جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۳ - ۸ محرم ۱۴۲۶
Fri, Feb 18, 2005
گزارش
۳۰۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سينما
گزارش
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
ادبيات
موسيقى
ارتباطات
كتاب و كتابخوانى
آرشيو
يك روز برفى
درباره «سالى باومن»، نويسنده مطرح انگليسى
يك روز برفى
راه رستگارى روى «لبه تيغ»
201927.jpg
نيما امجد
هيچ وقت - حداقل تا امروز - «موام» خوان نبودم اما هميشه دوست داشتم تمام كتابهاى اين نويسنده بزرگ انگليسى را بخوانم. «سامرست موام» برايم جذابيتى فراتر از يك نويسنده داشته و دارد. تا همين چند سال قبل هم نمى دانستم كه او از تمكن مالى خوبى برخوردار بوده اما برايم جالب است نگاهش به مسائل اجتماعى، آنقدر تيزبينانه و حقيقى بود، كه گويى جامه رفاه از تن به در كرده و رخت ژنده اى پوشيده و شده خود خود مسكين.
«ماه و شش پشيز» را كه مى خواندم، باورم شده بود كه او خود، فرد راوى قصه است، كه بود. چه امروز هم همين باور را دارم. اين كتاب، بويى از رئاليسم جادويى نبرده اما تورق صفحات اول، يك شبه مى شود دغدغه اصلى ذهن و نرم نرمك مى بردت به عالم رؤيا. دوست دارى، مثل قهرمان داستان با داشتن كانون گرم خانواده، دست از زندگى - كه اين جا به نظرم ظواهر دنيوى است - بكشى و بشويى و به قول امروزى ها سربگذارى به بيابان. موام در اين كتاب، دست دلت را مى گيرد و آرام آرام، راه رفتن را به او ياد مى دهد. به قول سهيل محمودى كه مى گفت: «وارد قونيه كه مى شوى، حضرت مولانا دست دلت را مى گيرد و در شهر مى گرداندت، بى منت.»
«موام»، مثل «سامى باومن» دست از روزمرگى شسته و فراتراز چيزى را مى بيند كه تو مى بينى. حتى در «لبه تيغ» هم باز شاهد داستانى هستى كه با تو فاصله چندانى ندارد، انگار. اما حس مى كنى سطر به سطر، چيزهايى در گوشه ذهنت تلنبار مى شود و تو از بيان آن عاجزى. موام، تلنگرى مى زند به ذهن زهوار دررفته خواننده. مجابت مى كند با قهرمان داستان، تا پاريس هم كه شده بروى بلكه بتوانى همسر خانمى را به كانون خانواده برگردانى كه عشق نقاشى كردن توى پنجاه سالگى به سرش زده و دست بردار هم نيست. وارد پاريس كه مى شوى، ناخودآگاه ياد موج نوى ادبى مى افتى و ذهنت مى دود دنبال «مانه» و «مونه». اين ويژگى داستان موام است كه شروعى ساده دارد، نه روندى عادى و سطحى. يكى دو بار سعى كردم توى خلوت خودم، با اين ساده نويسى، چيزى را شروع كنم و اسمش را بگذارم، داستانك. اما نشد كه نشد. «كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم.»
داستان هاى موام يك چيز ديگر هم دارد، به زعم من. كتاب را كه تمام مى كنى و فارغ از خواندنش مى شوى، تازه فكر كردن درباره چرايى شكل گيرى داستان شروع مى شود. كمتر كتابى را ديدم و خواندم با اين ويژگى. شايد «عشق پاك دومينيك» - اثر اوژن فرومانتن - اين خاصيت را داشت و تك و توك، چند اثر ديگر. و يك تعليق ديگر. لبه تيغ را مى خوانى و تازه پى مى برى، موام در ماه و شش پشيز، داستان زندگى «پل گوگن» نقاش بنام فرانسوى را روايت مى كند و باز به فكر فرو مى روى كه او چطور با شروعى به اين سادگى، داستان را در لايه هاى مختلف از سر مى گيرد.
اين جمله، در ابتداى كتاب لبه تيغ آمده:
برلبه تيغ، گذر كردن دشوار است
به همين گونه، دانايان گويند كه راه رستگارى دشوار است (كاتا اوپانيشاد)
درباره «سالى باومن»، نويسنده مطرح انگليسى
زمان پشت سرآدم ها قرار ندارد
201933.jpg
ترجمه و تاليف: عليرضا كيوانى نژاد
شايد آن قدر كه داستايوفسكى، چخوف، گوركى و سايرين در ايران نامى شناخته شده هستند، «ايوان تورگنيف» ناشناخته و مهجور مانده باشد، شايد بدون شك اما اين نويسنده توانمند روس با كتابى چون «نخستين عشق»، قدرت بازگويى يك داستان را از نقطه آغاز نشان مى دهد، اما اين روند داستان نيست كه خواننده را بى تاب و بى قرار به دنبال كلمات مى كشاند و مى برد. «تورگنيف» (۱۸۸۳ - ۱۸۱۸) با كتابهايى چون پدران و پسران، زمين بكر، آدم زيادى و غيره شروع خوب يك رمان زيبا را ولوكلاسيك، به مخاطب ديكته مى كند، ناخودآگاه. داستان بقدرى ساده شروع مى شود كه پندارى روند آن نيز، سطحى و عوامانه است اما رشته هايى نامريى اين تفكر را بر هم زده، ثابت مى كنند يك شروع ساده مى تواند زمينه داستانى زيبا و در خور باشد.
امروز اما درباره نويسنده اى مى نويسيم كه شروع كتابش او را به رمان نويسى مطرح و قابل رهنمون ساخته است چه فروش بى نظير رمان «هوسرانى در حومه شهر»، مؤيد و مؤكد اين ادعاست.
«سالى باومن»، ساده شروع مى كند
كم نبوده و نيستند، روزنامه نگارانى كه به مرور زمان عطش خود را نسبت به نوشتن، تنها با خلق آثارى به يادماندنى فرونشاندند. بزرگانى چون پليمپتن، آپدايك، ايشى گور، ماركز و امروز خانم «سالى باومن».
«هوسرانى در حومه شهر» كتاب پرفروشى است از اين نويسنده مطرح انگليسى كه چون بسيارى از هم قطارانش، ساكن ايالات متحده است. شروع داستان، مى تواند براى هر يك از ما اتفاق افتد. وارد كتابفروشى بزرگى مى شويد تا كتابى بخريد از نويسنده مورد علاقه تان. تمام قفسه ها را مى گرديد و چيزى نمانده كه به كتاب مورد نظر برسيد. تنها يك يا دو كتاب را بايد كنار بزنيد. بله. رسيديد. دستتان را دراز كنيد تا كتاب را برداريد اما نه. كافى است كتاب را از جا برداريد تا «منهتن»، اين محله پر رفت و آمد با تمام سكنه اش دود شود و برود روى هوا. شما دوراه داريد. اول، كتاب را برداريد و به فكر خودتان باشيد كه در اين صورت فقط چند ثانيه زودتر مى ميريد! دوم، كتاب را برنداريد كه بازهم فايده اى ندارد. كتاب را برداشتيد و ضامن كشيده شده. شما...حتماً به ما حق مى دهيد كه شروع كتاب را جذاب و جالب بدانيم اما بگذاريد نكته اى را از همين بدو مطالعه يادآور شويم كه اين كتاب، داستان يك انفجار نيست. خودتان آن را مطالعه كنيد تا بدانيد «باومن» ادامه دهنده بلك كانن دويل، كريستى، شلدون و... نيست.
«سالى باومن» در اولين رمانى كه نوشت - سرنوشت - ثابت كرد نويسنده اى است با قدرت فضا سازى و پيوند منطقى اتفاقها. اگر چه به اين قائل نيست كه تنها راه رفتن به روى يك خط راست مى تواند كوتاه ترين راه براى رسيدن به يك هدف باشد. اين رمان ركورد پرفروش ترين كتاب ماه گذشته ميلادى را در انگلستان شكست - يادآورى اين نكته پر بيراه نيست اگر بدانيم خانم «جى.كى رولينگ» هنوز قسمت ششم «هرى پاتر» را منتشر نكرده است - و توانست افتخارى ديگر، براى اين روزنامه نگار و نويسنده به همراه داشته باشد. اما «هوسرانى در حومه شهر»، بدون شك نگاهى است نافذ به آنچه در اطراف ما، مانند سرابى مى گذرد و اعتنايى به آن نداريم. «باومن» در سرنوشت به سود يك ميليون دلارى مى رسد حال آنكه هوسرانى در حومه شهر تنها با فروش يك ماه ، از مرز يك ميليون دلار گذشت.
- مى خواستم نشان دهم كه مردم چطور به يكديگر آسيب مى رسانند.
اين جمله اى كه «باومن» در آغاز گفت وگويش با «گاردين» روى آن تأكيد دارد. او نه قصد دفاع از اثرى را دارد كه از تولدش هنوز يك سال هم نگذشته و نه مى خواهد لايه هاى روانشناسانه آن را به بوته نقد بكشاند. شايد او مى داند مسلخ نقد، آنقدرها هم كه او فكر مى كند، مهربانانه نيست! چه خودش منتقدى است، سرسخت.
باومن در كتابش اگرچه به روزمرگى انسانها در روابطشان اشاره مى كند، اما سعى در پرهيز از تكرار مكررات دارد: من شاهكار «دافنه دوموريه» يعنى «ربه كا» را مى ستايم. اما دوست ندارم عشقى كه در داستانم روايت مى شود، كپى آن اثر باشد. «سالى» خوب آگاه است كه از اين كتاب بيش از چندين و چند ترجمه در سراسر دنيا چاپ شده اما ناب بودن نگارش، تداوم عشق ربه كا را رقم زده است نه تعداد كپى هاى باقى مانده از آن اثر.
دوباره برگرديم به رمان «سرنوشت». او عشق را در داستانش با طرح سؤالاتى مطرح مى كند كه جوابهاى آن، شكل هاى گوناگونى را از اين موهبت الهى، پديد مى آورند. شايد همان روندى كه «ايوان تورگنيف» در نخستين عشق، بدان پرداخته است. آيا «سالى باومن» نيز با اين اثر آشناست؟! و باز تأكيد مى كند: «من جوابها را كشف مى كنم و سؤال ها را مطرح» و اين كليد نگارش نويسنده اى است كه او را با دو رمان خوب و مطرحش مى شناسيم.
يك برش از روزمرگى
مى خواهم بدانم توانايى نوشتن متنى عمومى و مردم پسند را دارم؟ اصلاً اين طورى بيان مى كنم كه چطور مردم مى توانند ۴۵ دقيقه درباره دلارهايشان، پشت تلفن با هم حرف بزنند. من از اين كار نفرت دارم. نمى توانم تظاهر كنم كه شرح كاملى از اين را نمى دانم و علاقه اى به آن ندارم. پس در يك كلام به چيزى كه اعتقاد ندارم، توجه نمى كنم. اين يعنى روزمرگى من. او روزمرگى جارى در داستان هايش را اين گونه توصيف مى كند. دوست ندارد رمانهايش مثل يك ربات بى جان، تنها پيونددهنده كلمات باشند. زمانى كه داستان را شروع مى كند تنها و تنها به يك جمله بسنده مى كند و بس: «خداوند زمان را پشت سر آدم ها قرار نمى دهد. متشكرم»
يك سؤال! تصويرى از داستانهايت دارى، پيش از نگارش؟
«باومن»: گاهى اوقات به اين موضوع فكر مى كنم اما بيشتر مواقع سخت بودن كار، خود ما زنده تصاوير است. پس شكر كه زمان پشت سرمان نيست. زبان همچنان با كيفيتى آرام پيش مى رود و كلمات شكل دهنده راه تفكر انسان ها هستند.
ديالوگ هاى حساب شده «باومن» حتى اگر از زبان «ميسى» ۱۳ ساله هم باشد، باز هم شما را به دنبال خود مى كشد، قطعاً. باومن، نويسنده اى است كه كلمات را مثل قطعات پازل كنار هم مى چيند و تصويرى مى سازد، با هزاران كلمه.
بيوگرافى «سالى باومن»
او متولد ۱۹۹۴ در «دون» است و دوران رشد و پرورش خود را در «بريستول» پشت سر گذاشت. پس از تحصيل در رشته ادبيات انگليسى دانشگاه كمبريج، به عنوان يك روزنامه نگار مشغول كار در مجله نيويورك شد. در مراجعت به انگلستان جايزه «كاترين پكن هام» را به عنوان بهترين نويسنده جوان سال از مجله «ديلى تلگراف» كسب كرد. از ديگر كتاب هايش مى توان به فرشته تاريكى، مناطق خطرناك، عشاق و دروغگويان اشاره كرد. او همسر «آلن هاوارد»، هنرپيشه سينماست و حاصل اين ازدواج يك پسر و يك دختر است.
منابع:
۱-  واشنگتن پست
۲-  گاردين
تاسوعا و عاشوراى حسينى
بر تمام شيعيان جهان تسليت باد
تاسوعا و عاشوراى حسينى
بر تمام شيعيان جهان تسليت باد

|   صفحه اول   |   سياسى   |   سينما   |   گزارش   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ورزشى   | 
|   اوقات شرعى   |   ادبيات   |   موسيقى   |   ارتباطات   |   كتاب و كتابخوانى   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |