پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۳ - ۷ محرم ۱۴۲۶
Thu, Feb 17, 2005
گزارش
۳۰۶۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
بار ديگر عاشوراى حسينى
قيامى براى هميشه
ديگر بار، محرم فرا رسيد و دلهاى احرار و آزادگان جهان به سوى حسين بن على (عليه السلام ) متمايل گشت و چشمانشان به واقعه عاشورا دوخته شد، واقعه اى كه ۱۳۶۲ سال از وقوع آن مى گذرد، اما هنوز، هر سال در سالگشت وقوع آن، نه تنها مسلمانان و شيعيان، بلكه تمامى آزادگان را به سوى خويش جلب مى كند. اما به راستى چرا پس از ۱۳ قرن، همچنان محرم با ياد حسين بن على (عليه السلام) گره خورده و هنوز عاشورا از صفحه تاريخ كنار نرفته است؟ چرا هر ساله در سالروز قيام حسينى، مسلمانان گرد هم مى آيند و در عزاى حسين بن على (عليه السلام) و يارانش مغموم مى شوند؟ و چرا اين واقعه تاريخى همچون صدها و هزاران رويداد تاريخى ديگر، به دست فراموشى سپرده نشده است؟ اينها همه سؤالهايى است كه در سر آغاز تأمل در قيام عاشورا به ذهن خطور مى كند.
201867.jpg
مجتبى رستگار
ديگر بار، محرم فرا رسيد و دلهاى احرار و آزادگان جهان به سوى حسين بن على (عليه السلام ) متمايل گشت و چشمانشان به واقعه عاشورا دوخته شد، واقعه اى كه ۱۳۶۲ سال از وقوع آن مى گذرد، اما هنوز، هر سال در سالگشت وقوع آن، نه تنها مسلمانان و شيعيان، بلكه تمامى آزادگان را به سوى خويش جلب مى كند. اما به راستى چرا پس از ۱۳ قرن، همچنان محرم با ياد حسين بن على (عليه السلام) گره خورده و هنوز عاشورا از صفحه تاريخ كنار نرفته است؟ چرا هر ساله در سالروز قيام حسينى، مسلمانان گرد هم مى آيند و در عزاى حسين بن على (عليه السلام) و يارانش مغموم مى شوند؟ و چرا اين واقعه تاريخى همچون صدها و هزاران رويداد تاريخى ديگر، به دست فراموشى سپرده نشده است؟ اينها همه سؤالهايى است كه در سر آغاز تأمل در قيام عاشورا به ذهن خطور مى كند. ما در اين مجال در جست وجوى يافتن حقيقت جاودانگى قيام عاشوراييم و اينكه آيا پس از گذشت ۱۳ قرن و پاى نهادن در عصر كنونى، باز هم بشريت نيازمند عاشوراست تا ياد آن را حفظ كند و يا اينكه واقعه عاشورا، واقعه اى محدود به برهه اى خاص از دوران زندگى انسانهاست و بازنگرى عاشورا و تجديد ياد و خاطره آن، صرفاً امرى عاطفى و غير معقول است؟
در ابتدا به بررسى اين موضوع مى پردازيم كه هر چند اين واقعه عظيم پس از ساليان متمادى، همچنان باقى است، اما آيا مى توان فرض نمود كه در قرون آينده، و پس از سپرى شدن مدت زمانى ديگر، به دست فراموشى سپرده شود و يا اينكه فرض فراموشى اين قيام، فرضى است باطل؟
آنچه در اولين نظر و مطالعه در واقعه عاشورا به چشم مى خورد و جلب توجه مى نمايد، انگيزه ماوراى مادى اين جنبش عظيم است. حسين بن على (عليه السلام) از سر آغاز قيام خويش و حركت از مدينه، و حتى قبل از آن، نه تنها به عدم پيروزى مادى خويش آگاه بود؛بلكه ازشهادت خود واسارت خاندانش اطلاع داشت و بارها،از طريق اخبار غيبى توسط پيامبر اكرم (صلى الله عليه واله وسلم) و على (عليه السلام) از شهادت خويش با خبر گشته بود؛ و اين نكته اى بود كه افراد مختلف نيز در مواقف متعدد، با او در ميان مى گذاشتند، اما او همچنان بر هدف خويش كه انجام وظيفه خطير الهى و احياى دين و سنت نبوى بود، اصرار مى ورزيد. آيا انگيزه جاه و مقام براى قيامى كه از نقطه آغاز، سرانجام آن يعنى كشته شدن در راه حق مشخص است، قابل تصور است؟
از سوى ديگر اين انگيزه و نيت خدايى قيام حسين (عليه السلام) و اصحابش در لحظه به لحظه اين واقعه به چشم مى خورد، از سبقت گرفتن اصحاب براى شهادت از يكديگر گرفته تا جان باختن طفل ۶ ماهه حسين (عليه السلام) در راه حق و تا آخرين لحظات حيات، امام حسين (عليه السلام) كه نه تنها تمام هستى خود را در راه حق، جانانه واگذار نموده است، بلكه هنوز هم خويشتن را تسليم حق مى داند و زير لب زمزمه مى كند :« الهى رضا بقضائك، تسليما لامرك، لا معبود سواك».
حال اگر اين انگيزه عميق الهى را كه در آن ذره اى غير خدا راه ندارد، در كنار اين آيه شريفه قرآن » كل من عليها فان و يبقى وجه ربك » قرار دهيم كه در آن خداوند جاودانگى هر آنچه را كه به او پيوند زده شود و يا به عبارت ديگر، در تمام ابعاد الهى شود را تضمين مى كند، به روشنى مشخص مى گردد كه حتى فرض كم رنگ شدن حماسه حسينى هم وجود ندارد، چرا كه لحظه به لحظه آن با حى لا يموت، پيوند خورده است، هم او كه همه غير از او فنا پذيرند.
انگيزه الهى عاشورا كه در آن ذره اى غير خدا راه ندارد، سبب شده است كه اهداف عاشورا و قيام اباعبدالله، اهدافى مطابق فطرت و سرشت تغيير ناپذير انسانى گردد. و مگر ممكن است كه روزگارى از ايام زندگى بشر، انگيزه ظلم ستيزى و آزادى از قيد و بند ظلم از صفحه جان آدمى خارج شود و يا عشق به مبدأ خلقت در ميان آدميان فراموش گردد. پس همين پيوستگى عاشورا و فطرت انسانى، خود سبب تضمين عاشورا، نه تنها پس از ۱۳ قرن، بلكه تا آخر زندگى بشر است.
دامنه وسيع اثرات اجتماعى و فردى اين قيام الهى كه نه تنها پيروان سيد الشهدا را تحت تأثير قرار داده، بلكه سبب بيدارى و تأثير پذيرى احرار و آزادگان جهان نيز گرديده است، ريشه هاى اين فرهنگ و پيام جاودانه را در دل تاريخ مستحكم نموده است و تا زمانى كه اين اثرات عميق و وسيع، در گستره تار يخ باقى و پا برجاست، نام و ياد حماسه سازان كربلا نيز پايدار خواهد بود.
از آنچه تا كنون مورد بررسى اجمالى قرار گرفت، به وضوح مشخص مى شود كه فراموشى اين واقعه عظيم، هرگز متصور نيست. حال بايد ببينيم كه آيا امروزه نيز ما نيازمند بازنگرى و مرور اين قيام خونين هستيم و يا در خم و پيچهاى دنياى صنعتى مدرن، عاشورا پاسخگوى نياز بشر قرن ۲۰ نمى باشد، و اگر اين نياز هنوز پا بر جاست، تأثير نگرش صحيح به عاشورا در عصرى متفاوت با آن چيست؟
اسلام از همان آغاز تبليغ، اصلى ترين برنامه خويش را رهايى آدمى از قيد طاغوت و بندگى و اطاعت غير خدا، معرفى نمود و بر آن پافشارى نمود. به همين خاطر مستكبران و مشركان كه منافع خويش را در خطر مى ديدند، و تعارض آشكار اسلام با اهداف و مطامع خويش را در يافته بودند، هماره بر آن تاختند. اما رهبرى الهى پيامبر(صلى الله عليه و اله و سلم) و امدادهاى الهى مانع به ثمر نشستن كوششهاى آنان مى شد. از طرف ديگر، مسلمين نيز آنان را دشمن آشكار دين خويش مى دانستند و در راه مبارزه با آنان، هرگز كوتاه نمى آمدند. اما پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه واله وسلم)، روش خويش را تغيير دادند و شروع به استحاله و تغيير تدريجى اين دين الهى از درون و وارونه جلوه دادن تعاليم آن و افزودن خرافه به آن نمودند، تا جايى كه پس از رسول اكرم (صلى الله عليه و اله وسلم)، رفته رفته تمام اركان قدرت را به دست گرفتند و آنچه در عصر نبى گرامى اسلام (صلى الله عليه واله وسلم)، از انجام آن عاجز بودند،امروز در زير پوشش ظاهرى اسلام و به نام دين، انجام مى دادند و هرچه زمان گذشت ، بخشهاى بيشترى از دين خدا را زير و رو كردند، تا آنجا كه در حدود ۵۰ سال پس از رسول خدا (صلى الله عليه واله وسلم)، كسى مانند يزيد، به نام امير المؤمنين و نه خليفه رسول خدا (صلى الله عليه واله وسلم) بلكه به عنوان خليفه الله، زمام همه چيز اسلام و مسلمانان را بر عهده گرفت و مردم بايد فرامين او را هرچه كه باشد، به عنوان دين اطاعت كنند. و يا اگر بهتر بگوييم، يزيد در مسند الوهيت نشسته و فرمان او براى به منجنيق بستن كعبه و آتش زدن آن اطاعت مى شود و عاملان آن، هيچ احساس گناه ندارند. در چنين شرايطى بود كه امام حسين (عليه السلام) با آگاهى تمام، پاى در ميدان نهاد و هدف خويش را اسلام حقيقى و پيراستن خرافه ها و گزافه هاى اضافه شده به آن و بازگرداندن آن به مجراى صحيح اوليه و آسيب زدايى عنوان نمود. با ذكر اين مقدمه، ايِن نكته واضح و آشكار مى گردد كه قيام حسينى تنها در يك پيكار و ستيز ميان اقليت حق و اكثريت باطل، خلاصه نمى شود، بلكه خود چشمه جوشان معرفتى و شناختى است و داراى يك پيام جاودانه الهى و انسانى و به وجود آورنده يك معيار ابدى است كه در تمامى اعصار عمل نمودن به آن سبب كوتاه شدن دست مستكبران و ظالمان از دامان اسلام و انسانيت انسان مى گردد. و لذا بارها و بارها شنيده ايم كه اسلام بقاى خويش را مرهون مجاهدتهاى سيد الشهداست و اين همان مفهوم حديث نبوى است كه « حسين منى و انا من حسين » امروز دشمنان هجوم همه جانبه خويش را به اسلام ادامه مى دهند و تنها راه مبارزه با اسلام را تغيير اصول و مبانى اسلامى مى دانند و از سوى ديگر هوا و هوس آدمى، همواره انسان را در بند خود اسير مى نمايد. پس امروز نيز ما به ماهيت پيام و قيام سيدالشهدا نيازمنديم تا اسلام اصيل و به دور از پيرايه را كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه واله وسلم) به عالميان عرضه نمود را درك نماييم و آن را حفظ كنيم وباور هاى خويش را از هر گونه جهالت و ضلالت به دور نگه داريم و درون انسانى خويش را از بند برهيم تا بدين وسيله مقدمات برپايى نظام جهانى مبتنى بر عدالت و بر پايه تعاليم جهانشمول اسلام را فراهم آوريم و راه را براى حكومت جهانى مهدى موعود (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) هموار كنيم. در حقيقت، قيام حسينى در عصر حاضر و در فضاى غبار آلود تبليغاتى موجود، هر چه بيشتر مرز حق و باطل را تبيين مى نمايد و دوباره فطرت مدفون شده بشر را كه در زندگى مادى غوطه ور است بيدار مى كند. پس نه تنها نياز بشر در عصر حاضر به قيام عاشورا از بين نرفته است، بلكه فزونى يافته است.
از سوى ديگر، به طور كلى امام معصوم را تجسم دين الهى مى دانند. آنچه كه او انجام مى دهد، اگر مى نشيند و يا قيام مى كند، مى گويد يا سكوت مى نمايد، مى جنگد يا صلح مى كند و خلاصه هر عمل و يا ترك كارى توسط او، چون آيه اى از قرآن و سخنى از پيامبر (صلى الله عليه واله وسلم) است. پس اگر اسلام محدود به زمان و عصر نبوى نيست و برنامه اى جاودانه تا آخر حيات و روزگار بشرى در اين جهان دارد، متن اسلام كه همان آيات قرآن، سيره و كلام پيامبر اسلام (صلى الله عليه واله وسلم) و گفتار و عملكرد امام معصوم است نيز تا آخرين مرحله زندگى بشر و تا فراسيدن قيامت، همواره قابل تأمل و نتيجه گيرى و استخراج برنامه زندگى است. پس بايد همواره نياز زمان و احتياجات زندگى بشر در هر عصرى را شناخت و با مراجعه به متن دين، آن را برطرف نمود و لذاست كه بايد در فهم گفتار و رفتار امام كوشيد. چرا كه بر طبق حديث شريف ثقلين، امام همسان قرآن است. اگر هرآيه از قرآن، بطون فراوان و عمق بسيار دارد كه انسان به ميزان تأمل و تعمق در آن (البته از راه صحيح آن ) از آن بهره مى گيرد، عملكرد امام نيز همسان قرآن، به گونه ايست كه آدمى قادر است با تأمل و دقت بيشتر، معانى تازه اى را از آن در يابد. واقعه عاشورا هم از اين مورد مستثنى نيست و فرهنگ عاشورا، امروز هم پايه و اساس فرهنگ تشيع است، و امروز نيز بازنگرى در آن مى تواند پيام آور معرفتهاى تازه باشد.
آرى، اگر كربلا در زنجيره پيوسته و متصل اسلام نبود، اين زنجير از هم مى گسست و متمسك به آن به عمق چاه ضلالت و جهالت و خرافه پرستى ، همان جايى كه به بركت ظهور اسلام از آن رها شده بود، مى افتاد. امروز هم به بركت كربلاست كه غبار جهل و گمراهى از اسلام زدوده مى شود، و گر نه، پس از گذشت اين همه سال، بارها و بارها اسلام تحت القائات دشمنان از مسير خود خارج شده بود.
همانگونه كه در بخشهاى قبل هم اشاره شد، در بررسى قيام عاشورا، تأثيرات عميق اين قيام تنها در مسلمانان و شيعيان خلاصه نمى شود، بلكه آزادگان زيادى در برابر عظمت قيام حسينى، سر تعظيم فرود مى آورند و خود را شاگرد اين مكتب نام مى برند. ما در قسمت بعدى بخشى از تأثيرات اجتماعى و فردى اين حماسه را بررسى مى نماييم. ( اما ذكر تمامى اين موارد، خارج از محدوده و مجال اين بررسى است. )
۱. تأثيرات اجتماعى : قيام حسين بن على (عليه السلام) و اصحابش منشأ بركات فراوان اجتماعى چه در عصر خود و چه در دورانهاى بعد شد. كه از جمله اين تأثيرات، به موارد زير مى توان اشاره نمود :
الف ) رفع جهالت و ضلالت مردم : همان طور كه در عبارات مختلف و در زيارات گوناگون آن حضرت آمده است (از جمله در زيارت اربعين )، شاخص ترين پيام اجتماعى و پيامد قيام سيد الشهدا، نجات مردم از جهالت و گمراهى است. آن حضرت با قيام آگاهانه خود مرز ميان حق و باطل را كه به وسيله مستكبران رفته رفته كم رنگ شده، ازبين مى رفت، هر چه بيشتر تبيين نمود و ملاك حق و حقيقت را آشكار كرد. جهل ستيزى عاشورا نه تنها باعث بيدارى مسلمين شد، بلكه افراد اهل كتاب بسيارى را نيز روشنى بخشيد. تا جايى كه برخى نمايندگان دول غير اسلامى در دربار يزيد و همچنين برخى از راهبان معتكف در ديرها را از خواب غفلت بيدار نمود و به سوى حقيقت رهنمون شد. و البته كه اشعه هاى درخشان اين موج بيدارى، همچنان هم ادامه دارد و آزادگان جهان را رهبرى مى كند. در عصر حاضر نيز اين خط سرخ شهادت حسين بن على (عليه السلام) و اصحابش، خود به تنهايى گواهى بر صدق مدعاى اسلام و تأييدى بر حقانيت آن است. آرى عاشورا، معيار اول خود را عقلانيت و جهل زدايى معرفى مى كند و بارزترين هدف خود را آگاهى مردم برمى شمرد. اگر اين قيام، بر حق نبود و تنها با تحريك احساسات مردم، خود را پا بر جا نگه داشته بود، و از عواطف آنان سوء استفاده مى نمود، هرگز نمى توانست مردم را به عقلگرايى فرا خواند و موجب آگاهى عمومى شود.
ب ) خيزش عمومى : پس از وقوع عاشورا و به دنبال آگاهى عمومى و در امتداد راه عاشورا، قيامهاى متعددى بر ضد ظلم چه در همان روزگار و چه در دورانهاى بعد به وقوع پيوست كه از مهم ترين آنها در آن روزگار، قيام مردم مدينه است. قيامى كه بر پا كنندگان آن به پيروزى نمى انديشيدند و تنها به خاطر وظيفه به پا خواسته بودند. در دورانهاى بعد نيز قيامهاى متعدد اسلامى و غير اسلامى، با پشتوانه كربلا به وقوع پيوست كه آموزه هاى كربلا را مبناى خويش قرار داده بودند. در طول تاريخ قيامهاى متعدد مادى و يا دينى موجب خيزش مردم در برابر ظلم و ستم گرديده است. اما اثرات تعداد زيادى از آنها يا تنها محدود به عصر خويش بوده است و يا فقط از عواطف و احساسات مردم، استفاده نموده اند كه پس از مدتى فرونشسته است، اما عاشورا بر پايه اصول انسانى و انگيزه الهى همگان را به قيام فرا مى خواند.
ج ) حركت و اقدام تنها براى خدا : مهمترين تأثير قيام كربلا چه در بعد اجتماعى و چه در بعد فردى، عمل نمودن تنها و تنها به خاطر خداست و تنها او را ديدن و از غير او چشم پوشيدن. حسين بن على (عليه السلام) در راه خدا همه هستى خويش را فدا نمود و حتى راه پيروزى را نيز شرط قيام خود نمى دانست. تا جايى كه در شب عاشورا به تمام ياران و خاندان خود فرمود : «اينها تنها با من ستيزه دارند، شما تاريكى شب پيش گيريد و برويد و بدانيد هر كه از شما فردا در اين وادى باشد، كشته خواهد شد» . و هم او بود كه در كوران سخت ترين حوادث فرمود : «بر من آسان است، چرا كه در مقابل ديدگان معبود است» .
201792.jpg
۲- تأثيرات فردى: از ديگر تأثيرات عاشورا، تأثيرات فردى آن است. قيام حسينى، از اصلاح شرايط اجتماعى، اصلاح فرد فرد اجتماع را دنبال مى كند، بلكه با به جاى گذاردن تأثيرات عميق فردى راه را براى اصلاح اجتماع فراهم مى آورد، كه از مهمترين اين تأثيرات مى توان به موارد زير، اشاره نمود :
الف ) ترك نمودن گناه و عمل نمودن به اوامر الهى : هر مسلمان، هر شيعه و هر آزاده، هنگامى كه در كنار خوان پر بركت عاشورا مى نشيند، و به اندازه ظرفيت خويش از آن بهره مى گيرد، به ميزان ظرفيت و تعمق او، تا مدتى اين اثر در وجود او شعله ور است و او را نه تنها از ارتكاب معاصى و تخلف از امر الهى باز مى دارد، بلكه تلخى گناه را احساس مى كند و شيرينى اطاعت را در وجود خويش درمى يابد. صدق اين مدعا، هنگامى به اثبات مى رسد كه طالب حقيقت، لختى خويشتن را به اين وادى بسپارد.
ب ) آزادگى و حريت : پس از گذشت ساليان متمادى، هنوز نغمه حسين (عليه السلام) كه بانگ بر مى آورد : «اگر دين نداريد، در دنياى خود آزاده باشيد» ، جهان و جهانيان را به سوى خويش دعوت مى كند. هنوز هم پيام حسين (عليه السلام) ادامه دارد و امروز نيز هرگونه ذلت و خوارى اطاعت از ظالم را از دامان خود و پيروانش دور مى نمايد. آزادى از بند بندگى غير حق و سر بر آستان حق ساييدن، يكى از پيامهاى قيام حسينى است كه امروز نيز محك و معيار شناخت اسلام اصيل و حفظ انسانيت انسان، در عصر حاضر مى باشد و چنين است كه دلدادگان حسين (عليه السلام) از هر كيش و مذهب و آيين، با اقتداى به او، خويشتن را از ذلت بندگى غير خدا مى رهانند.
ج ) صبر و استقامت : شيعيان و به طور كلى بازنگران واقعه عاشورا، چنان تأثيرى از صبر و استقامت حسين ابن على (عليه السلام) پذيرفته اند كه در سخت ترين حوادث و ناگواريهاى زندگى كه عرصه بر آنان تنگ مى شود، و بردباريشان به انتها مى رسد، از امام و رهبر خويش ياد مى كنند و بدين وسيله، خود را تسكين داده و تحمل سختيها را بر خويش آسان مى نمايند. هم او كه سه شبانه روز در صحرايى سوزان، در محاصره آب قرار گرفت و به سخت ترين صورت، در معرض تشنگى بود. هم او كه در برابر چشمانش، طفل ۶ ماهه اش را كشتند و فرزند جوان او را كه مجمع خصايص انسانى و شبيه ترين مردم چه از لحاظ ظاهر و چه از نظر خصوصيات اخلاقى به پيامبر اسلام (صلى الله عليه واله وسلم) بود نه تنها كشتند، بلكه بدنش را نيز پاره پاره كردند، اما حسين (عليه السلام) در تمامى اين وقايع فجيع، زبان به ناسپاسى نگشود و تنها ذكر حق، التيام زخمهاى قلب شريفش بود.
اما بزرگداشت قيام عاشورا توسط شيعيان و اقدام به بر پايى مجالس سوگوارى و گريه نمودن در مصايب اهل بيت را از زاويه اى ديگر نيز مى توان نگريست كه به اختصار به آن اشاره مى نماييم :
همان طور كه همه مى دانند، روح، اساس و بنيان وجود آدمى است و جسم انسان كاملاً در تحت سيطره روح است. ماهيت روح نيز با ماهيت جسم كه مادى است تفاوت دارد و روح موجودى غير مادى و مجرد است. به همين دليل است كه پيوند روحانى به مراتب عميق تر و داراى ژرفاى بيشترى نسبت به پيوند مادى و روابط جسمانى است. حال اين پيوند چگونه حاصل مى گردد؟ پيوند روحانى هنگامى ميان دو شخص بر قرار مى گردد كه هر دو داراى ارزشهاى يكسان الهى و انسانى باشند. رابطه و پيوند ميان شيعه و ائمه طاهرينش، يك پيوند روحانى و يك رابطه معنوى است و شيعه، حيات انسانى و معنوى خويش را مديون آن ذوات مقدسه مى داند. همان گونه كه ذكر شد، ماهيت اين وابستگى و پيوند، بسيار عميق تر از پيوند مادى است، لذا هيچ جاى تعجب ندارد كه شيعيان در رثاى محبوبان الهى خويش، مغموم و عزادار گردند چرا كه رابطه روحانى آنان، همچنان نيز بر قرار است و به مصداق : «ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون» ، شيعيان با ائمه خويش حتى در زمان حال، رابطه اى عميق دارند ( و البته كه رابطه معنوى و روحانى، امرى فراى زمان و مكان است).
و نيز به همين دليل است كه شيعيان در ماتم اولياى خود اشك مى ريزند. اما براى گريستن، فلسفه اى ديگر نيز وجود دارد؛ و آن اينكه گريستن وسيله ايست براى تقويت محبت و محبت و دلدادگى، موجبات تبعيت از محبوب را فراهم مى سازد و پيروى، همرنگى و سنخيت مى آورد كه اين سنخيت، خود نيز موجب تقويت محبت مى گردد. پس گريه از محبت منشأ مى گيرد و خود نيز موجب تقويت محبت مى شود و چنين است كه انسان با دلدادگى به اولياى حق، گام در مسير قرب الهى مى گذارد و لحظه به لحظه، به سوى كمال سير مى كند. آرى، درست است كه گريستن تنها وسيله تقويت محبت نيست، اما در گريستن، نكته اى لطيف، نهفته است. ابراز و تقويت محبت كامل است و ادعاى مدعى صادق، كه محب به غير از حب محبوب، چيز ديگرى به دل راه ندهد و هر آن چيز غير از آن را از دل برون كند. گريستن اين رسالت را به خوبى انجام مى دهد و زنگار دل و باطن آدمى را مى زدايد و درون را صيقل مى دهد و اين خالص ساختن، جان آدمى را آماده تأثير پذيرى از والاترين انسانها مى نمايد.
پس امروز نيز بشريت، بايد عاشورا و قيام حسينى را زير ذره بين عقل و منطق قرار دهد و نيازهاى فراوان فكرى، عقيدتى و انسانى خود را در پرتو آن جست وجو نمايد تا در سايه اين كنكاش، هر چه بيشتر در راه بهبود حيات معنوى و مادى خويش قدم گذارد و درون و برون خويش را از قيد و بندهاى خرافى، پالايش نمايد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |