمينه تلاشى هم اگر صورت گرفته و قدمى هم اگر برداشته شده، مديون و مرهون كسانى است كه بدون هيچ هزينه اى براى مردم و مملكت بدين مهم پرداخته اند و هر كدام به اقتضاى دانش و توان خود بخشى از اين نقصان را رفع كرده اند. يكى از اين معدود افراد «پرويز مرزبان» است، كه همه ما با ترجمه هاى روان و درخشان او از متون تاريخى و تاريخ هنر آشنا هستيم. متونى كه از چشم اندازهاى كلاسيك و پيشين هنرهاى تجسمى و تصويرى تا مكتب هاى مدرن و ميانى قرن بيستم را شامل مى شود و پشت واپسين رويكردها و جنبش ها و جريان هاى متأخر قرن بيستم متوقف مى گردد. با اين همه اما مترجم سخت كوش ما، چنانچه خود مى گويد، با روحيه رايج در دنياى هنر امروز نيز بيگانه نيست و اگر نه در عرصه ترجمه، در زندگى شخصى و انديشه اى خود آن را دنبال مى كند. مرزبان در طبقه دهم يكى از ساختمانهاى بلند مرتبه تهران زندگى مى كند و در همين خانه دنياى منحصر به خودش را دارد. دنيايى كه بيشتر در هنرهاى بصرى و صوتى خلاصه مى شود و بسيار ميانه رو و ميان گراست.
وقتى وارد منزل او مى شوم، مرا يكراست به طرف منبع صدايى مى برد كه در تمام آن فضا طنين انداخته است.
بعد، انگار كه يك معلم، از من درباره درسى كه داده مى پرسد و وقتى مى بيند كه صاحب صدا (پاواروتى) را مى شناسم و با فرم «ركوئيم» در موسيقى كلاسيك آشنا هستم و از اين نوع موسيقى هم تا حدودى سردرمى آورم، به وجد مى آيد و سرريز مى شود.
از مرزبان درباره هنر ايران مى پرسم و اينكه چه نقطه عزيمتى براى آن قايل است، كه به دوره صفويه برمى گردد و به نقاشى چون «محمد زمان» كه اواخر سده يازدهم هجرى شمسى به اروپا سفر كرد و نقاشى اروپايى را به ايران آورده و در اين مورد حتى به مضامينى چون فيگور و بازنمايى شده زن و شمايل مسيح و مريم نيز پرداخت.
او در اين مورد به آفرينه اى از «محمد زمان» اشاره مى كند كه «ونوس در خواب» نام دارد و در فرهنگستان علوم روسيه (لنينگراد) نگهدارى مى شود.
مرزبان نقطه عزيمت بعدى را اواخر دوره قاجاريه و ظهور و بروز كسى چون كمال الملك مى شمارد كه با تحصيل در اروپا و آشنايى با نقاشان هلندى و واقع نمايى هنر اروپا، قوانين رنگ و نور و ژرفانمايى و طرح و تصوير واقعيات را به ارمغان مى آورد.
پس از اين تاريخ، او مرحله بعدى را بازگشت «جليل ضياءپور» ازفرانسه مى داند و رويكرد او به «حجم گرى» (كوبيسم) وسپس...
مرزبان اصرار زيادى در استفاده از برگردان درست ودقيق اصطلاحات غربى هنر دارد واين را هم دراشاره به يكى از كتاب هايش (واژه نامه مصور هنرهاى تجسمى) بازگو مى كند و هم لابه لاى همه حرف هايش مى آورد كه مبادا دراين مورد غفلتى صورت بگيرد و اصطلاح غلطى به كار برده شود. اين وسواس را درتمام ترجمه هاى او نيز مى بينيم وهمين ارزش كارش را دو چندان مى كند .
استفاده از «نقش اشياء» به جاى «طبيعت بى جان» يا «هيجان گرى» به جاى «اكسپرسيونيسم» و «گرى» به جاى «فوويسم» و ...از جمله اين حساسيت هاست كه دركار اين مترجم ودربرگردان متون خارجى مى بينيم و مى خوانيم.
او براى مثال «طبيعت بى جان» را كه همواره به عنوان غلطى رايج به كار مى رود، نه معادل درستى براى بازنمايى اشيا، كه اشاره به نحله اى كوتاه از تاريخ هنر غرب مى داند وموردى كه به همان مقطع باز مى گردد.
اين حساسيت مرزبان را وقتى مى توان خوب درك كرد كه يكبار تاريخ هنر را مرور كنيم و از همه اوج و فرودهاى آن با خبر شويم. آن وقت است كه مى شود فهميد استفاده صحيح يا نادرست ازيك عنوان تجسمى چقدر درتعيين ماهيت اثر هنرى تعيين كننده است و چقدر درمعرفى آن نقش دارد.
زمينه آشنايى مرزبان با هنر وتاريخ هنر ابتدا زمينه اى يكسر تصادفى بوده است. او اين آشنايى را پيش از هر چيزى مرهون كاتالوگى مى داند كه پدرش دربازگشت از اروپا براى او مى آورد. اين كاتالوگ چيزى نيست جز راهنماى موزه لوور پاريس. با تصاوير كوچك رنگى وسياه وسفيد، كه دوره هاى مختلفى از تاريخ هنر را دربر مى گيرد. مرزبان ازطريق اين كاتالوگ ابتدا با كارهاى رنسانس وبعد با آثارى ازدوره هاى مختلف و متأخر آشنامى شود . تجربه اى كه بعدها و بخشى از آن درسال ۱۳۳۶ با عنوان «نظرى به هنر نقاشى» منتشر مى شود. كتابى كه شامل برگزيده اى ازنقاشى هاى مشهور دنياست وتوصيف نكات برجسته وبارز آنها. كتاب ديگرى كه در اين مورد (هنرهاى تجسمى) ازمرزبان منتشر مى شود،« معنى زيبايى» نام دارد كه سال ۱۳۴۳ واز سوى انتشارات فرانكلين روانه بازار مى شود. كتابى كه شامل تعريف، نقد ومقوله بندى نوعى هنرهاى تجسمى همراه با شرح ويژگى آثار هنرمندان بزرگ است.
اگر از كتاب هاى ديگرى كه مترجم در همان سالها ترجمه وبه بازار عرضه كرده است، بگذريم، شايد دراين ميان ترجمه كتاب «تاريخ هنر» نوشته «اچ . دبليو. جنسن» مهم ترين كارى است كه او در آن سالها انجام داده است. كتابى كه پژوهشى است درهنرهاى تجسمى از سپيده دم تاريخ تا عصر حاضر وشامل سه بخش «دنياى كهن»، «قرون وسطى ورنسانس» و «عصر جديد» مى شود.
و بالاخره كتابى كه ترجمه آن را مرزبان از سالهاى دهه چهل آغاز مى كند و انتشار آن بنا به دلايلى تا سال ۱۳۵۹ به تأخير مى افتد و طول مى كشد. اين كتاب خواهر خوانده وبرادر خوانده هاى معدودى هم درعرصه ترجمه كتاب هاى تاريخ هنر دارد، كه شايد هيچ كدام از حيث دقت و درستى به پاى آن نرسند. درادامه «تاريخ هنر» جنسن، مرزبان كتاب ديگرى را به فارسى بر مى گرداند كه مبدأ ومقصد آن ايران است. كتابى درباره تاريخ مقولات هنرى ايران از زمان پيدايى آن تا قبل از دوران معاصر، كه زير نظر «ار.دبليو.فرريه» و به قلم چند نويسنده خارجى تهيه و تنظيم شده است. اين كتاب كه «هنرهاى ايران» نام گرفته و نام دارد، يك سال پس از انتشار خود موفق مى شود جايزه بهترين كتاب سال ،۱۳۷۵ بهترين ترجمه همان سال و همچنين جايزه ميراث فرهنگى را از آن خودكند.
|
|
|
«باغ هاى خيال» درباره هفت قرن هنر مينياتور ايران، تنوع تجارب تجسمى «شامل تعريف، مقوله بندى نقد و مقايسه انواع آثار هنرى جهان و «بررسى هنر ايران» با نگاهى تاريخى به هنر اين سر زمين، از ديگر كتاب هايى است كه اين مترجم در زمينه هنرهاى تجسمى راهى بازار كتاب كرده است. او براى دومين بار و اين بار به خاطر ترجمه كتاب «تنوع تجارب تجسمى» كه نوشته «ادموند بورك فلدمن» است و گستره متنوعى از هنرهاى تجسمى، سينما، تلويزيون، راه سازى، شهرك سازى و عكاسى را در سده بيستم در بر مى گيرد، در سال ۱۳۷۸ برنده جايزه كتاب سال وزارت فرهنگ مى شود.
و اما در كنار كتاب هاى تاريخ هنر كه ترجمه آنها بيشترين وقت و علاقه و انرژى را از مرزبان گرفته، او ترجمه هاى پراكنده ديگرى هم دارد كه از دو جلد «تاريخ تهران» ويل دورانت گرفته تا دو نمايشنامه از «اسكاروايلد» را شامل مى شود. نخستين كتابى هم كه او توفيق ترجمه اش را پيدا مى كند، «معلم و شاگرد» نوشته «گيلبرت هايت» است و به چگونگى روابط معلم و مقوله تربيت در آموزش وپرورش مى پردازد. اين كتاب را مترجم در سال ۱۳۳۵ و در سن ۳۹ سالگى عرضه مى كند. يعنى زمانى كه خود نيز به كسوت معلمى در آمده و سال ها به عنوان دبير و بعد به عنوان استاد دانشگاه تدريس كرده است.
پرويز مرزبان در سال ۱۲۹۶ در تهران به دنيا مى آيد و تحصيلات دبيرستانى خود را در مدرسه سن لوئى فرانسوى ها (دبيرستان تهران) به پايان مى برد و موفق به دريافت گواهينامه رشته زبان و ادبيات فرانسه مى شود. تدريس دروس فارسى و فرانسه در همان مدرسه سن لويى و سپس دريافت درجه ليسانس زبان و ادبيات انگليسى از دانشسراى عالى تهران و سپس استخدام رسمى در وزارت فرهنگ براى تدريس در دبيرستان هاى ايرانشهر و دار الفنون از ديگر مراحل زندگى او به حساب مى آيد، كه بعدها با تدريس زبان انگليسى در دانشسراى مقدماتى تهران و تا ۱۳۳۶ ادامه مى يابد.
۶ سال سرپرستى دانشجويان ايرانى در لندن(۱۳۳۶ - ۱۳۴۱) و بعد مراجعه به ايران و عهده دارى سمت استادى زبان انگليسى در دوره فوق ليسانس دانشگاه تربيت معلم، رويدادهاى مهم ديگرى است كه در زندگى مرزبان و در طول سال هاى ميانى عمرش اتفاق مى افتد. او در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تربيت معلم باز نشسته مى شود، اما تدريس زبان و ادبيات انگليسى و در كنار آن تاريخ هنر، را تا سال ۱۳۷۵ در دانشگاه تهران، پلى تكنيك، مدرسه عالى ادبيات و زبان هاى خارجى، دانشگاه الزهراء، دانشگاه هنر و دانشكده صدا و سيما دنبال مى كند و پى مى گيرد.
در مورد مرزبان دوست داشتم كه به همان دو ساعت ديدار مان بسنده مى كردم و حرف هايى را مى آوردم، كه هيچ كدام اينجا و در اين متن نيامد. چه او صرف نظر از علاقه مشتركى كه داشتيم و داريم، انسانى نيست كه پيش بينى شده باشد و در حصار تنگ تعريف ها و بيوگرافى ها و گزارش هايى اين چنينى بگنجد و به تحقيق فراتر از اين حرفهاست و همين را زندگى پر بار او نيز به ما ياد آور مى شود. با اينكه از معلمى هيچ گاه و هرگز خوشم نيامده، ولى براى اولين بار در حضور مرزبان مى بينم كه چه شغل شريفى مى تواند باشد معلمى و چقدر برازنده بعضى ها ست. از جمله اين معلم كهنه كار و كاردان و صبور و صميمى!