چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۳ - ۶ محرم ۱۴۲۶
Wed, Feb 16, 2005
گزارش
۳۰۶۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
خاطره و خيال در دانه هاى تسبيح
وسنگ انگشتر
201669.jpg
احمد جلالى فراهانى

باد از درهاى مسجد امام بر سر و روى عابرها تنوره مى كشد و سوز سرما امان عابران چهارسو را بريده. روى هشتى هاى مسجد و درست در امتداد باد «محمدعلى قلم زن» نشسته است و هرازچندگاهى زائران و عابران را به حكاكى سنگ هاى عقيق و عتيق فرا مى خواند. مى گويد: «پيرمرد و جوون مشترى من اند.» و در شگفتم كه راز اين مهره هاى رنگى و سنگ هاى رنگارنگ چيست كه ميان هر قشر و آدمى مى بينى.
باد امان نمى دهد و در سرم «قصه هاى مجيد» هوشنگ مرادى كرمانى دوره گرفته است و مجيد را مى بينم كه از تسبيح مدير مدرسه وحشت زده و هراسناك است و با تسبيح «بى بى» آرام مى گيرد و از كابوس رها مى شود.
اينجا را چهارسو مى گويند. يكى از ورودى هاى مسجد قديمى و كهنه امام كه به راسته «تسبيح فروش» ها و «انگشترى» ها معروف است و تا چشم كار مى كند عقيق است و فيروزه و شاه مقصود.
سراغ يكى از آنها كه روى هشتى مسجد نشسته است و با دستگاهى براى عابران و سنگ هايشان حكاكى مى كند مى روم. محمدعلى قلم زن يازده بچه دارد و نمى داند با اين همه چه كند و با اين حال راضى است. هر سنگى كه حكاكى مى كند برايش «تومانى چند هزار» نان دارد. ۵۳ سال است كه كار او همين است و در همين چهار موزاييك مغازه اش روزانه بيش از ده ها انگشتر و تسبيح توليد و فروش مى كند. خودش مدعى است «هنرم توى جيب نيكسون است.» و نيكسون و ماجراى «واترگيتش» در سرم رژه مى روند و او مدعى است كه نيكسون انگشترى از ايران برده است كه او آن را حكاكى كرده.
ماجرا را براى جوانكى كه روبروى «محمدعلى قلم زن» بساط دارد تعريف مى كنم. لبخند مى زند و با تلفنى كه زير همان ويترين كوچكش گذاشته گرم گفت وگو است. خط تلفن! آن هم در اين هشتى كه جاى پا دراز كردن ندارد! با خنده مى گويد: «چى فكر كردى! سرقفلى همين تسبيح فروشى كوچك يك ميليارد تومان است!»
به زعم محمدعلى قلم زن هنر تسبيح سازى و انگشتر از زمان صفويه ميان مردم باب شده است و هر چه زمان به جلوتر آمده رونق اين بازار گرم تر و گرم تر شده است.
گرچه نمى توان تاريخ دقيق و معينى براى ساخته شدن اولين تسبيح و انگشتر ذكر كرد اما به نظر مى رسد از همان زمان كه انسان به دعا مشغول شد تسبيح هم وارد زندگى و فرهنگ شده باشدو البته تسبيح از سنتى ترين اشيايى است كه همچنان در دنياى مدرن و تكنولوژى زده ما رواج دارد و به حيات خود ادامه مى دهد و به قول كارشناسان اجتماعى تا زمانى كه دين در ميان جوامع بشرى رواج داشته باشد، تسبيح هم به حيات خود ادامه خواهد داد و تا زمانى كه آيين ها و عقايد ديرينه بشرى به حيات خود ادامه مى دهد انگشتر و عقيق هم در زندگى بشر رايج خواهد بود.
با اين همه انگشتر در ميان مسلمان و دين اسلام جايگاه ويژه اى دارد. آن چنان كه حتى در برخى از كتب پرسابقه و پرآوازه اسلام همچون حلية المتقين در فضيلت انگشتر دست كردن بسيار نوشته شده و در اين باره «ملامحمد باقر مجلسى» مى نويسد: «در فضيلت انگشتر به دست كردن و آداب آن مؤكد است مردان و زنان را انگشتر در دست راست كردن.» و از اين كتاب مى توان دريافت كه ارج و ارزش انگشتر درميان مسلمانان ازهمان ابتداى رسالت رسول اكرم (ص) وجود داشته است و رفته رفته ميان تمام مردم جامعه رواج يافته است. با اين حال انگشتر محدود به اسلام وفرهنگ وتمدن اسلامى نمى شود و دراديان الهى وحتى غير الهى انگشتر به دست كردن به عنوان زينتى زيبنده وسنتى محبوب ، مرسوم ومتداول بوده وهست. واين از نكات ظريف ودقيقى است كه درتمام جوامع وفرهنگ ها براى انگشتر و سنگ هاى آن تعاريف و آداب مختلفى وجود دارد. حتى در لائيك ترين جوامع هم مى توان علاقه و كنجكاوى انسان را نسبت به انگشتر و تسبيح ديد. تا جائى كه دربعضى فرهنگ ها هر فردى بنا به تاريخ تولد وماه به دنيا آمدنش سنگ مخصوص به خود دارد كه براى او شانس وخوشبختى مى آورد.
راسته تسبيح فروش هاى بازار بزرگ تهران اما جاى اين نقل ها نيست و آدم ها وعابران به ويترين حجره هاى كوچك خيره شده گرفتار انتخاب رنگ و سنگ مطلوب ومحبوب خود هستند.
يكى از فروشندگان كه با ترديد پاسخ مى گويد درباره انواع تسبيح مى گويد: «ازنظر قيمت تسبيح ها از ارزانترين قيمت ها مثل ۲ هزار تومان و حتى ۵۰۰ تومان شروع مى شوند وبه ۵۰۰ هزارتومان هم مى رسند. »
گرانترين كدام است؟
- شاه مقصود.
و اين لفظ« شاه مقصود» تو را به روزگار كودكى و حرم امام رضا (ع) ومغازه هاى اطراف آن و دستهاى چروكيده پدربزرگ مى برد كه هميشه با خنده مى گفت: «پول تسبيح من از حقوق بابات هم بيشتره!» وتسبيح او «شاه مقصود» بود وفكر مى كردى لابد اين «شاه مقصود» مرد نازنين و گرانمايه اى است كه تسبيح هاى ساخت او هنرمندانه ترين تسابيح روزگار است.
ـ شاه مقصود داريم كه بالاى ۸۰۰ هزارتومانه!
ـ صداى فروشنده تو را به راسته تسبيح فروش ها باز مى گرداند. و اين «شاه مقصود» ى كه او مى گويد سنگى است افغانى كه از افغانستان به ايران مى آيد.
وجه اشتراك تسبيح وانگشتر اين است كه ارزش و قدرشان به ارزش وقدر سنگشان بستگى دارد. سنگ هاى مرسوم درساخت تسبيح درايران عبارتند از: عتيق ، فيروزه، شاه مقصود، لاجورد، نقره، صدف، مرجان و «آماتيس» كه اين آخرى را از چين وهند و آفريقا مى آورند وفروشنده معتقد است «آماتيس» ها قيمت شان گاه به يك ميليون تومان هم مى رسد.
تسبيح درميان جوامع اسلامى كاركردها و كاربردهاى بسيارى دارد كه يكى از آنها استخاره است واين را لابد قديمى ترها و موسفيدان بيش از ما امروزى ها مى دانند. درباره استخاره با تسبيح ازعلامه مجلسى نقل مى كنند: پدرم ازشيخ بهايى، نقل مى فرمود كه : ما دست به دست ازمشايخ خود شنيده ايم كه حضرت صاحب الامر - صلوات الله عليه - درمورد استخاره با تسبيح روايت مى كردند كه : سه مرتبه بر محمد و آل محمد صلوات بفرست، سپس ميانه تسبيح را بگير و دو تا دو تا رد كن، اگر آخرى جفت آمد بد است و اگر طاق آمد خوب است(۲)
در ميان مسلمين استخاره با انگشتر هم رايج بوده و هست. چنانچه حتى «سيدابن طاووس» استخاره با كاغذ يا «ذات الرقاع» كه در آن از انگشتر استفاده مى شود را بهترين استخاره مى داند و در كتاب «احتجاج» آمده است كه «حميرى» ، عريضه اى به خدمت حضرت صاحب (ع) نوشت و پرسيد كه: اگر كسى در انجام يا ترك كارى مردد شود و دو انگشتر بگيرد بر يكى بنويسد «بكن» و برديگرى «مكن» پس هر دو را پنهان كند وچندين مرتبه، خير خود را از خداوند طلب كند، آن گاه يكى از آن ها را بيرون آورد و به آن عمل كند، آيا حكم استخاره دارد؟
حضرت (ع) در جواب نوشتند: آن چه عالم اهل بيت در باب استخاره مقرر فرموده نماز كردن و «رقعه» ها (كاغذ) نوشتن است. (۳)
راسته تسبيح فروش ها اما فقط به تسبيح هاى رايج و مرسوم اختصاص ندارد و در ميان تسبيح ها مى توان نمونه هايى را يافت كه بيشتر از آنكه جنبه مذهبى داشته باشند جنبه تزيينى و زينتى دارند و جالب اينجاست كه اين نوع تسبيح در ميان جوانان امروزى تر خريدار بيشترى دارد و از ظاهر آنها معلوم است كه بيشتر از آن كه كاركرد دينى داشته باشند براى تزيين ساخته شده اند.
در ميان تسبيح ها اما تسبيحى هست كه خيلى بلند و پرمهره است كه از معمول تسبيح ها پر تعدادتر است و به تسبيح «حسين قمى» معروف است و فروشنده مى گويد: اين حسين قمى آدم خداشناس و اهل عملى بوده كه دائماً به نماز و ذكر مشغول بوده و چون نذرش براى ذكر بيش از شماره بوده است از اين تسبيح استفاده مى كرده و حالا هم زنان پير و مردان كهنسال كه حافظه ضعيف ترى دارند براى اداى نذر خود از اين تسبيح ها استفاده مى كنند كه بتوانند نذر خود را درست ادا كنند.
در ميان انگشترها كه هر يك به سنگ و رنگى است آداب و فرايض و عقايد گونه به گونه اى رايج است و فروشنده ها نقل مى كنند كه مثلاً عقيق را براى حرز و رفع دشمنان و بلاها و ياقوت را براى شرافت و زينتش و فيروزه را براى نصرت و ياريش و «حديد صينى» را براى قوتش به دست مى كرده اند و برخى از آنها اعتقاد داشته اند كه عقيق فقر و درويشى را برطرف مى كند و در دست كردن انگشتر عقيق نقاق را زايل مى كند و خيلى هاشان هم اعتقاد داشته اند كه هر كه قرعه به انگشتر عقيق بزند عاقبتش مقرون به خير و نيكى است.
همينطور قديمى ترها به سنت پدران و مادرانشان معتقد بوده اند كه انگشتر ياقوت پريشانى را زايل مى كند و انگشتر زمرد موجب آسانى و سهولت كارهاست و هر كه انگشتر ياقوت زرد در دست كند فقير نمى شود.
يا مثلاً هر كه انگشتر فيروزه در دست كند فقير نمى شود و انگشتر «جزع يمانى» شياطين را از آدمى دور نگاه مى دارد و...
وقت رفتن است و باد بى پروا به عابران و فروشنده ها تنه مى زند و غروب و صداى اذان مسجد امام تمام نشده سروكله نمازگزاران پيدا مى شود و به دستانشان كه مى نگرى انگشتر است و تسبيح و زيرلب ذكر مى گويند و از بازار كه بيرون مى آيى پيرمردى در تمام انگشتانش انگشتر و گردنش پر از تسبيح دوره مى گردد و گاهى كسى چيزى در باب سودايش از او مى پرسد و... شهر شلوغ را دور مى شويم و به آينه راننده تاكسى تسبيحى آويزان است و گاه بر سر كوچه هاى تنگ و باريك جوانان را مى بينى كه تسبيح خود را مى چرخانند و چيزكى مى گويند و از خنده ريسه مى روند. در ذهنم روزى رژه گرفته كه براى دست ساخته هاى زندانيان و محكومين نمايشگاهى برپا كرده بودند و بازار فروش انگشترهايى كه از هسته خرما و كاج و... بودند چه پر رونق بود و انگشترهايى كه روى آنها ستاره و سياره حك شده بود و... خلاصه قصه تسبيح و انگشتر ميان ما و مردم ما تمامى ندارد و پر است از انواع و اقسام فصل ها و سرفصل هايى كه هر كدام باب كتاب ها، پژوهش و تحقيق است.

پى نوشت ها:
۱) حلية المتقين ملا محمد باقر مجلسى، ص۱۵
۲)مفاتح الغيب،ص۵۲؛ بحارالانوار، ج ،۹۱ ص۲۵۰
۳) احتجاج طبرسى، ج،۲ص۳۱۴


|   شناسنامه   |   آرشيو   |