سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۳ - ۵ محرم ۱۴۲۶
Tue, Feb 15, 2005
ضميمه ۴
۳۰۵۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
واژه نامه سياسى - ۴
آنارشيسم
ديدگاهى كه بر مبناى اداره جامعه بدون حضور يك حكومت سازمان يافته شكل گرفته است. اين برداشت از واژه آنارشيسم با برداشت عاميانه كه آن را مترادف با بى نظمى سياسى يا اخلاقى در جامعه پنداشته اند، متفاوت است. اين برداشت تحقيرآميز، ريشه در خاستگاه يونانى واژه آنارشيسم دارد.
تجلى اين برداشت عاميانه، هنگامى رخ داد كه قتل ها و ترورهاى سياسى نظير سوء قصد و قتل تزار «الكساندر دوم» در روسيه(۱۸۸۱) و پرزيدنت «كارنو» در فرانسه (۱۸۹۴) و پرزيدنت «مك كينلى» در ايالات متحده آمريكا (۱۹۰۱) به وقوع پيوست.
گفتنى است كه هيچ برداشت مثبت واحدى از آنارشيسم وجود ندارد.
صرف نظر از رد دولت حدادى از سوى معتقدان به اين مكتب، متفكران آنارشيست در اصول با يكديگر اختلاف دارند و از ايده هايى به شدت راديكال مانند فردگرايى افراطى تا جمع گرايى مطلق پيروى مى كنند.
اگر چه حاميان دولت مدارى معتقدند كه وجود دولت براى حل مشكلات امنيتى و برقرارى نظم (و در پاره اى از موارد، ارائه خدمات مختلف) ضرورى است، آنارشيست ها بحث را دگرگون مى كنند و مى گويند كه بروز مشكلاتى نظير آنچه كه ذكر شد، تبعات مستقيم وجود دولت به هر شكل موجود است. اولين تجليات تئورى آنارشيسم در سال ۱۷۹۳ البته نه با اين عنوان - در كتاب «جستارى در عدالت اجتماعى» نوشته «ويليام گادوين» بروز كرد. وى معتقد بود كه حكومت ها براى حفظ اقتدار خود به انحراف و افساد جامعه مى پردازند. وى در ادامه مى افزايد: از آنجا كه تعقل و منطق انسانى به تدريج رشد مى كند و در نهايت، انسانها به سوى عدالت اجتماعى و استيفاى حقوق خود رهنمون مى شوند، دولت ها كم كم نقش شان را رنگ باخته مى بينند و ناپديد مى شوند.
«استيرنر»، اگر چه واژه آنارشيسم را رد كرده است و بى ربط مى داند و آن را مرتبط با ليبراليسم مى پندارد، يك شخصيت فردگراى افراطى است كه هرگونه ايده اجبار يا واقعيت را انكار مى كند.
هنگامى كه فرد، خود را تنها ارزش به شمار مى آورد هرگونه ساختار اخلاقى يا سازمان يافته را برنمى تابد و قادر است بر اساس حاكميت منافع فردى با ديگران در يك اجتماع برمبناى ايده آل هاى نفسانى زندگى كند. آنارشيست هاى فردگراى ديگر داراى ايده هايى به مراتب معتدل تر بوده اند. «بنيامين تاكر» (۱۹۳۹ - ۱۸۵۴.م) به عنوان نمونه معتقد است كه هر يك از افراد بايد از حداكثر ميزان آزادى برابر با ديگران بهره ببرد و در چنين جامعه اى كه بازار آزاد در آن حكومت مى كند، هيچ ساختار قدرتى موجود نيست. اين خط فكرى از سال ۱۹۴۵ تداوم يافته و گاهى در واژه «ليبرتارين» (طرفداران آزادى فردى) تجلى مى يابد.
كنگره ملى  آفريقا
كنگره ملى آفريقا، اولين جنبش آزادى بخش آفريقايى بود كه در واكنش به ايجاد كنگره آفريقاى جنوبى كه بر اساس اصل حاكميت سفيدها بر سياهان ايجاد شد در سال ۱۹۱۲ شكل گرفت.
كنگره ملى آفريقا كه با تعهد بر اصول ليبراليسم و تنوع نژادى با رهبرى طبقه متوسط و متخصص شكل گرفت در دو سه دهه ابتدايى اش تأثير چندانى در آفريقا يا جهان باقى نگذاشت، اما از دهه ۴۰ به بعد شهرت بيشترى يافت.
سازمان جوانان اين جنبش در سال ۱۹۴۳ به رهبرى «اليور تامبو» و «نلسون ماندلا» و به حمايت از برنامه عمل راديكال بنيان گذاشته شد. اين برنامه در دهه ۵۰ ميلادى به سياست اصولى كنگره ملى تبديل شد.
اين چرخش به چپ با شكل گيرى دولت حزب ناسيونال در آفريقاى جنوبى كه تئورى آپارتايد يا تبعيض نژادى را بنيان نهاد، همزمان شد. بدين ترتيب، كنگره ملى  آفريقا به جاى سياست هاى برخورد معتدل تا حدودى بر سياست هاى عقل گرا و فعال تكيه كرد و تحت تأثير ايده هاى حزب كمونيست آفريقاى جنوبى كه به تازگى منحل شده بود، قرار گرفت. در سال ،۱۹۵۵ كنگره ملى آفريقا تعهد خود را به ناسيوناليسم و ايده «آفريقاى جنوبى به تمام كسانى كه در آن زندگى مى كنند تعلق دارد،» اعلام كرد.
اين سياست جديد منجر به آن شد كه طرفداران رژيم اقليت سفيد نظامى گراى آفريقاى جنوبى كنگره پان امريكن را تشكيل دهند. هر دو جنبش در سال ۱۹۶۰ و در پى تيراندازى به «شارپ ويل» منحل اعلام شدند و فعاليت هاى آنها غيرقانونى شد. در پى اين تحول، كنگره ملى آفريقا شاخه نظامى خود را بنيان نهاد كه به مبارزه مسلحانه اعتقاد داشت. اين جنبش در سال ۱۹۶۳ با دستگيرى و زندانى شدن تعدادى از رهبرانش منحل و كنگره ملى آفريقا مجبور به جلاى وطن شد.
تا يك دهه بعد نامى از كنگره ملى آفريقا نبود، اما در سال ۱۹۷۶ جنبش فعالان دانشجويى «سووتو» راهى اردوگاه هاى آموزشى كنگره در خارج از كشور شدند. با افزايش فشارهاى داخلى و خارجى به رژيم آپارتايد، بار ديگر، كنگره ملى  آفريقا به گروه اصلى اپوزيسيون تبديل شد. اين جنبش از خيزش عمومى سال هاى ۸۶-۱۹۸۴ كه منجر به تغيير قانون اساسى بر مبناى ناديده انگاشتن كلى اكثريت سياه پوست شد، سود برد. تغيير رهبرى در كشور و روى كارآمدن «اف - دبليو دلكرك» موجب تحرك سياهان و شروع مذاكرات به هدف گنجاندن حقوق سياهان در قانون اساسى و آزادى نلسون ماندلا از زندان شد. كنگره ملى آفريقا پذيرفت كه فعاليت هاى مسلحانه را ترك كند و با دولت وارد مذاكره شود. در سپتامبر ۱۹۹۲ تفاهمى بين دولت و كنگره ملى آفريقا ايجاد شد و در آوريل ۱۹۹۴ اين كنگره در انتخابات به پيروزى رسيد و نلسون ماندلا رئيس جمهور شد. در سال ،۱۹۹۷ «تابوامبكى» جانشين ماندلا در كنگره ملى آفريقا شد و سپس در سال ۱۹۹۹ به رياست جمهورى رسيد.
سرمايه دارى آنگلو ساكسون
ساختار سرمايه دارى مبتنى بر هماهنگى گسترده بازار با بازيگران اقتصادى با الگوهاى نسبتاً بى طرفانه مقررات دولتى بازار به هدف ايجاد مؤسسات حقوق مالى بدون برترى بازيگران اجتماعى خاص. سرمايه دارى آنگلو ساكسونى ويژگى جوامع بريتانيا و ايالات متحده به شمار مى رود، اما در كشورهاى كانادا، استراليا، زلاندنو و ايرلند نيز مشخصاتى نزديك به آن مشاهده مى شود.
مكانيسم هاى خارج از بازار يا الگوهاى ديكته شده اقتصادى در سرمايه دارى آنگلو ساكسونى ضعيف هستند. اتحاديه ها، گروه هاى كارفرمايى و ساير بازيگران اجتماعى در چنين اقتصادى كمتر صاحب حقوق هستند.
در انديشه هاى سياسى، سرمايه دارى آنگلو ساكسونى در كنار تئورى سياسى ليبرال و انديشه اقتصادى نئوكلاسيك قرار مى گيرد.
ترجمه محمدرضا خداقلى پور
تركيه و تحولات كردستان عراق
• بقيه از صفحه ضميمه۱

توافق بر سر فدرالى كردن عراق، حداقلى است كه كردها به آن رضايت خواهند داد. اهميت انتخابات مجمع ملى عراق در تحولات آتى عراق به مراتب بيش از آن است كه تاكنون تصور شده است. شركت فعال كردها در انتخابات مجمع ملى عراق در كنار شيعيان اين كشور ، بدين معنا بود كه كردها به حداقل مطالبات خود دست خواهند يافت و بالاتر از آن ، شركت و حضور مؤثر آن در ساختار قدرت مركزى نيز خواست آنها است و نمى توان آن را ناديده گرفت. چنان كه از همين حالا، رقابت بين كردها و شيعيان عراق بر سر دو مقام كليدى رياست جمهورى و نخست وزيرى واقعيتى غيرقابل كتمان شده است.
گمان مى رود كه دو حزب كرد، اتحاديه ميهنى كردستان و حزب دموكرات كردستان عراق به نوعى تفاهم دست يافته اند كه مسعود بارزانى ، اداره حكومت محلى كرد را برعهده گيرد و «جلال طالبانى » چشم به تصرف مقام نخست وزيرى يا رياست جمهورى آينده عراق دوخته است. از اين رو، براى تركيه بسيار دشوار خواهد بود كه ناظر تحولاتى اين چنين شگرف در ارتباط با احزاب كرد عراقى در عراق باشد، بدون آنكه سياستهاى خود را در قبال كردهاى تركيه تغيير دهد. بالاتر از اين واقعيت، تحولات در ارتباط با مسأله كرد است. از نظر منافع استراتژيك آمريكا به عنوان بازيگر خارجى كه با اشغال عراق با مسأله كرد روبرو است ، كردها از عامل بى ثباتى منطقه بايد به عامل ثبات دهنده تغيير وضعيت دهند. اين تغيير وضعيت درتركيه چگونه ممكن خواهد بود؟ شايد اين مهم ترين و در همان حال ، نگران كننده ترين پرسش براى نخبگان نظامى كردى ترك باشد كه اكنون مطرح شده باشد.
در يك نگاه واقع گرايانه، مى توان گفت كه كردها به عنوان عامل ثبات منطقه در اتحاد با آمريكا مدنظر هستند. درست به همين دليل آمريكا از كشورهاى منطقه مى خواهد كه نگاه امنيتى سابق و كنونى خود را تغيير دهند و به نگاه توسعه اى مبدل كنند؛ نگاهى توسعه اى و همه جانبه كه در آن كردها به موقعيت جديدى دست خواهند يافت. درخواست آمريكا از تركيه احتمالاً آن است كه سياست انكار كردها را كنار بگذارد و كردهاى تركيه را به عنوان يك قوم و حقوق قومى و فرهنگى آنها را به رسميت بشناسد و رضايت دهد كه تركيه از دو قوميت ترك و كرد تشكيل شده است كه از حقوق سياسى اجتماعى و فرهنگى برابر برخوردارند. اين موضوع كه تركيه چنين برابرى بين تركها و كردها را به سادگى بتواند عملى كند، چندان روشن نيست، اما با در نظرداشت تحولات عراق و احتمال پذيرش ساختار فدرالى كردن عراق ، تركيه به دشوارى قادر خواهد بود تا همين سياست كنونى اش را در باره مناطق كردنشين اين كشور ادامه دهد.
يك موضوع مهم تر از ذخاير نفت كركوك كه توجه تركيه را به خود جلب كرده است و گفته مى شود كه دومين ذخاير نفت عراق را در خود جاى داده، وجود دارد كه تاكنون به آن توجه كافى نشده است. مناطق كردنشين تركيه منبع اصلى آب و سرچشمه اصلى رودخانه هاى دجله و فرات هستند. اين امتياز در آينده كه خاورميانه با مشكل حادتر كم آبى روبرو خواهد بود ، بيش از نفت در سرنوشت كردها و كردستان مؤثر خواهد بود. بنابراين حفظ اين منطقه براى تركيه كه روى آينده آب و ارسال آن به كشورهاى عربى و نيز اسرائيل فكر مى كند و آن را منبع درآمدى هميشگى تصور مى كند ، از اهميت بسيار بالايى برخوردار خواهد بود. روشن است كه كردها نيز به اين امتياز طبيعى منطقه شان توجه كافى دارند.
با اين حال ، واقعيت آن است كه آسيب پذيرى تركيه ، بيش از آنكه از ناحيه شكل گيرى قدرت خودمختار در كردستان عراق باشد، ناشى از عدم ظرفيت پذيرش واقعيت هاى مرتبط با مسأله كرد است. عامل كردستان عراق مى تواند تشديد كننده چنين وضعيتى باشد و اگر دولت تركيه ، ارزيابى واقع بينانه اى در اين باره نداشته باشد و به جاى تقويت نگاه توسعه اى اش به مناطق كردنشين هم چنان بر نگاه امنيتى تكيه كند، تحولات كردستان عراق در بلندمدت به زيان منافع ملى و امنيتى اين كشور تمام خواهدشد. راه حل كردهاى تركيه ، دموكراتيزه كردن قدرت در آنكارا و در همان حال ، شريك ساختن كردها در قدرت است. تمركز و انحصار قدرت در دست تركها بر دامنه آسيب پذيريها خواهد افزود و در بلندمدت ، كمكى به بهبود شرايط دراين كشور نخواهد كرد. اين احتمال كه آمريكا در راستاى منافع ملى و امنيتى تركيه با چريكهاى پ.ك.ك برخورد نظامى كند، ضعيف است. هرچندكه پ.ك.ك از طرف آمريكا يك گروه تروريستى قلمداد مى شود ولى خطر مستقيمى متوجه آمريكا نمى كند. اين احتمال احزاب كرد عراقى در آينده تضادهايشان با پ.ك .ك را كاهش دهند نيز منتفى نخواهد بود. از اين رو مى توان تصور كرد كه اين برداشت تركيه مقرون به صحت باشد كه حكومت خودمختار كرد در شمال عراق به صورت پناهگاهى براى چريكهاى كرد ضد دولت تركيه در آيد.
در هرحال ، در يك جمع بندى كلى مى توان گفت كه تحول در ساختار قدرت در عراق كه انتظار مى رود بعداز برگزارى انتخابات مجمع ملى به تدريج شكل قانونى خود را بيابد و با تدوين و تصويب قانون اساسى جديد عراق مشروعيت قدرت فدرال را از اين طريق كسب كند ، دير يا زود ، تأثيرات منطقه  اى اش را در ارتباط با مسأله كرد بر جاى خواهد گذاشت. تلاش تركيه كه تا سطح تهديد نظامى پيش رفته و مدعى است كه كركوك نبايد به كردها واگذار شود با شرايط جديد به وجود آمده هم خوانى ندارد. كردها در انتخابات كركوك حدود ۶۰درصد رأى را آوردندو اين بدين معنا است كه كردها برخلاف ادعاى تركيه ، اكثريت جمعيت را شامل مى شوند و تركمان ها و اعراب در اقليت قرار دارند. نتايج انتخابات يك سند قابل اتكا به دست كردها داده است كه براساس آن بر ادعاهاى تاريخى شان در كركوك بيفزايند.
بنابراين كركوك ، چه تركيه بخواهدو چه نخواهد به صورت يك شهر كردنشين مطرح باقى خواهد ماند و آنطور كه تركيه در نظر دارد كه در صورت فدرالى شدن عراق ، تركمن ها در كركوك ، واحدخودمختار جدا از كردستان عراق بشوند، مورد قبول قرار نخواهد گرفت. نارضايتى تركيه از شركت كردهاى بازگشته به كركوك در انتخابات از سياستهاى آمريكا، ناديده گرفته شده است ودر آينده نيز به احتمال زياد، توجهى به انتظارات تركيه نخواهد شد. منتها ، اين انتظار كردها كه كاملاً منابع نفت كركوك را از آن خود كنند، از طرف دولت مركزى پذيرفتنى نخواهد بود . هرچند كه پذيرش نوعى سهميه بندى درآمد حاصل از نفت كركوك بين دولت مركزى و حكومت خودمختار كرد به نسبتى كه در چانه زنى هاى سياسى طرفين مشخص مى شود ، دور از انتظار نيست و درهمين حد هم براى تركيه نگرانى آفرين خواهد بود و به تقويت خودمختارى احزاب كرد عراقى منتهى خواهد شد. از اين رو، مى توان گفت كه وضعيت پيش آمده در كردستان عراق ، تركيه را بر سر دوراهى تصميم گيرى دشوارى قرار مى دهد. هرتصميمى كه رهبران تركيه بگيرند ، آينده ساختار قدرت در تركيه و آينده مناطق كردنشين تركيه را رقم خواهند زد. راهى كه كردهاى عراق انتخاب كرده اند همكارى با آمريكا، حفظ موقعيت حكومت خودمختار در داخل كردستان عراق و تلاش براى حضور مؤثر در ساختار حكومت در بغداد است. اين الگو احتمالاً در آينده توجه كردها را در ساير كشورها جلب خواهد كرد.
خليج فارس ، ميراث در انحصار
201555.jpg
حسين رمضانى مردى
Kheradmardi @ yahoo. com

در آبان ماه سال جارى، مؤسسه «نشنال جئوگرافيك» ايالات متحده، با چاپ جديدترين اطلس جهان خود، دست به تحريف بخشى از ميراث بشر زد و زير نام تاريخى «خليج فارس» واژه مجعول «خليج عربى» را نيز درج كرد و نام جزاير ايرانى؛ نظير كيش، لاوان و... را به نامهايى كه مورد ادعاى پان عرب ها است، نوشت.
خوشبختانه با موضعگيرى قاطعانه دولت و ايرانيان داخل و خارج كشور؛ بويژه هموطنان مقيم آمريكا، پس از چند هفته، اين مؤسسه با عقب نشينى تدريجى، در نقشه بازنگرى شده نام جزاير ايرانى را اصلاح كرد؛ نام تاريخى خليج فارس را به رسميت شناخت و با حذف واژه مجعول «خليج عربى» ، با يك توضيح كمرنگ در زيرنويس آن نگاشت كه «نام اين خليج به لحاظ اسناد تاريخى خليج فارس است؛ اما برخى از آن به عنوان خليج عربى ياد مى كنند» .
عقب نشينى مؤسسه آمريكايى از تحريف انجام شده، خبرى خوشايند براى همه مردم ايران، ايرانيان و وارثان اين نام و اين تاريخ و فرهنگ كهن است؛ اما اين پيروزى مقطعى نبايد ما را غرق در خوشى كند و خيال آسوده داريم. اگر به تاريخ نظرى بيفكنيم، درمى يابيم كه اين حركت متجاوزانه، ريشه اى استعمارى با تاريخى چند ده ساله دارد؛ در دهه ۱۹۷۰ ميلادى نيز نشريه رسمى و دولتى «تجارت و صنعت» (Trade and Industry) انگلستان در شماره هفتم نوامبر خود از واژه خليج عربى استفاده كرد كه آن موقع نيز واكنش به موقع دولت ايران باعث عقب نشينى آنان شد. اما شاهديم كه بعد از گذشت سالها ، اين خليج تاريخى دوباره مورد دست درازى قرار گرفت؛ لذا نبايد ماجرا را پايان يافته تلقى كنيم؛ بلكه بايد از هم اكنون به فكر چاره اى اساسى باشيم.
بازبينى عملكرد ما ايرانيان، در اين برهه حساس ملى، بيانگر آن است كه ايرانيان به وطن خود عشق مى ورزند كه به فرموده پيامبر اكرم(ص) «حب الوطن من الايمان» ؛ لذا نه دولت و نه ملت ايران؛ اعم از ايرانيان داخل كشور و هموطنان مقيم خارج، ذره اى از حاكميت ملى و اصالت فرهنگى اين مرز و بوم چشم نپوشيده اند و نخواهند پوشيد؛ اما از آنجا كه اين حركت شيطنت آميز به گونه بى سابقه اى در ميان بسيارى از دولتهاى گستاخ و برخى سازمانها، ارگانها و مؤسسات و رسانه هاى بين المللى نيز رسوخ كرده، لازم است علل و اسباب اين تحريف و تجاوزطلبى برخى دولتهاى عربى را نسبت به حاكميت ملى و هويت فرهنگى و تاريخى خود بشناسيم.
خليج فارس يك نام تاريخى است . نامهاى تاريخى تنها بيان كننده موقعيت جغرافيايى يك سرزمين يا هويت مردمى كه در آن ديار مى زيند، نيستند؛ بلكه اين نامها پشتوانه تاريخ و فرهنگ همه اقوام و ملتهايى هستند كه در يك مكان جغرافيايى يا پيرامون آن در طول تاريخ با هم مراوده و داد و ستد فرهنگى و تاريخى داشته اند.
خليج فارس تنها يك نام براى يك حوزه آبى نيست؛ هويتى تاريخى و فرهنگى است كه با پيشينه كهن خود، نه يك خليج كه اقيانوسى از فرهنگ و تمدن است و از ارمنيان و ارمنستان و گرجستان در شمال غرب ايران گرفته تا هند در آن سوى فلات پامير به آن تعلق دارند. اگر اين وسعت فرهنگى را نپذيريم، دست كم به خاطر نام آن نمى توانيم اقوام فارسى زبان تاجيكستان و افغانستان را از خليج فارس جدا بدانيم. خليج فارس يك نام تاريخى است و نامهاى تاريخى با هويت جمعى مردم مرتبط با آن آميخته است. نام تاريخى خليج فارس از لحاظ تاريخى و فرهنگى و حتى سياسى، معرف هويت يكى از ملتها و زبانهاى ساكنان سواحل آن است؛ بنابراين، با توجه به گستردگى فرهنگ، زبان و ادب فارسى دست كم به ايران، افغانستان و تاجيكستان تعلق دارد و با كمى تساهل مى توان همه وارثان فرهنگ و ادب فارسى را از گرجستان حاشيه درياى سياه گرفته تا هندوستان كنار اقيانوس هند وارث آن دانست.
اگر ما در جغرافيا و مرزهاى آبى، خليج فارس را با اعراب حاشيه جنوبى آن شريكيم، فرهنگ و هويت تاريخى آن را با كشورهاى متعلق به آن شريكيم؛ بنابراين، همانگونه كه دولت و ملت ايران از نظر جغرافيايى مالك انحصارى خليج فارس نيستند، از نظر هويتى يا فرهنگى نيز تنها مالك اين پهنه آبى محسوب نمى شوند. پس چرا خدشه به نام خليج فارس را فقط خدشه به هويت، حاكميت و منافع ملى خود مى دانيم؟ آيا كشورهاى همسايه شمالى و شرقى ما؛ بويژه افغانستان و تاجيكستان و ازبكستان كه جزء جزء فرهنگ آنان با فرهنگ و تمدن ايرانى يا به بيان انگليسى Persian وابسته است، از تغيير «به فرض محال» نام خليج فارس لطمه نمى بينند؟
مگر نه اين است كه خليج فارس درتاريخ چندهزارساله اين منطقه حضور داشته است و همه مردمان و اقوام و مللى كه درحاشيه آن سكنى گزيدند و به هر نحو با آن درارتباط بوده اند، گوشه اى از هويت تاريخى خود را به آن وابسته اند؟
خليج فارس آن قدر در تاريخ ريشه دارد كه حتى يونانيان و روميان هم براى بيان برخى از زواياى فرهنگى و تاريخى خود (مسير لشكركشى هاى ايرانيان، تاريخ سفرها، تجارت و...) بايد به آن استنادكنند و از آن نام ببرند (همان گونه كه مى برند!) چه رسد به اقوام هم سرگذشت ما در كشورهاى همسايه! پس چه شده است كه ما آن را ملك طلق خود مى دانيم و درفراخوانها، سمينارها، نمايشگاهها، جشنواره ها و مسابقات مربوط به آن از ديگر وارثان اين ملك آبى فرهنگى ـ  تاريخى دعوت نمى كنيم؟
به نظر نگارنده، با نگرش فعلى به خليج فارس، ما ايرانيان نيز مانند اعراب به تاراج آن پرداختيم و هويت واقعى اين خليج تاريخى را از آن گرفته ايم. ما با درانحصارگرفتن «مالكيت معنوى خليج فارس» آن را از گستردگى و اصالت انداخته ايم. اگر امروز شاهديم كه برخى دزدان به دنبال دزدى ميراث معنوى و تاريخى مايند، به اين خاطر است كه ما از دهها سال پيش تاكنون وارثان ديگر اين گنجينه فرهنگى و تاريخى را از خود رانده ايم و حق مسلم مردم افغانستان، تاجيكستان و... را بر اين ميراث معنوى انكار كرده ايم.
بى شك، خليج فارس، ميراثى است كه وراث بسيارى دارد، همه «تمدن بشرى» وارث خليج فارس است و هرچند، ما بزرگترين و نزديكترين وراث آنيم، تمام آنانى كه به فرهنگ و تمدن كلى مربوط به خليج فارس؛ يعنى فرهنگ و تمدن ايران قديم تعلق دارند، ورثه آن محسوب مى شوند.
از نظر تاريخى، قندهار، هرات، دوشنبه، بلخ، سمرقند، بخارا، اشك آباد (يا عشق آباد)، باكو، ايروان، تفليس و لاهور به همان اندازه به خليج فارس مربوط است كه «تهران» مرتبط است. تنها فرق تهران و ايرانيان با آن كشورها و مردمان آن در ارتباط با خليج فارس دراين است كه ايران علاوه بر وراثت تاريخى، وارث مرزهاى آن نيز شده است، بنابراين، «خليج فارس» با وارثى تنها بسيار كم مايه و كم هويت تر از «خليج فارس» است كه افغانستان، تاجيكستان، ازبكستان، آذربايجان، تركمنستان، ارمنستان، پاكستان و... را نيز وارث خود داشته باشد.
اگر ما به عنوان بزرگترين و نزديكترين وارث خليج فارس، وارثان ديگر آن را نيز با خود شريك و همراه كنيم، نه تنها ذره اى از تعلق آن به ما كم نخواهدشد، كه اين گنجينه، پشتوانه اى قوى تر خواهدداشت و درعرصه بين الملل نه يك بازيگر سياسى به نام دولت جمهورى اسلامى ايران، كه دولتهاى بسيارى به صيانت و دفاع از كيان آن به پا خواهندخاست. ضمن آن كه دراين صورت، اين گنجينه، غناى فرهنگى  تاريخى و سياسى خود را نيز حفظ خواهدكرد.
منابع:
۱ـ روزنامه شرق، شماره ۳۷۹ (شنبه ۱۲ دى ۱۳۸۳) ص۲۳.
۲ ـ روزنامه شرق، شماره ۳۴۷ (۲آذر ۱۳۸۳) ص۲۶.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |