دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۳ - ۱۱ محرم ۱۴۲۶
Mon, Feb 21, 2005
ويژه ۲
۳۰۶۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
گفت و گو با «عباس نجفى فيروزجائى» كارشناس ارشد مسائل خاورميانه
يك «امتياز» براى زائو زيانگ
< محمد مهدى غفارى
«زائو زيانگ» دبير كل سابق حزب كمونيست چين، ۱۶ سال پيش كه با برخورد نظامى معترضان درميدان «تيان آن من» توسط ارتش خلق مخالفت وبا طرفداران اين جنبش ابراز همدردى كرده بود، با دست خود حكم بركنارى از قدرت را صادر كرد. فن سالاران و ديپلمات هاى كاركشته چين با اين عمل خود نشان دادند كه با هيچكس عقد اخوت نبسته اندو درعين حال، با رعايت آداب ديپلماسى، حكم به خانه نشينى زائو زيانگ دادند.
زائو زيانگ ، اگر چه بعد از ۱۶ سال دراثر بيمارى درگذشت، اما واقعيت امر اين است كه دبير كل سابق حزب كمونيست چين كه درمحافل سياسى غرب از او به عنوان يك اصلاح طلب بزرگ نام مى برند، درهمان مقطع تاريخى مرده بود، منتهى تاريخ دفن او به تعويق افتاد. البته بايد ديد كه اين شاگرد سابق «دنگ شيائوپينگ» به كدام جرم به حبس خانگى محكوم شد؟
آيا او (صرفاً ) به خاطر هوادارى از جنبش دانشجويان مستوجب اين كيفر شد يا اينكه اساساً به دنبال فضاى بازترى درچين بود؟ مسلماً زائو يك اصلاح طلب بود وهمين موضع و پايگاه فكرى او باعث ايجاد علقه هاى سياسى ميان او با آمريكا واروپا شد. آمريكا واروپا نيز به خاطر حبس خانگى زائو زيانگ وكشتار تيان آن من توسط چين، اين كشور را مورد تحريم تسليحاتى قراردادند كه هنوز به قوت خود باقى است . نبايد گمان شود كه خانه نشينى زائو زيانگ به خاطر اصلاح طلبى او بوده است. اين موضوع بيشتر به اين دليل بود كه وى خود را همراه وهمگام با مقامهاى چين درخصوص اصلاح طلبى نشان نداد. دنگ كه بعداً به معمار اصلاحات اقتصادى چين اشتهار يافت، معتقد بود كه اصلاحات را ابتدا بايد در زمينه اقتصادى - آن هم درمقياس كوچك - شروع و تجربه كرد وپس از استنتاج برنامه هاى اصلاحات اقتصادى ، آنها را در زمينه هاى سياسى استفاده كرد. رهبران چين به خوبى آموخته اند كه چگونه به اقتضاى شرايط گام بردارند تا كشورى را كه يك پنجم جمعيت جهان را در خود جاى داده است، اداره كنند. اداره كشورى كه محاسبه هزينه خوراك، پوشاك، مسكن، بهداشت وفرهنگ ۱‎/۳ ميليارد نفرى ذهن هر صاحبنظرى را به خود جلب مى كند، به چه نظمى نياز دارد، دموكراسى يا ديكتاتورى حزبى؟ رهبران عملگراى چين طى ۲۵ سالى كه از عمر برنامه اصلاحات اقتصادى مى گذرد نشان دادند كه توانايى تلفيق ديدگاههاى متنوع با انديشه هاى سوسياليستى را دارند. آنها با بومى كردن سوسياليسم ، بها دادن به ملى گرايى وتجهيز ارتش خلق درعمل نشان دادند كه برخورد احساسى با تاريخ، كار اشتباهى است وبايد با ديپلماسى زمان شناسانه ، چين را اداره كنند. علاوه براين ، درمقطعى كه زائو به رفتار نظاميان چينى در برخورد با جنبش دانشجويى اعتراض كرده بود، چين هنوز وارد سازمان تجارت جهانى نشده بود، جذب سرمايه هاى خارجى به نسبت اكنون - نزديك به ۷۰۰ميليارد دلار - بسيار پايين بود وهنوز هنگ كنگ و ماكائو تحت حاكميت مجدد چين درنيامده بودند. ضمن آنكه موضوع تايوان، تبت ومسائل منطقه مسلمان نشين «سين كيانگ» ازديد آمريكا وغرب تحت عنوان حوزه بالتيك چين ، براى اين كشور چالش جدى به شمار مى رود. شايد بتوان گفت: اگر چين تسليم انديشه هاى اصلاح طلبى زائو مى شد، به تمامى اهداف ياد شده مى رسيد. اما مقامهاى چين به جاى تسليم طلبى، تعرض كردند وبار ديگر ، با توسل به اهرم كمونيسم نشان دادند كه درمقابل زياده خواهى هاى آمريكا مقابله مى كنند.
درهر حال، بى شك، قشرهايى از مردم چين از مرگ زائو زيانگ غمگين شدند، همانطور كه ازمرگ مائو، دنگ و «چوئن لاى» غمگين شده بودند. اما همانطور كه درسطور پيش اشاره شد، مقام هاى چين طبق سنن حزبى و به ويژه براى فروكش كردن خواسته هاى طرفداران زائو، وى را در گورستان انقلابى «با بوشان» كه رهبران چين در آن مدفون هستند، به خاك سپردند واين شايد تنها امتياز زائو پس از مرگش باشد!
گفت و گو با «عباس نجفى فيروزجائى» كارشناس ارشد مسائل خاورميانه
منافع حضور نظامى درعراق
براى اعضاى ائتلاف
202077.jpg
گفت و گو از يوسف ناصرى
بعد از وقوع حوادث ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱(۲۰شهريور ۱۳۸۰)، فضايى امنيتى برجهان حاكم شد.
درهمان ايام، ايالات متحده با طرح مبارزه با تروريسم بين المللى و بنيادگرايى اسلامى ائتلافى نظامى به همراه كشورهاى ديگرى همچون بريتانيا، فرانسه و آلمان تشكيل داد و بدون كسب مجوز قانونى از سازمان ملل متحد به افغانستان حمله كرد و در پى آن، دولت بنيادگراى طالبان كه حامى بن لادن و گروه القاعده  آمران و عاملان حوادث ۱۱سپتامبر  شناخته شد، از قدرت خلع شد.
در بيستم مارس ۲۰۰۳ (۲۹ اسفند ۱۳۸۱) نيز آمريكا با همراهى انگلستان، اسپانيا و برخى كشورهاى ديگر و البته درغياب كشورهاى قدرتمند اروپايى فرانسه و آلمان، ائتلافى تشكيل داد كه در نبردى ۳هفته اى، ارتش رژيم بعثى صدام حسين شكست را پذيرا شد.
در ائتلاف اخير، حتى جمهورى دومينيكن، السالوادور، هندوراس، جمهورى آذربايجان، نيوزيلند و مقدونيه با ۳۰۲ ، ۳۶۱ ، ۳۶۸ ، ۱۵۰ ۶۱، و ۳۷ سرباز درعراق حضور يافتند.
بررسى علل و عوامل حضور نيروهاى نظامى كشورهاى مختلف در اين جنگها و احياناً مزايا و منافعى كه آن كشورها با حضور خود در عراق در پى دستيابى به آنها بوده اند، محور گفت وگوى ما با «عباس نجفى فيروزجائى» كارشناس ارشد مسائل خاورميانه است كه درپى مى آيد.
در قضيه افغانستان، چرا اروپايى ها متحد آمريكا شدند. مگر آنها آن تجربه اول همراهى با آمريكا را فراموش كرده بودند؟
در قضيه افغانستان، وضعيت خاصى حاكم شده بود. چون بعد از ۱۱سپتامبر و بحث مبارزه با تروريسم بين المللى كه آن را برابر با بنيادگرايى اسلامى مى دانستند، تهديد به طور مستقيم متوجه اروپا هم بود و ما بعداً نمونه آن را در بمب گذارى هاى اسپانيا و جاهاى ديگر ديديم. اما درجنگ عراق، آلمان وفرانسه اعتقادداشتند كه آمريكا اهداف خاص خود را دنبال مى كند.
در جنگ اخير عليه عراق، بريتانيا با آمريكا متحدشد، ولى فرانسه و آلمان به عنوان ديگر كشورهاى قدرتمند اروپا مخالف جنگ بودند. بريتانيا به عنوان يكى از اعضاى برجسته اتحاديه اروپا چه منافعى را پيگيرى مى كرد؟
سياست جهانى بريتانيا و آمريكا مبتنى بر همكارى با همديگر بود و درواقع، آنها به دنبال برقرارى يك نوع اتحاد استراتژيك بين خودشان بودند.
انگلستان كه سابقه حضور استعمارى درمنطقه را داشت، پس از جنگ جهانى دوم به لحاظ اقتصادى و نظامى تضعيف و مجبور به ترك منطقه شد.
اما حسرت يا نوستالوژى و نيز نگرش استعمارى ديرينه خود را به شكلى حفظ كرده است.
بنابراين مى خواهد بردوش يك قدرت قوى تر سوار شود و با استفاده از پتانسيل هاى آن، اهداف خود را پيش ببرد.
از اين رو، درحمله به افغانستان و عراق، ديپلماسى نرم افزارانه عمليات به عهده انگليس بود و شاهد سفرهاى مكرر «تونى بلر» نخست وزير و «جك استراو» وزيرخارجه انگليس را به كشورهاى منطقه بوديم كه براى جلب حمايت و همكارى و يا حداقل تسكين خاطر آنها به منطقه مى آمدند تا اين كشورها احساس تهديد و خطرنكنند.
اتخاذ اين سياست زيركانه چه منافعى را براى آنها داشته است؟
انگليسى ها با زيركى خاصى توانسته اند در عراق اين تقسيم كارى را انجام دهند كه خودشان درمناطق شيعه نشين جنوب حضور يابند و حفظ امنيت مناطق كردنشين و سنى نشين مركز و شمال عراق را به آمريكا واگذاركنند.
چون مى دانستند كه شيعيان در مقطع خاص فعلى، درمقابل حضور نظامى آمريكا و انگليس درعراق سكوت مى كنند و بطور مسالمت آميز درپى كسب حقوق ضايع شده خودشان برخواهندآمد.
درعمل، هم ديديم كه تلفات آمريكايى ها دهها برابر تلفات انگليسى ها است.
شايد اين تصميم به خاطر داشتن اطلاعات عميق از وضعيت اجتماعى و تاريخى عراق و شناخت دقيق از نيروهاى تأثيرگذار در عراق مانند قبايل، مرجعيت، حوزه و شيعيان باشد و لذا آنها به گونه اى محتاط عمل كردند و توانستند بهتر از آمريكايى ها خود را از اين معركه نجات دهند.
مگر وقوع چنين وضعيتى براى آمريكايى ها قابل پيش بينى نبود كه اگر مناطق سنى نشين را بگيرند، احتمال تلفات دادن بيشترى وجوددارد؟
بله؛ دليل ديگرى هم انگليسى ها داشتند كه آمريكايى ها را قانع كرد.
درداخل انگليس، مخالفت هاى شديدى عليه بلر به وجود آمده بود، دو وزير دولت استعفا داده بودند و خودكشى «ديويد كلى» هم رخ داده بود.
انگليسى ها به اين صورت، آمريكايى ها را قانع كرده بودند كه اگر ما تلفات زيادى درعراق داشته باشيم، مجبور خواهيم شد شما را درعراق تنها بگذاريم و نيروهاى خود را خارج كنيم.
آيا بحرانى تر شدن اوضاع عراق به نفع آمريكا نبود تا بهانه اى باشد كه نيروهايش را درمنطقه حفظ كند؟
درست است. اگرچه با صدور قطعنامه ۱۵۴۶ شوراى امنيت سازمان ملل متحد، نيروهاى آمريكايى و ائتلاف بايد بعد از تشكيل دولت عراق از اين كشور خارج شوند، ولى قرائن و شواهد نشان مى داد كه آمريكايى ها به عراق نيامده اند كه به سرعت آنجا را تخليه كنند.
به همين دليل، آنها چنين وانمود مى كنند كه با خارج شدن و نيروهاى آمريكايى ، امنيت در سراسر كشور عراق از بين خواهد رفت و سنگ روى سنگ بند نمى شود.
تا حدود زيادى هم موفق شده اند؟
بله؛ آنها به طور هدايت شده اى درگيرى ها را كنترل مى كنند و عراقى ها احساس مى كنند كه بايد نيروهاى خارجى براى حفظ امنيت در منطقه بمانند. با تشكيل حكومت عراق، نقش پشت پرده آمريكايى ها را همچنان خواهيم ديد و سفير آمريكا در عراق همان نقشى را بازى خواهد كرد كه «پل برمر» حاكم آمريكايى عراق بازى مى كرد. »كاندوليسا رايس» هم با صراحت اعلام كرد كه ما نيامده ايم تا از عراق بيرون رويم، بلكه آمده ايم كه خاورميانه را تغيير دهيم.
كشورهاى حاضر در ائتلاف چه مزايايى مثلاً درعقد قراردادهاى اقتصادى به دست آوردند و در عين حال، تنبيه فرانسه كه توسط«كاندوليسا رايس» مطرح شد، به كجا كشيد؟
آمريكايى ها در چارچوب استراتژى تغييرات منطقه اى يا اصلاح كردن (Regenerate) منطقه مى خواهند برخاورميانه به دليل وضعيت ژئوپولتيك و ژئواستراتژيك آن كنترل داشته باشند و تغييرات دلخواه خود را براى قرن بيست و يكم دنبال كنند.
همان طرح خاورميانه بزرگ؟
آن طرح فقط جنبه سياسى قضيه است. آمريكايى ها مى خواهند بر انرژى تسلط داشته باشند،امنيت اسرائيل را حفظ كنند، بر منطقه كنترل سياسى داشته باشند و استيلاى خود را برقرار كنند. از يك طرف هم ، آمريكايى ها به اين نتيجه رسيده اند كه روند تسلط خود بر جهان را بايد از خاورميانه شروع كنند و با كنترل اين منطقه،بر مناطق پيرامونى آن مانند آسياى مركزى، قفقاز ، شمال آفريقا و منطقه هاى ديگر تسلط يابند.
هرچند كه فرانسه و آلمان جزو مخالفان جنگ بودند، ولى در موارد زيادى از جمله در ليبرال دموكراسى و باشگاه مذهبى مسيحيت و عضويت در ناتو با آمريكا متحد هستند. علت مخالفت آنها اين بود كه طرحهاى آمريكا را در راستاى منافع خودشان نمى ديدند. آمريكا هم چون نتوانست مشروعيت لازم را از سازمان ملل متحد كه نماينده افكار جمعى بين المللى و دولتها هست، كسب كند در حمله به عراق از حمايت اين سه گروه از دولتها برخوردار استفاده كرد: اول، دولتهاى بسيار دوست مثل بريتانيا، گروه دوم، دولتهاى خاصى بودند كه به دلايل خاصى با آمريكا متحد شدند مثل كشورهاى اروپاى شرقى كه خواهان پيوستن به ناتو بودند و يا مى خواستند از زير سلطه روسيه، آلمان و فرانسه رهايى يابند. سوم، دولتهاى كوچك و ضعيفى كه در مجامع بين المللى هم تحت فشار آمريكا مثلاً در قضيه حقوق بشر عليه ايران رأى مى دهند.
نا گفته نماند كه اسرائيل هم جزو دوستان نزديك آمريكا است، ولى در شرايط خاص منطقه، واشنگتن نمى خواست، آن را در جنگ عراق همراه داشته باشد. چون درآن صورت،اعراب مى گفتند كه اسرائيل ، يك كشور عربى را اشغال كرده است.
آيا اين كشورهاى ضعيف مثل دومينيكن منافعى هم كسب كردند؟
خير؛ چون آنها نمى توانند در عراق سرمايه گذارى كنند.
به لحاظ جذب سرمايه در كشورهاى خودشان چطور؟
ممكن است واشنگتن وعده داده باشد كه شركتهاى آمريكايى را تشويق مى كند تا در آن كشورها سرمايه گذارى كنند. كشورى مثل اسپانيا هم نه تنها منفعت بزرگى به دست نياورد، بلكه حتى ناامنى را در داخل خود افزايش داد. ما از منافع پشت پرده هم بى اطلاع هستيم.
دولت جديد اسپانيا با خروج نيروهاى اسپانيايى از عراق در پى كسب چه منفعتى بود؟
اسپانيا وجهه خود را در ميان افكار عمومى جهان عرب اصلاح و امنيت را در داخل كشور برقرار كرد. در واقع مردم اسپانيا با انتخاب نامزد سوسياليست ها نشان دادندكه منافع خود را در خروج نيروهاى اسپانيايى از عراق تعريف مى كنند و بدينوسيله «خوسه ماريا آزنار» نخست وزير وقت اسپانيا را كه متحد بوش بود، از قدرت ساقط كردند.
نخست وزير سابق اسپانيا چه اهدافى را از همراهى با آمريكا پيگيرى مى كرد؟
آزنار در كنار شيراك و برلوسكنى جزو جريان راست اروپاست كه به لحاظ فكرى متحد بوش بود، ولى شيراك مخالف جنگ عليه عراق شد.از طرف ديگر، بلر كه يك چپ گرا است، به ائتلاف عليه عراق پيوست و مرزبندى هاى فكرى كاملاً مختل شد كه اين موضوع نشان مى   دهد هر يك از آنها منافع خود را دنبال مى كردند. به هر حال، در زمان آزنار، شركتهاى اسپانيايى قراردادهايى را با پيمانكاران عراقى امضا كردند. اما در نهايت، مردم اسپانيا،امنيت ملى را بر منافع اقتصادى ترجيح دادند.
ژاپنى ها برخلاف مفاد قانون اساسى كه بعد از جنگ جهانى دوم و تسليم بدون قيد و شرط آنها در برابر آمريكا تهيه شده بود، به عراق نيرو اعزام كردند. آيا ژاپنى ها، تمايل به بازگشت به وضعيت قبلى را دارند و البته اين بار با تأييد آمريكا؟
ژاپنى ها اقتصادى قوى دارند و به دنبال بازار جديد مى گردند. يافتن بازار جديد در منطقه لزوماً با همراهى آنها با آمريكا ميسر مى شد. انگيزه دوم ژاپنيها اين است كه آمريكا در ژاپن حضور نظامى دارد و تأمين امنيت ژاپن به عهده آمريكاست. در واقع، ژاپن ارتش ندارد. به نظر مى رسد آمريكا براى كسب مشروعيت در حمله به عراق به ژاپنى ها فشار سياسى لازم را وارد كرده است. تا آنها به عراق نيرو اعزام كنند. عامل ديگر، اين است كه آمريكا مى خواهد ژاپن را در مقابل چين و كره شمالى تقويت كند. ژاپن در شرق آسيا و اقيانوس آرام در شرايط جغرافيايى خاصى قرار دارد و ظرفيت ذهنى ژاپنى ها كه چند دهه قبل چين و اندونزى و مناطق ديگر را مستعمره خود كردند، بسيار بالاست و آمادگى بازخيزى لازم را دارند.
چرا ژاپنى ها در جنگ اول خليج فارس و افغانستان عمدتاً با اختصاص ميلياردها دلار كمك مالى از آمريكا حمايت كردند، ولى در اين مقطع حضور نظامى را ترجيح دادند؟
در اين مقطع احساس كردند كه مى توانند به طور مستقيم حضور داشته باشند و من اين را مرتبط به منابع انرژى منطقه مى دانم كه افغانستان فاقد آن است.
كره جنوبى نيز برخلاف مخالفت هايى كه در آنجا عليه آمريكا مشاهده مى شود، به عراق نيرو اعزام كرد. آيا آمريكا مى خواست كره جنوبى و ژاپن را در مقابل چين و كره شمالى، بيشتر تقويت كند؟
به غير از آن نوستالژى استعمارى ژاپن، مواردى ديگر كه در مورد ژاپن گفته شد، درباره كره جنوبى هم صدق مى كند. يعنى آمريكا در كره جنوبى پايگاه نظامى دارد، اين كشور يك اقتصاد قوى دارد و به دنبال بازارهاى جديد مى گردد و ضمناً دوست آمريكا است و آمريكا نيز علاقه دارد كه متحدينى مثل ژاپن، كره جنوبى و تايوان در مقابل رقبايى چون چين و كره شمالى تقويت شوند.
در عرصه اقتصاد كه ترحم نسبت به رقيب معنى ندارد، آمريكا چرا در اين عرصه به ژاپن و كره ميدان مى دهد؟
اين هزينه هايى است كه آمريكا بايد در اين معامله به آن تن در مى داد.اگر آمريكا به دنبال متحد مى گشت تا حمله اش به عراق يك جانبه به حساسيت نيايد، بايد ما به ازاى حضور آنها را مى پرداخت.
يعنى در اين مقطع، منافع اقتصادى براى آمريكا ارزش كمترى داشت؟
بله؛ چون آمريكا مى تواند بعداً بازارها را از آنها بگيرد؛ چه با ساخت كالاهاى ارزانتر و با كيفيت بالاتر و چه با واردات بيشتر و حتى نفوذى كه در عراق دارد، ولى آمريكا در اين مرحله، نياز مبرمى داشت كه كشورهايى مانند ژاپن در عراق را همراه داشته باشد.
آيا بعد از برگزارى انتخابات پارلمان يا مجمع ملى عراق، نيروهاى آمريكايى در عراق ماندگار خواهند شد؟يعنى مشابه همان وضعيتى كه براى ژاپن، كره جنوبى و آلمان رخ داد، در عراق هم روى خواهد داد؟
اين موضوع يكى از تناقض هايى است كه آمريكايى ها را به خود مشغول كرده است. چون اگر امنيت در عراق برقرار شود، فلسفه وجودى حضور نيروهاى خارجى در عراق از بين مى رود. از سوى ديگر، آمريكايى ها نمى خواهند با تحمل اين همه هزينه عراق را تخليه كنند.
آيا تداوم انفجارها و گروگان گيريهاى متعدد توسط بنيادگرايان، هرچند رسالت گرايانه باشد، ولى در نهايت به سود آمريكا خواهد بود؟
به نظر مى رسد آمريكايى ها خواهان ناامنى كنترل شده اى هستند كه حضور آنها را در عراق توجيه كند.
درحالى كه آنها مى خواستند از عراق يك دولت سرمشق ايجاد كنند و دموكراسى آن، سرمشق كشورهاى ديگر باشد كه نسيم آن كل جهان اسلام را در نوردد. اگر حضور نظامى آمريكايى ها در عراق ادامه داشته باشد،ديگر دولت سرمشق معنى پيدا نخواهد كرد.
چون در اين صورت، قدرت پشت پرده آمريكا خواهد بود كه اين دولت را كنترل و هدايت خواهد كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |