جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۳ - ۸ محرم ۱۴۲۶
Fri, Feb 18, 2005
گفت و گو
۳۰۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سينما
گزارش
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
ادبيات
موسيقى
ارتباطات
كتاب و كتابخوانى
آرشيو
مصاحبه سهيل و سارا با والت ديزن
سلطان كارتون!
202026.jpg
گفتم اين هفته با ميكى ماوس مصاحبه كنيم، سارا گفت دانلد داك خيلى بامزه تره. من - كه سهيل باشم - پلوتو (سگ ميكى) رو هم دوست دارم اما عاشق گوفى هستم با اون هيكل دراز و ديلاق و دو تا دندون گل و گشادش! مامان مى گه اگه با گوفى مصاحبه كنيم عمه عفى فكر مى كنه شوهرش رو مسخره كرديم آخه آقاى دكتر (كه آمپولزنه) درست شكل گوفيه!
بابا گفت چرا با خود «والت ديزنى» مصاحبه نمى كنين؟ بابا هم نظر مى ده ها! مگه والت ديزنى اسم يه جور كارتون نيست؟ سارا گفت نه خنگه، اسم يه شركت كارتون سازيه. بابا گفت آى كيوهاى من، والت ديزنى اسم يه آدمه! اون كسيه كه شركت «ديزنى» رو تأسيس كرده و كلى شخصيت كارتونى معروف مثل همين ميكى و گوفى و دانلد داك، خلق كرده و كلى كارتون كوتاه و بلند سينمايى مثل زيباى خفته، سيندرلا و كتاب جنگل، ساخته. يه پارك تفريحى معروف به اسم «ديزنى لند» هم داره.
عجب فكر باحالى! حالا اين آقاى ديزنى كجاست و چه كار مى كنه؟ بابا گفت فكر كنم سى، چهل سالى مى شه كه مرده. بابا شاهكاره، واقعاً كه نظر مى ده ها! آخه چه جورى با يه مرده مصاحبه كنيم؟ بابا گفت نگران نباشين بچه ها، بسپرين به خواهرم. مامان زيرلبى يه چيزايى راجع به عمه عفى گفت كه من شنيدم اما نمى گم چون ناجوره!
عصر كه شد ضبط صوت و قلم و كاغذ برداشتيم و رفتيم خونه عمه عفى. عمه مارو برد توى سالن پذيرايى «خوش اومدين بچه ها، الآن بهترين وقته، چون آقاى دكتر خونه نيستن، آقاى دكتر خيلى با اين كارا مخالفن.»
«كدوم كارا؟»
وسط سالن يه ميز گرد بود كه حروف الفبا رو روى سى و دو تيكه كاغذ نوشته و دور تا دورش چيده بودن، يه فنجون كوچيك هم وارونه وسط ميز بود. سارا گفت: «احضار روح؟!» عمه عفى پس يقه منو گرفت و گفت: «كجا مى رى؟»
«يادم افتاد كه مشقامو ننوشتم عمه جون، بايد برگردم خونه!» سارا در گوشم گفت: «نترس بابا، عمه رو مى شناسى كه چقدر خرافاتيه.»
سه تايى نشستيم دور ميز. كاش قلم پام شكسته بود و نيومده بودم! عمه عفى انگشتش رو گذاشت ته فنجون و گفت: «جناب والت ديزنى، شما اينجا تشريف دارين؟» فنجون سر خورد و رفت طرف حرف «آ» بعد «ر» بعد هم «ه». چه بى تربيت، عوض بله مى گفت «آره»!
«جدى اينجا تشريف دارين؟»
«آ.ر.ه»
«خدايى خيلى علاف تشريف دارين!» عمه عفى به من چشم غره رفت: «مى خواى بهش بربخوره؟»
«شما همون والت ديزنى معروف هستين؟» فنجون دوباره سر خورد طرف حروف الفبا:
«آ.ر.ه»
سارا: متولد كجا هستين؟
ديزنى: ا.ر.د.ب.ى.ل.
سهيل: آره؟ چه باحال! ساقول، ياشاسين والت ديزنى!
ديزنى: ى.ا.خ.چ.ى
سارا: آقاى ديزنى، مى شه بگين چه كاراكترهاى كارتونى معروفى خلق كردين؟
ديزنى: س.و.ب.ا.س.ا
«مسخره بازى بسه ديگه!» عمه عفى باز به من چشم غره رفت: «بچه مگه نگفتم مؤدب باش، روحه قهر مى كنه مى ره ها.»
«اما من نبودم كه، شايد سارا گفته!»
انگارى كار سارا هم نبود چون رنگش عين گچ سفيد شده بود و با انگشت، پشت سرما رو نشون مى  داد: «من بودم!» يه آقاى سيبيلو با كت و شلوار اتوكشيده و قيافه شاكى پشت سرمون وايساده بود «خجالت نمى كشين؟ احضار روح و اين مزخرفات همه اش خرافاته، زشته براى سه تا آدم تحصيلكرده.»
«به... ببخشيد... شما؟»
«بنده روح والت ديزنى هستم!» عمه عفى يه جيغ كاردرست كشيد و غش كرد.
«آخه چه طور نفهميدين عمه تون با انگشت، ته فنجون را فشار مى ده و اونو هر طرف كه دلش مى خواد مى بره؟»
سهيل: به به، چوخ ممنون، ساقول...
ديزنى: عجب بچه نفهميه! مى گم همه اش خالى بندى بود، من اردبيلى نيستم!
سهيل: ا، مى بخشين! مى شه بگين اهل كجا هستين؟
ديزنى: من سال ۱۹۰۱ در شيكاگو به دنيا اومدم.
سارا: شما حتماً نقاشى تون خيلى خوبه كه اين همه شخصيت كارتونى قشنگ ساختين: ميكى ماوس، گوفى، دانلد داك، پينوكيو، سفيدبرفى و ...
ديزنى: معلومه، كار من حرف نداره. بيخود نيست كه بهم مى گن والت ديزنى
سهيل: مى شه يه دانلد داك واسم بكشين؟
ديزنى: چى؟ ... آها.... خب، باشه.
201999.jpg
سهيل: اين دانلد داكه؟!
ديزنى: آره مى بينى كه.
سهيل: شما جدى والت ديزنى هستى؟ دو قوردان والت ديزنى د سيز؟!
ديزنى: باز اينجورى حرف زد، من والتر الياس ديزنى هستم اهل شيكاگو.
سهيل: شرم نمى كنى كه دروغ مى گى؟ تو كه قد چنگيز نقاشى بلد نيستى!
ديزنى: خب... يه ذره خالى بستم. من خودم اون شخصيت ها رو نكشيدم، راستش فقط طرح اوليه ميكى ماوس كار منه، اون رو هم «اوب ايوركس» (Ubbe زUbز Iwerks) كامل كرد.
سارا: اون ديگه كيه؟
ديزنى: دوست و همكار خوب منه. ما قبلش تو «كانزاس» يه شركت تبليغاتى و توليد انيميشن كوتاه داشتيم كه ورشكست شد. بعد اومديم به هاليوود و كمپانى «ديزنى» را راه انداختيم. «اوب» يه طراح عالى و انيماتور ماهر بود كه همتا نداشت. مى تونست عالى و به تعداد زياد، طراحى كنه. خلاصه كم كم كار شركت ديزنى گرفت، چند تا انيماتور با استعداد ديگه مثل فرد مور، آرت بابيت، بيل تيتلا استخدام كرديم و اسم «والت ديزنى» سرزبونا افتاد!
سهيل: دمتون گرم. پس اونا كار مى كردن شما به اسم خودتون تموم مى كردين؟ خيلى باحالين!
ديزنى: اگه تو هم مى تونى، بكن! (خدايى لال شدم!) من مغز متفكر شركت بودم، اعضاى گروه ايده هاى منو اجرا مى كردن. من از اول توليد يه انيميشن تا مرحله آخر، نظارت كامل داشتم. وقتى سال ۱۹۳۰ «اوب ايوركس» شركت رو ترك كرد خيلى ها كه فكر مى كردن بدون اون، كار شركت ما تمومه، اساسى ضايع شدن. ايوركس به تنهايى چند تا انيميشن مثل «فيليپ قورباغه» ساخت اما كار هيچكدام نگرفت درحالى كه ديزنى روز به روز پيشرفت كرد.
سارا: آخر چه طورى؟
ديزنى: تعريف از خود نباشه، نه «ايوركس» و نه هيچكدوم از كارمندهاى شركت، قدرت تخيل، حس طنز و داستانگويى من رو نداشتن. سليقه بچه ها كاملاً دستم بود و مى دونستم با چى بيشتر حال مى كنن. خيلى از استعدادهاى طراحى انيميشن رو هم كشف و استخدام كردم. بافتنى هم خوب مى بافم خلاصه از هر انگشتم ده تا هنر مى ريزه!
سارا: ميكى ماوس، اولين شخصيت معروف شماست؟
ديزنى: مى شه اينجورى گفت: البته قبلش من و ايوركس «اسوالد خرگوش خوش شانس» رو ساخته بوديم اما تهيه كننده اونو به اسم خودش تموم كرد، درواقع حاصل كار ما رو دزديد، آه همه مى خوان دسترنج آدمو بدزدن، چه دنياييه...
سهيل : بله ، بد روزگاريه. درضمن بيزحمت اون فنجون رو كه توى جيبتون گذاشتين، بذارين روميز
ديزنى: ها؟ آها، اين! ببخشيد حواسم نبود... خلاصه بعد از اون من و «اوب» ، ميكى رو خلق كرديم. اولش اسمش « مورتيمر» بود اما بعد تصميم گرفتيم يه اسم ساده تر بذاريم. ميكى شخصيت محبوب منه. تا بيست سال خودم به جاش صحبت مى كردم.
سارا: مى شه يه جمله با صداى ميكى بگين تا خواننده هاى ما حال كنن؟
ديزنى: مى خواين يه دهن «بى وفايى» هم بخونم؟! مگه دلقكم!
سارا: اهم ، نه خير... كارتون هاى ميكى ماوس همه كوتاه بودن؟
ديزنى: بله. فكر ساختن اولين كارتون سينمايى بلند سال ۱۹۳۴ به سرم زد. داستان سفيد برفى وهفت كوتوله رو براى اين كار انتخاب كردم آخه عاشق افسانه هاى قديمى هستم، بعد با گروه ، شروع به طراحى شخصيت ها كرديم. تصميم گرفتم اسم هركوتوله با شخصيت وعادت هاش جور باشه. اعضاى گروه، روزها مى نشستن و واسه شخصيت ها وصحنه هاى مختلف شوخى مى ساختن. هركس ايده بهترى داشت ازمن جايزه مى گرفت.
سهيل: اِ ، پس بى خود مى گن كه شما خسيس بودين! چى مى دادين؟
ديزنى: يه كارت صدآفرين! خلاصه سال ۱۹۳۷ «سفيد برفى وهفت كوتوله» اكران شد و موفقيت عجيب و غريبى به دست آورد. بعد از اون « پينوكيو» ، « فانتازيا» ، « دامبو» ، «بامبى» و كلى كارتون بلند ديگه ساختيم كه سبك وسياق مخصوص «ديزنى» رو به وجود آورد.
سارا: سبك و سياق ديگه چيه؟!
سهيل: منظور سارا اينه كه كارتون هاى ديزنى چى دارن كه با بقيه فرق مى كنه؟
ديزنى: نوع طراحى شخصيت ها، شوخى ها ، قصه ها، موسيقى واستفاده از ترانه توى كمپانى ما روش خودش رو داره. كارتون هاى ما از اولين آثار سينماى ناطق بودن كه از سرو صدا وموسيقى، خيلى هنرمندانه استفاده مى كردن، خيلى وقت ها ما اول موسيقى متن كار رو مى ساختيم...
عمه عفى: هااااا؟...آااااااه! (اينجا عمه عفى يه لحظه به هوش اومد وبا ديدن روح دوباره غش كرد!)
ديزنى: ... بعد براساس اون، حركت شخصيت هاى كارتون رو طراحى مى كرديم. كارتون هاى ما خيلى به سليقه وپسند بيننده ها اهميت مى دادن. براى همين خيلى ها معتقدند كارتون هاى ديزنى تجارى هستن ومن بيشتر يه تاجر پول پرست بودم تا هنرمند واقعى.
سهيل: چه حرف زشتى ! شما آقاى به اين هنرمندى... مى شه يه سؤال ديگه ازتون بپرسم؟
ديزنى: مسأله اى نيست، مى شه هزارتومن!
سهيل: سارا تو بپرس، قلكت بيشتر پول داره!
سارا: من اولِ خيلى ازفيلم هاى سينمايى زنده (غير كارتونى) هم آرم شما رو ديدم. مگه فقط كارتون توليد نمى كنين؟
ديزنى: نه خير. شركت ما فيلم هاى تلفيقى (هنرپيشه وكارتون كنار هم) وكارهاى تمام زنده هم تهيه مى كنه كه بعضى هاشون خيلى موفق بودن، مثل «مرى پاپينز» (محصول ۱۹۶۴) كه ازمحبوب ترين كمدى موزيكال هاى تاريخ سينماست و كلى جايزه اسكاربرده . البته تا سال ۱۹۶۶ كه من زنده بودم، كمپانى ديزنى فقط براى كودك و نوجوان، فيلم مى ساخت اما از ۱۹۸۴ با فيلم «آس و پاس بورلى هيلز» كارهاى بزرگسالانه هم توليد مى شه.
سارا:  نظرتون درباره كارهاى كمپانى، توى اين سال ها چيه؟
ديزنى: مى دونين كه بعد از مرگ من، « ديزنى» بدجور افت كرد اما اواسط دهه هشتاد چند تا آدم حسابى باهوش وباذوق مثل مايكل آيزنر و جفرى كاتزنبرگ ، پروژه هاى موفقى با حال وهواى آثار قديمى خودمون توليد كردن كه كمپانى رو دوباره زنده كرد. مثل پرى دريايى كوچك، ديو ودلبر، شيرشاه. الآن چند سال مى شه كه كارتون هاى دو بعدى ديزنى باز هم افت كرده درعوض بروبچ با شركت پيكسار شريك شدن وكارتون هاى سه بعدى (كامپيوترى) خيلى موفقى توليد مى كنن مثل «درجست و جوى نيمو»،  «قصه اسباب بازى» ، « شركت هيولاها» و« باور نكردنى ها»
سارا: عمو نصيرى توبخش معرفى فيلم اين هفته نوشته كه دوره كارتون هاى دوبعدى ديگه تموم شده پس حق با ايشونه ، نه؟
ديزنى: عمو نصيرى فسنجون خورده! ( اين چه طرز حرف زدن راجع به عمو حميده؟! حيف كه روحه وگرنه...)
مشكل از فيلمنامه هاى درپيتى وشخصيت پردازى هاى ضعيفه، ربطى به دو بعدى بودن كارتون نداره.
گاهى اوقات مى رم تو كمپانى وبا مشت ولگد مى افتم به جون هيأت رئيسه ديزنى اما حيف كه روحم و مشت هام ازتو صورتشون رد مى شه!
سارا: نظرتون راجع به كارتون هاى ما چيه؟
ديزنى:  مگه شما هم كارتون دارين؟
سارا: بله، «خورشيد مصر» مثلاً
ديزنى: آها، اون ؟ حتماً يه روز به استوديوى توليدش سر مى زنم. شايد مشت هام اونجا بگيره!
همين موقع آقاى دكتر ( شوهر عمه عفى) وارد شد وبا چشم هاى گرد به مهمون ما نگاه كرد، آقاى ديزنى تا چشمش به شوهر عمه ما افتاد قاط زد وگفت: بازم دزدى؟! اول « اسوالدخرگوش» حالام گوفى! نيا منيم گوفى مه اوور لويپلار! ايشك!
بعد آقاى دكتر رو بلند كرد وانداخت روى دوشش ورفت طرف ديوار:
« نه روزگاردى!» (ترجمه : عجيب روزگاريه)
روحه از توى ديوار رد شد اما شوهرعمه ما خورد به ديوار وافتاد رو زمين، بعد سرش رو بالا آورد و ناليد : « با.. باز... احضار روح؟ ... نگفتم ...ا...از ...خر...خرافات بدم مى آد؟»
حالا نپرسين اگه والت ديزنى روح بود چطور تونست شوهر عمه ما رو بلند كنه.ازاين اهالى شيكاگو هرچى بگين بر مى آد، بوشيكاگو عجيب بيرمملكت دى! ساقول!
ى

|   صفحه اول   |   سياسى   |   سينما   |   گزارش   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ورزشى   | 
|   اوقات شرعى   |   ادبيات   |   موسيقى   |   ارتباطات   |   كتاب و كتابخوانى   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |