دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۳ - ۱۱ محرم ۱۴۲۶
Mon, Feb 21, 2005
حوادث
۳۰۶۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
با دستگيرى ۲ مرد عرب در تهران فاش شد
غزاله
202047.jpg
مهدى ابراهيمى
پاسخ معماى پليسى شماره ۵۷ ـ قاتل خيالى

پاسخ سؤال اول : ساعت ۱۰ شب اين حادثه رخ داده بود يعنى پروين در اين ساعت از پنجره به بيرون پرت شده بود، وقتى بازپرس گزارش را دريافت كرد و از حوالى ميدان بهارستان كه در نزديكى خانه شوهر سابق پروين قرار داشت به سمت زعفرانيه راه افتاد و پس از ۴۰ دقيقه به آنجا رسيد.اما در بررسى تلفن مقتوله، يك مكالمه ضبط شده در ساعت ۹ و ۵۰ دقيقه شب حادثه به دست آمد يعنى ۱۰ دقيقه قبل از وقوع حادثه سقوط پس اگر« شادمهر »، نيم ساعتى در مسير بود تا به خانه« پروين» برسد اين فاصله زمانى و دورى خانه پدرش و محل حادثه نشان مى داد كه اين مرد نمى توانست قاتل باشد.پاسخ سؤال دوم : اما چرا اين فرضيه كه « شادمهر» همدستى داشته باشد، مدنظر قرار داده نشد ، بازپرس به ياد آورد مرد ميهمانى از خانه همسايه ديوار به ديوار پروين، اشتباهى در همان ساعات زنگ خانه او را فشرده است چون هيچ آثار تدافعى روى جسد نبود و به هم ريختگى اى نيز در صحنه وجود نداشت و در ضمن نسيم چندبارى از پنجره با فريادهايش كمك خواسته بود منطقى بود كه اين زن با تصور غلط از اين كه قاتل سراغش آمده است ترسيده خود را از پنجره بيرون پرت كرده است.

ساعت ۸ شب بود كه زنگ اداره پليس ۱۱۰ به صدا درآمد ، مردى با صدايى لرزان از آن سوى گوشى به اپراتور گفت: «دوست قديمى ام را كشتند ، بهروز ، را كشتند .»
وقتى اين مرد با حرفهاى مأمور اپراتور آرام شد ، نشانى محل جنايت را داد، قتل در يك باشگاه بدنسازى در مركز تهران رخ داده بود .
هنوز ۱۵ دقيقه اى نگذشته بود كه موبايل بازپرس شمس كه به خانه مى رفت به صدا درآمد ، وقتى در ماجراى قتل قرار گرفت خيلى سريع مسير حركت خود را تغيير داد و به سمت محل جنايت حركت كرد .
خيابان ها خلوت بودند از گرماى شديد ظهر ديگر خبرى نبود ، خيلى زود به باشگاه بدنسازى يوزپلنگ در خيابان فرعى اى حوالى ميدان امام حسين رسيد آنجا مملو از جمعيت بود، در برابر ورودى باشگاه مردان قوى هيكلى حلقه اى زده بودند و نمى گذاشتند مردم وارد باشگاه شوند .
مردان قوى هيكل كه مى ديدند بازپرس شمس از خودروى مجهز به آژير گردان قرمز رنگ پياده شده اند راهرويى بين جمعيت به وجود آوردند ، و بازپرس شمس واردباشگاه شد، سالن چند پله پايين تر در زير زمين بود با پاى گذاشتن در سالن اصلى يك زن و شوهر پير و بسيار شيك پوش را در ضلع شرقى سالن ديد كه هر دو گريه مى كردند . دسته گلى در كنار آن دو روى زمين افتاده بود و يك جعبه شيرينى روى سكويى ديده مى شد .
در ضلع غربى پسرى جوان دستانش را جلوى صورتش گذاشته بود و شانه هايش از گريه مى لرزيد، فضاى خيلى بدى بود و بازپرس احساس تلخى داشت ، با راهنمايى سروان پولادى به انتهاى سالن بدنسازى رفت ، آنجا يك اتاق نسبتاً كوچك وجود داشت كه در آن كاملاً باز بود .
وقتى خواست داخل اتاق برود در چارچوب در با ديدن صحنه قتل ايستاد يك جوان قوى هيكل كه كت و شلوار شيرى رنگى پوشيده بود پشت به در با فاصله دو مترى از آن روى زمين افتاده بود به گونه اى كه صورتش روى سراميك اتاق افتاده بود و اگر خونريزى وجود نداشت تصور مى شد او در حالت نرمش شنا چند دقيقه اى خواسته است روى زمين دراز بكشد و خستگى در بكند .
موهاى مرتبى داشت ، بيشترين قسمتى كه خونريزى در آن ديده مى شد ، صورتش بود چرا كه با وجود اينكه ديده نمى شد و روى سراميك چسبيده بود اما لخته هاى خون اطراف سر نشان مى داد قربانى از ناحيه صورت مورد حمله قرار گرفته است .
با حضور مأموران تشخيص هويت پليس در صحنه قتل ، بازپرس شمس از آنان خواست علت مرگ مقتول را روشن كنند و از سوى ديگر در اتاق قدم زنان همه گوشه و كنار را با دقت تحت نظر قرار داد.
بازپرس ديد زير كمد سمت راست جسد يك وزنه خون آلود افتاده است و چند قطره نيز ديده مى شد كه مسير و چگونگى پرتاب شدن وزنه به زير كمد را نشان مى داد، پى برد كه وزنه خون آلود مى تواند همان چيزى باشد كه قاتل با كوبيدن آن به سر و صورت مقتول دست به اين جنايت زده است .
اين فرضيه وقتى مأموران تشخيص هويت به معاينه جسد پرداختند ، مورد تأييد قرار گرفت ، آنان با به دست آوردن آثار ضربه در پشت سر جسد و آثار متعدد ضربات به صورت مقتول كه باعث متلاشى شدن آن شده بود و چيزى از چهره آن باقى نمانده بود ، اعلام كردند قاتل با شيئى سنگين اين ضربات مرگبار را زده است و پس از اينكه بازپرس با انگشت به وزنه خون آلود اشاره كرد با اطمينان وزنه را عامل قتل دانستند .
سرنخ هاى خوبى به دست آمده بود ، بازپرس شمس بيرون از اتاق جنايت از سروان پولادى نخستين گزارش اعلام قتل را خواست و به مطالعه آن پرداخت .
پسر جوانى كه دقيقاً در سمت مخالف زن و شوهر پير نشسته بود همان فريبرز بود كه به پليس ۱۱۰ زنگ زده بود . او هنوز در حال گريه كردن بود، سر و صورتى مرتب داشت اما دستانش مى لرزيد ، البته طبيعى هم بود دوستش در چند قدمى او به قتل رسيده بود .
بازپرس به فريبرز نزديك شد ابتدا او را به آرامش دعوت كرد و سپس با بردن فريبرز به اتاق ديگرى ، خواست با دقت به سؤالات او جواب دهد :
تو از دوستان بهروز هستى ؟
از دوستان قديمى اش بودم، پس از ۵ سال دورى اين ملاقات خيلى دردناك بود .
يعنى ۵ سال او را نديده بودى؟ 
بعد از پايان دبيرستان به ايتاليا رفتم حدود يك ماه پيش به تهران بازگشتم تا سرى به بستگان و دوستانم بزنم ، بهروز يكى از دوستانى بود كه هميشه در خاطرم بود و مى خواستم او را ببينم.
قبل از به قتل رسيدن بهروز، او را ديده بودى؟
پس از پرس و جوى زياد توانستم شماره تلفنى از بهروز پيدا كنم ، ظهر امروز به او زنگ زدم با شنيدن صدايم خوشحال شد و قرار گذاشتيم عصر به ديدنش در باشگاه بيايم چون براى من كارى پيش آمد نتوانستم زودتر از ساعت ۸ شب اينجا باشم.
وقتى آمدى چه ديدى؟
در چند قدمى در ورودى باشگاه از تاكسى پياده شدم مى خواستم يك نوشيدنى براى بهروز بخرم ، دو تا نوشابه خارجى خريدم و به سمت باشگاه حركت كردم هنوز به آنجا نرسيده بودم كه مردى را ديدم با عجله از باشگاه خارج شد ، سوار موتو سيكلتى شد و با سرعت حركت كرد .
هيچ شكى به او نكردم ، وارد باشگاه شدم ، همه جا ساكت بود چند بارى اسم بهروز را بلند صدا زدم اما خبرى نشد با نگرانى به جست و جوى اتاق ها پرداختم كه در اتاق آخرى جسد بهروز را ديدم كه روى زمين افتاده است از ترس نتوانستم به او نزديك شوم تنها چيزى كه به فكرم رسيد اين بود كه به پليس ۱۱۰ زنگ بزنم.
به چيزى دست نزدى؟
فقط به تلفن و ديگر به چيزى دست نزدم بعد از تماس من بود كه زن و شوهر پيرى وارد باشگاه شدند، پيرمرد كه با ديدنش پى بردم حجت، پدر دوستم است مرتب او را صدا مى زد ، ترسيدم چيزى بگويم، سكته كنند آنها گل و شيرينى خريده بودند در همان برخورد نخست مرا شناختند و سراغ بهروز را گرفتند وقتى فهميدم آن شب قرار بود دوستم با پدر و مادرش به خواستگارى برود بغضم تركيد و ماجرا را به آن دو تعريف كردم.
مشخصاتى از قاتل به ياد دارى؟
مرد چهار شانه اى بود، كفش كتانى اسپورت، شلوار لى ، يك كاپشن سورمه اى رنگ خزدار هم تنش بود او عينك به چشم داشت كه طبى بود ريش پروفسورى خيلى كم پشتى هم داشت .
او را مى شناختى؟
او را نمى شناختم، من سالها از دوستانم دور بودم حتماً قبل از رفتن به باشگاه از اين ترس داشتم كه بهروز را نشناسم حتى اگر قاتل از دوستان قديمى ام بود در آن شرايط او را نمى شناختم.
بازپرس از فريبرز خواست صحنه قتل را ترك كند سپس سراغ پدر و مادر بهروز ، رفت ، مادر مقتول بلند بلند گريه مى كرد و صلاح ديد با پدر بهروز ، حرف بزند؟
پدر جان ، شنيدم قرار بود به خواستگارى برويد؟!
قسمت نشد، خدا نخواسته، عمر بهروز كفاف نداد، خدا از آن نامردى كه باعث و بانى اين شب شد نگذرد!
پسرت دشمنى داشت؟
همه او را دوست داشتند، پسر نازنينى بود. باور نداريد از هركس مى خواهيد بپرسيد او هيچ دشمنى نداشت چون در هيچ كار خلافى نبود. آدم اگر خلافكار نباشد، دشمنى ندارد.
دخترى كه به خواستگارى اش مى رفتيد، آشنا بود؟
بله. او همسايه دوران كودكى «بهروز» بود. انگار از گذشته به يكديگر علاقه مند بودند. الان هم دختر خوبى شده است مى خواستيم عروسمان باشد. نمى دانيم چه كنيم الآن آنها نگران ما هستند. دختر حتماً ضربه مى خورد.
چرا اينجا آمديد؟
چون خانه دختر اين طرفها بود. قرار شد ما به سراغ «بهروز» بياييم و با هم به خانه عروس خانم برويم. وقتى آمديم در نيمه باز بود. داخل شديم و او را صدا زديم اما خبرى نشد هنوز پله ها را كاملاً پايين نيامده بوديم كه «فريبرز» با گريه روبرويمان ايستاد، فهميدم كه خانه خراب شده ام.
هنوز بازپرس شمس آخرين سؤال خود را نپرسيده بود كه مردى هراسان وارد باشگاه بدنسازى شد در حالى كه به سرش مى كوبيد. گفت: «خانه خراب شدم، باشگاه را بستند. پليس آمده است چه خاكى بر سرم بريزم.»
بازپرس از او خواست ساكت شود بعد پرسيد كيست؟ در حالى كه گريه مى كرد گفت كه سرايدار باشگاه است و اگر صاحبكارش بدانداو را اخراج خواهدكرد.
ناخواسته مسير تحقيق تغيير كرد و بازپرس از عموعلى خواست تا با دقت به سؤالاتش جواب دهد:
ساعت چند بود كه از باشگاه بيرون رفتى؟
حدود ۷ و ۵۵دقيقه بود. مى خواستم بچه ام را نزد دكتر ببرم. «بهروز» در باشگاه بود. خواهش كردم مراقب باشگاه باشد او هم پذيرفت.
او با كسى قرار ملاقات نداشت؟
چرا «بهروز» گفت كه يكى از دوستان قديمى اش بعد از ۵سال مى خواهد نزد او بيايد بعد گفت زود برگردم چون پدر و مادرش مى خواهند به خواستگارى دختر حاج بختاك بروند.
دوستش را نديدى؟
تا وقتى من بودم از او خبرى نشد، «بهروز» كلافه شده بود اما انگار خيلى خاطر دوستش رامى خواست چون به خاطرات قديمى برگشته و پشت سر هم حرف مى زد.
«بهروز» دشمنى نداشت؟
او پسر خوبى بود. مطمئن باشيد همه دوستش داشتند. چى شده؟! مگر اتفاقى افتاده است. بازپرس شمس خيلى آرام و شمرده گفت «بهروز» را كشته اند! و هنوز جمله او نيمه تمام مانده بودكه عموعلى غش كرد و چند تن از مأموران كلانترى سراغ او رفتند تا به هوش بياورند. ديگر كارى نمانده بود كه بازپرس انجام نداده باشد، با ابراز تأسف از اين قتل باشگاه بدنسازى را ترك كرد و با عبور از بين جمعيت خود را به خودرواش رساند و به حركت افتاد. فرداى آن روز ساعت ۱۱ظهر بود كه سروان پولادى پرونده نارنجى رنگى را روى ميز كار بازپرس گذاشت. در داخل آن چند برگه بيشتر وجود نداشت.وزنه خون آلود نيز داخل كيسه پلاستيكى و در دستان سروان ديده مى شد، بازپرس به ياد خواستگارى جوان بدنساز افتاد بعد با تأسف سرى تكان داد. نياز بود پرونده را مطالعه كند. شروع به ورق زدن كرد هر چيزى نوشته شده بود را مرور كرد، همه اش تكرارى بود. ديده هاى خود در باشگاه بدنسازى را به خاطر آورد. چند ساعتى بيشتر نگذشته بود كه بازپرس شمس در صحنه قتل حضور يافته بود. پوشه را بست و سرش را روى ميز گذاشت چشمانش را بست و به فكر فرورفت.
نكات جالبى در برابر چشمانش رژه رفت. سرش را از روى ميز كارش بلند كرد و سروان پولادى را با لحن هيجان زده اى صدا زد.
دو ساعتى نگذشته بود كه «فريبرز» روبروى بازپرس نشسته بود. لباس سياهرنگى به تن داشت و تظاهر به عزادارى و گريه مى كرد. بازپرس ابتدا چند سؤال گمراه كننده كرد بعد بدون اينكه فضا را آماده كند رو به دوست قديمى مقتول كرد و پرسيد: «چرا بهروز را كشته اى؟»
پسر يكه اى خورد بعد خونسردى  اش را حفظ كرد و گفت: «شوخى مى كنيد! من شنيده بودم بازپرسان در ايران خيلى ضعيف هستند اما باورم نمى شد و...»
بازپرس شمس حرفهاى او را قطع كرد و با بيان تنها دو دليل از او خواست حرف بزند و گفت: «پسر جان همين حرفها را شنيده اى و فكر كردى هر كارى مى توانى بكنى اما كور خوانده اى!»
«فريبرز» راهى براى انكار نمى ديد. ابتدا سعى كرد سكوت كند اما نتوانست بعد وكيل خواست وقتى شنيد طبق قانون وكيل در مرحله تحقيق نمى تواند وارد پرونده شود با صدايى لرزان قتل دوست قديمى اش را به گردن گرفت.
«فريبرز» گفت: «من و بهروز از دوران بچگى با هم دوست بوديم. در يك محله زندگى مى كرديم و هر دو با دخترى به نام« غزاله»همسايه بوديم. از همان دوران هر دو در جلب دوستى با اين دختر رقابت داشتيم مدتى در عالم كودكى من پيروز بودم و مدتى« بهروز»برنده مى شد و اين رقابت تا پايان دوره دبيرستان ادامه داشت.»
پسر با فروبردن آب دهانش ادامه داد: «هرچه سن ما بالاتر مى رفت« بهروز » موفق تر بود اين را فهميده بودم به خاطر همين خواستم با يك ابتكار در اين رقابت برنده بشم. به ايتاليا رفتم و ادامه تحصيل دادم تا بتوانم با اين امتياز دل« غزاله» را به دست بياورم تا اينكه شنيدم مادر« غزاله» به مادرم گفته است« بهروز» و پدر و مادرش مى خواهند به خواستگارى عشق دوران كودكى ام بروند. نمى توانستم تحمل كنم سريع به ايران بازگشتم و توانستم بهروز را كه ديگر در محل زندگى ما نبود پيدا كنم و با او قرار ملاقات بگذارم، شب بود كه به باشگاه رفتم، هيچ كس نبود، بهروز با ديدن من خيلى خوشحال شد اما او از رفتارم تعجب كرده بود به او هشدار دادم دست از سر غزاله بردارد و بگذارد من با او ازدواج كنم، ابتدا باور نمى كرد وقتى ديد جدى مى گويم يك سيلى دوستانه به گوشم زد و به سمت آينه برگشت تا لباس هاى شب خواستگارى را مرتب كند، نمى توانستم تحمل كنم يك وزنه روى زمين بود آن را برداشتم و به پشت سرش كوبيدم تا خواست به خودش بيايد مجالش ندادم و محكم چند ضربه به صورتش زدم سپس روى زمين رهايش كردم، ابتدا خواستم فرار كنم اما از بهروز شنيده بودم كه سرايدار مى داند من آن شب ميهمان او هستم به خاطر همين قبل از رسيدن هركس به پليس زنگ زدم.شما خوانندگان گرامى مى توانيد با اشاره به تنها دو دليل بازپرس شمس آن را به صندوق پستى روزنامه ايران ارسال كنيد.
پسر ى با همدستى دو تن از كارمندان بانك
حساب مادرش را خالى كرد
پسر شيادى در شهرستان شيراز باهمدستى دو تن از كارمندان بانك چند ميليون وجه نقد ازحساب مادرش برداشت كرد. اين ماجرا زمانى كه پيرزن ۸۰ ساله اى ساكن شيراز نزد پليس رفت، فاش شد. او به مأموران گفت: مبلغ ۵۶ ميليون و يكصد هزار تومان وجه نقد در بانك به عنوان پس انداز گذاشتم اما چندروزپيش متوجه شدم كه مبالغى از حسابم برداشت شده است. مأموران در مراحل نخست دريافتند كه اين پول با استفاده ازاسناد جعلى به حساب فردى به نام يك شخص ديگرواريز شده است. صاحب اين حساب نيز در توضيحاتش به مأموران گفت : اين پول ها را يكى از دوستانم كه در بانك مشغول به كار است به من امانت داده است. با اظهارات اين جوان مأموران نفر دوم را دستگير كردند. او نيزدر بازجويى هاى انجام شده اعتراف كرد كه از سوى پسر اين پير زن اغفال شده است. گفتنى است، موضوع به دليل حساسيت زياد در دست بررسى است.
داماد عصبانى پدر زن رامجروح كرد
اختلاف خانوادگى بر سر جهيزيه به جراحت عروس و پدرش انجاميد. به گزارش پايگاه اطلاع رسانى پليس، داماد عصبانى كه نتوانسته بود از طلاق گرفتن همسر خود جلوگيرى كند، در يك لحظه پدر زن و زن خود را با چاقو مورد حمله قرار داد و مجروح كرد. اين حادثه در حالى رخ داد كه مأموران دادگسترى قصد داشتند حكم دادگاه خانواده شهرستان زنجان مبنى بر تحويل جهيزيه عروس را به اجرا درآورند. طى اين نزاع همسر و پدر زن اين داماد عصبانى به شدت مجروح شدند و متهم ۲۳ ساله نيز از محل متوارى شد. بنا بر اين مأموران كلانترى ۱۵ زنجان به سرعت وارد عمل شده ضارب را دستگير كردند.
زورگيرى از يك پيرزن ۷۰ ساله در كرمانشاه
سارقى كه از يك زن سالخورده در شهرستان كرمانشاه زورگيرى كرده بود،دستگير شد. يك زن ۷۰ ساله به كلانترى ۱۱ مدرس شهرستان كرمانشاه مراجعه و ادعا كرد كه دو نفر به زور يك رشته دستبند طلاى وى را به سرقت برده اند. مأموران پس از اظهارات اين زن، تحقيقات خود را در اين زمينه آغاز كردند تا اينكه اين تحقيقات به دستگيرى يكى از سارقان ۲۰ ساله منجر شد. متهم پس از دستگيرى به جرم خود اعتراف كرد و هويت همدست خويش را نيز افشا كرد.
با دستگيرى ۲ مرد عرب در تهران فاش شد
نقشه تاجر سرشناس اماراتى
براى قتل دوست فرزندش
202116.jpg
گروه حوادث: ماجراى قتل معشوقه روسى يك تاجر در دوبى با دستگيرى دو آدمكش اجير شده عراقى در خاك ايران خاتمه يافت. طراح و عاملان اين جنايت از ۲۶ نوامبر سال ۲۰۰۳ ميلادى - ۶ آذرماه سال ۸۲ - با پيدا شدن چمدان بزرگى در ساحل خليج فارس تحت تعقيب بين المللى قرار گرفتند.
ساعت ۱۰ صبح، خودروى گشت پليس دوبى در لنگرگاه اليخوت به چمدانى برخوردند كه به طرز مرموزى در گوشه خلوتى از لنگرگاه رها شده بود.
چند پليس عرب با پياده شدن از خودرو با احتياط خود را به چمدان نزديك كردند وقتى در آن را باز كردند پيكر نيمه عريان دخترى را ديدند كه مچاله شده و در داخل چمدان جاسازى شده بود. در نخستين ساعات كشف اين جسد، پليس دوبى با توجه به رنگ پوست و موهاى دختر جوان پى برد كه وى يك دختر روسى است و براى شناسايى قربانى جنايت به تحقيقات خاصى در بين اتباع بيگانه و خارجى دست زدند و توانستند هويت وى را به دست آورند.
قربانى، زنى به نام «اريتا» معروف به «ناديه» بود كه در شركت الماسه التوزيع يك شيخ ثروتمند كار مى كرد و يك هفته قبل از كشف چمدان در ساحل خليج فارس ناپديد شده بود و هيچ كس از سرنوشت او خبرى نداشت. تحقيقات پليسى روى پيدا كردن سرنخى از انگيزه عاملان جنايت متمركز شد و كارآگاهان در تجسس از دوستان و همكاران «اريتا» پى بردند اين دختر روسى معشوقه پسر جوان رئيس شركت بوده و از مدت ها پيش با اين پسر كه «مهدى» نام دارد رابطه داشته است.
اين بررسى ها نشان داد شيخ ثروتمند مخالف شديد دوستى پسرش با دختر روسى بود و بين اين پدر و پسر عرب درگيرى به وجود آمده بود تا جايى كه رئيس شركت براى رهايى «مهدى» از دست «اريتا» به خواستگارى دختر شريك تجارى اش رفته بود. پليس دوبى وقتى دريافت كه «مهدى» پس از عقد دختر شريك پدرش به رابطه با معشوقه روسى خود ادامه داده است تا جايى كه بين دو شريك الماسه التوزيع كدورت به وجود آمده است پدر ثروتمند «مهدى» را تحت تحقيق جنايى قرار دادند.
اين مرد عرب در ابتدا سعى داشت با نفوذ تجارى خود از زير بار طراحى توطئه قتل معشوقه روسى پسرش شانه خالى كند اما وقتى ديد ردپاها نشان مى دهد او در ماجراى قتل «اريتا» نقش داشته است و پليس دوبى او را قاتل اصلى مى شناسد به طراحى سناريويى ديگر پرداخت.
شيخ ثروتمند در بازجويى هاى كارآگاهان دوبى ادعا كرد كه از قتل «اريتا» اطلاعى نداشته چون قرار نبود او كشته شود.
اين مرد گفت: دختر روسى در شركت من كار مى كرد و توانسته بود به دل پسرم راه پيدا كند. من هر چقدر «مهدى» را نصيحت مى كردم كه دست از سر «اريتا» بردارد انگار سحر او شده بود و نمى پذيرفت. بناچار دختر شريكم را به عقدش درآوردم اما اين چاره نيز كارساز نشد و رابطه پنهانى « اريتا» با پسرم ادامه يافت.
گلايه هاى عروسم و اعتراضات پدرش من را تحت فشار گذاشته بود با توجه به اينكه من به خاطر تجارت رفت و آمد بسيارى به ايران دارم به گونه اى كه مدت زيادى در آنجا زندگى مى كنم دو مرد عراقى تبعه ايران را در تماس تلفنى به دوبى دعوت كردم و از آنان خواستم «اريتا» را بترسانند و او را وادار كنند تا دست از سر پسرم بردارد.
وى ادامه داد: روز ۲۰ نوامبر سال ۲۰۰۳ ميلادى ـ روز ۳۰ آبان ماه سال ۸۲ ـ و ۶ روز قبل از كشف جسد «اريتا»، اين دختر را به مكتب خود در مقر شركتم به نام « السلع الذهيبه» واقع در منطقه ديره ـ خيابان بنى ياس ـ ساختمان العويس دعوت كردم، «هاشم» و «طالب» در آنجا به كمين دختر روسى نشسته بودند، وقتى او را در اختيار آن دو قرار دادم تا بترسانند ساختمان العويس را ترك كردم و قرار نبود «اريتا» كشته شود و به نظرم آن دو مرد عراقى زياده روى كرده اند و اين دختر روسى را كشته اند.
شيخ ثروتمند با توجه به عدم وجود مدركى كه نشان دهد او در قتل معشوقه روسى پسرش دست داشته از سوى دادگاه جنايى دوبى آزاد شد و پليس اينترپل ابوظبى- امارات متحده عربى - مأموريت پيدا كرد تا به رديابى دو مرد عراقى در خاك ايران دست بزند. بدين ترتيب، با دستور اسماعيل احمد مليح قائم مقام رئيس دادسراى عمومى دوبى از روز ۹ مارس سال ۲۰۰۴ ميلادى - ۱۹ اسفندماه سال ۸۲ - اينترپل ابوظبى از پليس بين الملل تهران خواست براى دستگيرى دو قاتل عراقى تبعه ايران با اين كشور همكارى كند. اين دستور قضايى بين المللى در اختيار بازپرس حسينى از شعبه هفتم دادسراى امور جنايى تهران قرار داده شد و وى از مأموران اداره ۱۰ پليس آگاهى تهران خواست به شناسايى «هاشم» و «طالب» دست بزنند و در صورت اثبات ادعاى اينترپل ابوظبى اين دو مرد را دستگير كنند.
كارآگاهان اداره قتل كه مشخصات كامل دو مرد عراقى را در اختيار داشتند و گزارشى از قتل دختر روسى در خاك دوبى دريافت كرده بودند در نخستين اقدام از اداره گذرنامه خروج و ورود دو مرد ۳۷ ساله را خواستار شدند و دريافتند «هاشم» و «طالب» روز ۲۸ آبان ماه سال ۸۲ از مرز هوايى مهرآباد به سمت امارات پرواز كرده اند و روز ۳۰ آبان ماه همان سال - روز وقوع جنايت - به ايران بازگشته اند.
با توجه به همزمانى برگشت دومرد عراقى و فرار آنان از خاك امارات دستور دستگيرى دو آدمكش اجير شده صادر شد و كارآگاهان جنايى تهران رديابى هاى تخصصى اين قاتلان را در دستور كار خود قرار دادند.
> دستگيرى عينك ساز قاتل
پليس جنايى با وجود جست وجوى گسترده اى كه براى رديابى دو مرد عرب داشت پى به زندگى پنهانى آنان برد طورى كه تصور مى رفت «هاشم» و «طالب» مى دانند تحت تعقيب هستند و ماجراى جنايت در خاك امارات فاش شده است. اين اقدامات اطلاعاتى ادامه داشت تا اينكه ساعت ۱۰ و ۴۵ دقيقه صبح روز ۲۱ بهمن ماه سال جارى كارآگاهان موفق شدند «هاشم» را كه يك عينك ساز است در خانه اش به محاصره درآورند و او را دستگير كردند.
«هاشم» كه از به دام افتادن خود حيرت زده شده بود وقتى ديد پليس او را در قتل «اريتا» مجرم مى شناسد محل اختفاى «طالب» را نيز در اختيار كارآگاهان قرار داد.
دو مرد عراقى تبعه ايران وقتى پاى ميز بازجويى نشستند اعتراف كردند از سوى رئيس شركت الماسه التوزيع اجير شده بودند كه معشوقه روسى پسر وى را به قتل برسانند.
«هاشم» و «طالب» با بيان اينكه پدر «مهدى» در ماجراى كامل قتل «اريتا» بود و او تأكيد داشت دختر روسى به قتل برسد، ادعا كردند وقتى قربانى در ساختمان العويس با آنان روبرو شد به سمت وى حمله برده اند و با گره زدن پارچه اى دور گردن وى هر كدام يك طرف روسرى را گرفته و كشيده اند تا اينكه دختر روسى خفه شده است. دو آدمكش اعتراف كردند كه بلافاصله جسد را داخل چمدان بزرگى جاسازى كرده اند و با گذاشتن آن در محله خلوتى حوالى ساحل درياى لنگرگاه اليخوت به فرودگاه رفته و به ايران بازگشته اند. بازپرس حسينى وقتى ادعاهاى دو آدمكش عرب را شنيد و آن را با ادعاهاى شيخ ثروتمند در تضاد ديد دستور رديابى رئيس شركت الماسه التوزيع را صادر كرد با اطلاع از اينكه وى نيز در ايران به سر مى برد دستور بازداشت وى را صادر كرد.
صبح روز پنجشنبه - ۲۹ بهمن ماه سال جارى - اين تاجر عرب در شعبه هفتم دادسراى امور جنايى تهران حاضر شد و با تكرار ادعاهاى خود تأكيد كرد اطلاعى از قتل «اريتا» نداشت وتنها از دو مزدور خود خواسته بود معشوقه روسى پسرش را بترساند تا دست از سر «مهدى» بردارد.
بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، طراح و دو آدمكش قرار است با اقدامات ديپلماتيكى، قضايى و پليسى به خاك امارات برگردانده شوند تا دادگاه اين كشور شيخ نشين با ابهام زدايى در ادعاهاى اين سه مرد، آنان را تحت محاكمه قرار دهد.
حادثه ها
انفجار مواد محترقه در گرمدره كرج پنج كشته برجاى گذاشت
فرمانده نيروى انتظامى شهرستان كرج اعلام كرد: براثر انفجار مواد محترقه در منطقه گرمدره كرج، پنج نفر كشته و پنج تن ديگر مجروح شدند. سرهنگ «سعيد كسروى بهروز» در گفت وگو با خبرنگار ايرنا اظهار داشت: اين حادثه در يك مكان توليد مواد محترقه به وقوع پيوست كه علاوه بر تلفات جانى، خسارات مالى فراوانى برجاى گذاشت. وى گفت: انفجار ياد شده موجب آتش سوزى در محل شد كه مأموران آتش نشانى و امداد، با حضور در محل، آن را مهار كردند. فرمانده نيروى انتظامى شهرستان كرج يادآور شد: مجروحان اين حادثه براى مداوا به بيمارستانهاى تهران و كرج انتقال يافتند. كسروى افزود: همچنين اجساد قربانيان اين انفجار كه بين ۱۵ تا ۲۵ سال سن داشتند، براى تحقيقات بيشتر در اختيار پزشكى قانونى قرار گرفتند. وى خاطرنشان كرد: پرونده اى در اين زمينه در اداره آگاهى شهرستان كرج تشكيل شده و تحقيقات در خصوص علل اين حادثه ادامه دارد.
۴دانشجوى آمريكايى به جرم سرقت كتاب داروين محاكمه شدند !
پليس آمريكا چهار دانشجو را به اتهام سرقت كتاب «چارلز داروين» مربوط به قرن ۱۹ميلادى و چندين جلد كتاب كمياب ديگر دستگير كرد. برپايه اين گزارش، عنوان كتاب هاى مسروقه عبارتند از: «چارلز داروين» و «ارتس سينتانيس» كه ويرايش نسخ اول آن به ترتيب به سال هاى ۱۸۵۹ و ۱۵۰۰ باز مى گردد. همچنين چند نسخه دست نويس داستان و قصه كوتاه كه مربوط به سال ۱۴۲۵ است درميان آنها به چشم مى خورد. اين گزارش حاكى است، دانشجويان جوان كه حدوداً ۲۰ ساله هستند و يكى ازآنان تابعيت انگليسى دارد، اين كتابها را از دانشگاه «ترانسيلوانيا» شهر «گلزينتون» ايالت «كنتاكى» به سرقت برده و قصد داشتند آنها را به يك حراجى در نيويورك بفروشند كه از سوى مأموران امنيتى دولت شناسايى و دستگير شدند.
زن آمريكايى با مرگ موش از شوهرش پذيرايى كرد!
يك زن آمريكايى كه با ريختن مرگ موش در غذاى شوهرش قصد داشت او را ازبين ببرد، دستگير شد. بر اساس اين گزارش، «اندرو رى بوك» شوهر ۴۲ ساله «شرى» كه ديروز حين صرف ناهار متوجه وجود سم در ظرف غذايش شده بود از دست زنش به پليس شكايت كرد وهنگام حضور در كلانترى گفت كه چند روز است متوجه وجود ماده اى عجيب وغريب در غذايش مى شود. اين گزارش حاكى است، در حال حاضر «شرى» به دليل عدم توانايى در پرداخت ۱۰۰ هزار دلار وثيقه و به علت ابتلا به نوعى بيمارى روانى در يك بيمارستان ايالتى بسترى است.
زن فرانسوى كه هشت نفر را به قتل رسانده بود دستگير شد
يك زن فرانسوى متهم است به همراه شوهرش هشت نفر را به قتل رسانده است. شبكه «بى بى سى» گزارش داد: مدارك و شواهد جديد نشان مى دهد اين زن كه از چند سال پيش به اتهام ارتكاب شش فقره قتل زنجيره اى در زندان به سر مى برد، مرتكب دو قتل ديگر نيز شده است. همسر اين زن نيز در دادگاه اعتراف كرد كه ۱۰ سال پيش «ميشل» ، «جوناپاريش» ۲۱ ساله و «مارى انجل» ۱۹ ساله را به قتل رسانده است. پليس در اين باره گفت: «پاريش» معلم بود و سال ۱۹۹۰ جسد او از يكى از رودخانه هاى فرانسه پيدا شد و «انجل» نيز كه دانش آموز بود در راه مدرسه ناپديد شده بود ولى جسد او هنوز پيدا نشده است. گفتنى است، پرونده قتل ها هنوز بسته نشده و تحقيقات همچنان ادامه دارد. همچنين شوهر اين زن نيز به اتهام همكارى با همسرش در انجام قتل ها بازداشت شده است.
مردى پس از به قتل رساندن همسر و خانواده اش، خود كشى كرد
مردى هفته گذشته پس از به قتل رساندن همسر و اعضاى خانواده همسرش، دست به خودكشى زد. به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع رسانى پليس، اين حادثه هفته گذشته در حالى فاش شد كه اجساد همسر، مادرزن، برادر زن و خواهر زن قاتل در حالى كه با گلوله از پاى درآمده بودند، در يكى از محله هاى اروميه كشف شد. براساس اين گزارش، همسايگان با شنيدن صداى شليك چند گلوله، پليس را از موضوع باخبر كردند. مأموران نيز پس از حضور در محل با جنازه غرق به خون قاتل و خانواده همسرش رو برو شدند
باز سازى يك جنايت
202119.jpg
گروه حوادث: كرج ـ خبرنگار «ايران»:
صحنه جنايتى كه در آن مردى پس از پى بردن به رابطه همسرش به قتل رسيده بود با حضور بصير نيا بازپرس ويژه قتل كرج و پليس آگاهى كرج بازسازى شد.
در اين حادثه هولناك مرد جوانى پس از بازگشت به خانه وقتى متوجه حضور پسر غريبه اى در خانه شده بود در جريان درگيرى از پاى درآمد. اين جنايت عصر روز ۲۴ بهمن ماه در خيابان ابوذر منطقه گرمدره به وقوع پيوست و مرد ۲۵ ساله اى به نام محمد در درگيرى با پسر جوانى به قتل رسيد و پس از اعترافات زن مقتول، متهم به قتل بازداشت شد. اين مرد جوان در بازجويى ها ارتكاب قتل را پذيرفت.
پدرى با دخترخردسالش قربانى گاز گرفتگى شد ـ گروه حوادث:
يك پدر و دختر خردسال به همراه سگ خانگى شان دچار گاز گرفتگى شدند و جان باختند. اين حادثه تلخ شامگاه چهارشنبه ۲۸ بهمن ماه سال جارى در خيابان خرمشهر تهران رخ داد و مردى به نام «على اكبر» به همراه دختر ۷ ساله اش به نام «راضيه» دچار گاز گرفتگى مرگبار شدند. وقتى پليس تجسس كلانترى ۱۰۴ عباس آباد وارد خانه اين قربانى شد در كنار پيكر بى جان پدر و دختر بچه اش، جسد سگ خانگى را نيز پيدا كردند.
ادعاى عجيب مهاجمان موتورسوار براى سرقت ۲۵ ميليونى ـ گروه حوادث:
موتورسواران سارق وقتى ديدند مردم به حمايت از طعمه آنها برخاسته اند با ادعاى اينكه مسأله ناموسى است ۲۵ ميليون تومان به جيب زدند. روز ۲۸ بهمن ماه سال جارى، مردى با خودروى آژانس به بانك مى رود و ۲۵ ميليون تومان از حساب خود خارج مى كند. در خارج از محوطه ساختمان بانك دو موتوسيكلت كه هركدام سه سرنشين داشتند به سمت وى حمله بردند و طناب دور گردنش انداختند، مهاجمان با ادعاى اينكه مسأله ناموسى است كيف پول مردجوان را گرفتند و گريختند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |