|
|
|
|
|
به بهانه برپايى دومين جشنواره موسيقى زنان نواحى ايران
|
|
|
|
نگاهى به بيستمين جشنواره موسيقى فجر
|
|
|
|
|
ماندارن ها شكست روشنفكران
|
|
|
صد و پنجاه و ششمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه به نقد و بررسى كتاب «ماندارن ها» نوشته سيمون دوبوار و ترجمه پرويز شهدى اختصاص داشت. اين نشست ششم بهمن ماه با حضور علاقه مندان به حوزه ترجمه در خانه كتاب برگزار شد . در ابتداى اين نشست دكتر ژاله كهنمويى پور استاد زبان و ادبيات فرانسه دانشگاه تهران درباره سيمون دوبوار اذعان داشت: در اكثر كتاب هاى تاريخ ادبيات، مبحثى كه در آن از سيمون دوبوار به تنهايى صحبت شده باشد، وجود ندارد و در همه جا سيمون دوبوار از خلال ژان پل سارتر معرفى شده است . خود او نيز غالباً به اين مطلب اشاره مى كند كه همه او را با سارتر مى شناسند . حال آنكه كه سيمون دوبوار خود داراى شخصيتى قوى و جايگاهى ويژه در ادبيات فرانسه به خصوص ادبيات فمينيستى قرن بيستم است. اما همراهى و همنشينى با سارتر موجب شد همواره در مبارزات و جهت گيرى هاى سارتر سهيم باشد. او سعى مى كرد همواره در مبارزات و جهت گيرى هاى سارتر سهيم باشد و اساس فرضيه اگزيستانسياليسم را مشخص كند . از سويى نيز تلاش مى كرد وضعيت زنان را تشريح كند و آنها را از حالت يك كالاى مصرفى درآورد . سيمون دوبوار با وجود اينكه در اكثر نوشته هايش مدافع حقوق و جايگاه او در جامعه بود و اعتقاد داشت همه بدبختى هاى زن و تضعيف و استثمارش به خاطر قدرت طلبى مرد است و مرد است كه مى خواهد زن را همواره در رديف جنس دوم نگاه دارد ، در كنار سارتر خود او نفر دوم بود. دكتر كهنمويى در ادامه ، ضمن اشاره به كارنامه نويسندگى سيمون دوبوار ، درباره رمان ماندارن ها كه در سال ۱۹۵۴ نگاشته شده است، تصريح كرد: اين رمان كه جايزه گنكور را از آن خود كرده است ، روشنفكران چپ را بعد از جنگ دوم جهانى به تصوير مى كشد و مسأله تعهد را براى نويسندگان و روشنفكران مطرح مى سازد، يعنى روشنفكران با اين سؤال مواجه هستند كه آيا بايد به نوشتن ادامه داد يا بايد مستقيماً وارد حركت سياسى شد ؟ آيا اگر روشنفكران تنها به كار ادبى و علمى بپردازند و وارد مبارزات نشوند ، مى توانند وجدانى آرام داشته باشند؟ او به اين سؤالات نه به عنوان يك فيلسوف بلكه به عنوان يك رمان نويس پاسخ مى دهد و البته نه پاسخى قطعى . او روحيات گوناگون قهرمانان كتاب را در مواجهه با اين پرسش ها به تصوير مى كشد . در اين رمان ، او درصدد نيست از تز خاصى دفاع كند . اين اثر ، رمانى سراسر پرسش است، پرسش هايى كه بى جواب مى ماند زيرا اگر پاسخى به اين پرسش ها داده شود، رمان تبديل به اثرى داراى تز مى شود و دوبوار از اين كار به شدت امتناع مى ورزد . يكى از بحث هاى مطرح شده در اين اثر فردگرايى يا به تعهد است . در ماندارن ها ترديد بين فرد گرايى و تعهد به نوعى است كه راه حالى براى آن يافت نمى شود . او در اين اثر سيماى روشنفكر را به خوبى تصوير كرده است . به ويژه روشنفكران اگزيستانسياليست را كه از جمله سارتر يا كامو باشند . در اين رمان نويسنده بحران اخلاقى محافل روشنفكران را بعد از جنگ جهانى دوم ، مطرح مى سازد . اين اثر توصيف كننده سرگردانى ميان انتخاب درست و نادرست ، خير و شر و بد و خوب است. همچنين بيانگر سرخوردگى هاى روشنفكران بعد از جنگ دوم است و در نهايت حد و مرزى را براى تعهد روشنفكران مطرح مى سازد. وى در ادامه سخنان خود افزود: كتاب ماندارن ها هنگام انتشار موفقيت بسيارى كسب نكرد . ژوليا كريستوا در كتاب سامورايى ها متأثر از كتاب سيمون دوبوار بود . كتاب ماندارن ها به نوعى يك كتاب حماسى و اثرى است كه مى تواند به عنوان يك سند تاريخى معتبر باشد و بحران روشنفكرى و جريان هاى سياسى و ادبى در دوران پس از جنگ جهانى در فرانسه را به خوبى ترسم كند. دكتر كهنمويى در باب اثر دوبوار ، جنس دوم اظهار داشت: در بين رسالات و تحقيقاتى كه سيمون دوبوار آنها را به صورت كتاب منتشر كرد ، آنچه بيش از پيش به او ماهيتى فمينيستى داده كتاب جنس دوم بود . در سراسر اين اثر دوبوار سعى دارد برابرى زن و مرد را به اثبات برساند . او درصدد است به اين سؤال پاسخ دهد كه «زن چيست؟» از نظر او زن ها هرگز چيزى را كه مردان جامعه از آنها دريغ كرده اند ، به دست نياورده اند و هر آنچه را كه مردها خواسته اند به آنها بدهند، صاحب شده اند . از يك كتاب به كتابى ديگر، چه رمان، چه خود زندگى نامه، قهرمان زن سيمون دوبوار مدام با همان كشمكش ها، با همان اضطراب ها كه دغدغه خاطر همه زنان است ، درگير است . در كتاب جنس دوم دوبوار نشان مى دهد زن ها همواره در حاشيه مسائل و اجتماع قرار دارند . او بر تمام افسانه ها و اسطوره هايى كه دال بر خلاق بودن مرد و در مقابل آن ضعيف بودن زن است ، اشاره مى كند و اعتقاد دارد زن قربانى پيش داورى هاى جامعه است ، از همان ابتدا به او مى آموزند زن بايد مطيع باشد و خصوصيات مردانه نداشته و برعكس به پسران مى گويند مبارزه كنند در استحكام و استقلال بايد ديگر همجنسانش به رقابت پردازند . به اين ترتيب ؛ زن بودن چيزى اكتسابى است . زن بودن و مرد بودن تنها ناشى از خلقت نيست و بلكه سرنوشتى است كه جامعه به فرد تحميل مى كند . بچه ها هنگام تولد چه پسر و چه دختر ، نيازهاى مشابهى دارند و رفتارشان شبيه به هم است اما واكنش پدر و مادر برابر آنها متفاوت است . در ادامه اين نشست پرويز شهدى ، مترجم اثر ، در توضيح واژه ماندارن اظهار داشت: اين لغت از ريشه اسپانيايى ماندالن و ريشه مالزيايى ماندارى گرفته شده است و در گذشته به بلند پايگان كشورى در چين اطلاق مى شد . امروزه در فرانسه با مفهوم طنز آميز آن در مورد سردمداران و نخبگان به كار مى رود كه خط دهنده بسيارى از مسائل سياسى و اقتصادى كشور هستند ، يعنى روشنفكران و تحصيلكردگان كه اشتباهاتشان فاجعه به بار مى آورد . دوبوار نيز با توجه به موضوع اثر خود اين واژه را درباره نهمين گروه روشنفكران ونخبگان به كار مى برد كه با غرور و نخوتشان ضربات هولناكى به پيكر فرانسه وارد مى كنند. شهدى در باب اثر اذعان داشت: در هنگام انتشار اين رمان ، منتقدان و تفسيركنندگان، آن را يك واقعه مهم ادبى خواندند و داوران جايزه ادبى گنكور را به آن اعطا كردند. براى اين امر ، دلايل بسيارى وجود داشت. اين كتاب جنگ جامعى از تمام مسائلى بود كه فرانسه و فرانسويان با آن دست به گريبان بودند. دو جنگ پياپى و دو فاجعه بزرگ جهانى زخم عميقى بر پيكر فرانسه گذاشته بود، زخمى كه خاطرات آن به سادگى محو نمى شود. دوبوار بى آنكه وارد دوران جنگ شود تمام مصيبت هاى اين فاجعه بزرگ را در اثر خود منعكس كرده است. او با تعريف كردن ماجراى كوچك و بزرگ آدمها، با صحبت كردن در باره جاه طلبى هاى سياسى ، بغض و كينه، عشق ها ، خودخواهى ها و كوته نظرى هاشان محيط نابسامان جامعه فرانسه را در آن دوران بازگو مى كند. وى در باب نكات مطرح شده در اين اثر تصريح كرد: دوبوار يكى از نخستين كسانى است كه به رغم روشنفكر و چپ گرابودن، وجود اردوگاههاى كار اجبارى را در روسيه و جهت گيرى جنبش كمونيستى را نه تنها به سوى ديكتاتورى پرولتاريا، بلكه به طرف ديكتاتورى فردى، آن هم بسيار خشن تر از ساير ديكتاتورى ها فاش مى كند. علاوه بر آن دوران جنگ سرد كه طى آن بشريت تا يك قدمى فاجعه اى ديگر پيش مى رود، تبعيدهاى دسته جمعى به سيبرى، سركوب مردمان كشورهاى اروپاى شرقى به نام آزادى و رهايى از بردگى و نيز همه وقايعى را كه پس از مرگ استالين برملا شد، پيشگويى مى كند. ديگر مسأله برخورد ميان دو نسل پيش از دو جنگ جهانى و نسل بين دو جنگ است. جوانان كه سنگين ترين تاوان را پرداخته اند،به حق به نسل پيش از دو جنگ خرده مى گيرند كه با اهمال و ندانم كارى و بى اعتنايى و حتى خيانت، به دست خود وسايل روى كارآمدن و قدرت گرفتن هيتلر ، موسولينى و درگيرى جنگ خانمانسوز ديگرى را فراهم آوردند و باعث آن همه كشتار و خرابى شدند. حالا هم با سنگ چپ گرايى و سوسياليسم به سينه زدن از يك سو و سودجويى ها، آزمندى ها و اعمال قدرتها از سوى ديگر، دنيا را به كام خودكامگى هاى ديگرى سوق مى دهند. دراين ميان گروه تندروى از نسل جوان هست كه گمان مى كند، وظيفه دارد، آنهايى را كه به كشور و به مصالح مردم خيانت كرده اند، به مجازات برساند. گروه ديگر بى تفاوت به مسائل جامعه معتقدند با پايان يافتن جنگ بايد به شادخوارى پرداخت. تقريباً يك سوم كتاب به زندگى احساس و عاشقانه خود نويسنده اختصاص دارد اگرچه اين مسائل فى نفسه مطالب چندان مهمى نيستند اما بيان آنچه يك زن از جامعه و زندگى توقع دارد و جامه عمل پوشاندن به آن ، اگرچه عملى منطقى نيست و سركوبى احساس و اشتباهات گذشته را جبران نمى كند، آن هم به صورتى كه در كتاب مى آيد و از زبان زنى كه افكار فمينيستى دارد وتمام عمر از آن دفاع مى كند، باز بيانگر همان سرگردانى و آشفته حالى زن ، حتى در جامعه اروپاست. در كنار اين نكات اصلى ، كتاب رنگ آميزيهاى زيبا، شاعرانه و واقع بينانه هم دارد كه شور و حال و ارزش خاصى به آن مى بخشد. شهدى در باره شخصيت پردازى دوبوار در رمان ماندارن ها اظهار داشت: دوبوار در همان فصل نخست كتاب ، كم و بيش همه شخصيت هاى اصلى و فرعى داستانش را كه هركدام بايد نقش هاى بزرگ و كوچكى را اجرا كنند ، در يك مهمانى گرد هم مى آورد. او مانند فرماندهى نفراتش را يك جا جمع مى كند تا به هريك مأموريتى واگذار كند و بعد هم آن را پى اجراى مأموريت بفرستد. هرچند در اين ضيافت سال نو و جشن آزادى بسيارى از شخصيت هاى دست دوم و سوم حضور ندارند، ولى همانها كه حاضرند، در فصول بعد، استخوان بندى اصلى كتاب را با اعمال و رفتارشان پى مى ريزند و در پايان به جز كسانى كه در اصول كتاب نقش هاى كوچكى داشته و پس از اجراى آن از صحنه بيرون رفته اند، دوباره يك به يك مطرح مى شوند تا گزارش مأموريتشان را به فرمانده بدهند و سفره را برچينند. قهرمانهاى زن در اين داستان، كم و بيش همگى بازيچه دست مردها هستند و به عروسهاى خيمه شب بازى مى مانند. حتى خود راوى كه زنى نسبتاً مقتدر و مسلط به خويش است از اين قاعده مستثنى نيست . در عوض مردان پرخاشگر، سلطه جو و در يك كلام «مردسالار» هستند. همگى مى خواهند پس از مصيبت هاى جنگ در فرانسه ، مدينه فاضله اى ايجاد كنند. قهرمانهاى دوبوار در اين اثر خودفروشند. البته او خودفروشى را تنها در تن فروشى نمى داند هركسى هم كه به آرمانش خيانت مى كند به خاطر جاه طلبى ، آزمندى ، كينه و انتقام جويى جان ديگران و گاهى جامعه را به خطر مى اندازد، خودفروش است . سيمون دوبوار برخلاف تصوير مستقيم و بى واسطه اى كه از خود در خاطرات ارائه مى دهد، در اينجا تصويرى غيرمستقيم و رمان گونه اى ترسيم مى كند كه به نظر مى رسد بسيار گوياتر از تصويرش در خاطرات است. در پايان اين نشست دكتر كهنمويى پور ضمن اشاره به ضرورت دادن ارجاع در پانويس، در اين تصريح كرد: من در بسيارى از ترجمه ها با اين مسأله روبرو هستم كه مترجم در حاشيه توضيحاتى را ارائه نمى دهد چرا كه مسلماً در هركتابى مسائلى وجود دارند كه از فرهنگ زبان مبدأ تغذيه مى شود و يا در ارتباط با جامعه آنهاست كه گويشواران زبان مقصد از آنها بى اطلاع هستند، در اين زمان است كه مترجم بايد توضيحاتى بدهد. چرا كه آن مطلب اگرچه براى گويشور زبان مبدأ و اصلى ملموس است اما براى خواننده زبان بيگانه حتماً نياز به توضيح است.
|
|
|
|
|
معرفى كتاب
دود و آه دود و آه مجموعه اى از داستانهاى كوتاه ابراهيم رهبر است . اين مجموعه حاوى ده داستان كوتاه است كه در فاصله زمانى سال هاى ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۸ نوشته شده بودند . كتاب دود و آه بابهاى ۱۲۰۰ تومان در نشر كتاب مس به چاپ رسيده است . بخشى از داستان كشور، يكى از داستان هاى كوتاه اين كتاب را بخوانيد: در خانه كه صدا كرد، برگشت، نگاه انداخت . پرسيد: «پيدا شد» دختر به خشكى جواب داد: «نه!» و از پهلوى زن رد شد . زن چادرش را كه ديد، گفت: «چه كار مى كردى؟ افتضاح شده دور چادرت ! گل باران !» دختر حرفى نزد . زن دوباره گفت: «چه گفتند؟ گفتند پيدا مى شود؟» دختر همان طور برزخ جواب داد: «چه مى دانم!» موسيو ابراهيم و گل هاى آسمانى كتاب حاضر دومين بخش از مجموعه تريلوژى «اريك امانوئل اشميت» است . اولين قسمت اين تريلوژى milarepa به بوديسم اختصاص دارد و سومين قسمت نيز به نام آخرين شب روى زمين درباره مسيحيت است. لازم به توضيح است «اريك امانوئل اشميت» يكى از مطرح ترين و پرخواننده ترين نويسندگان فرانسوى زبان در فرانسه، بلژيك و سوئيس و همچنين كشورهاى غير فرانسوى زبان است . وقايع داستان موسيو ابراهيم و گل هاى آسمانى كه درباره تصوف است، در پاريس سال هاى دهه ۱۹۶۰ روى مى دهد . مومو پسر بچه دوازده ساله يهودى است كه با پيرمرد عرب خيابان آبى دوست مى شود. اما ظاهراً ماجرا ابهام هايى در خود دارد: موسيو ابراهيم بقال، عرب نيست . خيابان «آبى» ، آبى نيست و پسربچه هم شايد يهودى نباشد . كتاب «موسيو ابراهيم و گل هاى آسمانى» را حميد كريم خانى ترجمه كرده و نشر كتاب مس نيز به چاپ آن همت گمارده است . اين كتاب با بهاى ۹۵۰ تومان در ويترين كتابفروشى ها قرار دارد . تبريز من كتاب حاضر مجموعه اى است از اشعار مظفر درفشى، شاعر ترك زبان ايرانى. او تا كنون چندين مجموعه شعر به چاپ رسانده است كه «تبريز من» آخرين آنها است. بخشى از اين كتاب حاوى خاطرات منظوم شاعر است. « تبريز من» در نشر نخستين به چاپ رسيده با بهاى ۱۱۰۰ تومان در اختيار علاقه مندان است. شعرى از اين مجموعه را بخوانيد: آرزويم به جهان هست چنين/ كه شود امن و امان روى زمين/ كه برافتد ز جهان رسم ستم/ عدل و انصاف شود جايگزين/ دست در دست نهند انسان ها/ فارغ از دشمنى و خدعه و كين/ با دلى پاك به هم پيوندند/ بهر يك زندگى عطر آگين/ دور ريزند همه تير و تفنگ/ سازش و صلح بگردد آئين/ زندگى بهر همه انسان ها/ شود آسوده و راحت تأمين/ عطر خيال عطر خيال مجموعه اى از ۹۹ داستان ۹۹ كلمه اى از گروهى از نويسندگان است. داستان هاى اين مجموعه را فريدون عموزاده خليلى انتخاب كرده است. كتاب با همكارى هفته نامه «۴۰ چراغ» در انتشارات آفتابگردان منتشر شده و با بهاى ۹۰۰ تومان در اختيار علاقه مندان است. داستانى از اين مجموعه را بخوانيد: پيرمرد ماهيگير كنار مرداب ايستاده بود. چشم به آب داشت و دلش جايى ديگر بود، احساس مى كرد كه ديگر به آخرهاى خط رسيده. به دلش الهام شده بود كه ديگر نوبت ماهيگير طبيعت است كه او را به دام بيندازد. مرداب ساكت بود. حواصيلى پير، آرام اوج مى گرفت. همه چيز پيرمرد از مرداب بود. مى گفت: شايد مى توانستم خدا را راضى تر كنم و ... سنجاقك قرمزى روى سر پيرمرد نشست. قلاب پيرمرد تكان مى خورد. ماهى تقاضاكنان به روى علف ها افتاد و ... ماهى كوچك هنوز اميد داشت. دهنش را تا آخر باز كرده بود. شايد مى گفت: آب! آسمان سياه شد. پيرمرد روى علف ها، كنار ماهى افتاد. پيرمرد رستگار شد. ماهى به زندگى برگشت، سنجاقك پريد. خلاصه پايان نامه هاى تحصيلات تكميلى تربيت بدنى و علوم ورزشى اين كتاب را كه شهلا حجت، زينت سلطانى، پيمانه پارسافر و مهديه معصومى در اداره كل تربيت بدنى دانشگاه آزاد تهيه و تدوين كرده اند، شامل چكيده اى از پايان نامه هاى تربيت بدنى تحصيلات تكميلى دانشگاه آزاد اسلامى در محدوده سالهاى ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۱ است. موضوع اين پايان نامه ها همگى تربيت بدنى و علوم ورزشى است و در دانشكده هاى تربيت بدنى واحدهاى دانشگاهى دانشگاه آزاد اسلامى سراسر كشور تأليف شده اند. كتاب حاضر كه اولين كتاب منتشر شده در پژوهشكده علوم ورزشى اداره كل تربيت بدنى دانشگاه آزاد اسلامى است، مى تواند منبع مفيدى براى واحد درسى سمينار ورزش تحقيق و همچنين پايان نامه دانشجويان تربيت بدنى باشد. كتاب چكيده پايان نامه هاى تحصيلات تكميلى تربيت بدنى و علوم ورزشى دانشگاه آزاد اسلامى در مركز انتشارات علمى دانشگاه آزاد اسلامى منتشر شده و با بهاى ۲۰۰۰ تومان در اختيار علاقه مندان است.
|
|
|
|
|
به بهانه برپايى دومين جشنواره موسيقى زنان نواحى ايران
نغمه هاى مادرانه
|
|
|
بخش مهم و قابل توجهى از موسيقى نواحى ايران، اختصاص به موسيقى زنان دارد. اهميت اين موضوع نه تنها به دليل ماهيت موضوع كه به شيوه حضور زنان در موقعيت مكانى زمانى خود و نحوه اجرا بازمى گردد. زنان به دلايل متعدد از جمله محدوديت هايى كه سبب مى شود در عرصه حرفه اى موسيقى حضور فعال نداشته باشند و همچنين به دليل غيرحرفه اى بودن بخشى از موسيقى زنان نواحى نظير لالايى ها، كمتر دستخوش تغيير و تحول شده است. رويكرد به اين نوع موسيقى، مى تواند براى هر علاقه مند به فرهنگ، جذاب و قابل استفاده باشد. نخستين جشنواره موسيقى زنان نواحى ايران، سال گذشته در حوزه هنرى برگزار شد و در هفته جارى نيز دومين جشنواره موسيقى زنان در حالى برگزار شد كه جشنواره موسيقى فجر روزهاى پايانى خود را پشت سر مى گذاشت. جشنواره موسيقى زنان نواحى از تاريخ ۱۷ تا ۱۹ بهمن ماه در تالار ميراث فرهنگى شد. در اين دوره گروههايى از گيلان، تالش، راميان، كرمان، شمال خراسان، بختيارى، بويراحمد، بلوچستان، با درود كاشان، كتول، ميناب، بوشهر، دزفول، آذربايجان و اعراب خوزستان حضور داشتند. اين جشنواره كه هرساله به همت حوزه هنرى برگزار مى شود، مى تواند در صورت برنامه ريزى و دقت لازم، سهم مهمى در ثبت و ضبط گوشه هايى از فرهنگ شفاهى بومى، مردم نواحى مختلف ايران، ايفا كند. هوشنگ جاويد، دبير دو دوره جشنواره معتقد است: « موسيقى زنان مناطق و نواحى ايران حيرت خانه اى ژرف، شگرف و سترگى است. آوازهاى نهفته در اين حيرت خانه به پروانه هايى مى مانند كه پرشان حاجب آنهاست، نغمگى اين موسيقى سوز سينه هاست از وراى آيينه ها، انگار اينان تصوير بانان يك درخشش غيرت اند و يا بوستانى غريب در وادى حيرت. به هر سان اين نغمات، حكايت دشت نياز است وگله اى برنازيار، گل خون است در بغض بلبل و همه برگرفته از محراب تخيل.» رضا مهدوى رئيس مركز موسيقى حوزه هنرى كه در مدت حضور خود چندين برنامه فرهنگى و جشنواره برگزار كرده است نيز درباره اين جشنواره نوشته است: « قرنهاست كه ما ايرانيان با صداى لالايى مادران شريف و مظلومان در خانه، صداى نجيب زمزمه خواهرانمان در مزرعه ها و پاى دار قالى و صداى همسران و دخترانمان در مراسم شادى و مراسم سوگ زندگى كرده ايم. بخش عمده فرهنگ ما همين بوده است وگرنه زندگى شهرى جديد ما با همه عظمت ظاهرى و زرق و برقى كه به چشم ما مى كشد، عملاً جزو كوچكى از فرهنگ اصيل ايرانى است وتازه قدمت زيادى هم ندارد...» جشنواره موسيقى زنان نواحى ايران كه ميزبان بانوان علاقه مند به موسيقى بومى ايران بود، هر چند در ازدحام اخبار و روايت مرتبط با تنها رويداد رسمى موسيقى كشور يعنى جشنواره موسيقى فجر، حضورى پررنگ نداشت اما عرصه ويژه اى از نگاه تازه مديريت فرهنگى كشور در توجه به فرهنگها و خرده فرهنگهاى اقوام ايرانى را به نمايش گذاشت.
|
|
|
|
|
نگاهى به بيستمين جشنواره موسيقى فجر
همايشى براى صدا
|
|
|
بيستمين جشنواره موسيقى فجر از روز يكشنبه يازدهم بهمن ماه همزمان در تالار وحدت، تالار رودكى، تالار فرهنگ، مجموعه فرهنگى آزادى و فرهنگسراى نياوران، روز اول خود را آغاز كرد و نوزدهم اين ماه نيز در تالار وحدت تهران، مراسم فرجام و اختتاميه اش نيز برگزار شد. اين جشنواره در حالى اجرا شد كه مدت زمان كوتاهى از ششمين دوره جشنواره موسيقى نواحى ايران سپرى شده و هنوز تب و تاب اين جشنواره گريبان گير مجريان و مطبوعات بود. در دوره بيستم، حدود ۹۰۰ هنرمند در قالب گروهها و گرايشهاى مختلف موسيقى حضور داشتند. به طور كلى ساختار درونى و عمومى اين دوره از جشنواره را مى توان به چند بخش كلى تقسيم كرد كه اين يادداشت نگاهى گذرا به آن انداخته است: موسيقى كلاسيك ايران گروههاى شركت كننده در بخش موسيقى كلاسيك ايران، مشابه سالهاى قبل از چهره هاى شاخص و برجسته تشكيل نمى شدند. در سالهاى اخير گروه كامكارها، شهرام ناظرى، گروه شمس مولانا، وزيرى، ذوالفنون، بيدل و... مشهورترين گروههاى ايرانى شركت كننده در جشنواره موسيقى فجر بوده اند. در اين دوره از جشنواره گروههاى زير حضور داشتند: گروه شهنازى: داريوش پيرنياكان به عنوان سرپرست و نوازنده تار به همراه حميدرضا نوربخش خواننده گروه، مشهورترين چهره هاى اين گروه اند. گروه شهنازى كه در سالهاى اخير تشكيل شده، سعى در اجراى موسيقى كلاسيك ايران به شيوه مرسوم و متعارف دارد. با اين حال حضور چهره هاى جوان و كم تجربه، گاه سبب افول اجرا و بروز ضعف هايى در آن شده است. گروه مولانا: محمد جليل عندليبى را همگان آهنگسازى خوش ذوق به خصوص در زمينه تصنيف مى شناسند. هنوز تصنيف زيباى ميهن (تنيده ياد تو) با صداى شجريان، در ذهن و خاطره ايرانى جايگاه خاص خود را حفظ كرده است. با اين حال گروه مولانا با يك تغيير ناگهانى، رو به سوى موسيقى تا حدى عامه پسند و تجارى آورد. استفاده از سازهاى زهى غربى نظير ويلن، سازهاى كشورهاى همجوار نظير باقلاما و... و اجراهايى با صداى پيام عزيزى و... اين تغييرات را به خوبى نشان مى دهد. گروه وزيرى: گروهى كه در اين سالها با حجم قابل توجهى نوازنده (گاه تا حدود سى نفر و حتى بيشتر) با استفاده از فضاى موسيقى راديو در دهه سى تا پنجاه، آثارى از وزيرى و همچنين ساخته هاى سرپرست گروه، كيوان ساكت را اجرا كرده است. گروه وزيرى، عضو ثابت جشنواره موسيقى فجر در سالهاى اخير بوده است. گروه بيدل: اين گروه با خوانندگى حسام الدين سراج نيز، در سالهاى اخير در جشنواره حضور داشته است. بخش ديگرى از اجراى سراج، مبتنى بر موسيقى تلفيقى با رويكردى متكى بر تنبور و دف و تحت عنوان »عرفانى» است كه با نام گروه ارغنون، به روى صحنه رفت. گروه جوان: حدود سالهاى ۷۶ يا ۷۷ گروهى متشكل از نوازندگان جوان و مستعد زير نظر محمدعلى كيانى نژاد در تالار وحدت قطعاتى در شور و دشتى (از ساخته هاى كيانى نژاد) را روى صحنه بردند كه بسيار مورد استقبال واقع شد. با اين حال گروه با تغييرات بسيار و روى آوردن به نغمه ها و ترانه هاى قديمى راديو، تا حدودى از محبوبيت خود كاسته است. هرچند كيانى نژاد به عنوان نوازنده و آهنگسازى خوش قريحه هنوز هم مى تواند گروه را به سمت و سوى موسيقى جدى تر ايران سوق دهد. ديگر گروههاى شركت كننده شامل گروه پايور به سرپرستى هوشنگ ظريف، گروه دلنوازى (مهرداد دلنوازى) و گروه باربد (محمد ساعد) بودند. بر اين مجموعه تعدادى گروه نوپا و جوان و چند گروه نيمه تلفيقى را نيز بايد افزود. در اين ميان گروه سپهر شايد جالب توجه ترين بود كه با تركيبى متشكل از اعضاى مركز حفظ و پژوهش موسيقى صدا و سيما، ساخته هاى مجيد كيانى را اجرا مى كرد. موسيقى بين الملل در اين بخش حدود ۱۱ گروه حضور دارند. اركستر سمفونيك فلورانس از ايتاليا، موسيقى معاصر هلند، گروه موسيقى سنتى تركيه، گروه شش مقام تاجيكستان، تريو زهى از فرانسه، اركستر ملى آذربايجان، اركستر سازهاى ملى اوكراين، بخشى از اركستر فيلارمونيك رومانى و پيانيست اسپانيايى، مهمانان جشنواره بيستم بودند. بر اين مجموعه، گروه موسيقى آشوريان را نيز بايد اضافه كرد. موسيقى نواحى شايد جالب توجه ترين بخش در ميان ساير بخشهاى اين دوره، موسيقى نواحى بود. تفكيك ۷عنوان براساس نوع سازها در بخش پژوهش و چهار بخش تحت عنوان آواى ايران من نشان از يك حسن نظر براى برنامه ريزى اين بخش داشت كه به خوبى هم برگزار شد. در تالار رودكى ، هر شب ساعت۸ شاهد حضور شاخص ترين نوازندگان سازهاى مختلف بوديم. ۱ ـ شب قوپوز (بررسى موسيقى عاشيقى آذربايجان) با سخنرانى عاشيق ايمران حيدرى ۲ ـ شب ناى (بررسى نوازندگى سازهاى بادى نواحى) با سخنرانى محمدعلى كيانى نژاد ۳ ـ شب كمانه (بررسى سازهاى زهى آرشه اى) با سخنرانى پروفسور ژان دورينگ ۴ ـ شب دو تار (بررسى انواع دو تار) با سخنرانى دكتر مجيد تكه ۵ ـ شب تنبور (بررسى نوازندگى تنبور صحنه و گوران) ۶ ـ شب سرنا (بررسى آيين ها و بازيهاى حماسى همراه با سرنا و كرنا) و شب دف (بررسى نوازندگى دف و اجراى آيينها) با سخنرانى حميدرضا اردلان، همچنين گروههاى مختلفى از موسيقى نواحى تحت چهار عنوان آواى خليج فارس، آواى خزر، آواى شرق و آواى اورمان به اجراى برنامه پرداختند. نكته جالب توجه، حضور تعدادى از گروههاى جديد و همچنين تعدادى نوازنده و خواننده نوجوان و جوان در ميان گروههاى نواحى بود كه اميدبخش ادامه حيات نغمه ها و آواهاى بومى ايران است.
|
|
|
|