سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۳ - ۵ محرم ۱۴۲۶
Tue, Feb 15, 2005
ضميمه ۳
۳۰۵۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
آن سوى خبر
چشم انداز يك مذاكره
201537.jpg
هادى خسروشاهين
منطقه خاورميانه داراى مختصات ساختارى و زيرساختى پارادوكسى، پيچيده و مبهم است و حضور و تداخل منافع قدرتهاى بزرگ در اين منطقه هم بر پيچيدگى هاى تاريخى اين منطقه مى افزايد.
كارشناسان و تحليلگران خاورميانه نيز همواره بر بحران خيز بودن اين منطقه صحه گذاشته اند. بحرانهاى منطقه به صورت پى در پى و اغلب در بستر مختصات ژئوپولتيك، ژئواستراتژيك و ژئواكونوميك شكل گرفته اند.
اگرچه شكل جديد بحرانهاى منطقه از ۷۰ سال گذشته آغاز شد، ولى حيات دولت اسرائيل پس از جنگ جهانى دوم دامنه تعارضات و تناقضات را گسترده تر، معاملات را پيچيده تر و مديريت تصاعد بحران را دشوارتر كرده است.
تلاش قدرتهاى بزرگ نيز تاكنون براى ايجاد حداقل سازگارى و حداكثر انطباق اسرائيل با كشورهاى منطقه، نتايج قابل توجهى نداشته است.
طرح ها، اجلاس ها و قراردادهاى صلح ميان اسرائيل - فلسطين و اسرائيل - كشورهاى عربى از «كمپ ديويد» گرفته تا «اسلو» ، «مادريد» و «شرم الشيخ» كمتر توانسته است از پيچيدگى هاى روابط و تعاملات در منطقه بكاهد.
نظريه پردازان روابط بين الملل براى ريشه يابى علل ناكامى فرايندهاى صلح و مديريت تصاعد بحران بر مبناى رهيافتهاى سنتى و رفتارگرايى به بررسى هاى گسترده پرداخته اند.
عده اى با تكيه بر رهيافتهاى كلاسيك در روابط بين الملل، با تكيه بر مفاهيمى نظير قدرت و امنيت، بازيگران دولتى و منافع در حوزه هاى بين المللى، منطقه اى و داخلى علل ناكامى فرايندهاى صلح را بررسى كرده اند.
در اين ميان، رفتارگرايان و فرارفتارگرايان نيز با تأكيد بر رهيافتهاى علمى گرايانه خود، علت را در پايين بودن سطح درآمد سرانه، استبداد، انسداد فعاليتهاى دموكراتيك، وجود مشكلات رفاهى و فقر تبيين كرده اند.
رهيافتهاى كلاسيك و مدرن به رغم برخوردارى از غناى تئوريك و در عين حال، پراگماتيستى به دليل فاصله با مختصات منحصر به فرد منطقه خاورميانه فاقد توانايى براى درك برخى از عينيات اين منطقه بوده اند.
اما شايد بتوان با تأكيد بر رهيافت تعامل سه جانبه پويا كه از رابطه سه عنصر اوضاع داخلى، نظام بين المللى و سياست خارجى شكل مى گيرد، شرايط و علل منجر به تداوم بحران اسرائيل - فلسطين را به شكل مطلوب تر كاوش كرد.
با استفاده از الگوى سه وجهى فوق و در عين حال، تمركز بر اسرائيل به عنوان يكى از طرفهاى درگير و موثر در تصاعد بحران، مى توان به برخى از تحليلهاى گذشته نكات جديدترى اضافه كرد.
نكته مهم در مورد الگوى سه وجهى اين است كه اولاً سياست خارجى اوضاع داخلى و نظام بين المللى با يكديگر تعامل دارند. يعنى سياست داخلى از سياست خارجى تأثير مى گيرد و اين رابطه به صورت عكس هم معنا خواهد داشت و دقيقاً همين موضوع در مورد تأثيرگذارى نظام بين الملل بر سياست خارجى و بعد بر سياست داخلى مصداق پيدا مى كند.
ثانياً رابطه سه وجهى تعاملى، پويا نيز هست. اين پويايى، خود را به شكل روشنى در مطالعه سياست خارجى نشان مى دهد. شموليت اين نوشتار نيز عمدتاً سياستهاى ۵ سال اخير اسرائيل را در بر مى گيرد.
البته اين بدان معنا نيست كه سياستهاى اسرائيل از گذشته خود منفك مى شود، بلكه تداوم تاريخى اين سياستها و خط مشى ها نيز مورد توجه قرار خواهد گرفت.
الف) اوضاع داخلى:
ساختارهاى سياسى، اقتصادى و امنيتى دولت اسرائيل به شدت بر متغيرهاى مربوط به حوزه سياست خارجى اين رژيم تأثيرگذار بوده است؛ سياست خارجى كه در ارتباط مستقيم با عدم پيشرفت فرايند صلح قرار دارد.
۱ - الف) اقتصاد اسرائيل:
اقتصاد اسرائيل بيش از آنكه به جذب سرمايه خارجى متمايل باشد، به دانش فنى و تكنولوژيك متكى است. از اين جهت، اسرائيل به دليل آنكه در آموزش و سرمايه انسانى از ديگران (كشورهاى منطقه) پيشى گرفته است، به طور كلى خود را نسبت به كشورهاى غير پيشرفته محق مى بيند.
بايد به اين نكته اشاره كرد كه گرايش به اقتصادهاى مبتنى بر دانش، به دليل عدم وابستگى به سرمايه خارجى مى تواند موجب تشديد اختلافات ميان كشورها شود.
(لرا دريك) استاد دانشگاه واشنگتن دى سى در كتاب «اقتصاد سياسى صلح خاورميانه» در ارتباط با همين موضوع مى نويسد: «با توجه به ساخت اقتصادى اسرائيل كه تسلط طلب مى باشد، امكان در آغوش كشانيدن اسرائيل توسط اعراب و فلسطينى ها ناممكن است.»
«بيچلر» استاد علوم سياسى در كالج آكادمى اسرائيل نيز با تأييد نظريات در يك نظام صنعتى، اسرائيل را ناسازگار با برنامه هاى صلح مى داند. به اعتقاد او، بازار جذب سرمايه در اسرائيل ژرفا و پهنايى ندارد و به سختى تحت تأثير سيكل توليد نظامى قرار دارد. اگرچه بازار اقتصادى اسرائيل از توليدات نظامى به شدت تأثير پذيرفته است، ولى اين نكته بدون تكيه بر اقتصاد دانش محور محقق نمى شود. تكيه اسرائيل بر دانش فنى و به دنبال آن، متكى نبودن به سرمايه خارجى باعث شده است كه آنچنان كه «كوهن» و «ناى» مى گويند، نوعى رابطه مبتنى بر وابستگى متقابل در ابتدا بين اسرائيل و فلسطين و همچنين بين اسرائيل و كشورهاى منطقه شكل نگيرد.
بر اساس مقتضيات و مختصات اقتصادى اسرائيل، پروفسور «رايت» كارشناس ديپلماسى مؤسسه آمريكايى توسعه اجتماعى، توجه به مناسبات بازرگانى را پيش از روند سياست جهت تحقق صلح داراى اهميت مى داند.
۲ - الف) سياست اسرائيل:
سيستم سياسى اسرائيل بر خلاف حاميان اصلى اين رژيم، يعنى كشورهاى غربى فاقد تمايزات جدايى ميان دين و دولت است. به همين دليل، ساختار سياسى به شدت از مفاهيم دينى و بازخوانى متون مذهبى تأثير پذيرفته است.
اين تأثيرپذيرى به حدى است كه همچنان در اسرائيل برقرارى يك جمهورى عادى به سبك و سياق نظامهاى ليبرال دموكراسى غرب به رسميت شناخته نشده است.
«جوزف آگاسى» در مقاله اى تحت عنوان «ناسيوناليسم ليبرال براى اسرائيل» كه در سال ۱۹۹۹ به چاپ رسيد، به اسرائيل توصيه مى كند كه سيستم سياسى خود را به شكل يك جمهورى درآورد تا در آن مليت به مفهوم شهروند تعبير و تفسير شود.
از نظر آگاسى، تنها با به رسميت شناختن نظام جمهورى است كه اسرائيل مى تواند به عنوان يك دولت - ملت به رشد و ترقى دست يابد.
بر اساس تأثيرپذيرى سيستم سياسى اسرائيل از مذهب، تصميم گيرندگان اين كشور فاقد جلوه هاى مؤثر از انعطاف پذيرى و همچنين سياست پراگماتيستى و عمل گرايانه هستند. ممزوج شدن دين و دولت در اسرائيل به شدت ماهيت مذهب را به شكل انقباضى و ايدئولوژيك درآورده است.
عناصرى از خصايص ساختار سياسى اسرائيل را مى توان آشكارا در سياست خارجى اين رژيم مشاهده كرد.
مخالفت اسرائيل با انتخاب بيت المقدس شرقى به عنوان پايتخت دولت مستقل فلسطينى از همان موارد است.
۳ - الف) امنيت اسرائيل:
دو گفتمان اصلى در حوزه مطالعات امنيتى وجود دارد: ۱- گفتمان سلبى كه امنيت را بر مبناى نبود تهديد تعريف كرده و توجه اصلى را به زور و نظاميگرى معطوف كرده است.
۲- گفتمان ايجابى كه در وراى نبود تهديدات متعارف از وجود توان لازم بازيگر براى تحقق اهداف و آرمانهايش به مثابه ماهيت اصلى امنيت ياد مى كند.
با اين تعبير، اسرائيل به دليل ملاحظات منطقه اى گفتمان سلبى و سنتى را برگفتمان ايجابى و مدرن ترجيح داده است.
آنچنان كه «بنجامين ميلر» استاد روابط بين الملل دانشگاه عبرى دربيت المقدس مى گويد، اسرائيل از دام ملاحظات نوين ومدرن امنيتى رهايى يافته وامكان كاربرد ابزارهاى سنتى درعصر مدرن را فراهم كرده است.
درحالى كه براساس امنيت ايجابى، امنيت جهانى بايد توسعه مفهومى يابد وازتمركز سنتى برامورى چون امنيت دولت فراتر رود و مردم وكره زمين را در بر گيرد، اسرائيل همچنان برتفسير كلاسيك از امنيت تأكيد مى كند.
ميلر درمقاله اى تحت عنوان «خروج از بن بست» ابعاد نظرى امنيت ملى اسرائيل درقرن ۲۱ تأكيد مى كند كه اسرائيل به طور كامل به لحاظ امنيتى وارد عصر مدرن نشده است. به عبارت ديگر، اولويت مسائل سنتى همچنان براى اسرائيل وجود دارد.
شايد به همين دليل باشد كه اسرائيل در برخورد با فلسطينيان وهمچنين كشورهاى منطقه بر محوريت نيروى نظامى ونه توسعه مفهوم امنيت تأكيد مى كند.
درچارچوب چنين تفسيرهايى است كه اسرائيل به تركيبى از واكنشهاى نظامى - غيرنظامى با اولويت واكنشهاى نظامى گرايش دارد.
ب) سياست خارجى:
سياست خارجى اسرائيل با توجه به ملاحظات ژئوپوليتيك و ژئواستراتژيك همواره بر مبناى تضعيف دائمى و تجزيه نيروهاى منطقه اى و جلوگيرى از وحدت كانونهاى قدرت شكل گرفته است.
شايد به همين دليل باشد كه دكتر «محمود سريع القلم» استاد روابط بين الملل دانشگاه شهيد بهشتى بيان مى كند كه اسرائيل، بزرگترين نفع را از فروپاشى عراق وتخريب قوى ترين ساختار نظامى در دنياى عرب برده است.
مختصات سياست خارجى اسرائيل نشان مى دهد كه علاقه چندانى به امتياز دهى به طرف فلسطين را ندارد وبه همين دليل ، زمينه هاى تفاهم ميان دو طرف در كمترين شكل خود قرار دارد.
سياست خارجى اسرائيل تاكنون به گونه اى بوده است كه نيروهاى منطقه اى و بين الملل در خاور ميانه، دور از هر گونه استقرار نهايى قرار گيرند.
نمونه بارز ويژگيهاى ذكر شده را مى توان درنتيجه پيمان اسلو در سال ۱۹۹۳ جست و جو كرد.
همانطور كه «رابرت روتشتاين» دركتاب «اسلو و درسهاى ناشى از شكست آن» بيان مى كند ، انتظارات اسرائيل و فروپاشى اعتماد فلسطينيها براثر اقدامات اسرائيل، بخشى از دلايل مربوط به شكست پيمان اسلو قلمداد مى شود.
اگرچه درسياست اعلانى اسرائيل به دليل قبول نقشه راه، تشكيل يك دولت مستقل فلسطينى را پذيرفته است، ولى بسيارى از شواهد و قرائن كه در بالا به آن اشاره شد، نشان دهنده آن است كه سياست اعمالى اسرائيل برمبناى عدم تشكيل دولت مستقل فلسطين شكل گرفته است.
ميلر معتقد است كه اسرائيل براى تحقق سياست اعمالى خود، يعنى تشكيل نشدن دولت مستقل فلسطينى ، سعى مى كند با گرايش به ايالات متحده به مثابه قدرت برتر نظام بين المللى، موضوع امنيت خود را در شبكه بين المللى معنا ومطرح كند وبدين وسيله، معارضان خود را با ديگران درگير نمايد.
با توجه به اين ملاحظات «بن آهرون» از روند موجود بين اسرائيل و فلسطين تحت عنوان سرابهاى رو به زوال سخن مى گويد.
ج) نظام بين الملل:
ساختار و پويشهاى نظام بين الملل پس از جنگ سرد، تغيير وتحول عمده اى را پشت سر گذاشت : اين تغيير و تحول به نظام سلسله مراتبى «ديويد كاپلان» كه چارچوب آن را در دهه ۱۹۶۰ مطرح كرده بود، معنا و عينيت داد.
سلسله مراتب قدرت در نظام بين الملل پس از فروپاشى اتحاد شوروى به سود منافع وامنيت ايالات متحده آمريكا شكل گرفت.
به رغم افزايش دشواريها و پيچيدگى ها درفرداى پس از جنگ سرد كه آمريكا نيز به نوبه خود آن را تجربه كرد، ايالات متحده از قدرت تأثير گذارى فزاينده اى نيز برخوردار شد. نمود بارز اين تأثير گذارى را مى توان در روند صلح خاورميانه جست و جو كرد.
جورج بوش پدر كه نويد دهنده نظم نوين جهانى بود، با شعار آمريكايى كردن دموكراتها دردور دوم انتخابات رياست جمهورى از «بيل كلينتون» شكست خورد.
سياست كلينتون نيز درطول ۸ سال رياست جمهورى در حوزه روابط اسرائيل - فلسطين، ايفاى نقش ميانجى جهت حداقل، مديريت تصاعد بحران وحداكثر، برقرارى صلح ميان دو طرف درگير بود.
دولت كلينتون اين نقش را درقرارداد اجلاس «شرم الشيخ» در ۱۷ اكتبر ۲۰۰۰ به خوبى ايفا كرد. دو طرف در آن قرار داد توافق كردند براى پايان دادن به رويارويى ها ، ازبين بردن نقاط برخورد، تضمين پايان درگيريها وتحريكات برقرارى آرامش وجلوگيرى ازتكرار حوادث اخير تلاش كنند.
آمريكا همچنين با دادن رأى ممتنع، نقش مؤثرى درتصويب قطعنامه ۱۳۲۲ شوراى امنيت درباره محكوميت خشونت اسرائيل در سرزمينهاى اشغالى در ۷ اكتبر ۲۰۰۰ ايفا كرد.
دولت آمريكا پس از روى كار آمدن جورج بوش پسر و بخصوص پس از حوادث ۱۱ سپتامبر به نقش ميانجيگرى بدرود گفت و وارد فرايند دخالت يكجانبه به سود اسرائيل شد.به رغم تهيه وتنظيم نقشه راه و تلاش براى بين المللى كردن اين راهكار صلح، نشانه جدى و آشكارى از سوى دولت آمريكا براى بازگشت به نقش ميانجى بروز نكرد.علت رويكرد جديد نيز حضور نو محافظه كاران درساخت قدرت آمريكا است.
«كنت پولاك» يكى از همين نو محافظه كاران در ۲۲ جولاى ۲۰۰۳ بيان كرد كه «ما (نئو محافظه كاران) چندان به مسأله صلح اعراب - اسرائيل علاقه نداريم و اصولاً تحقق آن را ناممكن مى دانيم» . شايد به همين دليل باشد كه آمريكا تاكنون در عمل، هيچ تلاشى براى ايجاد دو دولت اسرائيلى و فلسطينى انجام نداده است.
«داگلاس فيث» به عنوان يكى ديگر از چهره هاى مهم نو محافظه كار در ۸ جولاى ۲۰۰۳ درمركز مطالعات بين المللى و استراتژيك تأكيد كرد كه مسأله منازعه اعراب و اسرائيل، نبرد ميان خير و شر است و آمريكا ازخير يعنى اسرائيل حمايت مى كند.
با توجه به انديشه هاى نو محافظه كاران آمريكا كه ريشه در رهيافت ارزشى وهنجارى «لئواشتراوس» دارد، مى توان چنين نتيجه گيرى كرد كه هم اكنون درجه تفاهم وانطباق منافع مقطعى ميان اسرائيل و دولت مستقر دركاخ سفيد به اوج خودرسيده است.
تعامل پوياى سياست خارجى واوضاع داخلى اسرائيل وهمچنين نظام بين الملل، شرايطى را در سالهاى اخير به وجود آورد، كه چشم انداز صلح را تيره تر از گذشته كرده است.
براثر همين تعامل سه جانبه پوياست كه شاهد نوعى عدم توازن بين دو طرف درگير هستيم، لذا دسترسى به صلح دشوارتر شده است.
«لوگرين برگ» درمقاله اى تحت عنوان «دموكراسى غيرواقعى، صلح غير واقعى» تأكيد مى كند كه مانع عمده صلح، روابط قدرت نابرابر ميان دو طرف درگير است.
اومعتقد است كه متأسفانه فلسطينيها امروز با شرايط نامطلوبى مواجهند.
به نظر مى رسد كه اين شرايط نامطلوب دربستر تعامل سه وجهى پويا، معناومفهوم خود را بهتر نشان مى دهد.
مصر و روزهاى دشوار مبارك
درافشانى
«ديگر كافى است» شعارى است كه اين روزها خيابانهاى « قاهره» را تحت تأثير خود قرار داده است. افزايش مخالفت با نامزدى «حسنى مبارك» براى پنجمين دوره رياست جمهورى مصر ابعاد گسترده و جدى ترى يافته است. برخى عقيده دارند رئيس جمهورى ۷۶ ساله مصر با شرايط بسيار متفاوتى نسبت به گذشته مواجه است. تحولات خاورميانه بخصوص آنچه در عراق و فلسطين رخ داده، ظاهراً انگيزه كافى در اختيار مردم و احزاب و گروههاى سياسى مخالف قرار داده است تا مطالبات سياسى خود را با اعلام نارضايتى از ادامه رياست جمهورى حسنى مبارك كه از سال ۱۹۸۱ همچنان قدرت را در اختيار دارد مطرح كنند. اصرار و مداومت دولت مصر در به حاشيه راندن گروههاى اسلامگراى افراطى در ابتداى دهه ۹۰ ميلادى كه تقريباً به چالش داخلى دولت با آنان پايان داد، موجب شد تا رئيس جمهور مبارك و حزب حاكم در مصر، تصورى از جزيره ثبات داشته باشند. اما اشغال عراق و ساقط شدن حكومت بعثى صدام حسين در عراق و شعارهاى « جورج بوش» و نومحافظه كاران در كاخ سفيد مبنى بر لزوم اصلاحات در خاورميانه و گرايش به دموكراسى و اعطاى آزادى به مردم در كشورهاى عربى منطقه، به مثابه شوكى قومى، دولتهاى عربى را تحت تأثير قرار داد. در اين ميان، برگزارى انتخابات تعيين رئيس جديد دولت خودگردان فلسطين كه در پى درگذشت « ياسر عرفات» در اوايل ژانويه گذشته صورت گرفت و انتخابات سراسرى عراق در ۳۰ ژانويه، اگرچه با استقبال دولتهاى عربى روبرو شد، ولى نمى تواند رضايت قلبى آنها را جلب كرده باشد. تحولاتى كه در عراق و فلسطين رخ داده، بيش از همه براى ملتهاى عرب در كشورهاى عربى انگيزه ايجاد كرده است تا مطالبات سياسى خود را مطرح كنند و خواستار اصلاحات شوند. اما دولتهاى عربى كه اكثراً به اتكاى حمايت و پشتوانه سياسى قدرتهاى غربى مسند قدرت را حفظ كرده اند نيز علاوه بر رشد نارضايتى ها در داخل از خارج نيز با برخى فشارها مواجه شده اند. به همين جهت، رويكرد اصلاح گرايانه غالب دولتهاى عربى در يك سال گذشته قابل طرح و بررسى است. ايجاد نهاد دولتى حقوق بشر، لغو فرامين دادگاههاى امنيتى و طرح اصلاحات از جانب دولت مصر و پيشقراولى « جمال مبارك» در امر اصلاحات در اين كشور از جمله راهكارهايى بوده كه دولت مصر و حزب حاكم براى سرپاماندن در قدرت انديشيده است. اما لغو حالت فوق العاده كه در پى ترور « انورالسادات» رئيس جمهورى پيشين مصر در اكتبر ۱۹۸۱ در مصر وضع شده و همچنان پابرجاست، خواست اوليه مخالفان دولت است. قانون حالت فوق العاده اين امكان را در اختيار پليس و دستگاه امنيتى مصر قرار مى دهد تا به بهانه خدشه دار شدن امنيت ملى، افراد را بدون كسب مجوز دستگير كند و بدون محاكمه تا هر زمانى كه خود تشخيص دهند در بازداشت نگه دارد. ممنوعيت اجتماعات و برپايى تظاهرات اعتراض آميز نيز از جمله محدوديت هايى است كه قانون حالت فوق العاده به دنبال داشته است. با اين حال، تغيير و اصلاح قانون انتخابات رياست جمهورى مصر براى مقابله با ادامه رياست جمهورى حسنى مبارك كه به نظرمى رسد شكل مادام العمر يافته، يكى از خواسته هاى اصلى مخالفان سياسى دولت مصر است كه اين روزها ابعاد گسترده اى يافته است. مطابق قانون فعلى انتخابات رياست جمهورى مصر، پس از آنكه پارلمان اين كشور نامزد سمت رياست جمهورى را كه تنها يك نفر خواهد بود، معرفى كند، در موعد مقرر، همه پرسى تعيين رئيس جمهورى در اين كشور برگزار خواهد شد و در همين ارتباط اين روزها خواست عمومى در مصر آن است كه با تعديل قانون انتخابات، پارلمان مصر نامزدهاى متعددى را براى شركت در همه پرسى تعيين و معرفى كند؛ چيزى كه رئيس جمهورى مصر اخيرا ً آن را رد كرده است. مطابق آنچه اعلام شده، پارلمان مصر ماه مارس نامزد انتخابات رياست جمهورى را كه قرار است در ماه اكتبر برگزار شود، معرفى خواهد كرد. همزمان با اوج گيرى مخالفتها در مصر با تداوم رياست جمهورى حسنى مبارك، برخى تبليغات دولتى در اين كشور تلاش دارد تا با امتداددادن اين مخالفتها به خارج از مرزهاى مصر، مخالفان را فاقد مشروعيت و خواسته هاى آنان را بى اعتبار جلوه گر كند. با اين حال، اگرچه حسنى مبارك و دولت مصر اين روزها تلاش مى كنند با فعال سازى روند صلح خاورميانه، نقش خود را در ميانجيگرى بين فلسطينى ها و اسرائيلى ها برجسته نشان دهند، تا حداقل فشارهاى خارجى را عليه خود كاهش داده و حمايت آمريكا را جلب نمايند ولى آنچه در خيابانهاى قاهره جريان دارد، حكايت از روزهاى تلخى دارد كه شايد رئيس جمهور مصر كمتر آن را تجربه كرده است.
آن سوى خبر
اعراب و اضطرار دموكراسى
مهرى حقانى
منطقه « سى آيلند» در ايالت »جورجياى» آمريكا مى تواند در تاريخ سياسى آينده خاورميانه تحت دو رويكرد مثبت يا منفى، به ياد بماند. هنگامى كه كشورهاى صنعتى گروه هشت براى چيدن و مشاهده طرح خاورميانه بزرگ به چارچوب يك ميز كارى بزرگتر احتياج داشتند؛ طرحى كه بر اصلاحات همه جانبه اقتصادى، فرهنگى، سياسى، آموزشى و ... در جهان عرب تأكيد مى كرد، در برگيرنده برنامه هايى چون كاهش بى سوادى به نصف در خلال يك دهه و فراهم كردن فرصت هاى شغلى بود كه آن را از يك برنامه سياسى يا ديپلماتيك صرف خارج مى كرد. بنابراين سفر برخى از سران عرب به ايالت جورجيا و روبرو شدن با رؤساى سياسى اروپا و آمريكايى چندان نيز بيراه نبود. از آن جهت كه جامعيت طرح خاورميانه، حضور آنها را ضرورى تر مى ساخت.
اكنون به نظر مى رسد هرچند، به ظاهر و خوش بينانه، اما در نهايت، روبان قرمز براى اجراى خاورميانه بزرگ بريده شده است. فصل جديد انتخابات، اين مرتبه، صندوقهاى رأى را بر سرزمين كهنه باديه ها و شمشيرها نشانده است از فوريه تا آوريل امسال، عربستان شاهد برپايى انتخابات شهرداريها خواهد بود؛ انتخاباتى كه هرچند در آن از زنان نقاب پوش نيز خبرى نخواهد بود، اما براى آن كشور پادشاهى، حكم يك تجربه بكر و دست اول را دارد. در بهار آينده نيز در لبنان، انتخابات پارلمانى برگزار خواهد شد. هرچند كه امر جديدى نيست، اما براى نخستين بار در تاريخ اين كشور، يك گروه مخالف حضور سوريه در اركان قدرت، شانس زيادى براى پيروزى مى تواند داشته باشد. همچنين در پايان سال جارى نيز، مصر با يك انتخابات پارلمانى به پيشواز انتخاب رئيس جمهور خواهد رفت. هرچند كه پيشاپيش زمزمه هاى مخالفت با انتخاب دوباره مبارك ۷۶ ساله كه ۲۴ سال از عمر خود را به رياست جمهورى گذرانده است، به گوش مى رسد. به علاوه، در يمن و عمان نيز قرار است امسال انتخابات برپا شود.
اما انتخابات اخير فلسطين، در سرزمينى كه تنها با خاطره دردناك جنگ، سنگ و گلوله در آميخته، هنگامى كه در تقابل صحنه هاى درگيرى از يك سو و برگهاى سپيد رأى و جوشش انتخابات از سوى ديگر قرار گرفت، نشان از يك تفاوت عادى سياسى تاريخى داشت . اما بايد توجه داشت كه انتخابات عراق سرآمد تمامى تحولات منطقه قرار دارد. نفس اين انتخابات، گذشته از اخبار و حوادث روز و آرايش احزاب حاضر در صحنه، خبر از تعيين نقشه سياسى ادارى جديد در عراق دارد.
عراق به دور از هرگونه برداشت توأم با بدبينى يا خوشبينى، مى رود تا حضور جديد اركان سياست را در حوزه داخلى اش رقم زند. اما ساز و كار اين تحول و آنچه در آينده پيش خواهد آمد، همه و همه به تعامل نيروهاى حاضر، هوشيارى سياسى و عنصر غيرقابل انكار قدرت تعيين كننده خارجى بستگى دارد.
اما در اين ميان، روزشمار تحولات اين انتخابات در منطقه خاورميانه و بويژه در همسايگى كشورهاى عرب، روندى متفاوت داشت. چه آنها كه روزگارى هم پيالگان كاخ بعث به شمار مى آمدند و چه آنها كه روزگارى از پشت از شمشير عربى «فاتح قادسيه» زخم برداشتند، اينك در هاله اى از بيم و اضطرار به اين انتخابات مى نگرند. رويكرد اصلى كشورهاى عرب منطقه به انتخابات اخير عراق از دو زاويه برجسته تر، قابل بررسى است. پا گرفتن ناگزير اكثريت شيعه از يك سو و بدعت شيوه جديد حكومت دارى دموكراتيك دو سوى اين جريان هستند. اكثريت ۶۰درصدى شيعه در عراق، در كنار ۱۵ تا ۲۰درصد كردهاى اين كشور به نوعى گمانه حكومت اكثريت شيعه را تقويت مى كند؛ اكثريتى كه در يك نظام دموكراتيك با رعايت حقوق اقليت، امكان مشاركت سياسى و اجتماعى را نيز فراهم مى آورد.
درحقيقت، چرخش قدرت از اقليت سنى در دوران صدام به اكثريت شيعه دراين زمان، يك تجربه جديد براى اعراب سنى و هم پيمانان قبلى عراق درمنطقه است.
اين در شرايطى است كه تلاش مى شود خطر اسرائيل توسط خطر شيعه كمرنگ شود.
اما روى ديگر اين سكه، پاگرفتن بذر حكومت هاى دموكراتيك در منطقه است. چنين موضوعى مى تواند خواب خوش اميرانى را كه بر جزاير ثبات نفتى خود آرميده اند، برهم زند.
اعراب پس از تجربه يك دوره استعمار به فاصله سياسى  ايدئولوژيكى از غرب گرايش پيدا كردند.
با اين حال، به استثناى كشورهاى خليج فارس كه فرايند تغييرات اقتصادى و سياسى را بسيار دير آغاز كردند، برخى ديگر از كشورهاى عربى، تجاربى از اصلاحات سياسى داشتند.
زمانى، مصر و با شدت كمترى، اردن، سوريه و لبنان در يك پروژه ناسيوناليستى يا سوسياليسم عربى، تجاربى از دموكراسى داشتند.
اما درنهايت، شيوه اصلاحات از بالا و نبود تشكل هاى سازماندهى شده و فشار لازم و پايدار براى اين تغييرات بخت دموكراسى كشورهاى عرب را عقيم كرد.
اينك در خوشبينانه ترين حالت، اعراب به دموكراسى تنها به چشم وسيله اى براى حفظ قدرت و پيشبرد منافع فردى و گروهى خود مى نگرند؛ هدفى كه با دموكراسى تدريجى و كنترل شده بايد تحقق يابد.
درنهايت آشفتگى كشورهاى عرب از رويداد جديد انتخابات درمنطقه، آنها را تاحدى به پذيرش دموكراسى قانع خواهد كرد. اما محدوده اين پذيرش آن چيزى است كه آينده تمامى اين حكومتها را خواهد ساخت. ورود دموكراسى به محدوده اين كشورها، تا هنگامى كه موجب تضعيف قدرتشان نشود، به صورت برخى اصلاحات صورى، قابل تحمل خواهد بود و اين تا زمانى خواهد بود كه رؤساى جمهور مادام العمر يا اميران عرب با خواست هاى وسيع مردمى روبرو نشوند.
در غير اين صورت، آنها براى كوتاه آمدن و گذشتن از كرسى هاى رياست جمهورى و تخت هاى جواهرنشان عربى خود ناچارند به يادداشتهاى دفترچه خاطراتشان در جورجياى آمريكا و ديالوگ هاى خود در پشت درهاى بسته اجلاس سران گروه،۸ سرى بزنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |