سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۳ - ۵ محرم ۱۴۲۶
Tue, Feb 15, 2005
ضميمه ۱
۳۰۵۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
• ويژه نامه « ايران ديپلماتيك » اين هفته
را در صفحات ضميمه بخوانيد.
يادداشت
امير سيدين
تركيه و تحولات كردستان عراق
• ويژه نامه « ايران ديپلماتيك » اين هفته
را در صفحات ضميمه بخوانيد.
201570.jpg
پيرمحمد ملازهى
مسأله كرد و كردستان سابقه اى طولانى دارد . اين مسأله به سال ۱۵۱۴ م بازمى گردد، يعنى زمانى كه پادشاهى صفويه در ايران و امپراتورى عثمانى در آسياى صغير بعد از جنگ هاى طولانى به اين نتيجه رسيدند كه مناطق كردنشين را بين خود تقسيم كنند. مسأله كرد در خلال دو جنگ جهانى، يكى از موضوعات مهمى بود كه حل نشده باقى ماند. رئيس جمهورى اسبق آمريكا «وودروويلسون» براى دادن حق خود مختارى به كردها ، گامهايى برمى داشت ، اما مهمترين حادثه در ارتباط با مسأله كرد، انعقاد و پيمان «سور» بود كه طبق آن ، كردها حق استقلال يافتند . منتها واقعيت آن است كه هيچ كدام از اين تدابير به نتيجه نرسيد .
عراق در سال ۱۹۳۱ م، اعلام استقلال كرد و بخش هاى كردنشين شمال عراق به اين كشور پيوند خوردند و كردهاى عثمانى درواقع بين دو كشور جديد تركيه و عراق تقسيم شدند. اين دومين تقسيم مهم بعد از سال ۱۵۱۴ . م بود. از جهاتى، ميت وان گفت كه اين تقسيم با پيامدهاى بسيار مهمى كه تا به امروز تداوم يافته ، همراه بوده است . در اهميت اين موضوع ، همين بس كه اكنون احزاب كرد عراقى و دولت تركيه را روياروى هم قرار داده است . هر چند ، محور اين رويارويى ، موضوع كركوك است ولى واقعيت آن است كه تحولات جارى در عراق و نگرانى تركيه از فدرالى شدن عراق، عامل تعيين كننده ترى در افزايش تنش ها بين احزاب كرد عراقى و دولت تركيه است . كردهاى عراق كه در زمان حكومت ديكتاتورى صدام حسين به شدت سركوب شدند، اكنون در فضاى مساعدى كه به دليل دخالت نظامى آمريكا در عراق پيش آمده است ، به چيزى كمتر از حفظ وضع خود مختار مناطق كردنشين رضايت نمى دهند. اما تركيه نگران تأثيرگذارى دولت خود مختار محلى كرد در عراق است كه بر جمعيت كرد تركيه چگونه و تا چه حد تأثير خواهد گذاشت . دولت تركيه دو نگرانى اصلى دارد:
۱- افزايش مطالبات كردهاى تركيه
۲- تبديل شدن كردستان عراق به پايگاه مبارزان كرد تركيه (پ.ك.ك)
حساسيت هاى اعلام شده تركيه درباره كركوك گرچه به بهانه حقوق اقليت تركمان توضيح داده مى شود ولى واقعيت آن است كه اهداف استراتژيك تر تركيه را به نمايش مى گذارد . تركيه مطالبات قومى كردهاى عراقى را محدود به كسب خودمختارى در چارچوب نظامى دموكراتيك فدرالى در عراق نمى داند و بر اين باور است اين حداقل مطالبات كردهاست و آنها در فكر استقلال و تأسيس يك كشور مستقل بزرگ كردستان هستند . اظهارات مسعود بارزانى رهبر حزب دموكرات كردستان عراق كه در مقابل اظهارات رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه كه گفته بود تركيه در صورتى كه كركوك به حكومت خودمختار كرد بپيوندد ساكت نخواهد بود، بسيار تند بود . وى در همان حال كه كركوك را يك استان كردنشين و با هويتى كردى قلمداد كرد به صراحت گفت كه تركيه حق دخالت در اين موضوع را ندارد و اين گونه اظهارات محدوديتى براى كردستان ايجاد نمى كند . بارزانى آنگاه به موضوعى اشاره كرد كه معمولاً رهبران كرد عراقى از آشكار كردن آن خوددارى مى كنند. وى گفت: كردستان مستقل در هر حال شكل خواهد گرفت و فقط زمان آن نامعلوم است . ترديدى وجود ندارد كه اينگونه اظهارات به شدت در تركيه نگران كننده است . به ويژه آنكه به درستى معلوم نيست كه بين رهبران كرد عراقى و آمريكايى ها چه گذشته است . تركيه نگران است كه آمريكا و اروپا در صورتى كه عراق به هر دليلى نتواند وحدت ملى و ارضى اش را حفظ كند و درگير جنگ فرقه اى شود با اعلام استقلال كردستان عراق موافقت كنند.
چنين موافقتى ، كردستان تركيه را به خطر خواهد انداخت . البته اين خطر احتمالى ، ذاتى نيست و تركيه مى تواند با اتخاذ تدابيرى ، حقوق قومى كردها را تأمين كند و از شدت تأثيرگذارى آن بر مناطق كردنشين خود بكاهد . منتها، مشكل تركيه اين است كه اساساً قوميت كرد را به رسميت نمى شناسد و كردها را ترك هاى كوهستانى مى داند كه هنوز مانند ساير ترك ها گرايش به شهرنشينى پيدا نكرده اند .
اين برداشت غيرواقعى بينانه دولت تركيه باعث بروز سازمانهاى قوم محور كرد شده است . پ.ك.ك مهمترين و تأثيرگذارترين اينگونه سازمانها است . به طورى كه به رغم مواضع معتدل ترى كه پ.ك.ك بعد از دستگيرى عليه عبدالله اوجالان اتخاذ كرد ، هنوز جنگ مسلحانه بين ارتش تركيه و آن حزب پايان نيافته است . به گونه اى با ضريب اطمينان قابل قبول ترى مى توان گفت كه تحولات كردستان عراق بيشتر از اين ناحيه براى دولت تركيه نگران كننده است كه منطقه خود مختار تحت كنترل يك حكومت محلى كرد پايگاهى براى چريك هاى استقلال طلب پ.ك.ك شود . تركيبى از چنين حالتى با افزايش مطالبات قومى كردهاى تركيه، دور نماى نگران كننده اى براى تركيه ترسيم مى كند .
واقعيات ديگرى بر ميزان آسيب پذيرى تركيه مى افزايند. تركيه عضو ناتو است . بنابراين در تصميم گيرى براى حركت نظامى با محدوديت هايى روبرو است . تهديد اردوغان كه در مقابل تحولات كردستان عراق ساكت نخواهد نشست كه به معناى تهديد نظامى و اشغال كردستان عراق است؛ موضوعى كه به دليل حضور ارتش آمريكا اساساً غيرممكن خواهد بود. مگر آنكه تركيه خطرات بيشترى را بپذيرد. كردستان عراق ، قبرس شمالى نيست كه تركيه بتواند آن را اشغال كند و بيش از سه دهه نگه دارد . اروپا و آمريكا به شدت با هرگونه دخالت تركيه در شمال عراق مخالفت خواهند كرد و تركيه ناچار به محاسبه سود و زيان حركت نظامى احتمالى اش خواهد بود .
گمان مى رود كه متحدان تركيه در ناتو بتوانند رهبران قوم محور تركيه را قانع كنند كه واقعيت فدرالى شدن عراق را بپذيرند و با آن كنار بيايند و سياست داخلى خود را در قبال مسأله كرد اصلاح كنند . نشانه هايى از پذيرش موضوع از قبل در تركيه نشان داده شده است . هر چند كه اين نشانه حاكم اثر و قانع كننده نبوده اند .
از جمله پذيرش زبان كردى و اختصاص برنامه هاى محدود راديو تلويزيونى به زبان كردى، نشانه اى است كه تركيه به واقعيت هاى متحول مرتبط با مسأله كرد بى اعتنا نيست . اما اينگونه اقدامات ابتدايى براى كردهاى تركيه راضى كننده نبوده است . شكى وجود ندارد كه تحولات در شمال عراق ، تركيه را با واقعيات جديد روبرو خواهد كرد . تركيه دير يا زود هيچ چاره اى جز دموكراتيزه كردن جامعه و كاهش نفوذ ارتش و دستگاه هاى نظامى و امنيتى در استانهاى كردنشين شرق تركيه پيش رو نخواهد داشت . البته موضوع در عمل به همين سادگى نيست . در تركيه هنوز دنيا نيسمى كه براساس آن بتوان اميدوار بود مصالحه اى ملى بين پ.ك.ك و دولت تركيه امكان پذير خواهد بود، به وجود نيامده است . ترك هاى ملى گرا هنوز در پذيرش واقعيت كرد بودن بخشى از جمعيت كشورشان با مشكل روبرو هستند. اما در هر حال ، يك جمعيت حدود ۱۴ ميليون نفرى را كه در حساس ترين مناطق شرق تركيه تسلط قومى تقريباً يكدست ترى دارند، نمى توان بعد از فدرالى كردن عراق به طور كلى ناديده گرفت .
در عين حال به اين واقعيت نيز بايد توجه جدى ترى داشت كه يكى از شعارهاى اصلى نومحافظه كاران حاكم بر كاخ سفيد دموكراتيزه كردن خاورميانه است و اين روند از عراق آغاز شده است. در روند دموكراتيزه كردن حقوق اقليت ها بخش جدايى ناپذير آن است . بنابراين شرايط به گونه اى نيست كه تركيه بتواند سياست بازدارنده مؤثرى براى جلوگيرى از چنين روندى در پيش بگيرد . درست از همين زاويه است كه مى توان سفرهاى متعدد مقام هاى نظامى و سياسى آمريكا و اسرائيل به تركيه را توضيح داد . سفر خانم كاندوليسا رايس وزير امور خارجه آمريكا به تركيه در ادامه سفر اروپايى خاورميانه اى اش بى ارتباط با تحولات عراق نيست . در اين باره كه در مذاكرات پشت پرده آمريكايى ها و دولتمردان ترك چه گذشته است به درستى روشن نيست ، ولى مى توان تصور كرد كه مقامات آمريكايى تلاش كرده اند از دامنه نگرانى هاى دولت تركيه از تحولات عراق بكاهند . اما اين الزاماً بدين معنا نخواهد بود كه آمريكا نگرانى هاى آنكارا درباره آينده كركوك و كردهاى مخالف تركيه يا پ.ك.ك را جدى بگيرد .
بحث اصلى درباره كركوك، منابع نفتى آن است كه تركيه هنوز هم ادعاهاى خود را در باره آن بعد از استقلال عراق از ياد نبرده است. آنكارا جداً بر اين باور است كه اگر كردهاى عراق به كركوك دست يابند، از منابع مطمئن مالى براى تقويت حكومت خودگردان احتمالى خود برخوردار خواهند شد و اين موضوع در بلندمدت به استقلال طلبى آنها دامن خواهد زد . از نظر تركيه، كركوك بايدبه تركمان ها داده شود. منتها ، واقعيت آن است كه درست به همان دلايلى كه تركيه خواهان اختصاص كركوك به تركمان هاى مورد حمايت خود است، كردها با شدت بيشترى به كركوك نياز دارند تا آينده خودمختارشان را تضمين كنند.
نگاه هردو طرف نيز به آمريكا است. توليد نمى تواند بدون جلب حمايت آمريكا دركردستان عراق دخالت كند و كردها نيز بدون حمايت جدى آمريكا نمى توانند دستاوردهايى را كه تاكنون به آن رسيده اند، حفظ كنند. تركيه از تحولات عراق به گونه اى كه امتيازى به كردها بدهد نگران هستند و در مقابل كردهاى عراق از آينده خود در دخالت هاى تركيه بيم دارند. وزير امور خارجه آمريكا على القاعده بايد نگرانى هاى هردو طرف را با دادن تضمين هاى آمريكا كه تحولات منطقه به زيان هيچ طرفى نخواهد بود ، برطرف كند.
البته آمريكايى ها نيز از تركيه انتظاراتى دارند . پايگاه «اينجرليك» تركيه براى استفاده موردنظر ژنرال هاى آمريكايى است. پارلمان تركيه در زمان حمله نظامى آمريكا به عراق ، موانعى ايجاد كرد و آمريكايى ها مى خواهند دولت تركيه اجازه استفاده بيشتر از پايگاه اينجرليك را بدهد تا اگر در آينده آمريكا نياز به آن داشت پارلمان تركيه نتواند ايجاد مانع كند. به اين ترتيب ، مشاهده مى شود كه در تحولات شمال عراق، طرف هاى متفاوتى وجود دارند و هركدام از آنها منافع و ديدگاههاى خاص خود را دارند. مهمترين و چالش زاترين طرف ، كردهاى عراق هستند كه حداقل مطالبات قومى آنها ، داشتن واحد فدرال در مناطق كردنشين عراق و حداكثر مطالبات آنها، استقلال مناطق كردنشين و اعلام استقلال است. در شرايط كنونى ، كردهاى عراق به فدرالى كردن عراق و حفظ موقعيت به دست آمده خود رضايت داده اند، ولى براى تركيه همين حد از امتياز به كردهاى عراق غيرقابل پذيرش جلوه مى كند. در شرايطى كه در عراق حكومت خودمختار كرد شكل بگيرد، حفظ سياست كنونى تركيه كه انكار وجود قوميت كرد در حداقل ۱۳ استان كردنشين شرق تركيه است ، در عمل غيرممكن خواهد بود.
واقعيت مهم ديگر آن است كه كردها تاكنون عامل بى ثباتى درمنطقه تصور شده اند. اين ذهنيت بايد تغيير كند و كردها به عنوان عامل ثبات منطقه تصور شوند. اين تحول چگونه قابل حصول خواهد بود؟ روشن است كه از نظر تركيه ، وابستگى كامل كردهاى عراق به حكومت متمركزى در بغداد راه حل مطلوب است و اين در حالى است كه بعداز دخالت نظامى آمريكا در عراق و ساقط كردن حكومت صدام حسين، شرايط به گونه اى نيست كه قدرت متمركز ديگرى در عراق قابليت بازسازى بيابد.

• ادامه در صفحه ۴ ضميمه
يادداشت
حيثيت اروپايى!
امير سيدين
در تحليل نحوه پيشرفت پرونده هسته اى ايران، نحوه تعامل ايران با اروپا و همچنين موضع آمريكا در خصوص اين پرونده، اظهارنظرهاى مختلفى منتشر شده است. شايد مهمترين پارامتر آناليز فضاى پيرامونى اين پرونده، تحليل و واكاوى نحوه تعامل اروپا و آمريكا در خصوص پرونده فعاليتهاى هسته اى ايران باشد.قوى ترين گمانه اى كه در اين ارتباط مطرح مى شود، به طور خلاصه، همان سياست چماق و هويجى است كه به كرات بدان پرداخته شده است. برخى شواهد و اظهارنظرها نيز اين گمانه را تقويت مى كند. به عنوان مثال، چندى پيش، «ريچارد آرميتاژ» معاون وقت وزارت خارجه ايالات متحده به صراحت از تقسيم كار بين آمريكا و اروپا و واگذارى نقش «پليس خوب» به اتحاديه اروپا در قبال نقشى كه ايالات متحده به عنوان «پليس بد» ايفا مى كند بر سر پرونده هسته اى ايران، سخن گفت. به علاوه كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه جديد آمريكا نيز در تور اروپايى اخير خود با ادبياتى سخن گفت كه از آن معنايى جز تأييد سياست راهبردى اروپادر مذاكره با ايران مستفاد نمى شود.
اما سؤال اساسى اينجاست: اين قبيل اظهارات را تا چه حد مى توان نشانه يك تقسيم كار كاملاً حساب شده، پيش بينى شده و سازماندهى شده بين آمريكا و اروپا بر سر پرونده هسته اى ايران دانست؟ به عبارت ديگر، آيا اين قبيل اظهارات را مى توان مؤيد اين نكته دانست رفتارى پيرامون پرونده هسته اى ايران چه از جانب آمريكا و چه از جانب اتحاديه اروپا صورت مى گيرد، دقيقاً يك برنامه پيش نويس شده براى پيشبرد اين پرونده به سمت يك هدف مشترك و مطلوب هم براى ايالات متحده و هم براى اتحاديه اروپا است؟
مسلماً پاسخ به اين پرسش، نيازمند توجه به چند پارامتر اساسى موجود در روابط ايالات متحده با آمريكا خواهد بود.
اتحاديه اروپا ، بى شك از نقشى كه هم اينك ايالات متحده در جهان ايفا مى كند و چشم اندازى كه قدرت نمايى هاى آمريكا از آينده جهان به دست مى دهد، چندان خرسند نيست.
درواقع اتحاديه اروپا نه تنها ايالات متحده را به چشم يك همكار در بازيهاى جهانى نمى نگرد كه حتى نگاه اين اتحاديه به ايالات متحده، نگاهى رقيبانه و نه چندان دوستانه است .
پس از واقعه ۱۱ سپتامبر ايالات متحده ايفاگر نقشى در روابط بين الملل شد كه اتحاديه اروپا نه مى توانست خود را با آن همراه كند و نه قادر بود در مقابل آن ـ به دليل شرايط خاص جهانى در سالهاى پس ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ـ مقاومت نشان دهد. به همين دليل اتحاديه اروپا ، سياست هاى آمريكا را چونان استخوانى در گلو تحمل كرده و گهگاه نيز كه مقاومت اندكى از خود نشان داد مثل روزهاى قبل از حمله آمريكا به عراق راه به جايى نبرد . از اين منظر ، مسأله فعاليت هاى هسته اى ايران و نقشى كه سه كشور قدرتمند اروپايى در قبال آن برعهده گرفته اند ، براى اتحاديه اروپا مسأله اى حيثيتى قلمداد مى شود. چرا كه موفقيت مذاكرات ايران و اروپا، مى تواند حيثيت از دست رفته اتحاديه اروپا در عرصه بين الملل را احيا كند و به علاوه قدرت اين اتحاديه در حل منازعات بزرگ بين المللى را به رخ دولتمردان قدرت طلب كاخ سفيد بكشد .
دقيقاً به همين دليل است كه موضوع مذاكرات هسته اى ايران و اتحاديه اروپا، از جانب طرف غربى آن با جديت پيگيرى مى شود و اميد بسيارى به حل اين پرونده پاى ميز مذاكره بين دول اروپايى وجود دارد .
با درك اين شرايط ، فهم سخن اخير ژاك شيراك ، رئيس جمهور فرانسه كه ضمن ابراز اميدوارى نسبت به ثمر بخش بودن مذاكرات و نفى جدى هرگونه حمله نظامى به ايران به عنوان بن مايه اصلى تبليغات آمريكا متذكر مى شود كه حتى در صورت نافرجام بودن مذاكرات هسته اى بين اروپا و آمريكا اين پرونده بايد در شوراى امنيت سازمان ملل متحد حل شود و نه بر روى ميز جنگ پنتاگون!
با اين اوصاف ، به نظر مى رسد كه از نگاه منافع ملى ، آنچه كه در مذاكرات هسته اى ، بايد به جد مورد توجه و بهره بردارى طرف ايرانى قرار بگيرد، نگاه فعال به تفاوت ديدگاه هاى اروپا و آمريكا و پيشبرد مذاكرات در حاشيه اين گسل است.
تحليلى بر تهديدهاى اخير آمريكا
پاريس - مسعود دهقانى
mail@massoudDEHGHANI.com

طى روزهاى اخير، مسؤولان آمريكايى به دفعات حملات خود عليه ايران را تشديد بخشيده اند و با تكرار اتهامات خود، ايران را تهديدى براى صلح جهانى اعلام كرده و برنامه هاى هسته اى ايران را كه تحت نظارت آژانس بين المللى انرژى اتمى و همگام با توافقات صورت گرفته با كشورهاى اروپايى انجام مى پذيرد، نگران كننده توصيف كرده اند.
بى شك، نگاهى به ۲۷ سال اخير (پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران) نشان مى دهد كه تهديدات آمريكا نسبت به ايران، چه در دوره دموكرات ها و چه در دوره جمهوريخواهان، همواره وجود داشته است و اين امر چندان تازگى ندارد.
اما از نظر تحليلگران، تهديدات اخيرى كه از سوى «جورج بوش»، رئيس جمهورى آمريكا و كاندوليسا رايس، وزير جديد امور خارجه اين كشور در فاصله تنها چند روز عليه ايران و سوريه صورت گرفته است، جاى تعجب دارد، زيرا عملكرد ايران و حتى سوريه حداقل در ماجراى عراق بامنافع آمريكا نيز همسو بوده است و هر دو كشور در جهت تثبيت اوضاع و برگزارى انتخابات عراق اقدام مؤثرى كردند.
به ديد اين عده، جمهورى اسلامى ايران با خويشتندارى سنجيده از يك سو، از ورود در بازى اى كه گاه از سوى گروه هاى تندرو سنى در عراق براى واداشتن مقامات تهران در جنگ داخلى ميان شيعيان و سنى ها تدارك ديده بودند، پرهيز كرد و از سوى ديگر آن ها با آرام سازى و انجام مداخلات مثبت به بحران هاى مقطعى ميان نيروهاى اشغالگر و گروه هاى شيعى سعى در ثبات داخلى عراق و در نتيجه، فراهم آوردن زمينه برگزارى انتخاباتى آرام در عراق نقشى سازنده داشتند و البته نقش ايران تنها محدود به اين دو موضوع نبوده است.
از طرفى، سوريه نيز به ويژه در ماه هاى اخير با تشديد مراقبت ها در مرز مشترك خود باعراق به خواست آمريكايى ها مبنى بر جلوگيرى از تردد نيروهاى مشكوك به القاعده از خلال مرزهاى خود پاسخ مثبت داد و حتى با دستگيرى برخى از اعضاى اين گروه و انتقال اطلاعات به دست آمده خود به سرويس هاى اطلاعاتى آمريكا، زمينه پيشگيرى از تعدادى سوء قصد خونين در عراق را فراهم آورد.
با اين توصيف چنين به نظر مى رسد كه به ويژه در مورد ايران كه پيشتر در ماجراى افغانستان نيز همكارى هاى مثبتى با آمريكا داشته است هيچ يك از اين اقدامات نتوانسته است حداقل به كاهش تهديدات واشنگتن عليه تهران بينجامد.
در بيان اين ابهام، برخى تحليلگران معتقدند آمريكا بعد از برگزارى انتخابات در عراق كه با حضور گسترده مردم اين كشور صورت گرفت، بيش از ديگران به بهره بردارى از اين پيروزى مشغول است و رئيس جمهورى آمريكا كه تاكنون به دليل برنامه تهاجم بى پايه خود به عراق هدف سرزنش هاى بسيارى چه در داخل و چه خارج از آمريكا قرار داشت، با آسودگى خيال، اين پيروزى را برگى براى تحكيم موقعيت خود نظامى گرى خود مورد استفاده قرار مى دهد.
از ديد اين گروه، دولتمردان كاخ سفيد قاعدتاً بعد از اين انتخابات و واگذارى قدرت به مردم عراق، ديگر مشروعيتى براى ماندن در عراق نخواهند داشت و بى شك، بايد نيروهاى خود را از اين كشور خارج كند. اما در عين حال، نبايد فراموش كرد كه از نظر آمريكايى ها خروج از اين كشور به معناى خروج از منطقه نخواهد بود. منطقه خليج فارس و اهميت ذخائر انرژى آن در برنامه هاى آمريكا به حدى است كه آمريكايى ها براى تأمين روند جريان انتقال انرژى حضور پيوسته خود را در آن ضرورى مى بينند.
نكته ديگر در مورد ايران، برنامه هاى هسته اى اين كشور است، به طورى كه نزد رهبران كنونى آمريكا اين فرض كه ايران در صدد دستيابى به بمب اتمى است به صورت يقين مبدل شده است و از اين رو آنان با توجه به گرايش هاى مسيحى صهيونيستى خود و فشارهاى اسرائيل، مصمم هستند تا براى بازداشتن ايران از اين امر به هر شيوه اى مبادرت ورزند.
علاوه بر اين، ذكر اين نكته خالى از فايده نيست كه از نظر نومحافظه كاران كه از بدو ورود بوش به كاخ سفيد، همواره از خاورميانه بزرگ سخن گفته اند، اين طرح فقط طرحى روى كاغذ نيست و آن ها مصمم به اجراى آن هستند. به رغم نادرستى مواضع اين گروه و عدم مقبوليت آن ها نزد افكار عمومى جهانيان، با اين حال، نگاهى به كارنامه آن ها در دوره اول رياست جمهورى بوش كه مدعى است رسالت استقرار دموكراسى در جهان حتى از طريق زور، بر شانه هاى او نهاده شده است، به روشنى نشان مى دهد كه نبايد اظهارات و تهديدات آن ها را دست كم گرفت. راه اندازى دو جنگ در افغانستان و عراق در مرزهاى شرق و غرب كشورمان گواه بارزى بر اين مدعاست.
به اعتقاد اين دسته از افراد، خويشتندارى آمريكا بر سر مسأله هسته اى ايران بويژه در ماه هاى پايانى دوره اول رياست جمهورى بوش و نظاره مشكوكانه دولت وقت آمريكا به مانورهاى سياسى اروپا براى مهار ايران بيشتر از آن رو بود كه آمريكا در عراق در شرايط بسيار بدى قرار داشت و از سوى ديگر، اين احتمال را مى داد كه به راه اندازى جنگى ديگر ( مثلاً در ايران) مى توانست موقعيت انتخاباتى بوش براى يك دوره ديگر به مخاطره اندازد. اما حال كه بوش توانسته است كار عراق راتقريباً به فرجام برد، آيا همان خويشتندارى را از خود نشان خواهد داد؟ از طرفى، اين كه آيا آمريكا در تحقق اهداف خود در مورد ايران موفق خواهد شد يا نه و اينكه افكار عمومى جهانيان با هر نوع به راه افتادن جنگ ديگرى در منطقه مخالف است، هر چند، برگ هايى است كه ايران مى تواند از آن ها به خوبى استفاده كند اما آيا عامل مؤثرى براى بازداشتن نومحافظه كاران افراطى از ورود در ماجراجويى ديگرى در منطقه عليه ايران خواهد بود؟ از همين رو اين دسته از تحليلگران معتقدند ايران در سال جارى در چالش پر مخاطره اى با آمريكا روبروست كه تدبير بالايى را ايجاب مى كند.
همچنين عده اى ديگر در اين خصوص به مسأله انتخابات داخلى ايران نيز اشاره مى كنند و معتقدند نزديك شدن انتخابات رياست جمهورى ايران نيز عامل ديگرى براى تند شدن لحن دولتمردان آمريكايى عليه ايران است. به زعم اين عده، آمريكا در حال حاضر در شرايطى نيست كه عملاً بخواهد يا بتواند جنگ ديگرى را در منطقه به ويژه عليه ايران به راه اندازد. علاوه بر اين كه به ويژه بعد از ماجراى عراق، هيچ اجماع جهانى براى حمله به ايران وجود ندارد، بلكه برعكس، واشنگتن بيش از هر زمان ديگرى، نياز به همكارى تهران در منطقه و درنتيجه زدودن اختلافات خود با ايران دارد. اين عده معتقدند كه در ايران نيز روند تحولات اجتماعى ايران نيز امكان تحقق نزديكى به آمريكا را مى دهد. با اين حال، آمريكا مايل است با افزايش فشارهاى خود بر ايران به گونه اى رفتار كند كه ايرانى ها احساس خطر كنند و زمام امور دوره بعد رياست جمهورى خود را به دست كسى بسپارند كه بتواند مديريت چنين بحرانى را انجام دهد و نتيجه چنين رفتارى بالطبع مى تواند به آغاز گفت وگوهاى دو كشور براى از سرگيرى مناسبات بينجامد. در نتيجه به باور اين عده، بخش قابل توجهى از تهديدات آمريكا بيشتر به مسائل داخلى ايران مرتبط است. در صورت صحت چنين فرضى، ممكن است آمريكايى ها با تشديد لحن خود عليه ايران، به ويژه با وساطت اروپايى ها بكوشند اين منطق را به تدريج القا كنند در صورتى كه ايران در برخى مسائل خاورميانه از خود انعطاف نشان دهد، مى تواند به تداوم برنامه هاى اتمى غير نظامى خود و حفظ موقعيت هسته اى خود بپردازد و به اين ترتيب از مسير غير قابل بازگشتى كه ايران در پيش گرفته است، حداكثر بهره بردارى را ببرند، فرضى كه تنها تحولات آتى مى تواند صحت يا سقم آن را ثابت كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |