صفدر تقى زاده ، مترجم و نويسنده
متولد ۱۳۱۱ در آبادان
فوق ليسانس زبان و ادبيات انگليسى از دانشگاه تهران
گذراندن دو سال دوره هاى آموزش و مديريت در انگلستان
همكارى در تدوين فرهنگ بزرگ سخن
برنده جايزه بهترين مترجم و منتقد سال ۱۳۷۸ جمهورى اسلامى ايران
برخى از آثار او عبارتند از:
سفر دور و دراز به وطن و آناكريستى اثر يوجين اونيل
تورتيا فلت اثر جان اشتاين بك
مرگ در جنگل اثر شروود اندرسن و داستانهاى ديگر
نود و نه رمان برگزيده معاصر اثر آنتونى برجس
شكوفايى داستان كوتاه در دهه نخستين انقلاب
داستان هاى كوتاه ايران و جهان
جنوبى و اهل آبادان بودن صفدر تقى زاده در تابلوهاى آويخته بر ديوار خانه اش هم نمايان است.در كنار تابلوهايى از بهمن محصص ، رضا مافى، هوشنگ پزشك نيا و پيكاسو، تابلوهايى از دستگاههاى پالايشگاه نفت آبادان بر ديوار آويخته است. در يكى از شبهاى سرد و برفى تهران به منزل صفدر تقى زاده مى رسم كه گرم و پر حرارت حرف مى زند تا به خودش مى رسد و خاطره سالهاى دور آبادان...
تقى زاده از آبادان خاطره هاى زيادى دارد. مى گويد ما در دوره دبستان راهى طولانى را از خانه با پاى پياده مى پيموديم تا به مدرسه برسيم. در مدرسه چوب فلك براى جرم دير رسيدن آماده بود. امروزه بچه ها را با اتومبيل تا توى حياط مدرسه مى رسانند و پدرها و مادرها باز نگرانند. از دوره دبستان ، خاطره نخستين و بزرگ ترين اعتصاب كارگرى شركت نفت را در تيرماه ۱۳۲۵ به ياد دارد كه به درگيرى وكشته شدن بيش از چهل نفر انجاميد. او خود چند كشته را در خيابان نزديك مدرسه به عينه ديده است.
بعد از دبستان به دبيرستان رازى آبادان رفت، دبيرستانى كه معلم هاى زبده اى داشت و افراد سرشناسى مثل نجف دريا بندرى، هوشنگ گلشيرى و سيروس طاهباز در آنجا درس خوانده اند، دبيرستانى كه حدود ۶۰ سال پيش براى خودش مجله اى اختصاصى ، گروه موزيك، جاز، ساكسيفون، انجمن تئاتر و قهرمانان شنا و بوكس و فوتبال در سطح كشور داشت.
دو سه سال بعد به آموزشگاه فنى آبادان (دانشكده نفت آبادان يا همان تكنيكال اسكول) پيوست و در آنجا با زبان انگليسى ، معلم هاى انگليسى ، ادبيات، فيلم ، سينما و موسيقى كلاسيك مرتبط شد. نخستين بار يك نمايشنامه تك پرده اى را كه در آموزشگاه فنى آبادان به زبان انگليسى و به كارگردانى يكى از معلم هاى انگليسى اجرا شد، با همكارى دوست و همكلاسى اش محمدعلى صفريان به فارسى ترجمه كرد كه به روى صحنه رفت و اين آغاز فعاليت هاى ترجمه ادبى اش بود.
بعدها اين دو مترجم با همكارى هم داستان هاى كوتاهى از نويسندگان آمريكايى و انگليسى را به فارسى ترجمه كردند و در نشريه هاى ادبى به چاپ رساندند. مى توان گفت كه آنها از نخستين افرادى در ادبيات معاصر ايران بودند كه با هم رمان ها و نمايشنامه هايى به فارسى ترجمه كردند.
صفدر تقى زاده بعد به شركت نفت رفت. درآن ايام عده اى از نويسندگان و ادبا و هنرمندان برجسته كشور مقيم آبادان بودند: دكتر محمدعلى موحد (حقوقدان ، نويسنده، مترجم و محقق) ، منوچهر بزرگمهر (نويسنده و مترجم آثار فلسفى ) ، نجف دريابندرى (كه آبادان زادگاهش بود) ، ابوالقاسم حالت(شاعر و طنزنويس ) ، هوشنگ پزشك نيا(نقاش) ، محمود فخرداعى (نويسنده و مترجم ) .
آبادان شهر زنده اى بود و به علت وجود پالايشگاه نفت و اقامت كارشناسان خارجى و وجود امكانات فرهنگى مثل كتابخانه و سينما و انجمن عكاسى و انجمن تئاتر ، زندگى فرهنگى متنوعى در آن جريان داشت.
صفدر تقى زاده در چنين محيطى با ادبيات خو گرفت. در دانشكده نفت آبادان، يكى از معلم هاى درس فارسى، مطالعه كتاب «خيمه شب بازى» صادق چوبك را توصيه كرد و با اين كتاب، سير مطالعات او رفته رفته تغيير يافت و به جاى مطالعه آثارى مثل داستانهاى حسينقلى مستعان و جواد فاضل ، شيفته داستان هاى هنرى شد كه نمونه آن همان «خيمه شب بازى» بود و كتاب «آذرماه آخر پاييز» اثر ابراهيم گلستان و نخستين مجموعه داستان هاى كوتاه همينگوى به ترجمه ابراهيم گلستان. صفدرتقى زاده چند سال بعد به تهران منتقل شد و از دانشگاه تهران فوق ليسانس زبان و ادبيات انگليسى گرفت و با مجله ها و نشريه هاى ادبى از جمله مجله سخن همكارى كرد.
آنگاه ضمن تدريس در دانشگاه هاى مختلف كشور، در مؤسسه اى به تدريس فيلمنامه نويسى و داستان نويسى پرداخت و كلاس داستان نويسى مستقلى برپا كرد كه چند نويسنده مطرح امروزى از نخستين دانش پژوهان اين كلاس بودند. او معتقد است وجود كلاس هاى داستان نويسى در پرورش استعدادهاى ناب بسيار مفيد واثر گذار است.
اين كلاسها از سالهاى دور، از چيزى حدود شصت ، هفتاد سال پيش در آمريكا متداول بوده و حتى نويسنده اى مثل جان اشتاين بك از شاگردان همين كلاسهاى داستان نويسى بوده است و امروز هم اين كلاسها در بيشتر دانشگاههاى آمريكا داير است و بعضى از آنها هم شهرت بين المللى دارند.
صفدر تقى زاده به ادبيات داستانى و به ويژه به داستان كوتاه دلبستگى زيادى دارد و نمونه هاى زيادى از آنها را به فارسى ترجمه كرده است. از او مى پرسم به طور خلاصه ويژگى يك داستان كوتاه خوب را بگويد. مى گويد يك داستان كوتاه خوب داستانى است كه در همان خوانش اول، دل خواننده را بربايد، چه بر اثر جاذبه شكل و زبان و چه بر اثر جاذبه درونمايه. او مى گويد كه رمان و داستان كوتاه در واقع سرگذشت يك زندگى شده اند و بنابراين تجربه هاى بشرى را طى گذراندن مراحل مختلف زندگى، در اختيار خواننده قرار مى دهند. درباره داستان كوتاه مى گويد كه اين قالب داستانى دوره هاى گوناگونى را طى كرده و از اوايل قرن بيستم به شكلهاى متفاوت و متنوعى رخ نموده و فراز و نشيب هاى زيادى را از سر گذرانده است. زمانى از ميزان محبوبيت و رونقش كاسته شده و زمانى ديگر دوباره به اوج رسيده است. سال گذشته يعنى سال۲۰۰۴ را بايد در آمريكا از دوره هاى پررونق داستان كوتاه دانست. چندمجموعه داستان كوتاه به عنوان بهترين كتابهاى سال معرفى شدند و به دريافت جوايزى نايل آمدند. داستان كوتاه دوباره دل خوانندگان آمريكايى را به شيوه اى ديگر ربوده است. مى گويند بعضى از داستانهاى كوتاه مثل تيركمان اند، ناگهانى و تند و تيز شليك مى شوند و يك راست روى نقطه بين دوچشم فرود مى آيند، بعضى هم آرام و متين وعاطفى اند و باز همانطور در جان و روح خواننده نفوذ مى كنند. همچنين مى گويند داستان كوتاه نويسان كسانى هستند كه ظاهراً يك مادربزرگ خوش كلام با دهانى گرم داشته اند كه برايشان قصه نقل مى كرده اند و تأثير اين قصه ها در ذهن نويسنده حك شده است. از جمله فعاليت هاى صفدر تقى زاده دركار ترجمه، معرفى بسيارى از داستان نويسان آمريكايى و انگليسى و نمونه آثار آنها براى نخستين بار به خوانندگان فارسى زبان بوده است، داستان نويسانى مثل جيمز تربر، جان چيور، ايزاك بشويس سينگر، دانلد بارتلمى، فرانك اوكانر، آلبرت مالتز، نورمن ميلر، جويس كرول اوتس، كورت وونه گات، اتان لنين و لانگستن هيوز.
از او درباره ترجمه شعر مى پرسم. مى گويد حرفهاى زيادى در باب ناممكن بودن يا نامناسب بودن ترجمه شعر به زبانهاى ديگر زده شده است، اما من معتقدم كه با وجود همه اشكالهاى ترجمه شعر، نمى توان اين كار پرارج ادبى را نفى كرد. يك مترجم حساس، شعرى به زبان انگليسى يا فرانسه يا آلمانى يا زبانهاى ديگر مى خواند و از آن لذت مى برد و يا خود مى گويد چرا ديگران را هم در اين لذت ادبى شريك نكند؟ من معتقدم كه ارائه هيچ مطلبى درباره تاريخ شعر معاصر ايران بدون توجه به تأثير ترجمه هايى كه از شعرهاى كشورهاى ديگر به فارسى شده است كامل نيست و نيز معتقدم كه ترجمه شعرهاى خارجى به فارسى در رشد و بالندگى شعر معاصر ونوگرايى ما تا حدود زيادى تأثيرگذار بوده است.
|
|
|
صفدر تقى زاده عضو هيأت داورى چند بنياد اهداى جايزه ادبى است و درباره اين جوايز ادبى معتقد است كه فعاليت هاى اين بنيادها در اين پنج شش سال اخير، شور و هيجان كم سابقه اى در ميان علاقه مندان و نويسندگان با قريحه كشور برانگيخته است، طورى كه فضاى فرهنگى كشوردر كنار فضاى پرتنش سياسى، با فضاى پاك و پرطراوت هنر و ادبيات و شعر و داستان درآميخته است. اهداى اين جوايز بيش از صدسال است كه در كشورهاى پيشرفته دنيا جريان داشته و دارد. درباره جايزه كتاب سال جمهورى اسلامى ايران نظرش اين است كه با وجود هزينه هاى زياد جايزه ها، تعداد برندگان جايزه آنقدر زياد است كه كسى اصلاً يك چهره برجسته ادبى را در ميان آن همه برنده جايزه به ياد نمى آورد كه مثلاً همچون كشف تازه اى به سراغ آثار او برود. در پاسخ اين پرسش كه چرا چهره برجسته اى در داستان و شعر مادر اين چندسال گذشته ظهور نكرده مى گويد دليل عمده اش اوضاع نابسامان كنونى است. ادبيات وهنر در محيطى كه دستخوش آشفتگى و نابسامانى است، كمتر رشد مى كند. اگر قدر اهل ادب و هنر را ندانند و با آنها رفتار سرد و بى اعتنايى داشته باشند نمى توان انتظار خلق آثار برجسته اى داشت. با اين همه بايد همچنان اميدوار بود. اين نكته را هم بايد در نظر داشت كه اگر در يك دهه فقط يك يا دوچهره با استعداد و خلاق و اميددهنده در صحنه ادبيات ظهور كنند بايد كلاهمان را با احترام از سر برگيريم. تقى زاده اوضاع و احوال اجتماعى جامعه امروز را نوعى سرخوردگى، دلمردگى و بى اعتنايى آميخته با يأس حس مى كند و مى گويد:« اگر مردم به سرنوشت جامعه خود بى علاقه و بى اعتنا باشند، نمى توان به بهبودى و بهروزى آينده اميد داشت هر چند يك شهروند نتواند از حق شهروندى خود آزادانه سود جويد و مثلاً حس كند كه ارزش رأى دادنش را پايين مى آورند، به همان ميزان احساس شهروندى اش كاهش مى يابد. براى شناخت جامعه و همدلى با آن بايد در ساختن آن دست داشت.»