جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۳ - ۸ محرم ۱۴۲۶
Fri, Feb 18, 2005
سينما
۳۰۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سينما
گزارش
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
ادبيات
موسيقى
ارتباطات
كتاب و كتابخوانى
آرشيو
گزارش
عاشورا
جشنواره
بيست و سوم در يك نگاه
گزارش
مثل بازى ايران - بحرين
همان قدر سرد، همان قدر خنثى
اختتاميه جشنواره بيست و سوم هرچه بود شباهتى تام و تمام به خود جشنواره داشت. همان قدر سرد، همان قدر كم رونق وهمان قدر خنثى.
حسين پاكدل مجرى مراسم در ابتداى كار گفت كه امسال سيزدهمين بارى است كه اجراى اختتاميه را برعهده دارد. پاكدل اضافه كرد كه آدمى خرافاتى نيست هرچند برخى اجراى نه چندان خوب او را به نحسى سيزده مرتبط دانستند.
مراسم اختتاميه جشنواره بيست و سوم، تقريباً مطابق پيش بينى ها برگزار شد. با همان تأخير هميشگى كه مجرى مراسم آن را قابل ذكر نمى دانست وهمان حرف هاى هميشگى كه روى سن زده شد.
حسين پاكدل درسيزدهمين اجرايش سرانجام ياد گرفته بود كه نبايد كنار ميكروفن براى برندگان كف بزند( كارى كه دردوره هاى گذشته انجام مى داد) ولى همچنان به سنت مألوفش در اشتباه خواندن نام برندگان ونامزدها ، پايبند بود. او بارها اسامى را به اشتباه خواند و اطلاعات غلط ارائه كرد. مثل هنگامى كه صدر عرفايى را صدر عرفانى خواند و به هنگام سيمرغ گرفتن خسرو شكيبايى گفت كه اين دومين سيمرغ او به شمار مى رود ( درحالى كه شكيبايى پيشتر دوبار براى «هامون» و «كيميا» سيمرغ گرفته بود.)
با اين همه وبا توجه به آن چه در جشن خانه سينما رخ داده بود، پاكدل مناسب ترين گزينه براى اجراى اختتاميه بود. درحالى كه پس لرزه هاى آخرين جشن سينماى ايران همچنان ادامه دارد، طبيعى بود كه اختتاميه فجر ،۲۳  با رسميت بيشترى برگزار شود. درجشنواره بيست وسوم يكى از ديرپاترين نهادهاى فرهنگى سال هاى پس از انقلاب، بازگشتى درخشان را تجربه كرد. حوزه هنرى تبليغات اسلامى كه پس از رفتن زم، فعاليت هاى سينمايى اش كم رونق تر ازگذشته شده بود؛ با بردن ۱۰ سيمرغ بلورين از جشنواره امسال به موفقيتى كم سابقه دست يافت. رضاداد، دبير جشنواره در صحبتهاى كوتاهى كه داشت، جمله اى گفت كه بيش از ساير حرفهايش در اذهان باقى ماند: «نمره ما هرچه باشد، كمتر از استحقاق شماست.»
اين جمله را خيلى ها به پاى تعارف گذاشتند و عده اى آن را نوعى عذرخواهى بابت برگزار كردن جشنواره اى ضعيف، قلمداد كردند.
محمدمهدى حيدريان هم از راه سختى كه سينماى ايران در سال جارى طى كرده، سخن گفت. «سال سختى بود. چهره خانواده سينما خسته از راهى است كه طى كرده.»
مسجدجامعى هم ابراز اميدوارى كرد كه با كاهش تصدى گرى دولت، امكان فعاليت بخش خصوصى بيش از پيش فراهم شود. در طول اهداى جوايز عوامل فيلم «خيلى دور، خيلى نزديك» بيشتر از سايرين به روى سن دعوت شدند. فيلمى كه بيشتر منتقدين آن را بهترين فيلم جشنواره مى دانستند، دو سيمرغ دريافت كرد.
امير اثباتى براى دومين بار پياپى سيمرغ بهترين طراحى صحنه را براى «خيلى دور، خيلى نزديك» دريافت كرد.درحالى كه خيلى ها على رفيعى را براى كار فوق العاده اش در «ماهى ها عاشق مى شوند» شايسته سيمرغ اين بخش مى دانستند. حميدرضا خضوعى ابيانه، محمدرضا عليقلى، محمدرضا قومى و بهمن اردلان ديگر عوامل فيلم آخر ميركريمى بودند كه به ترتيب سيمرغهاى بهترين فيلمبردارى، موسيقى متن، چهره پردازى و صداگذارى را دريافت كردند.
خود ميركريمى هم سيمرغ بلورين بهترين فيلم جشنواره را با شايستگى دريافت كرد. ضمن اين كه خيلى ها او را شايسته دريافت سيمرغ بهترين كارگردانى هم مى دانستند. دادن سيمرغ بهترين كارگردانى به مجيد مجيدى با وجود قابل پيش بينى بودنش، كمى عجيب بود. سيمرغ گرفتن مجيدى به خاطر سابقه اش در جشنواره فجر قابل پيش بينى بود و عجيب بود به خاطر ميزان بد بودن فيلمش. هرچند تاريخ برگزارى جشنواره فجر پر است از اين اشتباهات. رضا ميركريمى كه امسال در عين شايستگى سيمرغ كارگردانى را نگرفت، دو سال پيش براى فيلم ضعيف «اين جا چراغى روشن است» اين جايزه را از فجر گرفته بود.
پرويز پرستويى هم درحالى سيمرغ بهترين بازيگر مرد را براى «بيد مجنون» گرفت كه خيلى ها مسعود رايگان را براى بازى فوق العاده اش در «خيلى دور، خيلى نزديك» شايسته دريافت سيمرغ مى دانستند.
گفته مى شد امسال نوبت ليلا حاتمى است كه سيمرغ بگيرد. (همچنان كه دو سال پيش سرانجام نوبت به نيكى كريمى رسيده بود)، ولى ظاهراً بازى فرشته صدر عرفايى در «كافه ترانزيت» براى داوران متقاعد كننده تر بود.
كمى بعد از سيمرغ صدر عرفايى، همسرش كامبوزيا پرتوى هم سيمرغ بهترين فيلمنامه نويس را براى «كافه ترانزيت» گرفت تا براى نخستين بار در جشنواره فجر يك زن و شوهر به صورت توأمان سيمرغ بگيرند.
«ما همه خوبيم» كه عده اى آن را پديده جشنواره امسال مى دانند، با ۲ سيمرغ و يك ديپلم افتخار، يكى از فيلمهاى موفق شب اختتاميه بود. بيژن ميرباقرى درحالى ديپلم افتخار بهترين فيلم اول و دوم را دريافت كرد كه سيمرغ بلورين اين بخش به «مرزى براى زندگى» رسيد. فيلمى كه هيأت انتخاب آن را شايسته حضور در بخش مسابقه سينماى ايران ندانسته بود.
دادن دو جايزه ويژه هيأت داوران هم از همان ماجراى هميشگى حكايت مى كرد. اين كه طبق يك سنت قديمى در شب اختتاميه در حد مقدور و ممكن بايد همه را راضى از سالن خارج كرد. دو سيمرغ ويژه داوران به كمال تبريزى (يك تكه نان) و محمد بزرگ نيا (جايى براى زندگى) رسيد و سيمرغ هنر و تجربه را هم عيارى براى «بيدار شو آرزو» دريافت كرد.
اين سه فيلمساز خيلى جايزه شان را جدى نگرفته و باور نكردند. تبريزى سيمرغش را به اسماعيل خلج اهدا كرد و عيارى حتى حاضر نشد چند لحظه اى روى سن صحبت كند.
از هيأت داوران بخشهاى مسابقه فيلمهاى اول و دوم و مسابقه مستند تنها يك نفر در سالن حاضر بود. همچنان كه بسيارى از برندگان سيمرغ در سالن حضور نداشتند. شاخص ترين غايب، مجيد مجيدى بود كه پرستويى ناچار شد دو بار جور غيبت او را بكشد و سيمرغهايش را دريافت كند. پرستويى در يكى از معدود جمله هاى به يادماندنى اين شب گفت: «امشب فوتبال كار دست مردم داده است.»
و مراسم اختتاميه يكى از ضعيف ترين ادوار جشنواره فجر در حالى برگزار مى شد كه تيم ملى ايران هم مشغول انجام يكى از ضعيف ترين بازيهاى تاريخش بود. همچنان كه بازى ايران و بحرين چنگى به دل نزد، اختتاميه جشنواره بيست و سوم هم به مانند غالب فيلمهايش چندان دلچسب نبود.
عاشورا
به روايت سينما
خسرو نقيبى
تصوير واقعه عاشورا در اين سال ها بارها و به كرات در تلويزيون به شكل مجموعه هاى متوسط يا تله تئاترهايى نه چندان مطرح به مخاطب ارائه شده اما در سينماى ايران پى گيرى ردپاى اين تصوير كار چندان آسانى نيست. معدود نمونه هايى هستند كه به طور مستقيم در سينماى ايران به رويداد عاشورا، واقعه كربلا يا اصلاً زندگى امام حسين (ع) پرداخته اند و نمونه هاى نزديك يا الگوبردارى شده از اين اتفاق را هم، مى توان به شماره پيدا كرد.
در اين بين اما آنچه اهميت دارد كيفيت اين تصوير در سينماست. اگر توليدات انبوه تلويزيونى هيچ گاه نتوانسته در اين زمينه و ارائه اين داستان اثرگذار باشد و هميشه در سطح باقى مانده، در سينما همين نمونه هاى اندك در وجوه مختلف اثرگذارى خاص خود را داشته اند و البته جملگى به جريان اصلى سينماى ايران در مقطع زمانى خود تعلق دارند.
202005.jpg
به روايت سينما
سينماى ايران دو بار در دو دهه شصت و هفتاد به طور مستقيم سعى مى كند بخشى از حركت امام و واقعه كربلا را تصوير كند. در اوايل دهه شصت و درست در روزهايى كه سينماى ايران سعى مى كرد الگوى برخى داستان هاى قديمى پيش از انقلاب را با كاراكترهايى انقلابى يا جنگ رفته تكرار كند، سينماى متفاوتى هم در حال رشد بود كه ثمره اش فيلمسازان نسل دوم بودند كه از ميانه هاى همين دهه رسماً وارد عرصه شدند.
در كنار اين دو جريان كه البته هر دو توليداتى ارزان را ارائه مى كردند، يك گام جدى در زمينه ارائه اثرى تاريخى برداشته شد. پيش از اين كه فكر ساخت فيلم «سفير» مطرح شود، عمده توليدات تاريخى سينماى ما در محصولات «پارس فيلم» خلاصه مى شد. استوديويى كه فيلم فارسى هايش را به دل تاريخ مى برد و در دكورهايى كاغذى، فيلم هايى مى ساخت كه فاقد هرگونه ارزشى بودند و امروزه، «توليد پارس فيلمى» ضرب المثلى سينمايى براى كارهاى تاريخى بى ارزش است. «سفير» از اين جهت فيلم پيش رويى است. فيلم را فريبرز صالح بر اساس مقطعى از سفر امام ساخت كه او مسلم بن عقيل را براى تجديد بيعت با كوفيان به اين شهر مى فرستد. فيلم در واقع شرح مصايب مسلم با بازى فرامرز قريبيان است. اگر «سفير» در نگاه فعلى اثر چندان درخشانى هم نباشد و برخى ميزانسن ها و نوع بازى هايش يادآور همين مجموعه هاى تلويزيونى اخير باشد اما به هرشكل در زمان خودش حركت مهمى است. بازى خوب قريبيان در نقش مسلم و چند سكانس ماندگار، از جمله يادگارهاى فيلم است.
پس از «سفير» تا اوايل دهه هفتاد، فيلمى درباره عاشورا جلوى دوربين نرفت تا اينكه در اين مقطع فكر ساخت فيلمنامه «روز واقعه» نوشته بهرام بيضايى مطرح شد. فيلمنامه اى كه از نواى يارى امام آغاز و به ظهر روز عاشورا ختم مى شود. فيلمنامه تأثيرگذار بيضايى مدتى دست به دست چرخيد تا سرانجام شهرام اسدى وظيفه تصويركردن آن را پذيرفت. اتفاقى كه بيضايى به شدت دوست داشت توسط خودش رخ دهد اما موانعى، مانع اين امر شد. به هرشكل با يك گروه از بازيگران حرفه اى، «روز واقعه» به عنوان يكى از عظيم ترين محصولات سينمايى دهه مقابل دوربين رفت و حاصل، درخشان بود. فيلمى كه اكران عمومى موفقى نداشت اما به واسطه پخش هاى مكرر تلويزيونى، بخش عمده اى از جمعيت ايران آن را ديده و گفتارهايش را از بر است. «روز واقعه» روايت زندگى جوانى نصرانى است كه براى ازدواج با دخترى عرب، دين اسلام را پذيرفته اما در روز ازدواج، نواى يارى امام حسين (ع) را مى شنود. بازى تأثيرگذار عليرضا شجاع نورى و موسيقى ماندگار مجيد انتظامى از ديگر ويژگى هاى اين فيلم است.
نمادهايى از كربلا در دل جنگ
در كنار اين دو تصوير مستقيم، مى توان در بخش اثر گذار سينماى جنگ هم تصويرهايى نمادين از واقعه كربلا را ديد. به واقع فيلمسازانى كه در دل جنگ هشت ساله حضور داشتند، بارها كوشيدند تا پيكارشان را با نبرد روز عاشورا قياس كنند و به امام و شكل شهادت خود و يارانش توسل كنند. مهم ترين اين تصاوير را مى توان در «پرواز در شب» رسول ملاقلى پور ديد. فيلمى كه در واقع كاملاً منطبق با تصويرى كه گفته شد ساخته شده است. داستان حركت دو كاراكتر اصلى و تشنه لبى آنها كه البته از فيلم كوتاه پيشين فيلمساز هم نشأت مى گيرد، كاملاً براساس باورهاى كربلايى رسول ملاقلى پور در آن مقطع زمانى است. فيلم سعى فراوان مى كند تا به المان هايى از آن دست نزديك شود و در پايان چنين حسى را به مخاطبش منتقل كند كه تا حد زيادى هم اين اتفاق مى افتد. در سينماى ابراهيم حاتمى كيا هم حركتى كه ملاقلى پور آغاز كرده به شكل ديگرى ادامه مى يابد. اگر «ديده بان» و «مهاجر» در شكل مستقيم، ربطى به واقعه كربلا ندارند اما خيمه هاى سوخته پايان «مهاجر» بى شك تمثيلى مستقيم از فاجعه ظهر روز عاشوراست. حاتمى كيا به واقع باور اصلى خودش را در يك سكانس ماندگار خلاصه مى كند و در پايان بندى مهم ترين فيلم در دل جنگش، به اين مسأله مى پردازد. جز اين دو تصوير مستقيم، بازهم مى توان ردپاى الگوسازى نبرد كربلا را در محصولات سينماى دفاع مقدس مشاهده كرد. چه در شكل نبردها، چه در داستان تشنه لبى و نبود آب در سنگرهاى موردحمله قرارگرفته و چه در شيوه هاى شهادت و اصلاً سربندهايى كه به كرات در فيلم هاى در دل جنگ روى آنها و نام هاى نقش بسته رويشان تأكيد مى شود.
تصوير محرم در جامعه معاصر
در كنار اين دو نگاه، سينماى بومى و اجتماعى ايران هم گهگاه به سراغ المان هاى محرم آمده است؛ هرچند به نسبت تصويرسازى اتفاقات اجتماعى ديگر اين تصوير چندان پررنگ نيست اما به هرحال مى توان نمونه هايى را يافت. اصلى ترين مورد در اين زمينه، مى تواند «به خاطر هانيه» ساخته كيومرث پوراحمد باشد. فيلمى كه به مسأله اعتقاد و باور واقعه كربلا نزد ايرانى ها مى پردازد. پسربچه فيلم براى به ثمررسيدن خواسته اش نذر مى كند تا در ده روز محرم براى امام و يارانش بنوازد و اتفاقاً تأثيرگذارترين صحنه هاى فيلم هم همين طبالى پسر زير باران و براى هانيه است. اما نكته اى كه شايد در اين سال ها كمتر به آن پرداخته شده، اين است كه تصوير عزادارى هاى پرشكوه مردم در ده روز محرم تقريباً در سينماى ايران ناياب است. اگر بخواهيم دقيق تر به اين مسأله نگاه كنيم، شايد در فيلم هاى جريان اصلى سينماى ايران در دو دهه گذشته تنها يك بار و در نيمه دهه گذشته، مسعود كيميايى در «سلطان» و در يك سكانس سعى كرد بخشى از اين حضور را تصوير كند. فصل عزادارى محرم فيلم «سلطان» با بازى فريبرز عرب نيا كه براى غربت خود و امامش زنجير مى زند با موسيقى ماندگار و همخوان كارن همايون فر از آن دست اتفاقات جذاب سينمايى اين سال هاست كه رويكردى هنرى به مذهب و تصوير آن دارد.
جشنواره
بيست و سوم در يك نگاه
طالع نحس
201963.jpg
سعيد مروتى
\بى تعارف جشنواره فجر، امسال يكى از بدترين دوره هاى تاريخ برگزارى اش را پشت سر گذاشت. در توضيح بد بودن جشنواره امسال دلايل مختلفى را مى توان عنوان كرد. مثل غيبت فيلمسازان بزرگ و يا برآورده نشدن انتظارات از فيلم هايى كه قرار بود چشم و چراغ جشنواره باشند؛ ولى فارغ از تمام اين ها فيلم هاى جشنواره امسال، چشم انداز سينماى ايران در سال آينده را بشدت تيره و تار نشان مى دهد. مگر اين كه تك خال هاى اين سينما را در فيلم هايى خلاصه كنيم كه به جشنواره امسال نرسيدند.
* * * 
خدايا يه معجزه!
در مراسم اختتاميه جشنواره اى كه فيلم هاى بدش صداى همه را در آورده است، دبير جشنواره اضافه شدن بخش هاى سينماى معنا گرا و سينماى آسيا را از نكات مثبت و قابل ذكر قلمداد كرد.
شايد بهتر باشد نگاهى به جشنواره بيست و سوم را از همين جا آغاز كنيم. اين كه افزوده شدن دو بخش جنبى چه بار مثبتى مى تواند داشته باشد؟ در شرايطى كه اغلب فيلم هاى بخش مسابقه سينماى ايران نااميد كننده از كار در آمده اند، بسيارى از فيلمسازان معتبر يا فيلمى  نساخته اند و يا فيلمشان به جشنواره نرسيده و بيشتر كسانى كه قرار بود با فيلم هايشان به جشنواره رونق ببخشند، دور از انتظار بودند.
آيا جز اين است كه جشنواره فيلم فجر هنوز فاقد معيارهاى درست و اصولى است و برگزار كنندگانشان گمان مى كنند با افزودن بخش هاى تازه به كيفيت غناى آن بيفزايند؟
به عنوان مثال اختراع ژانر سينماى معناگرا چه گلى به سر جشنواره و سينماى ايران زده است؟ اين كه ناصر خمير تونسى با شاهكارى چون «بابا عزيز» حجم توليدات معناگراى ما بيفزايد چه فضيلتى محسوب مى شود؟ اصلاً خود اين سينماى معناگرا چه تفاوتى با سينماى عرفانى دهه ۶۰ دارد؟ از عرفان زدگى آن سالهاى سينماى ايران، چه ثمرى ديديم كه مجدداً همان را با نامى ديگر عرضه مى كنيم؟ آيا برگزار كنندگان جشنواره خودشان مى توانند معجونى چون «بابا عزيز» را يك بار از اول تا آخر تحمل كنند كه چنين انتظارى از مخاطبان دارند؟
«يك تكه نان» چه چيزى به كارنامه كمال تبريزى مى افزايد؟ او نهايت كوشش را كرده تا فيلمى ملموس درباره معجزه بسازد. اما اين اتفاق نيفتاده. مى شود به راحتى نيمى از سكانسهاى «يك تكه نان» را دور ريخت بدون آن كه به فيلم آسيبى وارد شود. مثلاً پيرمردهاى عارفى كه نقش همه شان را هم رضاكيانيان بازى مى كند، چه تأثيرى در فيلم دارند؟
وقتى فيلمنامه پر از حشو و زوايد است، از كارگردانى دقيق و حرفه اى هم كارى بر نمى آيد.
نادر طالب زاده به شهادت مستند هايى چون «خنجر و شقايق» مستندساز خوبى است. او در دهه ۶۰ قصد داشت «انجيل به روايت باربنا» را بسازد ولى موفق به اين كار نشد. «بشارت منجى» يك مجموعه تلويزيونى است كه نسخه سينمايى آن در جشنواره به نمايش در آمد. مجموعه اى از اغراق با ساختارى ضعيف. حركت هاى دوربين روى دست در اين فيلم عقيم تاريخى هم احتمالاً از تجربيات سازنده اش در سينماى مستند ناشى مى شود. دوبله بسيار بد هم يكى از ضعف هاى اساسى «بشارت منجى» بود.
«بيد مجنون» را مى توان ضعيف ترين فيلم مجيد مجيدى تا به امروز دانست. فيلم جز يك موقعيت جذاب هيچ چيز قابل ذكرى ندارد. فيلمنامه بى رمق و سست «بيد مجنون» با كارگردانى سردستى مجيدى، تبديل به فيلمى ساده انگارانه و سطحى شده است.
پرويز پرستويى با همه تلاشش نمى تواند فيلم را از ورطه اى كه دچارش شده، نجات دهد.
همه آن چه از سينماى حرفه اى در جشنواره ديديم
در ميان فيلمسازان ميانه، رسول صدرعاملى بيشترين ميزان رشد و تعالى را داشته است. او به تدريج جايگاه خود را از فيلمسازى كه براى مخاطب عام فيلم مى سازد، جدا كرده و اتفاقاً حاصل كارش بر خلاف نمونه هاى مشابه، قابل توجه است. «ديشب بابا توديدم  آيدا» جذابيت و گرماى «من، ترانه پانزده سال دارم» را ندارد ولى كاملترين فيلم صدر عاملى تا به امروز است.
در ميان توليدات سينماى بدنه، «سالاد فصل» يك سروگردن بالا تر از بقيه مى ايستد. در آخرين ساخته جيرانى تا پانزده دقيقه پايانى اش همه چيز درست پيش مى رود. فيلمنامه جذاب و فضا سازى توقف جيرانى در كنار بازى هاى خوبى كه او از بازيگرانش گرفته، تماشاگر را به خوبى با فيلم همراه مى كند.
«سالاد فصل» در فصل گره گشايى، تماشاگر را گيج مى كند و اين براى فيلم كه براى مخاطب عام ساخته شده اصلاً خوب نيست.
«زن زيادى» يك كمدى ناخواسته است. همان ابتداى فيلم كه مريلا زارعى درباره كنوانسيون حقوق زنان سخنرانى مى كند، ميلانى تكليفش را با مخاطب روشن مى كند. اين كه او در اين فيلم هم همه چيز را فداى بيان حرف هايش كرده است. حرفهايى كه تقريباً در تمام فيلم هاى ميلانى تكرار شده و تنها نسبتى كه اين آثار با سينما برقرار كرده اند، كيفيت متفاوتى برايشان رقم زده است.
در اين ميان «زن زيادى» از آنجا كه هيچ نسبتى با سينما برقرار نمى كند، در انتهاى فيلم هاى ميلانى مى ايستد. اين ميزان جدى نگرفتن خود و تماشاگر و اين اندازه سهل انگارى در پرداخت روابط كاراكترها و ديالوگ نويسى تاكنون در هيچ كدام از فيلم هاى ميلانى سابقه نداشته است.
از محمدرضا اعلامى تنها يك خاطره خوش از اولين ساخته اش در اذهان سينمادوستان ثبت شده كه او فيلم به فيلم آن را مخدوش كرده است. در ژانر كمدى هاى ناخواسته جشنواره امسال، «رازها» در صدر مى ايستد. نمى شود باور كرد كسى كه «نقطه ضعف» و حتى «عشق ومرگ» را ساخته در آخرين ساخته اش به چنين چيزى رضايت داده باشد. فيلم آخر اعلامى (يكى از مهم ترين استعدادهاى سينماى ايران در دهه ۶۰) يك كمدى تام و تمام است كه تماشاگر را از خنده روده بر مى كند.
محمد بزرگ نيا در «جايى براى زندگى» از همان جايى ضربه خورده كه پيشتر در «جنگ نفت كش ها» و «توفان» لطمه ديده بود. اگر فيلمنامه «جايى براى زندگى» به پاى كارگردانى اش مى رسيد؛ اتفاق خوشايند «كشتى آنجليكا» بار ديگر تكرار مى شد. بزرگ نيا يكى از حرفه اى ترين فيلمسازان سينماى ايران است. ميزان تسلط او بر عناصر صحنه چشمگير و غبطه برانگيز است. فقط مى ماند حسرت اين كه چرا بزرگ نيا اين همه انرژى را خرج فيلمنامه اى ضعيف كرده است. نيت كيومرث پوراحمد براى ساخت فيلمى پرفروش اصلاً بد نيست. حتى پوراحمد خود به خوبى مى داند كه واكنش منفى منتقدان در مقابل «گل يخ» به اين خاطر نيست كه چرا او به سمت گيشه رفته است. مشكل «گل يخ» اين نيست كه از روى يك فيلمفارسى قديمى ساخته شده، مشكل اينجاست كه پوراحمد همان مناسبات دهه چهل را در فيلمى معاصر تكرار كرده است. زاويه ديد او در «گل يخ» هيچ تفاوتى با آنچه در سينماى رؤياپرداز دهه چهل مشاهده مى شد، ندارد. كسى از پوراحمد توقع نداشت با طرح داستانى «سلطان قلب ها» يك «شب يلداى» ديگر بسازد ولى از او انتظار مى رفت حالا كه به سراغ يك فيلمفارسى قديمى رفته، لااقل فيلمى آبرومند بسازد.
مجموعه توليدات سينماى موسوم به بدنه كه در جشنواره امسال به نمايش درآمدند، چشم انداز سينماى ايران در سال آينده را به شدت تيره نشان مى دهد. آيا قرار است با اين فيلم ها تماشاگر را با سينما آشتى دهيم؟
سينماى مخاطب خاص
فيلم هايى چون «باغ هاى كندلوس» ، «كافه ترانزيت» ، «شكوفه هاى سنگى» ، «بيدار شو آرزو» ، «مرثيه برف» و ... چشمداشتى به گيشه و جلب تماشاگر نداشته اند.
هر چند «شكوفه هاى سنگى» با همه ضعف هايش فيلمى ساده و صميمى است و «باغ هاى كندلوس» به شدت متكلف. ايرج كريمى هر چقدر كه در دو فيلم قبلى اش در توصيف و تشريح عوالم روشنفكرى موفق نشان داده بود، در «باغ هاى كندلوس» به بيراه زده است. ديالوگ هاى نامأنوس و روايت چند پاره و آشفته به فيلمى انجاميده كه حتى مخاطب خاص هم نمى تواند با آن ارتباط برقرار كند. «بيدار شو آرزو» فيلمى است تكان دهنده و تأثيرگذار كه به خوبى عمق فاجعه بم را انعكاس مى دهد، هر چند انتظاراتى را كه از سازنده «شبح كژدم» ، «آن سوى آتش» ، «آبادانى ها» و «بودن يا نبودن» مى رفت را برآورده نمى كند.
درميان فيلم هاى سينماى جشنواره اى «مرثيه برف» فصلى متفاوت بود. جميل رستمى دراولين ساخته بلند سينمايى اش نشان مى دهد كه خوش قريحه ومستعد است ، همه ضعف ها وخام دستى هاى «مرثيه برف» را مى شود به اين قريحه واستعداد بخشيد، به شرط آن كه او به خود غره نشود.
بيژن ميرباقرى هم با «ما همه خوبيم» توجه هاى زيادى را به خود جلب كرد.
ميل به تجربه هاى تازه (چيزى كه از فيلمسازان جوان انتظار مى رود) دراولين ساخته بلند ميرباقرى كاملاً مشهود است.
«ماهى ها عاشق مى شوند» چه فيلم خوبى باشد وچه نه، ارتباطى با تئاتر ندارد واين براى على رفيعى با آن سابقه طولانى تئاترى اش يك موفقيت تمام عيار به شمار مى آيد. رفيعى در «ماهى ها...» نشان مى دهد كه به خوبى با زبان تصوير آشناست و درصورت دراختيار داشتن فيلمنامه اى پرو پيمان مى تواند حرف هاى زيادى براى گفتن داشته باشد.
كامبوزيا پرتوى در «كافه ترانزيت» درخلق فضايى ملموس و آشنا، موفق عمل مى كند. فيلمنامه اى دقيق و پر از جزئيات دركنار اجراى گرم وحرفه اى «كافه ترانزيت» را مبدل به يكى از فيلم هاى دوست داشتنى جشنواره امسال كرده بود.
هرچند اين فيلم هم به مانند اغلب فيلم هاى جشنواره ، دربعضى لحظات ملال آور وخسته كننده مى شود.
اين جا چراغى روشن است
درجشنواره اى كه برخى فيلم ها با تظاهر و ادا قصد داشتند منتسب به سينماى معناگرا شوند، «خيلى دور، خيلى نزديك» بدون اين كه لحظه اى به دام شعار زدگى بيفتد، معنا گراترين فيلم جشنواره بود. مهم ترين حسن فيلم دراين بود كه معناگرا بودنش را فرياد نمى زد. كاراكتر محورى فيلم يك روشنفكر لائيك بود وميركريمى اصرارى نداشت كه او الزاماً درطول فيلم متحول  شود. (هرچند نشانه هاى چنين تحولى به صورت بطئى درفيلم به چشم مى خورد.) «خيلى دور، خيلى نزديك» به واسطه فيلمنامه دقيق و پرنكته اش ملال آور نشده بود.
كار ميركريمى هم درمقام كارگردان فوق العاده بود. راستى چه كسى فكر مى كرد ميركريمى پس از فيلم نااميد كننده «اين جا چراغى روشن است» ، به چنين نقطه روشنى برسد. «خيلى دور، خيلى نزديك» درفضاى نه چندان دلچسب جشنواره امسال، به معجزه مى مانست.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   سينما   |   گزارش   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ورزشى   | 
|   اوقات شرعى   |   ادبيات   |   موسيقى   |   ارتباطات   |   كتاب و كتابخوانى   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |