|
درباره «سالى باومن»، نويسنده مطرح انگليسى
زمان پشت سرآدم ها قرار ندارد
|
|
|
ترجمه و تاليف: عليرضا كيوانى نژاد شايد آن قدر كه داستايوفسكى، چخوف، گوركى و سايرين در ايران نامى شناخته شده هستند، «ايوان تورگنيف» ناشناخته و مهجور مانده باشد، شايد بدون شك اما اين نويسنده توانمند روس با كتابى چون «نخستين عشق»، قدرت بازگويى يك داستان را از نقطه آغاز نشان مى دهد، اما اين روند داستان نيست كه خواننده را بى تاب و بى قرار به دنبال كلمات مى كشاند و مى برد. «تورگنيف» (۱۸۸۳ - ۱۸۱۸) با كتابهايى چون پدران و پسران، زمين بكر، آدم زيادى و غيره شروع خوب يك رمان زيبا را ولوكلاسيك، به مخاطب ديكته مى كند، ناخودآگاه. داستان بقدرى ساده شروع مى شود كه پندارى روند آن نيز، سطحى و عوامانه است اما رشته هايى نامريى اين تفكر را بر هم زده، ثابت مى كنند يك شروع ساده مى تواند زمينه داستانى زيبا و در خور باشد. امروز اما درباره نويسنده اى مى نويسيم كه شروع كتابش او را به رمان نويسى مطرح و قابل رهنمون ساخته است چه فروش بى نظير رمان «هوسرانى در حومه شهر»، مؤيد و مؤكد اين ادعاست. «سالى باومن»، ساده شروع مى كند كم نبوده و نيستند، روزنامه نگارانى كه به مرور زمان عطش خود را نسبت به نوشتن، تنها با خلق آثارى به يادماندنى فرونشاندند. بزرگانى چون پليمپتن، آپدايك، ايشى گور، ماركز و امروز خانم «سالى باومن». «هوسرانى در حومه شهر» كتاب پرفروشى است از اين نويسنده مطرح انگليسى كه چون بسيارى از هم قطارانش، ساكن ايالات متحده است. شروع داستان، مى تواند براى هر يك از ما اتفاق افتد. وارد كتابفروشى بزرگى مى شويد تا كتابى بخريد از نويسنده مورد علاقه تان. تمام قفسه ها را مى گرديد و چيزى نمانده كه به كتاب مورد نظر برسيد. تنها يك يا دو كتاب را بايد كنار بزنيد. بله. رسيديد. دستتان را دراز كنيد تا كتاب را برداريد اما نه. كافى است كتاب را از جا برداريد تا «منهتن»، اين محله پر رفت و آمد با تمام سكنه اش دود شود و برود روى هوا. شما دوراه داريد. اول، كتاب را برداريد و به فكر خودتان باشيد كه در اين صورت فقط چند ثانيه زودتر مى ميريد! دوم، كتاب را برنداريد كه بازهم فايده اى ندارد. كتاب را برداشتيد و ضامن كشيده شده. شما...حتماً به ما حق مى دهيد كه شروع كتاب را جذاب و جالب بدانيم اما بگذاريد نكته اى را از همين بدو مطالعه يادآور شويم كه اين كتاب، داستان يك انفجار نيست. خودتان آن را مطالعه كنيد تا بدانيد «باومن» ادامه دهنده بلك كانن دويل، كريستى، شلدون و... نيست. «سالى باومن» در اولين رمانى كه نوشت - سرنوشت - ثابت كرد نويسنده اى است با قدرت فضا سازى و پيوند منطقى اتفاقها. اگر چه به اين قائل نيست كه تنها راه رفتن به روى يك خط راست مى تواند كوتاه ترين راه براى رسيدن به يك هدف باشد. اين رمان ركورد پرفروش ترين كتاب ماه گذشته ميلادى را در انگلستان شكست - يادآورى اين نكته پر بيراه نيست اگر بدانيم خانم «جى.كى رولينگ» هنوز قسمت ششم «هرى پاتر» را منتشر نكرده است - و توانست افتخارى ديگر، براى اين روزنامه نگار و نويسنده به همراه داشته باشد. اما «هوسرانى در حومه شهر»، بدون شك نگاهى است نافذ به آنچه در اطراف ما، مانند سرابى مى گذرد و اعتنايى به آن نداريم. «باومن» در سرنوشت به سود يك ميليون دلارى مى رسد حال آنكه هوسرانى در حومه شهر تنها با فروش يك ماه ، از مرز يك ميليون دلار گذشت. - مى خواستم نشان دهم كه مردم چطور به يكديگر آسيب مى رسانند. اين جمله اى كه «باومن» در آغاز گفت وگويش با «گاردين» روى آن تأكيد دارد. او نه قصد دفاع از اثرى را دارد كه از تولدش هنوز يك سال هم نگذشته و نه مى خواهد لايه هاى روانشناسانه آن را به بوته نقد بكشاند. شايد او مى داند مسلخ نقد، آنقدرها هم كه او فكر مى كند، مهربانانه نيست! چه خودش منتقدى است، سرسخت. باومن در كتابش اگرچه به روزمرگى انسانها در روابطشان اشاره مى كند، اما سعى در پرهيز از تكرار مكررات دارد: من شاهكار «دافنه دوموريه» يعنى «ربه كا» را مى ستايم. اما دوست ندارم عشقى كه در داستانم روايت مى شود، كپى آن اثر باشد. «سالى» خوب آگاه است كه از اين كتاب بيش از چندين و چند ترجمه در سراسر دنيا چاپ شده اما ناب بودن نگارش، تداوم عشق ربه كا را رقم زده است نه تعداد كپى هاى باقى مانده از آن اثر. دوباره برگرديم به رمان «سرنوشت». او عشق را در داستانش با طرح سؤالاتى مطرح مى كند كه جوابهاى آن، شكل هاى گوناگونى را از اين موهبت الهى، پديد مى آورند. شايد همان روندى كه «ايوان تورگنيف» در نخستين عشق، بدان پرداخته است. آيا «سالى باومن» نيز با اين اثر آشناست؟! و باز تأكيد مى كند: «من جوابها را كشف مى كنم و سؤال ها را مطرح» و اين كليد نگارش نويسنده اى است كه او را با دو رمان خوب و مطرحش مى شناسيم. يك برش از روزمرگى مى خواهم بدانم توانايى نوشتن متنى عمومى و مردم پسند را دارم؟ اصلاً اين طورى بيان مى كنم كه چطور مردم مى توانند ۴۵ دقيقه درباره دلارهايشان، پشت تلفن با هم حرف بزنند. من از اين كار نفرت دارم. نمى توانم تظاهر كنم كه شرح كاملى از اين را نمى دانم و علاقه اى به آن ندارم. پس در يك كلام به چيزى كه اعتقاد ندارم، توجه نمى كنم. اين يعنى روزمرگى من. او روزمرگى جارى در داستان هايش را اين گونه توصيف مى كند. دوست ندارد رمانهايش مثل يك ربات بى جان، تنها پيونددهنده كلمات باشند. زمانى كه داستان را شروع مى كند تنها و تنها به يك جمله بسنده مى كند و بس: «خداوند زمان را پشت سر آدم ها قرار نمى دهد. متشكرم» يك سؤال! تصويرى از داستانهايت دارى، پيش از نگارش؟ «باومن»: گاهى اوقات به اين موضوع فكر مى كنم اما بيشتر مواقع سخت بودن كار، خود ما زنده تصاوير است. پس شكر كه زمان پشت سرمان نيست. زبان همچنان با كيفيتى آرام پيش مى رود و كلمات شكل دهنده راه تفكر انسان ها هستند. ديالوگ هاى حساب شده «باومن» حتى اگر از زبان «ميسى» ۱۳ ساله هم باشد، باز هم شما را به دنبال خود مى كشد، قطعاً. باومن، نويسنده اى است كه كلمات را مثل قطعات پازل كنار هم مى چيند و تصويرى مى سازد، با هزاران كلمه. بيوگرافى «سالى باومن» او متولد ۱۹۹۴ در «دون» است و دوران رشد و پرورش خود را در «بريستول» پشت سر گذاشت. پس از تحصيل در رشته ادبيات انگليسى دانشگاه كمبريج، به عنوان يك روزنامه نگار مشغول كار در مجله نيويورك شد. در مراجعت به انگلستان جايزه «كاترين پكن هام» را به عنوان بهترين نويسنده جوان سال از مجله «ديلى تلگراف» كسب كرد. از ديگر كتاب هايش مى توان به فرشته تاريكى، مناطق خطرناك، عشاق و دروغگويان اشاره كرد. او همسر «آلن هاوارد»، هنرپيشه سينماست و حاصل اين ازدواج يك پسر و يك دختر است. منابع: ۱- واشنگتن پست ۲- گاردين
|