اس . اف.گيت ، نيويورك تايمز:كار سختى بوده، هميشه، نوشتن از كسانى كه لقب «بزرگ ترين» را به دوش كشيده اند. «مارسل پروست» مى گويد: «نوشتن از آدم هاى بزرگ، كار آدم هاى بزرگ است با وسعت فكرى بزرگ تر از آنچه در زمان حال بدان نياز است.»
كم نيستند منتقدانى كه مى گويند سنگ بناى ادبيات امروز آمريكا نوشته هاى «مارك تواين» است و همان منتقدان باز معتقدند بزرگ ترين نمايشنامه نويس ايالات متحده كه پنج شنبه - دهم فوريه ۲۰۰۵ - در سن ۸۹ سالگى درگذشت، يكى از بنيانگذاران نمايشنامه نويسى اين كشور بود. امروز اما نوشتن از او كه لقب بزرگ ترين را به دوش مى كشيد، همان قدر شيرين است، كه اهداى نشان شواليه به يك نويسنده!
«آرتور ميلر» بدون شك و بدون هر گونه تعارفى- كه اصولاً در زمينه ادبيات به وفور ديده مى شود - شايسته ترين نويسنده عرصه تئاتر و نمايشنامه نويسى عصر خود در ايالات متحده آمريكا بود...
كار سختى بوده، هميشه، نوشتن از كسانى كه لقب «بزرگ ترين» را به دوش كشيدند. «مارسل پروست» مى گويد: «نوشتن از آدم هاى بزرگ، كار آدم هاى بزرگ است با وسعت فكرى بزرگ تر از آنچه در زمان حال بدان نياز است.»
كم نيستند منتقدانى كه مى گويند سنگ بناى ادبيات امروز آمريكا نوشته هاى «مارك تواين» است و همان منتقدان باز معتقدند بزرگ ترين نمايشنامه نويس ايالات متحده كه پنج شنبه - دهم فوريه ۲۰۰۵ - در سن ۸۹ سالگى درگذشت، يكى از بنيانگذاران نمايشنامه نويسى اين كشور بود. امروز اما نوشتن از او كه لقب بزرگ ترين را به دوش مى كشيد، همان قدر شيرين است، كه اهداى نشان شواليه به يك نويسنده!
«آرتور ميلر» بدون شك و بدون هر گونه تعارفى- كه اصولاً در زمينه ادبيات به وفور ديده مى شود - شايسته ترين نويسنده عرصه تئاتر و نمايشنامه نويسى عصر خود در ايالات متحده آمريكا بود.
بهتر است افعالى كه درباره زندگينامه ميلر به كار مى بريد، جملگى زمان حال را نشان دهند چون به جد معتقدم او هرگز نمرده و نخواهد مرد.
«جان آپدايك» اين باربر خلاف هميشه نه در نيويوركر كه در نيويورك تايمز با جمله اى كه نقل شد، نهايت اندوه و تأسف خود را از مرگ خالق معروف ترين نمايشنامه آمريكا ابراز داشت.
ما نيز از آپدايك تأسى مى كنيم. آرتور ميلر متولد هفدهم اكتبر ۱۹۱۵ در محله معروف و پرهمهمه منهتن است. نام كاملش «آرتور اشرميلر» است و دومين فرزند پسر خانواده اى مهاجر. پدرش «ايسيدور ميلر» اهل اروپاى شرقى و يهودى شغلش اداره يك كارگاه لباس زنانه دوزى است و مادرش آگوستا - كه او را گوسى مى نامند - نيز دختر يك يهودى است و البته يك معلم. آرتور اين روزها به مدرسه مى رود چه مانند بسيارى از دوستانش ورزش كردن را دوست دارد اما ترجيح مى دهد بعد از كلاس درس به مغازه اجناس «استوك» - دست دوم - برود و اگر توانست كتابى پيدا كند. او از سال ۱۹۲۸ - ۱۹۲۰ در محله هارلم تحصيل مى كند. درست توى همين سالهاست كه ۱۴ ساله شده و پدرش نمى تواند كارهاى كارگاه كوچك خود را راست و ريس كند. تاريخ، اين روزها را اواخر دهه ۲۰ يعنى ۱۹۲۹ ذكر مى كند پس به منهتن مى آيند و آپارتمانى دست و پا مى كنند براى سكونت. همين كوچ كوچك و ناچيز، گويى سرنوشت آرتور را رقم مى زند او به همراه خانواده اش در آپارتمانى ساكن مى شوند كه شباهت زيادى به خانه دستفروشها دارد.
خانه شان شبيه خانه يكى از قهرمانان كتاب هايى است كه اخيراً خوانده. كدام قهرمان!؟ بله. اينجا شبيه همان مكانى است كه خانواده اى قبلاً با ليموزين به آن رفت و آمد مى كردند و امروز براى مبلغ ناچيزى، به اجاره گذارده شده. مثل خانه يك دستفروش! شايد هم خانواده «لومان - گويا رفتارهاى اين شخصيت كه در نمايشنامه معروف Deathofa salesman يا همان» مرگ دستفروش «آمده، برگرفته از رفتارهاى عموى ميلر بوده، يا است- روزى ساكن آن بودند. پس آرتور اين موضوع را در ذهن خود مى پروراند اما شرايط اقتصادى خانواده اجازه نمى دهد او تمام وقتش را معطوف كند به نوشتن. نرم نرمك به اين باور مى رسد كه بايد سخت كار كند. آن هم در مشاغلى كه كوچك ترين دلبستگى به آنها ندارد. ميلر مى داند سالها بعد از او،» ريموند كارور «نيز به چنين وضعيتى روى مى آورد به نوشتن؟ آخر كارور، هم نگهبان يك كارخانه چوب برى بوده و در پاره اى از موارد، سرايدار! زنش هم در يك مهدكودك و رخت شوى خانه كار مى كرده! ميلر اما دوست دارد به دانشگاه ميشيگان برود. اين كار را هم مى كند. البته بعد از اين كه دو سال و اندى، فروشندگى اجناس دست دوم را مى كند.
به خاطر يك مشت دلار
دقيقاً يك مشت دلار است كه ميلر را يارى مى كند تا سال اول دانشگاه را تمام كرده، راهى سال دوم شود. آن هم از طريق برنده شدن در مسابقه نمايشنامه نويسى كه جايزه اش ۲۵۰ پوند است! كافى است صبر مى كرد تا جايزه Avery Hopwood را هم با شايستگى از آن خودش كند. مبلغش؟ يك هزار و دويست دلار. اين اولين نمايشنامه رسمى اوست و Novillian نام دارد به سال ۱۹۳۶. بعد هم به رشته ادبيات انگليسى مى رود و يكبار ديگر اين نمايشنامه را، اين بار با نام They Too Arise بازنويسى مى كند. نزد استادى به نام پروفسور «كنت.تى. رو» او اين مبلغ را به خاطر نوشتن نمايشنامه اى براى اتحاديه تياتر نيويورك كسب مى كند و حالا آن ۶ هفته جادويى آغاز مى شود. كمى لازم است، انگار، كه علامت خواب ممنوع بزند روى پلكهايش زا به راه شده تا تبديل شود به بزرگ ترين نمايشنامه نويس ايالات متحده. آن هم در زمانى كه بحران اقتصادى دهه ۳۰ و ۴۰ بدجورى يقه سياستمداران را گرفته و خب اگر كسى مثل ميلر كه به تدريج اسمش افتاده سرزبانها، مطلبى بنويسد، انتقادى، جو جامعه را بر هم مى زند، ولو اينكه آن جامعه، آمريكا باشد. ميلر اما ۶ هفته به خودش فرصت مى دهد و نمايشنامه «مرگ دستفروش» را مى نويسد. حالا او از دانشگاه فارغ التحصيل شده و سال ۱۹۳۸ است.
اين جمله را هم «مارتين گاتفريد» مى نويسد كه در سال ،۲۰۰۳ زندگينامه ميلر را نوشت. او درباره داستان اين نمايشنامه مى نويسد: «مردى كه خود خود خوشبختى است!» و آيا واقعاً چنين مردى در نمايشنامه مرگ دستفروش وجود دارد؟
ميلر سواى تمام ظرافت هايى كه در نوشتار خود چه به لحاظ تكنيكى و چه به لحاظ غنايى، به كار مى برد، فردى است تحليل گر. قوه تحليلش با ادبياتى خاص ادغام شده و حالا يك مرجع است براى آنهايى كه مى خواهند نمايشنامه نويسى را از روى نوشته هايش، مشق كنند. ديگر نيازى نيست صرفاً به دنبال مولير، بن جانسون، شكسپير، چخوف، ژنه، سارتر و غيره باشيد كه ميلر شايد آميزه اى است از تمام اسلاف و آيندگان.
در ۱۹۳۸ به استخدام تياتر فدرال نيويورك در مى آيد در هيأت يك نمايشنامه نويس و ديالوگ نويس راديو. البته متنهايى هم براى كمپانى فاكس قرن بيستم هاليوود مى نويسد دو سال بعد، اولين ازدواجش صورت مى گيرد: همسرش «مرى گريس اسليترى» نام دارد.
او حالا نمايشنامه « گوش كن فرزندم» و «سال هاى طلايى» را هم در پرونده اش ثبت كرده است.
در ۱۹۴۱ او چند نمايشنامه براى راديو مى نويسد و در ،۱۹۴۴ دخترش، «جين» به دنيا مى آيد. آخرين سطرهاى اولين كتابش را در همين سال تمام مى كند با نام «وضعيت عادى» كه اولين تجربه اش است براى پيدا كردن كمپى جهت ساخت يك فيلم كه هرگز فيلمنامه اش نوشته نشد! قبلاً اشاره شد كه «گاتفريد» با نوشتن جمله اى، بيوگرافى ميلر را رقم زده است اما اين جمله در حقيقت نام نمايشنامه اى هم بود كه در سال ۱۹۴۵ توانست افتخار ديگرى را نصيب ميلر كند. حالا ميلر حتى براى رسانه ها نيز فردى است شناخته شده. بعد از آن كار نوشتن «همه پسرانم» را تمام مى كند، اولين مصاحبه اش را با روزنامه نيويورك تايمز انجام مى دهد با خبرنگارى به نام «جان.كى. هاچنز». او اگر چه سخت تلاش مى كند تا وضعيت مالى خود را تثبيت كند اما از فكر تأسيس اولين استوديوى نويسندگى نيز غافل نمى شود، چه در سال ۱۹۴۹ موفق مى شود جاودانه اثر خود را با نام «مرگ دستفروش» منتشر كند. داستان دربه درى هاى انسانى كه شايد خوشبختى را در دانستن درجه حرارت بدن پرندگان مى دانند، در سرماى زمستان.
جوايزى چون پوليتزر، انجمن درام نويسان نيويورك، Antoinette Perry، امى، دونالدسون، باشگاه تئاتر، و يك جايزه تشريفاتى اما پر سروصدا با نام «جان.اف.كندى». اينها فقط بخشى از جوايزى هستند كه به نمايشنامه مرگ دستفروش تعلق مى گيرد. يك سالى پس از آن او با سرشناس ترين هنرپيشه زن هاليوود آشنا شده. او كسى نيست جز «مرلين مونرو» و همان برخوردهاى اوليه كافى است تا براى دومين بار ازدواج كند.
ميلر حالا آن قدر نام آور شده كه رياست انجمن P.E.N را عهده دار شود. امرى كه در سال ۱۹۶۹ با بازنشستگى اش به پايان مى رسد. در سال ،۱۹۶۲ مونرو خودكشى مى كند و ميلر براى بار سوم ازدواج مى كند. اگر چه از مونرو هميشه با الفاظى چون غمگين، ناراحت، سرخورده و غيره ياد كرده است! آنچه از اين سالها به بعد اتفاق مى افتد چيزى نيست جز نوشتن و نوشتن.
و اما «اليا كازان».
كازان براى اهل سينما نامى است شناخته شده او كارگردانى است صاحب سبك كه اتفاقاً مرگ دستفروش را نه در رداى يك فيلم سينمايى كه اين بار روى صحنه گران ترين تياتر دنيا، كارگردانى مى كند.
ميلر سالها براى رسيدن به آنچه جايگاه واقعى اش بود، تلاش كرد و سرانجام در حاليكه خانواده اش در كنار او بودند، در سن ۸۹ سالگى آنها سه فرزندش را ترك كرد. جين، رابرت و ربكا.
***
تكمله كوتاه مترجم
در ايران متاسفأنه ميلر آن طور كه بايد و شايد شناخته نشد. شايد دليلش اين باشد كه مترجمان ما در ترجمه نمايشنامه ها، به توفيقى دست نيافتند و شايد هم ما فرهنگ مطالعه نمايشنامه را نداريم. فرقى هم نمى كند كه «نكراسوف» را سارتر نوشته باشد يا «آلبركامو».
ميلر نمايشنامه مرگ دستفروش را اين گونه شروع مى كند:
من نمى گم كه اون آدم بزرگيه. «ويلى لومان» هيچ وقت نتونست پول كافى داشته باشد. اسمش توى هيچ صفحه اى چاپ نشد. هيچ كس رو توى زندگيش دوست نداشت. اما آدم نوع دوستى بود كه هر چيزى مى تونست شادى اونو رقم بزنه.
نيويورك تايمز
ترجمه: على رضا كيوانى نژاد