|
|
|
خشونت عليه زنان ـ بخش سوم
|
|
|
|
• ويژه نامه « حوادث » اين هفته رادرصفحات ويژه بخوانيد.
|
|
|
|
پليس خانواده
|
|
|
|
|
كوتاه و خواندنى
مرگ در داخل ديگ آش
گروه حوادث ـ قزوين خبرنگار «ايران»: پسربچه ۶ماهه اى بر اثر سقوط به داخل ديگ آش جان سپرد. والدين اين كودك كه براى شركت در مراسم حج در كشور عربستان به سر مى برند كودك خود را براى نگهدارى به يكى از بستگان خود سپرده بودند. حادثه هنگامى رخ داد كه اعضاى فاميل پس از سفر والدين اين كودك به حج سرگرم درست كردن آش پشت پا بودند.زن جوانى در حالى كه اين نوزاد را در آغوش گرفته بود به كنار ديگ آش رفته و سعى داشت در مقابل دوربين آش را هم بزند ناگهان كودك از آغوش او رها شده و در داخل ديگ جوشان آش افتاد.والدين اين كودك پس از ۱۰سال صاحب نوزاد پسر شده بودند. بررسى هاى قضايى در اين باره آغاز شده است.
۳۳ بار بازداشت بخاطر مستى هنگام رانندگى
جرمى زلر ۶۴ ساله كه تاكنون چند بار بخاطر مستى در حين رانندگى دستگير شده است مجدداً دستگير شد. رن بيدرد، افسر پليس كه زلر را دستگير كرده است مى گويد سوابق او در اداره پليس نشان مى دهد كه زلر حداقل ۳۳ مرتبه بخاطر همين جرم قبلاً دستگير شده است.به گفته رئيس پليس كريج تيسزن اين خيلى عجيب است كه به وى اجازه داده مى شود سيستم قضايى را به مسخره بگيرد و قوانين را اينطور زيرپا بگذارد. زلر كه در حال حاضر با وثيقه ۲۸۰۰ دلارى آزاد است. پس از آزمايش ميزان الكل خونش ۰/۲۸۶ درصد اندازه گيرى شده در حاليكه ميزان مجاز در جنوب داكوتا، آمريكا ۰/۰۸ درصد است. او كه گواهينامه رانندگى اش تا پايان عمر باطل شده است با اتومبيل مادر ۸۴ ساله اش رانندگى مى كرده و پليس درصدد بازداشت مادر وى به خاطر دادن اتومبيل به شخصى است كه اجازه رانندگى ندارد.
خواندن داستان با تلفن
كودكان هلندى مى توانند از اين پس با گرفتن يك شماره تلفن به داستان ها و افسانه هاى قديمى مانند شنل قرمزى گوش دهند اما والدين آنها كه مشغوليت زيادى دارند بايد بابت هر تماس تلفنى ۷ دلار بپردازند كه درست برابر با خريد همان كتاب داستان است.اين اولين بار است كه چنين خدماتى از طريق تلفن در هلند ارائه مى گردد و تا به حال حدود ۶۰۰ تماس از زمان راه اندازى اين خط تلفن با آنها از طريق كودكان گرفته شده است.كودكان مى توانند يك داستان انتخاب كرده و شبانه روز به آن گوش دهند كه بهاى آن براى هر دقيقه ۰/۵۵ يورو است.
دستگيرى پستچى چشم چران
يك نامه رسان كه در شركت پست آمريكا كار مى كند توسط پليس به خاطر دزدكى نگاه كردن به داخل منزلى دستگير شد. ميتو استونز ۲۹ ساله پس از آنكه چند مأمور پليس متوجه شدند او پنهانى به داخل خانه اى كه متعلق به چند دختر جوان است نگاه مى كند بازداشت شد. به گزارش پليس او لباس خدمت به تن داشته اما هنوز نوبت كارى اش شروع نشده بود.
مواد روانگردان در شكلات ولنتاين
مأموران پليس در حين بازرسى اتومبيلى ۹ پوند مواد مخدر روانگردان را در شكلات هاى قلبى شكل مخصوص روز ولنتاين پيداكردند. اين مواد كه توسط پليس تگزاس يافته شد به آزمايشگاه فرستاده شد و نتيجه آزمايش مخدر آن مثبت بود. قيمت اين بسته شكلات حاوى مواد مخدر حدود ۴۰۸ هزار دلار تخمين زده مى شود. پليس اين جعبه شكلات را داخل كيسه اى در اتومبيل مردى اهل سانفرانسيسكو به نام كريج آلن مورلند، ۳۰ ساله يافت.اين فرد در حال حاضر دستگير و در بازداشت به سر مى برد.
زوج آلمانى با موتور سه چرخه به خانه برمى گردند
يك زوج آلمانى كه با دوچرخه به تايلند سفر كرده اند تصميم گرفته اند تا به پاهايشان استراحت دهند و با موتور سه چرخه به خانه برگردند.دانيل اشنايدر ۳۰ ساله و سوزى بزل ۲۸ ساله به روزنامه بانكوك گفتند وقتى موتور سه چرخه هايى را كه در اين كشور حركت مى كنند و بسيارى از آنها به عنوان تاكسى به كار گرفته مى شوند، ديدند واقعاً عاشق آنها شدند. اين زوج كه از سال ۲۰۰۲ سفر خود را آغاز كرده اند حدود ۳۶ هزار كيلومتر را با دوچرخه پيموده اند و در اين سفر خود به ۲۸ كشور از قاره اروپا، آمريكا، استراليا و آسيا رفته اند. آنها سه ماه بيش به تايلند رسيدند.به عقيده اين زوج دوچرخه سوار مسافرت با موتور سه چرخه مانند دوچرخه مى باشد چون اطراف آن باز است و مى توان با مردم از نزديك ارتباط داشت و تنها فرقش اين است كه به جاى انرژى خود از موتور براى حركت استفاده مى گردد.اين وسيله حداكثر ۱۰۰ كيلومتر در ساعت سرعت دارد.
دستگيرى به خاطر املاى بد
پليس شهر ناسا و وسوفلك در آمريكا گفته است كه مى تواند حداقل ۱۳ مورد سرقت بانك را به يك مرد به خاطر غلط املايى در يادداشت هايش نسبت بدهد. به گفته پليس بارت توماس در سرقت هايش كلمه دزدى و سريع را غلط نوشته است. توماس ۴۳ ساله ساكن رانكومكوما به اتهام شش فقره سرقت دستگير شده كه احتمال مى رود كه او در نه فقره دزدى ديگر بانك نيز دست داشته است.
كروكوديل، مارپايتون در اتاق خواب
يك باغ وحش كوچك كه در آن يك مارپايتون عظيم الجثه برمه اى، دو مارمولك بزرگ مناطق استوايى (ايگووانا) و يك كروكوديل آبهاى آزاد نگهدارى مى شد توسط پليس استراليا كشف شد. جان كاوالير كه اين حيوانات را در اتاق خواب خود نگهدارى مى كرد در يك دادگاه محلى به پرداخت ۷۶۹ دلار (۱۰۰۰ دلار استراليا) جريمه شد. اين حكم به خاطر نگهدارى غيرقانونى حيوانات كمياب و حفاظت شده در منزل صادر شد. مارپايتون كه توسط كاوالير نگهدارى مى شد ۱۰۰ كيلو وزن دارد. اين حيوانات كمياب به باغ وحش تارونگا در سيدنى منتقل شدند، اما به كاوالير اجازه داده شد كه تنها از حيوانات خانگى يعنى ميمون و گربه هايش نگهدارى كند.
سرخپوستان قاچاقچى
قاچاقچيان مواد مخدر در مكزيك سعى مى كنند كه سرخپوستان را وادار كنند تا از كاشت غلات دست بكشند و به كشت مواد مخدر از جمله مارى جوانا روى آورند. گزارش مؤسسه تاريخ و مردم شناسى ملى مكزيك حاكى از آن است كه گروه هاى قاچاقچى مسلح به ميان قبايل سرخپوستان مى روند تا آنان را وادار به كنار گذاشتن كاشت غلات و جايگزين كردن آن با مواد مخدر نمايند. بيش از ۵۰ هزار نفر از جمعيت اين قبايل در غارها زندگى مى كنند. اين قاچاقچيان سعى دارند كه بر آن منطقه تسلط يافته و آن را تحت كنترل گيرند. در حاليكه بزرگان قبيله سعى مى كنند سنت هاى قديم خود را از جمله جشن درو، حفظ كنند اما اين قاچاقچيان براى آنان محصولات غرب را از قبيل نوار كاست، ضبط صوت، لباس هاى غربى و مصرف مشروبات الكلى را به ارمغان مى آورند.
پرندگان مست
ده ها پرنده كه با خوردن دانه هاى درخت خاصى مست كرده بودند با شيشه هاى يك اداره برخورد كرده و جان باختند.يكى از كارگران آن اداره گفت: «درست مثل فيلم هاى آلفرد هيچكاك بود.»اين پرنده ها كه به خاطر بوى اين دانه ها به آن منطقه در كلمبيا، آمريكا كشيده شده بودند پس از خوردن آنها آنقدر از خود بيخود و مست شده بودند كه تعدادى از آنها از درخت پايين افتادند و بقيه نيز با شيشه ساختمان برخورد كردند. حدود نيمى از صد پرنده اى كه به ساختمان برخورد كرده بودند مردند.
جنايت و مكافات
يك زن به خاطر مجروح كردن نامزد سابقش با چاقو به ۲ سال و نيم زندان محكوم شد. وقتى كه جفرى جونز ۳۷ ساله تصميم به فسخ نامزدى با آماندا مونتى ۲۴ ساله گرفت آن دختر به قدرى عصبانى شد كه نامزد سابقش را مورد حمله قرار داد.مونتى ساكن بيركنهد نزديك ليورپول به خاطر مجروح كردن جونز گناهكار شناخته شد.وكيل مدافع دختر مى گويد كه موكلش چيز زيادى از اتفاقات آن شب را به ياد نمى آورد.
قاتل قتل هاى زنجيره اى تلاشهاى پدرش را رد كرد
گروه بين الملل : قاتل قتلهاى زنجيره اى آمريكايى كه ساكن شهر « راك ويل» آمريكا است، تلاشهاى پدرش براى تأخير در مجازات اعدامش را رد كرد. وى از سال ۱۹۶۰ تاكنون تنها كسى است كه در «نيواينگلند» محكوم به اعدام مى شود و پدرش تلاش مى كرد تا حكم اعدام وى را حداقل تا اواخر ماه ژانويه به تعويق بيندازد. اما او با خواسته پدرش دردادگاه مخالفت كرد. «مايكل روز» ۴۵ ساله به جرم قتل ۸ زن وتجاوز به آنها دستگير شده بود ودرجلسه دادگاه دائماً اظهار داشت مخالفتى با حكم اعدام خويش ندارد ودادگاه دستور داد تا روز۲۶ ژانويه با تزريق آمپول، حكم درمورد وى اجرا شود. پدر مايكل با همكارى حزب آزاديخواه شهرى آمريكا، شكايتنامه اى را عليه حكم اعدام دادگاه آن هم از طريق تزريق آمپول تنظيم كرد و دربيانيه اى دردادگاه اظهار داشت : اين نحوه اعدام بسيار ظالمانه و بى رحمانه است. اما مايكل دردادگاه درحضور قاضى گفت: احتياجى به پدرم يا هيچ كس ديگر براى مبارزه ويا مخالفت با اين حكم ندارم و به پدرم هم اجازه نمى دهم تا به اين شكايت خود ادامه دهد. او ادامه داد: من كاملاً ازمقدار دارويى كه به من تزريق مى شود وهمچنين از نوع دارو مطلع هستم واز قانونى بودن آن نيز با خبرم. او افزود: من ۱۰ سال است كه منتظر حكم اعدام خود هستم زيرا تصور مى كنم اينگونه با خانواده مقتولين مى توانم نزديكى بيشترى احساس كنم و احساس آنها را درك كنم.
سرو پيتزا با هليكوپتر نظامى
گروه بين الملل: يك خلبان ارتش انگليس، براى بردن پيتزا براى نامزدش از هليكوپتر ارتش استفاده كرد و با تلاش زياد در يك هواى توفانى، پيتزا را به نامزدش رساند. اين ستوان ۲۵ ساله انگليسى، براى انجام يك عمليات تمرينى بايد با هليكوپتر به نقطه اى پرواز مى كرد. او ترجيح داد تا مأموريت خود را با رساندن پيتزا براى نامزدش به انجام برساند، او در مصاحبه اى با مطبوعات گفت: نامزد من پيتزا خيلى دوست دارد و من مى خواستم با رساندن پيتزا، موقع ناهار آنهم با هليكوپتر نظامى او را خوشحال و شگفت زده كنم. زيرا هم مأموريت آزمايشى خود را انجام مى دادم، هم نامزدم را خوشحال مى كردم. البته ناگفته نماند كه اين خلبان از سوى فرمانده اش جريمه شده است.
|
|
|
|
|
خشونت عليه زنان ـ بخش سوم
قربانيان خشونت خانگى
|
|
|
در بخش پيشين به ويژگى هاى مردانى كه مرتكب خشونت عليه همسران خويش مى شوند اشاره شد و در اين بخش به ويژگى هاى زنان قربانى خشونت خانگى مى پردازيم. ديدگاههاى عاميانه نادرستى درباره زنان قربانى خشونت خانگى، بويژه همسرانى كه از شوهر خود كتك مى خورند وجود دارد. براى نمونه گمان مى رود اين زنان ضعيف، بيمار و مقصر هستند (زنگ به قدرى به شوهرش نق زد و سر به سر گذاشت تا طاقت مرد بيچاره تمام شد و او را كتك زد!)، يا اينكه عقيده بر اين است كه اين زنان بيشتر در طبقه پايين ديده مى شوند يا اينكه خود مشتاقند كتك بخورند تا در برابر آن امتيازاتى دريافت كنند. اما، هر چند پژوهش در مورد زنان خشونت ديده چه از نظر گستره و چه از نظر ژرفا ناچيز است، بررسيهاى موجود دلالت دارد زنان كتك خورده ويژگى هايى مشابه با مردان كتك زننده دارند. از جمله پژوهشگرى چنين نوشته است: «سيمايه زن كتك خورده تقريباً با شوهر خشونتگر خويش يكسان است: اين زن ممكن است در هر سنى باشد، از هر قوميتى باشد، از هر گروه اجتماعى اقتصادى باشد، سطح پايينى از عزت نفس دارد و برداشتهاى او از رفتار مردانه و زنانه بسيار سنتى است. وى ممكن است بر اين باور باشد كه شوهر خداى خانه است و حتى اگر اين مرد او را مضروب كند حق اوست، او بايد از اين شوهر زورگو حمايت كند و چيزى درباره كتك خوردن خود نگويد و تظاهر كند او بهترين شوهر دنياست. نقش اين زن به عنوان جنس مؤنث، همسر بودن و ازدواج است، حتى اگر ازدواج بسيار بدى باشد و ترك خانه يا طلاق از نظر وى اعتراف به اين امر است كه وى به عنوان يك زن، ناموفق و شكست خورده محسوب مى شود.» شايد اگر بتوان تحليل كرد چرا زن قربانى خشونت، ازدواج مصيبت بار خود را ادامه مى دهد بهتر قادر شويم او را درك كنيم. سه دليل عامل تداوم ازدواج توسط زنان كتك خورده وجود دارد. نخست، در صورتى كه خشونت مرد مداوم يا شديد نباشد كمتر احتمال دارد زنان زندگى زناشويى را ترك كنند. دوم زنانى كه توسط والدين خويش آزار مى ديده و كتك مى خورده اند بيشتر احتمال دارد با شوهران آزارگر خود بمانند و زنانى كه در كودكى مورد احترام و محبت والدين بوده اند كتك خوردن از شوهر را تحمل نمى كنند. سوم، هر چه امكانات و منابع و حق گزينش زن بيشتر باشد، احتمال اينكه وى شوهر بدرفتار را ترك كند بيشتر مى شود. سرانجام شايد بتوان تعريف مورد قبول از وضعيت موسوم به «زن كتك خورده» را براى كاربرد پژوهشى و جمعيت شناسى به شرح زير ارائه كرد:«زنى كه به كرات در معرض رفتار زورگويانه يا آزار روانشناختى از سوى مرد زندگى خود قرار مى گيرد كه مى خواهد اين زن را مجبور به انجام خواسته خود كند بدون آنكه توجهى به حقوق آن زن داشته باشد... افزون بر اين دستكم دوبار اين زن از مرد كتك سختى خورده است... و اگر اين زن در چنين وضعيتى زندگى با مرد را ادامه دهد به عنوان «زن كتك خورده» تعريف مى شود.»
|
|
|
|
|
راز جنايت در۷ نامه عاشقانه
• ويژه نامه « حوادث » اين هفته رادرصفحات ويژه بخوانيد.
|
|
|
گروه حوادث: صحنه جنايتى كه در آن مردى قربانى توطئه خونين همسرش شده است، با حضور بازپرس ويژه قتل دادسراى شهررى بازسازى شد.در اين حادثه هولناك زن جوانى پس از آشنايى با پسرى جوان، توطئه قتل شوهرش را طراحى كرده بود.بنابراين گزارش، ساعت ۲۱ و ۱۵ دقيقه روز دوم آذرماه سال جارى ساكنان خانه اى در جاده شهرك صنعتى قيامدشت با شنيدن پارس مداوم سگ نگهبان باغ خود به بيرون دويدند.آنان با احساس اينكه غريبه اى وارد محوطه باغشان شده است، به جست و جو در ميان درختان پرداختند تا اينكه سياهى مردى را ديدند كه به سرعت به طرف ضلع جنوبى باغ فرار كرد.
صاحب باغ وقتى به طرف محل فرار شبح ناشناس رفت با شنيدن ناله هاى ضعيف مردى مسير حركت خود را تغيير داده و مرد مجروحى را ديد كه در كنار تنه درختى بى حركت روى زمين افتاده است. با تماس تلفنى اين مرد اكيپى از مأموران كلانترى ۱۷۴ خود را به محل حادثه رسانده و تحقيق در اين باره را آغاز كردند. اكيپ پليس زمانى در محل حادثه حضور يافت كه مرد مجروح فوت كرده بود. صاحب باغ هنگامى كه از سوى مأموران تحت بازجويى قرار گرفت. ادعا كرد: به اتفاق برادرانم در خانه بوديم كه صداى پارس سگ نگهبان را شنيديم. احساس كرديم وضعيت غير عادى است. به سرعت بيرون دويديم. در دل تاريكى شب شبح مرد ناشناس و قوى هيكلى را ديديم كه به طرف بيرون باغ فرار مى كرد. فكر كرديم دزد است. زنجير سگ را باز كرديم ولى او موفق به فرار شده بود. به طرف محلى كه او را ديده بوديم رفتيم. در آنجا ناله هاى مردى را شنيديم. وقتى به كنارش رسيديم او تنها نام مردى را بر زبان آورد و سپس تمام كرد. لحظاتى بعد با حضور بازپرس ويژه قتل دادسراى شهررى تحقيقات پليس روى آثار و نشانه هاى برجاى مانده در محل حادثه آغاز شد. در فاصله اندكى از محل پيدا شدن جسد ميله فلزى و كاردى كه از آن براى قتل استفاده شده بود پيدا شد. از سوى ديگر كارت شناسايى از جيب لباس هاى مرد جوان به دست آمد كه نشان مى داد او ۳۳ ساله بوده و صاحب يك كارگاه تعميرات لوازم خانگى است. پس از شناسايى هويت اين مرد، همسر او از سوى پليس آگاهى تهران تحت تحقيق قرار گرفت. وى با طرح ادعاهايى، ضمن اعلام بى خبرى از ماجراى قتل شوهرش، گفت ۱۲ سال است كه با او ازدواج كرده بودم. سه فرزند داريم. ظهر روز حادثه براى رفتن به محل كارش از خانه خارج شد. چون گاهى اوقات او حتى شب ها را بيرون از خانه مى گذراند نگران نيامدنش نشدم. او درباره اينكه به كجا مى رود وچه كار مى كند، اصلاً حرفى با من نمى زد. در همين ارتباط يكى از دوستان قربانى حادثه ماجراى انجام يك معامله ميليونى مواد مخدر «كريستال» را براى پليس بيان كرد، وى ادعا كرد قربانى حادثه روز قبل از مرگش درباره ماجراى معامله يك كيلوگرم «شابو» با او صحبت كرده بود.بر اساس ادعاهاى اين مرد قربانى جنايت روز حادثه قرار بود به همراه پسرخاله همسرش به منطقه اى در قيامدشت رفته و معامله را انجام دهند.اين اظهارات در حالى مطرح مى شد كه از روز پيدا شدن جسد مرد تعميركار، پسرخاله همسرش نيز به طور اسرارآميزى ناپديد شده بود. پليس با احتمال اينكه اين پسر جوان از ماجراى مرگ مرد تعميركار اطلاع داشته باشد تجسس براى رديابى او را آغاز كردند تا اينكه مخفيگاه او را در شرق تهران رديابى و او را بازداشت كردند. در حالى كه جوان بازداشت شده منكر هر گونه دخالتى در ماجراى قتل مرد تعميركار شده بود، پيدا شدن ۷ نامه عاشقانه در خانه همسر قربانى حادثه راز جنايت باغ قيامدشت را فاش ساخت.در اين نامه ها زن مقتول در جمله هاى عاشقانه به پسرجوانى ابراز علاقه كرده و به او پيشنهاد ازدواج داده بود. با ارائه اين مدارك از سوى پليس همسر قربانى جنايت اعتراف كرد كه پس از علاقه مند شدن به پسر جوانى با همدستى پسرخاله اش توطئه قتل شوهر خود را طراحى كرده است. اين زن در ادامه گفت: با پسرخاله ام تماس گرفتم و از او خواستم تا در ازاى دريافت ۵۰۰ هزار تومان شوهرم را بكشد. به او گفتم شوهرم مرا اذيت مى كند و ديگر قادر به ادامه زندگى با او نيستم.او هم پذيرفت به خانه ما آمد از شوهرم خواست تا براى معامله كريستال فردا با او به قيامدشت بروند. روز بعد به قيامدشت رفتند و در آنجا او را به قتل رساند. پسر خاله اين زن نيز با توجه به اعترافات انجام گرفته ضمن به گردن گرفتن ماجراى قتل شوهر دختر خاله اش گفت: وقتى او را به داخل باغ بردم در يك لحظه غافلگيرش كرده و با ضربات لوله فلزى و كارد به قتل رساندم. با توجه به اين اعترافات به دستور بازپرس ابراهيمى متهمان پرونده به محل وقوع جنايت انتقال داده شدند تا صحنه جنايت را بازسازى كنند. سه متهم دستگير شده با حضور پليس و بازپرس پرونده جزئيات وقوع قتل و چگونگى كشاندن او به محل جنايت را بازسازى كردند. قرار است پرونده اين جنايت به زودى براى محاكمه به دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شود.
|
|
|
|
|
پليس خانواده
ملاقات در مترو
|
|
|
برفى كه از شب پيش به آرامى شروع به باريدن نموده و هنوز هم ادامه داشت ، چهره شهر را سفيدپوش كرده بود. آقاى پارسا از پنجره شركت نگاهى به بيرون انداخت. شاخه درختان در زير برف سنگينى كه روى آنها نشسته بود منظره بديع و زيبايى پيدا كرده بودند. در پياده روها نيز برف روى زمين نشسته و جاى پاى عابرين روى برفها به خوبى ديده مى شد، اما در داخل اداره او اثرى از برفى كه همه جا نشسته و هنوز هم مى باريد وجود نداشت. حجم فراوان اتومبيلها و ترددهاى زياد باعث آب شدن برف سطح خيابان شده بود. ترافيك از روزهاى عادى هم بيشتر شده و اتومبيل هايى كه روى سقف اغلب آنها برفى به ارتفاع يك وجب نشسته شده بود در ترافيك سنگينى كه گاه به توقف كامل آنها مى انجاميد به آرامى پيش مى رفتند. آقاى پارسا از صبح كه به شركت آمده بود تصميم داشت تا قبل از ظهر به مركز شهر رفته و مقدارى پول از بانك بگيرد، به همين خاطر هرچند گاهى به جلو پنجره شركت آمده و نگاهى به بيرون مى انداخت تا ببيند بارش برف متوقف شده است يا خير. اين بار هم كه ديد برف هنوز در حال باريدن است با خودش گفت: مثل اينكه برف نمى خواهد قطع شود، بايد تا بيشتر نشده بروم بانك، ولى اصلاً صلاح نيست كه با ماشين خودم بروم مركز شهر، چون هم ترافيك شديد است و هم امكان تصادف وجود دارد و بعد از پشت پنجره كنار رفته و به خانم منشى گفت كه به آژانس كرايه اتومبيل زنگ زده و درخواست اعزام ماشين براى مركز شهر را بكند. سپس به طرف ميزش رفته و مشغول جمع و جور كردن وسايل روى ميز و آماده شدن براى رفتن شد. لحظاتى بعد خانم منشى به او گفت كه به چند آژانس زنگ زده ولى با توجه به وضع پيش آمده هيچ يك از آنها اتومبيل آماده نداشتند و گفتند بايد صبر كنيد تا اتومبيل ها برگردند. آقاى پارسا كه آماده رفتن شده بود با خود گفت: مثل اينكه چاره اى نيست و بايد با اتومبيل خودم بروم. با اين تصميم، كيف دستى چرمى خود را برداشته و پس از خداحافظى از خانم منشى، از شركت خارج و به داخل پاركينگ رفته و در اتومبيل را باز و با گذاشتن كيف دستى اش روى صندلى بغل راننده، پشت فرمان نشسته و اتومبيل را روشن نمود. سرايدار ساختمان در پاركينگ را روى او باز كرده و آقاى پارسا اتومبيل را به آرامى از پاركينگ بيرون آورد ولى به محض خروج، به علت وجود ترافيك سنگين، مجبور شد مدتى همچنان روى پل توقف كرده تا بالاخره موفق شد واردخيابان شود. برف پاك كن را روشن كرد و با خود انديشيد: اولش كه اين قدر شلوغ باشد خدا رحم كند به مركز شهر. تازه خيلى بعيد است كه بتوانم در اطراف بانك جايى براى پارك اتومبيل پيدا كنم... و يك مرتبه فكر تازه اى به ذهنش خطور كرد. با خودش گفت: چطور است با مترو به مركز شهر بروم، هم سريع تر است و هم مشكل پيدا كردن پاركينگ را ندارم. قبلاً نيز يك بار همين كار را كرده بود و با گذاشتن اتومبيلش در پاركينگ بزرگ مترو، به راحتى به مركز شهر رفته و كارش را انجام داده بود. با اين تصميم، در اولين تقاطع به سمت اتوبان حقانى پيچيده و به طرف ايستگاه ميرداماد رفت. دقايقى بعد وارد پاركينگ ايستگاه مترو شد.
• بقيه درصفحه ويژه۳
|
|
|
|