پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۳ - ۷ محرم ۱۴۲۶
Thu, Feb 17, 2005
تاريخ
۳۰۶۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
رويدادهاى مهم تاريخى
در انتخابات سراسرى مصر
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
«زغلول» با اكثريت ۹۰ درصد پيروز شد
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر: محسن ميرزايى
201786.jpg
اوضاع مصر پيش از جنگ جهانى اول
«پيش از جنگ جهانى اول انگلستان در مصر و در هندوستان با نهضت هاى ناسيوناليستى روبرو بود. البته مصر با هند فرق داشت زيرا استعمار انگلستان در مصر نوپا بود و ريشه و سابقه هند را نداشت.
ناسيوناليست هاى مصر و هند روش هاى مبارزاتى متفاوتى را در پيش گرفتند اما اصول تمايلات و مبارزه  براى آزادى در هر دوجا يكسان بود و هدف ها مشابه يكديگر . در آن سالها ارتباط مصر با اروپاى تازه قرن نوزدهم خيلى بيشتر از ساير كشورهاى آسياى غربى بود. به اين ترتيب در مصر يك طبقه ملى مشخص به وجود آمد كه بكلى با ساير كشورهاى عربى متفاوت بود و در عين حال با آنها از جهت زبان و سنت ها و مذهبشان پيوند فرهنگى استوارى داشت و مطبوعات مصرى كه به تمامى كشورهاى عربى فرستاده مى شد در آن كشورها نفوذ فراوان پيدا كرده بود. بدين ترتيب نهضت ملى در ميان تمام كشورهاى عربى و بيش از همه در مصر شكل گرفته و ناسيوناليسم مصرى سرمشق كشورهاى عربى شده بود.
زغلول پاشا رهبر ملت مصر
در اواخر قرن نوزدهم ميلادى به دليل توسعه بازرگانى و دادوستدها، طبقه متوسط تازه اى در مصر پديد آمدو «سعدزغلول» دهقان زاده جوانى بود از همين طبقه .
«سعد زغلول» هنگامى كه «عرابى پاشا» در سالهاى ۱۸۸۱ و ۱۸۸۲ با انگليسى ها به مبارزه مسلحانه پرداخت نوجوانى بود كه در مبارزات ملى زيرنظر او فعاليت مى كرد. او از همان زمان تا موقع درگذشتش (۱۹۲۷.م) يعنى بمدت ۴۵سال بخاطر آزادى مصر مبارزه كرد و رهبر نهضت استقلال طلبانه مصر شد. او بى گفت وگو رهبر محبوب دهقانان مصرى بود، طبقه اى كه بدان تعلق داشت. اما طبقه به اصطلاح اشراف يعنى فئودال هاى بزرگ و ملاكين از رشد و پيشرفت طبقه متوسط كه تدريجاً آنها را از موقعيت ممتازى كه داشتند دور مى كرد خوششان نمى آمد.
در آن احوال انگليسى ها در مصر با همان سبك و روش خاص امپرياليستى خود مى كوشيدند تا خود را با بعضى از گروه هاى اجتماعى يا سياسى متفق سازند و از راه برانگيختن يك گروه عليه گروه ديگر در راه پيشرفت ناسيوناليسم مصر مشكلاتى ايجاد كنند.
در آنجا هم مانند هند كوشيدند مسأله اقليت مذهبى و موضوع قبطى هاى مسيحى را كه در مصر اقليت محسوب مى شوند پيش بكشند اما در اين منظور خود شكست خوردند. تمام اين كارها طبق معمول با عبارات خوش ظاهر انجام مى گرفت و چنين وانمود مى كردند كه تنها منظورشان حفظ حقوق و منافع تمام مردم مصر است. مى گفتند كه آنها «محافظ» منافع «ميليونها مردم بى زبان» هستند و اگر «ماجراجويان و آشوبگران» و اين قبيل اشخاص نباشند و در «كشور هوادارانى نداشته باشند» مسلماًهيچ آشفتگى و آشوبى پيش نخواهدآمد.
گاه گاهى هم جريان اين حفظ منافع به صورت تيراندازى به سوى مردمى كه در فكر حفظ منافعشان بودند درمى آمد. شايد در واقع آن مردم بيچاره فقط به اين وسيله مى توانستند از اين دنياى پر از فقر و نكبت نجات يابند .
دروغ هاى تكرارى
جواهر لعل نهرو در مورد وعده هاى دروغ انگلستان و توطئه مشترك فرانسه و انگلستان عليه مصر مى نويسد: «دولت بريتانيا بارها و بارها بطور رسمى اعلان كرد كه خاك مصر را تخليه خواهدكرد. اين اعلام رسمى در حدود پنجاه بار يا بيشتر تكرار گرديد. در واقع نگاهداشتن حساب آن مشكل شده است.
در سال ۱۹۰۴انگليسى ها و فرانسوى ها برسر بسيارى از مسائل مورد اختلافشان با يكديگر توافقى برقرار ساختند. از جمله ميان خود موافقت كردند كه دست فرانسه را در مراكش باز و آزاد بگذارند و در مقابل فرانسه هم متعهد شد كه تسلط بريتانيا را بر مصر به رسميت بشناسد. اين امر براى آنها دادوستد خوبى بود و در اين ميان امپراتورى عثمانى هم كه هنوز رسماً دولت حاكم برمصر بود مورد مشورت قرار نگرفته بود. بديهى است كه مردم خود مصر هم اصلاً به حساب نمى آمدند!
بدين ترتيب انگيسى ها برمصر حكومت مى كردند و مصر مورد بهره كشى و استثمار ايشان بود. مأموران و نمايندگان ايشان با جلال و شكوه يك سلطان مستبد و مطلق العنان در كاخ هاى سلطنتى زندگى مى كردند.
همزمان با توسعه و رشد بازرگانى خارجى، در مصر نيز يك طبقه متوسط تازه رشد كرد و اين طبقه ستون فقرات نهضت ملى تازه مصر شد. از همين طبقه بود كه «سعدزغلول پاشا» بزرگترين رهبر ملى مصر جديد بيرون آمد.
مصر يك كشور عمده اسلامى مى باشد اما هنوز هم عده زيادى قبطى ها در آنجا زندگى مى كنند كه مسيحى هستند. اين قبطى ها پاكترين بقاياى مصريان قديم مى باشند. در طبقه متوسط تازه اى كه در مصر به وجود آمد هم مسلمانان و هم قبطى ها بودند و خوشبختانه ميان آنها تصادم و رقابتى وجود نداشت. انگليسى ها كوشيدند كه مثل همه جا ميان آنها هم دو دستگى و رقابت و اختلاف به وجود آوردند اما در اين منظور خود توفيقى نيافتند. همچنين كوشيدند كه حزب ملى مصر را دچار تفرقه و دودستگى سازند. در اين منظور موفق شدند و همان طور كه در هند عمل كرده اند توانستند عده اى عناصر اعتدالى را براى همكارى با خود پيدا كنند.
وضع مصر در ماه اوت سال ۱۹۱۴ كه جنگ جهانى (اول) آغاز گرديد در چنين حالى بود. سه ماه بعد دولت عثمانى كه اسماً برمصر تسلط داشت برضد انگلستان و فرانسه و متفقين ايشان وارد جنگ شد و به آلمان پيوست. در اين موقع انگلستان تصميم گرفت كه رسماً مصر را متصرف شود و به مستملكات خود ملحق سازد اما در اين راه مشكلاتى پيش آمد و به جاى تصرف رسمى، مصر تحت الحمايه انگلستان اعلام گرديد.»
براى اطلاعات بيشتر ر.ك.به : تاريخ جهان ـ جواهرلعل نهرو
مصر در جنگ جهانى اول
ژرژ لنچا وسكى در كتاب «تاريخ خاورميانه» مى نويسد: در آغاز جنگ جهانى اول دولت انگليس طورى بر مصر مسلط بود كه اعلاميه ۱۸دسامبر ۱۹۱۴ آن دولت دائر بر اينكه «مصر تحت الحمايه انگليس مى باشد» به كلى زائد به نظرمى رسيد. «عباس حلمى» خديو مصر كه در آن تاريخ به اسلامبول سفركرده بود از طرف دولت انگليس معزول شد و يكى ديگر از افراد خاندان محمدعلى به نام «حسين» به جاى وى منصوب گشت و با موافقت آن دولت به عنوان «سلطان» ناميده شد و پس از فوت وى در ۱۹۱۷ فؤاد اول كه مانند سلف خود مورد اعتماد دولت انگليس بود جانشين وى گرديد. در تمام دوران جنگ «رشدى پاشا» نخست وزير اين كشور بود و وى در كليه امور مهم به دستور انگليسى ها عمل مى كرد. در اين مدت مصر يكى از پايگاه هاى مهم انگلستان محسوب مى شد و سپاهيانى كه به «گالى پولى» و فلسطين حمله كردند از اين كشور عزيمت نمودند. به علاوه قاهره مركز ديپلماسى عرب بود و از ۱۹۰۴ يعنى تاريخ انعقاد پيمان اتفاق فرانسه و انگليس نفوذ دولت انگليس در مصر بقدرى شديد بود كه در تمام قراردادهاى سرى جنگ اول نامى از مصر برده نشد و در اين مدت روابط مصر و انگليس از هرگونه پيچيدگى سياسى و دسايس ديپلماسى عارى شده و منحصر بود به روش و تدابير ادارى.
سياست هاى مستشاران مالى انگلستان در مصر موجب تورم پول گرديد و طبقه تجار و سوداگران از آن استفاده ها كردند ولى كسانى كه حقوق ثابت داشتند سخت به زحمت افتادند. استخدام كارگران مصرى از طرف ارتش انگليس عده زيادى از كشاورزان را جلب كرد بطورى كه كار كشت و زرع تعطيل شد و خواربار كمياب گرديد و بالاخره چهارده اصل ويلسون و اعلاميه هشتم نوامبر۱۹۱۸ فرانسه كه به ملل و مملكت عرب وعده آزادى و استقلال مى داد مصرى ها را بيدار ساخت.
201789.jpg
مصر، سرزمين امن براى يهوديان مهاجر
در سرزمين مصر مانند بسيارى از كشورهاى خاورميانه، از زمانهاى دور در كنار مردم بومى اين كشور يك اقليت يهودى زندگى مرفهى داشتند و چون قوانين مصر برگرفته از قوانين امپراتورى عثمانى بود، راه ترقى اقليت ها باز بود و براساس چنين سنتى يهوديان مهاجر علاوه بر داشتن حقوقى مساوى ديگر شهروندان مصرى، شاغل مناصب مهم مملكتى بودند و به نمايندگى پارلمان نيز انتخاب مى شدند. محل استقرار يهوديان مصرى بيشتر در اسكندريه و قاهره، محله هاى فعال و تجارى اين دو شهر بود.
بيشتر اين يهوديان بازماندگان خانواده هايى بودند كه بعد از تسلط دوباره كاتوليك ها بر اسپانيا (انقراض سلاطين اموى اسپانيا) به همراه مسلمانان از آن سرزمين گريخته بودند. اين يهوديان براى رها شدن از فشارهاى حكومت جديد مسيحى اسپانيا در گستره سواحل درياى مديترانه از مراكش تا استانبول پراكنده شدند. با تسلط نظامى انگلستان به خاك مصر كه بعد از انقلاب و شورش نظاميان مصرى به رهبرى «عرابى پاشا» انجام شد يهوديان ديگر كشورهاى اسلامى منطقه نيز به كشور مصر نقل مكان كردند، به طورى كه طبق آمار در فاصله ۱۹۰۷ تا ۱۹۲۷ ميلادى تعداد يهوديان ساكن مصر به ۶۳‎/۵۵۰ رسيد و اين جماعت كه در روزگاران قديم از بد حادثه به سرزمين مصر پناهنده بودند بعدها وظيفه اشاعه و ترويج افكار صهيونيستى را برعهده گرفتند. علاوه بر اين اندكى پيش از شروع جنگ جهانى اول نيز تعدادى از يهوديان مهاجر روسيه قصد مهاجرت به فلسطين را داشتند. در بندر اسكندريه پياده شدند و در پناه حمايت يهوديان بومى موافقت «سلطان حسين» پادشاه وقت مصر را براى سكونت در مصر به دست آوردند.
يهوديان مصرى در فاصله دو جنگ جهانى قوى تر و صاحب نفوذتر شدند و نفوذ اين يهوديان در ساختار حكومت مصر و دربار آن كشور از جمله عواملى بود كه موجب فاصله گرفتن مصر از هويت عربى خود شد اما تا زمانى كه مصر در مورد مسأله فلسطين بى تفاوت بود مشكلى پيش نيامد ليكن همين كه در سال ۱۹۳۸. م دولت مصر تصميم گرفت درعالى ترين سطح ممكن در كنفرانس لندن شركت كند و رهبرى جهان عرب را برعهده بگيرد. مشكل يهوديان آغاز شد. در صفحات آينده در اين زمينه گزارشهاى ويژه اى از نظر خوانندگان گرامى خواهد گذشت.
ر.ك . به: «گفت وگوى سرى ميان اعراب و اسرائيل محمد حسنين هيكل ـ ترجمه عبدالصاحب سعيدى
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |