سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۳ - ۵ محرم ۱۴۲۶
Tue, Feb 15, 2005
گفت و گو
۳۰۵۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
گفت وگو بامجيد كيانى
نوازنده سنتور و مدير «مركز حفظ و پژوهش موسيقى»
حافظان
موسيقى
201621.jpg

مى گويند در سالهاى اول بعد از تأسيس در اواخر دهه،۱۳۴۰ «مركز» در بلوار ناهيد بوده است؛ درست مقابل خيابان جام جم. بعدها به خيابان كوه نور مى رود و يك سال بعد به اينجا؛ يعنى: ساختمان آجرنماى كوچه شهيد بسطامى در خيابان ويلاى سابق!
اما ساختمان مركز حفظ و پژوهش موسيقى، تابلو ندارد. سالها پيش دكتر صفوت طرح مركز را به تصويب مى رساند و آن را تأسيس مى كند. با هزار اميد و آرزو و شايد آرمان... انقلاب مى شود و مركز به حال تعليق درمى آيد. سال۷۹ هم تابلوى مركز پايين مى آيد و حالا در سال۱۳۸۲ تابلو هم ندارد! مركز حفظ و اشاعه موسيقى ايران با آن سابقه درخشان، چندسالى است به مركز حفظ و پژوهش تغيير نام داده است! اما شاگردان قديم آن هنوز پشت همان ميزهاى چوبى قديمى اتاق مديريت و بر همان صندلى هاى كوتاه با روكش هاى سبز، به قضاوت شاگردان تازه مى نشينند هر چند ديگر استادان گذشته نيستند و مركز زير نظر يك شورا اداره مى شود. مديريت مركز را اين روزها «مجيد كيانى» بر عهده دارد كه خود روزى، از نخستين شاگردان مركز حفظ و اشاعه بوده است.
با او درباره ديروز و امروز مركز به گفت وگو نشسته ايم.

از تأسيس مركز حفظ و اشاعه موسيقى بگوييد...
اين مركز حدود سال۱۳۴۷ با اين هدف تأسيس مى شود كه در جهت حفظ موسيقى اصيل و موسيقى دستگاهى ايران اقدام كند و بعدها بتواند اين نوع موسيقى را معرفى كند و اشاعه دهد. به همين علت نامى كه دارد يعنى «مركز حفظ و اشاعه موسيقى» و خيلى درست و منطقى به نظر مى رسد. براى اين كار نياز به يك استاد راهنما بود كه كاملاً به موسيقى ايرانى آشنايى داشته باشد و به همين دليل، استاد نورعلى برومند انتخاب شد و آقاى دكتر صفوت كه پيشنهاد دهنده طرح بود، مسؤوليت امور ادارى اين مركز را به عهده گرفت. اما اصل كار، براى راهنمايى هنرجويانى كه انتخاب مى شدند، به استاد برومند واگذار شد.
پس از انقلاب چه بر سر مركز آمد؟
سال ۵۸ كه من به ايران آمدم، مركز هنوزبود. منتها آقاى دكتر صفوت كناره گيرى كردند و موسيقيدانى به نام آقاى دكتر خوش ضمير كه تحصيلكرده آمريكا بودند و براى مديريت اينجا انتخاب مى شوند. البته ايشان هم توسط دكتر صفوت معرفى مى شوند. ايشان هم مدتى مى مانند، اما نمى توانند با هنرجويان اينجا و اساتيد، كنار بيايند و در نتيجه كناره گيرى مى كنند.
بعد هم يكى، دو نفر از افراد اينجا مديريت آن را به عهده مى گيرند و باز هم دوام چندانى نمى آورند، تا اينكه مركز موسيقى و سرود صدا و سيما، براى مركز مدير انتخاب مى كند. ولى چون چندان معتقد به حفظ اصالت هاى موسيقى نيستند، اينجا را به تدريج به مركز آموزش موسيقى تبديل مى كند. البته اين آموزشگاه موسيقى از بدو تأسيس اينجا وجودداشت و ما كه هنرجوى اينجا بوديم، براى اينكه تجربه كافى به دست بياوريم، هر كدام مان چند شاگرد هم داشتيم. اما اين شاگردها، شاگردهاى عمومى نبودند، يا كارمندهاى صداو سيما بودند و يا اينكه به ما معرفى مى شدند. ولى بعد از انقلاب اينجا به صورت آموزشگاه موسيقى درآمد كه هنرجو مى پذيرد و تبديل به مكانى مى شود كه يكسرى استاد موسيقى دارد كه هنرجو مى پذيرند و ديگر توجهى ندارند كه اينها بايد نوازنده هاى خوبى شوند، اجراهايى داشته باشند و... ديگر تدريس مثل زمان آقاى برومند نيست. بلكه تدريس آموزشگاهى مى شود و ديگر هيچ گزينش اوليه اى وجود ندارد. بعد از مدتى صدا و سيما، متوجه اين وضعيت و ضعفهاى آن مى شود. اين اتفاق حدود سالهاى هفتاد مى افتد كه چند تا مدير هم مى آيند و مى روند ولى اتفاق خاصى هم نمى شود. تا اينكه صدا و سيما تصميم مى گيرد كه اينجا را به طور موقت چند ماهى تعطيل كند.در سال۱۳۷۸.
چرا؟!
به اين نيت تعطيلش مى كنندكه اينجا يك مركز حفظ و اشاعه اى بود و فعاليت مى كرد و حالا چطور شد كه به اين وضعيت رسيده و متوجه مى شوند كه اينجا بايد به حالت اولش برگردد و احتياج به يك نفر دارد كه متخصص موسيقى ايرانى باشد. چون بعد از انقلاب ديگر به اين قضيه فكر نشد و فقط برايش مدير انتخاب مى كردند.
يعنى مديرهاى قبلى هيچ كدام در حوزه موسيقى فعال نبوده اند؟
اتفاقاً موسيقيدان خوب هم بوده اند ولى نه آن طور كه دكتر صفوت يا آقاى برومند در نظر داشتند. امكان داشت اين افراد، خواننده يا نوازنده خيلى خوبى باشند اما در حدى نبودند كه مكتبى داشته باشند و يا اينكه بتوانند شيوه هاى خاص كهن را حفظ كنند. چون اين مركز نمى خواسته كار موازى كند. اما در اين مركز، اصالتهاى موسيقى ايران مورد توجه قرار مى گرفت و در عمل هم، اگر قرار بود هنرجويى در اينجا، تربيت شود، آنچه كه براى دكتر صفوت اهميت داشت، اخلاق بود و اينها مواردى جداى از موسيقى نبود و معتقد بودند كه موسيقى رديفى ما آدابى دارد كه آن آداب، اخلاقى است.
چون موسيقى ما ريشه در شعر حافظ و سعدى و مولانا دارد و اگر ما بخواهيم اين شعرها را درك بكنيم و يا اين موسيقى را خوب اجرا كنيم، بايد مقدارى از آن آداب را در خودمان داشته باشيم. اما بعد از سالها، دوباره سازمان صدا و سيما، تصميم مى گيرد كه مركز را به چنين مكانى تبديل كند و به همين خاطر به دنبال فردى گشتند كه نسبت به رديف هاى موسيقى و موسيقى دستگاهى حساسيت دارد و من را پيدا مى كنند.
فكر مى كنم نام مركز هم پس از انقلاب تغيير كرد.
در همين سالهاى بعد از انقلاب، نام «مركز حفظ و اشاعه موسيقى» را به خاطر كلمه اشاعه تغيير دادند و تبديل به «مركز آموزش موسيقى» شد و اين باعث تأسف بسيارى از موسيقيدانها شد. البته هنوز هم ، بعضى ها مركز را با اين نام مى شناسند و مى خواهندكه همين نام باشد. اما چون واژه اشاعه براى بعضى از چيزهايى كه خيلى مناسب نيست به كار مى رود و چون موسيقى هم زير سؤال است ، انگار اين واژه خيلى مناسب نيست.
اين فقط نظر صدا و سيما است يا اينكه شما هم ، همين نظر را داريد؟
نه ! اين تا اندازه اى نظر فقهى است كه از آن ديدگاه، غلط هم نيست. به خاطر اينكه اگر موسيقى را به لحاظ فقهى نگاه بكنيم، هرموسيقى جايز نيست. اما اگر بتوانيم اين شناخت را ايجادبكنيم كه اين اشاعه به معناى معرفى كار واقعى و درست است، آن وقت به كارگيرى آن هم درست مى شود. ولى براى مردم عوام و بسيارى جاها اين مفهوم را ندارد. در نتيجه سازمان صدا و سيما، اين طور تشخيص مى دهد كه اين واژه مناسب نيست و آن را تغيير مى دهد و تا سال ۷۹ نام اينجا ، «مركز آموزش موسيقى صدا و سيما» بود .
پس در سال ،۱۳۷۸ مركز تعطيل نشد؟
نه! فقط آن بخش تعطيل شد. والا مركز كه هنوز هست .
با انتخاب شما به مديريت اينجا، چه اتفاقى افتاد؟
از من خواسته شد تا دوباره اينجا را شبيه روزهاى اولش كنم و چند تا هنرجوى خوب را بامصاحبه بپذيريم و از اساتيد خوبى هم براى آموزش اينها استفاده كنيم . اما من در اينجا نه مى توانستم نقش دكتر صفوت را بازى كنم. يعنى يك مدير خوب و لايق براى مركز باشم و نه اينكه نقش آقاى برومند را بازى كنم و يك استاد راهنماى برجسته باشم. در نتيجه اولين كارى كه كردم اين بود كه تمام استادان برجسته موسيقى رديف دستگاهى را به اينجا دعوت كردم كه حدود سى وپنج ، شش نفر بودند. البته بعضى از آنها درخارج از كشور بودند و نيامدند ، اما حدود بيست وچندنفر در اينجا حضور داشتند.
درچه سالى ؟
سال ۸۰ ـ ۱۳۷۹ . من به آنها گفتم كه سازمان مى خواهد ، اينجا را دوباره مثل روزهاى اولش در بياورد و ما احتياج به هنرجويان مستعد و علاقه مند داريم. ولى پيش از اين كه من مدير گروه موسيقى دانشكده هنرهاى زيبا بودم، يك شوراى رديف داشتم كه آن شورا را به مركز آوردم تا تصميم بگيريم كه چه كار كنيم و مى خواستيم كه دو نفر از آنها، به اين شورا اضافه شود كه آنها هم انتخاب اين افراد را به ما واگذار كردند و درنهايت آقاى داريوش پيرنياكان و آقاى داوود گنجه اى براى اين كار انتخاب شدند. اعضاى قبلى مان آقاى حداديان بودندكه فوت كردند آقاى افشارنيا ، عضويت در شورا را به عهده دارند آقاى منظمى بودند كه الآن مدير گروه موسيقى هستند و آن موقع استاد درس رديف موسيقى بودند وآقاى بيانى كه استاد سه تار بودند و در دانشگاه درس مى دادند و آقاى داريوش طلايى كه الآن ، فرانسه هستند و به اين ترتيب شورايمان را تشكيل داديم و اساس كار بر اين بود كه افرادى كه مى خواهند ، هنرجوى اينجا باشند بايد ازمرحله مصاحبه عبور كنند و سه نوع عضويت افتخارى ، وابسته و پيوسته را در نظر گرفتيم. كسانى كه شرايط خاص را داشتند، يعنى جوان بودندو قبلاً هم يك دوره رديف را گذرانده بودند و ساز هم خوب مى زدند، عنوان عضويت پيوسته را گرفتند. كسانى كه هنوز شرايط شان مناسب نبود را ، وابسته و افرادى كه مى توانستند از لحاظ ديگر براى ما مفيد باشند، اعضاى افتخارى ناميده شدند كه همه اينها حدود ۱۵۰ نفر شدند. از اين افراد حدود ۴۰ نفر عضو پيوسته ما هستند، حدود ۴۰ نفر ، وابسته و ۶۰ ، ۵۰ نفر هم اعضاى افتخارى هستند.
اختلاف اينها در چيست؟
با آنها كه پيوسته هستند، سازمان قرارداد مى بندد و بورس تحصيلى در اختيارشان قرار مى دهد. البته كم و زيادش براى ما مسأله اى نيست. ولى همين قدر كه اين كار را انجام مى دهد، براى ما خيلى اهميت دارد.
اين بورس به معناى حقوق است؟
تقريباً همين طور است . ولى با آن موقع زمان گذشته اصلاً قابل مقايسه نيست وحقوق آن موقع، كاملاً مكفى بودو ما با آن مقدار ، مشكل اقتصادى نداشتيم و تمام مسائل مادى ما با همان مقدار حل مى شد. در آن دوران كه من اينجا استخدام شدم ، حقوقم هزار و صد تومان بود. ولى اين پول شايد به اندازه يك ميليون و صدهزارتومان الآن ارزش داشت.
مى توانم بپرسم كه اين مبلغ الآن چقدر است؟
الآن حق الزحمه جلسه اى پرداخت مى شود كه شامل ۱۲ جلسه مى شود بايد حدود ۴۰هزار تومان باشد. البته اعضاى وابسته هم مى توانند از امكانات اينجا استفاده كنند . با اساتيد كار كنند و از آرشيو و كتابخانه هم استفاده كنند ولى سازمان با آنها قرارداد نمى بندد و اعضاى افتخارى هم كه بايد به ما كمك كنند واگر كتاب يا نوارى دارند دراختيار مركز قرار دهند.
ولى همين قدر كه سازمان اهميت مى دهد و تعدادى جوان مى توانند به طور رايگان زير نظر اساتيد كار كنند ، خيلى خوب است.
201528.jpg

اساتيد الآن ، در حد اساتيد آن دوران هستند؟
ما هيچ وقت چنين ادعايى نداريم. ولى غيراز اينها هم استاد ديگرى را نداريم . به عنوان مثال، ما نمى گوييم كه آقاى پيرنياكان در حد استاد على اكبرخان شهنازى هستند. اما مگر آقاى شهنازى، شاگرد ديگرى در حد ايشان داشت؟ ايشان تنها كسى هستندكه رديف آقا حسين قلى را به خوبى مى نوازند و تدريس مى كنند. يعنى اينها بهترين شاگردهاى همان اساتيد هستند. ولى دربعضى از زمينه ها استادى نداريم و آن زمان هم نداشتيم مثلاً براى آواز، آن طور كه آقاى برومند مى خواستند كه شيوه هاى قديمى تدريس شود ، استادى در آن شيوه نداشتيم.
درزمينه پژوهش چطور؟ روى موسيقى ايرانى كار نمى كنيد؟
به خاطر اينكه نام «اشاعه» را سازمان به هيچ وجه قبول نمى كرد، شورا اين طور پيشنهاد داد كه به جاى «اشاعه» از كلمه «پژوهش» استفاده شود و نام آن تبديل به «مركز حفظ و پژوهش موسيقى» شد كه هم كار ما درست تر و دقيق تر است و هم كار اساسى ما بهتر انجام مى شود. چون وقتى ما يك نوع موسيقى را حفظ مى كنيم حفظ آن ، در راستاى اشاعه واجراى آن و كنسرت دادن است. اگر اين كار ها را نكنيم ، اين موسيقى حفظ نمى شود و تبديل به يك اثر موزه اى مى شود. زمانى يك موسيقى حفظ مى شود كه زنده باشد و عده اى هنرجوى جوان آن سازها را كار كنند و عده اى استاد به آنهاتدريس كنند و براى اين اتفاق ، بايد شناخت داشته باشيم و تحقيق وپژوهش كنيم . امروز، اسم اينجا «مركز حفظ و پژوهش موسيقى ايران» است.
از چه سالى به اين نام خوانده شد؟
از همان سال ۸۰ كه ما اينجا شروع به كار كرديم.
هنرجوها به چه نحوى انتخاب مى شوند؟
شورا اين افراد را انتخاب مى كند. ما اين قضيه را اعلام كرده ايم و هر استادى ، شاگردهاى ممتازش را به ما معرفى مى كند و عده اى هم خودشان مى آيند. اكثرشان فارغ التحصيل هاى دانشگاهها هستند كه اينجا هم مصاحبه مى شوند. گزينش ما هم به اين نحو است كه تمام اساتيد اينجا به اتفاق نظر اعلام كنند كه اين فرد را به عنوان عضو پيوسته پذيرفته اند.
البته بعضى از اعضا هم يك طرح پژوهشى ماهانه دارند، كه كارهاى پژوهشى شان را در سرسراى نوا سالن اجتماعات مركز باحضور اساتيد ، ارائه مى دهند.
و در خاتمه اميدوارم مسؤولين محترم صدا و سيما همچنان توجه و لطف خود را نسبت به اين مركز داشته باشند و حق الزحمه هنرجويان را تا آنجا كه امكان دارد، اضافه كنند تا اين عزيزان با فراغ بال به امر مقدس حفظ و پژوهش و ارائه آن بپردازند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |