خسرو نقيبى
تصوير واقعه عاشورا در اين سال ها بارها و به كرات در تلويزيون به شكل مجموعه هاى متوسط يا تله تئاترهايى نه چندان مطرح به مخاطب ارائه شده اما در سينماى ايران پى گيرى ردپاى اين تصوير كار چندان آسانى نيست. معدود نمونه هايى هستند كه به طور مستقيم در سينماى ايران به رويداد عاشورا، واقعه كربلا يا اصلاً زندگى امام حسين (ع) پرداخته اند و نمونه هاى نزديك يا الگوبردارى شده از اين اتفاق را هم، مى توان به شماره پيدا كرد.
در اين بين اما آنچه اهميت دارد كيفيت اين تصوير در سينماست. اگر توليدات انبوه تلويزيونى هيچ گاه نتوانسته در اين زمينه و ارائه اين داستان اثرگذار باشد و هميشه در سطح باقى مانده، در سينما همين نمونه هاى اندك در وجوه مختلف اثرگذارى خاص خود را داشته اند و البته جملگى به جريان اصلى سينماى ايران در مقطع زمانى خود تعلق دارند.
به روايت سينما
سينماى ايران دو بار در دو دهه شصت و هفتاد به طور مستقيم سعى مى كند بخشى از حركت امام و واقعه كربلا را تصوير كند. در اوايل دهه شصت و درست در روزهايى كه سينماى ايران سعى مى كرد الگوى برخى داستان هاى قديمى پيش از انقلاب را با كاراكترهايى انقلابى يا جنگ رفته تكرار كند، سينماى متفاوتى هم در حال رشد بود كه ثمره اش فيلمسازان نسل دوم بودند كه از ميانه هاى همين دهه رسماً وارد عرصه شدند.
در كنار اين دو جريان كه البته هر دو توليداتى ارزان را ارائه مى كردند، يك گام جدى در زمينه ارائه اثرى تاريخى برداشته شد. پيش از اين كه فكر ساخت فيلم «سفير» مطرح شود، عمده توليدات تاريخى سينماى ما در محصولات «پارس فيلم» خلاصه مى شد. استوديويى كه فيلم فارسى هايش را به دل تاريخ مى برد و در دكورهايى كاغذى، فيلم هايى مى ساخت كه فاقد هرگونه ارزشى بودند و امروزه، «توليد پارس فيلمى» ضرب المثلى سينمايى براى كارهاى تاريخى بى ارزش است. «سفير» از اين جهت فيلم پيش رويى است. فيلم را فريبرز صالح بر اساس مقطعى از سفر امام ساخت كه او مسلم بن عقيل را براى تجديد بيعت با كوفيان به اين شهر مى فرستد. فيلم در واقع شرح مصايب مسلم با بازى فرامرز قريبيان است. اگر «سفير» در نگاه فعلى اثر چندان درخشانى هم نباشد و برخى ميزانسن ها و نوع بازى هايش يادآور همين مجموعه هاى تلويزيونى اخير باشد اما به هرشكل در زمان خودش حركت مهمى است. بازى خوب قريبيان در نقش مسلم و چند سكانس ماندگار، از جمله يادگارهاى فيلم است.
پس از «سفير» تا اوايل دهه هفتاد، فيلمى درباره عاشورا جلوى دوربين نرفت تا اينكه در اين مقطع فكر ساخت فيلمنامه «روز واقعه» نوشته بهرام بيضايى مطرح شد. فيلمنامه اى كه از نواى يارى امام آغاز و به ظهر روز عاشورا ختم مى شود. فيلمنامه تأثيرگذار بيضايى مدتى دست به دست چرخيد تا سرانجام شهرام اسدى وظيفه تصويركردن آن را پذيرفت. اتفاقى كه بيضايى به شدت دوست داشت توسط خودش رخ دهد اما موانعى، مانع اين امر شد. به هرشكل با يك گروه از بازيگران حرفه اى، «روز واقعه» به عنوان يكى از عظيم ترين محصولات سينمايى دهه مقابل دوربين رفت و حاصل، درخشان بود. فيلمى كه اكران عمومى موفقى نداشت اما به واسطه پخش هاى مكرر تلويزيونى، بخش عمده اى از جمعيت ايران آن را ديده و گفتارهايش را از بر است. «روز واقعه» روايت زندگى جوانى نصرانى است كه براى ازدواج با دخترى عرب، دين اسلام را پذيرفته اما در روز ازدواج، نواى يارى امام حسين (ع) را مى شنود. بازى تأثيرگذار عليرضا شجاع نورى و موسيقى ماندگار مجيد انتظامى از ديگر ويژگى هاى اين فيلم است.
نمادهايى از كربلا در دل جنگ
در كنار اين دو تصوير مستقيم، مى توان در بخش اثر گذار سينماى جنگ هم تصويرهايى نمادين از واقعه كربلا را ديد. به واقع فيلمسازانى كه در دل جنگ هشت ساله حضور داشتند، بارها كوشيدند تا پيكارشان را با نبرد روز عاشورا قياس كنند و به امام و شكل شهادت خود و يارانش توسل كنند. مهم ترين اين تصاوير را مى توان در «پرواز در شب» رسول ملاقلى پور ديد. فيلمى كه در واقع كاملاً منطبق با تصويرى كه گفته شد ساخته شده است. داستان حركت دو كاراكتر اصلى و تشنه لبى آنها كه البته از فيلم كوتاه پيشين فيلمساز هم نشأت مى گيرد، كاملاً براساس باورهاى كربلايى رسول ملاقلى پور در آن مقطع زمانى است. فيلم سعى فراوان مى كند تا به المان هايى از آن دست نزديك شود و در پايان چنين حسى را به مخاطبش منتقل كند كه تا حد زيادى هم اين اتفاق مى افتد. در سينماى ابراهيم حاتمى كيا هم حركتى كه ملاقلى پور آغاز كرده به شكل ديگرى ادامه مى يابد. اگر «ديده بان» و «مهاجر» در شكل مستقيم، ربطى به واقعه كربلا ندارند اما خيمه هاى سوخته پايان «مهاجر» بى شك تمثيلى مستقيم از فاجعه ظهر روز عاشوراست. حاتمى كيا به واقع باور اصلى خودش را در يك سكانس ماندگار خلاصه مى كند و در پايان بندى مهم ترين فيلم در دل جنگش، به اين مسأله مى پردازد. جز اين دو تصوير مستقيم، بازهم مى توان ردپاى الگوسازى نبرد كربلا را در محصولات سينماى دفاع مقدس مشاهده كرد. چه در شكل نبردها، چه در داستان تشنه لبى و نبود آب در سنگرهاى موردحمله قرارگرفته و چه در شيوه هاى شهادت و اصلاً سربندهايى كه به كرات در فيلم هاى در دل جنگ روى آنها و نام هاى نقش بسته رويشان تأكيد مى شود.
تصوير محرم در جامعه معاصر
در كنار اين دو نگاه، سينماى بومى و اجتماعى ايران هم گهگاه به سراغ المان هاى محرم آمده است؛ هرچند به نسبت تصويرسازى اتفاقات اجتماعى ديگر اين تصوير چندان پررنگ نيست اما به هرحال مى توان نمونه هايى را يافت. اصلى ترين مورد در اين زمينه، مى تواند «به خاطر هانيه» ساخته كيومرث پوراحمد باشد. فيلمى كه به مسأله اعتقاد و باور واقعه كربلا نزد ايرانى ها مى پردازد. پسربچه فيلم براى به ثمررسيدن خواسته اش نذر مى كند تا در ده روز محرم براى امام و يارانش بنوازد و اتفاقاً تأثيرگذارترين صحنه هاى فيلم هم همين طبالى پسر زير باران و براى هانيه است. اما نكته اى كه شايد در اين سال ها كمتر به آن پرداخته شده، اين است كه تصوير عزادارى هاى پرشكوه مردم در ده روز محرم تقريباً در سينماى ايران ناياب است. اگر بخواهيم دقيق تر به اين مسأله نگاه كنيم، شايد در فيلم هاى جريان اصلى سينماى ايران در دو دهه گذشته تنها يك بار و در نيمه دهه گذشته، مسعود كيميايى در «سلطان» و در يك سكانس سعى كرد بخشى از اين حضور را تصوير كند. فصل عزادارى محرم فيلم «سلطان» با بازى فريبرز عرب نيا كه براى غربت خود و امامش زنجير مى زند با موسيقى ماندگار و همخوان كارن همايون فر از آن دست اتفاقات جذاب سينمايى اين سال هاست كه رويكردى هنرى به مذهب و تصوير آن دارد.